دسته: معرفی کتاب

کتاب « خوشی‌ها و مصایب کار »، نوشته آلن دوباتن

نظارهٔ کشتی باربری ۱ سفری را به یکی از شهرهای بزرگ دنیای مدرن تصور کنید. لندن را در یک دوشنبهٔ خاکستری در پایان اکتبر در نظر بگیرید. بر فراز مراکز توزیع، انبارها،‌ پارک‌ها و سردخانه‌هایش پرواز کنید. مجرمین و توریست‌های اهل کرهٔ جنوبی‌اش را ببینید. کارخانهٔ ساندویچ‌سازی در پارک رویال (۲)، ساختمان تهیهٔ غذای پیمانی […]

معرفی کتاب « بارون درخت‌‌نشین »، نوشته ایتالو کالوینو

نخست این‌که این کتاب را زنده‌یاد مهدی سحابی، در سال ۱۳۶۳ با عنوان بارون درخت‌نشین ترجمه کرد که حلقهٔ دوم سه‌گانهٔ نیاکان ما بود. حلقهٔ اول را آقای بهمن محصص در سال ۱۳۴۶، با عنوان ویکنت شقه‌شده ترجمه کرد و اولین‌بار کالوینو را به ما شناساند. مانده بود بخش یا حلقهٔ سوم که من آن […]

معرفی کتاب « خانواده‌ی نفرین شده‌ی کندی »، نوشته مارک دوگن

آدم‌ها همه زنده‌اند، ولی آیا زندگی هم می‌کنند؟ این سعادتی است که نصیب همه‌کس نمی‌شود و من از معدود کسانی هستم که نصیبم شده. تقدیم به کسی که این سعادت را به من بخشید. مارک دوگن در سال ۱۹۵۷ در سنگال زاده شده ولی در فرانسه زندگی می کند. کودکی اش را با پدربزرگش در قصر «چهره های […]

معرفی کتاب « جزیره‌ی شاتر »، نوشته دنیس لهین

سرآغاز برگرفته از دفترچه‌خاطرات دکتر لستر شیهان (۳۴) سوم ماه می، ۱۹۹۳ از واپسین‌باری که جزیره را دیدم سال‌ها می‌گذرد. بارِ آخر از روی عرشهٔ قایق یکی از دوستانم بود. در فاصلهٔ نزدیکی از بندر بوستون گشت می‌زدیم و من توانستم جزیره را در دوردست ببینم، در پوششی از مهِ تابستانی، کنار خط ساحلی، همچون […]

معرفی کتاب « هاگاکوره: کتاب سامورایی »، نوشته یاماموتو چونه‌تومو

روز شانزدهم ماه می سال ۱۷۰۰، نابشیما میتسوشیگه، سومین امیر منطقه‌ای که اکنون به استان ساگا معروف است، در سن شصت و نه‌سالگی درگذشت. یکی از نزدیک‌ترین مریدان وی، یاماموتو چونه‌تومو، که از کودکی به خدمت میتسوشیگه مشغول بود، در آن زمان چهل و دوساله بود. او که به‌واسطهٔ فرمان‌های خاندان خویش و نیز فرمان […]

معرفی کتاب « تهوع »، نوشته ژان پل سارتر

این نوشته‌ها بین مدارک آنتوان روکانتن پیدا شده‌اند و ما بدون هیچ تغییری چاپ‌شان می‌کنیم. صفحهٔ اول تاریخ ندارد، ولی ما به دلایل محکمی معتقدیم که این صفحه چند هفته قبلِ شروعِ دفتر خاطرات نوشته شده است. بنابراین تاریخ نگارشش نهایتاً به اوایل ژانویهٔ ۱۹۳۲ بازمی‌گردد. در آن دوران، آنتوان روکانتن پس از سفر به […]

معرفی کتاب « آخرین قارون »، نوشته اسکات فیتزجرالد

اسکات فیتزجرالد ۲۱ دسامبر ۱۹۴۰، یک روز پس از اتمام اولین بخشِ فصل ششم رمانش، ناگهان بر اثر حملهٔ قلبی فوت کرد. متنی که می‌خوانید پیش‌نویس نویسنده بعدِ بازنویسی اصلی است اما آن را به پایان نرسانده است. فیتزجرالد تقریباً در حاشیهٔ تمام داستان‌هاش نظراتش را نوشته است. تعداد اندکی از آن‌ها شامل نوشته‌های اوست […]

معرفی کتاب « بازیکن مخفی »، نوشته ناشناس

به «ایرج باباحاجی» که داغش همیشه تازه است و رفتنش باورنکردنی… پیش‌گفتار مترجم بچه‌پول‌دارهای بی‌خیال. تازه‌به‌دوران‌رسیده‌های عوضی. عقده‌ای‌های رنگِ پول ندیده. خیلی‌ها با این القاب صدای‌شان می‌کنند. از دنیایی دیگر، کُره‌ای دیگر یا کهکشانی دیگر نیامده‌اند، اما دنیای‌شان با همهٔ ما فرق دارد. کم‌وبیش همان چیزهایی را می‌خورند که ما می‌خوریم، چیزهایی به تن می‌کنند […]

معرفی کتاب « در رویای بابل »، نوشته ریچارد براتیگان

به‌گمان‌ام من از جمله به این دلیل هرگز کارآگاه خصوصی قابلی نشدم که بیش از حد در رؤیای بابل بودم. خبر خوب، خبر بد دوم ژانویهی ۱۹۴۲ خبرهای خوب و بدی داشت. اول خبر خوب: فهمیدم مرا برای خدمت در نظام وظیفه «نامناسب» تشخیص داده‌اند و به‌عنوان بچه‌سرباز به جبههٔ جنگ جهانی دوم اعزام نمی‌شوم. […]

معرفی کتاب « حمایت از هیچ »، نوشته هارتموت لانگه

هارتموت لانگه در مارس ۱۹۳۷ در برلین به دنیا آمد. پدرش قصاب بود و مادرش فروشنده. دوساله بود که خانواده تن به برنامهٔ کوچ اجباریِ حکومت نازی‌ها داد و به لهستان اعزام شد. هفت سال بعد، هارتموت لانگه با مادرش به برلین برگشت. دبیرستان را رها کرد و به کارهای گوناگونی مشغول شد، تا این‌که […]

کتاب « در قلمرو مرگ »، نوشته ادگار آلن‌پو، توماس مان، گاستون لرو

در اهمیت ادبیات هول‌وهراس و ریشه‌های آن چرا باید داستان‌های هول‌وهراس‌آوری دربارهٔ مردگان بخوانیم؟ مگر نه این است که دورهٔ ادبیات گوتیک و اصولاً رمانتیسیسم سپری شده است و پرسش مهم‌تر این‌که آیا اساساً ادبیات هول‌وهراس گوتیک واجد ارزش‌های ادبی شمرده می‌شود؟ شاید امروزه کمتر کسی داستانی گوتیک بنویسد، اما حتا خرده‌گیرترین منتقدانی که در […]

کتاب « تا در محله گم نشوی »، نوشته پاتریک مودیانو

تقریباً هیچ. مثل نیش یک حشره که اول خیلی خفیف به‌نظرت می‌رسد. لااقل برای روحیه گرفتن هم که شده، این را آهسته به خودت می‌گویی. حدود ساعت چهار بعدازظهر، تلفن خانهٔ ژان داراگان (۱)، توی اتاقی که اسمش را گذاشته «دفتر»، زنگ می‌خورد. او روی کاناپهٔ انتهایی، دور از آفتاب چُرت می‌زند. زنگ قطع نمی‌شود، […]

کتاب « تصادف شبانه »، نوشته پاتریک مودیانو

سال‌ها پیش، موقعی که دیگر داشتم پا به سن بلوغ می‌گذاشتم، دیروقت از میدان پیرامید می‌گذشتم تا به کنکورد بروم که یک‌هو اتومبیلی از تاریکی بیرون آمد. اول خیال کردم از بغلم رد می‌شود. ولی بعد، درد شدیدی از قوزک پا تا زانویم احساس کردم. افتادم روی پیاده‌رو. ولی توانستم بلند شوم. اتومبیل از مسیرش […]
صفحه 41 از 89« اولین...2040«3940414243 » 6080...آخرین »