فیلم عزیز میلیون دلاری – نقد، بررسی و خلاصه داستان – Million Dollar Baby 2004

0

عزیز میلیون دلاری  سه کاراکتر سه بعدی را به شما ارایه می‌کند که می‌توانید حقیقت وجودی شان را به تمام و کمال دریابید و این فیلم داستان منسجمی را به شما ارایه می‌کند که نه یک کلمه اضافه دارد، نه یک کلمه کم. اما ویژگی‌های فیلم به همین دو ویژگی ختم نمی‌شود. بازی‌های کلینت ایستوود مورگان فریمن و هیلاری سوانک در اوج است، فیلمبرداری، فیلمنامه و دیگر وجوه تکنیکی فیلم نیز جزو بهترین‌های سال ۲۰۰۴ سینمای آمریکاست.

عزیز میلیون دلاری نیز قصه ای در مورد یک مربی بوکس و یک بوکسور مونث را روایت می‌کند، اما می‌توان به بوکس بی علاقه بود ولی از این فیلم لذت برد. عزیز میلیون دلاری برخلاف اکثر فیلم‌های ژانر بوکس، همهٔ توجه خود را معطوف نبردهای داخل رینگ نمی‌کند، دل‌مشغولی اصلی فیلم، جان بخشی به کاراکترهای اصلی قصه، روایت درست قصه و طرح پاره ای پرسش‌های کلیدی دربارهٔ زندگی، فلسفهٔ حیات روابط انسانی و مرگ است.

عزیز میلیون دلاری بیست و پنجمین فیلم کلینت ایستوود در مقام کارگردان است. هیلاری سوانک در فیلم عزیز میلیون دلاری نقش زن سی و یک ساله‌ای به اسم مگی فیتزجرالد را بازی می‌کند. مگی یک دختر دهاتی است که در ایالت روستایی میسوری به دنیا آمده و بزرگ شده است. او از ۱۳ سالگی وارد بازار کار شده اما شغلی بهتر از گارسونی نداشته است. مگی در تمامی این سال‌ها احساس حقارت و توهین شدگی می‌کرده و حالا خواهان این است که تحولی در زندگی خود به وجود آورد. او در خود این توانایی را می‌بیند که روزی قهرمان بوکس زنان شود. هدف مکی از بوکسور شدن کسب پول و شهرت نیست بلکه به دنبال کسب احترام و اثبات این موضوع است که لیاقت پیشرفت در زندگی را دارد. مگی با هدف تبدیل شدن به یک بوکسور حرفه‌ای، نزد فرانکی ‌(کلینت ایستوود) می‌رود.

فرانکی یک سالن ورزشی محقر را در شهر لس آنجلس اداره می‌کند. وی آدم منحصر بفردی است زیرا در کنار تمرین دادن بوکسورها، به خواندن شعر و فراگیری زبان ایرلندی علاقمند است و هر روز در مراسم مذهبی کلیسا نیز شرکت می‌کند. مکی از فرانکی می‌خواهد که مربیگری وی را بپذیرد. اما فرانکی در پاسخ می‌گوید که علاقه‌ای به تمرین دادن دخترها ندارد و تازه اگر هم بخواهد این کار را بکند، او ‌(مگی) برای مبدل شدن به یک قهرمان بوکس خیلی پیر است، مگی برای جلب رضایت فرانکی، به سراغ اسکرپ (مورگان فریمن)‌، دوست و همکار قدیمی فرانکی، میرود. اسکرپ که پی به انگیزه‌های متفاوت می‌برده، از فرانکی می‌خواهد که مربی‌گری مگی را بپذیرد و فرانکی عاقبت موافقت خود را برای این کار اعلام می‌کند. یکی به سرعت فوت و فن‌های ورزش بوکس را یاد می‌گیرد و آمادهٔ شرکت در مسابقات قهرمانی بوکس می‌شود.

همان طور که ملاحظه می‌کنید. داستان ساده و چه بسا تکراری است. اما این داستان به ظرافت و بدون کوچکترین حشو و زائدهای روایت شده است، مورگان فریمن جدای از ارایهٔ یک بازی درخشان در عزیز میلیون دلاری، راوی قصهٔ فیلم نیز هست. فریمن قبلا در فیلم رستگاری شاوشنگ نیز روایت قصهٔ فیلم را بر عهده داشت. همان طور که در ابتدا اشاره شد، بازی‌های فیلم در اوج است. اما هیلاری سوانک را باید ستارهٔ بازیگری فیلم لقب داد. سوانک بعد از کسب جایزهٔ اسکار به خاطر بازی در فیلم پسرها گریه نمی‌کنند نتوانسته بود در نقشی که مناسب با توانایی‌ها و استعدادهای بازیگری‌اش باشد، ظاهر شود.

دیالوگ‌های زیبای فیلم، ثمرهٔ کار و خلاقیت پال هگیس است، هگیس فیلمنامهٔ اقتباسی عزیز میلیون دلاری را از روی نوول طناب‌های سوزان نوشتهٔ ((اف.ایکس. تول)) نوشته است. دیالوگ‌های فیلم به رغم شعرگونگی، هرگز حالتی تصنعی پیدا نمی‌کنند و همواره در خدمت پرداخت کاراکتر و توسعهی طرح داستانی عمل میکنند، فیلمبرداری زیبای تام استرن نیز در تطابق با حس و محتوای کلی اثر است. غالب صحنه‌های فیلم در تاریکی یا شب می‌گذرد. یکی از فرازهای قابل توجه در کار استرن را می‌توان در صحنه‌ای دید که فرانکی و مگی، بعد از دیدار فرانکی از خانوادهٔ مگی، سوار اتومبیل نشسته و مشغول حرف زدن با یکدیگرند. در این جا، با احتراز از ((نورپردازی داشبوردی)) معمول، تاریک و روشن شدن‌های مقطعی چهره‌های مکی و فرانکی، ریتم و ضرباهنگ خاص و مناسبی را به مکالمهٔ آن‌ها می‌دهد. فیلم آکنده از همین ظرایف و دقایق است و دقیقا به همین خاطر فیلم عزیز میلیون دلاری را باید به دفعات دید تا پی به این نکات برد.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.