عشق از نظر علمی چه توجیهی دارد؟

0

شانون اودل

عشق اغلب دلگرمی، دل‌‌آزردگی و حتی دلشکستگی توصیف می‌شود. پس ربط مغز به آن چیست؟ همه چیز! از اولین جرقه تا آخرین اشک، این سفر از طریق مواد شیمیایی عصبی و دستگاه‌های مغزی هدایت می‌شود

وقتی که عاشق کسی می‌شوید، احتمالاً در طول روز به شدت مشغول رویاپردازی دربارهٔ او می‌شوید. و می‌خواهید وقت بیشتر و بیشتری با هم سپری کنید. روانشناسان این مرحلهٔ ابتدایی از عشق را شیفتگی، یا عشق پرشور می‌نامند. رابطهٔ جدیدتان می‌تواند حس از خود بیخود‌شدگی داشته باشد، و وقتی به مغز می‌رسیم، این دور از حقیقت نیست. در افراد شیفته، افزایش فعالیت در ناحیهٔ تگمنتوم شکمی دیده می‌شود. مدار پاداش مغزی، که مرکز پردازش پاداش و انگیزهٔ مغز است با انجام کارهایی مانند خوردن یک خوراکی شیرین، رفع تشنگی، یا در موارد شدیدتر، مصرف مواد مخدر، فعال می‌شود. با فعال‌سازی، انتقال‌دهندهٔ عصبی «احساس خوب» دوپامین را آزاد می‌کند، و به مغز شما آموزش می‌دهد تا رفتارها را در انتظار دریافت همان پاداش اولیه تکرار کند. افزایش فعالیت مدار پاداش مغزی، نه تنها سبب سرخوشی شما از عشق می‌شود، بلکه شما را به سوی یار جدیدتان می‌کشاند.

شاید در ابتدای آشنایی، دیدن ایرادهای شریک جدیدتان سخت باشد. این ابهام به لطف تأثیر عشق بر نواحی بالاتر قشر مغز رخ می‌دهد. در برخی از تازه شیفته‌‌شدگان، کاهش فعالیت در مرکز شناختی مغز، یعنی قشر جلوی مغز دیده می‌شود. از آنجایی که فعال شدن این منطقه امکان می‌دهد تفکر انتقادی را به کار بگیریم و قضاوت کنیم، تعجب آور نیست که کاهش فعالیت آن سبب شود روابط جدید را از دید عینک خوش‌بینی ببینیم.

با اینکه مرحلهٔ ابتدایی عشق می‌تواند همچون یک ترن هوایی پرقدرت از احساسات و فعالیت‌های مغزی باشد، اما معمولاً فقط چند ماه به درازا می‌انجامد، و راه را برای مرحلهٔ طولانی‌تر عشق باز می‌کند که به عنوان دلبستگی یا عشق پرمحبت شناخته می‌شود.

همانطور که رابطه‌ توسعه می‌یابد، ممکن است احساس آرامش و تعهد بیشتری نسبت به شریک خود داشته باشید… که به لطف دو هورمون: اکسی‌توسین و وازوپرسین، رخ می‌دهد. این دو که به هورمون‌های پیوند جفتی یاد می‌شوند، نشان دهنده اعتماد، احساس حمایت اجتماعی و دلبستگی هستند. به این ترتیب، عشق رمانتیک بی‌شباهت به دیگر اشکال عشق نیست، زیرا این هورمون‌ها به پیوند خانواده‌ها و دوستی‌ها نیز کمک می‌کنند. علاوه بر این، اکسی‌توسین می‌تواند مانع از ترشح هورمون‌های استرس شود، به همین دلیل است که گذراندن وقت با معشوق می‌تواند بسیار آرامش‌بخش باشد.

با کمرنگ شدن وقفهٔ ابتدایی عشق در امر قضاوت، درک صادقانه‌تر و ارتباط عمیق‌تری جایگزین آن می‌شود. از طرف دیگر، همانطور که عینک خوش‌بینی شما کم‌کم کنار می‌رود، ممکن است مشکلات در رابطه‌تان آشکارتر شود.

دلیل پایان رابطه مهم نیست، اما می‌توانیم مقصر این دردِ همسو با دلشکستگی را مغز بدانیم. پریشانی ناشی از پایان رابطه، قشر منزوی را فعال می‌کند؛ ناحیه‌‌ای که درد را پردازش می‌کند، هم درد فیزیکی، مانند پیچ‌خوردگی مچ پا، و هم اجتماعی، مانند احساس طرد شدن. با گذشت روزها، ممکن است بار دیگر در موردش رویاپردازی کنید یا هوس کنید با یار از دست رفته‌تان تماس بگیرید. انگیزه برای برقراری ارتباط می‌تواند آزاردهنده باشد، شبیه به حس گرسنگی یا تشنگی شدید. افراد دلشکسته وقتی به عکس‌های یار گذشته می‌نگرند، دوباره افزایش فعالیت در مدار پاداش مغزی را نشان می‌دهند، مرکز انگیزه و پاداش که عامل ایجاد حس اشتیاق در مراحل ابتدایی رابطه است. همچنین این طوفان عاطفی سیستم هشدار بدن‌تان، یعنی محور استرس را فعال، و حس لرزش و بی‌قراری در شما ایجاد می‌کند.

با گذر زمان، نواحی قشر بالاتر که بر استدلال و کنترل تکانه‌ها نظارت دارند، می‌توانند این سیگنال‌های حاوی پریشانی و اشتیاق را مهار کنند. با توجه به اینکه این مناطق هنوز در حال بلوغ و ایجاد ارتباطات طی دوران نوجوانی خود هستند، جای تعجبی نیست که اولین دلشکستگی می‌تواند احساس دردناکی داشته باشد.

فعالیت‌هایی مانند ورزش، وقت گذراندن با دوستان، یا حتی گوش دادن به موسیقی مورد‌علاقه‌تان، علاوه بر مهار این دلشکستگی استرس‌زا، باعث ترشح انتقال‌دهندهٔ عصبی و حس خوب دوپامین نیز می‌شود. و بسیاری با گذر زمان و دریافت حمایت‌، می‌توانند حتی از ویرانگرترین دلشکستگی‌ها شفا یابند و درس بگیرند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.