کتاب سقوط وال استریت – نوشته ناتان آسنگ

سقوط والاستریت در سال ۱۹۲۹، بهعنوان سه شنبه سیاه شناختهشدهاست، سقوط بزرگ، یا سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹، در ۲۴ اکتبر سال ۱۹۲۹ آغاز شد، این سقوط مخربترین سقوط در تاریخ ایالات متحده آمریکا بود، این دوره آغاز رکود بزرگی ده ساله بود که همه کشورهای صنعتی غربی تحت تأثیر آن قرار گرفتند.
در دهه ۲۰، در پی جنگ جهانی اول در زمانی که ثروت گرایی و افراطگرایی زیادی وجود داشت سقوط بازار سهام به وجود آمد. پس از جنگ، در هنگامی که شهرها دوران رشد صنعتی را تجربه میکردند و تولیدات بیش از حد نیاز کشاورزی موجب مأیوس شدن کشاورزان از لحاظ وضعیت مالی و به وجود آمدن ناامیدی گستردهای میان آنها شده بود، مهاجرت عظیمی از مناطق روستایی به مناطق شهری، برای پیدا کردن کاری بهتر و شایستهتر در صنعت «همیشه در رشد» آمریکا آغاز گردید. همچنین با وجود خطرات ناشی از سفتهبازی، بسیاری بر این باور بودند که بازار سهام به پیشرفت خود ادامه خواهد داد و برای همیشه و یا در بلند مدت به رشد ادامه خواهد داد.
کتاب سقوط وال استریت
نویسنده: ناتان آسنگ
مترجم: فاطمه شاداب
ناشر: گروه انتشاراتی ققنوس
دهۀ بیست پرهیاهو
دهۀ ۱۹۲۰ دهۀ دگرگونی و هیجان در سرتاسر جهان غرب بود. جنگ جهانی خانمانسوز مرزهای اروپایی را جابهجا کرده بود، لهستان که روزگاری در محاصرۀ خشکی بود حالا به دریا راه پیدا کرده و کشورهای اروپایی کوچک از جمله اتریش، مجارستان، یوگسلاوی، چکسلواکی، استونی، لتونی و لیتوانی استقلال یافته بودند. ایالات متحده با دو اقدام مخاطرهآمیز پا به این دهه گذاشت: ممنوعیت فروش مشروبات الکلی، و اعطای حق رأی به زنان. زنان آمریکایی نهتنها در سال ۱۹۲۰ به حق رأی دست یافتند، بلکه جامعه بهتدریج حضور زنان را در محیطهای کار، در مؤسسات آموزش عالی، و در عرصههای حرفهای پذیرفت.
توسعۀ صنعتی آمریکا
اما بیشترین هیجان حاصل شکوفایی اقتصادی پیشبینینشده در کشور بود. آمریکا در نتیجۀ جنگ مجبور شده بود صنایع مرتبط با جنگ، از قبیل صنایع مربوط به فولاد، آهن، نفت، و مواد شیمیایی را گسترش دهد و نوسازی کند. با پایان یافتن جنگ، تولیدات زیاد این کارخانهها باید به مصرف داخلی میرسید.
بسیاری از تولیدکنندگان بهسرعت از رویکرد صنایع تولیدی دوران جنگ پیروی کردند و به نوسازی تجهیزات پرداختند و برای بهرهوری بیشتر ماشین را جایگزین نیروی کار انسانی کردند. بین سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۹ تولیدات صنعتی آمریکا تقریباً دو برابر شدند. در طول دهۀ ۱۹۲۰ نرخ رشد ساخت نیروگاههای تولید برق ۱۵ درصد در سال بود. فقط در طول سال ۱۹۲۳ نرخ رشد تولید ناخالص ملی (مجموع کل تولیدات کالاها و خدمات در طول یک سال در یک کشور) به رقم شگفتآور ۱۴ درصد رسید.
در همین دوران، تورم (افزایش قیمت در طول زمان) هم وجود نداشت. نرخ بیکاری پایین بود، زیرا کارخانههای مدرنیزهشده برای تأمین تقاضای کالاهای تولیدی به کارگرهای بیشتری نیاز داشتند. تأثیر همزمان این شرایط اقتصادی سبب شد آمریکا یکی از پررونقترین دورانهای اقتصادیاش را تجربه کند. کشور در انباشت ثروت از سایر کشورهای جهان پیشی گرفته بود. در اواخر دهۀ ۱۹۲۰ آمریکا تقریباً کنترل ۴۰ درصد ثروت دنیا را در دست داشت. درآمد ملی آمریکا از مجموع درآمد کشورهای ثروتمند دیگر دنیا ــ بریتانیای کبیر، فرانسه، ایتالیا، آلمان و ژاپن ــ بهعلاوۀ درآمد چند کشور ثروتمند دیگر بیشتر بود. تولیدات آمریکا به حدی افزایش یافته بود که مازاد تجاریاش به یکمیلیارد دلار میرسید، یعنی آمریکا به سایر کشورها یکمیلیارد دلار بیشتر از مقدار خریدش کالا و خدمات میفروخت.
نشانهای دال بر پایان یافتن این دوران خوشی و رونق اقتصادی وجود نداشت و در سال ۱۹۲۹ آمار منتشرشده حکایت از این داشت که صنایع فولاد آمریکا در سال ۱۹۲۸ بار دیگر رکورد را شکستهاند. صنایع فولاد آمریکا با اعلام این خبر که در نیمۀ اول سال ۱۹۲۹ بار دیگر رکورد تولید در زمان صلح را شکستهاند به اوج رسید. جنرال موتورز هم در این سال بیشترین درآمد را در طول تاریخ فعالیتش کسب کرد.
عصر نوین کسبوکارهای بزرگ
با توجه به افزایش تولید بسیار زیاد کارخانههای آمریکایی، رقابت بر سر یافتن خریداران این محصولات شدت گرفت. در اغلب موارد شرکتهای بزرگ و باثباتی که از سرمایۀ خوبی هم برخوردار بودند، برای گسترش شرکتشان، سرمایهگذاریهای زیادی میکردند. بعد از مدت کوتاهی، آنها توانستند رقبای کوچکترشان را از میدان به در کنند یا در خود ادغام کنند و به این ترتیب بزرگتر شوند. شرکتهای کوچکتری که توان رقابت با همتایان قدرتمندشان را نداشتند معمولاً ترجیح میدادند با شرکتهای دیگر ادغام شوند تا به منابع بیشتری برای رقابت با رقبای توانمندشان دسترسی داشته باشند. بسیاری از شرکتهای کوچک هم از میان برچیده شدند.
تولید انبوه در کارخانۀ فورد که در سال ۱۹۲۹ خط تولیدش قادر بود روزانه ۸،۰۰۰ دستگاه خودرو تولید کند و بسیاری از خودروسازان کوچکتر را از میدان به در کرد.
تولید انبوه برای شرکتهای بزرگ بسیار سودآور بود. در سالهای پایانی دهۀ۱۹۲۰، سود سالانۀ شرکتها بهشدت افزایش یافت و به میانگین ۶۳ درصد در سال رسید. سود مؤسسات مالی به ۱۵۰ درصد رسید. شرکتهای بزرگ سرمست از کسب سودهای سرشار چنان بر اقتصاد کشور چنگ انداخته بودند که در پایان این دهه نیمی از ثروت کشور فقط در دست دویست شرکت بود.
صنعت خودروسازی از نمونههای بارز عصر نوین کسبوکارهای بزرگ بود. دهها خودروساز خرد کسبوکارشان را از دست دادند، زیرا نمیتوانستند با شرکت قدرتمند خودروسازی فورد رقابت کنند؛ خط مونتاژ انقلابی این کارخانه قادر بود روزانه ۸،۰۰۰ دستگاه خودرو تولید کند. ویل دورانت با ادغام چند شرکت خودروسازی کوچکتر و تأسیس جنرال موتورز توانست در مقابل فورد دوام بیاورد. در سال ۱۹۲۹، دو شرکت کوچکتر ولی مشهورِ دوج و کرایسلر هم ادغام شدند تا بتوانند در بازار رقابتی دوام بیاورند. این سه غول خودروسازی ــ فورد، جنرال موتورز و کرایسلر ــ بهسرعت رقبای کوچکتر را از میدان به در کردند. در پایان دهۀ ۱۹۲۰، بیش از هشت خودرو از ده خودروی تولیدشده در آمریکا متعلق به یکی از این سه کارخانه بود.
همین داستان در صنایع دیگر هم تکرار شد. در صنعت فولاد، شرکت فولاد ایالات متحده حرف اول را میزد و در مخابرات و ارتباطات، شرکت اِیتیاندتی(۱). در دهۀ ۱۹۲۰، سه شرکت بخش عمدۀ بیمهنامههای عمر را در کشور در دست داشتند. یک درصد از سیهزار بانک موجود در کشور کنترل ۴۰ درصد کل داراییها را در اختیار داشتند. فروشگاه زنجیرهای اِیاندپی(۲) بهتنهایی یکدهم کل تجارت خردهفروشی کشور را در دست داشت.
اندازۀ شرکتها برای بقا آنچنان مهم بود که به مشغلۀ ذهنی صاحبانشان بدل شده بود. میلیونها دلار سرمایه به کارخانههای جدید تزریق میشد تا ظرفیت تولید افزایش یابد. حاصل آن تغییر و تحولات عظیم در زمینۀ توزیع کالا بود. در گذشته تعداد کالاهای تولیدشده یا وارداتی اندک بود و مصرفکنندگان بایست برای خرید آنها بهای زیادی میپرداختند. اما در دوران کسبوکارهای عظیم، مقدار تولیدات چنان افزایش یافته بود که کالاها با قیمت ارزان تولید و فروخته میشد. مبادلات چنان متحول شده بود که هم مصرفکنندگان و هم کارفرمایان ناگزیر بودند به جای افراد مشخص با شرکتهای بزرگ کار کنند.





