کتاب یادداشت‌های فارنهایت ۴۵۱ – نوشته فرانسوآ تروفو

0

این کتاب از ۳ مقاله تشکیل شده: من خوشبخت‌ترین مرد روی زمینم – یادداشت‌های فارنهایت ۴۵۱ و از کتاب رهایی نداریم.

فرانسوا تروفو از پیشروان جریان موج نوی فرانسه محسوب می‌شد. اولین اثر سینمایی وی فیلم چهارصد ضربه، در زمرهٔ شاهکارهای سینمای دنیا قرار دارد.

چهارصد ضربه – به پیانیست شلیک کن – ژول و ژیم – فارنهایت ۴۵۱- پری دریایی می‌سی‌سی‌پی – داستان آدل ه – اتاق سبز – آخرین مترو از جمله فیلم‌های فراموش‌نشدنی او هستند.


… به خاطر این من خوشبخت‌ترین مرد روی زمینم؛ چون رؤیا‌هایم را به صورت واقعیت درمی آورم و تازه برای این کار پول هم می‌گیرم! من یک کارگردان فیلم هستم.

فیلم ساختن یعنی بهتر کردن واقعیت و ترتیب دادن واقعیت مطابق دلخواه خویش. فیلم ساختن یعنی ادامه دادن بازی‌های بچگی، یعنی ساختن چیزی که هم یک اسباب بازی تازه است و هم ظرفی است که در آن مثل یک گلدان گل آدم می‌تواند افکار موقت یا دائمی خودش را به صورت یک دسته گل مرتب کند.

بعضی فیلم‌ها شاید فیلم‌هایی هستند که ما در آن‌ها موفق شویم عمد و یا به طور غیرعمد، افکارمان را درباره‌ی زندگی و درباره‌ی سینما بیان کنیم. وقتی که فیلمی را می‌سازیم چه امیدی داریم؟ من با ژان رنوآر فیلمساز فرانسوی) کاملاً موافقم که می‌گوید: «ماحصل کار این است که به سهم خود به هنر زمان‌مان کمک کوچکی بکنیم. » کارگردانی فیلم یعنی تصمیم گرفتن از سر صبح تا آخر شب، تصمیم گرفتن قبل از فیلمبرداری، ضمن فیلم‌برداری و بعد از فیلم‌برداری. این تصمیم‌ها هر چه در جریان فعالیت خلاقهی

فیلم‌سازی (یعنی از نوشتن سناریو تا کار روی میز مونتاژ) بیشتر بسط داشته باشد، فیلم جنبهی کنترل شده‌تر و مشخص‌تری خواهد داشت.

درباره‌ی این که محتوای فیلم چه باید باشد و اینکه فیلم باید صرفاً مردم را سرگرم کند و یا مسائل اجتماعی روز را به آن‌ها بیاموزد، بحث‌های زیادی شده است.

من از این بحث‌ها به شدت دوری می‌کنم. فکر می‌کنم هر فردی باید بتواند حرف خودش را بزند و فکر می‌کنم تمام فیلم‌ها مفیدند؛ خواه قالب پرداز (فرمالیستی) باشند یا رئالیستی، باروک (شیوه فاخر و مبالغه‌آمیز ) باشند یا متعهد، غم‌انگیز باشند یا سبک مدرن باشند یا قدیمی، رنگی باشند یا سیاه وسفید، سی و پنج میلی‌متری باشند یا هشت میلی‌متری، هنرپیشه‌های معروف داشته باشند یا گمنام، پرمدعا باشند یا بی‌اعتنا… تنها نتیجه‌ی کار است که اهمیت دارد، که عبارت باشد از کار خوبی که فیلم ساز در حق خودش و در حق دیگران انجام می‌دهد.

پنجاه سال پیش یک دراماتیست گفته است: «همه نوعی مجاز است، به جز نوع خسته‌کننده. » من با کمال میل این حرف را می‌پذیرم؛ به شرط اینکه اول تعیین کنیم چه چیز خسته‌کننده است…. . و این کاری است محال.

خطری که موقع مصاحبه و تعریف از کارمان در کمین ماست، این است که بیفتیم در خط بیانات قاطع و فتوامانند که از توجیه و اعتذار هم بدتر است. آدم وقتی می‌گوید: «سینما این است و چیزی جز این نیست. » زیرکانه و تلویحاً می‌خواهد بگوید که من خیلی چیز سرم می‌شود و دیگران ذره‌ای شعور ندارند. ما را تعصبات‌مان، حسادت‌های‌مان و خودداری‌مان از قبول دیگران تهدید می‌کند و فکر می‌کنم کاری که باید بکنیم این است که با این تمایلات در وجود خودمان مبارزه کنیم. اگر منتقدان از ما بدگویی کنند به آن‌ها اعلان جنگ می‌دهیم و می‌گوییم چیزی سرشان نمی‌شود. اگر از ما تعریف کنند باز از آن‌ها بدگویی می‌کنیم؛ چرا که از سایر فیلم سازان هم تعریف کرده‌اند!

در سال ۱۹۵۴ موقعی که من به عنوان دستیار روبرتو روسلینی کار در سینما را شروع کردم، عموماً او را کارگردان تمام شد‌های می‌دانستند. منتقدان سینمایی سراسر دنیا فیلم‌هایی را که او با همسرش، اینگرید برگمن، می‌ساخت به لجن می‌کشیدند. معلوم است که روسلینی از این اوضاع خیلی ناراحت بود، ولی یک روز خوب به یاد دارم که به من گفت: «در تمام این احوال من فقط یک تسلی دارم و آن اینکه در سه سالهی اخیر آن پوزخند حسد را، که بعد از موفقیت ژم، شهر بیدفاع یا بعد از این که اینگرید شریک زندگی من شد در چهره‌ی فیلمسازان ایتالیایی ظاهر شده بود، دیگر نمی‌بینم. »

من این کلمات را فراموش نکرده‌ام ولی در آن زمان معنی آن‌ها را خوب درک نکردم. آدم وقتی که دیوانه‌ی سینماست تمام اعضای خانواده‌ای را که مشتاق است خود جزئی از آن باشد دوست می‌دارد و حتی یک لحظه هم به خاطرش نمی‌رسد که با خانواده «اورسته»‌ها و «آگاممنون »ها سروکار دارد!…

 یادداشت‌های فارنهایت ۴۵۱
نویسنده : فرانسوآ تروفو
مترجم : پرویز دوایی
نشر چشمه
۱۱۶ صفحه

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.