عنوان بلوک
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۳۰ حافظ : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چارهگر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافهایُّ و دَرِ آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوهگری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ، می…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۹ حافظ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟ خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عَذبَم که دهی، عین عذاب است افسوس که شُد دلبر و در دیدهٔ گریان تحریرِ خیالِ خطِ او نقشِ بر آب است…
- دستهبندی نشده

غزل شمارهٔ ۲۸ حافظ: به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست که مونسِ دمِ صبحم، دعای دولت توست سرشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد ز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست بکن معاملهای، وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست زبان مور به آصف…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۷ حافظ : در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست مست از می و میخواران از نرگس مستش مست در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا وز قدِ بلندِ او بالای صنوبر پست آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم،…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۶ حافظ : زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست
زلف آشفته و خِویکرده و خندانلب و مست پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینهٔ من خوابت هست؟ عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۵ حافظ : شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست
شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست صلایِ سرخوشی، ای صوفیان باده پرست اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود ببین که جام زُجاجی چه طُرفهاش بشکست بیار باده که در بارگاه استغنا چه پاسبان و چه سلطان، چه هوشیار و چه مست از این رِباط دودر، چون…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۴ حافظ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست می بده تا دهمت آگهی از سِرِّ قضا که به رویِ که شدم عاشق و از…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۳ حافظ : خیالِ رویِ تو در هر طریق همره ماست
خیالِ رویِ تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوندِ جانِ آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمالِ چهرهٔ تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید هزار یوسف مصری فتاده در چَهِ ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۲ حافظ: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نهای جان من، خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۱ حافظ : دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۲۰ حافظ : روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست می ز خُمخانه به جوش آمد و میباید خواست نوبهٔ زهدفروشانِ گران جان بگذشت وقتِ رندی و طرب کردن رندان پیداست چه ملامت بود آن را که چنین باده خورَد؟ این چه عیب است بدین بیخردی، وین چه خطاست؟ باده…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹حافظ : ای نسیم سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
ای نسیم سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عیّار کجاست؟ شبِ تار است و رَه وادیِ اَیمَن در پیش آتش طور کجا؟ موعد دیدار کجاست؟ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟ آن کَس است اهلِ بشارت که اشارت داند نکتهها…
