به مناسبت درگذشت متیو پری

سلام، اسم من متیوست.گرچه شاید من را با اسم دیگری بشناسید.دوستانم من را متی صدا می کنند.و الان باید مرده باشم. اگر مایلید می توانید چیزی را که قرار است بخوانید پیغامی از آن دنیا در نظر بگیرید.از زندگی پس از مرگ من.
خیلی عجیب است در دنیایی زندگی کنی که اگر می مردی، همه شوکه می شدند، ولی هیچ کس تعجب نمی کرد.بیشترین حسی که این سه واژه(من زنده هستم) به من می دهد، حس عمیق قدردانی است. اگر شما هم مثل من این قدر به عالم بالا نزدیک شده بودید، واقعا هیچ انتخابی جز قدردان بودن نمی داشتید…دست خودم نیست و مدام این پرسش سرسام آور را از خودم می پرسم: چرا؟ چرا زنده ام؟ اما می دانید وقتی حس می کنم کافی نیستم، نمی توانم به آن پرسش «چرا؟» پاسخ بدهم. آدم نمی تواند چیزی را که ندارد، به کسی بدهد. بیشتر اوقات این افکار دردناک دائمی همراهم است: من کافی نیستم، مهم نیستم، زیادی محتاج محبتم. این افکار ناراحتم می کنند. به عشق نیاز دارم، اما به آن اعتماد ندارم. اگر نقشم را رها کنم، چندلر درونم را بی خیال شوم، و خود واقعی ام را نشانتان دهم، ممکن است من را ببینید، اما بدتر از آن، ممکن است من را ببینید و بگذارید بروید و من نمی توانم این را تحمل کنم… برای همین من قبل از شما می گذارم و می روم.
حالا همه این زخم ها را روی دلم دارم. این روابط عاشقانه شکست خورده را در گذشته ام دارم. ترک کردن ریچل.نه، اون ریچل(جنیفر انیستون) سریال فرندز رو نمیگم، ریچل واقعی دوست دختر رویایی سابقم.
من نصف عمرم را در همین مراکز بازپروری و درمان اعتیاد زندگی کرده ام. اگر ۲۴ سالتان باشد، هیچ ایرادی ندارد، اما من ۴۹ سالم بود و هنوز داشتم با این مشکل دست و پنجه نرم می کردم.
دوست دخترم جولیا رابرتزه، تازگی خانه رویایی ام را خریدم، هفتگی دارم یک میلیون دلار در می آورم، اما بدون ساقی موادم نمی توانم از همه اینها لذت ببرم.
اگر الکل را نداشتم که اعصابم را آرام کند و کمکم کند که اوقات خوبی داشته باشم، توی دهه بیست زندگی ام خودم را از ساختمانی بلند به پایین پرت می کردم. پدربزرگم آلتون پری، با پدری الکلی بزرگ شد، اما هرگز در زندگی اش،کل عمر ۹۶ ساله اش، لب به نوشیدنی نزد. من پدربزرگم نیستم.اینها را نمی نویسم تا همه برایم احساس ترحم کنند…این واژه ها را می نویسم، چون عین حقیقت اند.می نویسمشان، چون ممکن است انسان دیگری مثل من گیج شده باشد، می داند که باید نوشیدنی را ترک کند،تمام اطلاعات را دارد و عواقبش را خوب می داند،اما همچنان نمی تواند دست از نوشیدن بر دارد.
(کتاب فرندز: دوستان و آشنایان،نوشته متیو پری/ ترجمه کیمیا فضایی)





