کیم پیک؛ مرد بارانی واقعی و معمای حلنشده نبوغ در دنیای پزشکی
داستان کیم پیک (Kim Peek)، داستانی از تلاقی حیرتانگیز ناتوانی و نبوغ است که مرزهای شناخته شده ذهن انسان را جابهجا کرد. مردی که با وجود مشکلات شدید در انجام سادهترین کارهای روزمره، توانایی حفظ کردن بیش از دوازده هزار کتاب را داشت و به عنوان الهامبخش اصلی فیلم برنده اسکار «مرد بارانی» (Rain Man) شناخته شد. کیم پیک نه تنها یک پدیده رسانهای، بلکه یک معمای بزرگ برای دانشمندان علوم اعصاب و ژنتیک بود که با تکیه بر حافظه تصویری فوقالعادهاش، لقب «گوگل زنده» را از آن خود کرد. در این مقاله، ما به بررسی دقیق زندگی، تشخیصهای نادرست پزشکی و ساختار منحصربهفرد مغز او میپردازیم تا دریابیم چگونه یک نقص مادرزادی میتواند چنین توانمندیهای خیرهکنندهای را در کالبد یک انسان پدید آورد.
تولد در سالتلیکسیتی و شوک اولیه پزشکی
لارنس کیم پیک در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۱ در شهر سالتلیکسیتی (Salt Lake City) ایالت یوتا متولد شد، اما از همان لحظات اول تولد، پزشکان متوجه شدند که شرایط او با سایر نوزادان متفاوت است. در آن سالها که دانش پزشکی درباره اختلالات تکاملی بسیار محدود بود، پزشکان به دلیل بزرگی سر و ناتوانیهای حرکتی اولیه، به والدین او توصیه کردند که فرزندشان را به آسایشگاههای نگهداری از معلولان بسپارند. آنها معتقد بودند که کیم هرگز نخواهد توانست راه برود یا حرف بزند و زندگی نباتی در انتظار او خواهد بود، اما فران پیک (Fran Peek)، پدر فداکار او، این توصیه را نپذیرفت و تصمیم گرفت خود مسئولیت پرورش این کودک متفاوت را بر عهده بگیرد.
بررسیهای اولیه پزشکی در دهه پنجاه میلادی، تشخیص اوتیسم (Autism) را برای او مطرح کرد که در آن زمان چتری برای بسیاری از اختلالات ناشناخته بود. با این حال، کیم رفتارهایی فراتر از کلیشههای اوتیسم نشان میداد؛ او به جای گوشهگیری مطلق، تشنه بلعیدن اطلاعات بود و از سن ۱۶ تا ۲۰ ماهگی شروع به حفظ کردن کتابهایی کرد که برایش خوانده میشد. این تضاد آشکار بین ناتوانی جسمی و حافظه صوتی-تصویری (Eidetic memory) خیرهکننده، اولین جرقه برای مطالعات تخصصیتر روی مغز او در سالهای بعد شد. خانواده پیک با صبر و حوصله فراوان، محیطی را فراهم کردند که کیم بتواند بدون فشارهای اجتماعی، به اکتشاف در دنیای کتابها بپردازد و این آغاز راه مگاساوانت (Megasavant) شدن او بود.
کشف سندرم افجی؛ حقیقت پشت پرده نبوغ
سالها بعد و با پیشرفت دانش ژنتیک، مشخص شد که تشخیص اولیه اوتیسم برای کیم پیک کاملاً دقیق نبوده است و او در واقع به یک اختلال نادر به نام سندرم افجی (FG Syndrome) مبتلا بود. این سندرم که به نام سندرم اُپیتز-کاویگیا (Opitz-Kaveggia Syndrome) نیز شناخته میشود، نخستین بار در سال ۱۹۷۴ توسط جان ام. اُپیتز و الیزابت جی. کاویگیا توصیف شد. ویژگی اصلی این سندرم، نقص در ژنهای روی کروموزوم ایکس (X chromosome) است که منجر به ناهنجاریهای جسمی و ذهنی خاصی میشود. در مورد کیم، این سندرم باعث شده بود که او با ماکروسفالی (Macrocephaly) یا سر بزرگتر از حد معمول و مجموعهای از ناتوانیهای حرکتی به دنیا بیاید.
یکی از تکاندهندهترین یافتههای پزشکی در مورد مغز کیم پیک، عدم وجود جسم پینهای (Corpus Callosum) بود که در اصطلاح پزشکی به آن آژنزی جسم پینهای (Agenesis of the corpus callosum) میگویند. جسم پینهای در واقع پل ارتباطی بین دو نیمکره مغز است که وظیفه انتقال پیامها را بر عهده دارد، اما در مغز کیم، این پل وجود نداشت. دانشمندان معتقدند که به دلیل نبود این ارتباط مستقیم، مغز او مجبور به ایجاد مسیرهای عصبی جایگزین و پیچیدهای شده بود که منجر به ظرفیت نامحدود حافظه شد. در واقع، نیمکرههای مغز او به جای کار هماهنگ، به صورت مستقل و با سرعتی باورنکردنی اطلاعات را پردازش و ذخیره میکردند که این موضوع یکی از عجایب فیزیولوژی اعصاب در تاریخ پزشکی محسوب میشود.
سندرم افجی همچنین باعث ویژگیهای ظاهری خاصی در کیم شده بود، از جمله پیشانی بلند، گوشهای کوچک و هیپوتونی (Hypotonia) یا کاهش تن عضلانی که راه رفتن را برای او دشوار میکرد. با این حال، همین نقص بیولوژیک عاملی شد تا او بتواند دادههای عظیم را بدون فیلترهای معمول مغزی ذخیره کند. جالب است بدانید که او میتوانست با چشم چپ صفحه سمت چپ کتاب و با چشم راست صفحه سمت راست را همزمان بخواند و در کمتر از ۱۰ ثانیه هر دو صفحه را حفظ کند. این توانایی فراطبیعی در واقع محصول مستقیم همان معماری متفاوت مغزی بود که پزشکان در ابتدا آن را یک بنبست تکاملی میپنداشتند، اما کیم آن را به یک بزرگراه اطلاعاتی تبدیل کرد.
اصطلاح «ساوانت خرفت» و تحول در روانپزشکی
تاریخ روانپزشکی با اصطلاحات گاه بیرحمانهای گره خورده است که یکی از مشهورترین آنها ساوانت خرفت (Idiot Savant) است. این اصطلاح را نخستین بار در سال ۱۸۸۷ ژان لانگدون داون (John Langdon Down) مطرح کرد تا افرادی را توصیف کند که در عین داشتن ناتوانی ذهنی شدید، استعدادهای خارقالعادهای در یک زمینه خاص دارند. اگرچه واژه «خرفت» امروزه بسیار توهینآمیز تلقی میشود، اما در آن دوران برای توصیف ضریب هوشی (IQ) زیر ۴۰ به کار میرفت. بعدها با تلاشهای جامعه پزشکی و تغییر دیدگاههای حقوق بشری، این نام به سندرم ساوانت (Savant Syndrome) تغییر یافت تا تمرکز به جای نقص، بر توانمندیهای منحصربهفرد این افراد باشد.
کیم پیک نه تنها یک ساوانت، بلکه یک مگاساوانت بود؛ یعنی برخلاف اکثر ساوانتها که فقط در یک حوزه (مثلاً موسیقی یا ریاضی) تبحر دارند، او در حداقل ۱۵ موضوع مختلف از جمله تاریخ، ادبیات، جغرافیا و موسیقی کلاسیک یک متخصص تمامعیار بود. او میتوانست تقویم تمام سالها را در ذهن خود داشته باشد و به شما بگوید که مثلاً در تاریخ ۲۱ نوامبر سال ۱۷۴۵ چه روزی از هفته بوده و در آن روز چه اتفاق تاریخی مهمی رخ داده است. این سطح از گستردگی دانش، روانپزشکان را واداشت تا در تعاریف خود از هوش و حافظه بازنگری کنند. کیم نشان داد که مغز انسان پتانسیلهای پنهانی دارد که تنها در شرایط خاص بیولوژیک و دور از فیلترهای معمول آگاهی ظاهر میشوند و این درس بزرگی برای علوم اعصاب مدرن بود.
زنگ تفریح: پیشگوی ایستگاه فضایی!
فکر میکنید ناسا (NASA) با آن همه ابرکامپیوتر و دانشمند، تنها مرجع پیشبینی وقایع فضایی است؟ سخت در اشتباهید! در سال ۱۹۷۹، زمانی که ایستگاه فضایی اسکایلب (Skylab) در حال سقوط به زمین بود و تمام دنیا با استرس منتظر بودند ببینند بقایای آن کجا فرود میآید، کیم پیک بدون هیچ ابزار پیچیدهای و فقط با تکیه بر محاسبات ذهنی و نقشههایی که در مغزش ذخیره کرده بود، محل دقیق سقوط در نزدیکی شهر پِرت (Perth) استرالیا را پیشبینی کرد. پدرش میگوید وقتی خبر سقوط را شنیدند، کیم فقط لبخندی زد و گفت: «دقیقاً همانجا که فکر میکردم افتاد». شاید اگر ناسا در آن زمان کیم را استخدام میکرد، میلیونها دلار در هزینههای محاسباتیاش صرفهجویی میشد!
مرد بارانی؛ وقتی هالیوود به نبوغ کیم ادای احترام کرد
نقطه عطف زندگی کیم پیک و شهرت جهانی او در سال ۱۹۸۴ رقم خورد، زمانی که او در یک کنفرانس با نویسندهای به نام بَری مورو (Barry Morrow) ملاقات کرد. مورو که از تواناییهای خیرهکننده کیم مبهوت شده بود، تصمیم گرفت فیلمنامهای بر اساس شخصیت او بنویسد که در نهایت تبدیل به شاهکار «مرد بارانی» (Rain Man) شد. اگرچه شخصیت ریموند بابیت در فیلم مبتلا به اوتیسم نشان داده شد (تا برای مخاطب عام قابل درکتر باشد)، اما اکثر رفتارهای او از جمله حافظه عددی و وابستگی شدید به روالهای روزمره، مستقیماً از کیم الگوبرداری شده بود. داستین هافمن (Dustin Hoffman) برای بازی در این نقش، مدتها با کیم وقت گذراند تا حرکات چشم و لحن صحبت کردن او را به درستی تقلید کند.
موفقیت بینظیر فیلم مرد بارانی در سال ۱۹۸۸ که برنده ۴ جایزه اسکار شد، نگاه دنیا را به افراد دارای نیازهای خاص تغییر داد. کیم پیک که تا پیش از آن فردی گوشهگیر و خجالتی بود، به دلیل موفقیت فیلم، مجبور شد در برنامههای تلویزیونی و کنفرانسهای متعددی شرکت کند. نکته جالب و صمیمانه این است که بَری مورو مجسمه اسکار خود را به کیم هدیه داد و کیم نیز آن را «اسکار محبوب من» صدا میکرد و در تمام سفرهایش همراه خود داشت. این فیلم نه تنها کیم را به یک سلبریتی تبدیل کرد، بلکه باعث شد میلیونها دلار بودجه برای تحقیقات روی سندرم ساوانت و اوتیسم جذب شود. تأثیر فرهنگی این اثر به قدری زیاد بود که هنوز هم بسیاری از مردم، افراد ساوانت را با نام «مرد بارانی» میشناسند، غافل از اینکه نسخه واقعی بسیار پیچیدهتر و شگفتانگیزتر از نسخه سینمایی بود.
پارادوکس توانایی؛ ناتوانی در بستن دکمه پیراهن
بزرگترین چالش در درک زندگی کیم پیک، تضاد شدید بین مهارتهای ذهنی و ناتوانیهای عملکردی او بود. کیم میتوانست محتوای دایرهالمعارف بریتانیکا را خط به خط بازگو کند، اما در انجام کارهای بسیار سادهای مانند بستن دکمههای پیراهن، مسواک زدن یا شستن دستهایش ناتوان بود. او برای تمام امورات روزمره خود به طور کامل به پدرش وابسته بود و بدون او نمیتوانست در دنیای پیچیده بیرون دوام بیاورد. این پدیده در علم اعصاب نشان میدهد که حافظه اطلاعاتی (Informational memory) و حافظه رویهای (Procedural memory) در بخشهای کاملاً متفاوتی از مغز پردازش میشوند و آسیب به یکی، لزوماً به معنای آسیب به دیگری نیست.
پدر کیم، فران، نقش «پل خارجی» را برای او ایفا میکرد؛ همان پلی که در مغز کیم (جسم پینهای) وجود نداشت. او تمام زندگی خود را وقف پسرش کرد تا استعدادهای او شکوفا شود و در عین حال، مراقب امنیت و سلامت او باشد. این وابستگی متقابل، رابطهای بسیار عمیق و احساسی بین آن دو ایجاد کرده بود که در سفرهای طولانیشان به سراسر دنیا برای آگاهسازی مردم درباره معلولیت، به وضوح دیده میشد. کیم پیک به ما یادآوری کرد که هوش فقط یک عدد در تست IQ نیست؛ بلکه مجموعهای از تواناییهای مختلف است که گاهی در عجیبترین ترکیبها کنار هم قرار میگیرند. او در عین حال که یک کتابخانه متحرک بود، قلبی کودکانه و روحی حساس داشت که به سادگی با موسیقی یا یک برخورد گرم، به وجد میآمد.
تکنولوژی در خدمت مغز؛ ناسا به دنبال راز کیم
در سالهای پایانی زندگی، کیم پیک توجه دانشمندان ناسا (NASA) را به خود جلب کرد. آنها که به دنبال راههایی برای بهینهسازی ذخیرهسازی دادهها و درک بهتر محدودیتهای مغز انسان بودند، مجموعهای از اسکنهای پیشرفته را روی مغز او انجام دادند. هدف این بود که ببینند آیا میتوان با الگوبرداری از نحوه اتصالات عصبی در مغز یک ساوانت، به مدلهای جدیدی در هوش مصنوعی دست یافت یا خیر. نتایج این تحقیقات نشان داد که مغز کیم به جای ذخیرهسازی اطلاعات به صورت سلسلهمراتبی، آنها را به صورت تخت و با دسترسی مستقیم انبار میکند؛ درست مانند یک هارد دیسک با سرعت دسترسی بینهایت. این یافتهها فصل جدیدی را در مطالعات نوروپلاستیسیته (Neuroplasticity) باز کرد.
پزشکان با استفاده از توموگرافی کامپیوتری (CT scan) و امآرآی (MRI) متوجه شدند که لوبهای پیشانی و گیجگاهی مغز او به طرز غیرعادی بزرگ شدهاند تا فضای لازم برای ذخیرهسازی اطلاعات را فراهم کنند. نکته شگفتانگیز این بود که با وجود این حجم عظیم از دادهها، مغز او دچار «سربار اطلاعاتی» نمیشد و او میتوانست به سرعت بین موضوعات مختلف جابهجا شود. این موضوع ثابت کرد که محدودیتهای حافظه در انسانهای عادی، احتمالاً ناشی از فیلترهای تکاملی است که برای حفظ بقا تعبیه شدهاند، نه کمبود فضای فیزیکی در مغز. کیم پیک در واقع پنجرهای بود رو به پتانسیلهای بیولوژیکی که در اکثر ما خاموش ماندهاند و مطالعه روی او به دانشمندان کمک کرد تا بفهمند مغز چگونه میتواند در صورت نیاز، ساختار خود را به طرز چشمگیری بازسازی کند.
زنگ تفریح: وقتی داستین هافمن کیش و مات شد!
در جریان تمرینات فیلم مرد بارانی، داستین هافمن که غرق در نقش خود شده بود، سعی کرد با پرسیدن سوالات سخت، هوش کیم را به چالش بکشد. او از کیم پرسید: «لاری، اگر من در سال ۱۹۳۷ به دنیا آمده باشم، در سال ۱۹۹۰ چند ساله خواهم بود؟» کیم بدون حتی یک ثانیه مکث گفت: «۵۳ ساله، و آن روز هم شنبه بود!» هافمن که شوکه شده بود، بعداً در مصاحبهای گفت: «من فقط یک بازیگرم که ادای نابغهها را در میآورد، اما او خودِ خودِ نابغه است. او به من یاد داد که چقدر کم میدانم.» از آن روز به بعد، هافمن هر جا که میرفت میگفت: «من فقط شاگرد کوچکِ کیم پیک هستم!»
میراث ابدی و جایزه پیک؛ فراتر از یک زندگی
کیم پیک در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۹ در سن ۵۸ سالگی بر اثر حمله قلبی درگذشت، اما تأثیر او بر دنیای علم و سینما هرگز از بین نرفت. مرگ او ضایعه بزرگی برای جامعه علمی بود، چرا که یکی از نایابترین نمونههای مطالعه مغز انسان از دست رفت. با این حال، مرکز فیلم یوتا در سال ۲۰۱۱ به افتخار او «جایزه پیک» (The Peek Award) را بنیانگذاری کرد. این جایزه به هنرمندان و فیلمسازانی تعلق میگیرد که با آثار خود به درک بهتر جامعه از معلولیت و تنوع عصبی (Neurodiversity) کمک میکنند. کیم پیک به ما آموخت که معلولیت لزوماً به معنای ناتوانی نیست، بلکه میتواند به معنای «توانمندی متفاوت» باشد.
او در طول زندگیاش با بیش از دو میلیون نفر ملاقات کرد و پیام اصلیاش همیشه این بود: «یاد بگیرید که تفاوتها را بپذیرید و با کسانی که مثل شما نیستند، مهربان باشید.» کیم پیک ثابت کرد که حتی در محدودترین شرایط فیزیکی و ذهنی، میتوان به قلههای نبوغ رسید و الهامبخش میلیونها انسان شد. او دیگر فقط یک بیمار با سندرم افجی نبود، بلکه به یک نماد ملی در آمریکا و یک گنجینه علمی برای کل جهان تبدیل شده بود. میراث او امروز در هر مدرسهای که به کودکان متفاوت فرصت رشد میدهد و در هر آزمایشگاهی که به دنبال کشف رازهای مغز است، زنده و جاری است. کیم پیک به راستی مردی بود که بارانِ دانش را بر کویر جهل زمانه خود باراند.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
کیم پیک، فراتر از یک بیمار با کدهای ژنتیکی پیچیده، آموزگاری بزرگ برای بشریت بود که مرز میان ناتوانی و نبوغ را بازتعریف کرد. او با مغزی که از ارتباطات معمول محروم بود، شبکهای از دانش را بنا نهاد که هنوز هم دانشمندان را به تحسین وا میدارد. داستان او به ما یادآور میشود که هر انسانی، فارغ از محدودیتهای بیولوژیک، حامل پتانسیلهایی است که در صورت فراهم بودن بستر مناسب و حمایتهای بیغرضانه، میتواند شکوفا شود. میراث کیم پیک در دنیای پزشکی، سینما و حقوق اجتماعی، همواره نوری است بر تاریکیهای جهل نسبت به تفاوتهای انسانی؛ مردی که ثابت کرد «باران» دانش بر هر زمینی که تشنه باشد، خواهد بارید.
نظر شما درباره «گوگل زنده» چیست؟
داستان کیم پیک به ما نشان داد که مغز انسان چقدر میتواند ناشناخته و شگفتانگیز باشد. آیا شما هم در اطراف خود کسی را میشناسید که با وجود محدودیتها، استعداد خاصی داشته باشد؟ یا شاید تماشای فیلم مرد بارانی نگاه شما را به دنیای اوتیسم تغییر داده است؟ خوشحال میشویم تجربیات و نظرات خود را در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا این گفتگو درباره دنیای پیچیده ذهن ادامه یابد.
نوشتههای مرتبط با تاریخ پزشکی
- لارس لکسل و اختراع چاقوی گاما؛ جراحی مغز بدون حتی یک قطره خونریزی
- ارنست مورو؛ نابغه طب اطفال و کاشف رفلکس «مورو»
- مانس اشپربر؛ روانشناسی که بوی خون و استبداد را از فرسنگها تشخیص میداد
- دکتر ادموند کاستینگ؛ کالبدشکافی اولین پرونده جنایی با سلاح مورفین در تاریخ
- آسم در مصر باستان | نگاهی به نسخه شگفتانگیز پاپیروس ایبرس و درمانهای جادویی تنفس







با سلام
میشه بفرمایید هزینه ی ارسال هر کالا به ازای هر 1 کیلو به ایران چقدره؟ارزونترین راه ممکن چیه؟هزینه ی گمرک چطور؟
هزینه ی خرید ادرس 255000 تومانه درسته؟برای یک سال
میشه کل هزینه هارو بفرمایید
ممنونم
یک سرویس خیلی بهتر مخصوص این کار وجود داره به نام Aramex Shop and ship… در کشور امارات خیلی معروف و پرطرفداره… با پرداخت ۴۵ دلار یک آدرس پستی در امریکا در اختیار شما میذارند..که تمام بسته های شما حتی نامه های شما رو forward میکنند به ادرس منزل شما در هر جای دنیا بویسله خود Aramex که فکر میکنم در ایران هم شعبه داشته باشه. http://www.shopandship.com
تفاوت ما با این سیستم این است که تیم ما ملیت ایرانی دارد و سعی داریم تا با ارتباط مستقیم و درک شرایط ایران این سرویس را با فرهنگ ایرانی تنطیم نماییم و ضمنا مبادلات مالی را در ایران انجام دهیم چرا که هموطنان ما فعلا به سیستم های پرداخت بین المللی دسترسی ندارند و به نظر ما این چند مورد نقطه قوت سرویسهای ما میباشد
چه جالب!!!!
دکتر میشه از این آدرس برای باز کردن حساب های بین المللی هم استفاده کرد. درسته؟
بازنمودن حساب بانکی برای افراد تابع قوانین خاصی میباشد تا از پولشویی جلوگیری شود. برای کسب اطلاعات بیشتر به ما ایمیل بدهید
info@vira.my
خیلی سرویس خوبی هست ولی برای مصارف خانگی به نظر من یکم هزینش بالاست.
هزینه این سرویس متناسب با کیفیت خدمات ارائه شده میباشد ولی اگر کاربری جهت خرید دارو از این سرویس استفاده نماید ما سرویس را برای ایشان به رایگان فعال خواهیم نمود و بجز هزینه دارو هیچگونه سودی نخواهیم گرفت. شرایط برای بسیاری از هموطنان بیمار سخت شده و بضاعت ما برای کمک همین است…
سلام
سایت آمازون اینترنشنال فقط کالاهای خاصی را به همه جای دنیا مثل مالزی خمل میکنه.
نکسوس ۴ یا تبلت سرفیس و خیلی از گجت ها شامل این لیست نیستند.
اینجا روی سایت آمازون می توانید چک کنید
http://www.amazon.com/gp/help/customer/display.html/ref=hp_596184_restrict?nodeId=596184&#restrict
ممنون، وضعیت سایر فروشگاههای از این لحاظ چطوره؟ مثلا ebay
ebay سایت مخصوص مالزی داره
http://www.ebay.com.my/
منتها خیلی از گجت ها ممکنه نباشه .
اگر گجتی رو سایت مالزی نباشه همیشه امکان مکاتیه با یک فروشنده رو سایت اصلی هست ، اگر فروشنده قبول کنه به مالزی پست کنه و قوانین گمرکی مالزی مشکلی ایجاد نکنند امکان پذیره. ولی برای گارانتی و خدمات پس از فروش زیاد روی ebay حساب نکنید.
سایت های دیگر هم هرکدوم سیاست خودشون را دارند . در هرصورت برای خرید بهتره از فروشگاه های خود مالزی اقدام بشه وگرنه ممکنه با قوانین گمرک به مشکل بر بخورید
ممنون، ما داحل ایران آشنایی چندانی با این روندهای خرید نداریم.
بنده هم پیشنهاد میکنم اگر کاربری با خرید از سایتهای بین المللی آشنایی نداره اینکارو به ما بسپاره تا از روش مطمئن و از داخل مالزی اینکارو انجام بدیم و صد البته با مسئولیت و ضمانت ما
بسیار عالی بود خیلی ها در ایران با این مشکل مواجهند و این راهکار عملی بسیار مناسبی می باشد. از شما بسیار متشکرم.
مثلا من میخواهم سه گانه بتمن ساخت کریستوفر نولان را سفارش دهم
باید 255 هزار تومن برای ثبت نام بدهم، بعد 120 تومان هزینه خود بسته و معلوم نیست که هزینه پست به مالزی چقدر میشود و بعد هزینه ارسال از مالزی به ایران.
این سرویس بیشتر به درد افرادی میخورد که در حال تجارت هستند نه افرادی که قصد دارند یک پکیج تنهارا دریافت کنند.
برای خرید موردی این سرویس به صرفه نیست. مگر برای کسانی که مرتب خرید شخصی میکنند و صاحبان تجارتها. البته من صاحب اگهی نیستم، اما مطابق ارزیابی شخصی خودم مثلا برای تهیه یک دستگاه سرفیس مایکروسافت، هزینه تمامشده تقریبا معادل قیمت کنونی بازار میشود. اما اگر آدمی باشید که مرتب خرید میکند یا یک فروشگاه دارد یا در بازار یک فروشگاه دارید، این سرویس میتواند جالب باشد.
البته باز هم در این مورد من صاحبنظر نیستم و صاحب آگهی باید پاسخ بدهند.
جناب دکتر مجیدی
با سلام
این مرکز ارتباطات آسیا که در این پست معرفی کردید، به نظر من یه خورده مشکوک می زنه چون تو سایتش که رفتم، انواع و اقسام دوره های مهمانداری و آموزش زبان و … را با تضمین کار و درآمد ماهیانه در حین دوره گذاشته بود و هرجا که صحبت از پرداخت و دریافت شده بود، روی واحد پول مبلغ (دلار ، رینگت و …) یه لینک گذاشته بود که به یه سایت خودساخته توسط خودشون ارجاع داده میشد.
مثل همیشه، یک پزشک هیچ مسئولیتی در قابل آگهیها و رپورتاژها ندارد، اما از صاحب محترم آگهی دعوت میکنم به سؤالات مطرحشده پاسخ بدهند.
با سلام
جناب آقای عباس ملکشاه، متاسفانه دلیلی بر مشکوک بودن ما عنوان ننمودید. اینکه در چند گروه فعالیت مینماییم دلیلی بر مشکوک بودن ما میباشد؟
اینکه لینک به سایتی جهت اعلام قیمت روز ارز را برای راهنمایی کاربران اعلام نمودیم مشکوک است؟ مشکوک به چی؟
همکاران ما در بخشهای متفاوت خدمات انحصاری و خاصی را برای هموطنان ارائه نموده اند و همه ما سعی در ارائه بهترین و معتبرترین خدمات با ضمانت اجرایی را به کاربران داریم.
امیدوارم با ارتباط با ما به جواب سئوالات خود برسید و ما هم دیگه مشکوک نباشیم.
جناب آقای امیر
برای خریدهای موردی و تکی شما میتوانید مستقیما با دفتر مالزی هماهنگ نمایید، حتی ما میتوانیم نیاز شما را از بازار مالزی تهیه نماییم که معمولا هزینه بمراتب پاینتری از اروپا و آمریکا داراست.
از خانم مینا نیز که وقت خود را به خواندن این مطلب و سایت ما اختصاص دادند متشکریم و به عنوان هدیه این سرویس برای ایشان بصورت رایگان فعال خواهد گردید. لطفا با ما تماس بگیرید.
مدیریت مرکز آماده پاسخگویی به تمام سئوالات شما در این زمینه میباشد و بخش پشتیبانی آنلاین نیز در وقت اداری مالزی در خدمت هموطنان گرامی میباشد.