عنوان بلوک
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۹ حافظ : یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیارید تا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت فریاد که از شش جهتم راه بِبَستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت امروز که در دستِ…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۸ حافظ : شنیدهام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
شنیدهام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت فِراق یار نه آن میکند که بتوان گفت حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر کنایتیست که از روزگارِ هجران گفت نشانِ یارِ سفرکرده از کِه پُرسم باز که هر چه گفت بَریدِ صبا پریشان گفت فغان که آن مهِ نامهربانِ مِهرگُسِل به…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۷ حافظ : حُسنت به اتفاقِ مَلاحت جهان گرفت
حُسنت به اتفاقِ مَلاحت جهان گرفت آری به اتفاق، جهان میتوان گرفت افشایِ رازِ خلوتیان خواست کرد شمع شکر خدا که سِرِّ دلش در زبان گرفت زین آتشِ نهفته که در سینهٔ من است خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت میخواست گل که دم زند از رنگ و بویِ دوست…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۶ حافظ: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت وین پیرِ سالخورده جوانی ز سر گرفت آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب گویی…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۵: شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیم وز پیاش سوره اخلاص دمیدیم و برفت عشوه دادند که…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۴ حافظ : ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت بر بوی آن که جرعهٔ…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۳ حافظ : گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوخت جورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت عشقبازی…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۲ حافظ : آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت
آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟ تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین کس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش آن دود که از سوزِ…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۱ حافظ : صبحدم مرغِ چمن با گلِ نوخاسته گفت
صبحدم مرغِ چمن با گلِ نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت گر طمع داری از آن جامِ مُرَصَّع می لعل ای بسا دُر که به نوکِ مژهات باید سُفت…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۸۰ حافظ: عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسرشت
عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسرشت که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت همه کس طالبِ یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانهٔ عشق است چه مسجد چه کِنِشت…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۷۹ حافظ: کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت
کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟ که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت به می عمارتِ دل کن که این…
- شعر حافظ

غزل شمارهٔ ۷۸ حافظ : دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت
دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت یا رب مگیرش ار چه دلِ چون کبوترم افکند و کُشت و عزتِ صیدِ حرم نداشت بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار حاشا که رسمِ لطف و طریقِ کَرَم نداشت…




