راهنمای جامع تشخیص کتابهای روانشناسی زرد؛ معرفی کتابهایی که نباید خواند!

در دنیای امروز که فشار روانی و اضطرابهای وجودی به اوج خود رسیده است، پدیدهای به نام روانشناسی زرد (Pop Psychology) مانند یک مسکن سریع اما مخرب در قفسه کتابفروشیها خودنمایی میکند. بسیاری از ما در جستجوی راهی برای تغییر زندگی یا بهبود وضعیت روحی خود، به سراغ آثاری میرویم که وعدههای بزرگ و تغییرات ناگهانی میدهند. اما حقیقت این است که روانشناسی زرد، بیش از آنکه درمان باشد، نوعی صنعت پولساز است که با نادیده گرفتن پیچیدگیهای مغز و روان انسان، نسخههایی یکسان برای همه میپیچد. در این مقاله قصد داریم به عمق این موضوع نفوذ کنیم و یاد بگیریم که چگونه کتابهای علمی را از زبالههای فکری که تحت نام روانشناسی فروخته میشوند، تشخیص دهیم و با شجاعت به نقد آثاری بپردازیم که خواندن آنها ممکن است بیش از آنکه سودمند باشد، به سلامت روان ما آسیب بزند.
ماهیت و تعریف روانشناسی زرد
روانشناسی زرد در واقع مجموعهای از باورها و نظریات است که ظاهری علمی دارند اما فاقد پشتوانه پژوهشی و آزمایشگاهی معتبر هستند. این نوع کتابها معمولاً بر پایه حکایات شخصی (Anecdotal evidence) بنا شدهاند و تلاش میکنند برای مسائل بسیار پیچیده انسانی، راهکارهای ساده و خطی ارائه دهند. نویسندگان این آثار اغلب به جای تکیه بر یافتههای علوم اعصاب یا روانکاوی مدرن، از جملات انگیزشی و استعارههای جذاب استفاده میکنند تا مخاطب را در لحظه به وجد بیاورند. مشکل اصلی اینجاست که روانشناسی علمی بر تفاوتهای فردی و زمینههای ژنتیکی و محیطی تاکید دارد، در حالی که روانشناسی زرد معتقد است یک فرمول جادویی برای همه انسانها کار میکند.
در این دسته از آثار، معمولاً نقش ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و حتی بیولوژی مغز نادیده گرفته میشود و تمام مسئولیت شکست یا پیروزی بر دوش ذهن فرد گذاشته میشود. این رویکرد که به فردگرایی افراطی دامن میزند، میتواند در درازمدت منجر به احساس گناه عمیق در فرد شود؛ چرا که اگر او نتواند با «مثبتاندیشی» به اهدافش برسد، تصور میکند که ایراد از اراده اوست. در واقع، این کتابها به جای حل مسئله، صورت مسئله را با رنگ و لعابی فریبنده میپوشانند و مخاطب را در چرخهای از مصرف کتابهای مشابه گرفتار میکنند.
آیا هر کتاب پرفروشی زرد است؟
این یکی از بزرگترین سوءتفاهمها در بازار کتاب است که هر اثر پرفروشی (Bestseller) را برچسب زرد میزنند. واقعیت این است که برخی از کتابهای بسیار معتبر علمی نیز توانستهاند با زبانی شیوا به لیست پرفروشها راه پیدا کنند. تفاوت اصلی در «متدولوژی» و «ادعا» نهفته است، نه در تعداد نسخههای فروخته شده. برای مثال کتابهایی که توسط متخصصان صاحبنام نوشته شده و بر اساس سالها تحقیق بالینی هستند، حتی اگر میلیونها نسخه بفروشند، همچنان علمی محسوب میشوند. فروش بالا گاهی نتیجه نیاز شدید جامعه به فهم بهتر روان است و نباید آن را لزوماً با بیمایگی علمی یکی دانست.
با این حال، باید پذیرفت که احتمال زرد بودن در میان آثار پرفروش انگیزشی بسیار بالاست. دلیل این اتفاق ساده است؛ ذهن انسان به دنبال میانبر میگردد و کتابهایی که وعده موفقیت در چند گام ساده یا ثروتمند شدن با نیروی ذهن را میدهند، دقیقا روی همین نیاز به پاداش فوری دست میگذارند. بازاریابی تهاجمی و استفاده از تیترهای کلیکبیت (Clickbait) در دنیای نشر باعث شده تا آثار سطحی بیشتر دیده شوند. پس معیار ما برای قضاوت نباید رتبه کتاب در آمازون باشد، بلکه باید به رزومه علمی نویسنده و مراجع ذکر شده در انتهای کتاب نگاه کنیم.
سادهنویسی در مقابل سطحینگری
بسیاری از منتقدان به اشتباه تصور میکنند که اگر یک مطلب علمی به زبان ساده نوشته شود، از اعتبار آن کاسته شده است. اما در حقیقت، هنر بزرگ یک دانشمند این است که مفاهیم دشوار را برای عموم مردم قابل فهم کند (Science communication). سادهنویسی نه تنها منافی علمی بودن نیست، بلکه ابزاری ضروری برای دموکراتیک کردن دانش است. تفاوت در اینجاست که سادهنویس علمی، مفهوم را ساده میکند اما آن را تحریف نمیکند. او به محدودیتهای دانش خود اذعان دارد و از قطعیتهای کاذب پرهیز میکند، در حالی که نویسنده زرد، حقیقت را فدای جذابیت داستان میکند.
بگذارید کمی خودمانیتر بگویم؛ روانشناسی زرد مثل فستفود است، سریع آماده میشود و در لحظه اول خوشمزه است، اما ارزش غذایی ندارد و در بلندمدت شما را مریض میکند. اما روانشناسی علمیِ ساده شده، مثل یک غذای خانگی سالم است که با دقت پخته شده تا همه بتوانند از آن لذت ببرند بدون اینکه به سلامتیشان آسیب برسد.
نویسندگانی مثل اروین یالوم (Irvin Yalom) ثابت کردهاند که میتوان عمیقترین مفاهیم روانکاوی و اگزیستانسیالیسم را در قالب داستانهایی ساده و تکاندهنده روایت کرد، بدون اینکه ذرهای از بار علمی آن کم شود. بنابراین، اگر کتابی راحت خوانده میشود، به آن شک نکنید؛ زمانی شک کنید که کتاب به شما میگوید تمام مشکلاتتان با لبخند زدن جلوی آینه حل میشود!
زنگ تفریح: وقتی ارواح روانشناس میشوند!
جالب است بدانید که در قرن نوزدهم، قبل از اینکه روانشناسی به عنوان یک علم مستقل شناخته شود، بازار «جمجمهخوانی» یا فرنولوژی (Phrenology) بسیار داغ بود. متخصصان آن زمان ادعا میکردند که با لمس کردن پستی و بلندیهای روی سر شما، میتوانند بگویند چقدر خسیس هستید یا چقدر استعداد جنایتکاری دارید! حتی برخی فراتر میرفتند و معتقد بودند شکل بینی شما نشاندهنده میزان هوش شماست. اینها پدربزرگهای روانشناسی زرد امروزی هستند؛ همانقدر اعتمادبهنفس داشتند و همانقدر هم پرت و پلا میگفتند. پس اگر امروز کسی به شما گفت با نگاه کردن به رنگ چشمهایتان میتواند نیمه گمشدهتان را پیدا کند، یادتان باشد که این بساط فریب، ریشهای تاریخی در جهل بشر دارد و فقط لباسش عوض شده است.
کتابهای مرزی؛ مفید اما با احتیاط
در بازار نشر، دستهای از کتابها وجود دارند که در لبه (Borderline) حرکت میکنند. این آثار نه کاملاً زرد هستند و نه یک مقاله خشک دانشگاهی. کتابهایی مانند «عادتهای اتمی» اثر جیمز کلیر یا «تفکر سریع و کند» اثر دانیل کانمن (که البته دومی کاملاً علمی است اما عامهپسند شده) در این دسته قرار میگیرند. این کتابها برای خواننده نکتهسنج بسیار مفیدند، چرا که ابزارهای عملی ارائه میدهند. نکته کلیدی اینجاست که خواننده باید بتواند تکههای کاربردی را جدا کند و از تعمیمهای افراطی بپرهیزد. در این آثار، معمولاً نویسنده سعی میکند نتایج آزمایشگاه را به زندگی روزمره بیاورد که همیشه با درصدی از خطا همراه است.
برای بهرهمندی از این کتابها، باید دیدگاهی انتقادی (Critical Thinking) داشت. مثلاً وقتی کتابی درباره مدیریت زمان صحبت میکند، ممکن است بخشهای مربوط به فیزیولوژی خواب آن بسیار دقیق باشد، اما در بخش توصیههای اجتماعی کمی به سمت شعار برود. خواننده هوشمند کسی است که «تکه مفید» را برمیدارد و میداند که هیچ کتابی وحی منزل نیست. این کتابها پل ارتباطی خوبی برای ورود به دنیای جدیتر روانشناسی هستند، به شرطی که در آنها متوقف نشویم و به دنبال منابع اصلیتر بگردیم.
مثالهای عینی: کتابهایی که نباید بخوانید
بیایید با شهامت به سراغ چند نام بزرگ برویم. کتاب «راز» (The Secret) نوشته روندا برن، گلسرسبد روانشناسی زرد است. این کتاب با ترویج قانون جذب (Law of Attraction)، به شکلی خطرناک ادعا میکند که شما با فکر کردن به هر چیزی، آن را به دست میآورید. این نه تنها از نظر علمی کاملاً بیپایه است، بلکه از نظر اخلاقی نیز زیر سوال است؛ چرا که به طور غیرمستقیم میگوید اگر کسی دچار بیماری یا فقر است، خودش مقصر است چون «درست فکر نکرده است». این نوعی سفسطه در روانشناسی است که رنج انسانها را نادیده میگیرد و آنها را در هپروتِ تخیل رها میکند.
مثال دیگر، آثار جو دیسپنزا (Joe Dispenza) است که با سوءاستفاده از کلمات قلمبهسلمبهای مثل کوانتوم و متافیزیک، سعی دارد به ادعاهای واهی خود رنگ علمی بدهد. او مدعی است که میتوان با قدرت ذهن، بیماریهای صعبالعلاج را درمان کرد. این کتابها به شدت خطرناک هستند چون ممکن است فرد را از مسیر درمانهای پزشکی واقعی منحرف کنند. همچنین کتابهایی که راه صدساله موفقیت را در یک هفته وعده میدهند، مانند آثار آنتونی رابینز در برخی جنبههای انگیزشی افراطی، اگرچه ممکن است برای چند روز حال شما را خوب کنند، اما در نهایت با واقعیتی به نام «فرسودگی» (Burnout) روبهرویتان خواهند کرد.
چرا روانشناسی زرد در ایران محبوب است؟
محبوبیت روانشناسی زرد در جوامعی که با بحرانهای اقتصادی و عدم قطعیت (Uncertainty) روبهرو هستند، دوچندان میشود. وقتی فرد احساس میکند کنترلی بر محیط بیرونی خود ندارد، به دنبال راهی میگردد تا حداقل بر دنیای درون خود مسلط شود. در این شرایط، کتابهای «خودت را بساز» و «قانون جذب» مانند یک پناهگاه خیالی عمل میکنند. در ایران نیز به دلیل فشارهای اجتماعی و اقتصادی، این آثار به شدت پرفروش هستند. رسانهها و برخی اینفلوئنسرها نیز با تبلیغ این کتابها به عنوان راه نجات، به این چرخه دامن میزنند.
علاوه بر این، سیستم آموزشی ما کمتر بر تفکر نقادانه تمرکز کرده است. وقتی مخاطب یاد نگرفته باشد که چطور اعتبار یک ادعا را بسنجد، به راحتی تحت تاثیر کلام پرشور نویسندگان انگیزشی قرار میگیرد. این کتابها به جای اینکه به فرد یاد بدهند چطور با واقعیتهای تلخ کنار بیاید یا برای تغییر ساختارها تلاش کند، او را به درونگرایی افراطی و انکار واقعیت (Denial) سوق میدهند. شناخت این ریشهها به ما کمک میکند تا با همدلی بیشتری به سراغ کسانی برویم که این کتابها را میخوانند، اما در عین حال آنها را به سمت منابع معتبرتر هدایت کنیم.
آسیبهای روانی مطالعه آثار زرد
مطالعه مداوم روانشناسی زرد میتواند منجر به پدیدهای به نام «مثبتاندیشی سمی» (Toxic Positivity) شود. این وضعیت زمانی رخ میدهد که فرد احساس میکند اجازه ندارد ناراحت، عصبانی یا ناامید باشد. سرکوب کردن احساسات منفی طبق تمام یافتههای روانشناسی مدرن، منجر به اضطراب و افسردگی شدیدتر میشود. کتابهای زرد با شعار «فقط لبخند بزن»، در واقع به سلامت روان ضربه میزنند؛ چرا که پذیرش رنج (Acceptance) اولین قدم برای درمان است، نه فرار از آن. وقتی شما مدام با استانداردهای غیرواقعی موفقیت در این کتابها مقایسه میشوید، عزتنفس شما به جای بهبود، تخریب میشود.
یکی دیگر از آسیبها، ایجاد «توهم دانش» است. فرد با خواندن چند کتاب زرد تصور میکند که ریشه تمام مشکلات روانی خود و دیگران را میفهمد و شروع به تشخیص گذاشتن و نسخهپیچی میکند. این کار میتواند در روابط بینفردی فاجعهبار باشد. روانشناسی یک تخصص علمی است که نیاز به سالها تحصیل و کارآموزی دارد، نه چیزی که با خواندن یک کتاب ۱۰۰ صفحهای در مترو به دست بیاید. این سادهانگاری باعث میشود که افراد در زمان بحران، به جای مراجعه به متخصص، به سراغ جملات قصار بروند و فرصت طلایی درمان را از دست بدهند.
زنگ تفریح: موشهای افسرده و فرمول خوشبختی!
دانشمندان در یک آزمایش جالب سعی کردند با روشهای روانشناسی زرد (البته به شوخی!) موشها را خوشبخت کنند. آنها برای موشها جملات انگیزشی پخش کردند و دور قفسشان عکس پنیرهای بزرگ چسباندند تا با «تصویرسازی ذهنی» به پنیر برسند. نتیجه چه شد؟ موشها فقط گرسنهتر و عصبیتر شدند و شروع کردند به جویدن سیمهای آزمایشگاه! این نشان میدهد که حتی حیوانات هم میفهمند با فکر کردن به پنیر، شکم آدم سیر نمیشود. پس دفعه بعد که کسی به شما گفت «فقط به ثروت فکر کن تا جذبش کنی»، یادتان باشد که حتی موشهای آزمایشگاهی هم به این حرف میخندند. خوشبختی واقعی نیاز به تلاش، مهارت و البته کمی شانس دارد، نه فقط قدرت تخیل!
چگونه کتاب خوب را تشخیص دهیم؟
اولین قدم برای تشخیص، بررسی رزومه نویسنده است. آیا او در یک دانشگاه معتبر تحصیل کرده است؟ آیا مقالات علمی به چاپ رسانده یا در مراکز درمانی معتبر فعالیت دارد؟ نویسندگان روانشناسی زرد اغلب القابی خودساخته مانند «مربی زندگی» (Life Coach) یا «استاد تغییر» دارند که هیچ مبنای آکادمیکی ندارد. قدم دوم، نگاه کردن به لحن کتاب است. کتابهای علمی معمولاً از واژههایی مثل «ممکن است»، «احتمالاً» و «برخی شواهد نشان میدهند» استفاده میکنند، در حالی که کتابهای زرد با قطعیت کامل از «باید» و «حتماً» حرف میزنند. علم همیشه با شک و تردید همراه است، اما جهل عاشق قطعیت است.
روش دیگر، بررسی منابع (References) انتهای کتاب است. یک کتاب روانشناسی معتبر باید به آزمایشها و پژوهشهای دیگران ارجاع دهد. اگر کل منابع کتاب شامل تجربیات شخصی نویسنده و نقلقول از کتابهای انگیزشی دیگر باشد، شک نکنید که با یک اثر زرد روبهرو هستید. همچنین مراقب تیترهای اغراقآمیز باشید. هیچ تغییر پایداری در روان انسان «فوری» یا «در ۳ روز» اتفاق نمیافتد. تغییر واقعی دردناک، زمانبر و مستلزم تلاش آگاهانه است. پس اگر کتابی به شما وعده داد که بدون رنج و در کمترین زمان متحول میشوید، بدانید که فقط قصد دارد کیف پول شما را هدف قرار دهد.
نقش رسانهها در ترویج شبهعلم
رسانههای جمعی و برنامههای تلویزیونی نقش پررنگی در تبدیل کردن روانشناسی زرد به یک جریان اصلی ایفا کردهاند. برنامههایی که در آنها مهمانان از معجزات ذهن میگویند یا سلبریتیهایی که بدون دانش تخصصی، کتابهای موفقیت معرفی میکنند، ذائقه عمومی را تغییر دادهاند. در واقع، روانشناسی زرد برای رسانه «جذاب» است چون سرگرمکننده است و راهکارهای سادهای ارائه میدهد که در زمان کوتاه برنامه تلویزیونی میگنجد. اما روانشناسی علمی معمولاً حوصلهسربر و پیچیده به نظر میرسد و به همین دلیل سهم کمتری از آنتن رسانهها دارد.
در فضای مجازی نیز اوضاع به مراتب بدتر است. پادکستهای انگیزشی و پیجهای اینستاگرامی با استفاده از موسیقیهای حماسی و کلیپهای کوتاه، پیامهای روانشناسی زرد را به سرعت منتشر میکنند. این انفجار اطلاعاتی باعث شده تا تشخیص سره از ناسره برای مردم عادی بسیار سخت شود. ما به عنوان مخاطب باید یاد بگیریم که هر محتوای جذابی لزوماً درست نیست. سواد رسانهای (Media Literacy) در اینجا به کمک ما میآید تا بفهمیم پشت هر ادعای بزرگ، معمولاً یک بیزینس بزرگ نهفته است که از استیصال و ناامیدی انسانها تغذیه میکند.
جایگزینهای مناسب برای کتابهای زرد
اگر میخواهید واقعاً خودتان را بشناسید و تغییری ایجاد کنید، به سراغ آثاری بروید که بر اساس شواهد (Evidence-based) هستند. کتابهای حوزه رواندرمانی پویشی، رفتاردرمانی شناختی (CBT) و یا کتبی که در مورد علوم اعصاب به زبان ساده نوشته شدهاند، بهترین انتخابها هستند. نویسندگانی مانند ویکتور فرانکل با کتاب «انسان در جستجوی معنا» نشان میدهند که چطور میتوان در دل رنج، معنایی یافت بدون اینکه به مثبتاندیشی دروغین متوسل شد. این کتابها شاید به شما قول ندهند که میلیاردر میشوید، اما قطعاً کمک میکنند تا با خودتان صادقتر باشید.
همچنین مطالعه ادبیات کلاسیک و فلسفه میتواند به اندازه روانشناسی علمی، دید شما را باز کند. داستایوفسکی در رمانهایش تحلیلهای روانشناختی عمیقتری نسبت به صدها کتاب زرد ارائه میدهد. در نهایت، به جای خواندن ۱۰ کتاب سطحی، یک کتاب عمیق را چند بار بخوانید. مسیر خودشناسی از لای کتابهای رنگارنگ با کاغذهای گلاسه نمیگذرد؛ این مسیر از تامل، سکوت و مواجهه شجاعانه با سایههای درونی خودمان میگذرد. پس کتابخانه خود را از زبالههای زرد پاک کنید و به دنبال کلماتی بگردید که ریشه در حقیقتِ تجربه انسانی دارند.
سوالات متداول هوشمند (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
روانشناسی زرد با تمام زرق و برقش، چیزی جز یک سراب فکری نیست که در لحظات تشنگی روانی، ما را به سوی خود میکشد. تشخیص این آثار از روانشناسی علمی، نه یک تجمل فرهنگی، بلکه ضرورتی برای حفظ سلامت روان است. کتابهای علمی شاید تلخ و کند به نظر برسند، اما نردبانی واقعی برای رشد هستند، در حالی که آثار زرد تنها دیوارهای بلندی از توهم پیرامون ما میسازند. با تقویت تفکر نقادانه و انتخاب آگاهانه منابع مطالعه، میتوانیم از دام سادهانگاری رها شویم و به درکی عمیقتر و واقعیتر از وجود خویش دست یابیم. به خاطر داشته باشید که هیچ تغییری پایدارتر از آن نیست که با آگاهی، پذیرش رنج و تلاش مستمر به دست آمده باشد.
شما چه تجربهای از این کتابها دارید؟
آیا تا به حال کتابی خواندهاید که در ابتدا کوهی از انگیزه به شما بدهد اما بعد از مدتی احساس پوچی کنید؟ یا برعکس، کتابی که نگاهتان را به زندگی واقعاً تغییر داده باشد؟ تجربیات و نظرات ارزشمند خود را در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم مرزهای آگاهی را گسترش دهیم.
نوشتههای مرتبط با کتاب خودنوشته به من بگو چرا
- چرا میگویند «وقت طلاست»؟ (ریشه اقتصادی زمان در عصر صنعتی)
- رازهای پنهان شازده کوچولو؛ چرا این کتاب پرفروشترین اثر غیرمذهبی جهان است؟
- ارتباط یبوست و توالت فرنگی: ریشههای یک مشکل جهانی در طراحی سرویس بهداشتی
- چرا جادهها پُر از «چاله» میشوند؟ (فیزیکِ پنهان تخریب آسفالت)
- تستر غذا دیکتاتورها بودن | زندگی در سایه مرگ با شغلی عجیب







میخوام سایت بسازم ولی تو ایران باید به شرکت هایی اعتماد کنی که ممکنه بعدا سال بعد بهانه بیارن و دامنه رو تمدید نکنند.
:(
هیچ پستی پیدا نمیکنم تو این سایت و هیچ سایت دیگه ای که کمک کنه…
شما می تونین از اول دامنه رو 5 ساله به ثبت برسونید و یا از دامنه های .ir استفاده کنید که شخصا به اسم شما ثبت خواهند شد. شرکت های هاستینگ معتبری در ایران فعالیت دارند که با کمی جستجو می تونین بهشون دسترسی پیدا کنین و قرارداد امضا کنید
خب اگر 5 سال تموم شد و سایت من مثلا یک سایت نسبتا خوب با کاربرهای خاص خودش بود، اینها میتونن با خودشون بگن چه دامنه ی خوبی…بذار بهانه ای بیاریم و دامنه رو ازش بگیریم ؟
کاش آقای علیرضا مجیدی کمک میکردن و میگفتن که چطور از http://www.realtimeregister.com و اینها کمک میگیرن ؟ از تو ایران ممکنه ؟ چطوریه ؟
برای ساخت فروشگاه آنلاین، سولوشنهای رایگان و اپنسورس بسیار خوبی مثل : مجنتو، اپنکارت و پرستا شاپ وجود داره.
در پشت هر کدوم از این سولوشنها یک جامعه قوی وجود داره که موجب می شه پشتیبانی و توسعه به صورت مداوم و با کیفیت وجود داشته باشه.
به نظر من ایده تولید یک چنین CMS (اگر ادعای تولیدش صحت داشته باشه!) مثل اختراع دوباره چرخ می مونه.
برنامه نویسهای ایرانی به جای فرک گرفتن از پروژه های آزاد و اپن سورس، و گذاشتن یک اسم جدید روی اون بهتره ایدههای جدیدی را ارائه بدند.
زمانی که تیتر رو دیدم یاد سایت میکس ایران قدیمی افتادم! سایتی که در حدود 12-13 سال پیش (شاید هم بیشتر) قبل از اینکه سایت های دانلودی مثل سافتگذر و پی سی دانلود و پی سی ورلد وجود داشته باشند ، همه نوع نرم افزار واسه دانلود میگذاشت! یادش بخیر ، میکس ایران (mixiran.com) و سیتی-سافت (city-soft.com) جزء سایت های قدیمی دانلود بودند
دکتر جان ببخشید نظرم به موضوع ربطی نداشت ولی کاربرای قدیمی اینترنت مثل شما خوب یادشونه!
https://web.archive.org/web/20050607003432/http://www.mixiran.com/
اگر نیت ساخت فروشگاه آنلاین باشه میکس ایران اصلا پیشنهاد نمیشه. اما اگر قصد ساخت سیستم همکاری در فروش باشه میشه گفت تنهاسیستم خوب و قابل اعتماده
دوستان عزیز فکر کنم یکم سخت گرفتین
حالا کتابخونه های جاوااسکریپت رو که دیگه نگفتن ایرانیه
مثلا از bootstrap استفاده کردن که توییتر هم استفاده میکنه
این خدشه ای به ارزش توییتر وارد میکنه که بخواد از ارزش این فروشگاه ساز کم کنه؟
Twitter bootstrap مال خود Twitter هستش
این همه نکات مثبت در طرح هست دیده نشد حالا که گفتن صددرصد ایرانی شما دوستان به این قضیه گیر دادید، بهتر است کمی مثبت اندیش و کمی از تنگ نظری دوری کنیم.
با در نظر گرفتن تونایی های ایرانی ها در زمینه برنامه نویسی باز هم نمیشه گفت صد در صد ایرانیه!
این که ادعا کرده اند که سییتم 100% ایرانی هست ، عملا غیرممکن هست چرا که همین کتابخونه های js ای که دارن استفاده می کنند ، اپن سورس هست و غیرایرنی هست.. حالا بخش های دیگر بماند