لارس لکسل و اختراع چاقوی گاما؛ جراحی مغز بدون حتی یک قطره خونریزی
دنیای جراحی اعصاب مدیون مردی است که تصور میکرد برای نفوذ به عمق مغز، نیازی به شکافتن جمجمه با ابزارهای سنتی نیست. لارس لکسل (Lars Leksell)، پزشک و مخترع برجسته سوئدی، با معرفی مفهوم رادیوسرجری (Radiosurgery) یا همان پرتوجراحی، مسیری را گشود که در آن تومورهای مغزی بدون خونریزی و بخیه درمان میشوند. او با ترکیب دقیق مهندسی، فیزیک هستهای و دانش پزشکی، ابزاری به نام چاقوی گاما (Gamma Knife) را خلق کرد که امروزه نجاتبخش هزاران بیمار در سراسر جهان است. در این مقاله جامع، به بررسی ابعاد نایاب زندگی، دستاوردهای فنی و تحولات تاریخی میپردازیم که لکسل را به جایگاه یکی از تاثیرگذارترین چهرههای تاریخ پزشکی مدرن رسانده است.
از فیسبری تا انستیتو کارولینسکا؛ ریشههای یک نابغه
لارس لکسل در ۲۴ نوامبر ۱۹۰۷ در دهکدهای کوچک به نام فیسبری در سوئد متولد شد و از همان دوران کودکی نشانههایی از دقت ریاضی و کنجکاوی علمی را بروز داد. او پس از اتمام تحصیلات مقدماتی، راهی انستیتو کارولینسکا (Karolinska Institute) شد، مرکزی که بعدها به قطب نوآوریهای او تبدیل گشت. لکسل در سال ۱۹۳۵ تحت نظارت هربرت الیویکرونا، که خود از غولهای جراحی اعصاب بود، آموزشهای سختگیرانهای را پشت سر گذاشت. این دوران برای او صرفاً یادگیری تکنیکهای جراحی نبود، بلکه مشاهده محدودیتهای تیغ جراحی در مواجهه با نقاط حساس مغز، جرقهای برای تغییر پارادایم در ذهن او ایجاد کرد.
بیمارستان سرافیم که لکسل در آن کار میکرد، قدیمیترین و مدرنترین مرکز درمانی سوئد بود که فضایی ایدهآل برای آزمایشهای متهورانه فراهم میساخت. او به سرعت متوجه شد که بسیاری از عوارض جراحی ناشی از آسیب به بافتهای سالم در مسیر رسیدن به تومور است. این درک عمیق باعث شد او به جای تمرکز بر «چگونه بهتر بریدن»، به «چگونه نبریدن» فکر کند. لکسل با روحیهای خستگیناپذیر، سالهای ابتدایی فعالیت خود را صرف مطالعه روی سیستمهای عصبی و ابزارهای سنجش کرد که نتیجه آن ابداع الکترونیستاگموگرافی (Electronystagmography) برای بررسی حرکات چشم و تعادل بود.
انقلاب استریوتاکسی؛ مسیریابی سهبعدی در جمجمه
مفهوم استریوتاکسی (Stereotactic) پیش از لکسل هم وجود داشت، اما او کسی بود که آن را از آزمایشگاههای حیوانات به اتاق عمل انسان آورد. در سال ۱۹۴۹، او ابزاری را طراحی کرد که بر پایه مختصات دکارتی و بعدها مختصات قطبی، به جراح اجازه میداد نقطه دقیق هدف را در مغز پیدا کند. این ابزار در واقع یک قاب فلزی بود که به جمجمه متصل میشد و با استفاده از محاسبات دقیق ریاضی، سوزن یا پرتو را مستقیماً به مرکز توده هدایت میکرد. این دقت میلیمتری، جراحی اعصاب را از یک هنر تجربی به یک علم محاسباتی بسیار دقیق تبدیل کرد که ضریب خطا در آن به شدت کاهش یافت.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که در آن زمان، بسیاری از جراحان سنتی به این دستگاههای فلزی با دیده تردید نگاه میکردند و آنها را بیش از حد پیچیده میدانستند. لکسل اما با لجاجت مثبتی که داشت، ثابت کرد که بدون این مختصات، جراح عملاً در تاریکی مغز در حال حرکت است. او با ترکیب دانش هندسه و کالبدشناسی، اطلسهایی را تدوین کرد که به پزشکان اجازه میداد حتی کوچکترین هستههای مغزی را بدون آسیب به نواحی اطراف هدف قرار دهند. این سیستم نه تنها در درمان تومور، بلکه در جراحیهای عملکردی برای درمان پارکینسون و دردهای مزمن نیز انقلابی به پا کرد.
او معتقد بود که مغز انسان مقدسترین فضای فیزیکی است که ما میشناسیم و برخورد با آن باید با نهایت ظرافت انجام شود. به همین دلیل، او دائماً در حال اصلاح فریمهای استریوتاکتیک خود بود تا وزن کمتری داشته باشند و بیمار در حین درمان احساس راحتی بیشتری کند. این تلاشها منجر به تولد سیستمهایی شد که امروزه پایهی اصلی تمام نویگیشنهای جراحی در پیشرفتهترین اتاقهای عمل دنیا هستند.
تولد رادیوسرجری؛ وقتی فیزیک کوانتوم به کمک جراح میآید
در سال ۱۹۵۱، لکسل مقالهای منتشر کرد که در آن برای نخستین بار واژه رادیوسرجری (Radiosurgery) را به کار برد. او پیشنهاد داد که به جای باز کردن جمجمه، میتوان از چندین باریکهی پرتو ایکس یا پروتون استفاده کرد که از زوایای مختلف به یک نقطه تلاقی میرسند. در محل تلاقی، شدت انرژی به قدری زیاد است که بافت تومور را تخریب میکند، در حالی که بافتهای سالمی که پرتو از آنها عبور کرده، آسیب چندانی نمیبینند. این ایده در ابتدا بیشتر شبیه به داستانهای علمیتخیلی بود تا یک روش پزشکی قابل اجرا در اواسط قرن بیستم.
واقعاً فکرش را بکنید؛ در دورانی که مردم تازه با تلویزیونهای سیاه و سفید آشنا میشدند، لکسل داشت درباره تخریب تومور با پرتوهای نامرئی صحبت میکرد! او با همکاری فیزیکدانان برجسته، ابتدا از شتابدهندههای خطی بزرگ استفاده کرد اما به زودی متوجه شد که به منبعی پایدارتر و دقیقتر نیاز دارد. این جستوجو در نهایت او را به سمت استفاده از ایزوتوپهای رادیواکتیو مانند کبالت ۶۰ سوق داد که منبع اصلی انرژی در دستگاههای چاقوی گاما شد. رادیوسرجری در واقع یک «جراحی مجازی» است که در آن فوتونها نقش تیغ جراحی را ایفا میکنند و هیچ عفونت یا دوره نقاهت طولانی مدتی برای بیمار ایجاد نمیشود.
زنگ تفریح: جراح یا ساعتساز؟
لکسل به شدت به نظم و دقت علاقه داشت و میگویند میز کار او همیشه به قدری مرتب بود که بیشتر به میز یک ساعتساز سوئیسی شباهت داشت تا یک جراح اعصاب که با خون و استخوان سر و کار دارد. یک بار یکی از دستیارانش به شوخی گفته بود که لکسل حتی نان صبحانهاش را هم با دقت میلیمتری و با استفاده از خطکش میبرد! این وسواس در دقت بود که باعث شد او وسیلهای به نام «رانژور دوکاره» را اختراع کند که چنان ارگونومیک بود که جراحان میگفتند انگار بخشی از دست خودشان است. جالب است بدانید که او حتی در زمان پیادهروی در کوههای آلپ هم دفترچه یادداشتی همراه داشت تا اگر ایدهای برای بهبود زاویه پرتوهای گاما به ذهنش رسید، بلافاصله آن را ترسیم کند؛ مردی که حتی در تعطیلات هم دست از مهندسی مغز برنمیداشت.
چاقوی گاما؛ اختراعی که در سال ۱۹۶۸ جهان را تکان داد
پس از سالها آزمایش با انواع پرتوها، لکسل در سال ۱۹۶۸ نخستین دستگاه چاقوی گاما (Gamma Knife) را در استکهلم نصب کرد. این دستگاه شامل ۲۰۱ چشمه کبالت بود که همگی روی یک نقطه مرکزی متمرکز شده بودند. بیمار درون یک کلاهک بزرگ قرار میگرفت و پرتوها با دقت بینظیری به ضایعه حمله میکردند. اولین بیمار تحت درمان با این روش، فردی مبتلا به تومور غده هیپوفیز بود که نتایج درمان او حیرت جامعه پزشکی را برانگیخت، چرا که تومور بدون هیچ برشی در پوست یا استخوان، شروع به کوچک شدن کرد.
نام «چاقو» برای این دستگاه یک انتخاب هوشمندانه و استعاری بود؛ چرا که لکسل میخواست تاکید کند که این ابزار دقیقاً همان کار جراحی را انجام میدهد، اما با ظرافتی که هیچ دستی قادر به اجرای آن نیست. این دستگاه به ویژه برای تومورهایی که در نزدیکی ساقه مغز یا اعصاب بینایی بودند، یک معجزه به حساب میآمد، جایی که تیغ جراح میتوانست منجر به فلج شدن یا کوری بیمار شود. با گذشت زمان، چاقوی گاما نه تنها برای تومورها، بلکه برای درمان ناهنجاریهای عروقی (AVM) و حتی اختلالات روانی شدید مانند وسواسهای مقاوم به درمان نیز به کار گرفته شد.
نبرد با سنتها؛ چالشهای پذیرش علمی رادیوسرجری
پذیرش رادیوسرجری در محافل علمی به سادگی اتفاق نیفتاد و لکسل با مقاومتهای شدیدی روبرو شد. بسیاری از جراحان همدوره او معتقد بودند که جراحی واقعی یعنی دیدن مستقیم بافت و لمس کردن آن، و سپردن جان بیمار به «پرتوهای نامرئی» را نوعی بیمسئولیتی میدانستند. در ایالات متحده، تا سالها بعد از اختراع لکسل، هنوز شک و تردیدهای زیادی وجود داشت و او مجبور بود بارها و بارها برای ارائه نتایج بالینی و اثبات ایمنی روش خود به کشورهای مختلف سفر کند. این مقاومتها باعث شد لکسل با دقت بیشتری دادههای خود را جمعآوری کند و استانداردهای سختگیرانهای برای این روش وضع نماید.
نکته جالب اینجاست که لکسل هیچگاه از مخالفان خود عصبانی نمیشد و همیشه با زبان اعداد و تصاویر رادیوگرافی با آنها صحبت میکرد. او به خوبی میدانست که زمان، بهترین قاضی برای اختراع اوست. در اواخر دهه ۷۰ میلادی، با ظهور دستگاههای سیتی اسکن (CT Scan) و بعدها امآرآی (MRI)، دقت رادیوسرجری به اوج خود رسید و منتقدان دیگر حرفی برای گفتن نداشتند. این فناوریهای تصویری به عنوان «چشم» برای چاقوی گاما عمل کردند و اجازه دادند پزشکان قبل از تابش، نقشهای دقیق از نبرد را طراحی کنند.
تاسیس شرکت الکتا؛ انتقال علم از دانشگاه به صنعت
لارس لکسل در سال ۱۹۷۲ شرکت الکتا (Elekta) را تاسیس کرد تا بتواند تجهیزات ابداعی خود را به تولید انبوه برساند و آنها را در اختیار تمام پزشکان دنیا قرار دهد. او متوجه شده بود که بودجههای دانشگاهی برای پیشبرد چنین تکنولوژی پیچیدهای کافی نیست و نیاز به ساختاری تجاری برای تحقیق و توسعه دارد. الکتا امروزه یکی از بزرگترین شرکتهای تجهیزات پزشکی در جهان است که در زمینه درمان سرطان و اختلالات مغزی پیشرو است. این حرکت لکسل نشاندهنده بینش او در زمینه کارآفرینی علمی بود که امروزه به عنوان الگویی برای پزشکان نوآور شناخته میشود.
مدیریت شرکت در ابتدا در دستان خود او و سپس پسرش، لوران لکسل، قرار گرفت و آنها توانستند روح نوآوری لارس را در ساختار شرکت حفظ کنند. لکسل معتقد بود که سودآوری باید در خدمت بهبود کیفیت زندگی بیمار باشد و نه هدف نهایی. این فلسفه باعث شد که الکتا همواره بخش بزرگی از درآمد خود را صرف تحقیق روی روشهای نوین کاهش عوارض جانبی پرتو کند. امروزه وقتی نام الکتا را در بیمارستانهای بزرگ میبینیم، در واقع شاهد ادامه میراث مردی هستیم که میخواست جراحی را انسانیتر و کمدردتر کند.
مرگ در آلپ؛ پایان زندگی یک کوهنورد علمی
در ۱۲ ژانویه ۱۹۸۶، در حالی که لارس لکسل ۷۸ ساله در حال پیادهروی و لذت بردن از مناظر برفی کوههای آلپ در سوئیس بود، به طور ناگهانی درگذشت. مرگ او در میان طبیعت، که همیشه منبع الهامش بود، پایانی نمادین بر زندگی مردی بود که همواره در پی صعود به قلههای دانش حرکت میکرد. او تا آخرین روزهای زندگیاش فعال بود و روی پروژههای جدید برای بهبود دقت تصاویر پزشکی کار میکرد. میراث او اما پس از مرگش نه تنها متوقف نشد، بلکه با سرعت بیشتری در سراسر جهان گسترش یافت.
لکسل در طول زندگی خود جوایز متعددی دریافت کرد، اما همیشه میگفت بزرگترین جایزه او تماشای بیماری است که پس از درمان با چاقوی گاما، بدون هیچ زخمی از بیمارستان مرخص میشود و به آغوش خانوادهاش برمیگردد. او جراحی اعصاب را از یک حوزه وحشتآور و پرخطر به یک فرآیند علمی و کنترلشده تبدیل کرد. امروزه بیش از میلیونها نفر با تکنیکهای ابداعی او درمان شدهاند و یاد او در هر کلینیک رادیوسرجری زنده است.
زنگ تفریح: جراح و موسیقی
بسیاری نمیدانند که لارس لکسل عاشق موسیقی کلاسیک بود و معتقد بود ریتم جراحی باید مثل یک سمفونی دقیق باشد. او گاهی در اتاق عمل زمزمه میکرد که «اگر نتوانی با مغز بیمار مثل یک ویولن حساس رفتار کنی، اصلاً جراح نیستی». یک بار در یکی از سفرهایش به آلمان، یک ویولن قدیمی خرید و تمام راه بازگشت را با آن تمرین کرد؛ هرچند خودش اعتراف میکرد که در جراحی خیلی ماهرتر از ویولنزدن است! این روحیه لطیف و هنری در کنار ذهن مهندسی او، ترکیبی ساخته بود که از او نه فقط یک پزشک، بلکه یک انسانگرای واقعی (Humanist) میساخت که برای رنج انسانها حرمت قائل بود.
لکسل و فضای تالیراک؛ همگرایی اطلسهای مغزی
یکی از ابعاد کمتر شناخته شده کار لکسل، تعامل علمی او با ژان تالیراک (Jean Talairach)، جراح مشهور فرانسوی بود. در حالی که تالیراک روی ایجاد یک اطلس سهبعدی بر اساس آناتومی مغز کار میکرد، لکسل به دنبال روشی بود تا این اطلس را با مختصات فیزیکی دستگاههای خود تطبیق دهد. این همکاری غیرمستقیم منجر به ایجاد استانداردی شد که پزشکان میتوانستند موقعیت ضایعه را در «فضای تالیراک» (Talairach Space) شناسایی کرده و سپس آن را در دستگاه لکسل پیادهسازی کنند. این همگرایی باعث شد که زبان مشترکی بین رادیولوژیستها و جراحان اعصاب در سراسر جهان شکل بگیرد.
استفاده از مختصات قطبی (Polar Coordinates) توسط لکسل، که بر پایه زاویه و شعاع بود، انعطافپذیری دستگاه او را نسبت به سیستمهای دکارتی قدیمی به شدت افزایش داد. این نوآوری اجازه میداد که پرتوها از مسیرهایی تابانده شوند که کمترین تداخل را با نواحی حساس مغز مانند مرکز تکلم یا حافظه داشته باشند. این دقت هندسی نه تنها در پزشکی، بلکه در ریاضیات کاربردی نیز به عنوان یک نمونه عالی از پیوند علم و عمل شناخته میشود. لکسل ثابت کرد که جراح باید به همان اندازه که آناتومی میداند، به هندسه و فیزیک نیز مسلط باشد.
اشتباهات گذشته و اصلاحات لکسل؛ مسیر تکامل یک ایده
در تاریخچه استریوتاکسی، تلاشهای ناموفق زیادی وجود داشت که لکسل از آنها درس گرفت. برای مثال، ابزارهای ویکتور هورسلی (Victor Horsley) که در اوایل قرن بیستم ساخته شده بودند، به دلیل آسیبهای زیادی که به بافت مغز میزدند، مورد استقبال قرار نگرفتند. لکسل با مطالعه این شکستها متوجه شد که مشکل اصلی در نحوه فیکس کردن دستگاه روی سر بیمار است. او به جای استفاده از گیرههای سنگین و آسیبرسان، سیستمی را طراحی کرد که با کمترین فشار، بیشترین ثبات را ایجاد میکرد. این رویکرد انتقادی به تاریخ پزشکی، یکی از دلایل موفقیت چشمگیر او بود.
او همچنین در ابتدا سعی کرد از اشعه ایکس معمولی استفاده کند، اما متوجه شد که قدرت نفوذ و تمرکز آن برای تومورهای عمیق کافی نیست. جالب اینجاست که او مدتی هم روی استفاده از امواج اولتراسوند (Ultrasound) تحقیق کرد و در سال ۱۹۵۵ از نخستین کسانی بود که اکوانسفالوگرافی را پیشنهاد داد. اما در نهایت به این نتیجه رسید که پرتوهای گاما به دلیل طول موج کوتاه و انرژی بالا، بهترین گزینه برای «چاقوی مجازی» او هستند. این مسیر طولانی از آزمون و خطا نشان میدهد که نبوغ لکسل نه در یک جرقه آنی، بلکه در صبر و یادگیری مداوم او نهفته بود.
میراث لکسل در عصر هوش مصنوعی و رباتیک
امروزه رادیوسرجری وارد عصر جدیدی شده است که در آن هوش مصنوعی (AI) و الگوریتمهای پیچیده، وظیفه طراحی نقشه تابش را بر عهده دارند. با این حال، تمام این سیستمهای مدرن همچنان بر پایه اصول مختصات لکسل بنا شدهاند. دستگاههای جدید چاقوی گاما اکنون دارای سیستمهای اتوماتیکی هستند که به صورت زنده حرکات بیمار را ردیابی کرده و زاویه پرتو را اصلاح میکنند. لکسل اگر امروز زنده بود، احتمالاً از دیدن اینکه چگونه رویایش برای جراحی «بدون لمس» به این سطح از کمال رسیده، شگفتزده میشد.
ارتباط کار او با حوزههایی مانند نوروساینس شناختی نیز بسیار جالب است؛ چرا که رادیوسرجری به دانشمندان اجازه داد تا بدون آسیب کلی به مغز، تأثیر تخریب نقاط بسیار کوچک را بر رفتار و عملکردهای ذهنی مطالعه کنند. این موضوع دریچههای جدیدی را در روانپزشکی بیولوژیک گشود و به درمان بیماریهایی کمک کرد که پیش از آن کاملاً لاعلاج به نظر میرسیدند. لارس لکسل صرفاً مخترع یک دستگاه نبود، او معمار یک تفکر نوین در پزشکی بود که میگفت: «بهترین جراحی، جراحیای است که هرگز انجام نشود، اما درمان صورت گیرد».
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
لارس لکسل فراتر از یک جراح یا مخترع، معماری بود که پلی میان دنیای فیزیک و بیولوژی بنا کرد. او با معرفی چاقوی گاما و رادیوسرجری، نه تنها جان میلیونها انسان را نجات داد، بلکه ترس از جراحی مغز را در دل بسیاری از بیماران فرو نشاند. زندگی او از فیسبری تا قلههای آلپ، داستانی از تلاش بیپایان برای رسیدن به دقت مطلق و کمال در درمان است. لکسل به ما نشان داد که با ترکیب رویاپردازی و محاسبات دقیق، میتوان حتی به تاریکترین نقاط مغز، نورِ درمان تاباند. امروزه نام او مترادف با جراحی مدرن، ایمن و انسانی است که میراثش همچنان در هر تپش علم پزشکی جریان دارد.
به نظر شما آینده جراحی بدون تیغ به کجا میرسد؟
داستان لارس لکسل و اختراع شگفتانگیزش نشان داد که گاهی برای پیشرفت، باید ابزارهای سنتی را کنار گذاشت و به قدرت پرتوها اعتماد کرد. آیا شما یا نزدیکانتان تجربهای از روشهای نوین جراحی یا رادیوسرجری داشتهاید؟ یا شاید سوالی درباره آینده این تکنولوژی در ذهنتان دارید؟ مشتاقانه منتظر خواندن نظرات و تجربیات ارزشمند شما در بخش دیدگاهها هستیم تا این گفتگو را با هم ادامه دهیم.







سایتش نسبت به بقیه سایت های ایرانی خیلی بهتره
مسئولینش هم جوابگوی تمام سوالات هستن
دوستان ایرانی همیشه معترض که فقط حرف میزنن، برن قسمت های مختلف سایت رو مطالعه کنن تا بفهمن چی به چیه…
نوشتید “این سایت در پایگاه ساماندهی وزارت ارشاد ثبت شده”! خوب این که چیزی رو نشون نمی ده. هر کسی می تونه به راحتی سایتش رو در این پایگاه ثبت کنه. آنچه شما باید بهش اشاره می کردید شماره ثبت شرکت یا اطلاعات موثق از این دست می بود چون سایتی که کار تجاری خرید و فروش می کنه باید بشه بهش اعتماد کرد.
دوست عزیز مطلع از همه چیز
اسم شرکت در سایت ذکر شده، اگه نیاز به اطلاعات موثق دارین، احتیاجی به شماره ثبت شرکت نیست. اسم شرکت رو تو سایت روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران جستجو کنید به هر آنچه نیاز هست میرسید.
هرکس این سایت رو راه اندازی کرده دمش گرم که خیلی ایده خوبی راپیاده کرده، براش آرزوی موفقیت میکنم. ما هم بهتره به جای حسادت یکم مخمون را به کار بندازیم.
موضوع اینجاست که این سایت قیمت بازار کالای فروختهشده را همان ابتدای کار به دست آورده است
مثلا همین آخرین کالای موجود که هارد ۵۰۰ وسترن است، قیمت ۲۱۰ هزار تومان خورده که برای شروع مزایده ۴۲ نفر باید ۵۰۰۰ تومان بپردازند، پس از آن به بعد هر چقدر اضافه در مزایده پرداخت شود، سود فروشنده است
با این کار، فروشنده سود وحشتناکی میکند، که خدماتی مثل تحویل رایگان در مقابل آن چیزی نیست
دوستانی که بدون آگاهی و مطالعه حرف می زنند، یه نگاهی به روند کاری سایت مذکور و تفاوت سیستم پنی آکشن با اون بندازن بد نیست…
http://www.farabid.com/pages/faq
فقط بلدیم الکی حرف بزنیم…
(با توجه به سوابق دوستان ایرانی، احتمالا در کامنتهای بعدی هم من حقوق بگیر سایت مذکور هستم)
اصولا ایرانی جماعت عادت به سم پاشی دارن، من خودم با سایت های قبلی این مدلی مشکل داشتم و دارم، اما یکی از شما معترضان گرامی تا حالا روش کار این سایت رو خوندین…!!!
زمان خوبی رو برای استارت کارشون انتخاب نکردن!!
امروز این عکس رو توی internet.ir دیدم :
http://internet.ir/images/3.jpg
انتظار نداشتم شما هم تبلیغ این سایتهای را بکنید. خیلی وقته که سفره شون جمع شده و …؛ شما چرا هنوز خبردار نشدین؟>
شما در مورد قیمت های این سایت اطمینان دارید ؟
به طور مثال ‘ست دسکتاپ Logitech MK710’ در سایت با قیمت نهایی 292000 ریال فروخته شده !
در مورد صحت کالا ها و خدمات سایت چطور ؟
مانند همه مجلات روزنامهها، «یک پزشک» هیج مسئولیتی در قبال آگهیها و صحت و درستی مندرجات آنها نمیپذیرد.
انتظار نداشتم یک پزشک از اینجور سایتها تبلیغ کنه. کتمنت بالای حق داره بگه که اینجور سایتها یک جور قماره و فروشنده عملا پولی بیشتر از ارزش اصلی جنس رو از خریداران در کل میگیره. یک جورایی میشه گفت غش در معامله است.
This is called penny auction or bidding fee auction and it’s a kind of gambling .
http://en.wikipedia.org/wiki/Bidding_fee_auction