اگر کسی به شما میگوید که بهدنبال علاقهات برو، به این معناست که از قبل ثروتمند بوده!

«خوشبختی این نیست که آنچه را میخواهید، داشته باشید، بلکه این است که آنچه را دارید، بخواهید.»
کار میتواند عمر و سلامتتان را افزایش دهد. آنچه شما را از پای درمیآورد، اضطراب است و بخش زیادی از این اضطراب ناشی از نداشتن امنیت اقتصادی است. کار بدون اضطراب دیگر یک نیاز نیست، بلکه تکامل پیدا میکند و هدف میشود.
اگر کسی به شما میگوید که بهدنبال علاقهات برو، به این معناست که از قبل ثروتمند بوده است.
اضطراب مالی مثل فشارخون بالاست، همیشه حضور دارد و آماده است که مشکلی کوچک را بیماری خطرناکی کند. این فقط استعاره نیست؛ فشارخون بچههایی که در خانوادههای کمدرآمد بزرگ میشوند، بالاتر از بچههایی است که در خانوادههای ثروتمند زندگی میکنند.
امنیت اقتصادی فقط وسیلهای برای رسیدن به هدف است؛ یعنی داشتن زمان و منابع برای تمرکز بر روابط انسانی بدون اضطراب مالی.
ثروت = تمرکز + (رواقیگری × زمان × تنوعبخشی)
در جامعهای که بهدرستی نگران افزایش نابرابری درآمد است، ثروت هر فردی ظاهراً مانند نتیجهٔ تقسیم ناعادلانهٔ پول در سیستمی دستکاریشده است.
پول جوهر درون خودکار شماست، اما داستان شما نیست. میتواند فصلهای جدیدی بنویسد و بعضی فصلها را پررنگتر کند، اما روایت بر عهدهٔ شماست.
«شما همان کاری هستید که انجام میدهید،
اگر پول هدف باشد، هرگز به میزان کافی آن را نخواهید داشت
haniye
«علاقهات را دنبال کن» اشتباه نیست، بلکه وارونه است.
«داشتن هرچیز ارزشمندی لذتی ندارد، مگر اینکه فرد کسی را داشته باشد که با آن شریک شود.»
برای اکثر ما علاقهای که بتواند چراغ راه زندگیمان باشد چیزی ذاتی نیست، بلکه آن را با تلاش و سختکوشی پیدا میکنیم.
(استعداد + تمرکز) ← تسلط ← علاقه
ما تمایل داریم استعدادهای خود را دستکم بگیریم. درحالیکه استعدادهای دیگران را واضحتر میبینیم، زیرا در آنها خوب عمل میکنیم. وقتی چیزی برایمان آسان است، آن را کمارزش میدانیم. در مقابل، وقتی میبینیم که کسی کاری را انجام میدهد که برایمان دشوار است، از استعدادش شگفتزده میشویم و بهاحتمال زیاد او هم ما را به همین صورت میبیند.
اضطراب مالی مثل فشارخون بالاست، همیشه حضور دارد و آماده است که مشکلی کوچک را بیماری خطرناکی کند.
بهترین انتقام اینه که زندگی بهتری رو بگذرونی.»
یاد گرفتهام گوش کنم احساساتم به من چه میگویند، اما لزوماً از دستورهایشان پیروی نکنم.
هنگام مواجهه با دادهها یا دیدگاهها و بینشهای جدید مقاومت نکنید. یک قدم عقبرفتن از مسیر اشتباه به معنای یک قدم جلورفتن در مسیر درست است.
«کنترلنداشتن بیشازحد مصرفکنندگان روی خود در بدهکارشدن نقشی قویتر از بیسوادی مالی ایفا میکند.»
نیت مهم نیست، عمل تعیینکننده است.
«اگر میخواهید کاری انجام شود، آن را به فردی بسپارید که سرش شلوغ است.»
حتی اگر فقط روزی یک بار بگویید: «من مختارم، واکنشم تصمیم خودم است» و رفتاری را انتخاب کنید که میدانید درست است، نه آنچه در لحظه حس میکنید، در مسیر رواقیگری قرار گرفتهاید. این بهمعنای هرگز خشمگیننشدن نیست؛ من هم اغلب خشمگین میشوم، گاهی بیش از حد. بهمعنای هرگز آزرده، ناامید یا شرمندهنشدن هم نیست. اینها واکنشهای طبیعی انسانی به ناکامیها و اشتباهات هستند. هدف این است که خشم، ترس یا طمع را بپذیرید، اما اجازه ندهید که آنها رفتارتان را تعیین کنند.
پول فقط یک عدد است و اعداد بینهایت هستند. درنتیجه، هرگز کافی نخواهد بود.
برنده فردی نیست که بهترین تصمیمات را میگیرد، بلکه فردی است که بیشترین تصمیمات را میگیرد.
فریدریش شیلر میگوید: «در مقابل حماقت حتی مبارزهٔ خود خدایان بیهوده است.»
ترجمهٔ درست «علاقهات را دنبال کن» این است: «آماده باش که استثمار شوی.»
استعداد یعنی هر کاری که میتوانید انجام دهید و دیگران نمیتوانند یا نمیخواهند انجام دهند،
دروغ بزرگ دنیای حرفهای این است: اگر ساعات زیادی را صرف کار کنید، یعنی نظم شخصی، فضیلت و قدرت دارید. این تصور اشتباه سالهای سال الگوی رفتاری من را شکل داده بود. در کار منظم بودم. سخت کار میکردم، حتی وقتی ثروتی تولید نمیکردم. خودم را فریب میدادم و فکر میکردم اگر سخت کار میکنم، به شخصیت دست پیدا کردهام.
افراد موفق معمولاً نقش شانس را در موفقیت خود دستکم میگیرند و همین اشتباه آنها را به دردسر میاندازد.
به افراد وفادار باشید، نه به شرکتها: سازمانها نهادهایی موقتی و بدون جهتگیری اخلاقی هستند که حافظهای بلندمدت ندارند و به شما وفادار نخواهند ماند.
ثروت پروژهای جامع برای کل وجود ماست.
نهتنها همیشه پول بیشتری وجود خواهد داشت، بلکه پول این ویژگی ناخوشایند را دارد که هرچقدر بیشتر داشته باشیم، ارزشش کمتر میشود.
رواقیون چهار فضیلت اصلی را معرفی کردهاند: شجاعت، خِرد، عدالت و اعتدال.
ثروت قبلاً برای شما صندلی بهتری فراهم میکرد، اما اکنون زندگی بهتری به ارمغان میآورد.
رایان هالیدی در کتاب مانع یک راه است میگوید: «بدون ما هیچ خوبی و بدیای وجود ندارد، فقط ادراک است. یک رویداد وجود دارد و داستانی که ما دربارهٔ معنای آن میسازیم.»
ما دوست داریم موفقیتهایمان را به خودمان نسبت دهیم و نیروهای بیرونی را مقصر شکستها بدانیم.
اگر مدام به این فکر کنید که اضافهکاریها، شببیداریها و کارکردنهای آخر هفته باعث شدهاند از سرگرمیها و تفریحات خود بازبمانید و مهمتر از آن، از انرژی احساسی و ذهنی که باید صرف کار کنید ناراضی باشید، درنهایت بهترین عملکرد را نخواهید داشت، کارتان را بهخوبی انجام نخواهید داد و از همه بدتر، از سایر بخشهای زندگی خود نیز لذتی نخواهید برد، زیرا این نارضایتی همهچیز را تحتتأثیر قرار میدهد. به خودتان یادآوری کنید که هرچند ممکن است اکنون برایتان ملموس نباشد، نسخهٔ آیندهیتان بابت این فداکاریها از شما سپاسگزار خواهد بود.
آنچه شما را از پای درمیآورد، اضطراب است و بخش زیادی از این اضطراب ناشی از نداشتن امنیت اقتصادی است. کار بدون اضطراب دیگر یک نیاز نیست، بلکه تکامل پیدا میکند و هدف میشود.
اگر پول هدف باشد، هرگز به میزان کافی آن را نخواهید داشت
من هرگز قایقی نخواهم خرید، زیرا علاقهای به راندنش ندارم و تمام صاحبان قایقهایی را که میشناسم همیشه از هزینهها و دردسرهایش شکایت دارند. بههرحال بارتون برایتان این امکان را فراهم میآورد که قایقی رزرو کنید و فردی با هوش هیجانی فراوان با قایقی عالی، مجهز به نوشیدنی، یخ و بادام هندی، سر میرسد. او شما و خانوادهتان را یک روز بعدازظهر به دریا میبرد و سپس، بخش هوشمندانهاش اینجاست، دوباره در اسکله پیادهتان میکند و میرود.
تجربهٔ من نشان داده که ورزش زمانتان را به شما پس میدهد؛ اگر در هفته چهار یا شش ساعت را صرف ورزش فیزیکی کنید، این ساعتها را پس میگیرید، چون انرژی بیشتری خواهید داشت، ازلحاظ ذهنی سالمترید و میتوانید بیشتر کار کنید.
هیچکس بهایندلیل که فردی در دانشکدهٔ وارتون تحصیل کرده است، سِمت مدیرعامل را به او نمیدهد، درحالیکه همان دویستهزار دلاری که خرج این مدرک شده، میتوانست در سبد سرمایهگذاری شما رشد کند. همانطور که در فصل بعد بیشتر بررسی خواهم کرد، هزینهٔ فرصت اغلب نادیده گرفته میشود.
نگهداشتن مقدار زیادی دارایی نقدی برای طولانیمدت فکر خوبی نیست، زیرا روزبهروز از ثروت شما کاسته میشود. نگهداشتنِ نقدینگی سالانه ۳ درصد برایتان هزینه دارد و این هزینه بهصورت مرکب حساب میشود؛ پس، هرچه سریعتر سرمایهگذاری کنید.
پس، در اکثر مهارتهای زندگی بیعرضهام، اما این سرمایه را به دو چیز اختصاص دادهام: سعی در بهترینشدن در کاری که از آن درآمد دارم و اختصاصدادن زمان بیشتر به کارهایی که از آنها لذت میبرم، مثلاً آخر هفتهها سگهایم را خودم به پیادهروی میبرم و وقت زیادی را با پسرانم میگذرانم.
همینحالا پساندازکردن را یاد بگیرید؛ این مهارت را در جوانی تقویت کنید تا عادت شود و در آینده از آثار آن بهره ببرید.
کاری را پیدا کنید که در آن استعداد دارید و افراد بابت آن به شما پول میدهند و سخت در آن حوزه تلاش کنید، خیلی سخت. کمتر از درآمد خود خرج کنید تا بتوانید یک گروهان، سپس یک لشکر و بعد، یک ارتش متشکل از سرمایه داشته باشید که وقتی خوابید برای شما و عزیزانتان بجنگند. تنوعبخشی داشته باشید تا بتوانید میان ناشناختههایی که محاصرهمان کردهاند دوام بیاورید. دیدگاه بلندمدت داشته باشید: این را بپذیرید که زمان سریعتر از آنچه فکر میکنید جلو میرود. تمام اینها میتوانند سریعتر شما را به عمق معنا برسانند و کمکتان کنند تا در این ژرفا با عزیزانتان همراه و کنارشان حاضر باشید… این است تمام ماجرا.
ما در عصر نوآوری مالی زندگی میکنیم، اما هیچ رمزارز یا اپلیکیشن پرداختی نمیتواند چیزی را که بیش از همه میخواهم، به من بدهد: ارسال پول به گذشته برای کسانی که دوستشان داشتم و این پول را نداشتند.
«خوشبختی این نیست که آنچه را میخواهید، داشته باشید، بلکه این است که آنچه را دارید، بخواهید.»
چه در مدرسه باشید چه در استارتآپ و چه در شرکت، همهٔ ما یک چیز میخواهیم: موفقیت، تأیید، مهارت و امنیت اقتصادی، اما جهان اهمیتی نمیدهد. خواستن ضروری است، اما کافی نیست.
برای موفقیت لازم نیست به کماندوی کسبوکار تبدیل شوید؛ فقط کافی است بفهمید چطور میتوانید بیش از دیگران برای گروه یا سازمانتان تاثیرگذار باشید.
تمام اقدامات ما در بستری از نیروهایی رخ میدهند که از کنترلمان خارجاند. موارد زیادی است که میتوانیم وقت و انرژی خود را روی آنها سرمایهگذاری کنیم و واقعاً تأثیرگذار باشیم، پس نباید وقت و انرژی خود را برای جنگهایی تلف کنیم که توانایی بُردشان را نداریم.
احتمال اینکه در کاری که از آن متنفرید عالی عمل کنید بسیار کم است، اما تسلط بر مهارت میتواند به علاقه منجر شود.
سیستم آموزشی بیشتر بر آنچه میتوانیم تولید کنیم تمرکز دارد تا بر اینکه چه کسی هستیم.
سرمایهداری نبوغ و انرژی جامعه را برای هدفی واحد به کار میگیرد: متقاعدکردنتان برای خرجکردن پول؛ همان چیزی که سیستم را زنده نگه میدارد. وسوسههای خرید همهجا هستند؛ از خرید بدون فکرِ آدامس در صندوق فروشگاه گرفته تا پیشنهاد اضافهکردن کالا به سبد خرید آمازون یا ارتقای بلیت به کلاس اکونومیپلاس که شامل زودتر سوارشدن و نوشیدنی رایگان میشود. البته آیا میخواهید «از سفر خود محافظت کنید» (بخوانید: خرید بیمه) یا میخواهید گزینهٔ «نمیخواهم از سفرم محافظت کنم» را انتخاب کنید و احساس بیمسئولیتی و سهلانگاری داشته باشید؟ نگران نباشید، خطوط هوایی امریکا و همچنین شرکت بیمهٔ همکارشان میتوانند با دریافت ۳۹/۹۵ دلار، شما را از این احساس گناه نجات دهند. ولع در دیانای ماست
کارل یونگ گفته است: «شما همان کاری هستید که انجام میدهید، نه آنچه میگویید که انجام خواهید داد.»
بسیاری از افراد سختکوشی را بهانه میکنند؛ بهانهای برای نادیدهگرفتن شریک عاطفی خود، بیتوجهی به سلامتشان، بیادبی، بیرحمی یا سوءاستفادهگربودن. پیشتر گفتم که دنبالکردن ثروت همیشه داستانی برای پوشاندن چیزی دیگر است. مساویدانستن سختکوشی با شخصیت مثل این است که انگشتان خود را در گوش خود فروکنید و فریاد بکشید تا نشنوید که انگیزهٔ واقعیتان چیست و باید در چهچیزی تجدیدنظر کنید.
دربارهٔ شغل و پول، بیش از مقداری که بتوانید خرج کنید، بهمرور منبع اصلی رضایت حقیقی را تضعیف میکند. این منبع چیزی جز روابط انسانی نیست.
«داشتن هرچیز ارزشمندی لذتی ندارد، مگر اینکه فرد کسی را داشته باشد که با آن شریک شود.» بسیاری از افراد موفق فقط وقتی متوجه این موضوع میشوند که چیزی بهجز اشیای ارزشمند ندارند.
مروری بر ۹۷ مطالعهٔ مجزا به این نتیجه رسیده که ورزش در درمان افسردگی ۵۰ درصد کارآمدتر از رواندرمانی یا مصرف دارو است
اکثر افراد ثروتمند شخصیتی قوی دارند. آنها معمولاً با دیگران مهربان هستند، سخت کار میکنند، زیاد ولخرجی نمیکنند و اصول خود را دارند. جای تعجب ندارد، چون وقتی افراد طرفدارتان باشند، موفقیت بسیار سادهتر میشود. شخصیت قوی ثروت را تسریع میکند.
این مفهوم تقریباً برای هر رهبر موفقی آشناست: گروهی از افراد خارج از ساختار رسمی سازمانتان که نظریات صریح و بیطرفانه ارائه میدهند.
حتی در خودخواهترین لحظاتم همیشه برای مشورت با دیگران ارزش قائل بودهام، هرچند همیشه از آن پیروی نکردهام. اطراف خود را با افرادی پر کردهام که به آنها اعتماد دارم، مرا میشناسند و حاضرند نظر واقعیشان را بگویند، نه چیزی که دوست دارم بشنوم.
مهربانی از سطح هورمونهای اضطراب میکاهد و شادترتان میکند. خرجکردن پول برای دیگران میتواند بهاندازهٔ رژیم غذایی سالم فشار خونتان را پایین بیاورد. نوعدوستی، بهمعنای واقعی کلمه، مُسکنی طبیعی است. پس یک بشقاب سیبزمینی سرخکردهٔ اضافه سفارش دهید و به آشپز بیست دلار انعام بدهید، اینطوری همه برنده میشوند. علم حلّال مشکلات است.
ازنظر اقتصادی، ازدواج و ادامهٔ آن یکی از سودمندترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید. افراد متأهل ۷۷ درصد ثروتمندتر از افراد مجردند. هر سالی که ازدواجتان ادامه پیدا کند، بهطور میانگین ۱۶ درصد به ارزش خالص داراییتان اضافه میشود. افراد متأهل عمر طولانیتری دارند و ازنظر آماری خوشحالتر از افراد مجردند. دلایل زیادی برای این موضوع وجود دارد، اما یکی از مواردی که برایم جالب است این است که همسرداشتن برای ما «مسئولیتپذیری» میآورد و مسئولیتپذیری کلید موفقیت است
بزرگترین عامل پیشبینیکنندهٔ طلاق در امریکا، هم برای زنان هم مردان، خیانت، تربیت فرزند یا تصمیمات شغلی نیست، بلکه اختلافات مالی است. پول دومین موضوع دعوا بین زوجهای امریکایی است؛ مسئلهٔ اول لحن صدا یا رفتار است.
پول یکی از بزرگترین، اگر نگوییم بزرگترین، دلایل فشار در روابط است و به همین دلیل، نرخ طلاق میان امریکاییهای کمدرآمد بهطور چشمگیری بیشتر است.
اگر کسی به شما میگوید که بهدنبال علاقهات برو، به این معناست که از قبل ثروتمند بوده است. معمولاً هم این ثروت را در صنعتی نهچندان پرزرقوبرق، مثل ذوب سنگ آهن، به دست آورده است. مأموریت شما این است که کاری را پیدا کنید که در آن مهارت دارید و هزاران ساعت تلاش و فداکاری صرف کنید تا به سطحی عالی برسید.
باشد؛ یعنی چهار نفر از هر پنج نفر حتی اگر بخواهند هم نمیتوانند بهدنبال علاقهشان بروند، چون اصلاً نمیدانند چیست.
چند دلیل برای این موضوع وجود دارد؛ در دوران رکود، مشاغل پردرآمد سخت پیدا میشوند، چون کسی استعفا نمیدهد؛ بنابراین افراد مستعد و داراییهای ارزان بهوفور در دسترساند. نبودِ سرمایهٔ ارزان و آسان بدین معناست که هر ایدهای از همان روز اول باید جواب بدهد. بنیانگذاران در دوران رکود، دیانای شرکت را بر پایهٔ انضباط بیشتری شکل میدهند، چون چارهای جز این ندارند. مشتریان و مصرفکنندگان نیز در این دورهها تغییرات را بیشتر میپذیرند، برعکس دوران رونق اقتصادی که انگیزهٔ چندانی برای امتحان راههای جدید ندارند.
بخواهم فقط یک مهارت را در فرزندانم تقویت کنم تا هنگام ورود به بازار کار به آن مسلط باشند، نه علوم کامپیوتر خواهد بود و نه زبان چینی، بلکه مهارت ارتباطی است؛ البته نه تاریخچهٔ ارتباطات یا زبانشناسی، بلکه چگونگی بیان نظریات خود در محیطهای مختلف.
اگر دو جوان در گاراژی مشغول کار روی کامپیوتر شوند میتوانند دنیا را تغییر دهند، چند باری هم این اتفاق افتاده است، اما اگر هدفتان رسیدن به امنیت اقتصادی باشد، بهتر است در گوگل کار کنید و آخر هفتهها در گاراژ خود به کار روی کامپیوتر بپردازید.
کسانی که در حوزههایی فعالیت دارند که به دریافت مدارک از دانشگاههای برتر نیاز دارند گاهی به این مشاغل با تحقیر نگاه میکنند. ما به این نتیجه رسیدهایم که اگر فرزندمان در دانشگاه امآیتی قبول نشود و درنهایت به گوگل راه پیدا نکند، در نقش پدر و مادر و بهعنوان جامعه شکست خوردهایم. بسیاری از ما صنعت اطلاعات و فناوری را چنان میپرستیم که نسلی را کامل شرمنده کردهایم و آنها را به این باور رساندهایم که اگر به سراغ مشاغل فنی بروند یعنی زندگیشان طبق برنامه پیش نرفته است.
اگر سرتان از کوبیدن به دیوار درد گرفت یعنی کارتان را درست انجام میدهید! اما مهم است که یک قدم عقب بروید و از بالا به اوضاع نگاه کنید. آیا واقعاً به دیواری میکوبید که بتوان آن را شکست؟ یا درحال جنگیدن با گرانش هستید؟
گرانش در مقیاسهای کوچکتر هم وجود دارد. عشق یکطرفه مشکلی گرانشی است، مگر اینکه شاعر باشید. اگر طرف مقابل به شما علاقهای ندارد، بیخیالش شوید.
در دنیای فناوری، ما کنارکشیدن را با واژهٔ «چرخش راهبردی» جایگزین کردهایم تا خوشایندتر باشد. «قماربازان بزرگ رهاکنندگان حرفهای هستند.»
«وقتهایی که حضورت اهمیت و معنی دارد حضور داشته باش. هیچ مراسم ترحیمی را از دست نده. در همهٔ عروسیها شرکت کن.»
یکی از جملاتی که از ثروتمندان زیاد میشنوید این است: «من هیچوقت نگران پول نبودم.» مزخرف محض است. هر فرد ثروتمندی که میشناسم شدیداً درگیر پول است، نه لزوماً درگیر بهدستآوردنش (البته بعضیها هستند)، بلکه درگیر ردیابی، مدیریت و مراقبت از آن، درست مثل اسمیگل و حلقهٔ ارزشمندش.
خریدهایی که با طرحهای «الان بخر، بعداً پرداخت کن» انجام میشوند، همه، کنترل میزان مصرف آینده را سختتر میکنند، چون خودتان اوضاع را علیه خود چیدهاید.
همیشه به خاطر داشته باشید که هدف از برقراری امنیت اقتصادی این است که بتوانید زمان بیشتری را به روابط خود اختصاص دهید و از آنها لذت ببرید. این همان هدف نهایی است.
زمان خود را صرف حداکثرسازی درآمد فعلیتان کنید. سرمایهگذاریهای خود را متنوع کنید تا ثروت بلندمدت خود را به حداکثر برسانید.
اگر کل پول خودم را در اپل سرمایهگذاری کنم، سرمایههایم شدیداً متمرکز خواهد بود و ناگهان آیندهٔ اقتصادیام وابسته به حسوحال و قند خون شی جین پینگ یا تیم کوک میشود. این خوب نیست. پس، چگونه میتوانم از بازده فراوان اپل بهرهمند شوم، اما درعینحال خطرپذیریهای خارج از کنترلم را کاهش دهم؟ جوابش تنوعبخشی است.
ویژگی اصلی آنچه نامش را «اقتصاد بازار آزاد» گذاشتهایم این است که در بیشتر موارد، قیمتگذاری بر عهدهٔ بازار عرضه و تقاضا است. در مقابل، در اقتصاد دستوری، نهاد مرکزی (معمولاً نهادی دولتی) قیمتها را تعیین میکند.
اندی وارهول میگوید: «خوببودن در کسبوکار جذابترین نوع هنر است.»
شرکتهای نفتی تفاوت زیادی با شرکتهای نرمافزاری ندارند. هر دو باید سالها در توسعهٔ ابتدایی سرمایهگذاری کنند، اما وقتی به محصول برسند میتوانند تقریباً بدون هیچ هزینهٔ اضافی نسخههای بینهایتی از آن را بازتولید کنند
اما توصیهٔ محکم و مؤکد من به اکثر افراد این است که خرید خانه را یکی از اجزای اصلی برنامهٔ خود برای امنیت اقتصادی کنند. مثل بخش زیادی از این کتاب، توصیهام دربارهٔ مالکیت خانه دو جنبه دارد: اقتصادی و شخصی.
چون وقتی خانهای خریداری کنید، به محله و شاید حتی شغلی در نزدیکی آن متعهد میشوید. محدودیت تمرکز میآورد و تمرکز سریعتر از انعطافپذیری، شما را به جایی که میخواهید میرساند. یادتان هست که در فصل «زمان» گفتم که شما تغییر خواهید کرد. یکی از تغییراتی که میکنید این است که احتمالاً بیشتر مایل به ثبات و ریشهدواندن خواهید بود. حتی اگر اکنون گمان میکنید صاحبخانهبودن مانعی برای آزادی شماست، بهاحتمال زیاد یک دههٔ دیگر آن را سرپناه خواهید دانست. اگر جوانید، فرض را بر این نگذارید که تا آخر عمر دلتان میخواهد در آپارتمان زندگی کنید و آماده باشید که هروقت صاحبخانه گفت، در عرض سی روز جابهجا شوید.
دو نفری که امروز درآمد یکسانی دارند، در سالهای آینده احتمالاً به دو جایگاه کاملاً متفاوت خواهند رسید، فقط براساس رویکردی که به شغل و پول دارند.
بدون پول هم میتوانید فرزند یا والدی باشید که تصورش را دارید، اما اگر از امنیت اقتصادی بهرهمند باشید، احتمالاً میتوانید حضور بیشتری داشته باشید و حواستان پرت اضطرابهای شدید جامعهٔ سرمایهداری نشود.
«هویت شما از عادتهایتان شکل میگیرد.»
بریدههایی از کتاب فرمول ثروت
نویسنده:اسکات گالووی
مترجم:حامد شانکی
انتشارات:انتشارات میلکان





