فیلم The Fifth Element (1997) | داستان و نقد The Fifth Element

آینده‌ای پرهیاهو که نجاتش نه با سلاح، بلکه با عشق ممکن می‌شود

The Fifth Element در کارنامهٔ لوک بسون نقطه‌ای تعیین‌کننده است؛ فیلمی که جاه‌طلبی بصری و علاقهٔ دیرینهٔ او به اسطوره‌سازی را یک‌جا جمع می‌کند. بسون پیش از این فیلم با آثاری مانند Léon: The Professional و La Femme Nikita به عنوان فیلم‌سازی شناخته می‌شد که می‌تواند خشونت، احساس و ریتم را در قالبی عامه‌پسند اما شخصی کنار هم بنشاند. با The Fifth Element، او از چارچوب تریلرهای شهری عبور می‌کند و وارد قلمرو علمی‌تخیلی پرخرج و جهانی می‌شود.

بسون در این فیلم تلاش نمی‌کند آینده‌ای سرد و واقع‌گرایانه بسازد. نگاه او به آینده بیشتر افسانه‌ای و رنگارنگ است؛ جایی که تکنولوژی پیشرفته با شوخ‌طبعی، اغراق و رگه‌های عاطفی همراه می‌شود. این رویکرد باعث شد فیلمش در زمان اکران واکنش‌های دوگانه بگیرد، اما به‌مرور جایگاهی مستقل پیدا کند. The Fifth Element نشان داد که بسون به دنبال ساخت علمی‌تخیلی فلسفی به سبک اروپایی است، نه تقلید مستقیم از الگوهای هالیوودی.

در ادامهٔ مسیر، بسون هرگز دوباره به چنین مقیاس و جسارتی بازنگشت، اما همین فیلم جایگاه او را به‌عنوان یکی از معدود فیلم‌سازان غیرآمریکایی تثبیت کرد که توانست بلاک‌باستری جهانی با امضای شخصی بسازد. The Fifth Element امروز بیشتر از زمان اکرانش، به‌عنوان اثری هویت‌دار در کارنامهٔ بسون دیده می‌شود.

شناسنامه فیلم The Fifth Element (1997)

نام کارگردان: لوک بسون
نام بازیگران: بروس ویلیس، میلا یوویچ، گری اولدمن، ایان هولم، کریس تاکر
موسیقی: اریک سرا

داستان فیلم The Fifth Element (1997)

در آینده‌ای دور، جهان در آستانهٔ نابودی قرار دارد. نیرویی باستانی و تاریک هر چند هزار سال یک‌بار از اعماق فضا بیدار می‌شود و این بار نیز در حال نزدیک شدن به زمین است. تمدن بشری با وجود پیشرفت خیره‌کنندهٔ فناوری، در برابر این تهدید ناتوان به نظر می‌رسد. تنها راه مقابله، فعال کردن سیستمی کهن است که بر پایهٔ چهار عنصر طبیعت بنا شده و به عنصری پنجم نیاز دارد. این عنصر پنجم، نه یک شیء، بلکه موجودی زنده است.

در همین جهان شلوغ و چندطبقه، کوربن دالاس، رانندهٔ تاکسی سابقاً نظامی، زندگی ساده و بی‌حاشیه‌ای دارد. او به‌طور اتفاقی با زنی مرموز روبه‌رو می‌شود که از سقوطی غیرمنتظره جان سالم به در برده است. این زن، لیلو، موجودی بازسازی‌شده از DNA باستانی است و همان عنصر گمشده‌ای محسوب می‌شود که می‌تواند تعادل کیهانی را بازگرداند. لیلو با وجود توانایی‌های فراانسانی، درک کاملی از احساسات انسانی ندارد و به‌تدریج با مشاهدهٔ خشونت، جنگ و بی‌رحمی بشر دچار تردید می‌شود.

هم‌زمان، نیروهای مختلفی در تلاش‌اند تا به این قدرت دست یابند. یک تاجر اسلحهٔ بی‌رحم، یک مجری پرسر و صدای رسانه‌ای و نهادهای مذهبی هر کدام در مسیر داستان نقش دارند. کوربن ناخواسته وارد زنجیره‌ای از تعقیب‌ها و تصمیم‌های حیاتی می‌شود که سرنوشت زمین را رقم می‌زند. فیلم مسیر قهرمانی را دنبال می‌کند که برخلاف الگوهای کلاسیک، بر پایهٔ همدلی و انتخاب اخلاقی پیش می‌رود. داستان بدون افشای پایان، به نقطه‌ای می‌رسد که سرنوشت جهان نه با قدرت نظامی، بلکه با درک یک احساس ساده گره می‌خورد.

حس و حال فیلم

The Fifth Element ترکیبی از علمی‌تخیلی، فانتزی و کمدی ماجراجویانه است. فضای فیلم پر از رنگ‌های تند، طراحی‌های اغراق‌شده و ریتمی پرانرژی است که آن را از بسیاری آثار هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند. فیلم بیشتر از آنکه بخواهد آینده‌ای محتمل را پیش‌بینی کند، جهانی خیالی و نمایشی می‌سازد که تماشاگر را غافلگیر می‌کند.

در میان بازیگران، میلا یوویچ بیش از همه به چشم می‌آید. حضور فیزیکی، زبان ساختگی و حالت‌های بدنی او به شخصیت لیلو حالتی میان کودک، جنگجو و موجودی فرازمینی می‌دهد. بروس ویلیس نقش تکیه‌گاه انسانی داستان را دارد و بازی‌اش عمداً ساده و بدون اغراق است. یکی از سکانس‌های به‌یادماندنی فیلم، اجرای خوانندهٔ فضایی و تدوین موازی آن با یک درگیری اکشن است که به‌خوبی تضاد زیبایی و خشونت را نشان می‌دهد.

ضرب‌آهنگ فیلم تند اما کنترل‌شده است و منطق داستانی‌اش بیش از واقع‌گرایی، بر احساس و نماد تکیه دارد. The Fifth Element فیلمی است که یا باید منطق اغراق‌آمیزش را پذیرفت یا اصلاً وارد دنیایش نشد. در صورت پذیرش، تجربه‌ای سرگرم‌کننده و متفاوت ارائه می‌دهد.

انسانیت در برابر فناوری در فیلم The Fifth Element

در لایهٔ آشکار، فیلم The Fifth Element نبردی کلاسیک میان خیر و شر را روایت می‌کند، اما در لایهٔ عمیق‌تر، پرسش اصلی فیلم دربارهٔ جایگاه انسانیت در جهانی است که تکنولوژی بر آن مسلط شده است. آینده‌ای که بسون تصویر می‌کند پر از ماشین، سلاح و سازوکارهای پیچیده است، اما همین جهان پیشرفته در برابر تهدید اصلی ناتوان می‌ماند. فیلم به‌روشنی نشان می‌دهد که دانش و قدرت، بدون پیوند با احساس انسانی، کارایی ندارند. کوربن دالاس نمایندهٔ انسانی است که خسته، سرخورده و منزوی شده، اما هنوز توان همدلی دارد. در مقابل، ساختارهای رسمی، نظامی و اقتصادی فیلم، فاقد این توان‌اند. The Fifth Element در این معنا فیلمی است دربارهٔ شکست تمدن مدرن در پاسخ به بحران‌های بنیادین، بحرانی که تنها با بازگشت به ساده‌ترین ارزش انسانی قابل حل است.

عشق به‌عنوان عنصر پنجم و نیروی تعادل

عنصر پنجم در فیلم نه استعاره‌ای پیچیده، بلکه مفهومی عامدانه ساده است: عشق. لیلو، با وجود قدرت بدنی و ذهنی، پس از آشنایی با تاریخ خشونت بشر دچار یأس می‌شود و دیگر تمایلی به نجات جهان ندارد. این نقطه، هستهٔ فلسفی فیلم است. نجات جهان نه با اجبار، بلکه با انتخاب آگاهانه ممکن می‌شود. عشق در این فیلم نه احساس رمانتیک صرف، بلکه پذیرش رنج، ضعف و ناتمام‌بودن انسان است. بسون عمداً این مفهوم را بی‌پیرایه بیان می‌کند تا پیام فیلم گم نشود. The Fifth Element می‌گوید اگر بشر نتواند دلیلی برای دوست داشتن خودش پیدا کند، هیچ نیروی بیرونی‌ای نجاتش نخواهد داد. این نگاه، فیلم را از یک اکشن فضایی ساده به اثری استعاری دربارهٔ بقای اخلاقی انسان تبدیل می‌کند.

واکنش منتقدان و تماشاگران به فیلم The Fifth Element (1997)

در زمان اکران، فیلم The Fifth Element واکنش‌هایی به‌شدت دوگانه دریافت کرد. بسیاری از منتقدان، طراحی بصری، جهان‌سازی و جسارت فیلم را تحسین کردند و آن را یکی از متفاوت‌ترین آثار علمی‌تخیلی دهه نود دانستند. استفاده از رنگ، لباس‌های غیرمتعارف و فضای کمیک‌گونه، برای بخشی از منتقدان نقطهٔ قوت اصلی فیلم بود. در مقابل، گروهی دیگر معتقد بودند که فیلم بیش از حد شلوغ است و عمق روایی‌اش فدای جلوه‌های بصری شده است.

تماشاگران اما ارتباط مستقیم‌تری با فیلم برقرار کردند. The Fifth Element در گیشه موفق عمل کرد و به‌تدریج در میان مخاطبان عام و علاقه‌مندان ژانر علمی‌تخیلی جایگاه ثابتی پیدا کرد. با گذشت زمان، نگاه‌ها به فیلم نرم‌تر شد و بسیاری از منتقدان بازخوانی‌های تازه‌ای از آن ارائه دادند. امروز، فیلم بیشتر به‌عنوان اثری کالت شناخته می‌شود؛ فیلمی که ضعف‌هایش پذیرفته شده، اما هویت بصری و پیام انسانی‌اش آن را ماندگار کرده است. The Fifth Element اکنون نه بر اساس معیارهای واقع‌گرایی، بلکه به‌عنوان یک فانتزی شخصی و جسورانه قضاوت می‌شود.

آیا هنوز فیلم The Fifth Element تماشایی است؟

با گذشت نزدیک به سه دهه از ساخت فیلم The Fifth Element، این اثر همچنان تماشایی است، به‌ویژه برای مخاطبی که به دنبال تجربه‌ای متفاوت از علمی‌تخیلی کلاسیک است. جلوه‌های ویژه شاید در مقایسه با آثار امروزی ساده‌تر به نظر برسند، اما طراحی صحنه، رنگ‌بندی و تخیل بصری فیلم هنوز تازه و زنده است. مهم‌تر از آن، پیام فیلم که بر انسانیت و عشق تأکید دارد، کهنه نشده است.

The Fifth Element فیلمی نیست که بخواهد آینده را پیش‌بینی کند، بلکه می‌خواهد درباره حال انسان هشدار بدهد. همین رویکرد باعث شده تماشای دوبارهٔ آن، حتی امروز، معنا داشته باشد. اگر به سینمایی علاقه‌مندی که میان سرگرمی، فانتزی و ایده‌های ساده اما انسانی تعادل برقرار می‌کند، این فیلم هنوز ارزش دیدن دارد و حتی بهتر از زمان اکرانش فهمیده می‌شود.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]