رابطه لئون و ماتیلدا؛ عشق افلاطونی یا وابستگی ناشی از تروما؟

رابطه لئون و ماتیلدا در شاهکار لوک بسون (Luc Besson)، دهه‌هاست که بحث‌برانگیزترین پیوند عاطفی تاریخ سینما باقی مانده است. وقتی یک آدمکش منزوی و بی‌سواد، جان یک دختربچه ۱۲ ساله را نجات می‌دهد، مرزهای اخلاق و روانشناسی در هم می‌آمیزد. آیا آنچه بین آن‌ها گذشت یک عشق واقعی (True Love) بود یا صرفاً مکانیسم دفاعی ذهن برای بقا در برابر فاجعه؟ این سوالی است که قصد داریم در این مقاله با نگاهی به مفاهیمی مثل تروما باندینگ (Trauma Bonding) و روانشناسی شخصیت‌های آسیب‌دیده بررسی کنیم. لئون حرفه‌ای فقط یک فیلم اکشن نیست؛ بلکه کالبدشکافی رابطه‌ای است که در میانه خون و گلوله شکوفا می‌شود. با ما همراه باشید تا از زوایای نایاب و تحلیل‌های فنی، پرده از راز این دو کاراکتر دوست‌داشتنی برداریم.

۰۱

شناسنامه فیلم لئون حرفه‌ای (1994)

کارگردان: لوک بسون (Luc Besson)
شرکت سازنده: گومون (Gaumont)
بازیگران اصلی:
– ژان رنو در نقش لئون: آدمکش ایتالیایی‌الاصل و منزوی که با قوانین خاص خودش در نیویورک زندگی می‌کند.
– ناتالی پورتمن در نقش ماتیلدا: دختربچه باهوشی که کل خانواده‌اش را در یک یورش پلیسی از دست می‌دهد.
– گری اولدمن در نقش نورمن استنزفیلد: پلیس فاسد بخش مبارزه با مواد مخدر که آنتاگونیست دیوانه داستان است.
– دنی آیلو در نقش تونی: واسطه و کارفرمای لئون که تنها پل ارتباطی او با دنیای بیزینس جنایت است.

۰۲

داستان کلی و حال و هوای فیلم

داستان در نیویورک دهه‌ نود میلادی جریان دارد؛ جایی که لئون به عنوان یک «تمیزکننده» حرفه‌ای، زندگی‌اش را مثل یک ماشین تنظیم کرده است. این نظم آهنین وقتی فرو می‌ریزد که ماتیلدا، همسایه ۱۲ ساله‌اش، پس از قتل‌عام خانواده‌اش به او پناه می‌آورد. لئون که تا پیش از این فقط به گیاهش عشق می‌ورزید، حالا مسئولیت یک انسان را بر عهده می‌گیرد. حال و هوای فیلم ترکیبی از خشونت عریان خیابانی، موزیک‌های تاثیرگذار اریک سرا و لطافتی است که فقط در روابط انسانی دور از کلیشه یافت می‌شود. فیلم با ریتمی تند شروع می‌شود اما در میانه راه، به یک درام روانشناختی تبدیل می‌شود که در آن ماتیلدا از لئون می‌خواهد به او «فن آدمکشی» یاد بدهد تا انتقام برادر کوچکش را بگیرد.

۰۳

تروما باندینگ؛ پیوند در سایه فاجعه

از منظر علمی، اولین برخورد ماتیلدا و لئون کلاسیک‌ترین شکل پیوند ناشی از تروما (Trauma Bonding) است. ماتیلدا در وضعیتی از وحشت مطلق قرار دارد و لئون تنها کسی است که درِ خانه را به روی او باز می‌کند. در چنین لحظاتی، ذهن فرد آسیب‌دیده به طور ناخودآگاه ناجی را به عنوان مرکز جهان خود می‌پذیرد. ماتیلدا نه به خاطر این که لئون یک آدم جذاب یا باهوش است، بلکه چون او را از مرگ حتمی نجات داده، به او وابسته می‌شود. این نوع پیوند معمولاً با سرعت عجیبی عمیق می‌شود و فرد آسیب‌دیده احساس می‌کند بدون ناجی خود قادر به ادامه زندگی نیست. لوک بسون به خوبی نشان می‌دهد که چطور نیاز ماتیلدا به امنیت، در قالب کلمات «عاشقانه» بیان می‌شود، در حالی که ریشه اصلی آن در وحشتِ از دست دادن است.

زنگ تفریح: وقتی ناتالی پورتمن واقعاً گریه کرد!

ناتالی پورتمن موقع فیلمبرداری فقط ۱۱ سال داشت. در یکی از سکانس‌های کلیدی که او باید با شدت گریه می‌کرد، مربی بازیگری‌اش نتوانست اشکش را دربیاورد. لوک بسون برای این که صحنه طبیعی شود، به شوخی (اما با لحنی جدی) گفت اگر گریه نکند فیلمبرداری را متوقف کرده و او را به خانه می‌فرستد! ناتالی که به شدت عاشق نقش ماتیلدا بود، از ترسِ از دست دادن نقش چنان گریه‌ای کرد که همان برداشت اول تایید شد. ژان رنو هم بعد از کات دادن، ناتالی را در آغوش گرفت و به او شکلات داد تا از دلش در بیاورد؛ دقیقاً مثل رابطه‌ی لئون و ماتیلدا در فیلم!

۰۴

لئون؛ مردی که در کودکی جا مانده است

یکی از سوءبرداشت‌های بزرگ درباره این فیلم، نگاه جنسی به لئون است. اما واقعیت این است که لئون از نظر عاطفی در سنین نوجوانی متوقف شده است. او سواد ندارد، تنها شیر می‌نوشد و تمام وقتش را با یک گیاه می‌گذراند. در واقع ما با دو کودک روبرو هستیم: ماتیلدا که مجبور شده زود بزرگ شود و لئون که هرگز فرصت بزرگ شدن نداشته است. این تلاقی باعث می‌شود رابطه آن‌ها بیشتر شبیه دو هم‌بازی یا دو روح هم‌سطح باشد. لئون به دلیل تروماهای گذشته‌اش در ایتالیا، از زنان و روابط بزرگسالانه می‌ترسد. او ماتیلدا را به عنوان یک تهدید عاطفی نمی‌بیند، بلکه او را آینه‌ای از معصومیت از دست رفته خودش می‌داند.

۰۵

تکنیک‌های بصری برای نشان دادن فاصله عاطفی

لوک بسون از نظر فنی با استفاده از لنزهای خاص و زوایای دوربین، سعی در کنترل برداشت مخاطب دارد. در اکثر صحنه‌های دو نفره، لئون و ماتیلدا در یک سطح ارتفاع قرار ندارند؛ یا لئون نشسته و ماتیلدا ایستاده، یا برعکس. این عدم توازن بصری مدام به ما یادآوری می‌کند که این یک رابطه متعارف نیست. همچنین، استفاده از «عمق میدان کم» در صحنه‌هایی که ماتیلدا از عشق حرف می‌زند، لئون را کمی محو نشان می‌دهد تا نشان دهد او در دنیای دیگری سیر می‌کند و این کلمات را درک نمی‌کند. این ظرافت‌های کارگردانی مانع از آن می‌شود که فیلم به سمت یک درام غیراخلاقی سقوط کند و آن را در سطح یک مطالعه موردی روانشناختی نگه می‌دارد.

۰۶

عشق افلاطونی؛ وقتی کلمات کافی نیستند

بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند عشق ماتیلدا به لئون، یک عشق افلاطونی (Platonic Love) خالص است. برای ماتیلدا که در خانه‌ای پر از تنش و بی‌توجهی بزرگ شده، لئون اولین مردی است که به او احترام می‌گذارد، به او گوش می‌دهد و از او محافظت می‌کند. ماتیلدا مفهوم «عشق» را با «امنیت» اشتباه می‌گیرد چون هرگز دومی را تجربه نکرده است. از طرفی لئون، عشق را در قالب فداکاری معنا می‌کند. او برای ماتیلدا می‌کشد، برای او می‌میرد و تمام ثروتش را برای او باقی می‌گذارد. این پیوند فراتر از کشش‌های فیزیکی است؛ این دو نفر برای اولین بار در زندگی‌شان، احساس کردند که برای یک نفر دیگر «مهم» هستند.

۰۷

ریشه‌های فرهنگی و انتقادات دهه نود

در زمان اکران فیلم در آمریکا، صحنه‌های زیادی از نسخه اصلی حذف شد. تماشاگران آمریکایی نسبت به ابراز علاقه‌های ماتیلدا بسیار حساس بودند. اما در فرهنگ اروپایی و فرانسوی، نگاه به این رابطه بیشتر به عنوان یک «رشد شخصیتی» (Coming-of-age) دیده می‌شد. لوک بسون قصد داشت نشان دهد که تروما چطور می‌تواند بلوغ جنسی و عاطفی را زودرس کند. ماتیلدا با سیگار کشیدن و لباس‌های بزرگسالانه، سعی دارد خودش را به دنیای لئون تحمیل کند. این بازتابی از جامعه‌ای است که کودکان را مجبور می‌کند برای بقا، نقاب بزرگسالی به صورت بزنند. فیلم در واقع نقدی به فروپاشی نهاد خانواده است که باعث می‌شود یک کودک به آغوش یک غریبه‌ خطرناک پناه ببرد.

زنگ تفریح: رقص ماتیلدا و لباس‌های معروف!

سکانسی که ماتیلدا ادای شخصیت‌های مشهور مثل مریلین مونرو را در می‌آورد تا لئون را بخنداند، کاملاً بداهه بود! ناتالی پورتمن آنقدر در آن لباس‌ها بامزه شده بود که ژان رنو واقعاً نمی‌توانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. جالب اینجاست که آن گردنبند چوکر (Choker) معروف ماتیلدا بعد از این فیلم به یک ترند جهانی تبدیل شد. حتی امروزه هم در استایل‌های گرانج (Grunge) از تیپ ماتیلدا الهام می‌گیرند. ناتالی پورتمن بعدها گفت که هنوز هم آن گردنبند را به عنوان یادگاری از اولین تجربه سینمایی‌اش نگه داشته است.

۰۸

نقش استنزفیلد؛ کاتالیزور پیوند لئون و ماتیلدا

بدون وجود یک شرور مطلق مثل نورمن استنزفیلد، رابطه لئون و ماتیلدا هرگز به این عمق نمی‌رسید. استنزفیلد نماد فساد، بی‌نظمی و مرگ است. در مقابل او، لئون هرچند یک قاتل است، اما نظم، اصول و امنیت را نمایندگی می‌کند. ماتیلدا برای فرار از «شرِ مطلق»، به «شرِ نسبی» پناه می‌برد. این یک پارادوکس جامعه‌شناختی است؛ وقتی سیستم (پلیس) فاسد باشد، جنایتکار (لئون) تبدیل به قهرمان می‌شود. استنزفیلد با کشتن خانواده ماتیلدا، او را در مسیری قرار داد که هیچ راه بازگشتی نداشت و لئون تنها پناهگاه او در این طوفان بود.

۰۹

چرا ماتیلدا می‌خواست یک آدمکش شود؟

درخواست ماتیلدا برای یادگیری فنون آدمکشی (Hitting)، در واقع فریادی برای کسب قدرت است. او که عمری ضعیف و تحت سلطه بوده، حالا می‌خواهد ابزار قدرت (اسلحه) را در دست بگیرد. لئون ابتدا مخالفت می‌کند اما بعد متوجه می‌شود که این تنها راهی است که ماتیلدا می‌تواند با تروماهایش کنار بیاید. آموزش‌های لئون به ماتیلدا، استعاره‌ای از «تربیت فرزند» در یک دنیای خشن است. لئون به جای قصه‌های کودکانه، به او نحوه کار با تک‌تیرانداز را یاد می‌دهد چون می‌داند در خیابان‌های نیویورک، قصه به درد کسی نمی‌خورد. این بخش از رابطه، جنبه‌های آموزشی و حمایتی آن را پررنگ‌تر از جنبه‌های رمانتیک می‌کند.

۱۰

وابستگی متقابل؛ وقتی لئون هم به ماتیلدا نیاز دارد

رابطه این دو نفر یک جاده یک‌طرفه نیست. لئون هم به همان اندازه به ماتیلدا وابسته است. قبل از ماتیلدا، لئون یک جسد متحرک بود که فقط دستورات را اجرا می‌کرد. ماتیلدا به او یاد داد که چطور بخندد، چطور بخوابد (او همیشه نشسته می‌خوابید) و چطور دوباره احساس کند. لئون با مراقبت از ماتیلدا، در واقع از «کودک درون» خودش مراقبت می‌کند. این وابستگی متقابل (Codependency) نشان می‌دهد که هر دو شخصیت دارای حفره‌های عمیق روحی هستند که فقط با حضور دیگری پر می‌شود. ماتیلدا به لئون «دلیل برای زندگی» داد و لئون به ماتیلدا «امکان زندگی».

۱۱

پایان‌بندی؛ ریشه دواندن در خاک حقیقت

سکانس آخر فیلم که در آن ماتیلدا گیاه لئون را در خاک مدرسه می‌کارد، پاسخ نهایی به سوال رابطه آن‌هاست. لئون همیشه می‌گفت این گیاه مثل خودش «ریشه ندارد». با کاشتن گیاه در خاک، ماتیلدا در واقع به لئون ریشه می‌دهد و او را از یک آدمکش فراری به یک اسطوره در قلب خودش تبدیل می‌کند. این حرکت نمادین نشان می‌دهد که رابطه آن‌ها از یک «ترومای گذرا» به یک «تغییر دائمی» در هویت ماتیلدا تبدیل شده است. ماتیلدا دیگر آن دختربچه وحشت‌زده نیست؛ او حالا وارثِ آرامش و فداکاری مردی است که به او یاد داد چطور در دنیای بی‌رحم، ریشه بدواند.

۱۲

لئون حرفه‌ای؛ فراتر از یک فیلم، یک تجربه انسانی

در نهایت، لئون حرفه‌ای به ما می‌گوید که عشق می‌تواند در عجیب‌ترین شکل‌ها و در تاریک‌ترین مکان‌ها ظهور کند. این که آیا این رابطه از نظر استانداردهای اجتماعی درست است یا نه، موضوع بحث فیلم نیست. فیلم می‌خواهد بگوید که در دنیای رو به زوال، آدم‌ها به هر چیزی که بویِ امنیت و محبت بدهد چنگ می‌زنند. رابطه لئون و ماتیلدا، پیروزیِ معصومیت بر جنون است. لئون با مرگش، معصومیت ماتیلدا را (تا جایی که ممکن بود) خرید و ماتیلدا با زندگی‌اش، یاد لئون را از یک قاتل به یک فرشته نگهبان تغییر داد. این جادوی سینماست که می‌تواند از یک آدمکش، چنین پرتره انسانی و لطیفی بسازد.

Smart FAQ: سوالات هوشمندانه درباره رابطه لئون و ماتیلدا

۱. آیا در نسخه اصلی فیلم سکانس‌های غیراخلاقی وجود داشت؟
نسخه اولیه و کامل فیلم (International Version) شامل سکانس‌هایی است که ماتیلدا با صراحت بیشتری از عشق حرف می‌زند و لئون با دستپاچگی امتناع می‌کند. هیچ صحنه غیراخلاقی فیزیکی در هیچ نسخه‌ای ضبط نشده و لوک بسون همواره تاکید کرده که هدفش نمایش تضاد عاطفی بوده است. این صحنه‌ها در نسخه اکران آمریکا حذف شدند تا حساسیت‌های عمومی برانگیخته نشود. در واقع رابطه در تمام طول فیلم در سطح یک پیوند عمیق روحی و حمایتی باقی می‌ماند.
۲. چرا لئون همیشه شیر می‌نوشید و این چه ربطی به رابطه‌اش با ماتیلدا داشت؟
شیر در سینما نماد معصومیت و دوران کودکی است و نشان می‌دهد لئون علیرغم شغلش، روحی پاک و رشد نیافته دارد. این عادت او باعث می‌شود ماتیلدا در کنار او احساس خطر نکند و او را نه به عنوان یک مرد تهدیدآمیز، بلکه به عنوان یک موجود بی‌آزار ببیند. شیر نوشیدن لئون تضاد عجیبی با دنیای خشن اطرافش ایجاد می‌کند و او را به ماتیلدا نزدیک‌تر می‌سازد. در واقع این اشتراک در «کودک‌بودگی»، پایه اصلی اعتماد بین آن دو نفر است.
۳. آیا ماتیلدا در پایان فیلم به یک آدمکش تبدیل شد؟
سکانس پایانی فیلم نشان می‌دهد که ماتیلدا به مدرسه بازمی‌گردد که این به معنای انتخاب مسیر زندگی عادی است. لئون با فدا کردن جانش، اجازه نداد ماتیلدا در منجلاب انتقام و جنایت غرق شود و هزینه‌ی آن را خودش پرداخت کرد. کاشتن گیاه در خاک مدرسه، نماد رها کردن زندگی چریکی و شروع یک زندگی با ثبات و انسانی است. ماتیلدا از لئون درس زندگی گرفت، نه لزوماً درس کشتن برای تمام عمر.
۴. تاثیر بازیگری ژان رنو در انسانی نشان دادن این رابطه چه بود؟
ژان رنو با هوشمندی تمام، لئون را کمی «کودن» و «ساده‌دل» بازی کرد تا هرگونه شائبه نیت سوء را از بین ببرد. او با چشم‌های گرد و دهان نیمه‌باز، شخصیتی را خلق کرد که گویی از درک مفاهیم پیچیده جنسی عاجز است. این نوع بازیگری باعث شد مخاطب به جای حس انزجار، حس دلسوزی و شفقت نسبت به او داشته باشد. ژان رنو با فیزیک بدنی درشت و رفتارهای خجالتی، پارادوکسی ساخت که معصومیت رابطه را تضمین کرد.
۵. چرا والدین ماتیلدا در فیلم اینقدر منفور به تصویر کشیده شده‌اند؟
لوک بسون با نمایش یک خانواده از هم پاشیده و بی‌عاطفه، قصد داشت پناه بردن ماتیلدا به لئون را توجیه کند. وقتی خانواده که باید مامن اصلی باشد، تبدیل به جهنم شود، یک آدمکش غریبه می‌تواند نقش فرشته نجات را بازی کند. این تضاد باعث می‌شود که مخاطب رابطه لئون و ماتیلدا را یک «ارتقای اخلاقی» نسبت به زندگی قبلی ماتیلدا بداند. در واقع فیلم به ما می‌گوید که گاهی غریبه‌ها از نزدیکان به ما دلسوزتر هستند.
۶. آیا مفهوم «تروما باندینگ» می‌تواند عشق آن‌ها را بی‌ارزش کند؟
تروما باندینگ صرفاً ریشه و نحوه شکل‌گیری رابطه را توضیح می‌دهد و به معنای کاذب بودن احساسات نیست. این پیوند در ابتدا برای بقا شکل گرفت اما در ادامه به یک تعهد عمیق و انسانی تبدیل شد که هر دو طرف را تغییر داد. بسیاری از روابط عمیق بشری در شرایط سخت شکل می‌گیرند و لزوماً از ارزش آن‌ها کم نمی‌شود. در مورد لئون و ماتیلدا، این تروما بهانه‌ای شد تا دو روح تنها، در این جهانِ بزرگ یکدیگر را پیدا کنند.
۷. نقش موسیقی اریک سرا در درک احساسات لئون و ماتیلدا چیست؟
موسیقی اریک سرا با استفاده از سازهای زهی و ملودی‌های غمگین، لایه‌های پنهان رابطه را که با کلمات بیان نمی‌شوند، توصیف می‌کند. نت‌های موسیقی در سکانس‌های دو نفره، نوعی تنهایی مشترک را القا می‌کنند که فراتر از دیالوگ‌هاست. آهنگ پایانی فیلم (Shape of My Heart) به خوبی نشان می‌دهد که زندگی لئون مثل یک بازی ورق بود که او در آن قلبش را به ماتیلدا باخت. موسیقی در این فیلم، وظیفه ترجمه کردن احساساتِ لکنت‌دار لئون را بر عهده دارد.

جمع‌بندی نهایی

رابطه لئون و ماتیلدا در فیلم «لئون حرفه‌ای»، عصاره‌ای از پارادوکس‌های انسانی است؛ پیوندی که از یک ترومای خونین آغاز شد اما به شکوهِ فداکاری ختم گردید. لئون نه به عنوان یک عاشق به معنای کلاسیک، بلکه به عنوان یک ناجی و هم‌روح، در زندگی ماتیلدا ظهور کرد. او با مرگ خود، به ماتیلدا فرصتی داد تا برخلاف خودش، ریشه‌ بدواند و در دنیای واقعی رشد کند. این فیلم به ما یادآور می‌شود که در میانه سیاهی و فساد، حتی یک آدمکش هم می‌تواند نگهبانِ معصومیت باشد. لئون و ماتیلدا به ما آموختند که گاهی برای نجات یک انسان، باید تمام دنیای ساخته شده‌مان را ویران کنیم.

شما درباره این رابطه چه فکر می‌کنید؟

آیا به نظر شما لئون یک قهرمانِ تراژیک بود یا رابطه‌اش با ماتیلدا را اشتباه می‌دانید؟ کدام سکانس از این فیلم بیشتر از همه شما را تحت تاثیر قرار داد؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا این بحث جذاب سینمایی را با هم ادامه دهیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]