فیلم Tár 2022 – معرفی و داستان و پیشنهاد

0

کارگردان: تاد فیلد

نویسنده: تاد فیلد

ستاره ها: کیت بلانشت – نومی  – مرلانت نینا هاس

فیلم با آماده شدن لیدیا تار (کیت بلانشت) برای مصاحبه با آدام گوپنیک در شهر نیویورک شروع می‌شود. از آنجایی که لیدیا یک آهنگساز و رهبر ارکستر مشهور جهانی است، گوپنیک تمام دستاورد‌های او را فهرست می‌کند، از جمله اولین رهبر زن فیلارمونیک برلین. لیدیا در حال حاضر ضبط زنده آتی خود از پنجمین سمفونی گوستاو مالر را تبلیغ می‌کند. در طول مصاحبه، لیدیا همچنین با گوپنیک در مورد مربیگری خود تحت لئونارد برنشتاین و تأثیرات دیگر او صحبت می‌کند. در میان مخاطبان، دستیار مورد اعتماد لیدیا، فرانچسکا لنتینی (نومی مرلانت) حضور دارد.

لیدیا با الیوت کاپلان (مارک استرانگ)، رهبر ارکستر دیگری که برنامه‌ای را برای رهبران زن مشتاقی که لیدیا تأسیس کرد، مدیریت می‌کند، ملاقات می‌کند، اگرچه لیدیا در نظر دارد برنامه را به نوازندگان مرد نیز گسترش دهد. او با او در مورد جایگزینی بالقوه دستیار رهبر ارکسترش سباستین بریکس (آلن کوردونر)، احتمالاً با فرانچسکا صحبت می‌کند. آن دو همچنین در مورد آرزو‌های خود الیوت برای رهبری بحث می‌کنند.

لیدیا می‌رود تا در جولیارد کلاس بگذارد. او با مکس (Zetphan Smith-Gneist) دانشجوی رهبر رهبری صحبت می‌کند و سعی می‌کند او را وادار کند که از آهنگسازان قدیمی‌تری مانند باخ تأثیر بگیرد. مکس از آنجایی که باخ را یک زن ستیز می‌داند و با گرفتن نفوذ از کسی که در برابر سیاست او ایستاده است راحت نیست، این کار را کنار می‌گذارد. در حالی که لیدیا تلاش می‌کند تا کلاس را وادار کند تا آثار هنرمندان را از زندگی شخصی‌شان جدا کند، او اظهارنظر توهین‌آمیزی نسبت به مکس می‌کند که باعث می‌شود او هجوم آورد و لیدیا را در مقابل کلاس یک عوضی خطاب کند.

زمانی که لیدیا در برلین است، نسخه‌ای از رمان «چالش» را دریافت می‌کند که توسط رهبر ارکستر جوان دیگری، کریستا تیلور (سیلویا فلوت)، که در گذشته رابطه‌ای با لیدیا کار می‌کند، فرستاده شده است. فرانچسکا به دریافت پیام‌هایی از کریستا برای لیدیا اشاره می‌کند که آخرین مورد از قبل «ناامیدکننده‌تر» بود، اما لیدیا به فرانچسکا می‌گوید که او را نادیده بگیرد. لیدیا نیز وقتی می‌بیند کتاب از کریستا است، آن را از دست می‌دهد.

لیدیا به خانه‌اش بازمی‌گردد که با همسرش شارون (نینا هوس) و دختر خوانده‌شان پترا (میلا بوگویویچ) در آن زندگی می‌کند. شارون به لیدیا می‌گوید که فکر می‌کند پترا در مدرسه مشکل دارد و با کبودی روی ساق پا به خانه می‌آید. لیدیا پترا را به مدرسه می‌برد و با قلدر او، دختری به نام یوهانا (آلما لور) روبرو می‌شود. لیدیا یوهانا را تهدید به تلافی می‌کند که اگر به آزار دادن پترا ادامه دهد، به صراحت می‌گوید که می‌تواند از پس آن بربیاید، زیرا او بالغ است. پترا بعداً تأیید می‌کند که یوهانا دیگر اذیتش نکرده است.

در حالی که لیدیا برای ضبط کنسرت آتی آماده می‌شود، با یک نوازنده نوازنده ارکستر جوان به نام اولگا متکینا (سوفی کاور) آشنا می‌شود که لیدیا جذب او می‌شود. او شروع به صرف وقت با او در هنگام ناهار می‌کند و او را برای تمرین در خانه‌اش دعوت می‌کند.

فرانچسکا با گریه و ناراحتی به اتاق لیدیا می‌رود. او مقاله‌ای را به او نشان می‌دهد که در آن کریستا خودکشی کرده است. لیدیا فرانچسکا را دلداری می‌دهد، اما سپس ایمیل‌های او را چک می‌کند و سعی می‌کند آن‌ها را حذف کند، زیرا او بار‌ها با قرار دادن او در لیست سیاه و به نقل از مسائل مربوط به سلامت روان، در حرفه کریستا خرابکاری کرده بود و به سایر مربیان و کارگردانان امیدوار گفته بود که او را دور کنند. ایمیل‌های کریستا به لیدیا عاجزانه از او می‌خواستند تا مشکل را برطرف کند تا اینکه تسلیم شد.

لیدیا با سباستین ملاقات می‌کند تا به او اطلاع دهد که او را می‌چرخاند و به دنبال جایگزین او می‌گردد. او تصور می‌کند که او به فرانچسکا نگاه می‌کند زیرا لیدیا به طور ضمنی جذب او شده است و سباستین به او می‌گوید که همه می‌دانند لیدیا با رهبران زن جوان چه می‌کند. وقتی لیدیا به او شلیک می‌کند، سباستین به سرعت عقب می‌نشیند. لیدیا همچنین با وجود اینکه ظاهراً به زن دیگری برای این موقعیت چشم دوخته است، برای یک نوازنده ویولن سل جایگزین تست‌هایی را برگزار می‌کند (او با اکراه در آزمون‌ها قبول می‌کند). قسمت به اولگا می‌رسد.

لیدیا کابوس‌های عجیب و غریبی را تجربه می‌کند، جایی که او صدای تیک تاک مداوم مترونوم را می‌شنود، یا یکی که در حال دویدن است و صدای جیغ ترسناکی را می‌شنود.

وقتی خبر خودکشی کریستا منتشر می‌شود، به لیدیا هشدار داده می‌شود که در رابطه با این حادثه اتهاماتی علیه او مطرح می‌شود. او با یک وکیل صحبت می‌کند، که به او اطلاع می‌دهد که توقیف خواهد شد.

لیدیا اولگا را در جایی که ظاهراً خانه او است پیاده می‌کند. وقتی او یک حیوان عروسکی را پشت سر می‌گذارد، لیدیا او را در کوچه‌ها دنبال می‌کند تا او را پیدا کند، اما او چشم اولگا را از دست می‌دهد. سپس لیدیا توسط سگی می‌ترسد و به دنبال آن می‌دود، اما از پله‌ها بالا می‌رود و صورت و شانه‌اش را به شدت زخمی می‌کند. وقتی برای ادامه تمرین برمی گردد، دروغ می‌گوید و به مردم می‌گوید که مورد حمله قرار گرفته است. سپس به طور خصوصی با فرانچسکا ملاقات می‌کند تا به او اطلاع دهد که به عنوان جانشین سباستین انتخاب نخواهد شد. او بعداً بلند شد و بدون هیچ حرفی از لیدیا کنار کشید.

لیدیا با همسایه همسایه‌اش که از مادر بیمارش مراقبت می‌کند، احساس ناراحتی می‌کند. همسایه در خانه لیدیا را می‌زند و برای بازگرداندن مادرش روی صندلی چرخدارش پس از اینکه او زمین خورد و خودش را کثیف کرد، کمک می‌خواهد تا لیدیا از آن منزجر شود.

زمانی که لیدیا به نیویورک می‌رود، با مشکلات بیشتری مانند یک ویدیوی ویرایش شده از کلاس خود در جولیارد مواجه می‌شود که تدوین شده است تا او را بی‌ادب و درنده جلوه دهد، همراه با مقاله‌ای در نیویورک پست در مورد دخالت او در خودکشی کریستا. . او توسط معترضان خشمگین به خاطر امضای کتابش تعقیب می‌شود و اولگا که او را با خود آورده بود، خودش بدون لیدیا می‌رود. شارون سعی می‌کند با لیدیا در مورد مشکلاتش صحبت کند اما احساس می‌کند که رابطه آن‌ها معامله‌ای است و تنها کسی که او به جز خودش از او مراقبت می‌کند پترا است.

در این اظهارات، گفته می‌شود که فرانچسکا ایمیل‌هایی را بین لیدیا و کریستا برای افشای او برای شاکیان ارسال کرده است. در نتیجه، الیوت لیدیا را به عنوان مشتری کنار می‌گذارد. هنگامی که لیدیا سعی می‌کند پترا را در مدرسه ملاقات کند، شارون دختر را از او می‌گیرد و علیرغم التماس او به رابطه او با لیدیا پایان می‌دهد.

لیدیا شروع به از دست دادن آرامش خود می‌کند. صاحبخانه به او می‌گوید که قصد دارند یکی از آپارتمان‌ها را بفروشند و از موسیقی ای که لیدیا مینوازد اذیت می‌شوند، بنابراین او با نفرت شروع به نواختن و تمسخر مادر مرده صاحبخانه می‌کند.

لیدیا از سمت رهبر ارکستر حذف می‌شود، اما مخفیانه وارد ضبط پنجمین آهنگ مالر می‌شود تا با عجله به صحنه بیاید و الیوت (جایگزین او) را از روی سکو حذف کند. او سپس سعی می‌کند خودش رفتار کند، اما وقتی الیوت سعی می‌کند جلوی او را بگیرد، بیشتر به او حمله می‌کند تا اینکه از صحنه بیرون کشیده می‌شود.

تیم مدیریت بحران لیدیا به او توصیه می‌کند که دراز بکشد و از پایه شروع کند. او به خانه قدیمی دوران کودکی خود سفر می‌کند و به اتاقش می‌رود و در آنجا نوار‌های رهبری لئونارد برنشتاین را تماشا می‌کند و اشک میریزد. سپس با برادرش تونی (لی آر سلرز) روبرو می‌شود که او را با نام واقعی خود لیندا می‌نامد.

لیدیا شغل جدیدی در تایلند می‌گیرد، جایی که قرار است از نو شروع کند. او منطقه را می‌شناسد و تصمیم می‌گیرد در یک سالن ماساژ توقف کند. اما وقتی می‌بیند فاحشه خانه است، اعصابش به هم میریزد و می‌رود بیرون تا پریشان کند.

صحنه آخر لیدیا را نشان می‌دهد که کار جدید خود را شروع می‌کند و به عنوان رهبر ارکستر برای همایش «شکارچی هیولا» کار می‌کند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.