کتاب آدمی همان است که می خواند – نوشته رابرت دییانی

عنوان کتاب آدمی همان است که می خواند را میتوان به همان معنای لفظی ساده و سرراستش تعبیر کرد. ما حقیقتا همانی هستیم که میخوانیم. هر آدمی بیهمتاست، ولی همهٔ ما قابلیت نامحدودی داریم. اگر خوب بخوری سالمتر خواهی بود. اگر خوب ورزش کنی قویتر خواهی شد. اما اگر خوب بخوانی چه خواهی شد؟ باهوشتر؟ شاید. مطلعتر؟ قطعاً. ولی کتاب حاضر دربارهٔ این چیزها نیست. این کتاب میگوید با خوبخواندن، زندهتر خواهی بود.
خوبخواندن ذهن را بیدار و گشوده میکند. قلمرو گستردهای از تجربهٔ درونی پدید میآورد که از زندگی روزمره بهمراتب فراتر میرود. وقتی خوب بخوانی، همچنان خودت خواهی ماند، اما آدم بهتر و جالبتری از خود قبلیات خواهیشد.
هدف رابرت دییانی در این کتاب ارائهٔ رویکردهای مختلف به تجربهٔ عمیقاً لذتبخش خواندن، بهویژه خواندن ادبیات است. این راهکارها ممکن است به مواجهات متنی تأملبرانگیزی بینجامند که از بار عاطفی نیز برخوردارند. آدمی همان است که میخواند در ستایش ارزش خواندن برای آموختن و زندگیکردن است. این کتاب راهوروشی پیش میگذارد که بهواسطهٔ آن میتوانید عادات خواندنتان را غنیتر و لذتتان از خواندن را دوچندان کنید.
اگر خوب بخوری سالمتر خواهی بود. اگر خوب ورزش کنی قویتر خواهی شد. اما اگر خوب بخوانی چه خواهی شد؟ باهوشتر؟ شاید. مطلعتر؟ قطعاً. ولی کتاب حاضر دربارهٔ این چیزها نیست. این کتاب میگوید با خوب خواندن، زندهتر خواهی بود.
در حالت مطلوب، ما خود را در آنچه میخوانیم گم میکنیم تا به خود بازگردیم، خودی تحولیافته، متعلق به جهانی گستردهتر. جودیت باتلر
هر آدمی بیهمتاست، ولی همهٔ ما قابلیت نامحدودی داریم. اگر خوب بخوری سالمتر خواهی بود. اگر خوب ورزش کنی قویتر خواهی شد. اما اگر خوب بخوانی چه خواهی شد؟ باهوشتر؟ شاید. مطلعتر؟ قطعاً. ولی کتاب حاضر دربارهٔ این چیزها نیست. این کتاب میگوید با خوب خواندن، زندهتر خواهی بود.
گوش چیزی را میشنود که چشم آن را نادیده میگیرد؛ گوش چشم را مجبور به دیدن میکند. بلندخوانی به نویسندگان و خوانندگان اجازه میدهد بفهمند که صدا چگونه معنا میآفریند و این فرایند را بشنوند.
ما میخوانیم چون از خواندن لذت میبریم. گاهی از سر وظیفه میخوانیم؛ اما اغلب اوقات خواندنمان بهخاطر میل به لذت بردن است: حظبردن نسبت به وظیفه و تکلیف انگیزهٔ بسیار قویتری است.
با خوب خواندن، زندهتر خواهی بود. خوب خواندن ذهن را بیدار و گشوده میکند. قلمرو گستردهای از تجربهٔ درونی پدید میآورد که از زندگی روزمره بهمراتب فراتر میرود. وقتی خوب بخوانی، همچنان خودت خواهی ماند، اما آدم بهتر و جالبتری از خود قبلیات خواهیشد.
تجربهٔ خواندن ما از این نسخهٔ متن در قالب شعر چه فرقی با تجربهمان از خواندن همان متن بهعنوان یک یادداشت عذرخواهی منثور دارد؟ وقتی چینش متن بهصورت شعری که ویلیامز سروده تنظیم شود واکنش ما به آن چه تغییری خواهد کرد؟ وقتی آن جملهها را میبینیم که پشت سر هم آمدهاند و یک خط کامل را پر کردهاند، آنها را بهنحو خاصی درک میکنیمبهمثابهٔ یادداشت روزانه. وقتی سطور را با آرایش شعری میبینیم، بهنحو دیگری با آنها مواجه میشویم و تجربهشان میکنیمبهمثابهٔ ادبیات. تغییر در ژانر، دیدگاه و دریافت ما را عوض میکند
ما در حین خواندن، بهواقع در فرایند خواندن، با واژهها و ایدهها دستوپنجه نرم میکنیم؛ بهعلاوه، ایده تولید میکنیم و اندیشهٔ خود را بسط میدهیم. تأمل میکنیم و معنا میسازیم.
ما از خواندن چندین هدف داریمکسب اطلاعات، لذتبردن، برآوردن خواستههایمان، رشد شخصی؛ آموختن، سرگرمشدن، به هیجانآمدن و الهامگرفتن. ما میخوانیم که به درک و شناخت برسیم، که رشد و تحول پیداکنیم
کتابها هستند، خواندن است، که زندگی آدمی را دگرگون میکند. شاهد زندهاش خود من.
بعد از خواندن هر کتاب جدید، هرگز به خودتان اجازه ندهید سراغ کتاب جدید دیگری بروید، مگر اینکه در این میان کتابی قدیمی خوانده باشید. سی. اس. لوئیس
خواندنْ مسائل بیشازپیش بغرنج زندگی را حل نمیکند ولی میتواند نگاه ما را به آنها ژرفتر کند و سبب تسکینمان شود. خوب خواندن به ما کمک میکند چالشهای مشترکمان را بهتر درک کنیم و درد و رنجمان را کاهش دهیم. درضمن میتواند ذهنمان را برای مدتی از این مسائل دور کند.
یک راه برای اندیشیدن به خود فرایند خواندن این است که آن را نوعی گفتوگو بدانیم، نوعی مواجهه که میان دو نفرنویسنده و خواننده، بهنوبت، اول نویسنده و بعد خوانندهدر جریان است. ما از خلال این گفتوگوها هم به همراهی و همنشینی میرسیم و هم کسب آرامش میکنیم.
«ادبیات ما را بسیار خودانتقادگر، خودآگاه، انعطافپذیر، آسانگیر، بیتعصب و نسبت به عقاید تثبیتشده بهشدت بدگمان میکند و اینگونه موجب پیشرفت اخلاقیمان میشود»
ادبیات ذهن ما را سرشار از ایده میکند. ادبیات به ما کمک میکند وسیع و عمیق بیندیشیم، چون سرشار از پیچیدگی و استدلالهای تقابلی، مملو از «ارزیابی دوباره و جرحوتعدیل» (۲۰۸) است. ادبیات بهمنزلهٔ ابزار مؤثری برای اندیشیدن، سؤال میکند و به چالش میکشد و درعینحال وصف میکند و به تصویر میکشد. به گفتهٔ کری، ادبیات در مقام نیرویی برای وسعتبخشی به ذهن «حس خویشتنی و فردیتمان را تقویت میکند» و درعینحال «تخیل شخصی و فردی» (۲۱۳) ما را بسط میدهد. به قول رابرت ایگِلستون، از طریق خوانش ادبیات «خودمان را برای خودمان فهمیدنی میکنیم»
و بیگمان خواندن چیزی جز این نیست: بازخوانی متن اثر در متن زندگی خودمان رولان بارت
ما حقیقتا همانی هستیم که میخوانیم. هر آدمی بیهمتاست، ولی همهٔ ما قابلیت نامحدودی داریم.
من «ایده» (idea) را به «تز» (thesis) ترجیح میدهم، چراکه «ایده» اشاره به نوعی گشودگی و شرحوبسط اندیشه دارد، اما «تز» اینطور نیست. «تز» ناظر به چیزی برای ثابتکردن یا بهکرسینشاندن است. «تز» بهنوعی یادآور استدلالی است که یکبار برای همیشه تمام شده، مختومه شده و به نتیجهٔ قطعی رسیده است. از سوی دیگر، «ایده» دال بر چیزی است که باید بررسی شود و در ذهن نویسنده و خوانندگان سبکسنگین شود، چیز ناتمامی که میتوان دربارهاش بیشتر حرف زد و به خواننده نکتهٔ جالبی برای اندیشیدن عرضه کرد.
رویکرد اسکولز به تحلیل ادبی این موارد را شامل میشود: «خواندن» (غالباً واکنشهای شخصی)؛ «تفسیر» (تحلیل عینیتر از تمهیدات و جلوههای ادبی) و «نقد» (مجالی برای تمرین داوری و بررسی ارزشهااعم از اجتماعی، فرهنگی، شخصی، ایدئولوژیک و زیباییشناختی).
بلندخوانی باعث میشود نویسندگان متوجه خطاهایی در نثر خود شوند که در حالت عادی و بر صفحهٔ خاموش کتاب مشخص نیستند. گوش چیزی را میشنود که چشم آن را نادیده میگیرد؛ گوش چشم را مجبور به دیدن میکند. بلندخوانی به نویسندگان و خوانندگان اجازه میدهد بفهمند که صدا چگونه معنا میآفریند و این فرایند را بشنوند.
ما از خواندن چندین هدف داریمکسب اطلاعات، لذتبردن، برآوردن خواستههایمان، رشد شخصی؛ آموختن، سرگرمشدن، به هیجانآمدن و الهامگرفتن. ما میخوانیم که به درک و شناخت برسیم، که رشد و تحول پیداکنیم.
دعوی اصلی من این است که خواندن، آنگاه که قرین مهارت و اعتمادبهنفس باشد، زندگی ما را بهبود میبخشد و کمکمان میکند از آن بهشکلی بیکموکاستتر لذت ببریم. چنین لذتی حاصل از تقویت قوای مشاهدهگری ما و افزایش ظرفیتمان برای خوب فکرکردن است. خلاصه آنکه به عقیدهٔ من ما با خواندن راه به زندگی بهتری خواهیم برد.
پرسیدن اینکه متن چهکاری انجام میدهد نیروی بیانگریِ آن، تواناییاش در انگیزش احساس و نیز برانگیختن اندیشه را تصدیق میکند
اول جملهای مینویسم. ایدهای قلقلکم میدهد که چطور واژهها را گرد هم بیاورم، مثل ماهیگیری هستم که احساس میکند چیزی نخ قلابش را میکشد. بعد جمله را کمی در ذهنم سبکسنگین میکنم. آنوقت آن را تایپ میکنم و سعی میکنم شکلش را به یاد آورم. بعد نگاهش میکنم و با صدای بلند میخوانمش تا ببینم آوای دلنشینی دارد یا نه. «دفاعیهٔ یک فضلفروش»، جو موران
گفتهٔ ثورو در کتاب والدن را با قدری تغییر بازگو میکنم: «کتابها باید با همان تأنی و ملاحظهای که نوشته شدهاند، خوانده شوند»
«افکار ما سیلان مداوم احساساتمان را تعدیل و هدایت میکنند و درواقع نمایندگان کل احساسات پیشین ما هستند»
ورلین کلینکنبِرگ، که اذعان دارد صدها جلد کتاب را روی تبلتش خوانده، طی یادداشت مستقلی در نیویورکتایمز نوشته است کتابهای الکترونیکیای که میخواند نهتنها در فضای مجازی، که از دید و یادش نیز محو میشوند. در نتیجه، مادیت و جسمیت آن کتابها در حال محوشدن است. بهگفتهٔ کلینکنبرگ اندازه، سنگینی و شکل کتابهای واقعی، همچنین حروفنگاری و صفحهآرایی آنها، در ذهنش ثبت میشوند
روزی چهار نفر از آنها که دوستانی صمیمی بودند باهم عهد بستند هفت روز روزهٔ سکوت بگیرند. روز اول همه ساکت بودند. مراقبهٔ آنها شروع فرخندهای داشت، اما وقتی شب شد و چراغهای نفتسوز کمسو شدند، یکی از شاگردان ناخواسته خطاب به خدمتکاری داد زد: «بیا این چراغها را درست کن.» شاگرد دوم وقتی شنید نفر اول حرف زده حیرت کرد و گفت: «قرار بود حتی یه کلمه هم حرف نزنیم.» سومی پرسید: «هردوی شما ابلهید. آخر چرا حرف زدید؟» و بالاخره شاگرد چهارم گفت: «تنها کسی که حرف نزد من هستم.»
ساموئل بکت هم دربارهٔ هنرش چنین میگوید. دست ما تا همیشه از کمال کوتاه است. پس بهتر و هشیارانهتر شکست بخور تا جلوی فاجعه را بگیری. هرگز هیچ چیزی عایدت نخواهد شد. تلاش نکن. خودت را ببخش؛ خرابکاری کن.
«زیبایی حقیقت است، حقیقت زیبایی» و این تمام چیزی است که در این جهان میدانید، و تمام چیزی است که باید بدانید. (۲۸۳
تنها چیزی که میتوانید درموردش قطعیت داشتهباشید این حقیقت است که همهچیز غیرقطعی است.
تلاطم اقتصادی با تردیدهای هولناک و ابهامات بیامان درآمیخته است. این واقعیتهای نگرانکننده به اشکال و درجات مختلف در پهنهٔ فجایع اخیر و جاری مشهودند، از همهگیری کووید ۱۹ گرفته تا تغییرات اقلیمی، همراه با تلاطمهای شدید آبوهوایی در قالب خشکسالیهای پیدرپی که بهطرز بیسابقهای طولانیاند، در کنار آتشسوزیها و سیلهای شدیدتر و مخربتر؛ از بحرانهای سیاسی و اقتصادی جهانی ناشی از مهاجرت دستهجمعی و بیکاری تا مسائل فردی و اجتماعیاعم از اعتیادهای ویرانگر، افزایش استرس و نگرانی، اختلالات شدید در روند آموزش و خدمات اجتماعیهمگی با بحران کووید ۱۹ و تغییرات اجتنابناپذیر ناشی از آن، تشدید شدند.
با اثر هنری نه بهمنزلهٔ شیئی در این دنیا، که همچون پنجرهای به دنیایی دیگر مواجه میشویم. اگر بتوانیم شعف خاص هر پنجره را شناسایی کنیم، میتوانیم راهی به ایجاد تغییر در خودمان باز کنیم و در نتیجه برای این شناختها ارزش قائل شویم و از آنها بهره ببری
روزی تانزان و اِکیدو در حال عبور از راهی گلآلود بودند. هنوز باران سنگینی داشت میبارید. سر یک تقاطع، دختر زیبایی دیدند که کیمونویی به تن داشت و شال ابریشمی بر گردن، و نمیتوانست از آن تقاطع عبور کند. تانزان فوراً گفت: «بیا دختر جان»، او را با دو دست بلند کرد و از روی گِلولای عبورش داد. اکیدو چیزی نگفت تا اینکه دیروقت شب برای اقامت به معبدی رسیدند. ولی آنجا دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد. پس به تانزان گفت: «ما راهبها به خانمها نزدیک نمیشویم، مخصوصاً به خانمهای جوان و زیبا. کار خطرناکی است. تو چرا این کار را کردی؟» تانزان گفت: «من دختر را همانجا رها کردم. تو هنوز داری حملش میکنی؟»
کنکو دعوی خود را بیان میکند: تنها چیزی که میتوانیم درموردش قطعیت داشتهباشیم عدمقطعیت است.
واژهٔ «جُستار» (essay، برگرفته از essayer بهمعنای «سعی کردن» در زبان فرانسوی) به معنی تلاش یا کوشش است. جستار تلاشی است برای بررسی یک ایده، کشف دلالتهای ضمنی آن و انتقال بخشی از این فرایند تفکر و ایدهٔ حاصل از آن به خوانندگان.
دست ما تا همیشه از کمال کوتاه است. پس بهتر و هشیارانهتر شکست بخور تا جلوی فاجعه را بگیری. هرگز هیچ چیزی عایدت نخواهد شد. تلاش نکن. خودت را ببخش؛ خرابکاری کن. به خودت زحمت نده. هشیارانهتر شکست بخور تا از فاجعه پرهیز کنی. شکست، و نه موفقیت، آن چیزی است که در پیاش هستی. غافلگیریها، شگفتیها، کشفها همه در آنجا خفته است. دشوار نیست خبره شدن در هنر شکست خوردن. به شکست مهر بورز. از لذت دردناکش نترس. گامهای غلط سرلوحهات باشندپذیرایشان باش، نیک فهمشان کن و قدرشان را بدان. هنر شکست خوردن چیزی است که میتوانی خبره شدن در آن را بیاموزی.
تنها چیزی که میتوانید درموردش قطعیت داشتهباشید این حقیقت است که همهچیز غیرقطعی است.
خواندن برای یافتن معنا مهم است، ولی نباید اینطور باشد که فقط برای معنا بخوانیم و هدفمان از خواندن محدود به یافتن معنا شود.
تغییر دادن پرسشهایمان سبب میشود هم درک ما از متون، بهویژه آثار ادبی، و هم ارزش آنها برای ما تغییر کند.
خواندنْ مسائل بیشازپیش بغرنج زندگی را حل نمیکند ولی میتواند نگاه ما را به آنها ژرفتر کند و سبب تسکینمان شود.
خواندن، آنگاه که قرین مهارت و اعتمادبهنفس باشد، زندگی ما را بهبود میبخشد و کمکمان میکند از آن بهشکلی بیکموکاستتر لذت ببریم.
ما حقیقتا همانی هستیم که میخوانیم.
تنها چیزی که میتوانید درموردش قطعیت داشتهباشید این حقیقت است که همهچیز غیرقطعی است.
پیونددادن آنچه میدانیم با آنچه میخوانیم، آنچه میخوانیم با آنچه احساس میکنیم، آنچه احساس میکنیم با آنچه میاندیشیم و طرز اندیشیدنمان با روش زندگیمان در جهانی بههمپیوسته» (۱۶۳).
پرسیدن اینکه متن «چهکار میکند» تشویقمان میکند که در جهت این توجهکردن حرکت کنیم. و بهدنبال این توجهکردن است که میتوانیم به مشاهدات خود فکر کنیم.





