توهم کفایت اطلاعات: چرا بدون آگاهی از بیشتر حقایق، فکر می‌کنیم حق با ماست؟

آیا تا به حال درگیر بحثی شده‌اید که در آن احساس می‌کنید که حق حتما با شماست. اما ناگهان متوجه می‌شوید که بخش زیادی از اطلاعات را در اختیار نداشته‌اید؟ روانشناسان اکنون یک تعصب یا سوگیری جدید را شناسایی کرده‌اند که دلیل این رفتار را توضیح می‌دهد. این تعصب «توهم کفایت اطلاعات» نام دارد و باعث می‌شود افراد تصور کنند تمام اطلاعات مورد نیاز برای گرفتن موضع یا تصمیم‌گیری را دارند، اما در عما از برخی جنبه‌های مهم ناآگاه هستند.

مشکلات ناشی از واقع‌بین نبودن

به طور طبیعی، مغز ما بسیاری از اطلاعات را که برای ارزیابی کامل یک وضعیت لازم است، نادیده می‌گیرد. یکی از این مشکلات، «واقع‌بینی ساده‌لوحانه» یا «ناوی ریِلیزم (Naïve Realism)» است که باعث می‌شود افراد به اشتباه فکر کنند که درک آن‌ها از واقعیت، عینی و درست است. این نوع تفکر نه تنها باعث می‌شود افراد باور کنند که دیدگاه شخصی آن‌ها درست است، بلکه به این نتیجه می‌رسند که دیگران اگر با آن‌ها موافق نیستند، یا اطلاعات غلطی دارند، یا ناتوان از تفکر منطقی هستند، یا قربانی تعصبات شخصی شده‌اند. این نوع تعصب به ویژه در مباحث سیاسی، اجتماعی و شخصی مشکل‌آفرین است، زیرا باعث می‌شود افراد به سختی به نظرات دیگران توجه کنند.

اما «واقع‌بینی ساده‌لوحانه» تنها مشکل نیست. پژوهشگران از دانشگاه‌های ایالتی اوهایو، استنفورد و جانز هاپکینز نوع جدیدی از تعصب را معرفی کرده‌اند که «توهم کفایت اطلاعات» نامیده می‌شود. این تعصب باعث می‌شود افراد تصور کنند که اطلاعات کافی دارند و قادر به گرفتن بهترین تصمیم‌ها هستند، حتی اگر ندانند که چه چیزهایی را نمی‌دانند.

مثال‌های روزمره از توهم کفایت اطلاعات

پژوهشگران مثالی ساده برای نشان دادن این تعصب آورده‌اند: تصور کنید شما در یک چهارراه پشت یک ماشین متوقف شده‌اید و احساس می‌کنید که این ماشین بی‌دلیل ساکن مانده است. احتمالاً با خود فکر می‌کنید که راننده جلویی دچار خطا شده و حتی ممکن است بوق بزنید. اما ناگهان متوجه می‌شویدکه مادر بچه‌ای با کالسکه از مقابل ماشین عبور می‌کند و راننده جلویی منتظر عبور اوست، آن وقت است که آگاه می‌شوید شما اطلاعات کلیدی را نداشتید و قضاوتتان نادرست بوده است.

نتایج تحقیق

برای نشان دادن این تعصب و تفاوت آن با واقع‌بینی ساده‌لوحانه، گروهی از پژوهشگران آزمایشی را با ۱,۲۶۱ آمریکایی انجام دادند. به آن‌ها مقاله‌ای درباره کمبود آب در یک مدرسه خیالی داده شد. یک گروه تنها استدلال‌های موافق ادغام مدرسه با مدرسه دیگری را خواندند و گروه دیگر استدلال‌های مخالف را دریافت کردند. گروه کنترلی نیز به همه استدلال‌ها دسترسی داشتند. نتایج نشان داد که اکثر افرادی که تنها نیمی از اطلاعات را داشتند، باور داشتند که اطلاعات کافی برای تصمیم‌گیری دارند و حتی تصور می‌کردند که دیگران نیز با آن‌ها هم‌عقیده هستند. در مقابل، فقط ۵۵ درصد از گروه کنترلی که به همه اطلاعات دسترسی داشتند، با ادغام موافقت کردند.

چگونه می‌توان بر این تعصب چیره شد؟

این تحقیق نشان داد که برخی از افرادی که در ابتدا تنها نیمی از اطلاعات را داشتند، بعد از دریافت اطلاعات کامل حاضر به تغییر نظر خود شدند. نتایج نهایی این گروه‌ها با گروه کنترلی برابر شد و حدود ۵۵ درصد آن‌ها با ادغام موافقت کردند. این موضوع نشان می‌دهد که به اشتراک گذاشتن اطلاعات می‌تواند افراد را به اجماع بیشتری برساند و حتی موجب تغییر مواضع اولیه شود.

این پژوهشگران نتیجه می‌گیرند که افراد ممکن است از آنچه نمی‌دانند، بی‌اطلاع باشند. اما فروتنی و کنجکاوی نسبت به آنچه ممکن است ندانیم، می‌تواند به ما کمک کند تا درک بهتری از نظرات دیگران داشته باشیم و قبل از قضاوت، این فقدان اطلاعات را در نظر بگیریم. این روش به ویژه در دنیای امروز که پر از قطب‌بندی و اطلاعات نادرست است، می‌تواند به ما کمک کند با دیگران همدلی بیشتری داشته باشیم.


اما آیا واقعا می‌شود به این سطح از فروتنی و کنجکاوی و تلاش برای کسب اطلاعات اولیه بیشتر رسید؟

جوابش در دنیای امروز به نظر من، برای بیشتر مردم «خیر» است.

مردم باید بدانند که بخش‌های پراکنده حقیقت در اخبار خبرگزاری‌های مختلف نهفته است. آنها وقتی همه حقیقت را از یک رسانه دریافت نمی‌کنند نباید عصبانی بشوند، بلکه باید به صورت «فعال» و با تکنیک‌های خوب پازل‌های اطلاعاتی را کنار هم بگذارند و یک نگاه جامع‌تر برسند.

این قدرت چینش اطلاعات پراکنده، مسلما محور منطقی وق درت استدلال می‌خواهد که این یکی با خواندن کتاب‌های متعدد و کسب دانش رسانه و مقداری هم از تحصیلات آکادمیک به دست می‌آید.

از بعد تکنیکی، وب‌گردی بیشتر مردم ما محدود به اینستاگرام و تلگرام شده و آنها تصور می‌کنند که بهترین و به‌روزترین اطلاعات در اینهاست و اصلا اینترنت را مترادف با این دو می‌دانند و کتاب هم کالایی لوکس شده و اصلا قدرت خواندن سه پاراگراف به بالا حتی در قشر تحصیل‌کرده تا حد زیادی از میان رفته.

بنابراین کسی سعی نمی‌کند که مثلا لیستی از سایت‌های مفید برای خودش جایی ذخیره کند. متاسفانه فناوری RSS هم که تقریبا مرده. اپلیکیشن‌های گرد‌آوری خبر هم جذابیت لازم را برای بیشتر مردم ندارند.

می‌ماند تنها عده اندکی که فعلانه و با صرف وقت و انرژی، فکت‌ها را از این سو و آن سو گل‌چین می‌کنند و با معیارهای منطقی و اخلاقی و تاریخی مقایسه می‌کنند و به درک درست‌تری از قضایای روز می‌رسند.

به نظر شما چند درصد مرد، اینگونه‌اند؟!

منبع
PLOS ONE

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]