چرا چارلز فاستر کین با وجود کوهی از طلا در تنهایی مطلق جان داد؟

وقتی نام همشهری کین (Citizen Kane) به گوش می‌رسد، ناخودآگاه تصویری از یک عمارت عظیم، مجلل و البته سرد در ذهن متبادر می‌شود. چارلز فاستر کین، مردی که گویی دنیا را در مشت خود داشت و با یک اشاره امپراتوری‌های خبری را جابه‌جا می‌کرد، در لحظه آخر زندگی‌اش چیزی جز یک گوی شیشه‌ای برفی و یک کلمه مرموز نداشت. اما چه اتفاقی می‌افتد که یک انسان از اوج ثروت و نفوذ به دره‌ای از انزوا سقوط می‌کند؟ در این مقاله قرار است لایه‌های پنهان روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و سینمایی زندگی پرفراز و نشیب کین را کالبدشکافی کنیم تا بفهمیم چرا بزرگ‌ترین غول رسانه‌ای تاریخ سینما، در حالی که خدمتکارانش در اتاق‌های مجاور بودند، در تنهایی مطلق و با حسرتی به نام روزباد (Rosebud) از دنیا رفت. این سفری است به اعماق روح مردی که می‌خواست همه او را دوست داشته باشند، اما راهش را بلد نبود.

شناسنامه فیلم همشهری کین (1941)

کارگردان: اورسن ولز (Orson Welles)

شرکت سازنده: آر.کی.او پیکچرز (RKO Radio Pictures)

بازیگران اصلی و نقش‌ها:

  • اورسن ولز در نقش چارلز فاستر کین (شخصیت اصلی و غول رسانه‌ای)
  • جوزف کاتن در نقش جددیا لاند (بهترین دوست و منتقد کین)
  • دوروتی کومینگور در نقش سوزان الکساندر کین (همسر دوم)
  • اگنس مورهد در نقش مری کین (مادر چارلز)
  • روث واریک در نقش امیلی نورتون (همسر اول)

داستان کلی و حال و هوای فیلم

فیلم با مرگ چارلز فاستر کین آغاز می‌شود؛ مردی که در عمارت افسانه‌ای خود به نام زانادو (Xanadu) در ایالت فلوریدا، در حالی که کلمه روزباد را بر زبان می‌آورد، جان می‌سپارد. یک خبرنگار کنجکاو مامور می‌شود تا بفهمد معنای این آخرین کلمه چیست. او با افرادی که در زندگی کین حضور داشتند مصاحبه می‌کند و ما از طریق فلاش‌بک‌های متعدد، شاهد رشد کین از یک کودک فقیر به یک مولتی‌میلیاردر قدرتمند هستیم. حال و هوای فیلم ترکیبی از معمای کارآگاهی و تراژدی بیوگرافیک است. شما شاهد مردی هستید که با آرمان‌های بزرگ وارد عرصه روزنامه‌نگاری می‌شود اما به تدریج غرق در غرور، خودخواهی و عطش قدرت می‌گردد. فیلم به جای روایت خطی، مثل یک پازل تکه‌های زندگی او را کنار هم می‌چیند تا تصویری از پوچی ثروت بدون عشق واقعی را ترسیم کند.

۰۱

ترومای جدایی؛ ریشه اصلی تنهایی در کودکی

برای درک چرایی تنهایی کین، باید به سکانس کلیدی دوران کودکی او بازگردیم. زمانی که چارلز کوچک در حال بازی با سورتمه‌اش در برف است، مادرش او را به آقای تچر (Thatcher) می‌سپارد تا در دنیای ثروت بزرگ شود. این لحظه، نقطه گسست عاطفی اوست. کین در تمام طول زندگی‌اش سعی کرد این جای خالی را با مال‌اندوزی و کنترل دیگران پر کند. او هیچ‌وقت یاد نگرفت که چگونه یک رابطه انسانی سالم برقرار کند، چون اولین و مهم‌ترین رابطه زندگی‌اش، یعنی رابطه با مادر، به شکلی بی‌رحمانه و به خاطر پول قطع شد. او در واقع کودکی بود که در کالبد یک مرد قدرتمند گیر افتاده بود و هر چقدر هم که روزنامه و مجسمه می‌خرید، باز هم آن سرمای درونی که از آن روز برفی در کلرادو در وجودش رخنه کرده بود، از بین نمی‌رفت. این تروما (Trauma) باعث شد او به جای عشق، به دنبال تملک باشد.

۰۲

اشتباه گرفتن عشق با اطاعت مطلق

یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های زندگی کین این بود که او فکر می‌کرد می‌تواند عشق مردم و نزدیکانش را بخرد یا آن‌ها را مجبور به دوست داشتن خودش کند. او با همسر اولش، امیلی، طوری رفتار می‌کرد که گویی او هم یکی از دارایی‌های باارزش اوست. وقتی با سوزان الکساندر آشنا شد، سعی کرد از او یک ستاره اپرا بسازد، نه به خاطر استعداد سوزان، بلکه برای اینکه به دنیا ثابت کند قدرت او می‌تواند حتی از یک آدم معمولی، یک اسطوره بسازد. کین به جای شنیدن نیازهای اطرافیانش، فقط به انعکاس تصویر خودش در چشمان آن‌ها اهمیت می‌داد. وقتی سوزان دیگر نتوانست زیر بار فشار خودخواهی‌های کین دوام بیاورد و او را ترک کرد، کین تمام اتاق او را ویران کرد. این ویرانی، نمادی از فروپاشی تنها چیزی بود که او سعی داشت به زور نگه دارد. او در واقع با تبدیل کردن اطرافیانش به ابزار، پل‌های پشت سرش را یکی‌یکی خراب کرد.

۰۳

روزنامه‌نگاری زرد و زوال اخلاقی

کین در ابتدا با شعار حمایت از حقوق مردم وارد دنیای رسانه شد. او بیانیه‌ای نوشت که در آن قول داده بود همیشه حقیقت را بگوید، اما به مرور زمان، روزنامه‌اش یعنی اینکوایرر (Inquirer) تبدیل به ابزاری برای ترور شخصیت رقبا و پیشبرد اهداف سیاسی شخصی‌اش شد. او با استفاده از تکنیک‌های روزنامه‌نگاری زرد (Yellow Journalism)، افکار عمومی را به نفع خود مهندسی می‌کرد. این رویکرد باعث شد صمیمی‌ترین دوستش، لاند، از او ناامید شود. لاند نماد وجدان بیدار کین بود که وقتی دید چارلز دیگر به حقیقت اهمیت نمی‌دهد، او را ترک کرد. تنهایی کین محصول مستقیم فریبکاری‌های او بود؛ کسی که با دروغ امپراتوری می‌سازد، در نهایت کسی را پیدا نمی‌کند که به او اعتماد کند. او در حصاری از تیترهای جنجالی خودش زندانی شد و ارتباطش با واقعیتِ کف خیابان کاملاً قطع گشت.

زنگ تفریح: سرنوشت عجیب سورتمه واقعی!

شاید فکر کنید آن سورتمه معروف که در انتهای فیلم در آتش سوخت، فقط یک وسیله صحنه بود. اما جالب است بدانید که در واقعیت، سه سورتمه برای فیلم ساخته شده بود. دو تا از آن‌ها در طول فیلم‌برداری سوختند، اما سومی سالم ماند. سال‌ها بعد، استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg)، کارگردان افسانه‌ای، این سورتمه باقی‌مانده را در یک حراجی به قیمت بیش از ۶۰ هزار دلار خرید! اسپیلبرگ معتقد است این تکه چوب، نماد تمام حسرت‌های بشری و یکی از مهم‌ترین اشیاء تاریخ سینماست. کین اگر می‌دانست سورتمه‌اش روزی اینقدر می‌ارزد، شاید به جای جمع کردن مجسمه‌های بی‌روح یونانی، همین یک قطعه خاطره را با چنگ و دندان حفظ می‌کرد!

۰۴

زانادو؛ قصری که تبدیل به زندان شد

عمارت زانادو، که اورسن ولز آن را با الهام از قصر ویلیام راندولف هرست ساخته بود، تجسم عینی تنهایی کین است. این قصر آنقدر بزرگ بود که کین و سوزان برای صحبت کردن با هم باید از فاصله‌های بسیار دور فریاد می‌زدند. کین تمام دنیا را در زانادو جمع کرده بود؛ از حیوانات وحشی تا آثار هنری نایاب، اما هیچ موجود زنده‌ای در آنجا خوشحال نبود. معماری زانادو با آن سقف‌های بلند و فضاهای خالی، به لحاظ فنی در فیلم‌برداری طوری طراحی شده بود که کین را کوچک و منزوی نشان دهد. او فکر می‌کرد با ساختن بزرگ‌ترین خانه جهان، می‌تواند به خوشبختی برسد، اما در واقع او فقط بزرگ‌ترین سلول انفرادی جهان را برای خودش ساخته بود. این مکان نشان‌دهنده پارادوکس ثروت است: هر چه دیوارها بلندتر و طلاها بیشتر، فاصله قلب‌ها از هم زیادتر.

۰۵

شکست سیاسی و ضربه به خودشیفتگی

کین می‌خواست فرماندار شود تا قدرت سیاسی را هم به قدرت رسانه‌ای‌اش اضافه کند. او خود را ناجی مردم می‌دانست، اما زمانی که رسوایی اخلاقی‌اش توسط رقیبش افشا شد، مردم به او پشت کردند. کین نتوانست این واقعیت را بپذیرد که مردم او را به خاطر خودش نمی‌خواستند، بلکه او فقط یک مهره در بازی قدرت بود. این شکست، ضربه نهایی به ایگوی (Ego) حجیم او بود. او که همیشه عادت داشت با پول و فشار رسانه‌ای برنده باشد، برای اولین بار با چیزی روبرو شد که نمی‌توانست آن را بخرد: آبروی ریخته شده. پس از این شکست، او به طور کامل از جامعه کناره‌گیری کرد و به زانادو پناه برد. او از مردم متنفر شد چون آن‌ها دیگر او را تحسین نمی‌کردند، و این نفرت، پیله تنهایی او را ضخیم‌تر کرد.

۰۶

تکنیک فوکوس عمیق و روایت تنهایی بصری

اورسن ولز و مدیر فیلم‌برداری‌اش، گرگ تولند (Gregg Toland)، از تکنیکی به نام فوکوس عمیق (Deep Focus) استفاده کردند تا تنهایی کین را به رخ بکشند. در این تکنیک، هم پس‌زمینه و هم پیش‌زمینه به طور همزمان واضح هستند. این کار باعث می‌شد که بیننده شکاف و فاصله فیزیکی بین کین و بقیه شخصیت‌ها را به وضوح حس کند. برای مثال، در سکانس‌هایی که کین در انتهای سالن ایستاده و همسرش در جلوی تصویر است، هر دو واضح‌اند اما کیلومترها از هم دور به نظر می‌رسند. این تمهید بصری، انزوای وجودی کین را بدون نیاز به دیالوگ فریاد می‌زد. کین حتی در شلوغ‌ترین مهمانی‌ها هم، به لطف قاب‌بندی‌های ولز، تنها و جدا افتاده به نظر می‌رسید. سینما در اینجا ابزاری شد برای نشان دادن این حقیقت که ثروت، فضایی تهی پیرامون انسان ایجاد می‌کند.

۰۷

پارادوکس روزباد؛ سادگی در برابر تجمل

معنای روزباد (Rosebud) تا انتهای فیلم مخفی می‌ماند. در نهایت متوجه می‌شویم که این نام سورتمه دوران کودکی کین است. این یک فکت تکان‌دهنده است: مردی که صاحب کشتی‌ها، روزنامه‌ها و کارخانه‌ها بود، در لحظه مرگ به یاد یک تکه چوب ارزان‌قیمت افتاد که نماد دوران بی‌گناهی و فقر بود. کین در تمام عمرش سعی کرد با خریدن اشیاء گران‌قیمت، لذتِ آن سورتمه‌سواری ساده را دوباره تجربه کند، اما متوجه نبود که آن لذت به خاطر خودِ سورتمه نبود، بلکه به خاطر حس آزادی و عشقی بود که قبل از میلیونر شدن داشت. او در تنهایی مُرد چون متوجه نشد که زندگی در لحظات کوچک و بی‌ارزش مالی نهفته است، نه در انباشت اشیائی که در نهایت سوزانده می‌شوند.

زنگ تفریح: خشم واقعی غول رسانه‌ای!

ویلیام راندولف هرست، که شخصیت کین بر اساس او ساخته شده بود، آنقدر از این فیلم عصبانی شد که تمام تلاشش را کرد تا آن را نابود کند. او اجازه نداد هیچ‌کدام از روزنامه‌هایش حتی نام این فیلم را بیاورند و به سینماها فشار آورد تا آن را اکران نکنند. حتی شایعه شده بود که او سعی کرده نگاتیوهای فیلم را بخرد و بسوزاند! اما بامزه‌ترین بخش ماجرا اینجاست: هرست دقیقاً با همین رفتارهای قلدرمآبانه ثابت کرد که ولز چقدر در به تصویر کشیدن شخصیت او دقیق بوده است. او با تلاش برای حذف فیلم، عملاً مهر تاییدی بر «کین» بودن خودش زد و باعث شد فیلم در تاریخ ماندگارتر شود.

۰۸

تحلیل روان‌شناختی: عقده حقارت و جبران افراطی

از منظر روان‌شناسی آدلر (Adlerian Psychology)، کین دچار یک عقده حقارت شدید ناشی از طرد شدن در کودکی بود. او برای جبران این حقارت، به سمت «برتری‌جویی افراطی» حرکت کرد. او می‌خواست آنقدر بزرگ شود که دیگر هیچ‌کس نتواند او را نادیده بگیرد یا به او دستور دهد. اما مشکل اینجاست که این نوع جبران، هرگز به آرامش ختم نمی‌شود. کین هر چه بیشتر به دست می‌آورد، بیشتر احساس ناامنی می‌کرد. او به همه شک داشت و فکر می‌کرد دیگران فقط به خاطر پولش با او هستند (که البته خودش مسبب این وضعیت بود). این پارانویا (Paranoia) باعث شد او تمام اطرافیان وفادارش را دور کند. تنهایی او یک انتخاب آگاهانه نبود، بلکه نتیجه ناگزیر مکانیسم‌های دفاعی روانی‌اش بود که به جای محافظت، او را ایزوله کردند.

۰۹

جامعه‌شناسی رویای آمریکایی در همشهری کین

همشهری کین در واقع نقد تندی بر «رویای آمریکایی» (American Dream) است. این ایده که ثروت و موفقیت مادی برابر با خوشبختی است، در این فیلم به شدت به چالش کشیده می‌شود. کین به تمام اهداف رویای آمریکایی دست یافت: ثروت بی‌کران، قدرت سیاسی و شهرت جهانی. اما فیلم نشان می‌دهد که این مسیر به قیمت از دست دادن روح و انسانیت تمام شد. در جامعه‌ای که ارزش آدم‌ها با تیراژ روزنامه و متراژ خانه سنجیده می‌شود، کین یک قهرمان بود، اما در دنیای واقعیِ روابط انسانی، او یک ورشکسته تمام‌عیار به حساب می‌آمد. تنهایی او نمادی از انزوای جامعه مدرن است که در آن اشیاء جایگزین آدم‌ها شده‌اند. او در واقع قربانی سیستمی شد که خودش یکی از معماران بزرگ آن بود.

۱۰

پیروی از الگوی تراژدی‌های کلاسیک

شخصیت کین شباهت عجیبی به قهرمانان تراژدی‌های شکسپیر، به خصوص لیرشاه یا مکبث دارد. او هم مانند آن‌ها، دارای یک «نقص تراژیک» (Hamartia) بود: غرور بیش از حد یا هوبریس (Hubris). کین فکر می‌کرد قوانین اخلاقی و انسانی برای او صدق نمی‌کنند. این خودبرتربینی باعث شد او از واقعیت فاصله بگیرد. در پرده سوم زندگی‌اش، او مانند پادشاهی که قلمرویش را از دست داده، در قصر خالی‌اش قدم می‌زد و با اشباح گذشته می‌جنگید. تنهایی او، مجازاتی بود که سرنوشت برای طغیان او علیه تواضع و عشق در نظر گرفته بود. ولز با هوشمندی تمام، یک داستان مدرن را در قالب یک ساختار کهن الگویی ریخت تا نشان دهد که سرنوشت انسان‌های خودکامه در هر عصری یکسان است.

۱۱

تأثیر تکنولوژی و رسانه بر انزوای فردی

کین اولین کسی بود که فهمید رسانه می‌تواند قدرت خلق کند، اما او همزمان اولین قربانی این قدرت هم بود. او آنقدر غرق در مدیریت تصویر عمومی‌اش (Public Image) شده بود که خودِ واقعی‌اش را فراموش کرد. در دنیای امروز که شبکه‌های اجتماعی نقش مشابهی ایفا می‌کنند، کین یک مثال کلاسیک از کسی است که هزاران فالوور (خواننده روزنامه) دارد اما حتی یک دوست برای درد‌ودل ندارد. او به جای حرف زدن با آدم‌ها، برای آن‌ها بیانیه صادر می‌کرد. این ارتباط یک‌طرفه، او را در یک حباب شیشه‌ای قرار داد. تنهایی کین در لحظه مرگ، هشداری است به دنیای مدرن که تکنولوژی و رسانه هرگز نمی‌توانند جایگزین گرمای یک آغوش یا صمیمیت یک گفتگوی ساده شوند.

۱۲

میراث کین؛ چرا هنوز درباره او حرف می‌زنیم؟

دلیل ماندگاری داستان کین این است که همه ما بخشی از کین را در درون خود داریم. میل به دیده شدن، ثروتمند شدن و کنترل محیط اطراف، غرایز انسانی هستند. اما کین به ما نشان می‌دهد که انتهای این جاده اگر بدون ترازوی عاطفی باشد، به کجا ختم می‌شود. او در تنهایی مُرد تا ما یاد بگیریم که چگونه در کنار هم زندگی کنیم. فیلم با سوختن سورتمه تمام می‌شود؛ یعنی تمام رازها و حسرت‌های کین به خاکستر تبدیل می‌شوند. این پایان‌بندی به ما می‌گوید که در نهایت، هیچ‌کدام از این اموال مادی به دنیای دیگر نمی‌روند و تنها چیزی که باقی می‌ماند، تأثیری است که بر قلب‌های دیگران گذاشته‌ایم. کین ثروتمندترین مرد جهان بود، اما فقیرترین قلب را داشت و این پارادوکس، او را به یکی از غم‌انگیزترین شخصیت‌های تاریخ سینما تبدیل کرد.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا شخصیت چارلز فاستر کین کاملاً بر اساس یک فرد واقعی بود؟
شخصیت کین عمدتاً با الهام از غول رسانه‌ای، ویلیام راندولف هرست، ساخته شده است. با این حال، اورسن ولز و منکویتس (نویسنده فیلمنامه) عناصری از زندگی افراد دیگری مثل ساموئل اینسول و حتی جنبه‌هایی از شخصیت خودِ ولز را هم به آن اضافه کردند. این ترکیب باعث شد تا کین به یک شخصیت پیچیده و چندبعدی تبدیل شود که فراتر از یک بیوگرافی ساده است. در واقع کین نمادی از کل طبقه ثروتمند و با نفوذ آن دوران آمریکا محسوب می‌شد.
۲. چرا کین در انتهای فیلم تمام وسایل اتاق سوزان را شکست؟
این رفتار کین نشان‌دهنده اوج استیصال و ناتوانی او در کنترل کردنِ تنها فردی بود که باقی مانده بود. او که همیشه با پول همه چیز را به دست آورده بود، حالا با رفتن سوزان متوجه شد که قدرت مطلقش عملاً هیچ ارزشی ندارد. شکستن وسایل، تلاشی مذبوحانه برای تخلیه خشم ناشی از فروپاشی تصویر پوشالی قدرتش بود. در نهایت با پیدا کردن گوی برفی در میان ویرانه‌ها، او دوباره به همان کودک تنها و ضعیف تبدیل شد.
۳. نقش گوی برفی در لحظه مرگ کین چه معنای نمادینی داشت؟
گوی برفی نمادی از دنیای کوچک، ایزوله و یخ‌زده‌ای است که کین برای خودش ساخته بود. برف داخل گوی او را به یاد آن روز برفی در کلرادو می‌انداخت که آخرین لحظه خوشحالی واقعی‌اش پیش از ثروتمند شدن بود. افتادن و شکستن گوی در لحظه مرگ، به معنای پایان این دنیای ساختگی و رهایی روح او از زندان مادی‌اش است. این شیء کوچک، تضاد عمیقی با عظمت توخالی عمارت زانادو دارد.
۴. چرا فیلم همشهری کین در زمان اکران خود در اسکار شکست خورد؟
دلیل اصلی این شکست، نفوذ گسترده و تخریب‌های ویلیام راندولف هرست در صنعت سینما و آکادمی بود. هرست با تهدید استودیوها و روزنامه‌نگاران، جو منفی شدیدی علیه اورسن ولز جوان و فیلمش ایجاد کرد. به همین دلیل فیلم در اکثر رشته‌ها نادیده گرفته شد و فقط جایزه بهترین فیلمنامه غیر‌اقتباسی را برد. سال‌ها طول کشید تا منتقدان بدون ترس از قدرت هرست، به ارزش‌های هنری والای این فیلم اعتراف کنند.
۵. آیا سوزان الکساندر واقعاً کین را دوست داشت یا فقط دنبال پول بود؟
سوزان در ابتدا جذب مهربانی و توجهات کین شد که در آن زمان به نظر صادقانه می‌آمد. او یک دختر ساده بود که برخلاف اطرافیان کین، نقشه‌ای برای رسیدن به ثروت او نداشت. اما کین با مجبور کردن او به خواندن اپرا و تحقیرش در برابر جمع، عشق او را به نفرت و بیزاری تبدیل کرد. سوزان در واقع قربانی خودشیفتگی کین شد و زمانی که دیگر نمی‌خواست ابزارِ قدرت‌نمایی او باشد، ترکش کرد.
۶. چرا خدمتکاران و کارمندان زانادو در لحظه مرگ کین به او کمک نکردند؟
در زانادو هیچ رابطه انسانی مبتنی بر عاطفه وجود نداشت و همه روابط بر پایه حقوق و دستمزد تعریف شده بود. کین در طول سال‌ها دیواری از تشریفات دور خودش کشیده بود که حتی نزدیک‌ترین افراد به او هم اجازه ورود نداشتند. آن‌ها کین را نه به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان یک کارفرمای سخت‌گیر و دور از دسترس می‌دیدند. به همین دلیل در لحظات پایانی، او در میان انبوهی از آدم‌ها، عملاً تنها بود و کسی متوجه احتضارش نشد.
۷. اهمیت کلمه روزباد برای خبرنگار فیلم (تامپسون) چه بود؟
تامپسون فکر می‌کرد با پیدا کردن معنای این کلمه، می‌تواند مثل یک کلید، قفل تمام جنبه‌های شخصیتی کین را باز کند. او تمام فیلم را صرف جستجوی این راز کرد اما در نهایت به این نتیجه رسید که یک کلمه نمی‌تواند کل زندگی یک مرد را توضیح دهد. این یک حرکت هوشمندانه از سوی کارگردان بود تا نشان دهد حقیقتِ یک انسان بسیار پیچیده‌تر از تیترهای خبری است. اگرچه بیننده در نهایت راز را می‌فهمد، اما خبرنگار در جهل باقی می‌ماند.

جمع‌بندی نهایی

چارلز فاستر کین به ما آموخت که تنهایی لزوماً به معنای نبودن آدم‌ها نیست، بلکه به معنای نبودنِ معنا در روابط است. او با تمام ثروتش سعی کرد خلأ بزرگی را پر کند که ریشه در یک جدایی زودهنگام داشت، اما در این مسیر، خودش را در انبوهی از اشیاء و قدرت غرق کرد. کین در تنهایی مُرد چون می‌خواست به جای دوست داشته شدن، مورد تحسین و اطاعت قرار بگیرد. او معماریِ انزوای خودش را با آجرهایی از جنس طلا و غرور بنا کرد. در نهایت، روزباد نه یک سورتمه، بلکه فریادی برای بازگشت به زمانی بود که او هنوز قلبش را با قدرت معاوضه نکرده بود. همشهری کین آینه‌ای است که به ما یادآوری می‌کند زندگی بدون اصالت عاطفی، چیزی جز یک قصر باشکوه اما خالی و سرد نیست.

شما درباره روزباد چه فکر می‌کنید؟

به نظر شما اگر کین در همان فقر باقی می‌ماند، انسان خوشبخت‌تری بود؟ یا اینکه ثروت به تنهایی مقصر نیست و این شخصیت خودخواه او بود که همه را دور کرد؟ خوشحال می‌شویم نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را درباره این شاهکار اورسن ولز در بخش دیدگاه‌ها با ما و دیگر سینمادوستان به اشتراک بگذارید. بیایید درباره لایه‌های پنهان این فیلم با هم گپ بزنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]