فیلم آخرین سامورایی | داستان و نقد The Last Samurai (2003)

داستان مواجهه شرافت کهن با جهان مدرن و وسوسه قدرت

فیلم آخرین سامورایی / The Last Samurai (2003) از مهم‌ترین آثار ادوارد زوئیک (Edward Zwick) در ژانر درام تاریخی است. زوئیک پیش از این با فیلم‌هایی مثل «Glory» و «Legends of the Fall» نشان داده بود که به داستان‌های انسانیِ بزرگ، تصمیم‌های اخلاقی دشوار و تضاد میان جنگ و شرافت علاقه دارد. با فیلم آخرین سامورایی، او دوباره سراغ دوره‌ای پرتنش می‌رود، اما این‌بار نگاهش را به ژاپنِ در آستانه مدرنیزاسیون می‌دوزد.

فیلم آخرین سامورایی جایگاه ویژه‌ای در کارنامه زوئیک دارد، زیرا ترکیبی است از اکشن جنگی، درام شخصیتی و تصویرسازی دقیق از برخورد سنت با دنیای جدید. او تلاش می‌کند از دل یک ماجرای بزرگ تاریخی، قصه‌ای شخصی بسازد؛ قصه مردی که گذشته‌اش پر از عذاب وجدان است و در دل فرهنگی غریبه، معنای تازه‌ای برای زندگی پیدا می‌کند.

زوئیک در سینما به عنوان فیلمسازی شناخته می‌شود که بیش از جلوه‌های بصری، به ارزش‌های انسانی و رشد شخصیت‌ها اهمیت می‌دهد. در فیلم آخرین سامورایی نیز همین گرایش دیده می‌شود: جنگ فقط پس‌زمینه است و محور اصلی، احترام، شرافت و تغییر درونی شخصیت‌ها است. نتیجه اثری است که هم تماشایی است و هم احساسی؛ فیلمی که میان سرگرمی و تأمل تعادل ایجاد می‌کند.

شناسنامه فیلم آخرین سامورایی / The Last Samurai (2003)

نام کارگردان: ادوارد زوئیک
نام بازیگران: تام کروز، کن واتانابه، تونی گولدویین، بیلی کانولی، کویویوکی
موسیقی: هانس زیمر

داستان فیلم آخرین سامورایی / The Last Samurai

ناتان آلگرن، سرباز سابق ارتش آمریکا و کهنه‌کار جنگی، از گذشته خود زخمی عمیق بر دل دارد. او شاهد خشونت‌هایی بوده که سال‌ها فراموششان نکرده و برای فرار از خاطرات تلخ، به الکل پناه برده است. روزی پیشنهادی به او می‌رسد: دولت ژاپن می‌خواهد ارتشی مدرن بسازد و از ناتان می‌خواهد سربازان تازه‌کار را آموزش دهد. این ارتش قرار است با سامورایی‌هایی بجنگد که به چشم نزدیکان امپراتور، مانعی در برابر «پیشرفت» به حساب می‌آیند. ناتان که در پی پول و شاید فرصتی تازه برای فاصله گرفتن از گذشته است، به ژاپن می‌رود و با گروهی از سربازان بی‌تجربه روبه‌رو می‌شود. جنگی شتابزده آغاز می‌شود و شکست، طبیعی است. ناتان زخمی و اسیر می‌شود و به روستای سامورایی‌ها برده می‌شود.

در روستا، او کم‌کم با نظم، وقار و زندگی ساده سامورایی‌ها آشنا می‌شود. کاتسوموتو، رهبر سامورایی‌ها، با صبری ژرف به ناتان نزدیک می‌شود و میان آن‌ها نوعی احترام متقابل شکل می‌گیرد. ناتان می‌فهمد که سامورایی‌ها دشمنِ پیشرفت نیستند؛ آن‌ها از نابودی روح و هویت خود می‌ترسند. او به‌تدریج اعتیادش را کنار می‌گذارد، تمرین می‌کند، می‌آموزد و به شکلی صادقانه به این مردم و فرهنگشان علاقه‌مند می‌شود. اما سیاست، توطئه و جاه‌طلبی همچنان در بیرون ادامه دارد. ناتان درمی‌یابد که خیلی چیزها فقط با شمشیر حل نمی‌شود و برای وفادار ماندن به حقیقتی که کشف کرده، باید تصمیمی دشوار بگیرد. فیلم، داستان مردی را روایت می‌کند که میان شرافت، وفاداری و واقعیت سخت تاریخ، گیر افتاده است.

حس و حال فیلم

فیلم آخرین سامورایی ترکیبی از درام تاریخی، اکشن حماسی و ملایمی از رمانس است. فضای فیلم باشکوه، احساسی و در عین حال تلخ است، زیرا می‌دانیم که تقابل میان سنت و مدرنیته معمولاً برنده‌ای بی‌هزینه ندارد. صحنه‌های نبرد پرجزئیات و تماشایی‌اند، اما فیلم بیش از همه بر روابط انسانی، احترام، سکوت و نگاه‌هایی تمرکز می‌کند که پر از ناگفته‌هاست.

بازی تام کروز در نقش ناتان آلگرن باورپذیر است و مسیر تغییر او آرام و تدریجی نشان داده می‌شود. در کنار او، کن واتانابه می‌درخشد و وقار سامورایی را با ظرافت به تصویر می‌کشد. یکی از سکانس‌های به‌یادماندنی، لحظات آموزش ناتان در روستا و آرام‌آرام فهمیدن معنای «انضباط» است؛ برشی کوچک که کل مسیر تحول شخصیت را خلاصه می‌کند.

ریتم فیلم متعادل است: بخش‌هایی آرام و تامل‌برانگیز دارد و در لحظات لازم، به اوج هیجان می‌رسد. موسیقی هانس زیمر لحن احساسی اثر را تقویت می‌کند و باعث می‌شود تماشاگر، نه فقط تماشاگر جنگ، بلکه همراه سفر روحی شخصیت‌ها باشد.

تقابل سنت و مدرنیته در فیلم آخرین سامورایی

فیلم آخرین سامورایی، با زبانی ساده اما تاثیرگذار، به ما نشان می‌دهد که ورود دنیای مدرن همیشه به معنای «بهتر شدن» نیست. ژاپن در حال تغییر است: قطارها، ارتش منظم و اسلحه‌های جدید نشانه پیشرفت‌اند، اما هم‌زمان روح و هویت قدیمی در حال محو شدن است. سامورایی‌ها نماینده جهانی هستند که بر شرافت، وفاداری و نظم درونی تکیه دارد. فیلم نشان می‌دهد که این دو دنیا الزاماً دشمن هم نیستند، اما وقتی تغییر با اجبار و تحقیر همراه شود، به خشونت و دل‌زدگی می‌انجامد. ناتان آلگرن، که از جنگ‌های بی‌رحمانه گذشته خسته است، در میان سامورایی‌ها آرامش و معنایی تازه پیدا می‌کند. این تضاد، ستون اصلی درام است: آیا می‌توان با حفظ روح سنتی، وارد آینده شد یا باید همه چیز را قربانی کرد؟

سفر درونی ناتان؛ از گناه تا رستگاری

در آغاز فیلم، ناتان مردی است که گذشته‌اش او را می‌سوزاند. او در جنگ‌ها شرکت کرده، فرمان‌هایی داده و اعمالی دیده که وجدانش زیر بارشان خم شده است. الکل راهی است برای فراموشی، نه درمان. اما زندگی در کنار سامورایی‌ها، او را به سمت خودشناسی می‌برد. نظم روزانه، تمرین‌ها، احترام به طبیعت و رابطه آرام با مردم روستا، زخم‌های روحی او را آرام‌آرام ترمیم می‌کند. فیلم آخرین سامورایی این تحول را ساده و اغراق‌نشده نشان می‌دهد. ناتان قهرمانی شکست‌ناپذیر نیست؛ انسانی است که اشتباه کرده و حالا می‌خواهد متفاوت زندگی کند. این مسیر رستگاری، بی‌هیچ شعار اضافه، به یکی از عناصر احساسی مهم فیلم تبدیل می‌شود.

تصویر سامورایی‌ها؛ میان افسانه و واقعیت

فیلم آخرین سامورایی، سامورایی‌ها را نه فقط جنگجویانی با شمشیر، بلکه حاملان نوعی جهان‌بینی معرفی می‌کند. احترام به مرگ، نظم در زندگی، وفاداری به رهبر و احساس مسئولیت در برابر جامعه، همه بخشی از این تصویر است. البته فیلم نگاه کاملاً رمانتیک هم دارد و جنبه‌های تاریک‌تر این سنت کمتر دیده می‌شود. اما همین انتخاب، به فیلم اجازه می‌دهد سامورایی‌ها را به عنوان نمادی از «وقار و انضباط» در برابر آشفتگی دنیای مدرن نشان دهد. برای تماشاگر، جذاب‌ترین بخش شاید همین باشد: مردمی که حتی در شکست هم شرافت خود را از دست نمی‌دهند.

سیاست، قدرت و هزینه تغییر

در لایه‌ای دیگر، فیلم به سازوکار قدرت هم نگاه می‌کند. اطرافیان امپراتور، بیش از آنکه به آینده کشور فکر کنند، به منافع خود می‌اندیشند. آنها از ترس ازدست‌دادن جایگاهشان، سامورایی‌ها را مانعی خطرناک می‌بینند. نتیجه، جنگی است که در آن هر دو طرف چیزهای زیادی از دست می‌دهند. فیلم یادآوری می‌کند که تغییرات بزرگ تاریخی، همیشه قربانی دارند و گاهی کسانی که برای «پیشرفت» تصمیم می‌گیرند، نمی‌دانند چه چیزی را نابود می‌کنند. این نگاه، فیلم آخرین سامورایی را از یک حماسه ساده فراتر می‌برد و آن را به تاملی درباره مسئولیت سیاسی تبدیل می‌کند.

بازی تام کروز؛ ستاره‌ای که اجازه می‌دهد نقش نفس بکشد

تام کروز در فیلم آخرین سامورایی شاید در ظاهر نقش «قهرمان غربی» را بازی کند، اما لحن بازی‌اش متفاوت‌تر از بسیاری آثار قبلی اوست. ناتان آلگرن، شخصیت مغرور و مطمئن همیشگی نیست. او شکسته، خسته و گاهی حتی گم‌گشته است. کروز این حالت را با نگاه‌های مردد، مکث‌های طولانی و فیزیک بدن کنترل‌شده منتقل می‌کند. نکته مهم این است که او اجازه می‌دهد فرهنگ میزبان، یعنی سامورایی‌ها، مرکز توجه بمانند. فیلم اگرچه نام یک ستاره بزرگ را بر پوستر دارد، اما بازی کروز کمک می‌کند داستان، از مدار «قهرمان‌سازی اغراق‌آمیز» خارج شود. تمرین‌های طولانی شمشیرزنی و حرکات رزمی هم باعث شده حرکاتش در صحنه‌های نبرد، طبیعی و باورپذیر باشند. مخاطب به‌جای دیدن یک سوپراستار شکست‌ناپذیر، انسانی را می‌بیند که به‌سختی یاد می‌گیرد، زمین می‌خورد و دوباره تلاش می‌کند. همین انتخاب بازیگری، مسیر تحول شخصیتی ناتان را قابل لمس‌تر می‌کند.

کن واتانابه؛ قلب سامورایی فیلم

کن واتانابه در نقش کاتسوموتو ستون احساسی فیلم است. لحن آرام، وقار نگاه و دیالوگ‌های کم‌حرف او، حس «رهبر بودن» را بدون فریاد و نمایش مستقیم منتقل می‌کند. کاتسوموتو نماد سامورایی‌ای است که هم می‌جنگد و هم تردید دارد. واتانابه به‌گونه‌ای نقش را بازی می‌کند که مخاطب همزمان قدرت و آسیب‌پذیری او را ببیند. در صحنه مذاکره با امپراتور، فقط با یک تعظیم و نگاه، شکوه و اندوه سنتی که رو به زوال است را منتقل می‌کند. حضور واتانابه باعث شد فیلم آخرین سامورایی تنها درباره «نگاه غربی به ژاپن» نباشد، بلکه صدای خود ژاپن نیز شنیده شود. نامزدی جوایز متعدد برای بازی او، نتیجه همین ظرافت و انسجام بازیگری‌اش بود.

موسیقی فیلم آخرین سامورایی؛ پلی میان احساس و تاریخ

موسیقی فیلم آخرین سامورایی، ساخته هانس زیمر، یکی از مهم‌ترین عناصری است که فضای فیلم را به‌یادماندنی می‌کند. زیمر به‌جای استفاده از موسیقی پرهیجان و تند، بیشتر به سمت ملودی‌هایی آرام، کشیده و احساسی رفته است. نتیجه این انتخاب، فضایی است که بین شکوه حماسی و اندوهِ از دست رفتن یک جهان قدیمی تعادل برقرار می‌کند. شنونده از همان دقایق آغازین حس می‌کند با داستانی روبه‌رو است که بیشتر درباره «هویت و شرافت» است تا صرفاً جنگ و نبرد.

زیمر برای ساخت این فضا، ترکیبی هوشمندانه از ارکستر غربی و سازهای بومی شرق آسیا را کنار هم گذاشته است. صدای سازهایی شبیه شاکوهاچی، طبل‌های بزرگ و ضرب‌های عمیق، روح سامورایی‌ها را تداعی می‌کند. در کنار آن، زهی‌های آرام ارکستر حس تنهایی و اندوه کاتسوموتو و مردمش را تقویت می‌کند. این هم‌نشینی باعث می‌شود موسیقی، خودش داستانی موازی تعریف کند: برخورد دو فرهنگ، اما بدون تحمیل و خشونت.

یکی از ویژگی‌های مهم موسیقی، همراهی دقیق آن با مسیر شخصیت ناتان است. در ابتدای فیلم، موسیقی سرد و محتاط است، اما هرچه ناتان با زندگی سامورایی‌ها نزدیک‌تر می‌شود، ملودی‌ها گرم‌تر و انسانی‌تر می‌شوند. در صحنه‌های تمرین، در لحظات آرام دهکده، و حتی در نبرد نهایی، موسیقی نه فقط سکوت را پر می‌کند، بلکه به ما می‌گوید این آدم‌ها برای چه می‌جنگند و چه چیزی را از دست می‌دهند.

در مجموع، موسیقی فیلم آخرین سامورایی چیزی فراتر از پس‌زمینه تصویری است. این موسیقی حس گذر زمان، وزن تاریخ و اندوه یک پایانِ اجتناب‌ناپذیر را به قلب مخاطب منتقل می‌کند. شاید به همین دلیل است که حتی سال‌ها بعد، شنیدن چند نت از این ساندترک، بلافاصله تصاویر فیلم را زنده می‌کند.

حواشی تاریخی و بحث درباره دقت وقایع

فیلم آخرین سامورایی از دل تاریخ الهام گرفته، اما روایتش کاملاً مستند نیست. برخی شخصیت‌ها ترکیبی از چند چهره واقعی هستند و برخی رویدادها برای درام‌پردازی ساده‌تر شده‌اند. همین موضوع باعث شد پس از اکران، بحث‌هایی درباره نگاه رمانتیک فیلم به سامورایی‌ها شکل بگیرد. گروهی فیلم را ستایشگر شرافت شرقی دانستند و گروهی دیگر گفتند تصویر ارائه‌شده بیش از حد شاعرانه است. با این حال، گستردگی این گفتگوها خود نشان‌دهنده تأثیر فیلم بود. سازندگان تلاش کرده بودند لباس‌ها، آداب، معماری و حتی تشریفات نبرد، تا حد امکان به منابع تاریخی نزدیک باشد. نتیجه این شد که حتی منتقدانِ سخت‌گیر هم به میزان تحقیقات پشت‌صحنه اذعان داشتند. فیلم، بیشتر از اینکه «درس تاریخ» باشد، استعاره‌ای سینمایی از برخورد فرهنگ‌هاست.

تولید سخت، تمرین‌های سنگین و همکاری مشاوران ژاپنی

پشت‌صحنه فیلم آخرین سامورایی سرشار از جزئیات است. بازیگران خارجی ماه‌ها پیش از فیلمبرداری، تمرین‌های رزمی، اسب‌سواری و آشنایی با آداب سامورایی‌ها را گذراندند. حضور مشاوران فرهنگی ژاپنی در کنار گروه تولید، کمک کرد ژست‌ها، حرکات و حتی شیوه نشستن شخصیت‌ها باورپذیر شوند. صحنه‌های نبرد با حضور سیاهی‌لشکرهای فراوان و بدلکاری‌های پیچیده طراحی شد. بخش چشمگیری از فضای فیلم در طبیعت واقعی گرفته شده تا حس گستره و شکوهِ منظره‌ها منتقل شود. این دقت، دلیل همان «حس واقعیت» است که بسیاری از تماشاگران درباره فیلم اشاره کرده‌اند. در عین حال، فشار تولید زیاد بوده و برخی صحنه‌ها بارها بازسازی شده‌اند تا به نتیجه دلخواه برسند. ترکیب این وسواس بصری و مشاوره‌های فرهنگی، باعث شد فیلم هم برای مخاطب عام جذاب باشد و هم برای کسانی که به جزئیات تاریخ و فرهنگ توجه دارند.

واکنش منتقدان و تماشاگران به فیلم آخرین سامورایی / The Last Samurai

اکران فیلم آخرین سامورایی با واکنش‌های متفاوت اما عمدتاً مثبت روبه‌رو شد. بسیاری از منتقدان، عظمت بصری، موسیقی احساسی و نقش‌آفرینی‌های قوی را ستودند. برای آن‌ها، فیلم توانسته بود میان سرگرمی حماسی و تأمل تاریخی تعادل برقرار کند. با این حال، گروهی دیگر معتقد بودند فیلم بیش از اندازه به سمت رمانتیزه کردن سنت سامورایی‌ها رفته و واقعیت‌های تلخ‌تر آن دوران را کمرنگ کرده است. تماشاگران اما بیشتر جذب داستان انسانی و رابطه میان ناتان و کاتسوموتو شدند. آن‌ها از حس دوستی، حرمت و ایمان به شرافت که در دل خشونت روایت می‌شود، خاطره‌ای ماندگار داشتند. فروش بالای فیلم و حضورش در نامزدی جوایز مختلف، نشان داد که تماشاگران با آن ارتباط گرفته‌اند. حتی کسانی که نسبت به برخی جنبه‌های تاریخی تردید داشتند، در نهایت از روایت احساسی و صحنه‌های حماسی فیلم لذت بردند.

آیا هنوز فیلم آخرین سامورایی تماشایی است؟

با گذشت حدود دو دهه از ساخت فیلم، فیلم آخرین سامورایی هنوز هم ارزش دیدن دارد. نه فقط به خاطر صحنه‌های جنگی و جلوه‌های بصری، بلکه به خاطر پرسش‌هایی که طرح می‌کند: شرافت در دنیایی که مدام در حال تغییر است چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان بین سنت و پیشرفت تعادل برقرار کرد؟ بازی‌های تاثیرگذار، کارگردانی سنجیده و موسیقی به‌یادماندنی، باعث شده‌اند فیلم همچنان تازه و زنده به نظر برسد. البته بخشی از نگاه فیلم به گذشته، آشکارا رمانتیک است، اما همین رمانتیسیسم، تماشای آن را برای بسیاری دلنشین می‌کند. اگر علاقه‌مند به داستان‌های تاریخی، حماسی و شخصیت‌محور هستی، این فیلم هنوز یکی از انتخاب‌های امن و لذت‌بخش است.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

20 دیدگاه

  1. سلام
    خیلی خوشحال شدم که درباره این فیلم مطلبی را دیدم که کسی به این زیبایی مطرح کرده باشه
    من هم بارها این فیلم را دیدم و لذت بردم.
    من در آژانس هواپیمایی کار میکنم و برنامه ای که داریم این هست که بتونیم فیلم های جالب از جاهای دیدنی ایران تهیه کنیم و برنامه ای که جالب خواهد شد استفاده از موزیک متن این فیلم در بعضی از این تیزرها خوهد بود ایشالا
    از چند روز دیگر شروع به کار میکنیم ، خوشحال میشوم گاهی به سایت ما سر بزنید و نظر خودتان را بفرمایید

  2. ازجمله دیالوگ های کلیدی فیلم :

    استاد سامورایی : اگر همه عمرت را به یک گل نگاه کنی به یقین اشتباه نکرده ای.

  3. آقا من خیلی گشتم این فیلمو پیدا کنم و ببینم اما موفق نشدم پیدا کنم. کسی این فیلمو داره که بتونه برام بفرسته . هزینه اشو میدم . ممنون

    به ایمیلم نامه بدید

  4. من این فیلم رو بارها و بارها دیدم حسابش از دستم رفته ولی یک چیز بگم که هر بار که این فیلم رو دیدم با دیدنش به عرش رفتم و با تمام شدنش برگشتم شاهکاره هالیووده ……..

  5. من دی وی دی این فیلم را دارم و پشت صحنه فیلم رو دیدم.
    فیلم در سه کشور ژاپن , نیو زیلند و آمریکا ضبط شده است و اون سربازها دانشجو ها و داوطلبانی بودند که دو هفته آموزش دیدیند که تفنگ به دست بگیرند

  6. “در روزهایی که دست یافتن به واقعیت محض تمام هدف زندگی انسان‌ها شده …”

    0. آیا واقعا” در این روزها دست یافتن به واقعیت محض تمام هدف زندگی انسان ها شده است؟!
    1. حالا، اگر به دنبال واقعیت محض ایم، افسانه ها چرا روی ما تاثیر می گذارند؟!
    2. اگر غرق در روزمرگی ها و یکنواختی هستیم، پس کی تمام هدف زندگی امان به دنبال واقعیت محض رفتن بوده است؟! (بالاخره دنبال واقعیت محض بوده ایم یا نه؟)

  7. سلام دکتر
    چند بار این فیلم رو دیدم و هر بار بهتر از بار قبل….
    یه فیلم خیلی خوبه و شما خیلی خوب توضیح دادید دربارش…
    قبلها که فیلم رو دیدم مطلبی دربارش نوشتم ولی به حد مطلب شما جامع و کافی نبود ولی از این پست یاد گرفتم که اگه میخوام پستی بدم مثل شما تمام و کامل دربارش تحقیق کنم و بنویسم….
    http://weblog.delphi4we.com/?p=75

  8. موسیقی این فیلم ساخته هانس زیمر است و بنظر من یکی از معدود ساند ترکهایی است که تمامی آلبوم را میتوان گوش داد…
    در ضمن یکی از علتهای شباهت بیش از حد فیلم و داستان و همچنین صحنه های نبرد نهایی با فیلم شجاع دل مل گیبسون اینست که هم ادوارد زوئیک و هم دست اندرکاران جلوه های ویژه آن در آن فیلم با مل گبسون همکاری میکردند.

    صحنه مرگ فرزند واقعاً شاهکار بود که میان آنهمه صدای گلوله و شمشیر پدر صدای ناله فرزند را میشنود و شوکه میشود… خیلی عالی بود و همچنین میزانسن صحنه حمله نینجاها به مراسم جشن شاهکاری به تمام معنا هستش

    خیلی ممنون از مطلب زیبای شما

  9. فیلم از جنبه های مختلف جای تحسین داره، ولی اون دروغی که در یکی از دیالوگهای تام کروز درمورد شکست سپاه ایران بیان میشه واقعا بی شرمانه ست !

  10. سلام و خسته نباشید

    سایتتون مطالبه خوبی داره و منم هر وقت که برسم دنبال میکنم

    فقط این موضوعات سایت رو براشون شما یه اسم انگلیسی تعریف نکردید و ؟؟؟؟؟؟ نشون میده

    اونها رو هم تصحیح کنید حرف نداره

    این فیلم رو هم اگه اشتباه نکنم حدودا 2-3 سال پیش دیدم
    ولی فیلمه جالبی بود و خیلی قوی

  11. استاد عزیز دکتر مجیدی .
    خیلی وقته وبلاگ شما را پیگیر هستم . ولی این اولین نظر من هست . مطلبی داشتم با عنوان : آشفته بازار فروشگاههای اینترنتی در ایران ، دوست دارم لینک این مطلب در این بخش قرار بگیرد تا دوستان وبگرد کمی حواسشان جمع شود . ممنون
    لینک این مطلب : http://razavi.razdanesh.com/?p=16
    ممنون

  12. با درود بر شما

    دو بار تاکنون فیلم را دیده‌ام و هر دو بار هم ازش خوشم اومد. فقط بار اول چون دیدنش برام همزمان با اکران فیلم 300 بود، از یک دیالوگش در آغاز نبرد سامورایی‌ها با نیروهای دربار که تام کروز نبرد نابرابر رو به رویداد یکسانی در گذشته دور (داستان فیلم 300) بین ایرانیان و نیروهای یونان اشاره می‌داد کمی متاسف شدم. تضاد روحی بوجود آمده برای زن در پذیرش ناتان و پرستاری و سپس دلباختگی به او با وجود اطلاع از اینکه او قاتل شوهرش بوده برام جالب بود. همینطور شخصیت پایدار و احترام برانگیز کاتسوموتو.

    سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]