تغییر فاز الن ریپلی از یک بازمانده وحشتزده به الهه جنگ؛ ۱۲ تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم که باید بدانید
شناسنامه فرنچایز بیگانه (نسخه ۱۹۷۹ و ۱۹۸۶)
کارگردانان: ریدلی اسکات (Ridley Scott) – جیمز کامرون (James Cameron)
شرکت سازنده: فاکس قرن بیستم (20th Century Fox)
بازیگران اصلی و نقشها: سیگورنی ویور در نقش الن ریپلی، تام اسکریت در نقش دالاس (قسمت اول)، یافت کوتو در نقش پارکر (قسمت اول)، مایکل بین در نقش سرجوخه هیکس (قسمت دوم)، کری هن در نقش نیوت (قسمت دوم) و لانس هنریکسن در نقش بیشاپ (قسمت دوم).
ژانر: علمی تخیلی، وحشت، اکشن نظامی
داستان کلی و اتمسفر دو فیلم؛ از راهروهای تنگ تا میدان نبرد
در فیلم اول با نام «بیگانه» ما با یک خدمه هفتنفره در سفینه تجاری نوسترومو (Nostromo) طرف هستیم که به اشتباه یک موجود انگلمانند را وارد سفینه میکنند. حال و هوای فیلم یک «خانه جنزده در فضا» است که در آن ریپلی فقط یکی از خدمه است که سعی دارد طبق قانون پیش برود اما در نهایت تنها بازمانده میشود. اما در فیلم دوم «بیگانهها»، ریپلی بعد از ۵۷ سال خواب مصنوعی بیدار شده و متوجه میشود سیارهای که موجود در آن پیدا شد حالا مستعمره انسانهاست. اتمسفر فیلم از ترس کلاستروفوبیک به یک اکشن نظامی (Military Action) پرفشار تغییر میکند. ریپلی دیگر آن زنِ در حال فرار نیست؛ او مشاور گروهی از تفنگداران دریایی است که برای پاکسازی به آن جهنم برمیگردد. اینجا ما شاهد شکوفایی قدرت رهبری او هستیم که از ترسهای گذشتهاش به عنوان سوخت برای جنگیدن استفاده میکند.
تفاوت در سلسله مراتب قدرت؛ از تبعیت تا فرماندهی
در فیلم ۱۹۷۹ ریپلی یک افسر ردهبالا است اما هنوز تحت فرمان دالاس (Dallas) عمل میکند. او کسی است که بر اجرای قرنطینه پافشاری میکند (فکتی که نشاندهنده پایبندی او به منطق است) اما توسط دیگران نادیده گرفته میشود. او در فیلم اول یک بازمانده منفعل-فعال است؛ یعنی تا زمانی که مجبور نشود دست به سلاح نمیبرد. اما در فیلم ۱۹۸۶ جیمز کامرون جایگاه او را کاملاً تغییر میدهد. وقتی تفنگداران دریایی زبده در برابر هجوم بیگانگان مستأصل میشوند، این ریپلی است که کنترل اوضاع را به دست میگیرد. او دیگر منتظر دستور نمیماند. این تحول از یک کارمند وظیفهشناس به یک استراتژیست جنگی، یکی از جذابترین آرکهای شخصیتی (Character Arc) در تاریخ سینماست. او در فیلم دوم به سربازان یاد میدهد که چگونه با موجودی که هیچ ترسی نمیشناسد بجنگند چون او تنها کسی است که وحشت واقعی را لمس کرده است.
زنگ تفریح: گربه نوسترومو کجاست؟
یکی از فکتهای جالب و فان فیلم اول این است که ریپلی برای نجات «جونزی» (Jonesy) گربه سفینه، جان خودش را به خطر انداخت. در فیلم دوم، وقتی ریپلی از خواب ۵۷ ساله بیدار میشود، جونزی هنوز زنده است! جیمز کامرون میگفت ریپلی تنها کسی است که در کل کهکشان هم با هیولاهای اسیدی میجنگد و هم نگران غذای گربهاش است. این نشان میدهد که حتی در میانه تبدیل شدن به یک جنگجو، او هنوز آن بخش انسانی و مهربانش را حفظ کرده است؛ البته در فیلم دوم جونزی را در ایستگاه فضایی میگذارد و با خودش به میدان جنگ نمیبرد، چون احتمالاً گربه باهوشتر از تفنگداران دریایی بود!
تأثیر تروما و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
یکی از ظریفترین تفاوتهای ریپلی در دو فیلم، وضعیت روانی اوست. در ابتدای فیلم دوم ما ریپلی را میبینیم که از کابوسهای شبانه رنج میبرد. او دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شده است. در فیلم اول او یک شخصیت سالم و باثبات بود که با یک بحران ناگهانی روبرو شد. اما در فیلم دوم او با سنگینی خاطرات مرگ دوستانش دست و پنجه نرم میکند. نکته کلیدی اینجاست که او برای فرار از این تروما، به جای پناه بردن به دارو یا انزوا، تصمیم میگیرد با منشأ ترسش روبرو شود. روانشناسان سینمایی معتقدند که تحول او به یک جنگجو، در واقع یک مکانیسم دفاعی برای بازیابی کنترل بر زندگیاش است. او به سیاره LV-426 برمیگردد تا به خودش ثابت کند دیگر آن قربانی ضعیف داخل کپسول نجات نیست. این عمق روانشناختی چیزی است که در اکشنهای معمولی دهه ۸۰ به ندرت دیده میشد.
غریزه مادری به عنوان محرک جنگاوری
در نسخه کارگردان (Director’s Cut) فیلم دوم، ما متوجه میشویم که ریپلی دختری به نام آماندا داشته که در زمان خواب مصنوعی او، در سن ۸۱ سالگی از دنیا رفته است. این فکت، تفاوت ریپلی در فیلم دوم را به کلی تغییر میدهد. او حالا با یک حس گناه عظیم روبروست؛ حس گناه مادری که در کنار فرزندش نبوده است. پیدا کردن «نیوت» (Newt) در سیاره، فرصتی برای رستگاری اوست. در فیلم اول، محرک ریپلی فقط «بقا» بود؛ اما در فیلم دوم محرک او «محافظت» است. اینجاست که او از یک بازمانده به یک جنگجو تبدیل میشود. او برای نجات نیوت، به تنهایی به دل کندوی بیگانگان میزند. این لایه مادری باعث میشود که خشونت او در برابر ملکه بیگانه، نه یک خشونت کور، بلکه یک دفاع مقدس از کیان خانواده (حتی خانوادهای قراردادی) جلوه کند. تماشای ریپلی که با یک دست اسلحه شعلهافکن و با دست دیگر نیوت را گرفته، تصویری نمادین از ترکیب قدرت و عطوفت است.
تغییر در مهارتهای فنی و کار با اسلحه
اگر فیلم اول را به یاد داشته باشید، ریپلی به سختی با یک نیزه دستساز یا شعلهافکن ابتدایی کار میکرد. او یک تکنیسین بود، نه یک سرباز. اما در فیلم دوم، یکی از سکانسهای کلیدی، یادگیری کار با تفنگ پالسی (Pulse Rifle) از سرجوخه هیکس است. او با چنان سرعتی تکنیکهای نظامی را یاد میگیرد که حتی سربازان حرفهای را متعجب میکند. او یاد میگیرد که چگونه نارنجکانداز را با شعلهافکن ترکیب کند (M41A Pulse Rifle/Flamethrower combo). این تغییر فیزیکی و مهارتی، نشاندهنده پذیرش سرنوشت جدیدش است. او میفهمد که در برابر چنین موجودی، منطق و پروتکلهای شرکت وایلند یوتانی کارساز نیست و تنها زبان موجود، آتش و سرب است. این تحول فنی، ریپلی را از یک «Final Girl» کلاسیک فیلمهای ترسناک به یک «Action Hero» مدرن تبدیل کرد.
ریپلی و تقابل با سیستم سرمایهداری
در هر دو فیلم، دشمن واقعی ریپلی فقط زنومورف (Xenomorph) نیست، بلکه شرکت «وایلند یوتانی» است. اما نوع برخورد ریپلی با این سیستم در دو فیلم متفاوت است. در فیلم اول، او هنوز به سیستم اعتماد دارد و وقتی متوجه خیانت «اش» (Ash) میشود، شوکه میگردد. او در اینجا یک قربانی سیستم است. اما در فیلم دوم، او از همان ابتدا با گارد بسته با «کارتر برک» روبرو میشود. او دیگر فریب کلمات پرزرق و برق شرکت را نمیخورد. او مستقیماً در برابر برک میایستد و او را تهدید میکند. این آگاهی طبقاتی و سیاسی، ریپلی را به شخصیتی تبدیل میکند که نه تنها با هیولاهای بیولوژیک، بلکه با هیولاهای کتوشلواری هم میجنگد. او در فیلم دوم به یک «آنتیسیستم» تبدیل شده که فقط به اخلاقیات خودش پاسخگوست، نه به سودآوری شرکت.
زنگ تفریح: سیگورنی ویور و شرط عجیب برای بازگشت!
وقتی به سیگورنی ویور پیشنهاد بازی در قسمت دوم را دادند، او ابتدا تمایلی نداشت چون فکر میکرد داستان تمام شده است. جیمز کامرون برای راضی کردن او، ایدهی «مادرانگی» ریپلی را مطرح کرد. ویور هم یک شرط گذاشت: «ریپلی نباید در تمام فیلم اسلحه به دست باشد و فقط آدم بکشد، او باید دلیلی برای این کار داشته باشد.» کامرون هم سناریوی نیوت را نوشت. نکته خندهدار اینجاست که ویور در دنیای واقعی از اسلحه متنفر است و برای صحنههای تیراندازی، مجبور بود ساعتها تمرین کند تا پلک نزند و مثل یک جنگجوی واقعی به نظر برسد!
تغییر در ظاهر و زبان بدن؛ از شکنندگی تا صلابت
اگر به زبان بدن ریپلی در دو فیلم دقت کنید، تفاوت فاحشی میبینید. در فیلم ریدلی اسکات، حرکات ریپلی سریع، عصبی و پر از اضطراب است. او اغلب در گوشهها پناه میگیرد و چشمانش نشاندهنده وحشت خالص است. لباس او یک لباس کار ساده و گشاد است که شکنندگی او را در برابر محیط صنعتی سفینه نشان میدهد. اما در فیلم بیگانهها، سیگورنی ویور با بدنی آمادهتر ظاهر میشود. شانه های او پهنتر به نظر میرسند و قدمهایش استوارتر است. لباس او در انتهای فیلم دوم، یعنی آن تیشرت نظامی و شلوار چندجیبی، به لباس رزم تغییر یافته است. حتی نحوه نگه داشتن نیوت در بغلش، به جای اینکه او را ضعیف نشان دهد، به او ابهتی مثل مجسمههای باستانی مادران جنگجو میدهد. این تغییر بصری، مستقیماً به تماشاگر القا میکند که این زن دیگر اجازه نمیدهد کسی یا چیزی او را بترساند.
ریپلی و مفهوم فداکاری؛ از نجات خود تا نجات بشریت
در پایان فیلم اول، هدف ریپلی صرفاً فرار از سفینه در حال انفجار است. او برای نجات خودش و گربهاش میجنگد که رفتاری کاملاً غریزی و انسانی است. اما در فیلم دوم، او بارها فرصت فرار دارد اما میماند تا دیگران را نجات دهد. اوج این فداکاری زمانی است که او به داخل مرکز پردازش اتمی میرود تا نیوت را پیدا کند، در حالی که میداند کل تشکیلات تا چند دقیقه دیگر منفجر میشود. این تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم نشاندهنده رشد اخلاقی اوست. او از یک بازمانده خودمحور (به معنای بیولوژیک) به یک قهرمان ایثارگر تبدیل میشود که حاضر است جانش را برای نسل آینده فدا کند. این گذار از «من» به «ما»، ریپلی را از دایره شخصیتهای فیلمهای ترسناک خارج کرده و به جرگه اسطورههای سینمایی وارد میکند.
مقایسه با سارا کانر؛ الگوی مشابه در آثار کامرون
نمیتوان از تحول ریپلی گفت و به سارا کانر (Sarah Connor) در ترمیناتور اشاره نکرد. جیمز کامرون تخصص عجیبی در تبدیل زنان عادی به جنگجویان پولادین دارد. سارا کانر هم در فیلم اول یک پیشخدمت ساده بود و در فیلم دوم به یک چریک تبدیل شد. اما تفاوت ریپلی در این است که او برخلاف سارا کانر، مهربانی و احساساتش را سرکوب نمیکند. سارا در ترمیناتور ۲ تبدیل به یک فیگور خشک و نظامی شده که حتی نمیتواند پسرش را بغل کند، اما ریپلی تا لحظه آخر یک «مادر» باقی میماند. این توازن بین خشونت جنگی و لطافت مادری، ریپلی را به شخصیتی پیچیدهتر و قابلباورتر از سارا کانر تبدیل کرده است. او ثابت میکند که برای جنگجو بودن، لازم نیست قلبت را به سنگ تبدیل کنی.
سواد رسانهای و بازتاب ریپلی در فرهنگ عامه
تحول ریپلی تأثیر شگرفی بر بازیهای ویدئویی و کتابهای مصور گذاشت. شخصیتهایی مثل «سموس آران» در بازی متروید (Metroid) یا «لارا کرافت» در نسخههای جدید تامب رایدر، همگی از آرک شخصیتی ریپلی الگوبرداری شدهاند. در رسانهها، ریپلی به عنوان نماد غلبه بر ترس شناخته میشود. مستندهای زیادی درباره نحوه خلق این شخصیت ساخته شده که نشان میدهند چگونه سیگورنی ویور با همکاری کامرون، لایههای جدیدی به نقش اضافه کردند. ریپلی به ما یاد داد که قهرمان بودن یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مسیری است که از دل درد، تروما و تصمیمات سخت میگذرد. او به جای اینکه منتظر یک شوالیه با اسب سفید باشد، خودش سوار بر ربات پاور لودر (Power Loader) شد و به جنگ اژدهای زمانه رفت.
خطاهای علمی و سوءبرداشتها درباره ریپلی
یک سوءبرداشت رایج این است که ریپلی در فیلم دوم به یک موجود فرازمینی یا ابرقهرمان تبدیل شده است. اما فیزیک فیلم و بازی ویور نشان میدهد که او هنوز یک انسان عادی با تمام محدودیتهاست. مثلاً در صحنه نبرد با ملکه، او بدون کمک دستگاه پاور لودر هیچ شانسی نداشت. از نظر علمی، ۵۷ سال خواب مصنوعی باید عوارض عضلانی شدیدی برای او به همراه میداشت که فیلم به راحتی از کنار آن میگذرد تا او را زودتر وارد فاز جنگی کند. همچنین، برخی منتقدان در گذشته معتقد بودند که ریپلی در فیلم دوم «مردانه» شده است، در حالی که تحلیلهای مدرن نشان میدهند تمام حرکات او ریشه در غریزه «مادری» دارد که یکی از زنانهترین غرایز بشری است. او در واقع تعریف قدرت زنانه را در سینما بازنویسی کرد، نه اینکه ادای مردان را در بیاورد.
سوالات متداول که گیکهای سینما میپرسند (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم، گواهی بر قدرت نویسندگی و شخصیتپردازی در سینمای جریان اصلی است. الن ریپلی از راهروهای تاریک نوسترومو که در آن فقط یک قربانی وحشتزده بود، به عرشه سفینه سولاکو رسید تا در قامت یک رهبر و مادری جنگجو، با بزرگترین ترس کهکشان روبرو شود. این تحول، نه از طریق قدرتهای ماورایی، بلکه از طریق پذیرش تروما، پرورش غریزه مادری و یادگیری مهارتهای جدید به دست آمد. ریپلی به ما آموخت که قهرمان بودن به معنای نترسیدن نیست، بلکه به معنای پیدا کردن دلیلی بزرگتر برای جنگیدن، علیرغم وجود ترس است. او برای همیشه به عنوان نماد ایستادگی در برابر ظلمِ شرکتی و وحشتِ بیولوژیک در قلب تاریخ سینما باقی خواهد ماند.
شما کدام ریپلی را بیشتر دوست دارید؟
آیا ریپلیِ شکننده و باهوش فیلم اول برای شما جذابتر است یا ریپلیِ جنگجو و مقتدر فیلم دوم؟ به نظر شما اگر جیمز کامرون کارگردان قسمت دوم نبود، آیا باز هم شاهد چنین تحول شگفتانگیزی بودیم؟ نظرات و تحلیلهای خودتان را درباره این آرک شخصیتی در بخش دیدگاهها بنویسید تا با هم درباره یکی از بزرگترین قهرمانان تاریخ سینما گپ بزنیم.
نوشتههای مرتبط با سینمای نوین
- چرا مدل موی موهاک تراویس بیکل در راننده تاکسی نماد یک فاجعه انسانی و روانی بود؟
- جادوی بصری ژان پیر ژنه؛ راز پالت رنگی قرمز و سبز در دنیای خیالی آملی چیست؟
- سریالها و سینمای ژانر جاسوسی و افشای شبکههای مخفی؛ از واقعیت تا تخیل در دنیای سایهها
- رازهای هواپیمای سمپاش هیچکاک؛ چرا ترس در فضای باز وحشتناکتر از تاریکی است؟
- چرا در فیلم A Space Odyssey دیالوگهای بسیار کمی وجود دارد؟






