رازهای ناگفته دکتر مرگ؛ تحلیل فیلم تو جک را نمیشناسی و پرونده اتانازی

صنعت سینما همواره آیینهای برای انعکاس بزرگترین چالشهای اخلاقی، فلسفی و حقوقی بشریت بوده است. یکی از جنجالیترین موضوعاتی که در دهههای اخیر بحثهای داغی را میان پزشکان، فیلسوفان و قانونگذاران برانگیخته، مسئله اتانازی یا مرگ خودخواسته بیماران لاعلاج است. فیلم تلویزیونی تو جک را نمیشناسی به کارگردانی بری لوینسون و با بازی درخشان آل پاچینو، به کالبدشکافی زندگی و مبارزات حقوقی دکتر جک کوورکیان، معروف به دکتر مرگ میپردازد. تماشای این اثر سینمایی نهتنها یک تجربه هنری عمیق است، بلکه مخاطب را در برابر این پرسش بزرگ قرار میدهد که آیا حق مرگ نیز بخشی از حق حیات و آزادی انسان است؟ در این مقاله تلاش میکنیم ابعاد مختلف این فیلم تحسینشده، واقعیتهای تاریخی پشت پرده آن و بازی شگفتانگیز آل پاچینو را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.
فهرست مطالب
- ۱. اتانازی و مرزهای اخلاق پزشکی در دنیای مدرن
- ۲. دکتر جک کوورکیان؛ فرشته نجات یا قاتل زنجیرهای؟
- ۳. شناسنامه فیلم تو جک را نمیشناسی
- ۴. داستان فیلم و مواجهه با حقیقت مرگ خودخواسته
- ۵. تحلیل بازیگری و ساختار سینمایی اثر
- ۶. ابعاد حقوقی و دادگاههای تاریخی جک کوورکیان
- ۷. بازتاب اجتماعی و پروندههای مشابه اتانازی در سینما
- ۸. فلسفه مرگ آگاهانه و ترسهای اگزیستانسیال بشر
💡مختصر و مفید
فیلم تو جک را نمیشناسی ساخته بری لوینسون، روایتگر زندگی جنجالی دکتر جک کوورکیان است که به بیش از ۱۳۰ بیمار لاعلاج کمک کرد تا به زندگی خود پایان دهند. این اثر سینمایی با بازی خیرهکننده آل پاچینو در نقش کوورکیان، مرزهای ظریف میان اخلاق پزشکی، حقوق قانونی فردی و دلسوزی انسانی را به تصویر میکشد. کوورکیان با ابداع دستگاههای مرگ خودخواسته، تلاش کرد رنج بیهوده بیماران مبتلا به بیماریهای سختی نظیر ALS را پایان بخشد. فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه جامعه و قوانین قضایی در برابر تغییر مفاهیم سنتی حیات مقاومت میکنند. تماشای این درام زندگینامهای به مخاطب کمک میکند تا فراتر از قضاوتهای سطحی، با واقعیت دردناک بیماران در آستانه مرگ مواجه شود.
اتانازی و مرزهای اخلاق پزشکی در دنیای مدرن
حق بر بر داشتن یک مرگ با عزت و بدون رنج، یکی از پیچیدهترین مباحث در حوزه زیستاخلاق (Bioethics) است. از دوران باستان و بقراط، پزشکان سوگند یاد کردهاند که آسیبی به بیمار نرسانند و جان او را حفظ کنند؛ اما در دنیای امروز با پیشرفت فناوریهای پزشکی، گاهی مرز میان زنده نگهداشتن یک انسان و طولانیتر کردن روند زجرآور مرگ او بسیار باریک میشود. اتانازی یا یاریرسانی در مرگ خودخواسته، چالشی جدی برای این باورهای سنتی ایجاد کرده است و جامعه علمی را به بازنگری در وظایف بنیادین یک پزشک ترغیب میکند.
مخالفان این رویکرد معتقدند که مجاز شمردن مرگ کمکی، راه را برای سوءاستفادههای گسترده باز میکند و ارزش مطلق حیات انسان را زیر سوال میبرد. در مقابل، حامیان اتانازی استدلال میکنند که اجبار یک بیمار مبتلا به دردهای جانکاه و بیبازگشت به ادامه زندگی، نوعی شکنجه غیرانسانی است. این تقابل فکری نه تنها در راهروهای بیمارستانها و دادگاهها، بلکه در بطن فرهنگ عامه و رسانهها نیز جریانی مداوم دارد. بررسی این موضوع نشان میدهد که تصمیمگیری درباره پایان دادن به زندگی، فراتر از یک پروتکل درمانی، با مفهوم آزادی فردی در ارتباط است.
دکتر جک کوورکیان؛ فرشته نجات یا قاتل زنجیرهای؟
جک کوورکیان یکی از تاثیرگذارترین و در عین حال قطبیترین چهرههای تاریخ پزشکی معاصر آمریکا است. او که تبار ارمنی داشت و خانوادهاش از بازماندگان نسلکشی ارامنه بودند، با دیدگاهی متفاوت به مقوله رنج و مرگ مینگریست. فعالیتهای کوورکیان در دهه نود میلادی ولولهای در سیستم قضایی و رسانهای ایالات متحده ایجاد کرد؛ چرا که او علنا به بیماران کمک میکرد تا با استفاده از دستگاههای ابداعیاش خودکشی کنند. رسانهها به او لقب ترسناک دکتر مرگ را داده بودند، در حالی که بسیاری از خانوادههای بیمارانش او را فرشتهای نجاتبخش میدانستند.
کوورکیان اعتقاد داشت که وظیفه نهایی یک پزشک، کاهش رنج بیمار است و اگر درمان دیگر پاسخی نمیدهد، پایان دادن به درد مأموریت اصلی خواهد بود. لجاجت بیحدوحصر او در مواجهه با سیستم دادستانی و اصرارش بر علنی کردن اقداماتش، او را بارها به دادگاه کشاند. در جامعهای که خودکشی کمکی تابو محسوب میشد، کوورکیان با شجاعت و البته سرسختی عجیبی ایستادگی کرد. شناخت شخصیت پیچیده او نیازمند عبور از عناوین جنجالی اخبار و ورود به دنیای درونی و انگیزههای عمیق انسانی اوست.
شناسنامه فیلم تو جک را نمیشناسی
فیلم تلویزیونی تو جک را نمیشناسی (You Don’t Know Jack) محصول سال ۲۰۱۰ شبکه معتبر HBO است. این اثر درام و زندگینامهای به کارگردانی بری لوینسون (Barry Levinson)، کارگردان برنده جایزه اسکار، ساخته شد. فیلمنامه این اثر توسط آدام مازر بر اساس کتاب «میان مردن و مرده» به رشته تحریر درآمده است. نقش جک کوورکیان را در این فیلم آل پاچینو (Al Pacino) بازی میکند که برای این اجرای شگفتانگیز برنده جایزه گلدن گلوب و امی شد. از دیگر بازیگران شاخص فیلم میتوان به جان گودمن (John Goodman) در نقش نیل نیکول و سوزان ساراندون (Susan Sarandon) در نقش جنت گود اشاره کرد.
این فیلم با تمرکز بر بازه زمانی دهه نود میلادی، تلاشهای کوورکیان برای قانونی کردن اتانازی و پروندههای قضایی او را به تصویر میکشد. موسیقی متن فیلم که توسط مارسلو زارووس ساخته شده، فضایی حزنانگیز و در عین حال تفکربرانگیز به اثر بخشیده است. فیلمبرداری دقیق و بازسازی فضاهای دادگاه و اتاقهای تاریک ملاقات با بیماران، واقعگرایی فیلم را دوچندان کرده است. این اثر توانست نظر مثبت منتقدان سختگیر سینما و فعالان حقوق بشر را به خود جلب کند.
داستان فیلم و مواجهه با حقیقت مرگ خودخواسته
چند وقت پیش، به عادت همیشگی کارها و عکسهای هنرپیشهها و کارگردانهای محبوبم را چک میکردم. مسلماً آل پاچینو در صدر علاقهمندیهای من هست. یکی از عکسها مراسم فرش قرمز او در کنار مرد سپید مویی بود که چهرهای آشنا داشت. آن مرد دکتر جک کوورکیان بود! حتماً مطلبی را که دربارهاش در این وبلاگ خواندهاید، به یاد دارید. یادم میآید با خودم گفتم چقدر میتواند گستاخ باشد! آن همه آدم کشته و حالا با آل پاچینو، خوشحال و خندان، عکس یادگاری میاندازد! میدانستم عکس مربوط به افتتاحیه پخش فیلم تلویزیونی تو جک را نمیشناسی به کارگردانی بری لوینسون است و آل پاچینو نقش کوورکیان را دارد، اما با همه اینها کوورکیان به نظر من یک قاتل بود که با این عکس، معلوم میشد وجدان راحتی هم دارد! اصلاً خوشم نیامد. با این حال، دیدن بازی آل پاچینو، آنقدر برایم ارزشمند بود که این فیلم را ببینم.
دهه نود است. دکتر جک کوورکیان (آل پاچینو) به فکر حرکت تازهای در دنیای پزشکی است. او میخواهد بیماران غیر قابل درمان را که برای زندگی تمایلی ندارند، با خواست خودشان، در مرگ یاری دهد. این حرکت باعث میشود جک کوورکیان، با نام واقعی مراد کوورکیان، از والدینی ارمنی بازمانده از قتلعام ارامنه در میشیگان آمریکا زاده شود. در دهه ۸۰، کوورکیان رشته مقالاتی برای مجله آلمانی Medicine & Law در باب اتانازی نوشت. بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸، کوورکیان به مرگ ۱۳۳ بیمار کمک کرد. او سرمهای لازم، یا ماسک گاز کربن مونو اکسید برای مرگ را طوری تنظیم میکرد که بیماران با اختیار خود، آن را به کار اندازند و بمیرند. در حقیقت، پس از دو مرگ نخست به روش تزریق، پروانه طبابت او ابطال شده بود و دیگر نمیتوانست به سرمهای لازم دسترسی یابد. بنابراین، او ماسک گاز را برگزید. کوورکیان به خاطر اقداماتش، بارها تحت فشار قانونی قرار گرفت و هر بار، با دفاع خوب خودش و وکیلش جفری فایگر (Geoffrey Fieger) تبرئه میشد. در شرایطی که کوورکیان در اوج شهرت بود و حتی تصویرش روی مجله تایم هم رفته بود، تصمیمش در ۲۲ دسامبر سال ۹۸ برایش دردسرساز شد. صد و سیامین کسی که او به مرگش کمک کرد، تامس یوک، ۵۲ ساله و مبتلا به بیماری لوگریک بود. او فیلم ویدئویی روش متفاوت مرگ او را، که این بار تزریق مستقیم توسط خود کوورکیان بود، در اختیار برنامه ۶۰ دقیقه قرار داد. این فیلم، باعث تشکیل دادگاهی شد که کوورکیان را متهم به قتل درجه یک کرد. کوورکیان ترجیح داد خود از اعمالش دفاع کند و از وکیل استفاده نکرد. در نهایت، هیئت منصفه او را در قتل درجه دو گناهکار دانست و قاضی حکم زندان ۱۰ تا ۲۵ سال برای او داد. او پس از ۸ سال و ۲ و نیم ماه، در سال ۲۰۰۷، از زندان آزاد شد.
جک کوورکیان مبتلا به هپاتیت C است که در جریان تحقیقاتش درباره انتقال خون در ویتنام، بدان مبتلا شد. پس از آزادیاش، مهمان برنامه لری کینگ (Larry King) شد تا از برنامههای آینده و روزهای زندانش بگوید. او در ۱۵ ژانویه ۲۰۰۸، در اجتماعی با بیش از ۴۰۰۰ شنونده در دانشگاه فلوریدا شرکت کرد و گفت: «هدف من کمک به بیمارانم است، نه موجب مرگ شدن. هدفم پایان رنج بود، این باید غیرمجرمانه محسوب شود.» در آوریل سال ۲۰۱۰، در پاسخ به پرسش اندرسن کوپر (Anderson Cooper) برای شبکه سیانان، که پرسید: «آیا شما میگویید پزشکان همواره نقش خدا را بازی میکنند؟» گفت: «البته. هرگاه شما یک روند طبیعی را مختل میکنید، نقش خداوند را بازی میکنید.» کوورکیان یک موسیقیدان جاز است و تابلوهای رنگروغنی میکشد که گاه، از خون خودش در آنها استفاده میشود. تابلوهای ترسناک او، نمادی از خاطرات وحشتناک والدینش از کشتار ارامنه است.
فیلم تو جک را نمیشناسی از روی کتاب میان مردن و مرده به قلم دوست کوورکیان، نیل نیکول (Neal Nicol) که جان گودمن نقشش را بازی میکرد و هری وایلی، ساخته شده است. معمولاً کمتر فیلمی در ستایش مرگ و انتخاب آن ساخته میشود. موفقترین و زیباترین فیلم پیش از این، دریای درون (The Sea Inside)، ساخته آلخاندرو آمنابار است. با خواندن معرفی فوق از کوورکیان، شما نمیتوانید او را بشناسید. چنانکه من این کلیات را میدانستم، اما واقعاً حق با نام فیلم است؛ من جک را نمیشناختم. او به تمام بیماران کمک نمیکرد. فقط آنهایی که میدانست هیچ شانسی ندارند، و اصرار میکرد هوشیارانه انتخاب کنند و هرگاه پشیمان شدند، عملیات را متوقف کنند. شما حتی بدون دیدن بیماران هم نمیتوانید راجع به عمل جک قضاوت کنید. این بیماران، واقعاً به ته خط رسیده بودند. بازگشت و معجزهای برایشان متصور نبود، هر نفسشان باعث عذابشان بود، و مهمتر آنکه توان جنگیدن بیشتر را در خود نمیدیدند. در دقیقه ۷۶ و ۸۱ فیلم، تصاویری از جوان ۳۰ سالهای به نام تامس هاید میبینیم که مبتلا به لوگریک بود. بیش از آنکه کلمات بتوانند بیان کنند، حال او منقلبکننده بود. او زجر زیادی میکشید و انتخابش را کرده بود. این تکاندهندهترین صحنه فیلم بود. خیلی راحت است که بنشینیم و از اخلاقیات سخن بگوییم. بگوییم او حق ندارد جان کسی را بگیرد. اما، در جواب وکیل چه میگویید؟ «وقتی کسی بیهوش است و لولهها را از او جدا میکنید، این عمل قانونی است، اما وقتی هوشیار است و خودش تصمیم میگیرد بمیرد، آن را جرم میدانید؟» چطور باید تصمیم گرفت؟ ما چه میکردیم؟ بازیهای فیلم بسیار عالیاند، اما از فیلمی با حضور آل پاچینو چه انتظاری دارید؟ وقتی او هست، دیگر کسی را نمیبینید. محو حضور او هستید و دکتر کوورکیانی که او روایت میکند. زیباترین صحنه بازی او، زمانی است که ماجرای مرگ مادرش و ناتوانی خود را در کمک به او برای جنت گود تعریف میکند. همهچیز بهخوبی بیانگر ماجرایی است که در طول سالها برای کوورکیان اتفاق میافتد و حرکات قانونی، اجتماعی و سیاسی را روایت میکند. فیلم با موسیقی زیبای مارسلو زارووس آغاز میشود که من را به یاد مخلوطی از موسیقیهای متن استخوانهای دوستداشتنی و جاده انقلابی میاندازد. جک کوورکیان راه و انتخاب تازهای به بیماران نشان میداد. ما از چه میترسیم؟ مرگ، دومین اتفاق واقعاً بزرگ زندگی است!
تحلیل بازیگری و ساختار سینمایی اثر
آل پاچینو در این فیلم یکی از سختترین نقشآفرینیهای دوران اواخر کاری خود را ارائه میدهد. او توانسته است به جای ارائه یک بازی کلیشهای و تکراری از یک پیرمرد لجباز، لایههای عمیق روانی و عاطفی جک کوورکیان را به نمایش بگذارد. او با تغییر در لحن صدا، حرکات دست و فیزیک بدنی خود، به خوبی تصویر یک پزشک بازنشسته، منزوی و در عین حال به شدت مصمم را بازسازی میکند. جزئیات بازی پاچینو در صحنههایی که با بیماران روبرو میشود، ترکیبی از همدردی عمیق انسانی و نگاه سرد علمی را به مخاطب منتقل میکند.
کارگردانی بری لوینسون نیز در خدمت روایت بیطرفانه داستان است. دوربین او به جای قضاوت اخلاقی درباره کوورکیان، ناظری بیطرف است که به تماشاگر اجازه میدهد خودش تصمیم بگیرد. ریتم فیلم به خوبی تعادل میان درام خانوادگی، تصاویر تکاندهنده پزشکی و تعلیق صحنههای دادگاه را حفظ میکند. استفاده بهینه از نورپردازیهای طبیعی و پالت رنگی سرد و خاکستری، اتمسفر سنگین مرگ و بیماری را به شکلی ملموس ترسیم میکند. این ساختار فنی سبب شده تا اثر از یک تلهفیلم ساده به یک درام سینمایی تاثیرگذار ارتقا یابد.
ابعاد حقوقی و دادگاههای تاریخی جک کوورکیان
بخش عمدهای از نیمه دوم فیلم به نبردهای دادگاهی جک کوورکیان با دادستانهای ایالت میشیگان اختصاص دارد. این پروندهها نقطه عطفی در تاریخ حقوقی ایالات متحده به شمار میروند؛ چرا که پیش از آن هیچ پزشک آمریکایی به طور رسمی و علنی مسئولیت کمک به خودکشی بیماران را بر عهده نگرفته بود. دادگاههای پیدرپی کوورکیان نشان دادند که قوانین کیفری سنتی تا چه حد در برابر پدیدههای نوین پزشکی و اخلاقی ناتوان و انعطافناپذیر هستند. وکیل او با استفاده از خلاءهای قانونی توانست چندین بار او را از محکومیت نجات دهد.
اما اصرار خود کوورکیان بر عبور از مرزها و تزریق مستقیم ماده مرگبار به تامس یوک، بازی را تغییر داد. پخش فیلم این عمل در برنامه پربیننده تلویزیونی عملا دادگاه را مجبور کرد تا او را به عنوان قاتل محاکمه کند. اشتباه استراتژیک جک در اخراج وکیلش و دفاع شخصی در دادگاه نهایی، منجر به محکومیت سنگین او شد. این دادگاه تاریخی نشان داد که مرز میان یک عمل دلسوزانه پزشکی و جنایت قانونی، تا چه حد به تعریف دقیق کلمات و نحوه اجرای آنها بستگی دارد.
بازتاب اجتماعی و پروندههای مشابه اتانازی در سینما
فیلم تو جک را نمیشناسی پس از پخش، موج جدیدی از بحثهای عمومی درباره مرگ خودخواسته را در رسانهها به راه انداخت. این اثر اولین فیلمی نبود که به این موضوع حساس میپرداخت؛ پیش از این فیلم اسپانیایی دریای درون به کارگردانی آلخاندرو آمنابار داستان زندگی رامن سمپدرو را روایت کرده بود که سالها برای حق مرگ خود جنگید. مقایسه این دو فیلم نشان میدهد که چگونه سینما میتواند زاویه دید مخاطب را از یک موضوع انتزاعی قانونی به یک واقعیت ملموس انسانی تغییر دهد.
جامعه پس از مواجهه با تصاویر بیماران واقعی در این فیلمها، ناچار به بازنگری در مواضع صلب خود شد. پرونده اتانازی امروزه در کشورهای متعددی مانند هلند، بلژیک، کانادا و برخی ایالات آمریکا به صورت قانونی پذیرفته شده است، اما همچنان در بسیاری از نقاط جهان ممنوع و تابو است. سینما با نمایش دردهای واقعی انسانها، نقش مهمی در تلطیف قوانین خشک قضایی و جلب همدلی عمومی برای بیماران لاعلاج ایفا کرده است.
فلسفه مرگ آگاهانه و ترسهای اگزیستانسیال بشر
مرگ همواره بزرگترین و ناشناختهترین بخش از هستی انسان بوده است و ترس از آن، ریشه بسیاری از رفتارهای بشری را شکل میدهد. مبارزه دکتر جک کوورکیان در واقع نوعی تلاش برای تسلط انسان بر آخرین لحظه زندگی خویش بود. فلسفه اگزیستانسیالیسم بر این باور است که انسان باید در تمام تصمیمات حیاتی خود، از جمله نحوه رویارویی با پایان زندگی، آزادی انتخاب داشته باشد. این دیدگاه معتقد است تحمیل درد بیفایده به نام تقدیس حیات، کرامت انسانی را مخدوش میکند.
ترس جامعه از اتانازی شاید بیش از آنکه ریشه در اخلاقیات داشته باشد، ناشی از هراس مواجهه با واقعیت فناپذیری ماست. کوورکیان با آشکار کردن روند مرگ و آوردن آن به صفحه تلویزیون، پرده از این ترس بزرگ برداشت. فیلم به ما نشان میدهد که پذیرش مرگ به عنوان بخشی طبیعی از چرخه زندگی، میتواند به ما کمک کند تا زندگی باکیفیتتر و شجاعانهتری داشته باشیم و در لحظات پایانی، کرامت خود را حفظ کنیم.
جمعبندی نهایی
فیلم تو جک را نمیشناسی با روایت هنرمندانه و بازی ماندگار آل پاچینو، فراتر از یک مستند داستانی ساده ظاهر میشود. این اثر سینمایی ما را وادار میکند تا پیشفرضهای اخلاقی خود را درباره مرگ، رنج و مسئولیت پزشکی به چالش بکشیم. دکتر جک کوورکیان چه قهرمان دلسوز باشد و چه پزشکی سرکش، نامش با تاریخ مبارزه برای حق مرگ با عزت پیوند خورده است. تماشای این فیلم یادآور این حقیقت است که گاهی پذیرش پایان، انسانیترین تصمیمی است که یک فرد میتواند برای خود اتخاذ کند.




exactly;
it is a kind of literature art and poetical technique for opting a movie title up.
you don’t know jack=if it is Jack, with capital j, so it is a kind of relevancy between the film’s main character and this Jack.
but jack with lower case j, is this idiom means, you don’t know anything, or you know a little about this thing which is worthless.
source=Cambridge advanced learner dictionary
Thanks
تکان دهنده ترین فیلمی که تا حالا دیدم. چیزی که فیلمو متمایز میکنه اینه که نقش ال پاچینو مثبته ولی عملش واعتقاداتش هست که ادمو تو دو راهی میذاره که مثبت هستند یا منفی. (واقعا 50 سال تجربه در بازی الپاچینو کاملا مشهود بود).merc
در مورد اینکه میگن دکتر تو کاره خدا دخالت کرده بهترین جواب در خود متن فیلم بود با این مضمون: “چطور وقتی یکی مریضی بدی میگیره و دکترها خوبش میکنن(یعنی مرگشو به تاخیر بندازن) دخالت تو کار خدا نیست اما وقتی با نیت خیر و با رضایت خود فرد مرگشو جلو بندازن دخالت تو کار خدا میشه؟؟؟؟؟؟
سلام
ممنون از معرفی فیلم
همین که آل پاچینو در فیلمی بازی کنه به سادگی نمیشه از کنارش رد شد. کووارکیان سعی کرده افکار عمومی رو برای قانونی اعلام کردن این مسئله معطوف کنه اما به نظرم این فیلم اثرات به مراتب بیشتری خواهد داشت. اگر آل پاچینو نبود مسلما این فیلم تاثیری نداشت.
another meaning of “jack” is: A small or worthless amount: You don’t know jack about that. it means you don’t know anything about it.
here is an idea: i think you should consider that in translating the title of movie.
با اجازه لینک دانلود
http://1.filmbfilm1.com/modules.php?name=AvantGo&op=ReadStory&sid=۵۱
البته هر چند پن شنبه رو نشستیم پاش اما فیلم یه کم عجولانه به نظر میومد و ما اگه جناب ال نبود نمیدونستیم اونهمه چیپسی که خریدیم چه کار کنیم:-)
با سلام
با اجازه اگر اشکلی ندارد من لینک فیلم را بذارم کسایی که ندیدن ببینن خودمم هنوز ندیدم.ببخشید اگه ناراحت شدید.می خواستم کار بچه ها راه بیفته http://dl.p30nama.com/movie/drama/You.dont.know.Jack-.%5Bp30nama.com%5D.rar
درسته که سعی داشته به بیماراش کمک کنه و به رنجشون خاتمه بده اما به نظرم درست نیست که یک پزشک از توانایی و دانشش برای از بین بردن انسان استفاده کنه، حتی اگه به قیمت راحت شدن بیمار باشه.
مثل این میمونه که وقتی نیمتونی چیزی رو درست کنی و اونو به وضع قبلش برگردونی اونو از بین ببری!
با تشکر از این پست…
فیلم دیگه ای که میتونم بهش اشاره کنم که در ارتباط با اخلاقیاته ،فیلم مه است
البته نه به قدرت این فیلم ولی….
خیلی عالی نوشته بودین. از خوندن سطر به سطرش لذت بردم. به نظر من هم کارش قابل تقدیر بوده چون بیمار خودش انتخاب کرده و هوشیارانه مرگ رو برگزیده. اگر چه قبول دارم که سخته
اس کاش لینک دانلود فیلم هم میذاشتین ما هم می دیدیم.
سلام آقای پزشک
من عاشق آل-رابرت-مارلون-پل هستم اما درصدی از فیلماشون رو هنوز نتونستم پیدا کنم تو تهران.اینترنتم هم ذغالیه..خواهش می کنم راهنمایی کنید..محتاج محتاجـــــم
من که علاقمند خوندنش نبودم اما خسته نباشید