سریال ریحانه

اینکه چرا جست وجو برای پیدا کردن پدر و مادر، دست از سر نویسندگان سریالهای تلویزیونی ما برنمی دارد را فقط خدا میداند و بس. جادهای که از هاچ و کودکی هامان آغاز و تا به امروز و اغلب مجموعههای تلویزیونی ریز و درشتمان کشیده شده است. ریحانه، آخرین ساخته سیروس مقدم نیز قصه دختری را تصویر میکند که در پی جستن هویت خویش است و اینکه از کجا آمده است؟ جالب توجه اینکه همواره در مجموعهها و فیلمهای این چند ساله گذشته، مسیر داستانها، بیشتر بر پایه حوادث آنی بنیان گذارده میشود. اینکه دختری منفعل، ساکت، بی تحرک و کم دانش ناگهان در مسیر زندگی آرامی که دارد، به این نتیجه دست یابد که دانستههایش از گذشته اندک است و اشتباه و تنها به این بسنده کند و زندگی خود را به هم بریزد، نمیتواند چندان منطبق بر واقعیت باشد. این را هم باید افزود که به طور معمول افرادی که زندگی خود را دستخوش اینچنین تحولاتی میبینند افرادی هستند که در دستیابی به هدف سختکوش نشان میدهند و ریحانه که گویا قرار بوده اینچنین فردی باشد، محروم از خصایص بالا است. ریحانه میخواهد از مسیر هویت، نقبی به گذشته و تاریخ بزند و انگشت بر موضوعاتی بگذارد که آنچنان به بحث هویت ارتباط ندارند. باعث تاسف است که معمولاً در چنین آثاری به این مسئله پرداخته نمیشود که نباید به هویت به عنوان یک چالش درون گروهی وفامیلی نگریست، بلکه این مسئله و اصل مهم تاثیربزرگی در شکلگیری شخصیت انسان دارد.
ریحانه دختری است که دقیقاً عکس اینکه دانشجو است، ابداً دارای اندیشهای خاص نیست و در تلاشی که برای کاوش در هویت به کار میبندد قدری تصنعی به نظر میآید. او به جای اینکه به دنبال پردازش شرایطی باشد که از طریق آن بتواند به ریشهاش برسد، مرتب به خانه زنی دخیل میبندد تا او برایش از گذشتهها بگوید. این درست در جایی ریشه دوانیده که آشکارا میگوید نویسنده و کارگردان این سریال بیش از آنکه بخواهند به دختر پرداخته و مسئله هویت او را دنبال میکنند؛ مسائلی حاشیهای چون علاقهمندی پسر زن روایتکننده «رویا تیموریان»، آشکار ساختن دشمنی و مال دوستی اقوام دختر برای آشکار شدن فراز و نشیب حقیقت و از طریق آن بیان گذشته تاریخی خانواده. این مسئله باعث میشود که بیش از همه شخصیت پردازی ریحانه به فراموشی سپرده شود و نویسنده بیش از هر چیز سرگرم جور کردن ماجراهایی باشد که در نهایت به آشکار شدن زندگی دختر منجر شود. اما در بین وقایع و کاراکترهای متعددی که مطرح میشوند، محور اصلی داستان از دست میرود.
قصه این مجموعه به دو شق کلی تقسیم میشود، رخدادهای حال و وقایع تاریخی. سازندگان سریال با رفتن به گذشته سعی میکنند تا به پیشینه تاریخی خانواده و زندگی ریحانه سری بزنند و از این راه پای داستان را به شرایط امروزی و زندگی کنونی ریحانه باز کنند. تعارض خانوادگی موجود در زندگی مادر ریحانه، باعث ایجاد تغییرات زیادی در زندگی عادی او و در نهایت سرنوشت ریحانه میشود. این رویدادها بیش از همه مسئله مبارزات پدر ریحانه علیه رژیم ستم شاهی و در نهایت شهادت او به وسیله پسر دایی کینه توز را در برمی گیرد.
پرداختن به روابط عاشقی و خواستگاری در خانواده ریحانه و پیوند آ ن با وقایع انقلاب به اندازهای سست ترسیم شده است که وقتی صحنه حمله پسر دایی ریحانه به مراسم عقد او اتفاق میافتد یا حتی کمی پیشتر از آن وقتی مسئله رد پسر دایی توسط پدر ریحانه به دلیل ساواکی بودن او مطرح میگردد، در حالی که مدتی قبل قرار ازدواج آنها گذاشته شده است، شرایط نامتعادل و غیرمنطقی قصه را مطرح میکند. زیرا در یک خانواده شناخت از افراد و به خصوص دانستن شغل آنها کار چندان سختی نیست که پدر ریحانه که فردی سیاسی، خبره و باتجربه طراحی شده، چنان در حل این معما بماند و ابتدا قول ازدواج با دخترش را بدهد و مدتی بعد زیر آن بزند و این مسئله را بدل به مهمترین و تاثیرگذارترین گره مجموعه و عقده زندگی پسر دایی کند. نقطه آزاردهنده دیگر در این مجموعه پرداخت اثر است. در این مجموعه، هر بخش از داستان، چنان طولانی و کشدار تولید میشود که انگار برای داستان پردازی، نویسنده در هر قسمت فقط به یک اتفاق کوچک اندیشیده است و برای پر کردن این بخش به قدری یک رخداد را کش میدهد که یک قسمت این سریال پر شود. برای نمونه قسمت مربوط به خواستگاری، انتظار پدر ریحانه برای آمدن شاگردش رضا که به عنوان داماد مدنظر او قرار گرفته و بعد گفت وگوی بسیار طولانی میان او و پسر دایی ریحانه آنقدر زیاد است که حوصله مخاطب را سر میبرد. این مورد در بیشتر قسمتهای سریال تکرار میشود و اگر شخصی بیش از ۳ قسمت متوالی سریال را تماشا نکند و فقط به خلاصه قسمتهای پیشین اکتفا کند، هیچ صحنه و مطلب خاصی را از کف نداده است. نکته دیگر آنکه اگر نگاهی به انتخاب بازیگران این مجموعه بیندازیم، روشن خواهد شد که به کلیشهایترین شکل ممکن گزینش شدهاند و شاید دلیل اصلی اینکه بوی کهنگی سراسر ریحانه را گرفته به این خاطر باشد. در ریحانه همچون گذشتهها «زیبا بروفه» همان دختر آرام و سر به راه و خانواده دوست است که همیشه از عصمتی خاص برخوردار بوده و راههایی که از او چهر های منفی بسازد، بستهاند. «عنایت بخشی» هم پس از چرخش ۱۸۰ درجهای که در سالهای اخیر داشته و با هر چه نقش منفی بوده خداحافظی کرده، پدری مهربان و آینده نگر و مذهبی و البته طبق معمول معتمد محل و بازار است و در پایان «مرجان محتشم» همان خانم کوچک پس از باران است نه قدری کمتر و نه ریزهای بیشتر. هرگاه سخن از کاراکترسازی و شخصیت پردازی و اجرای آن پیش میآید، بازیگران و کارگردانان انگشت اشاره به سوی این موضوع میکشند که هر پرسوناژ ویژگیهای خود را دارا است و با توجه به فضای جغرافیایی و عاطفی که به وجود میآید، بازیگران و نقشهایشان را نمیتوان با هم سنجید. اما این علامت سئوال بزرگ در برابر مخاطب باقی خواهد ماند که وقتی هنرپیشهای از اولین تا آخرین کار خود را آنگونه اجرا مینماید که گویی یک نقش و یک شخصیت را در تمام عمر هنری خود بازی کردهاند، چه؟ در پایان باید به این نکته توجه داشت که مقدم در ریحانه دچار همان اشتباهاتی شده که در پلیس جوان هم تا حدی پیش رفته بود که بازیگران آن هم از دیدنش در عذاب بودند و برای پایان هر چه زودترش دست به دعا! به نظر میرسد ریحانه واپسین قسمتهایش را از پیشاپیش نگاههایمان میگذراند و ما همچنان منتظریم تا در مجموعهای جدید همان داستان همیشگی پدر یا مادر گمشده را شاهد باشیم و فرزندی که انتظار یک اتفاق ساده را میکشد.
پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۸۴ – شرق





