فلسفه علامت صلح روی کلاه و نوشته «متولد برای کشتن» در فیلم Full Metal Jacket 1987 چه بود|

اگر از خوره های سینما (Cinephiles) بپرسید که یکی از نمادین ترین فریم های تاریخ سینما چیست، قطعا به نمای نزدیک از کلاه خود سرباز جوکر در شاهکار غلاف تمام‌فلزی (Full Metal Jacket) اشاره می کنند. جایی که تضاد میان شعار خشن «متولد برای کشتن» (Born to Kill) و نشان کوچک صلح (Peace Sign)، مغز مخاطب را به چالش می کشد. این پارادوکس بصری، قلب تپنده فلسفه استنلی کوبریک در این فیلم است. در این مقاله قرار است به عمق این دوگانگی انسانی (Duality of Man) سفر کنیم و بفهمیم چرا کوبریک با این جزئیات کوچک، یکی از پیچیده ترین پیام های ضدجنگ تاریخ را روایت کرده است. آماده باشید تا لایه های روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و هنری این اثر بی‌بدیل را با جزئیاتی که شاید تا به حال نشنیده باشید، کالبدشکافی کنیم.

۰۱

شناسنامه فیلم غلاف تمام‌فلزی (1987)

عنوان اثر: غلاف تمام‌فلزی (Full Metal Jacket)
سال ساخت: ۱۹۸۷
کارگردان: استنلی کوبریک (Stanley Kubrick)
شرکت سازنده: وارنر بروز (Warner Bros.)
بازیگران اصلی و نقش‌ها:
متیو مودین (Matthew Modine) در نقش سرباز جوکر (Joker)
آدم بالدوین (Adam Baldwin) در نقش انیمال مادر (Animal Mother)
وینسنت دن آفریو (Vincent D’Onofrio) در نقش لئونارد لورنس یا همان پایل (Pyle)
آر. لی ارمی (R. Lee Ermey) در نقش گروهبان هارتمن (Hartman)

۰۲

داستان کلی و اتمسفر فیلم

غلاف تمام‌فلزی یک روایت دوپرده‌ای از مسخ شدن انسان در کوره جنگ است. در نیمه اول، ما وارد پادگان آموزشی «پاریس آیلند» می‌شویم؛ جایی که گروهبان هارتمن با متدهایی وحشیانه سعی دارد هویت فردی سربازان را نابود کرده و آن‌ها را به ماشین‌های کشتار تبدیل کند. اتمسفر این بخش خفقان‌آور، استریل و به شدت منظم است که در نهایت به تراژدی فروپاشی روانی پایل ختم می‌شود. نیمه دوم فیلم، ما را به قلب نبرد «هوئه» در ویتنام می‌برد. جایی که نظم پادگان به آشوبی خونین تبدیل شده است. سرباز جوکر که حالا یک خبرنگار نظامی است، میان میل به حفظ انسانیت و غریزه بقا معلق مانده است. اتمسفر نیمه دوم، خاکستری، مخروبه و سرشار از ابهام اخلاقی است که در نهایت با شلیک به یک دختر تک‌تیرانداز، تیر خلاص را به معصومیت سربازان می‌زند.

۰۳

نظریه یونگ و مسئله «سایه» در کلاه جوکر

وقتی آن سرهنگ عبوس از جوکر درباره تضاد روی کلاهش می‌پرسد، جوکر پاسخ می‌دهد: «می‌خواستم به چیزی درباره دوگانگی انسان اشاره کنم قربان… نظریه یونگی (The Jungian Thing)». این دقیقاً ارجاع به مفهوم «سایه» (The Shadow) در روان‌شناسی کارل یونگ است. یونگ معتقد بود هر انسانی جنبه‌ای تاریک و پنهان دارد که تمایلات سرکوب‌شده و وحشیانه او را در بر می‌گیرد. نوشته «متولد برای کشتن» نماد پذیرش این سایه و غریزه حیوانی است، در حالی که نشان صلح نماد «پرسونا» یا همان نقاب اجتماعی است که انسان برای هماهنگی با تمدن به صورت می‌زند. کوبریک با این المان کوچک، جوکر را به نمادی از کل بشریت تبدیل می‌کند؛ موجودی که همزمان پتانسیل قدیس بودن و شیطان بودن را دارد. در واقع، کلاه خود جوکر یک آزمایشگاه روان‌شناختی متحرک است که نشان می‌دهد چگونه جنگ این دو جنبه را به تقابلی مرگبار می‌کشاند و فرد را در وضعیتی میان‌آگاهی (Liminality) قرار می‌دهد که نه راه پس دارد و نه راه پیش.

زنگ تفریح: بداهه‌پردازی‌های بی‌پایان گروهبان هارتمن!

شاید باورتان نشود اما آر. لی ارمی که نقش گروهبان هارتمن را بازی کرد، خودش واقعاً یک مربی آموزشی تفنگداران دریایی بود! کوبریک ابتدا او را به عنوان مشاور استخدام کرده بود، اما وقتی دید ارمی می‌تواند ۱۵ دقیقه پشت سر هم بدون پلک زدن و تکرار کلمات به دیگران توهین کند، نقش را به او داد. ارمی حدود ۸۰۰ صفحه دیالوگ بداهه برای صحنه‌های توهین نوشت که کوبریک وسواسی (که معمولاً اجازه تغییر یک واو را هم نمی‌داد) با کمال میل آن‌ها را پذیرفت. جالب اینجاست که وینسنت دن آفریو برای بازی در نقش پایل مجبور شد ۳۲ کیلوگرم وزن اضافه کند که تا آن زمان یک رکورد در تاریخ سینما محسوب می‌شد!

۰۴

تضاد بصری؛ هنر میزانسن کوبریکی

استنلی کوبریک استاد استفاده از تضادها در میزانسن (Mise-en-scène) بود. انتخاب فونت درشت و دست‌نویس برای شعار «Born to Kill» در کنار یک پیکسل فلزی، براق و مهندسی‌شده از نشان صلح، یک درگیری بصری ایجاد می‌کند. این فقط یک شوخی ساده نیست؛ این نمایش تقابل میان «فرهنگ» و «طبیعت» است. نشان صلح محصولی از تفکر آرمان‌گرایانه دهه ۶۰ میلادی و جنبش‌های مدنی است، در حالی که آن شعار خشن بازگشت به ریشه‌های شکارچی‌گری انسان است. کوبریک می‌خواهد به ما بگوید که تمدن (نشان صلح) چقدر شکننده است و چقدر راحت زیر بار سنگین غریزه (کشتن) له می‌شود. این تقابل حتی در نورپردازی صحنه‌ها هم دیده می‌شود؛ جایی که نور سرد پادگان با شعله‌های گرم و نارنجی جنگ در ویتنام جایگزین می‌شود تا تضاد درونی جوکر را به محیط بیرون هم گسترش دهد. در واقع کلاه جوکر، نسخه فشرده شده کل ساختار فیلم است.

۰۵

ریشه‌های تاریخی؛ گرافیتی روی کلاه‌خود سربازان ویتنام

در واقعیت جنگ ویتنام، نوشتن روی کلاه‌خود (Helmet Graffiti) یک روش رایج برای سربازان بود تا هویت فردی خود را در سیستمی که آن‌ها را فقط یک شماره می‌دید، حفظ کنند. بسیاری از سربازان عباراتی مثل «مرا به خانه ببر» یا نام معشوقه‌هایشان را می‌نوشتند. اما کوبریک با انتخاب دقیق این دو نماد، از یک حقیقت تاریخی به یک حقیقت استعلایی (Transcendental) می‌رسد. در دهه ۶۰، بسیاری از سربازان آمریکایی از یک سو تحت تاثیر جنبش هیپی‌ها و ضدجنگ بودند و از سوی دیگر مجبور بودند برای بقا، بی‌رحمانه آدم بکشند. این پارادوکس روی کلاه جوکر، بازتاب مستقیم روان پریشان یک نسل است که بین شعارهای صلح‌طلبانه در خانه و واقعیت خشن در جبهه، تکه‌تکه شده بودند. کوبریک با این کار، فیلم را از یک اثر داستانی به یک مستند روان‌شناختی از آن دوران تبدیل کرد.

۰۶

تحلیل جامعه‌شناختی؛ سرباز به مثابه یک محصول

از دیدگاه جامعه‌شناسی، غلاف تمام‌فلزی نمایش‌دهنده فرآیند «صنعتی‌سازی مرگ» است. شعار «Born to Kill» در واقع محصول نهایی کارخانه هارتمن است. وقتی جوکر نشان صلح را در کنار این شعار قرار می‌دهد، در واقع دارد علیه این خط تولید شورش می‌کند. او نمی‌خواهد صرفاً یک «غلاف تمام‌فلزی» (فردی که فقط برای شلیک ساخته شده) باشد. او با این کار، فردیت خود را فریاد می‌زند. اما تراژدی ماجرا اینجاست که در پایان فیلم، جامعه (در قالب ارتش) پیروز می‌شود. جوکر وقتی مجبور می‌شود به آن دختر شلیک کند، نشان صلحش دیگر معنایی ندارد. او به همان شعار روی کلاهش تبدیل می‌شود. این نگاه بدبینانه کوبریک به ساختارهای اجتماعی نشان می‌دهد که چگونه نهادهای قدرت، پارادوکس‌های انسانی را به نفع یکپارچگی سیستم سرکوب می‌کنند و در نهایت، صلح‌طلبی را به یک شوخی تزئینی روی یک ماشین جنگی تبدیل می‌کنند.

زنگ تفریح: کلاهی که واقعاً به جبهه رفت!

جالب است بدانید کلاه خود معروف سرباز جوکر بعد از اتمام فیلمبرداری به یکی از گران‌قیمت‌ترین اشیای کلکسیونی سینما تبدیل شد. متیو مودین در خاطراتش می‌گوید که کوبریک آنقدر روی تمیزی و نحوه قرارگیری نشان صلح حساس بود که گاهی ساعت‌ها وقت صرف تنظیم زاویه تابش نور روی آن می‌کرد. همچنین، این فیلم قرار بود در ویتنام ساخته شود اما به دلیل مسائل سیاسی، کوبریک کل شهر «هوئه» را در یک کارخانه گاز متروکه در نزدیکی لندن بازسازی کرد! او حتی چندین درخت نخل پلاستیکی را از اسپانیا آورد تا فضا کاملاً ویتنامی به نظر برسد. وسواس او به قدری بود که می‌گفت اگر بادِ لندن بوزد، نخل‌ها نباید تکان بخورند چون بادِ ویتنام فرق دارد!

۰۷

ارتباط با سایکوز و زوال عقل در جنگ

روان‌پزشکان نظامی معتقدند که حفظ دو ایده متضاد در ذهن (Cognitive Dissonance) یکی از عوامل اصلی فروپاشی روانی سربازان است. جوکر با قرار دادن این دو نماد در کنار هم، در واقع در لبه پرتگاه سایکوز (Psychosis) قدم می‌زند. او سعی می‌کند با طنز و کنایه (به همین دلیل نامش جوکر است) از تلخی واقعیت فرار کند. شعار «Born to Kill» برای او یک نقش بازی کردن است و نشان صلح یک پناهگاه عاطفی. اما وقتی این دو با هم تلاقی می‌کنند، هویت او دچار گسست می‌شود. این همان بلایی است که سر شخصیت پایل آمد؛ او نتوانست بین مهربانی ذاتی‌اش و خشونت تحمیلی ارتش تعادل ایجاد کند و در نهایت به جنون رسید. جوکر اما با استفاده از این پارادوکس بصری، سعی دارد به خودش یادآوری کند که هنوز یک انسان است، حتی اگر در جهنم باشد.

۰۸

مقایسه جوکر با «انیمال مادر»؛ فقدان دوگانگی

برای درک بهتر اهمیت کلاه جوکر، باید او را با شخصیت «انیمال مادر» (Animal Mother) مقایسه کرد. انیمال مادر هیچ نشان صلحی ندارد؛ او فقط یک ماشین کشتار خالص است که از جنگ لذت می‌برد. او به سادگی سایه خود را پذیرفته و جنبه انسانی‌اش را دفن کرده است. در مقابل، جوکر با آن کلاه پارادوکسیکال، نشان می‌دهد که هنوز در حال مبارزه است. او هنوز «کامل» نشده است. کوبریک با این تقابل نشان می‌دهد که درد کشیدن جوکر و درگیری ذهنی او با کلاهش، نشانه سلامت اوست. کسی که در جنگ رنج نمی‌برد و پارادوکس ندارد، از انسانیت تهی شده است. این مقاومت جوکر در برابر تبدیل شدن به یک «انیمال مادر» دیگر، تم اصلی فیلم است که در نهایت با شلیک به دختر تک‌تیرانداز، به شکستی تلخ منجر می‌شود.

۰۹

پوچی (Absurdism) در قلب ویتنام

فلسفه ابزوردیسم (Absurdism) آلبر کامو به خوبی در کلاه جوکر دیده می‌شود. دنیای غلاف تمام‌فلزی دنیایی است که در آن هیچ معنای منطقی وجود ندارد. سربازان دعا می‌خوانند و بعد آدم می‌کشند. آن‌ها از حقوق بشر حرف می‌زنند و دهکده‌ها را آتش می‌زنند. نشان صلح در کنار «Born to Kill» اوج این پوچی است. جوکر با آگاهی از این پوچی، آن را به صورت خودآگاه روی کلاهش نمایش می‌دهد. او با این کار به سیستم دهن‌کجی می‌کند. او می‌گوید: «من می‌دانم که این کار ما هیچ معنایی ندارد، پس این تناقض را فریاد می‌زنم.» این نگاه ابزورد، فیلم کوبریک را از یک درام جنگی ساده به یک مقاله فلسفی درباره وضعیت بشری تبدیل می‌کند که در آن عقلانیت به کلی مفقود شده است.

۱۰

تکنیک فنی؛ تمرکز بر جزئیات در سینمای ۷۰ میلی‌متری

کوبریک فیلم را با لنزهای واید و عمق میدان زیاد فیلمبرداری کرد تا همه جزئیات دیده شوند. تاکید مکرر او بر نمای نزدیک (Close-up) از کلاه جوکر، به بیننده اجازه می‌دهد تا بافت خشن پارچه کلاه و خراش‌های روی نشان صلح را ببیند. این دقت فنی باعث می‌شود که این اشیاء فقط آکسسوار (Accessory) صحنه نباشند، بلکه به عنوان «کاراکتر» عمل کنند. استفاده از صدای محیطی (Ambient Sound) سرد و بادهای ویتنام در صحنه‌ای که سرهنگ با جوکر درباره کلاهش بحث می‌کند، تنش را دوچندان می‌کند. کوبریک می‌خواست مخاطب سنگینی آن کلاه و آن پارادوکس را روی سر خودش حس کند. این یعنی تبدیل یک ایده انتزاعی فلسفی به یک تجربه فیزیکی و بصری ملموس.

۱۱

تأثیر فرهنگی بر مد و رسانه‌های معاصر

نماد کلاه جوکر بعد از سال ۱۹۸۷ به یکی از محبوب‌ترین طرح‌ها برای تی‌شرت‌ها، پوسترها و حتی خالکوبی‌ها تبدیل شد. این نماد به زبان مشترک کسانی تبدیل شد که نسبت به سیاست‌های جنگ‌طلبانه معترض بودند اما همزمان به پیچیدگی‌های روان انسان هم آگاهی داشتند. در دنیای بازی‌های ویدئویی مثل «متال گیر سالید» (Metal Gear Solid)، ما به وضوح تاثیر این نگاه کوبریکی به دوگانگی سرباز را می‌بینیم. کوبریک با خلق این ایماژ، مفهومی را وارد خودآگاه جمعی کرد که هنوز هم پس از دهه‌ها، برای توصیف تناقضات اخلاقی در دنیای مدرن استفاده می‌شود. کلاه جوکر اکنون فراتر از یک فیلم، به یک «میم» (Meme) فرهنگی تبدیل شده که معنایش در هر دوره بازتعریف می‌شود.

۱۲

سخن نهایی؛ کلاهی که هرگز از سر برداشته نشد

در سکانس پایانی، وقتی سربازان در میان شعله‌های آتش آواز «میکی ماوس» را می‌خوانند، جوکر می‌گوید: «من در دنیایی از گوه هستم، بله. اما زنده‌ام. و ترسی ندارم.» این دیالوگ، پیروزی نهایی شعار «Born to Kill» بر نشان صلح است. او برای زنده ماندن، مجبور شد صلح درونش را قربانی کند. اما کوبریک با هوشمندی، کلاه را تا آخرین لحظه بر سر او نگه می‌دارد. این یعنی حتی در تاریک‌ترین لحظات، آن پارادوکس همچنان وجود دارد. انسان ممکن است به یک قاتل تبدیل شود، اما خاطره صلح و میل به انسانیت همیشه مثل آن پیکسل کوچک فلزی، جایی در گوشه ذهنش باقی می‌ماند و او را رها نمی‌کند. غلاف تمام‌فلزی با این تصویر به پایان می‌رسد تا به ما یادآوری کند که جنگ، غلاف هویت ما را پر می‌کند، اما مغز ما همیشه میان صلح و کشتن در تلاطم خواهد بود.

Smart FAQ: پاسخ به سوالات کنجکاوانه شما

۱. آیا نشان صلح روی کلاه جوکر در دنیای واقعی هم استفاده می‌شد؟
بله، بسیاری از سربازان آمریکایی در ویتنام به دلیل گرایش‌های ضدجنگ یا تاثیر از فرهنگ هیپی‌ها، از نشان صلح استفاده می‌کردند. این کار گاهی با برخورد شدید فرماندهان روبرو می‌شد اما برای سربازان راهی برای اعتراض پنهان بود. کوبریک این حقیقت تاریخی را گرفت و با اضافه کردن شعار متضاد، آن را به یک سمبل هنری تبدیل کرد. در واقع این نمادها بخشی از هویت بصری ارتش آمریکا در آن دوره پرآشوب بودند.
۲. چرا نام شخصیت اصلی فیلم «جوکر» انتخاب شده است؟
نام جوکر به دلیل روحیه طنزپرداز و تمسخرگر این سرباز در مقابل جدی بودن مفرط ارتش به او داده شد. او از طنز به عنوان یک سپر دفاعی برای حفظ سلامت روان خود در محیط وحشیانه پادگان استفاده می‌کند. جوکر تنها کسی است که جرات می‌کند با گروهبان هارتمن شوخی کند و همین روحیه باعث می‌شود او به یک ناظر کنایه‌آمیز تبدیل شود. در نهایت، نام او بازتابی از همان پارادوکس کلاه اوست؛ یک دلقک در میان حمام خون.
۳. آیا استنلی کوبریک خودش به نظریات یونگ اعتقاد داشت؟
کوبریک به شدت به روان‌کاوی و مطالعه رفتار انسان‌ها علاقه‌مند بود و آثار یونگ و فروید را مطالعه می‌کرد. او در بسیاری از فیلم‌هایش مثل «درخشش» به مفاهیم ضمیر ناخودآگاه و سایه یونگی پرداخته بود. گنجاندن دیالوگ «نظریه یونگی» در فیلم، نشان‌دهنده اشراف او بر این موضوع و تعمدش در لایه‌گذاری فلسفی اثر بود. او می‌خواست فیلمش فراتر از یک داستان جنگی، یک مطالعه روان‌شناختی عمیق باشد.
۴. معنای عنوان فیلم (Full Metal Jacket) چیست؟
این اصطلاح در دنیای اسلحه به نوعی گلوله گفته می‌شود که هسته نرم آن با یک لایه سخت فلزی پوشانده شده است. کوبریک از این استعاره برای نشان دادن سربازانی استفاده می‌کند که از درون انسان‌های نرمی هستند اما توسط ارتش با یک پوسته سخت و بی‌رحم پوشانده شده‌اند. این عنوان به خوبی فرآیند مسخ شدن و تبدیل شدن انسان به یک ابزار شلیک را توصیف می‌کند. در واقع، جوکر و دیگران همگی گلوله‌هایی هستند که در شلیک بزرگ جنگ مصرف می‌شوند.
۵. چرا در انتهای فیلم سربازان سرود میکی‌ماوس می‌خوانند؟
این سرود نماد بازگشت سربازان به وضعیت کودکی و از دست رفتن کامل بلوغ فکری و اخلاقی آن‌هاست. کوبریک با این کار تضاد شدیدی بین جنایت‌های جنگی و معصومیت فرهنگ عامه آمریکا ایجاد می‌کند. آن‌ها در حالی که شهری را به آتش کشیده‌اند، آوازی شاد و کودکانه می‌خوانند که نشان‌دهنده جنون جمعی و مسخ‌شدگی است. این سکانس یکی از تلخ‌ترین کنایه‌های فیلم به شستشوی مغزی جوانان آمریکایی محسوب می‌شود.
۶. نقش عینک در شخصیت‌پردازی سرباز جوکر چیست؟
عینک جوکر نماد روشنفکری و نگاه تحلیلی او به وقایع پیرامونش در میان سربازان تنومند و فاقد فکر است. این عینک به او ظاهری ضعیف‌تر اما هوشمندتر می‌دهد که با شعار خشن روی کلاهش تضاد دارد. عینک همچنین به عنوان فیلتری عمل می‌کند که جوکر از پشت آن دنیا را تماشا می‌کند بدون اینکه کاملاً با آن درگیر شود. وقتی در پایان فیلم عینک او همچنان سالم است، یعنی او هنوز ناظری است که فاجعه را می‌بیند.
۷. آیا واقعاً در جنگ ویتنام تک‌تیراندازهای زن وجود داشتند؟
بله، نیروهای ویت‌کنگ به طور گسترده از زنان به عنوان تک‌تیرانداز و نیروهای چریکی استفاده می‌کردند که بسیار هم ماهر بودند. کوبریک با انتخاب یک دختر نوجوان برای سکانس پایانی، شوک نهایی را به سربازانی وارد می‌کند که تمام عمر زن را موجودی ضعیف می‌پنداشتند. این مواجهه، تمام باورهای جنسیتی و قدرت‌طلبانه تفنگداران دریایی را در یک لحظه فرو می‌ریزد. کشتن این دختر، تیر خلاصی به انسانیت جوکر و آرمان‌های صلح‌طلبانه‌اش بود.

جمع‌بندی نهایی

شاهکار استنلی کوبریک، غلاف تمام‌فلزی، فراتر از یک نمایش تکنیکی از جنگ، کاوشی عمیق در روان‌رنجور بشریت است. کلاه خود سرباز جوکر با آن ترکیب غریب نشان صلح و شعار «Born to Kill»، عصاره تمام تناقضاتی است که ما به عنوان انسان با خود حمل می‌کنیم. کوبریک به ما ثابت می‌کند که صلح و خشونت، نه دو قطب جداگانه، بلکه دو لایه از یک حقیقت واحد به نام «دوگانگی انسان» هستند. در دنیایی که سیستم‌ها سعی در یکسان‌سازی ما دارند، حفظ این پارادوکس‌ها تنها راه حفظ فردیت است، هرچند که بهایی گزاف چون جنون یا از دست رفتن معصومیت داشته باشد. غلاف تمام‌فلزی آیینه تمام‌نمای تمدنی است که روی باروت صلح می‌سازد و به ما هشدار می‌دهد که غلاف‌های فلزی، شاید بدن‌هایمان را محافظت کنند، اما روحمان را در حصاری نفوذناپذیر زندانی خواهند کرد. این فیلم وصیت‌نامه بصری کارگردانی است که می‌دانست برای دیدن حقیقت، باید به عمق تاریک‌ترین سایه‌های وجود خیره شد.

به نظر شما جوکر واقعاً صلح‌طلب بود یا فقط تظاهر می‌کرد؟

پارادوکس کلاه جوکر هنوز هم یکی از داغ‌ترین بحث‌ها در پاتوق‌های سینمایی است. شما فکر می‌کنید اگر جوکر در دنیای امروز بود، چه شعاری روی کلاهش می‌نوشت؟ آیا صلح در دنیای مدرن هم مثل آن پیکسل فلزی، فقط یک وسیله تزئینی شده است؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را درباره این شاهکار کوبریک با ما به اشتراک بگذارید تا این بحث جذاب را ادامه دهیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]