نوستالژیهای فناورانه ۱۳۸۴؛ ابزارهایی که قبل از اینستاگرام و تلگرام دنیای ما را ساختند

تکنولوژی در سال ۱۳۸۴ شمسی یا همان سال ۲۰۰۵ میلادی، در آستانه یک جهش بزرگ قرار داشت؛ زمانی که هنوز خبری از اینستاگرام نبود و اینترنت دیالآپ با صدای بیپبیپ معروفش، تنها دروازه ورود ما به دنیای مجازی محسوب میشد. در آن روزگار، مفاهیمی مانند فضای ابری هنوز به گوش کسی نخورده بود و ما برای جابهجایی اطلاعات یا گوش دادن به موسیقی، به قطعات فیزیکی مثل سیدیها وابسته بودیم. در این مقاله قصد داریم با نگاهی تحلیلی و مقایسهای، به بررسی ۱۴ پدیده فناورانه بپردازیم که در آن سالها ستونهای دنیای دیجیتال ما را تشکیل میدادند. از نرمافزارهای چت و مدیریت عکس گرفته تا سختافزارهای عجیبی مثل بانک سیدی که امروز شبیه به وسایل فیلمهای علمیتخیلی قدیمی به نظر میرسند، همگی بخشی از هویت فناورانه ما در میانه دهه هشتاد بودند.
۰۱
فوتوباکت؛ پیشرو در میزبانی تصویر قبل از عصر اینستاگرام
در سال ۱۳۸۴، فوتوباکت (Photobucket) به عنوان یکی از محبوبترین سرویسهای اشتراکگذاری عکس در جهان شناخته میشد که نقشی حیاتی در حیات وبلاگها و فرومهای فارسی ایفا میکرد. در آن زمان که مفاهیمی مثل ذخیرهسازی ابری نامحدود وجود نداشت، کاربران برای قرار دادن تصاویر در پستهای خود، مجبور بودند عکس را در این سایت آپلود کرده و لینک مستقیم آن را دریافت کنند. این سرویس در واقع مخزن خاطرات بصری نسلی بود که تازه با دوربینهای دیجیتال چند مگاپیکسلی آشنا شده بودند و میخواستند لحظات خود را با دیگران به اشتراک بگذارند.
مقایسه فوتوباکت با گوگلفتوز (Google Photos) امروزی، تفاوت فاحش سرعت و دسترسی را به خوبی نشان میدهد. فوتوباکت در آن دوران با محدودیت پهنای باند مواجه بود و اگر عکسی بیش از حد دیده میشد، به جای تصویر، پیامی مبنی بر اتمام پهنای باند نمایش داده میشد؛ اتفاقی که در سیستمهای ابری فعلی به ندرت رخ میدهد. با این حال، فوتوباکت برای وبلاگنویسان آن زمان حکم یک گنجینه را داشت که اجازه میداد ظاهر وبلاگ خود را با بنرها و آیکونهای گرافیکی تزئین کنند.
جالب است بدانید که فوتوباکت پیوند عمیقی با شبکه اجتماعی مایاسپیس (MySpace) داشت و بخش بزرگی از ترافیک خود را از آنجا دریافت میکرد. در حالی که امروز اینستاگرام و پینترست جای این سرویسهای قدیمی را گرفتهاند، اما ریشههای فرهنگ اشتراکگذاری عکس را باید در همین سایتهای کلاسیک جستجو کرد. فوتوباکت به ما یاد داد که چگونه تصاویر را برای وب بهینه کنیم و اهمیت لینکدهی در دنیای وب را به شکلی عملی به کاربران آموخت.
۰۲
نرمافزار CallCheater؛ فرار هوشمندانه در عصر سیمبیان
اگر در سال ۱۳۸۴ صاحب یک گوشی نوکیا (Nokia) با سیستمعامل سیمبیان بودید، احتمالاً نام کالچیتر (CallCheater) را شنیدهاید؛ اپلیکیشنی که در زمان خود یک معجزه مهندسی اجتماعی محسوب میشد. این نرمافزار به کاربران اجازه میداد تا در حین مکالمه، صداهای پسزمینه جعلی مانند صدای ترافیک، باران، بوق ماشین یا حتی صدای محیط کار را پخش کنند. هدف کاملاً مشخص بود: متقاعد کردن فرد پشت خط که شما در جایی هستید که واقعاً در آن حضور ندارید، که یک راهکار عالی برای پیچاندن دوستان یا رئیس بود!
این اپلیکیشن یکی از نخستین نمونههای استفاده از نرمافزار برای تغییر درک واقعیت در ارتباطات راه دور بود. در دورانی که گوشیها جیپیاس داخلی نداشتند و موقعیت مکانی شما به راحتی لو نمیرفت، کالچیتر با یک رابط کاربری ساده اما موثر، سطح جدیدی از حریم خصوصی (یا شاید شیطنت!) را به کاربران هدیه میداد. کار با آن بسیار ساده بود و شما میتوانستید قبل از پاسخ دادن به تماس، سناریوی صوتی مورد نظر خود را انتخاب کنید تا به محض برداشتن گوشی، صدای محیطی پخش شود.
یادش بخیر، چقدر استرس داشتیم که نکند ناگهان صدای پسزمینه قطع شود یا صدای ترافیک در وسط یک اتاق ساکت لو برود! امروز با وجود تماسهای تصویری واتساپ و تلگرام، چنین تقلبهایی تقریباً غیرممکن شده است، چون تصویر به راحتی دروغهای صوتی ما را فاش میکند. کالچیتر نمادی از دوران طلایی خلاقیت در پلتفرم سیمبیان بود که با محدودترین منابع، بیشترین کاربرد (و البته خنده) را برای کاربران فراهم میکرد.
۰۳
وقتی آمازون فقط یک کتابفروشی بزرگ بود
باور کردنش سخت است اما در سال ۱۳۸۴، وقتی وارد سایت آمازون (Amazon) میشدید، بخش عمده صفحه اصلی به معرفی جدیدترین کتابهای منتشر شده اختصاص داشت. آمازون در آن سالها هنوز به «فروشگاه همهچیز» تبدیل نشده بود و تمرکز اصلیاش بر سلطه بر بازار نشر و کتاب بود. اگرچه فروش وسایل الکترونیکی را شروع کرده بود، اما هویت بصری و برندینگ آن به شدت با کاغذ و بوی کتاب گره خورده بود و جف بزوس هنوز در حال رویاپردازی برای تسخیر فضا نبود.
در آن دوره، خرید از آمازون برای ایرانیها به دلیل محدودیتهای بانکی و پستی بسیار دشوارتر از امروز بود و داشتن یک کتاب با لوگوی آمازون، نوعی کلاس کاری برای دانشجویان و اساتید محسوب میشد. آمازون در سال ۲۰۰۵ هنوز سرویس «پرایم» را به شکلی که امروز میشناسیم گسترش نداده بود و خبری از پهپادهای نامهرسان یا الکسا نبود. رقابت اصلی آنها با کتابفروشیهای فیزیکی مثل «بارنز اند نوبل» بود و تلاش میکردند فرهنگ مطالعه دیجیتال را با معرفی مقدمات کیندل در سالهای بعد پایهگذاری کنند.
تکامل آمازون از یک کتابفروشی آنلاین به یک غول زیرساختی که نیمی از اینترنت روی سرورهای آن (AWS) میچرخد، یکی از بزرگترین تحولات تاریخ بیزنس است. در سال ۱۳۸۴ ما فقط کتاب سفارش میدادیم (اگر دستمان میرسید)، اما امروز آمازون حتی میداند چه زمانی پوشک بچه یا مایع ظرفشویی ما تمام میشود. این تغییر رویکرد نشاندهنده هوشمندی در شناسایی نیازهای بازار و حرکت از یک محصول خاص به سمت یک اکوسیستم کامل زندگی است.
زنگ تفریح: اولین مسافر یوتیوب!
آیا میدانستید اولین ویدیویی که در یوتیوب آپلود شد دقیقاً در همین سال یعنی فروردین ۱۳۸۴ (آوریل ۲۰۰۵) بود؟ این ویدیو که «من در باغوحش» نام دارد، توسط جاوید کریم، یکی از بنیانگذاران یوتیوب منتشر شد و فقط ۱۹ ثانیه است. جالب اینجاست که در آن زمان هیچکس فکر نمیکرد سایتی که با یک ویدیوی بیکیفیت از فیلها شروع شده، روزی جای تلویزیون را بگیرد و به منبع درآمد میلیارد دلاری برای نوجوانها تبدیل شود! در واقع یوتیوب در ابتدای راه قرار بود یک سایت دوستیابی ویدیویی باشد، اما چون کسی ویدیویی برای آن هدف نفرستاد، آنها تصمیم گرفتند اجازه دهند مردم هر چه میخواهند آپلود کنند.
۰۴
بابلیون؛ پادشاه بلامنازع ترجمه در دسکتاپ
قبل از اینکه گوگل ترنسلیت (Google Translate) با هوش مصنوعیاش دنیا را بگیرد، نرمافزاری به نام بابلیون (Babylon) در هر کامپیوتری در ایران پیدا میشد. در سال ۱۳۸۴، این برنامه با آن آیکون کره زمین آبیرنگش، فرشته نجات دانشآموزان و مترجمان بود. ویژگی جالب آن این بود که با یک کلیک (معمولاً کلیک وسط ماوس) روی هر کلمه در هر محیطی، بلافاصله پنجرهای باز میشد و معنی دقیق آن را به چندین زبان، از جمله فارسی، نمایش میداد.
بابلیون از سیستم «گلاسوری» (Glossary) استفاده میکرد که کاربران میتوانستند دیتابیسهای تخصصی مثل واژگان پزشکی، مهندسی یا حقوقی را به آن اضافه کنند. این قابلیت آفلاین بودن در آن دوران که اینترنت همیشه در دسترس نبود، بزرگترین مزیت محسوب میشد. برخلاف ابزارهای امروزی که نیاز به اتصال مداوم دارند، بابلیون کل دانش واژگانی را در هارد دیسک شما ذخیره میکرد و سرعت پاسخگوییاش حتی از سایتهای امروزی هم بالاتر به نظر میرسید.
متاسفانه یا خوشبختانه، با ظهور مدلهای زبانی بزرگ و ترجمه آنلاین متون طولانی، بابلیون کمکم به حاشیه رفت و به یک «ادوور» (Adware) آزاردهنده تبدیل شد که همراه با نصب برنامههای دیگر، به زور وارد سیستم میشد. اما در حافظه تاریخی ما، بابلیون همان ابزار جادویی است که برای اولین بار به ما اجازه داد بدون ورق زدن دیکشنریهای قطور آکسفورد، معنای متون انگلیسی را بفهمیم و با دنیای وسیعتری ارتباط برقرار کنیم.
۰۵
مسنجر MSN؛ رقیب خوشتیپ یاهو در ایران
در حالی که یاهو مسنجر پادشاه مطلق چترومها بود، مسنجر MSN مایکروسافت (که بعدها به Windows Live Messenger تغییر نام داد) در سال ۱۳۸۴ طرفداران خاص خود را داشت. این برنامه محیطی مدرنتر و شیکتر نسبت به یاهو داشت و ویژگیهایی مثل «Nudge» (لرزاندن صفحه طرف مقابل) یا شکلکهای متحرک بزرگ را معرفی کرد. برای بسیاری از ما، مسنجر MSN جایی بود که جدیتر چت میکردیم و با دوستان صمیمیترمان در ارتباط بودیم، چون فضای آن خلوتتر از آشفتگیهای یاهو بود.
قابلیت جالبی که MSN داشت، نمایش موسیقی در حال پخش در ویندوز مدیا پلیر (Windows Media Player) به عنوان استاتوس بود. این اولین بار بود که ما به صورت غیرمستقیم سلیقه موسیقیایی خود را به رخ دیگران میکشیدیم؛ چیزی شبیه به استوریهای موزیکال امروزی اینستاگرام. این مسنجر به خوبی با اکوسیستم ویندوز ایکسپی (Windows XP) هماهنگ بود و بخشی از هویت دیجیتال کاربران حرفهای آن زمان به شمار میرفت.
سرانجام مایکروسافت با خرید اسکایپ، این سرویس محبوب را بازنشسته کرد، اما خاطره لرزیدن صفحه مانیتور هنگام دریافت یک ناج (Nudge) و صدای خاص ورود کاربران به آنلاین، هرگز از ذهن متولدان دهههای شصت و هفتاد پاک نخواهد شد. MSN به ما یاد داد که چت کردن فقط تبادل متن نیست، بلکه میتواند یک تجربه بصری و تعاملی غنی باشد که احساسات ما را هم منتقل کند.
۰۶
بانک سیدی جادویی؛ وقتی سختافزار مدیریت نرمافزار میکرد
تصور کنید دستگاهی داشتید که ۱۵۰ عدد سیدی یا دیویدی فیزیکی داخلش جا میگرفت و از طریق کابل USB به کامپیوتر متصل میشد. این محصول که به «بانک سیدی» (CD Library) معروف بود، در سال ۱۳۸۴ یکی از جذابترین سختافزارهای بازار برای خورههای آرشیو بود. در آن زمان که هارد دیسکها ظرفیت کمی داشتند، ما ناچار بودیم همه چیز را روی سیدی رایت کنیم و پیدا کردن یک نرمافزار خاص در میان کوهی از دیسکها، یک کابوس بود.
جادوی این دستگاه در نرمافزار همراهش بود؛ شما لیست تمام سیدیهای داخل دستگاه را در کامپیوتر داشتید و هر وقت به فلان بازی یا فیلم نیاز پیدا میکردید، فقط روی نام آن در مانیتور کلیک میکردید. ناگهان دستگاه با صدای مکانیکی جذابی شروع به چرخیدن میکرد و دقیقاً همان سیدی مورد نظر را از شکاف بیرون میکشید! این دستگاه در واقع یک کتابخانه رباتیک کوچک بود که مانع از خط افتادن دیسکها میشد و به میز کار شما ظاهری شبیه به ایستگاههای فضایی میداد.
امروز که همه چیز در یک فلش مموری کوچک یا فضای ابری جا میشود، دیدن چنین دستگاه غولپیکری خندهدار به نظر میرسد. اما در سال ۸۴، داشتن یک بانک سیدی ۱۵۰ تایی نشانه ثروت و نظم بود. این دستگاه یادآور دورانی است که اطلاعات وزن فیزیکی داشتند و ما برای دسترسی به دیتای خود، باید منتظر حرکت بازوهای مکانیکی میماندیم. این قطعه سختافزاری، حلقه گمشده بین بایگانیهای سنتی و ذخیرهسازی مدرن دیجیتال بود.
۰۷
IM+؛ پدربزرگ مولتیمسنجرهای امروزی
در سال ۱۳۸۴ که هر کسی در یک پیامرسان بود (یکی در یاهو، یکی در MSN، یکی در ICQ)، داشتن برنامهای که همه اینها را یکجا جمع کند، نعمتی بزرگ بود. IM+ یکی از نخستین پیامرسانهای موبایلی بود که به شما اجازه میداد همزمان به چندین حساب کاربری از پروتکلهای مختلف وصل شوید. این اپلیکیشن روی گوشیهای جاوا و سیمبیان نصب میشد و برای کسانی که میخواستند در محیط بیرون از خانه هم آنلاین بمانند، تنها گزینه جدی بود.
استفاده از IM+ در آن زمان با اینترنت GPRS که تازه در ایران در حال جان گرفتن بود، شبیه به یک عملیات جاسوسی پیچیده بود. سرعت پایین و هزینه بالای دیتای موبایل باعث میشد که ما فقط متنهای کوتاه بفرستیم و از ارسال هرگونه عکس یا استیکر خودداری کنیم. با این حال، حسِ آنلاین بودن در حالی که در اتوبوس یا خیابان بودید، حسی وصفناپذیر از پیشرو بودن در تکنولوژی را به کاربر منتقل میکرد.
امروز که تلگرام و واتساپ همه نیازهای ما را پوشش میدهند، شاید درک فلسفه وجودی برنامههایی مثل IM+ دشوار باشد. اما در آن سالها، گسستگی دنیای پیامرسانها یک معضل واقعی بود. IM+ به ما یاد داد که میتوان مرزهای پلتفرمهای مختلف را شکست و در یک محیط واحد با کل دنیا ارتباط برقرار کرد؛ ایدهای که بعدها در سرویسهای یکپارچه امروزی به تکامل رسید.
زنگ تفریح: وقتی نوکیا ۱۱۰۰ چراغقوه دنیا بود!
در سال ۱۳۸۴، گوشی نوکیا ۱۱۰۰ همچنان در صدر پرفروشترینهای جهان بود. نکته خندهدار اینجاست که بسیاری از مردم این گوشی را نه برای آنتندهی فوقالعادهاش، بلکه برای «چراغقوه» (Flashlight) بالای آن میخریدند! در آن زمان هنوز اپلیکیشن چراغقوه اختراع نشده بود و داشتن یک لامپ LED کوچک روی گوشی، تکنولوژی فضایی به حساب میآمد. حتی شایعه شده بود که برخی مدلهای این گوشی در آلمان به قیمت هزاران دلار خرید و فروش میشوند چون قابلیت هک کردن حسابهای بانکی را دارند؛ شایعهای که هیچوقت ثابت نشد اما ۱۱۰۰ را به یک افسانه تبدیل کرد!
۰۸
گفتگو با بنیانگذاران یاهو؛ وقتی جری و دیوید پادشاه بودند
در سال ۱۳۸۴، جری یانگ (Jerry Yang) و دیوید فیلو (David Filo)، بنیانگذاران یاهو (Yahoo!)، در اوج قدرت بودند. یاهو در آن زمان نه فقط یک موتور جستجو، بلکه دروازه ورود به اینترنت برای میلیونها نفر بود. مصاحبههای آن زمانِ آنها پر بود از امید به آیندهای که در آن یاهو مرکز ثقل زندگی دیجیتال باقی میماند. آنها معتقد بودند که ترکیب محتوا، جامعه (Community) و جستجو، فرمول موفقیت ابدی است.
نگاه به آن گفتگوها امروز کمی تلخ است؛ یاهو در آن سالها پیشنهاد خرید گوگل را رد کرده بود و فکر میکرد خودش میتواند همه چیز را مدیریت کند. جری یانگ در مصاحبههایش بر اهمیت شخصیسازی صفحه اول یاهو تاکید میکرد، چیزی که امروز در الگوریتمهای شبکههای اجتماعی میبینیم، اما یاهو نتوانست آن را به درستی پیادهسازی کند. آنها هنوز درگیر مدلهای قدیمی کسب درآمد از تبلیغات بنری بودند، در حالی که دنیای وب به سمت تبلیغات هدفمند و جستجومحور در حال حرکت بود.
داستان یاهو و بنیانگذارانش، درس بزرگی برای تمام فعالان تکنولوژی است: هیچ امپراتوریای ابدی نیست. تماشای افول یاهو از آن عظمت سال ۸۴ به وضعیت فعلی، نشان میدهد که چقدر سرعت تغییر در دنیای فناوری بالاست. جری و دیوید که زمانی به عنوان نوابغ دنیای جدید شناخته میشدند، جای خود را به مارک زاکربرگها و ایلان ماسکها دادند، اما یاهو همچنان در یاد ما به عنوان اولین خانهای که در اینترنت داشتیم، باقی خواهد ماند.
۰۹
مبدل CD به کاست؛ پل ارتباطی دنیای دیجیتال و ضبطهای قدیمی
یکی از عجیبترین و در عین حال پرکاربردترین گجتهای سال ۱۳۸۴، مبدلهایی بود که شبیه نوار کاست بودند اما یک سیم از آنها بیرون میآمد که به خروجی هدفون سیدیپلیر یا MP3 Player وصل میشد. این وسیله نجاتبخش کسانی بود که خودروی شخصیشان (معمولاً پیکان یا پراید!) فقط پخش نوار کاست داشت و دلشان میخواست آهنگهای جدیدی را که روی سیدی رایت کرده بودند، در ماشین گوش بدهند.
کیفیت صدای این مبدلها اصلاً خوب نبود و صدای «هیس» ممتدی همیشه در پسزمینه شنیده میشد، اما برای ما که تازه از عصر نوار کاست به دنیای دیجیتال پرتاب شده بودیم، مثل یک معجزه عمل میکرد. شما هدِ کاست را داخل ضبط میگذاشتید و موسیقی از طریق القای مغناطیسی به هدهای پخشکننده ماشین منتقل میشد. این یک راهکار ارزان و خلاقانه برای بهروز کردن سیستمهای صوتی قدیمی بدون تعویض کامل دستگاه بود.
امروز با وجود بلوتوث و کابلهای AUX، دیگر کسی به چنین مبدلهای عجیبی فکر هم نمیکند. اما این قطعه کوچک، نمادی از دوران گذار تکنولوژی بود؛ زمانی که پاهای ما در دنیای آنالوگ بود و سرمان در دنیای دیجیتال. مبدل کاست به ما یاد داد که با کمی خلاقیت فنی، میتوان شکاف بین نسلهای مختلف تکنولوژی را پر کرد و از امکانات جدید در بسترهای قدیمی بهره برد.
۱۰
استیو جابز و روایت جاروکشی؛ درسهای تواضع از نابغه اپل
در یکی از گفتگوهای ماندگار سال ۱۳۸۴، استیو جابز (Steve Jobs) جملاتی را بر زبان آورد که بعداً به مانیفست بسیاری از کارآفرینان تبدیل شد. او با اشاره به دوران جوانیاش گفت که از کارهای بسیار ساده و حتی جاروکشی شروع کرده است. این مصاحبه در زمانی انجام شد که اپل با آیپاد (iPod) در حال تغییر دادن صنعت موسیقی بود و جابز میخواست تاکید کند که موفقیت، محصول پشتکار و توجه به جزئیات در کوچکترین کارهاست.
جابز در آن دوران برخلاف مدیران خشک و اتوکشیده، با شلوار جین و یقه اسکی سیاهش، نمادِ یک رهبر فکری جدید بود. او در این گفتگو توضیح داد که چگونه تجربیات ساده زندگی، مثل یادگیری خوشنویسی یا کار در محیطهای غیرمرتبط، به او در طراحی کامپیوترهای مک کمک کرده است. این نگاه کلنگر به زندگی و کار، چیزی بود که اپل را از رقبای قدری مثل مایکروسافت و آیبیام متمایز میکرد.
تأثیر این مصاحبه بر جوانان آن زمان بسیار عمیق بود؛ چرا که جابز از «اشتیاق» به عنوان موتور محرک صحبت میکرد نه فقط سود مالی. او معتقد بود اگر کاری را که انجام میدهید دوست نداشته باشید، در برابر سختیها تسلیم خواهید شد. امروز که جابز دیگر در میان ما نیست، بازخوانی این گفتگوها به ما یادآوری میکند که تکنولوژی بدون روحِ هنر و فلسفه، چیزی جز آهنپاره و کد نیست.
۱۱
دردسر مدیریت پیامک؛ وقتی صندوق ورودی همیشه پر بود!
شاید نسلهای جدید باور نکنند، اما در سال ۱۳۸۴، گوشیهای موبایل فقط ظرفیت ذخیره کردن ۲۰ یا حداکثر ۵۰ پیامک را داشتند! به محض اینکه یک پیامک جدید میرسید و حافظه پر بود، آیکون پاکتنامه در بالای گوشی شروع به چشمک زدن میکرد و شما مجبور بودید با بیرحمی تمام، یکی از پیامکهای قدیمی (که شاید خیلی هم برایتان عزیز بود) را پاک کنید تا بتوانید پیام جدید را بخوانید.
این محدودیت باعث شده بود نرمافزارهای مدیریت پیامک در کامپیوتر محبوبیت زیادی پیدا کنند. ما گوشی را با کابل به سیستم وصل میکردیم تا پیامکها را در هارد دیسک ذخیره کنیم؛ گویی در حال آرشیو کردن نامههای تاریخی هستیم! نوشتن پیامک هم به دلیل نبود کیبوردهای QWERTY روی گوشیهای معمولی، یک هنر انگشتشمار محسوب میشد. هر کلید را باید چندین بار فشار میدادیم تا حرف مورد نظر تایپ شود (مثلاً ۳ بار فشار دادن عدد ۲ برای حرف C).
امروز که هزاران پیام در تلگرام و واتساپ داریم و هیچوقت نگران پر شدن حافظه نیستیم، آن روزها شبیه به یک کابوس به نظر میرسند. اما همان محدودیت باعث میشد که پیامکها ارزشمندتر باشند. ما برای هر کلمه فکر میکردیم و سعی میکردیم تمام حرفهایمان را در ۱۶۰ کاراکتر جا بدهیم تا هزینه دو برابر نشود. مدیریت پیامک در سال ۸۴، تمرینی برای ایجاز در سخن و انتخاب سخت بین خاطرات بود.
۱۲
تولد گوگلتاک؛ سادگی در برابر زرقوبرق
در شهریور ۱۳۸۴، گوگل با معرفی گوگلتاک (Google Talk) یا همان جیتاک (Gtalk)، زلزلهای در دنیای پیامرسانها ایجاد کرد. در حالی که یاهو و MSN پر از تبلیغات، صداهای ناهنجار و شکلکهای رنگارنگ بودند، جیتاک با یک محیط سفید، ساده و فوقالعاده سبک آمد. این برنامه مستقیماً با حساب جیمیل (Gmail) متصل بود و برای اولین بار مفهوم «چت در مرورگر» را به شکلی جدی عمومی کرد.
جیتاک از پروتکل باز XMPP استفاده میکرد، به این معنی که برنامههای دیگر هم میتوانستند به آن وصل شوند. کیفیت صدای آن در تماسهای اینترنتی نسبت به رقبا بسیار بالاتر بود و حتی با سرعتهای پایین اینترنت ایران هم به خوبی کار میکرد. برای بسیاری از متخصصان و دانشجویان، جیتاک ابزار شماره یک ارتباطی شد چون اجازه میداد بدون حاشیه و با تمرکز بالا، فقط روی متن و انتقال پیام تمرکز کنند.
گوگل بعدها این سرویس را با «هنگاوتس» و سپس «گوگل چت» جایگزین کرد، اما سادگی و کارایی جیتاک هرگز تکرار نشد. آن آیکون حباب گفتگوی کوچک در گوشه صفحه جیمیل، بخشی جداییناپذیر از روزهای کاری ما در اواسط دهه هشتاد بود. جیتاک ثابت کرد که در دنیای تکنولوژی، گاهی اوقات «کمتر، بیشتر است» (Less is More) و کاربران به جای زرقوبرق، به دنبال سرعت و پایداری هستند.
۱۳
فیلم دیدن در موبایل؛ شکنجهای به نام فرمت 3GP
اگر امروز با یک کلیک فیلمهای 4K را در گوشی خود میبینید، باید بدانید که در سال ۱۳۸۴، تماشای یک کلیپ یک دقیقهای روی موبایل یک پروژه مهندسی بود! فرمت غالب در آن زمان 3GP بود که ویدیوها را به قدری فشرده میکرد که تصویر تبدیل به مجموعهای از پیکسلهای درشت و نامفهوم میشد. ما باید ساعتها وقت صرف میکردیم تا با نرمافزارهای مبدل (Converter)، فیلمها را به این فرمت تبدیل کنیم تا گوشیهایمان توان پخش آن را داشته باشند.
صفحه نمایش گوشیها کوچک بود و رزولوشن آنها معمولاً از ۱۷۶ در ۲۲۰ پیکسل فراتر نمیرفت. با این حال، داشتن یک موزیکویدیو یا یک تکه فیلم کوتاه در گوشی، نهایت تکنولوژی به حساب میآمد و ما آن را با بلوتوث (که خودش ساعتها طول میکشید) برای هم میفرستادیم. تماشای ویدیو در آن زمان بیشتر یک سرگرمی گروهی بود؛ چند نفر دور یک گوشی کوچک جمع میشدند تا یک کلیپ بیکیفیت و لرزان را با ذوق تماشا کنند.
مقایسه آن دوران با عصر نتفلیکس و یوتیوب، نشاندهنده مسیر طولانیای است که طی کردهایم. محدودیتهای پردازشی و حافظه در سال ۸۴ باعث شده بود که ما قدر هر بیت از اطلاعات را بدانیم. امروز ویدیوها به قدری در دسترس هستند که دیگر آن هیجانِ «داشتن فلان کلیپ روی گوشی» از بین رفته است. فرمت 3GP با تمام بدیهایش، بخشی از تلاش ما برای آوردن سینما به جیبهایمان بود.
۱۴
پیر امیدیار؛ افتخار ایرانی در دنیای تجارت الکترونیک
در سال ۱۳۸۴، پیر امیدیار (Pierre Omidyar)، بنیانگذار ایرانی-آمریکایی شرکت ایبی (eBay)، یکی از چهرههای مورد علاقه مجلات تکنولوژی در ایران بود. گفتگوهای او در آن زمان بیشتر حول محور «اعتماد» در فضای مجازی میچرخید. امیدیار معتقد بود که انسانها ذاتاً خوب هستند و اگر بستری مناسب فراهم شود، میتوانند بدون دیدن یکدیگر، با هم معامله کنند؛ ایدهای که ایبی را به بزرگترین حراجی آنلاین جهان تبدیل کرد.
او در مصاحبههایش کمتر درباره پول و بیشتر درباره «تأثیر اجتماعی» صحبت میکرد. ایبی در سال ۲۰۰۵ به قدری قدرتمند بود که حتی سیستم پرداخت پیپال (PayPal) را هم در اختیار داشت و در حال تغییر دادن مفهوم مالکیت و بازار بود. برای ما در ایران، موفقیت پیر امیدیار الهامبخش بود و ثابت میکرد که یک ذهن خلاق میتواند از صفر شروع کرده و ساختار تجارت جهانی را تغییر دهد.
امروز امیدیار بیشتر به فعالیتهای بشردوستانه میپردازد، اما میراث او یعنی مدل تجارت «فرد به فرد» (P2P)، پایه و اساس اپلیکیشنهای امروزی مثل دیوار یا شیپور در ایران است. نگاه او به تکنولوژی به عنوان ابزاری برای توانمندسازی افراد عادی، هنوز هم یکی از انسانیترین رویکردها در دنیای سیلیکونولی محسوب میشود. پیر امیدیار به ما یاد داد که تکنولوژی وقتی ارزشمند است که بتواند پلی بین نیازهای واقعی مردم بسازد.
جمعبندی نهایی
مرور تکنولوژیهای سال ۱۳۸۴ به ما نشان میدهد که چقدر سریع از دنیای دیسکهای فیزیکی و پیامرسانهای ساده به عصر هوش مصنوعی و اینترنت اشیاء پرتاب شدهایم. ابزارهایی مثل بانک سیدی یا نرمافزار بابلیون، صرفاً وسیله نبودند؛ آنها بخشی از تلاش نسل ما برای کشف مرزهای دانش در دنیایی بودند که هنوز به شدت محدود بود. این سفر نوستالژیک یادآوری میکند که تکنولوژی همواره در حال تغییر است و آنچه امروز برای ما حیاتی به نظر میرسد، شاید ده سال دیگر تنها یک خاطره خندهدار باشد. در نهایت، آنچه ثابت میماند، اشتیاق انسان برای ارتباط، یادگیری و سادهتر کردن زندگی است که در هر دورهای با ابزارهای همان زمان ظهور میکند.
نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: زمانی که سرویس آپلود و ذخیره عکس «فوتوباکت» محبوب بود

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: نرمافزار CallCheater برای گوشیهای نوکیا محبوب بود

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: وقتی آمازون بیشتر روی فروش کتاب تمرکز داشت

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: بابلیون محبوبتر و یکهتازتر از الان بود

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: مسنجر MSN مایکروسافت

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: بانک CD جادویی!

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: یکی از نخستین پیامرسانهای موبایلی: IM+

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: گفتگو با بنیانگذاران یاهو (جری یانگ و دیوید فیلو)، در زمانی که یاهو به مصیبت کنونی دچار نشده بود!

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: مبدل CD به کاست زیاد استفاده میشد

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: یک گفتگوی قدیمی خواندنی با استیو جابز – از جاروکشی شروع کردم!

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: احتمالا یادتان رفته که برنامههای مدیریت پیامک اینقدر ابتدایی و پردردسر بودند!

نوستالژیهای فناورانه – شهریور 1384: google talk آمد


نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: باورتان میشود زمانی برای دیدن فیلم در گوشی موبایل باید اینقدر دردسر میکشدید؟!

نوستالژیهای فناورانه – سال 1384: یک گفتگوی خواندنی قدیمی با پیر امیدیار

سوالات متداول کاربران (FAQ)
شما یادتان هست؟ بیایید خاطرهبازی کنیم!
کدام یک از این ابزارها یا نرمافزارها شما را بیشتر به دوران نوجوانی یا جوانیتان برد؟ آیا هنوز سیدیهای قدیمیتان را نگه داشتهاید یا همه را دور ریختهاید؟ اگر از بانک سیدی جادویی استفاده کردهاید یا در چترومهای یاهو خاطره دارید، حتماً در بخش نظرات برای ما بنویسید. مشتاقانه منتظر خواندن تجربیات نوستالژیک شما هستیم!







یکسری از این مجلات رو که به اشتراک گذاشتین من داشتم و بعضی از این صفحات رو یادم میاد. یادش بخیر
قدرت دیکشنری بابیلون در ocr اون بود که متن رو تقریبا در هر جایی که بود با کلیک روی دکمه وسط ماوس میتونست بدون تایپ وارد دیکشنری کنه. حتی متن آیکون های ویندوز یا متن داخل نرم افزارها یا متن صفحات مرورگر یا حتی روی زیرنویس فیلمها! همه رو تشخیص میداد. چه قدرتی داشت. و تنوع زیادی هم در glossary ها و دیتابیس دیکشنری ها داشت. کم نظیر بود.