۲۰ فیلم معمایی و هیجان‌انگیز که تا لحظۀ آخر ذهن شما را درگیر نگه می‌دارند

تماشای فیلم‌هایی که از همان ابتدا شما را به یک بازی ذهنی دعوت می‌کنند، تجربه‌ای کم‌نظیر در سینما است. این آثار، که اغلب در ژانر تریلر روان‌شناختی یا معمایی دسته‌بندی می‌شوند، صرفاً داستان تعریف نمی‌کنند؛ بلکه با طراحی پازل‌هایی زیرکانه، بیننده را در موقعیت کارآگاهی قرار می‌دهند که باید به هر سرنخ، هر دیالوگ و هر تصویر مشکوک باشد. بهترین نمونه‌ها از این نوع فیلم‌ها، نه تنها به یک پایان غیرمنتظره بسنده نمی‌کنند، بلکه کل روایت را با سؤالاتی بنیادین دربارۀ حافظه، هویت، واقعیت و دروغ درگیر می‌سازند. لحظۀ «آها» که در آن پرده از حقیقت برداشته می‌شود، پاداشی است که صرفاً به دلیل غافلگیری نیست، بلکه به دلیل مشارکت فعال بیننده در فرآیند رمزگشایی به دست می‌آید. این فیلم‌ها از مکانیسم‌های روایی پیچیده، مانند راویان غیرقابل اعتماد (Unreliable Narrators)، فلش‌بک‌های دستکاری‌شده یا ساختارهای زمانی غیرخطی استفاده می‌کنند تا ذهن ما را در یک حالت دائمی از حدس و گمان نگه دارند. هدف این نیست که ما زودتر به جواب برسیم، بلکه هدف این است که از فرآیند رسیدن به جواب لذت ببریم، حتی اگر در نهایت، حقیقت تلخ‌تر یا پیچیده‌تر از آن باشد که انتظار داشتیم. این فهرست شامل آثاری است که مهارت کارگردانان در فریب دادن انتظارات ما را به بهترین شکل ممکن نشان می‌دهد.

۱- فیلم The Sixth Sense (1999)

نام کارگردان: ام. نایت شیامالان (M. Night Shyamalan) نام بازیگران: بروس ویلیس (Bruce Willis)، هالی جوئل آزمنت (Haley Joel Osment)، تونی کالت (Toni Collette)

مالکوم کراو (Malcolm Crowe)، یک روان‌شناس کودک مشهور در فیلادلفیا (Philadelphia)، در شب دریافت جایزه خود مورد حمله یک بیمار سابقش قرار می‌گیرد. یک سال پس از این حادثه، مالکوم پرونده کُل سِیر (Cole Sear)، یک پسر هشت‌ساله منزوی و مضطرب را بر عهده می‌گیرد. کل ادعا می‌کند که می‌تواند مردگان را ببیند و آن‌ها را ارواحی سرگردان (Wandering Spirits) توصیف می‌کند که بدون اطلاع از مرگشان در میان زندگان حرکت می‌کنند. مالکوم که تلاش می‌کند هم با مشکلات ازدواجش کنار بیاید و هم اعتبار حرفه‌ای خود را بازیابد، وظیفه دارد به کل کمک کند تا با این توانایی هولناک کنار بیاید. او با این امید که بتواند کودک را نجات داده و با این کار، شکست خود در برابر بیمار سابق را جبران کند، ساعات زیادی را صرف مشاوره با کل می‌کند. با گذشت زمان، مالکوم متوجه می‌شود که ادعاهای کل بیش از یک توهم هستند، زیرا او موفق می‌شود حقایقی را در مورد زندگی خصوصی مردم کشف کند که فراتر از دانش یک کودک است. این داستان، ترکیبی از ماوراءالطبیعه (Supernatural) و روان‌شناسی است که به بررسی تنهایی و نیاز به ارتباط در هر دو جهان می‌پردازد.

حس ششم سرد، ملایم و به‌شدت عاطفی است، با تمرکز بر تعلیق روان‌شناختی به‌جای ترس ناگهانی. این فیلم یک مطالعه عمیق بر روی احساسات غم، انزوا و نیاز به آرامش است. ویژگی برجستۀ آن، توانایی شیامالان در حفظ رمز و راز (Mystery) در تمام طول فیلم و استفاده از نماهای ثابت و فضاهای آرام برای ایجاد حس تهدید است. بازیگری هالی جوئل آزمنت در نقش کل، که ترکیبی از ترس و پختگی (Maturity) است، فوق‌العاده قوی است. فکت مهم این است که این فیلم، نقطۀ اوج موجی از فیلم‌ها با پایان‌های غافلگیرکننده (Twist Endings) بود و «پیچش نهایی» (The Final Twist) آن به یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین پایان‌ها در تاریخ سینما تبدیل شد. شیامالان هوشمندانه، جزئیات کلیدی را در سراسر فیلم پنهان کرده بود که پس از افشای راز، تماشای مجدد فیلم را ضروری می‌کند.

۲- فیلم Memento (2000)

نام کارگردان: کریستوفر نولان (Christopher Nolan) نام بازیگران: گای پیرس (Guy Pearce)، کَری-اَن ماس (Carrie-Anne Moss)، جو پانتولیانو (Joe Pantoliano)

لئونارد شِلبای (Leonard Shelby) یک مأمور بیمه سابق است که پس از حمله‌ای خشونت‌بار به خودش و قتل همسرش، دچار یک نوع نادر و غیرقابل درمان فراموشی کوتاه‌مدت (Short-Term Memory Loss) شده است. او قادر نیست خاطرات جدیدی بسازد و هر اتفاقی را پس از چند دقیقه فراموش می‌کند. لئونارد از این نقص برای انجام مأموریت زندگی‌اش استفاده می‌کند: یافتن و انتقام گرفتن از مهاجمی که همسرش را به قتل رسانده است. برای غلبه بر مشکل حافظه‌اش، او یک سیستم پیچیده و نامتعارف ایجاد کرده که شامل عکس‌های پولاروید با یادداشت‌های دست‌نویس، خالکوبی‌های دائمی روی بدن برای مهم‌ترین حقایق، و اطلاعات ثبت‌شده است. فیلم با ساختاری روایی غیرخطی و معکوس (Backward) روایت می‌شود و در واقع، تماشاگر را در وضعیتی مشابه لئونارد قرار می‌دهد، زیرا هر صحنه، از نظر زمانی، پیش از صحنه‌ای است که لحظاتی قبل دیده‌اید. این شیوه روایت، حس آشفته و وهم‌آلود او را به بیننده منتقل می‌کند و او را مجبور می‌کند که به‌طور مداوم، حقیقت نهایی ماجرا را حدس بزند و بازنگری کند.

ممنتو آشفته، وهم‌آلود و پر از اضطراب اگزیستانسیال (Existential Anxiety) است. این فیلم تریلر نئونوآر ساختارشکن (Deconstructive Neo-Noir Thriller) است که بیننده را به چالش می‌کشد تا نه تنها به داستان، بلکه به خود فرآیند روایت اعتماد نکند. ویژگی اصلی فیلم، ساختار روایی غیرمعمول آن است که آن را از سایر فیلم‌های معمایی متمایز می‌کند و به‌طور مستقیم، تماشاگر را مجبور به تجزیه و تحلیل فعال می‌کند. تم‌های اصلی فیلم شامل انتقام، خودفریبی (Self-Deception) و ماهیت ذهنی حقیقت است؛ جایی که قهرمان به‌تدریج کشف می‌کند که خاطرات او ممکن است توسط دیگران یا حتی خودش دست‌کاری شده باشند. فکت برجسته این است که این فیلم اولین کارگردانی موفقیت‌آمیز کریستوفر نولان بود که شهرت او را به‌عنوان یک داستان‌سرای ماهر در پیچش‌های زمانی و روایی تثبیت کرد و بر اساس داستان کوتاه «فراموشی یادآوری شده» (Memento Mori) از برادرش، جاناتان نولان، نوشته شد.

۳- فیلم Shutter Island (2010)

نام کارگردان: مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) نام بازیگران: لئوناردو دی‌کاپریو (Leonardo DiCaprio)، مارک رافالو (Mark Ruffalo)، بِن کینگزلی (Ben Kingsley)

تِدی دَنیِلز (Teddy Daniels)، مارشال ایالات متحده (U.S. Marshal)، و همکار جدیدش چاک (Chuck Aule)، برای تحقیق در مورد ناپدید شدن مرموز ریچل سولاندو، یک بیمار زن که به دلیل غرق کردن فرزندانش در آب در آسایشگاه اَشکلیف (Ashecliffe Hospital) واقع در جزیره‌ای دورافتاده و پُرآشوب، محبوس شده است، به این جزیره فرستاده می‌شوند. آسایشگاه اَشکلیف، محلی برای نگهداری از مجرمان دیوانه (Criminally Insane) است و ظاهری قلعه‌مانند و تهدیدآمیز دارد. تدی کهنه سرباز جنگ جهانی دوم است و دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است و همچنین کابوس‌های دائمی در مورد همسر مرده‌اش دارد. او در طول تحقیقاتش، به طور فزاینده‌ای متقاعد می‌شود که کارکنان آسایشگاه به سرپرستی دکتر کاولی (Dr. Cawley)، مشغول انجام آزمایش‌های هولناک و غیرقانونی بر روی بیماران هستند. هر چه تدی بیشتر به دنبال حقیقت می‌گردد، بیشتر در میان تئوری‌های توطئه (Conspiracy Theories)، توهمات خود و واقعیت‌های ناخوشایند این مکان گرفتار می‌شود و مرز بین سلامت عقل و جنون (Sanity and Madness) برای او محو می‌گردد.

جزیرۀ شاتر نئونوآر، گوتیک و پارانویایی (Paranoid) است. فضاسازی جزیرۀ مه گرفته، تاریک و خشن، حس انزوا و وحشت را به شدت تقویت می‌کند. اسکورسیزی با ارجاع به ژانر فیلم نوآر و ترسناک روان‌شناختی، یک تریلر معمایی پر از تعلیق سنگین ساخته است. ویژگی برجستۀ فیلم، استفاده ماهرانه از فلش‌بک‌ها و توهمات تدی است که به‌طور عمدی غیرقابل اعتماد و مبهم هستند و این، شک و تردید را در ذهن تماشاگر ایجاد می‌کند. فیلم به‌طور پیوسته بین واقعیت عینی و تجربۀ ذهنی قهرمان در نوسان است. این فیلم یک بازیگر ستاره (لئوناردو دی‌کاپریو) را در مرکز خود دارد که باید به‌طور فزاینده‌ای غیرقابل اعتماد شود. فکت مهم این است که این فیلم از رمان دنیس لِهین (Dennis Lehane) اقتباس شده و موسیقی متن آن، که از قطعات کلاسیک و تجربی استفاده شده، به طرز ماهرانه‌ای به حس مالیخولیایی (Melancholic) و تهدیدآمیز فیلم افزوده است.

۴- فیلم The Usual Suspects (1995)

نام کارگردان: برایان سینگر (Bryan Singer) نام بازیگران: استفن بالدوین (Stephen Baldwin)، گابریل بِرن (Gabriel Byrne)، کوین اسپیسی (Kevin Spacey)، چاز پالمینتری (Chazz Palminteri)

داستان مظنونین همیشگی با یک انفجار هولناک در لنگرگاه کشتی در لس‌آنجلس آغاز می‌شود. تنها دو نفر از ۱۶ نفری که در انفجار حضور داشتند، زنده می‌مانند؛ یکی از آن‌ها یک گانگستر مجروح و دیگری روجر «وِربَل» کینت (Roger “Verbal” Kint)، یک شیاد کوچک، ضعیف و فلج است. کارآگاه دیو کوجان (Dave Kujan) از مقامات گمرک، وربَل را تحت فشار قرار می‌دهد تا نحوۀ همکاری پنج مجرم مختلف را که همگی در یک صف شناسایی پلیس (Police Lineup) دور هم جمع شده بودند، توضیح دهد. وربَل، داستان پیچیده‌ای از توطئه‌های جنایی را روایت می‌کند که پنج مجرم را درگیر می‌کند، اما هستۀ اصلی داستان حول محور یک شخصیت افسانه‌ای و مرموز به نام کایزِر سوزِه (Keyser Söze) می‌گردد؛ یک مغز متفکر جنایتکار که هیچ‌کس چهره او را ندیده و هیچ‌کس نمی‌تواند تأیید کند که او اصلاً وجود خارجی دارد. هر چه وربَل بیشتر جزئیات را فاش می‌کند، داستانش پیچیده‌تر و پر از تناقض به نظر می‌رسد. این فیلم یک بازی تعلیقی طولانی است که تماشاگر را وادار می‌کند تا حقیقت را از دل دروغ‌ها و داستان‌های خود وربَل کشف کند.

مظنونین همیشگی کلاسیک، نئونوآر و شدیداً دیالوگ‌محور است. این فیلم یک تریلر جنایی هوشمندانه است که به‌شدت به روایت غیرقابل اعتماد (Unreliable Narration) متکی است. ویژگی برجستۀ فیلم، ساختار معمایی آن است که بر پایۀ «بازجویی» (Interrogation) و نقل قول از شاهد بنا شده و اجازه می‌دهد تا در یک اتاق بسته، کل داستان خلق شود و در پایان با یک «پیچش» کوبنده به پایان برسد. کوین اسپیسی در نقش وربَل کینت، یک اجرای استادانه از آسیب‌پذیری و پنهان‌کاری ارائه می‌دهد. داستان فیلم بر پایۀ این سؤال بنا شده که آیا سوزِه یک فرد واقعی است یا صرفاً یک داستان تخیلی که برای پنهان کردن حقیقت ساخته شده است. فکت مهم فیلم، مربوط به سکانس مشهور صف شناسایی است؛ بازیگران در هنگام فیلم‌برداری این صحنه، واقعاً در حال خندیدن بودند، زیرا برایان سینگر در پشت صحنه شروع به شوخی و خرابکاری کرده بود و این خنده‌ها به‌طور طبیعی به فیلم اضافه شد تا صحنه را باورپذیرتر کند.

۵- فیلم Fight Club (1999)

نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: اِدوارد نورتون (Edward Norton)، بِرَد پیت (Brad Pitt)، هلِنا بونهام کارتر (Helena Bonham Carter)

یک کارمند یقه‌سفید بی‌نام که از زندگی یکنواخت و مصرف‌گرایانۀ (Consumerist) خود خسته شده، به بی‌خوابی و ناامیدی مبتلا می‌شود. زندگی او پس از آشنایی با تایلر دِردِن (Tyler Durden)، یک فروشندۀ صابون با شخصیت آزاد و آشفته، دستخوش تغییر می‌شود. این دو با هم یک «باشگاه مبارزه» (Fight Club) زیرزمینی راه‌اندازی می‌کنند که در آن مردان می‌توانند از طریق خشونت فیزیکی خام، از عقده‌های سرکوب‌شده (Suppressed Frustrations) خود رها شوند. این باشگاه به‌سرعت به یک پدیدۀ ملی تبدیل شده و به یک سازمان آنارشیستی (Anarchist Organization) به نام «پروژه مِیهم» (Project Mayhem) تکامل می‌یابد که هدفش، تخریب نظام مالی و اجتماعی مدرن است. در حالی که این کارمند درگیر هرج و مرج و تخریب تایلر می‌شود، شروع به شک کردن در مورد رابطۀ واقعی خود با تایلر و ماهیت فاجعه‌بار برنامه‌های او می‌کند. داستان به طور پیوسته در مورد هویت، سرکوب فردیت در جامعۀ مدرن و نهایتاً، یک حقیقت هولناک در مورد دوگانگی شخصیت (Dissociation) و روان‌شناسی پنهان قهرمانش می‌پردازد.

باشگاه مبارزه تاریک، کنایه‌آمیز (Cynical) و تهاجمی است. این فیلم یک تریلر روان‌شناختی با عناصر کمدی سیاه و نقد اجتماعی تند است که ماهیت مصرف‌گرایی و مردانگی سمی (Toxic Masculinity) را زیر سؤال می‌برد. ویژگی برجسته، سبک بصری خام و پرانرژی دیوید فینچر، و روایت غیرقابل اعتماد است که از ابتدا بیننده را وادار به زیر سؤال بردن واقعیت می‌کند. پیچش نهایی فیلم دربارۀ رابطۀ راوی و تایلر، یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات سینمایی دهه ۹۰ است. این فیلم به دلیل محتوای تحریک‌آمیز و بحث‌برانگیز خود مشهور است، اما به‌عنوان یک تحلیل تیز از اضطراب مدرن مورد ستایش قرار گرفته است. فکت مهم این است که برای رسیدن به آن حس و حال تیره و خام، فینچر از پالت رنگی خاکی و تیره استفاده کرد و همچنین برای نشان دادن ماهیت «نفرت‌آور» زندگی راوی، در بسیاری از صحنه‌ها از نورپردازی فلورسنت (Fluorescent Lighting) استفاده شد.

۶- فیلم Gone Girl (2014)

نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: بِن اَفلِک (Ben Affleck)، رُزامُند پایک (Rosamund Pike)، نیل پَتریک هاریس (Neil Patrick Harris)

فیلم دختر گمشده یک تریلر روان‌شناختی بسیار زیرکانه و پیچیده است که دربارۀ رابطۀ زناشویی تیره و تاریک نِیک دُن و همسرش اِیمی الیوت است. در روز پنجمین سالگرد ازدواجشان، اِیمی به طرز مرموزی در خانه‌شان در شهری کوچک در میسوری ناپدید می‌شود. نِیک در ابتدا به‌عنوان همسری دلسوز و نگران به نظر می‌رسد، اما به‌تدریج و با کشف سرنخ‌هایی از یادداشت‌های روزانۀ اِیمی، که به نِیک اشاره می‌کنند، پلیس و رسانه‌ها شروع به مظنون شدن به نِیک می‌کنند. با افزایش فشار رسانه‌ای و عمومی، نِیک مجبور می‌شود حقیقت پنهان پشت ظاهر جذاب و موفق زندگی خود و همسرش را آشکار کند. اِیمی که در نظر عموم به‌عنوان «دختر شگفت‌انگیز» شناخته شده، در خاطرات روزانه‌اش تصاویری از نِیکِ خشن و بی‌وفا ارائه می‌دهد و این امر، تصویر نِیک را در افکار عمومی به‌طور کامل تخریب می‌کند. در حالی که نِیک برای اثبات بی‌گناهی خود تلاش می‌کند، حقایقی غیرمنتظره و بازی‌های ذهنی خطرناک در مورد ماهیت واقعی اِیمی فاش می‌شود. این فیلم مرزهای میان قربانی و جلاد را در هم می‌شکند و یک نقد تند اجتماعی بر ازدواج مدرن ارائه می‌دهد.

ختر گمشده اضطراب‌آور، سرد، مملو از سوءظن و تلخی است. این فیلم کالبدشکافی یک رابطۀ زناشویی است که در نهایت به یک جنگ روانی تبدیل می‌شود. ویژگی مهم فیلم، روایت متناوب و فلش‌بک‌هایی است که مخاطب را در مورد حقیقت ماجرا به شدت دچار تردید می‌کند. فیلم‌نامۀ گیلیان فلین (Gillian Flynn)، بر اساس رمان خودش، پر از پیچش‌های هوشمندانه و غیرقابل پیش‌بینی است. عملکرد رُزامُند پایک در نقش اِیمی، به‌عنوان یک زن با هوش شیطانی و کنترل‌کننده، ستایش منتقدان را برانگیخت. فیلم، یک نقد اجتماعی است که نشان می‌دهد چگونه رسانه‌ها و انتظارات عمومی می‌توانند واقعیت را دست‌کاری کنند. فکت برجسته این است که دیوید فینچر برای خلق فضایی از سوءظن، از نورپردازی عمدتاً کم‌نور و سرد در خانۀ نِیک و اِیمی استفاده کرد تا احساس ناراحتی و پنهان‌کاری را تقویت کند و نشان دهد که هیچ‌کس در این خانه، راحت و صادق نیست.

۷- فیلم Identity (2003)

نام کارگردان: جیمز مَنگولد (James Mangold) نام بازیگران: جان کیوساک (John Cusack)، ری لیوتا (Ray Liotta)، آماندا پیت (Amanda Peet)

در یک شب طوفانی و پر از باران اتفاق می‌افتد؛ ده غریبه، که همگی به دلیل سیل و طوفان در نوادا (Nevada)، مجبور به پناه گرفتن در یک متل دورافتاده و مخروبه می‌شوند. این ده نفر شامل یک مأمور پلیس، یک بازیگر زن هالیوودی، یک خانواده، یک رانندۀ لیموزین و یک قاتل سریالی تحت مراقبت هستند. به‌تدریج، این ده نفر یکی پس از دیگری به طرز فجیعی به قتل می‌رسند. با کشف هر جسد، نشانه‌ای مرموز پیدا می‌شود که نشان می‌دهد این قتل‌ها ممکن است بخشی از یک الگوی وحشتناک باشند. با افزایش ترس و سوءظن، هر یک از بازماندگان می‌کوشد تا قاتل را در میان گروه شناسایی کند. همزمان، ماجرای یک قاتل سریالی به نام مالکوم ریورز نیز در حال رسیدگی است که قرار است اعدام شود، اما وکلایش تلاش می‌کنند تا جنون (Insanity) او را اثبات کنند. هر چه قتل‌ها در متل ادامه می‌یابد، ارتباطات عجیب و غیرمنتظره‌ای میان قربانیان و همچنین ارتباط آن‌ها با پرونده مالکوم ریورز کشف می‌شود و در نهایت، یک «پیچش» غیرقابل پیش‌بینی، کل هویت قربانیان و قاتل را به زیر سؤال می‌برد.

هویت پرتنش، کابوس‌گونه و claustrophobic (ترس از محیط بسته) است. این فیلم یک تریلر جنایی کلاسیک با الهام از داستان‌های آگاتا کریستی است که از محیط محدود و بسته (Isolated Setting) برای ایجاد تنش استفاده می‌کند. ویژگی برجسته، ساختار دوگانه روایی آن است که به‌طور موازی داستان قتل‌ها در متل و محاکمۀ مالکوم ریورز را دنبال می‌کند. فیلم به‌طور پیوسته بیننده را فریب می‌دهد و او را وادار می‌کند که به هویت هر شخصیت شک کند. «پیچش» اصلی فیلم که به‌طور کامل کل روایت را دوباره تعریف می‌کند، یکی از قوی‌ترین نمونه‌های معمایی در سینمای مدرن است. این فیلم به‌شدت بر روی روان‌شناسی شخصیت‌ها و ماهیت هویت‌زدایی (Dissociation) تمرکز دارد. فکت مهم این است که ساختار روایی فیلم به‌شدت از رمان «ده بومی کوچک» (Ten Little Indians) آگاتا کریستی الهام گرفته شده، اما عناصر روان‌پزشکی و هویت‌زدایی، به آن یک لایۀ علمی-تخیلی پنهان می‌بخشند.

۸- فیلم Oldboy (2003)

نام کارگردان: پارک چان-ووک (Park Chan-wook) نام بازیگران: چوی مین-سیک (Choi Min-sik)، یو جی-ته (Yoo Ji-tae)، کانگ هیه-جونگ (Kang Hye-jung)

اوه دای-سو (Oh Dae-su)، یک مرد معمولی و بی‌هدف، پس از یک شب مستی و بی‌بندوباری، به‌طور مرموزی ربوده شده و به مدت پانزده سال در یک سلول زندان خصوصی و مخفی نگهداری می‌شود. او در طول این سال‌ها، تنها از طریق تلویزیون با دنیای بیرون در ارتباط است و درمی‌یابد که همسرش به قتل رسیده و او به‌عنوان مظنون اصلی شناخته شده است. پس از پانزده سال حبس بدون هیچ توضیحی، او به همان ناگهانی که ربوده شده بود، آزاد می‌شود. او تنها یک هدف در سر دارد: یافتن و انتقام گرفتن از شخصی که این شکنجه روانی را برایش برنامه‌ریزی کرده است. ربایندۀ ناشناس، یک بازی پیچیده را آغاز می‌کند که در آن، اوه دای-سو باید در مدت پنج روز هویت و انگیزۀ رباینده را کشف کند. با کمک یک زن جوان، اوه دای-سو وارد دنیایی تاریک از خشونت، شکنجه و جنایت می‌شود و به‌تدریج، پرده از یک راز هولناک در مورد گذشته خود و رباینده برداشته می‌شود که عواقب بسیار ویران‌کننده‌ای برای زندگی او در پی دارد.

اولدبوی خشن، کینه‌توزانه و دارای یک حس مالیخولیایی شدید است. این فیلم یک تریلر نئو-نوآر انتقام‌محور است که به‌طور گرافیکی (Graphically) خشونت را به تصویر می‌کشد و بر پیامدهای روانی انتقام تمرکز دارد. ویژگی برجسته فیلم، استفاده ماهرانه از فلش‌بک‌ها و تصاویر وهم‌آلود برای ایجاد تعلیق و سردرگمی است. این فیلم یک «پیچش نهایی» بسیار مشهور و غیرمنتظره دارد که به موضوعاتی چون زنای محارم (Incest) و ماهیت جنایت می‌پردازد و یکی از شوکه‌کننده‌ترین پایان‌های تاریخ سینمای کره و جهان است. سکانس مبارزۀ طولانی و مشهور در راهرو (Hallway Fight Scene)، که به صورت یک برداشت طولانی (One-Take Sequence) فیلم‌برداری شده، از نظر فنی بسیار تحسین شده است. فکت مهم این است که این فیلم دومین قسمت از سه‌گانۀ غیررسمی انتقام (Vengeance Trilogy) کارگردان پارک چان-ووک است که به بررسی انتقام در اشکال مختلف می‌پردازد، و در فستیوال کن مورد توجه قرار گرفت و جایزۀ بزرگ هیئت داوران (Grand Prix) را کسب کرد.

۹- فیلم Prisoners (2013)

نام کارگردان: دِنی ویلنوو (Denis Villeneuve) نام بازیگران: هیو جَکمَن (Hugh Jackman)، جِیک جیلِنهال (Jake Gyllenhaal)، وایولا دِیویس (Viola Davis)

داستان پرتنش زندانیان با ناپدید شدن دو دختر کوچک در یک محله آرام در پنسیلوانیا آغاز می‌شود. آنا دوور و جوی بِرچ در روز جشن شکرگزاری ناپدید می‌شوند. تنها مظنونی که در محل دیده شده، اَلکس جونز، رانندۀ یک ون کاروان فرسوده است که توسط کارآگاه لوکی (Detective Loki)، مأمور پلیس پرونده، به سرعت دستگیر می‌شود. اما به دلیل نبود شواهد کافی، الکس که فردی با ناتوانی‌های ذهنی است، آزاد می‌شود. کِلِر دوور، پدر یکی از دختران، که از عملکرد پلیس ناامید شده و با غریزه‌ای حیوانی برای نجات فرزندش تحریک شده، تصمیم می‌گیرد شخصاً وارد عمل شود. او الکس جونز را می‌رباید و در یک خانۀ متروک پنهان می‌کند تا با شکنجه از او در مورد محل اختفای دختران اطلاعات بگیرد. در همین حین، کارآگاه لوکی با وسواس و پشتکار فراوان، سرنخ‌های اندک و پنهان ماجرا را دنبال می‌کند و با هر قدم، به لایه‌های تاریک‌تری از جامعۀ به‌ظاهر آرام خود می‌رسد. داستان فیلم درباره مرزهای بین عدالت و انتقام است و این سؤال را مطرح می‌کند که یک پدر تا کجا برای نجات دخترش حاضر است از اصول اخلاقی خود عدول کند.

فضای فیلم زندانیان به‌شدت سنگین، تیره و آکنده از حس اندوه و ناامیدی است. نورپردازی اغلب سرد و محیط‌های فیلم، مه‌آلود و بارانی است که بر این حس و حال افزوده‌اند. فیلم یک تریلر معمایی نفس‌گیر است که از نظر بصری و روایی، خشونت روانی زیادی را به نمایش می‌گذارد. ویژگی برجسته، تقابل شدید میان شخصیت کِلِر دوور به‌عنوان مظهر خشم و عملگرایی افراطی و کارآگاه لوکی به‌عنوان نمایندۀ قانون و جست‌وجوی منطقی است. این فیلم، بر خلاف بسیاری از آثار هالیوود، پاسخ‌های ساده‌ای به سؤالات اخلاقی نمی‌دهد و مخاطب را با تردید و سؤال رها می‌کند. فکت مهم این است که جِیک جیلِنهال برای نقش کارآگاه لوکی، یک علامت چشم فراماسونری را به‌عنوان یک ویژگی شخصیتی به کارآگاه افزود تا حس رمزآلود بودن گذشته و شخصیت او را تقویت کند. سکانس پایانی فیلم که یک تعلیق باز دارد، یکی از ماندگارترین لحظات تریلرهای روان‌شناختی است.

۱۰- فیلم Se7en (1995)

نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: بْرَد پیت (Brad Pitt)، مورگَن فریمن (Morgan Freeman)، کوین اسپِیسی (Kevin Spacey)

فیلم هفت یک تریلر جنایی تیره و فراموش‌نشدنی است که دربارۀ یک قاتل زنجیره‌ای (Serial Killer) است که قتل‌های خود را بر اساس هفت گناه کبیر مسیحیت (Seven Deadly Sins) برنامه‌ریزی می‌کند. داستان در یک شهر بزرگ و همیشه بارانی روایت می‌شود که نمادی از زوال و فساد اخلاقی است. کارآگاه ویلیام سامِرست، یک کارآگاه باسابقه، خسته و بدبین که تنها یک هفتۀ دیگر تا بازنشستگی‌اش باقی مانده، با کارآگاه دیوید میلز جوان و تازه‌کار همکاری می‌کند. میلز، شخصیتی پرشور و ایده‌آلیست، همراه با همسرش به تازگی به شهر نقل مکان کرده و تضاد شخصیتی این دو کارآگاه، یکی از لایه‌های اصلی درام است. اولین قربانیان قاتل، نمادهای گناهان «شکم‌پرستی» و «طمع» هستند. با وقوع قتل‌های بعدی که هرکدام هوشمندانه‌تر و هولناک‌تر از قبلی‌اند، سامِرست و میلز در یک بازی مرگبار با قاتل که خود را «جان دو» می‌نامد، گرفتار می‌شوند. قاتل قصد دارد از طریق قتل‌هایش، جامعۀ غرق در گناه را به بیداری اخلاقی دعوت کند. این فیلم در عمق خود، به ماهیت شرارت، ناامیدی در برابر فساد و تأثیرات آن بر روح انسان می‌پردازد.

حس و حال هفت به‌شدت افسرده‌کننده، سرد و بدبینانه است. دیوید فینچر در این اثر از سبکی استفاده کرده که آن را «غوطه‌ور در تاریکی» (Drenched in Darkness) توصیف می‌کنند؛ شهر همیشه کثیف و بارانی، فضایی متراکم از تباهی را ایجاد کرده است. ویژگی بارز فیلم، خشونت روانی‌ای است که بر مخاطب تحمیل می‌شود. فینچر هوشمندانه، بسیاری از اعمال فجیع را به‌صورت مستقیم نشان نمی‌دهد، بلکه با استفاده از جزئیات صحنۀ جرم و واکنش شخصیت‌ها، وحشت را به ذهن تماشاگر منتقل می‌کند. این فیلم به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین آثار دهۀ ۹۰ میلادی شناخته می‌شود و مرزهای ژانر تریلر جنایی را گسترش داد. فکت جالب این است که بخش‌هایی از فیلم‌برداری با استفاده از فرایند خاصی انجام شد که به «فرایند تثبیت سفیدی» (Bleach Bypass Process) معروف است؛ این تکنیک باعث می‌شود تصاویر کنتراست بیشتری داشته باشند و رنگ‌ها تیره‌تر و کم‌رنگ‌تر به نظر برسند، که کاملاً با فضای فیلم هماهنگ است.

۱۱- فیلم Zodiac (2007)

نام کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher) نام بازیگران: جِیک جیلِنهال (Jake Gyllenhaal)، مارک رافالو (Mark Ruffalo)، رابرت داونی جونیور (Robert Downey Jr.)

فیلم زودیاک یک تریلر واقعی جنایی است که بر اساس وقایع واقعی و تلاش‌های طولانی برای شناسایی قاتل زنجیره‌ای معروف به زودیاک ساخته شده است. این قاتل در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی در سانفرانسیسکو و اطراف آن فعال بود و هرگز شناسایی نشد. داستان از دیدگاه رابرت گِری‌اسمیت، کارتونیست روزنامه و یک محقق آماتور، روایت می‌شود که زندگی‌اش به‌طور وسواس‌گونه‌ای درگیر حل این پرونده می‌شود. زودیاک، قربانیان تصادفی را هدف قرار می‌داد و سپس با ارسال نامه‌های کنایه‌آمیز و رمزنگاری‌شده به رسانه‌ها، پلیس را به چالش می‌کشید. گِری‌اسمیت که ابتدا به‌عنوان یک کارتونیست ساده علاقه‌مند به رمزگشایی بود، به‌تدریج عمیق‌تر از دیگران درگیر این پروندۀ حل‌نشده می‌شود. او با پیگیری سرنخ‌هایی که سال‌ها نادیده گرفته شده‌اند، رابطۀ خود با خانواده و کارش را فدا می‌کند. فیلم، بیش از آنکه بر خشونت متمرکز باشد، به تأثیرات ویرانگر جست‌وجوی حقیقت بر ذهن و زندگی افراد می‌پردازد و تصویری واقع‌گرایانه و خسته‌کننده از فرآیند تحقیق جنایی را به نمایش می‌گذارد.

حس و حال زودیاک تلخ، دقیق و آمیخته با وسواس و یأس است. دیوید فینچر در این فیلم، از سبکی آرام‌تر اما به‌شدت متمرکز و پرجزئیات استفاده کرده است. این فیلم برخلاف تریلرهای جنایی معمولی، به جای تمرکز بر تعلیق‌های بزرگ، بر فرآیند خسته‌کننده و طولانی تحقیق و کنار هم چیدن تکه‌های پازل تأکید دارد. ویژگی مهم این است که فیلم با دقت زیادی به جزئیات تاریخی و پلیسی پایبند بوده و برای حفظ اصالت، حتی صحنه‌های قتل را دقیقاً بر اساس گزارش‌های پلیس بازسازی کرده است. گِری‌اسمیت به‌عنوان قهرمان اصلی، شخصیتی است که به‌طور کامل توسط پروندۀ زودیاک بلعیده می‌شود. این فیلم، یک درس دربارۀ ماهیت بی‌رحم و گاهی اوقات حل‌نشدنیِ جنایت‌های واقعی است. فکت برجستۀ این اثر، استفاده از طراحی صدای دقیق و فضای صوتی دهۀ ۱۹۷۰ برای القای حس حضور در آن دوران است؛ از جمله استفاده از موسیقی و اخبار واقعی آن دوره که به فضای واقعی فیلم افزوده‌اند.

۱۲- فیلم Mystic River (2003)

نام کارگردان: کِلینت ایستوود (Clint Eastwood) نام بازیگران: شون پِن (Sean Penn)، تیم رابینز (Tim Robbins)، کِوین بیکن (Kevin Bacon)

فیلم رودخانه میستیک یک درام جنایی عمیق و اندوه‌بار است که دربارۀ رابطۀ سه دوست دوران کودکی به نام‌های جیمی مارکوم، دِیو بویل و شون دِواین است. زندگی این سه نفر تحت تأثیر یک حادثۀ وحشتناک در کودکی قرار می‌گیرد: دِیو توسط دو مرد ناشناس ربوده و مورد آزار قرار می‌گیرد. سال‌ها بعد، هنگامی که این سه نفر بزرگ شده و زندگی‌های متفاوتی را در پیش گرفته‌اند، سرنوشت دوباره آن‌ها را به هم می‌رساند. کِیتی، دختر جیمی، به طرز فجیعی به قتل می‌رسد و شون به‌عنوان کارآگاه مأمور رسیدگی به پرونده می‌شود. جیمی که از اجرای قانون ناامید شده و خشم گذشته در او زنده شده، برای اجرای عدالت شخصی سوگند می‌خورد و در این میان، سوءظن او به دِیو جلب می‌شود، زیرا دِیو شب قتل کِیتی به خانه بازگشته و دست‌هایی زخمی داشته است. داستان حول محور جنایت، انتقام، وفاداری، و نحوۀ تأثیرگذاری آسیب‌های روانی دوران کودکی بر زندگی بزرگسالی می‌گردد. این فیلم به طرز ماهرانه‌ای نشان می‌دهد که چگونه ترس‌ها، رازها، و سوءتفاهم‌ها می‌توانند چرخۀ خشونت و تراژدی را در زندگی افراد تداوم بخشند.

حس و حال غالب در رودخانه میستیک، سنگین، غم‌انگیز و تلخ است. این فیلم یک درام قدرتمند با پس‌زمینۀ جنایی است که بیشتر بر پیامدهای روانی و عاطفی جرم متمرکز است تا فرآیند پلیسی صرف. ویژگی برجستۀ آن، اجراهای درخشان بازیگران، به‌ویژه شون پِن و تیم رابینز است که هر دو برای این نقش‌آفرینی‌ها برندۀ جایزۀ اسکار شدند. فیلم به ماهیت پیچیدۀ گناه، مجازات و عدالت می‌پردازد و نشان می‌دهد که چقدر مرزهای اخلاقی در شرایط بحرانی مبهم می‌شوند. کِلینت ایستوود با لحنی کلاسیک و محتاطانه، به زندگی این شخصیت‌ها عمق بخشیده است. فیلم، شهر بوستون را نه به‌عنوان یک کلان‌شهر جذاب، بلکه به‌عنوان مکانی با زخم‌های قدیمی و وفاداری‌های سخت به تصویر می‌کشد. فکت مهم این است که این فیلم از رمان دنیس لِهین اقتباس شده و توانست شش نامزدی اسکار و دو برد در بخش‌های بهترین بازیگر نقش اول مرد (شون پِن) و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (تیم رابینز) را کسب کند که نشان‌دهندۀ قدرت بازیگری در فیلم است.

۱۳- فیلم The Prestige (2006)

نام کارگردان: کریستوفر نولان (Christopher Nolan) نام بازیگران: هیو جَکمَن (Hugh Jackman)، کریستین بِیل (Christian Bale)، مایکل کین (Michael Caine)

داستان دربارۀ رقابت وسواس‌گونه و مرگبار دو جادوگر (Magicians) صحنه‌ای در لندن در اوایل قرن بیستم است. رابرت اَنجیر (Robert Angier) و آلفرد بوردِن (Alfred Borden) هر دو زمانی با هم دستیار بودند، اما یک حادثۀ غم‌انگیز در حین اجرای یک ترفند، آن‌ها را به دشمنان قسم‌خورده تبدیل می‌کند. این دو، زندگی خود را وقف می‌کنند تا با طراحی ترفندهای جادویی پیچیده‌تر، حرفه یکدیگر را تخریب کنند. هدف اصلی این رقابت، کشف راز مشهورترین ترفند بوردِن یعنی «انتقال انسان» است که در آن او در یک مکان ناپدید شده و در لحظه‌ای در مکان دیگری ظاهر می‌شود. اَنجیر در تلاش برای کشف راز بوردِن، از هر ابزار و علمی، حتی از کمک نیکولا تسلا (Nikola Tesla) استفاده می‌کند و از خطوط قرمز اخلاقی و انسانی عبور می‌کند. فیلم با ساختاری روایی پیچیده و متقاطع (Intertwined Narratives)، رازها و سرنخ‌هایی را در مورد ماهیت فداکاری (Sacrifice)، فریب و هنر نمایش آشکار می‌کند. تماشاگر تا لحظۀ آخر در حال حدس زدن است که چه کسی فداکاری واقعی را انجام داده و کدام یک از این دو جادوگر، فریب‌دهنده نهایی بوده‌اند.

حس و حال پرستیژ پیچیده، گوتیک، پر از وسواس (Obsession) و به‌شدت هوشمندانه است. این فیلم یک تریلر روان‌شناختی است که به ماهیت داستان‌سرایی و فریب (Deception) در سینما نیز می‌پردازد. ویژگی برجسته، ساختار پازل‌مانند روایت است که از طریق دفترچه‌های خاطرات و فلش‌بک‌های متقاطع، تماشاگر را مجبور به کنار هم چیدن قطعات می‌کند. نولان در این فیلم به بررسی این موضوع می‌پردازد که تا چه اندازه یک هنرمند حاضر است برای «سحر کردن» مخاطبان خود، فداکاری کند. دو بازیگر اصلی (هیو جَکمَن و کریستین بِیل) هر دو اجرای درخشانی از شخصیت‌های دوگانه و وسواسی ارائه می‌دهند. فکت مهم این است که جادوگران در فیلم، جادوی خود را در سه پرده توصیف می‌کنند: قول (Pledge)، چرخش (Turn) و پرستیژ (Prestige)؛ این ساختار سه‌قسمتی، به عنوان استعاره‌ای برای ساختار کلی داستان فیلم عمل می‌کند و نشان می‌دهد که نولان چگونه روایت خود را مهندسی کرده تا مخاطب را فریب دهد.

۱۴- فیلم Side Effects (2013)

نام کارگردان: استیون سودربرگ (Steven Soderbergh) نام بازیگران: رونی مارا (Rooney Mara)، جود لا (Jude Law)، کاترین زِتا-جونز (Catherine Zeta-Jones)

اِمیلی تایلور (Emily Taylor)، زن جوانی است که پس از آزادی همسرش از زندان، دچار افسردگی شدید و اضطراب می‌شود و اقدام به خودکشی می‌کند. روان‌پزشک او، دکتر جاناتان بنکس (Dr. Jonathan Banks)، پس از تلاش‌های ناموفق در درمان، برای او یک داروی ضدافسردگی جدید به نام «آبلکسا» (Ablixa) تجویز می‌کند. این دارو به‌طور غیرمنتظره‌ای عوارض جانبی (Side Effects) عجیبی دارد؛ به‌طوری که اِمیلی در حالت خوابگردی (Sleepwalking) مرتکب یک قتل وحشتناک می‌شود. دکتر بنکس که اعتبار حرفه‌ای و زندگی‌اش به دلیل تأیید این دارو در خطر است، تلاش می‌کند تا بی‌گناهی خود را ثابت کرده و حقیقت پشت این قتل را کشف کند. او به طور فزاینده‌ای متقاعد می‌شود که یا اِمیلی عمداً در حال جعل (Feigning) بیماری است یا این عوارض دارویی فراتر از حد انتظار است. دکتر بنکس در جست‌وجوی خود، وارد شبکه‌ای پیچیده از توطئه‌های دارویی، فریب و دستکاری روان‌شناختی می‌شود. این داستان حول محور سؤالاتی در مورد مسئولیت‌پذیری در حوزۀ روان‌پزشکی، مرز بین بیماری واقعی و سوءاستفاده از آن، و اعتماد به راویان غیرقابل اعتماد می‌گردد.

حس و حال عوارض جانبی سرد، بالینی (Clinical) و بسیار پرتنش است. سودربرگ این فیلم را با سبک مینیمالیستی و دوربین ثابت فیلم‌برداری کرده که به آن حسی از واقعیت و بیگانگی می‌دهد. ویژگی برجسته، بازی‌های درخشان بازیگران اصلی است که به‌طور ماهرانه‌ای مرز میان معصومیت و گناه را مبهم می‌سازند. فیلم به‌عنوان یک نقد هوشمندانه بر صنعت داروسازی (Pharmaceutical Industry) و وابستگی بیش از حد به داروهای روان‌گردان عمل می‌کند. «پیچش» اصلی فیلم، یک تغییر جهت ناگهانی و کامل در روایت است که نشان می‌دهد حقیقت پشت قتل، بسیار پیچیده‌تر و زیرکانه‌تر از یک عارضۀ جانبی ساده بوده است. فکت مهم این است که استیون سودربرگ در طول تولید این فیلم، ادعا کرد که این اثر آخرین فیلم او قبل از بازنشستگی است، اگرچه بعداً به سینما بازگشت. او با این فیلم، یک تریلر روان‌شناختی مدرن و عمیق خلق کرد.

۱۵- فیلم The Body (2012)

نام کارگردان: اُریول پائولو (Oriol Paulo) نام بازیگران: خوزه کورونادو (Jose Coronado)، هوگو سیلوا (Hugo Silva)، بلن روئدا (Belén Rueda)

جسد میتیا (Mayka Villaverde)، یک زن قدرتمند، ثروتمند و با نفوذ، به‌طور مرموزی از سردخانه یک مرده‌شورخانه ناپدید می‌شود. کارآگاه جیمی پنا (Jaime Peña)، که خود با غم از دست دادن همسرش دست و پنجه نرم می‌کند، برای تحقیق در مورد این ناپدید شدن عجیب به محل فراخوانده می‌شود. مظنون اصلی، همسر جوان میتیا، آلکس اولوا (Álex Ulloa)، است که یک مدرس شیمی است و ظاهراً پس از بازگشت از یک تصادف رانندگی از هوش رفته است. پنا متقاعد شده که آلکس در مرگ همسرش نقش داشته و این ناپدید شدن جسد، بخشی از یک طرح پنهان است. در طول یک شب طولانی و پُرآشوب، کارآگاه پنا آلکس را تحت فشار قرار می‌دهد تا حقیقت را بگوید. با هر ساعت که می‌گذرد، آلکس مجبور می‌شود داستان پیچیده و پر از فریب رابطه‌اش با میتیا و معشوقه‌اش را فاش کند. همان‌طور که مرده‌شورخانه در محاصرۀ تاریکی و طوفان است، کارآگاه پنا و آلکس در یک بازی ذهنی گرفتار می‌شوند که در آن هر دو سعی دارند یکدیگر را فریب دهند تا در نهایت، راز نهایی ناپدید شدن جسد و انگیزۀ واقعی پشت این جنایت فاش شود.

حس و حال جسد گوتیک، محدود و پرتنش است. این فیلم یک تریلر جنایی اسپانیایی است که به دلیل پیچش‌های روایی چندگانه و هوشمندانه شناخته می‌شود. ویژگی برجسته، فضای محدود و کلاستروفوبیک مرده‌شورخانه است که در طول شب به‌عنوان محیط اصلی روایت عمل می‌کند. فیلم به بازی‌های ذهنی، فریب و طبیعت انتقام (The Nature of Revenge) می‌پردازد. این اثر نمونه‌ای از تریلرهای اسپانیایی است که به‌شدت به پیچش‌های داستانی متکی هستند و تماشاگر را مجبور می‌کنند که به هر یک از شخصیت‌ها شک کند. فیلم‌نامه به‌طور ماهرانه‌ای، گذشته و حال را در هم می‌آمیزد تا به تدریج ماهیت فریب‌کارانه رابطۀ میتیا و آلکس را فاش کند. فکت مهم این است که فیلم‌ساز، اُریول پائولو، در این فیلم، از قواعد سنتی داستان‌های معمایی استفاده کرده و آن‌ها را برعکس اجرا می‌کند تا حس فریب را به حداکثر برساند.

۱۶- فیلم Knives Out (2019)

نام کارگردان: رایان جانسون (Rian Johnson) نام بازیگران: دنیل کریگ (Daniel Craig)، کریس اِوِنس (Chris Evans)، آنا دِ آرماس (Ana de Armas)

هارلن ترومبی (Harlan Thrombey)، نویسنده ثروتمند و مشهور رمان‌های جنایی، بلافاصله پس از جشن تولد ۸۵ سالگی‌اش در عمارت بزرگ خود به طرز مرموزی فوت می‌کند. پلیس ابتدا مرگ او را خودکشی اعلام می‌کند، اما یک کارآگاه خصوصی و مشهور به نام بِنوا بلانک (Benoit Blanc)، که به‌طور ناشناس استخدام شده، وارد عمل می‌شود. بلانک متقاعد شده است که در پشت پردۀ این «خودکشی»، جنایتی پنهان است. او شروع به بازجویی از اعضای عجیب و غریب و ثروت‌طلب خانواده ترومبی می‌کند؛ خانواده‌ای ناکارآمد که همگی به دلایل مختلف، انگیزۀ کشتن هارلن را داشته‌اند. این خانواده شامل دختران و دامادها و نوه‌های هارلن هستند که به پول او وابستگی مالی دارند. بلانک به‌طور خاص بر روی مارتا کابرِرا (Marta Cabrera)، پرستار صادق و مهربان هارلن، تمرکز می‌کند که یک ویژگی عجیب دارد: او نمی‌تواند دروغ بگوید بدون اینکه حالش بد شود و استفراغ کند. در حالی که بلانک تلاش می‌کند حقیقت را از میان داستان‌های پر از دروغ و انگیزه‌های مالی اعضای خانواده بیرون بکشد، متوجه می‌شود که حل این معما نیازمند کشف چندین لایۀ فریب و حقیقت است.

حس و حال چاقوکشی روشن، طنزآمیز و در عین حال پرتنش است. این فیلم یک «معمای اتاق دربسته» (Locked-Room Mystery) مدرن است که ادای احترامی به رمان‌های جنایی کلاسیک و کارهای آگاتا کریستی دارد. ویژگی برجسته، ساختار پازل‌مانند و چرخش‌های متوالی در روایت است که به‌طور مداوم، تمرکز و سوءظن تماشاگر را از یک شخصیت به شخصیت دیگر منتقل می‌کند. بِنوا بلانک، با لهجۀ جنوبی و روش‌های خاص کارآگاهی‌اش، یک شخصیت کارآگاه جذاب و غیرمتعارف است. این فیلم یک نقد اجتماعی هوشمندانه در مورد ثروت، امتیازات (Privilege) و وضعیت مهاجران در آمریکا ارائه می‌دهد. فکت مهم این است که رایان جانسون، کارگردان، از بازیگر دنیل کریگ خواست تا برای نقش بلانک، لهجۀ جنوبی غلیظی داشته باشد، با وجود آنکه کریگ یک بازیگر انگلیسی است و این لهجه به‌طور عمدی اغراق‌آمیز است تا طنز و شخصیت عجیب بلانک را برجسته کند.

۱۷- فیلم Arrival (2016)

نام کارگردان: دِنی ویلنوو (Denis Villeneuve) نام بازیگران: اِیمی آدامز (Amy Adams)، جِرمی رِنِر (Jeremy Renner)، فارست ویتاکر (Forest Whitaker)

پس از فرود ۱۲ سفینۀ فضایی غول‌پیکر در نقاط مختلف جهان، هیاهوی جهانی ایجاد می‌شود. ایالات متحده تیم‌هایی را برای برقراری ارتباط با بیگانگان، که به آن‌ها «هپتاپاد» (Heptapods) می‌گویند، تشکیل می‌دهد. لوئیس بنکس (Louise Banks)، زبان‌شناس مشهور، و یان دونلی، فیزیکدان نظری، مأمور می‌شوند تا رمز و راز زبان نوشتاری بیگانگان را کشف کنند؛ زبانی که از نمادهای دایره‌ای و غیرخطی تشکیل شده است. با یادگیری هر چه بیشتر زبان بیگانگان، لوئیس شروع به تجربۀ فلش‌بک‌ها یا توهمات عجیب و غریب دربارۀ زندگی دختر آینده‌اش می‌کند. در حالی که تنش‌های جهانی بر سر اهداف بیگانگان و تفسیر «هدیه» یا «سلاح» آن‌ها افزایش می‌یابد، لوئیس متوجه می‌شود که زبان بیگانگان، نحوۀ درک او از زمان و واقعیت را تغییر می‌دهد. او می‌فهمد که این «فلش‌بک‌ها» در واقع نگاه‌هایی به آینده هستند. داستان به فرآیند کشف ماهیت زبان، زمان، و نقش ارتباطات در یکپارچگی جهانی می‌پردازد و یک «پیچش» دربارۀ ماهیت زمان و حافظه، کل روایت را دوباره تعریف می‌کند.

حس و حال ورود آرام، مالیخولیایی و عمیقاً فلسفی است. این فیلم یک تریلر علمی-تخیلی است که تمرکز اصلی‌اش بر روی زبان‌شناسی، ارتباطات و مضامین اگزیستانسیالیستی (Existentialist Themes) است تا اکشن فضایی. ویژگی برجسته، ساختار روایی است که به‌طور ماهرانه گذشته، حال و آینده را در هم می‌آمیزد و دیدگاه ما نسبت به زمان را به چالش می‌کشد. بازی اِیمی آدامز در نقش لوئیس بنکس، که ترکیبی از شکنندگی (Vulnerability) و نبوغ است، تحسین‌برانگیز است. این فیلم با لحنی متفاوت، بر اهمیت همدلی (Empathy) و درک متقابل در مواجهه با ناشناخته‌ها تأکید می‌کند. فکت مهم این است که زبان نوشتاری هپتاپادها توسط مارتین هیس (Martine Heiss) که یک هنرمند زبان‌شناس است، طراحی شد. این نمادهای نوشتاری در ابتدا هیچ معنایی نداشتند، اما به‌تدریج معانی و قواعد منطقی‌ای به آن‌ها اضافه شد تا به عنوان یک زبان معتبر در فیلم عمل کنند.

۱۸- فیلم Primal Fear (1996)

نام کارگردان: گرگوری هابلیت (Gregory Hoblit) نام بازیگران: ریچارد گِر (Richard Gere)، لورا لینی (Laura Linney)، اِدوارد نورتون (Edward Norton)

مارتین وِیل (Martin Vail)، یک وکیل دفاعی (Defense Attorney) مشهور و خودشیفته در شیکاگو، قبول می‌کند که از آرون اِستمپلِر، یک نوجوان ۱۸ سالۀ خجالتی و درون‌گرا، که مظنون به قتل وحشتناک اسقف اعظم شهر، ریشارد، است، دفاع کند. مارتین از این پرونده جنجالی برای افزایش شهرت خود استفاده می‌کند، زیرا گمان می‌برد که این پرونده یک پیروزی آسان خواهد بود. آرون اصرار دارد که بی‌گناه است و ادعا می‌کند که شخص دیگری را در صحنه قتل دیده است. با پیشرفت پرونده، مارتین متوجه می‌شود که آرون از اختلال تجزیه هویت (Dissociative Identity Disorder – DID) رنج می‌برد و یک شخصیت ثانویه خشن به نام «روی» (Roy) دارد. مارتین با استناد به جنون و اختلال روانی آرون، در دادگاه یک بازی نمایشی پیچیده را آغاز می‌کند تا موکلش را از اعدام نجات دهد. در لحظات نهایی دادگاه، یک «پیچش» غیرمنتظره و تکان‌دهنده دربارۀ (۲۰۰ کلمه)

حس و حال ترس کهن پرتنش، قضایی (Legal) و بسیار روان‌شناختی است. این فیلم یک تریلر حقوقی است که فراتر از ژانر خود می‌رود و به بررسی بازی‌های روانی و فریب در سیستم قضایی می‌پردازد. ویژگی برجسته، اجرای فوق‌العاده قوی اِدوارد نورتون در اولین نقش سینمایی خود است که به‌عنوان یک نوجوان معصوم و در عین حال یک شخصیت خشن، نقش‌آفرینی خیره‌کننده‌ای ارائه می‌دهد. فیلم تا پایان، شک و تردید را در مورد اینکه آیا آرون واقعاً گناهکار است یا بیمار، حفظ می‌کند. «پیچش» نهایی آن، یکی از بهترین نمونه‌های فریب روایی در تاریخ تریلرهای روان‌شناختی است. فکت مهم این است که اِدوارد نورتون برای بازی در این نقش و تغییر شخصیت‌های آرون و روی، نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد و این نقش، آغازگر حرفه موفق او در سینما بود.

۱۹- فیلم Secret in Their Eyes (2009)

نام کارگردان: خوآن خوسه کامپانِلا (Juan José Campanella) نام بازیگران: ریکاردو دارین (Ricardo Darín)، سولدَد ویلامیل (Soledad Villamil)، گی‌یرمو فرانچِلا (Guillermo Francella)

بِنجامین اِسپوزیتو (Benjamín Espósito)، یک مأمور سابق عدالت فدرال در آرژانتین، تصمیم می‌گیرد رمانی را بر اساس یک پروندۀ جنایی حل‌نشده از بیست و پنج سال پیش بنویسد؛ پرونده‌ای که زندگی او و همکارانش را برای همیشه تحت تأثیر قرار داد. این پروندۀ مربوط به قتل وحشتناک یک زن جوان به نام لیلیانا کُلُتو است که به تازگی ازدواج کرده بود. بنجامین و همکارش، پابلو ساندُوال، با وسواس به دنبال قاتل می‌گشتند، در حالی که کشور درگیر دوران دیکتاتوری و هرج و مرج سیاسی بود. با بازخوانی پروندۀ قدیمی، بنجامین خاطرات رابطۀ حرفه‌ای خود با ایرنه منِندِز (Irene Menéndez)، رئیس باهوش و زیبای خود را زنده می‌کند. همان‌طور که او عمیق‌تر به جزئیات پرونده می‌پردازد، پرده از رازهایی در مورد سیستم فاسد عدالت و همچنین انگیزه‌های شخصی و پنهانی که پشت سرکوب این پرونده قرار داشتند، برداشته می‌شود. داستان به بررسی تأثیر زمان بر حافظه، احساس عشق از دست رفته، و معنای واقعی عدالت می‌پردازد. راز نهایی پرونده، به مراتب تاریک‌تر و غیرقابل باورتر از هر چیزی است که بنجامین در ۲۵ سال گذشته تصور کرده بود.

حس و حال راز در چشمان آن‌ها، تلخ، نوستالژیک و در عین حال دارای یک حس قوی از عدالت تأخیری است. این فیلم یک تریلر جنایی آرژانتینی است که با هنرمندی، عناصر سیاسی، عاشقانه و جنایی را ترکیب می‌کند. ویژگی برجسته، ساختار روایی است که به‌طور مداوم بین دو دوره زمانی (گذشته در دهه ۷۰ و حال در اواخر دهه ۹۰) در نوسان است و این امر، عمق احساسی و سیاسی داستان را افزایش می‌دهد. فیلم به بررسی تأثیر فساد دولتی و ناتوانی سیستم قضایی در ارائۀ عدالت واقعی می‌پردازد. سکانس مشهور تعقیب و گریز در ورزشگاه، که در یک برداشت طولانی و پیچیده فیلم‌برداری شده، شاهکار فنی فیلم است. فکت مهم این است که این فیلم برندۀ جایزۀ اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان شد. پایان فیلم، که نشان‌دهندۀ یک شکل از «عدالت شخصی» است، یکی از بهترین و رضایت‌بخش‌ترین گره‌گشایی‌های سینمای مدرن محسوب می‌شود.

۲۰- فیلم Get Out (2017)

نام کارگردان: جوردن پیل (Jordan Peele) نام بازیگران: دنیل کالویا (Daniel Kaluuya)، آلیسون ویلیامز (Allison Williams)، کاترین کینر (Catherine Keener)

کریس واشینگتن (Chris Washington)، یک عکاس جوان آفریقایی-آمریکایی، برای اولین بار برای ملاقات با خانواده سفیدپوست دوست‌دخترش، رُز آرمیتاژ، به ملک موروثی و دورافتاده آن‌ها در حومه شهر دعوت می‌شود. در ابتدا، رفتارهای عجیب و غریب والدین رُز، از جمله یک مهمانی بزرگ در همان محل، توسط کریس به‌عنوان تلاش‌های دست و پا شکسته برای کنار آمدن با رابطۀ نژادی آن‌ها تلقی می‌شود. با این حال، با گذشت زمان، کریس متوجه می‌شود که چیزی عمیقاً غلط، مرموز و شوم در جریان است. او متوجه می‌شود که تمام کارکنان آفریقایی-آمریکایی خانوادۀ آرمیتاژ، رفتارهایی روباتیک و عجیب دارند. او در طول تحقیقات محتاطانه خود، وارد یک توطئۀ هولناک و پنهان می‌شود که فراتر از نژادپرستی روزمره است و در واقع، یک طرح شرورانه برای بقا و انتقال ذهن (Mind Transfer) به بدن‌های جوان‌تر و قوی‌تر است. کریس باید با هوش و نبوغ خود، راهی برای فرار از این «گودال غرق شده» (The Sunken Place) پیدا کند قبل از آنکه قربانی دائمی این خانوادۀ شکارچی شود.

حس و حال برو بیرون، ترکیب عجیبی از طنز تلخ، وحشت روان‌شناختی و تعلیق اجتماعی است. این فیلم یک تریلر ترسناک است که هوشمندانه از قواعد ژانر برای نقد تند نژادپرستی سیستماتیک استفاده می‌کند. ویژگی برجسته، تغییر لحن تدریجی فیلم از یک کمدی اجتماعی به یک وحشت کامل است. جوردن پیل با خلق این فیلم، توانست جایزۀ اسکار بهترین فیلم‌نامه اصلی را کسب کند. فیلم به نحوۀ تبدیل شدن نژادپرستی پنهان به یک تهدید وجودی می‌پردازد. «گودال غرق شده» در این فیلم، یک استعاره بصری قدرتمند از سرکوب و ناتوانی در عمل کردن در مواجهه با نژادپرستی است. فکت مهم این است که جوردن پیل در ابتدا قصد داشت پایان متفاوتی برای فیلم داشته باشد که کریس توسط پلیس دستگیر می‌شد، اما او برای حفظ عنصر امید و نقد نژادپرستی در سیستم قضایی، پایان فعلی را انتخاب کرد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]