فیلم خانه‌اش از شن و مه، معرفی، نقد و بررسی House of Sand and Fog

0

«خانه ای از شن و مه» داستان به شدت تلخ و غم انگیز آدم هایی است که با جنبه های تاریک رویاهای آمریکایی مواجه شده اند. وادیم پرلمان، کارگردان روسی الاصل که پیش از این کارگردان آگهی های بازرگانی بوده، توانسته اقتباسی وفادار، قدرتمند و به همراه بازی هایی فوق العاده از رمان پرفروش بین المللی «آندره دوبیوس» صورت دهد و آن را تبدیل به فیلمی دقیق و موجز کند. داستان فیلم، کنکاشی است در اختلاف ویرانگر میان یک نظامی مهاجر ایرانی مغرور و زنی جوان و آس و پاس برسر تصاحب یک خانه. فیلم با درونمایه تلخی که دارد، شدیدا به جوایز اسکار و مشابه آن تکیه کرده، بلکه بتواند مخاطب عام تری بیابد. البته چشم انداز نمایش فیلم در خارج از آمریکا امیدوارانه تر است و موفقیت در یک جشنواره معتبر می تواند اوضاعش را بهبود بخشد.معمولا فیلم هایی این چنین جبری و تلخ این روزها در هالیوود ساخته نمی شوند. ولی حالا که سه فیلم با چنین درونمایه ای (همین فیلم در کنار رودخانه مرموز و ۲۱ گرم) ساخته شده اند، این نظریه تقویت می شود که ظاهرا تاثیرات مشخص ۱۱ سپتامبر را باید پس از این در فیلم ها شاهد باشیم.

اقتباسی که توسط پرلمان و فیلمنامه نویس تازه کارش، شان اوتو، انجام گرفته، به خوبی توانسته کنش های رمان گیرای دوبیوس را در فیلم فشرده کند. ساختار کتاب به گونه ای است که به طور متناوب، نقطه دید (POV) داستان میان دو شخصیت اصلی تغییر می کند تا اینکه در کشمکش نهایی، نقطه دید فیلم گسترده تر می شود. تنها عنصر مفقوده «خانه ای از شن و مه»نسبت به رمان، صدای راوی متمایزی از جانب سرهنگ مسعود امیر بهرانی است. او که در رژیم شاه، افسر نیروی هوایی بوده، از همان آغاز داستان، مشخص می سازد که تمام هدفش این بوده که پس از سال ها تلاش برای حفظ آبرو و احترام، خانواده اش موقعیتی مستحکم در آمریکا به دست بیاورند.

بهرانی (بن کینگزلی)، پس از اینکه دختر زیبایش را با موفقیت به عقد پسری از یک خانواده ایرانی-آمریکایی ثروتمند درمی آورد، نقشه ای می ریزد تا یکی از املاک مصادره شده را از حراجی ها خریداری کند و با سودی بالا بفروشد. البته، این اقدامش بیش از آنکه به خاطر سودجویی باشد، از روی نیاز است، چرا که در حرفه های تحقیرآمیزی، از تمیز کردن اتوبان گرفته تا ایستادن پشت پیشخوان فروشگاه، اشتغال داشته و در عین حال می بایست همسر زجرکشیده اش نادی (شهره آغداشلو) و پسر نوجوانش اسماعیل (جاناتان ادوت) را که در آپارتمان مجللی در سان فرانسیسکو زندگی می کنند، حمایت کند.

بهرانی فکر می کند با فروش این خانه و سپس شاید خانه های دوم و سوم، می تواند رفاهی که خود و خانواده اش در زمان شاه و در ایران داشتند را دوباره احیا کند.خانه ای که او به دست می آورد، خانه ای ییلاقی، قدیمی و جذاب واقع در حومه جنگل است و اخیرا، کتی نیکولو (جنیفر کانلی)، به خاطر نپرداختن مالیات شغلی آنجا را از دست داده است. ولی اشتباهی رخ داده و اصلا کسب و کاری در آن ملک انجام نشده و بنابراین تمام مبلغ پرداختی فقط ۵۰۰ دلار بوده است.کتی دختری زیبا و لطمه دیده است که پیشتر معتاد بوده، پدرش چند ماه قبل فوت کرده و اخیرا از همسرش جدا شده است. او هیچگاه به خودش زحمت باز کردن محموله های پستی اش را نمی داده و بنابراین متوجه هیچکدام از اخطارهایی که برایش می آمده، نشده بوده است.

کتی سعی می کند، مشکلاتش را به کمک وکیلی تسخیری (فرانسیس فیشر) حل و فصل کند، ولی بهرانی خانه را صاحب شده و کتی ناچار است پیش از آنکه درخواست استرداد ملکی را که قانونا مال اوست کند، علیه مسئولان مربوطه، به خاطر اشتباهی که مرتکب شده اند، اقامه دعوی کند. در همین حال، او به شدت در وضعیت بدی به سر می برد، در ماشین کهنه اش می خوابد، اموالش در انبار است و زندگی اش از هم پاشیده است.

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
خرید ساعت سونتو و لوازم جانبی ساعت Suunto

ولی لطف و مهربانی در قالب یک غریبه، معاون کلانتر، لستر بردون (ران الدارد) خود را نشان می دهد. لستر که در اصل مامور شده تا کتی را از خانه اش اخراج کند، از آن لحظه به بعد، گهگاه کتی را زیر نظر می گیرد و کمک هایش کم کم به دلسوزی و همدردی و در نهایت، به عشقی پرشور و محتوم مبدل می شود. لستر ازدواج ناموفقی داشته که صرفا به خاطر دو فرزندش، تابه حال آن را حفظ کرده، ولی خیلی زود اعتراف می کند که با دیدن کتی، خود را «پیدا» کرده است. کتی سعی می کند از لحاظ حسی احتیاط را رعایت کند و زیاد به لستر نزدیک نشود، ولی در عین حال دلیلی نمی بیند که به استقبال تنها امیدی که زندگی به او هدیه کرده، نرود.

در خلال یک سلسله اشتباهات پیچیده، تصمیمات اشتباه، تصادفات و بدشانسی ها، تضاد و اختلاف میان طرفین درگیر بالا می گیرد و سوءظن های دوجانبه و تعصبات غیرارادی شان به وخامت اوضاع دامن می زند. بهرانی که به خاطر بی انضباطی و رقیق القلب بودنش از جانب آمریکایی ها تحقیر می شود و از طرفی از اینکه او را دایما با عرب ها یا کولی ها اشتباه می گیرند، رنجیده خاطر است، کتی را به عنوان یک آدم فرومایه و یک بدکاره تلقی می کند. کتی و لستر نیز به بهرانی به عنوان یک غاصب مال دوست که می خواهد آنچه را مال دیگران است، از راههای غیراخلاقی تصاحب کند، نگاه می کنند.البته، امیدهایی هرچند اندک و نشانه هایی از انسانیت، در چنین موقعیت انعطاف ناپذیری دیده می شود. کتی، بر خلاف توصیه لستر، نمی تواند از خانه قدیمش دور بماند و در یکی از ملاقات هایش نسبت به تغییراتی که بهرانی در ساختمان خانه داده، اعتراض می کند. پایش در میخ فرو می رود و توجه بی شائبه ای که نادی نثارش می کند، او را تحت تاثیر قرار می دهد. در همان موقع، اسماعیل جوان از راه می رسد و برای این دختر بیچاره ابراز تاسف می کند.

طنز تلخ نیز فراوان است: منظره خلبان ماهری که با افتخار عکسی از خودش را در کنار شاه سابق، از دیوار اتاق پذیرایی اش آویزان کرده است، ولی ناچار است دست به کارهای نوکرمآبانه بزند؛ دختری که در عرض چند ماه میراثی را که پدرش برای بدست آوردنش سالها کار کرده بوده، از دست می دهد؛ یا مردی (لستر) که با پیروی از الگوی ناخواسته پدرش، بچه هایش را تنها می گذارد و متوجه می شود زنی که زندگی اش را نثار او کرده معتاد است، و مهاجرانی که نسبت به آمریکایی ها درک بهتری از نحوه کار کردن در سیستم دارند.تمامی این ظرایف و جزییات که در کتاب دوبیوس به خوبی از آب درآمده اند، در خلق داستانی عاری از محرک های «آدم خوبه/آدم بده» سهیم اند. همانقدر که هر دو طرف اختلاف، از لحاظ قانونی، محق هستند و می توانند احساسات خود را توجیه کنند، همانقدر نیز در حوادثی که به طرز اسف باری رخ می دهند، به شدت خطاکار و مقصرند.

پرلمان ضمن اینکه تعادل عاطفی ظریف و دقیق و تا حد خوبی از تنش های کتاب، که البته به طور محسوسی در اواسط فیلم فرو می خوابد ولی دوباره اوج می گیرد، را حفظ کرده، فیلمی ساخته که بیش از هر چیز دیگری، هنرپیشگانش بر آن مسلط اند. بازی ها، از بازیگران اصلی گرفته تا فرعی، تقریبا کامل و بی نقص است.

بن کینگزلی همواره بازیگر مقرراتی و دقیقی بوده است و این خصایص کاملا با شخصیت بهرانی جور در می آید، مردی که لباس روزمره اش را به گونه ای به تن می کند که انگار یونیفورم رسمی است و حرف زدنش شبیه دستور دادن است. بهرانی، از لحاظ فیزیکی، پر صلابت و از لحاظ روحی، مرتب و منظم و از لحاظ کاری، دقیق و بی اشتباه است. او بی تردید محکوم است که برای ابد در قلبش یک افسر نظامی باقی بماند. کینگزلی هر صحنه ای را که در آن حضور دارد، تحت کنترل گرفته است و یکی از بهترین نقش های زندگی اش را ارایه می دهد.جنیفر کانلی حتی در اوج شرایط فقر و تنگدستی توانسته همچنان جذابیت خودش را حفظ کند. او در ایفای نقش اش که تاثرانگیز و از لحاظ حسی روان و سلیس است، گهگاه لحظاتی از نشاط و شادمانی و امیدواری هایی موقتی را به نمایش گذاشته و با این کارش باعث شده به جزییات شخصیتی کتی بیشتر پرداخته و تسکینی خوشایند و بجا برای یاس غالبش فراهم شود. هم جنیفر کانلی و هم بن کینگزلی انگار که مستقیما از صفحه های کتاب به صحنه های فیلم قدم گذاشته اند.

اما نقش آفرینی غافلگیرکننده بدون شک متعلق به ران الدارد است، بازیگری که از مدت ها پیش به خاطر بازی در برنامه های تلویزیونی و فیلم ها، چهره اش برایمان آشنا بود، ولی تا قبل از «خانه ای از شن و مه»هیچگاه در نقش کلیدی ظاهر نشده بود تا بینندگان بتوانند با او همذات پنداری کنند. هرچند لستر، با تهدید بهرانی، ناخوشایندترین و ناگوارترین صحنه های درام را خلق می کند، ولی الدارد به اندازه کافی به این شخصیت، ویژگی های شکنندگی، ملاحظه کاری و ظرافت های متعددی، بخشیده است. این نقش، پیچیده است و مهمترین نکته اش در این نهفته که نباید شخصیت اش خیلی نچسب شود و الدارد بامهارت از پس این مشکل برآمده است.در ضمن بازی شهره آغداشلو نیز چشمگیر است، بازیگر کهنه کار ایرانی که اولین کارش را در فیلم «گزارش» کیارستمی در اواسط دهه ۷۰ انجام داد. او توانسته به نحو قابل توجهی شخصیت نادی را زیباتر از آنچه که در رمان هست دربیاورد و در عین حال ویژگی های انسانی فراوان او را به تصویر بکشد.

ادوت نیز در نقش پسر باهوش و مطیع بهرانی بازی گیرایی از خود ارایه می دهد. کیم دیکنز و کارلوس گومز نیز در نقش های کوتاهشان به ترتیب در قالب همسر پریشان لستر و افسر مربوط به امور داخلی، خودی نشان می دهند.به رغم اینکه صحنه های خانگی در مالیبو فیلمبرداری شده اند ولی به طور یکدست و منسجم با لوکیشن های شمال کالیفرنیا در صحنه های دیگر در کنار هم قرار گرفته اند و توانسته اند حس و حال مناسب آن مکان را منتقل کنند. طراحی صحنه مایا جوان و ترکیب بندی های تصویری فیلمبردار فیلم، راجر دیکنز که فضایی محسوس و بدون خودنمایی خلق کرده، نیز به افزایش این حس و حال کمک کرده اند. موسیقی متن جیمز هورنر که اغلب پیانو و سازهای زهی است، لحنی از اضطراب و تشویش غم انگیز را القا می کند که شاید در آغاز کمی افراطی باشد ولی به تشدید احساسات متناقض و اجتناب ناپذیری محتوم فیلم کمک می کند.


مسیری که وادیم پرلمان برای رسیدن به کارگردانی اولین فیلم خود به نام «خانه شن و مه» (درامی که با تحسین بسیار مواجه شد) طی کرد در دنیای فیلم سازی سابقه چندانی ندارد.برای مثال، او تحصیلاتی در زمینه کارگردانی ندارد. (اخراج شد.) حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارد. (مدرک معادل دارد.) و تازه همین اواخر بود که سر از هالیوود درآورد. (او در «کی یف» در اتحاد شوروی سابق به دنیا آمد؛ به همراه مادرش به رم رفت و زندگی فقیرانه ای را پشت سر گذاشت، به هنگام نوجوانی در خیابان های شهر ادمنتون در ایالت آلبرتای کانادا زندگی می کرد.)

ولی پرلمان طی این مسیر در زندگی خود سر از جاهای بسیاری درآورد و او از این مسئله با مسرت یاد می کند. مثل شستن ظرف و یا شب هایی که در پمپ بنزین های سلف سرویس در قبال دریافت اعانه برای مردم بنزین می زد. یا دستگیر شدنش در کانادا به جرم دزدی و افسر پلیسی که او را تهدید به دیپورت کرد؛ یعنی وحشت انگیزترین فکری که به ذهن اش راه پیدا می کرد. می گوید: «خواهش می کنم در موردش صحبت نکن.» و می خندد؛ او اکنون در ۴۰ سالگی قادر به خندیدن است. ادامه می دهد: «امکان دارد پرونده را دوباره به جریان بیندازند.»پرلمان می گوید خود را آدمی خوش شانس و موفق می داند چون اگر چنین ترس ها و دردهایی را در جوانی تجربه نکرده بود احتمالاً هرگز این فیلم را نمی ساخت.

«خانه شن و مه» که بر اساس رمان پر فروشی نوشته «آندره دوبیوس» نوشته شده داستان یک زن مشکل دار کالیفرنیایی را تعریف می کند که خانه اش را یک سرهنگ سابق ایرانی می خرد، این سرهنگ با خرید این خانه می خواهد برای خانواده خود جایی در آمریکا دست و پا کند. تماشای کش مکش های بین شخصیت های فیلم (بن کینگزلی و جنیفر کانلی) اغلب سخت است؛ نوعی تراژدی یونانی که بر روی صفحات معاملات املاک، اجرا می گردد؛ یکی از بدترین مکان ها برای تراژدی.داستان دوبیوس و زندگی پرلمان از خیلی جهات شباهت های عجیبی با هم دارند. عزم راسخ سرهنگ سابق برای پذیرفتن یک فرهنگ جدید بدون از دست دادن هویت و عزت نفس، برای پرلمان بسیار جالب توجه بود؛ پرلمان هنگامی که ۹ ساله بود پدرش در یک تصادف با ماشین مرد و این موجب شد او و مادرش در جست وجوی یک زندگی بهتر به کشوری دیگر بروند.

در صحنه ای از فیلم، یک مامور عصبانی، شخصیت کینگزلی را که به صورت پاره وقت در یک پمپ بنزین کار می کند، تهدید به دیپورت می کند، درست مثل زندگی واقعی خود پرلمان. در واقع، پر لمان حتی لباس های شخصیت  کینگزلی را از روی لباس های ناپدری خود انتخاب کرد، پدرش یک مهاجر روسی خودرای و خودخواه بود که خواسته هایش موجب شد پرلمان خانه را در ۱۷ سالگی برای همیشه ترک کند. (او مدتی در زیرزمین خانه مادربزرگ یکی از دوستان اش زندگی کرد. مادربزرگ دوست اش به بهانه او «هزینه رفاه» دریافت می کرد. پرلمان می گوید: «این کار او یک کلاهبرداری تمام عیار بود. تمام روز را می نشست آنجا و نوشیدنی می خورد و سر ما جیغ می کشید: «خفه شید! من دارم از داستان هایم مراقبت می کنم!»)

پرلمان می گوید وقتی اولین بار کتاب دوبیوس را در هواپیما خواند تمام حواس اش معطوف آن شد و جالب اینکه این سفر او با هواپیما همان سفری بود که به هنگام نوجوانی از رم به کانادا داشت در حالی که فقط ۲۸ دلار در جیب اش بود. زمانی که او آن کتاب را خواند کارگردان موفق آگهی های بازرگانی تلویزیون محسوب می شد ولی آرزو داشت کار معنی دارتری انجام دهد. همان روز در هواپیما او کتاب را بلعید، در حین اینکه آن را می خواند می گریست و وقتی از هواپیما پیاده شد هنوز از فرودگاه بیرون نرفته، سعی کرد با تماس های تلفنی حقوق اقتباس سینمایی رمان را خریداری کند.پرلمان می گوید: «گفتم: همین است، خودش است، بالاخره توانستم چیزی مرتبط با زندگی  ام پیدا کنم.»به آندره دوبیوس زنگ زد، دوبیوس چندین درخواست مشابه را پس زده بود.

او دو ساعت پای تلفن با پرلمان صحبت کرد. پرلمان می گوید: «من داستان زندگی ام را برای اش تعریف کردم، همانطور که الان دارم برای تو تعریف می کنم و این را هم به او گفتم که ممکن است دیگران کتاب اش را از او دور کنند، کتابی که مثل بچه اش بود و چهار سال روی آن کار کرده بود، گفتم ممکن است آن را از او دور کنند و به شیوه خودشان و طبق اخلاقیات خودشان بزرگ اش کنند. شاید حتی یک دست اش را هم قطع کنند. ولی من به تو قول می دهم، آندره، که جان ام را برای کتاب ات خواهم گذاشت.»در پایان اولین گفت وگوی شان، دوبیوس به پرلمان گفت که کار را شروع کند.پرلمان می گوید در حین ساختن فیلم وسواس های او شرایط را برای دیگران سخت می کرد.و کینگزلی او را، البته با تحسین، «تانک جنگ جهانی دوم» توصیف کرده. در شرح حالی که تازگی در «نیوزویک» چاپ شد، پرلمان، البته با تحسین کمتر، به یک تانک ویرانگر تشبیه شده که کارگزارها و هنر پیشه ها را از خود گریزان می کند. ولی خود پرلمان می گوید که شایسته چنین شهرتی نیست و اصلاً آن را نمی خواهد.

می گوید: «به نظرم آدم ها بعضی وقت ها نشاط و شور و شوق را با چیز دیگر اشتباه می گیرند.» و اضافه می کند: «هر دلیل دیگری داشته باشد یک دلیل اش این است که این اولین فیلم من است. من تشریفات کار را خوب نمی دانستم.»پرلمان روزی از اوایل نوجوانی خود را به یاد می آورد که به همراه مادر خود، بی پول و درمانده، در کانادا در هوای سرد به هنگام کریسمس قدم می زدند. مادرش پنجره خانه ها را نگاه کرد و خانواده های دیگران را دید که در حال جشن گرفتن و خندیدن بودند و مادرش شروع کرد به گریستن.پرلمان در حالی که چشمان اش پر از اشک شده می گوید: «من هم به او گفتم: «مامان، یک روز در خانه ما هم جشن کریسمس برپا خواهد شد.» مادرم این روزها بارها آن حرف مرا به یاد می آورد.»


اِی.او.اسکات : خانه ای از شن و مه اقتباسی است از رمانی به همین نام از آندره دوبیوس. فیلم تلاش دارد افسردگی های معاصر زندگی آمریکایی را با عظمت تراژدی های کلاسیک بازگو کند. از بعضی جهات فیلم وادیم پرلمان یک بازنگری مؤثر، دقیق و اساسی است و در درک تراژدی یونانی به مراتب موفق تر از رودخانه مرموز (کلینت ایستوود) و ۲۱ گرم (الخاندرو گونزالز ایتاریو) به نظر می رسد.

به مانند تراژدی آنتیگونه، داستان درباره دو موضع بر حق است که در برخورد با یکدیگر بدل به یک نابخردی عظیم می شود. در این داستان پلیدمطلق نداریم، همان طور که پاک مطلقی وجود ندارد. تصادف هایی که در زندگی رخ می دهند، تنها پلکانی لغزان از تصمیم های عجولانه و لغزش های قابل اغماض را پیش روی آدم های قصه قرار می دهند. یک افسر تبعیدی نیروی هوایی ایران به نام مسعود امیربهرانی و یک نظافت چی به نام کتی نیکولو، که به تازگی پس از سال ها اعتیادش را ترک کرده و طلاق نیز گرفته است. هر دو از ارزش های شخصی و غیرقابل بحث خود به شدت دفاع می کنند. موضوع رقابت آنها یک خانه ساحلی کوچک در کالیفرنیاست.

خانه ای که به روایت فیلم وکتاب، از شن و مه ساخته شده است. کتی خانه را از پدرش به ارث برده، اما به خاطر ناتوانی در پرداخت مالیات و هزینه ها، قانون خانه را در معرض فروش قرار می دهد و سرهنگ آنجا را به قیمت پائینی می خرد. با این امید که پس از بازسازی و فروش آن به قیمت روز، شرایط بهتری برای خانواده اش فراهم آورد. او یک مرد عادی اما دقیق است و انگیزه هایی به مراتب والاتر از مسائل اقتصادی دارد. سرهنگ با تحمل شغل هایی پست و دون شأن خود خانواده اش را اداره می کند، اما همچنان به عوالم زندگی گذشته خود چسبیده است. هنوز هم کت و شلوارهای دست دوز گران قیمت می پوشد و مرسدس سدان خود را برق می اندازد. برای او آن خانه تنها سهم یک مهاجم از رویای آمریکایی نیست، بلکه بازگرداننده روزهای خوش زندگی اشرافی در ایران به شمار می رود.

خانه ای از شن و مه قصه این خانه و آدم های مدعی آن است. پرلمان سهواً تناقض گویی های رمان دوبیوس را به نمایش می گذارد. او از تکنیک های رایج انگیزش و ایجاد شوک بر تماشاگر آگاهانه پرهیز می کند. اما با اکستریم کلوز آپ ها، فیلمبرداری پُرگرین و تدوین سریع، نگاهی تیره و تار و استیلیزه شده از روابط آدم های قصه ارائه می دهد. پرلمان خانواده دوستی مسعود را نسبت به کتاب کمی تلطیف کرده است.

آن خانه، با میز قهوه خوری برنجی براق و اسباب و اثاث کهنه اش مرکزیت درام فیلم را به خود اختصاص داده است. کینگزلی تبحر خود در ایفای نقش های دشوار را به رخ می کشد و وقتی شروع به بازی می کند، انگار زمین زیرپایش می لرزد و عمیق ترین تأثیر را از ساکت ترین شخصیت قصه به جا می گذارد. شهره آغداشلو (که در فیلم کمی فارسی و کمی انگلیسی دست و پا شکسته صحبت می کند) با چهره دوست داشتنی و درمانده اش هزار حرف ناگفته دارد. جنیفر کانلی کمی سردرگم به نظر می رسد. او چالاک تر از آن است که چنین بی اراده، منفعل و کم هوش باشد. بهرانی مردی است که به دستور دادن عادت دارد و برای دفاع از زن و فرزندش به یک حیوان درنده بدل می شود.

هنوز هم احساس شاهانه مصونیت از هر تعرض در او وجود دارد. ارزش هایش به باد فنا رفته و مسعود با اکراهی خشمگینانه آنها را رها می سازد تا از خانواده اش مراقبت کند. خانه اما برای کتی معنایی فراتر از سرپناه و استراحت گاه دارد. خانه، تنها منبع ارتباط او با خانواده از هم پاشیده و یادآور کودکی است. تنها سرچشمه ثبات کتی همین خانه است و از دست دادنش به مانند شکستن موج شکن دریای متلاطم زندگی اوست. تنها نقطه امید او مهربانی لستربوردون (ران الدارد) است. پلیسی که به کتی کمک می کند تا از راه های قانونی و حتی غیرقانونی خانه را پس بگیرد. تلاش هایش خیلی هم ایثارگرانه نیست. او در خودویران گری کتی غرق شده و سعی دارد نقش یک مراقب ثابت قدم را برای او بازی کند.

لستر می کوشد کتی را برای احقاق حقش جلو بیندازد و در راه احقاق این حق حتی حاضر به ازدواج با کتی و به خطر انداختن شغل اش نیز هست.هیچ کدام از این سه نفر آدم های خوشایندی نیستند، اما بسیار همدلی برانگیزند. وقتی دعوا بر سر خانه آغاز می شود بهرانی، کتی و لستر ترحم برانگیز و در عین حال آبرومند به نظر می رسند و حتی علائمی از حسن نیت و نرم شدن را بروز می دهند. پیداست که هر سه معتقدند یک خانه ارزش زندگی یک انسان را ندارد. به همین خاطر پایان سیاه فیلم به شدت قدرتمند و دردناک به نظر می رسد.اما یک ایراد، در تمام لحظه های فیلم ضعف روان شناسی شخصیت ها به چشم می خورد که توازن منطقی داستان را بر هم می زند. تماشاگران گفتارهای سنگین و بی رحمانه فیلم را می شنوند، بدون این که آنها را باور کنند.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.