تغییر فاز الن ریپلی از یک بازمانده وحشت‌زده به الهه جنگ؛ ۱۲ تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم که باید بدانید

شخصیت الن ریپلی (Ellen Ripley) در دنیای سینما فقط یک قهرمان نیست؛ او استانداردی است که تمام قهرمانان زن بعد از او با آن سنجیده می‌شوند. تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم به قدری عمیق و لایه‌بردار است که گویی ما با دو نسخه از یک انسان در دو دنیای موازی روبرو هستیم. در فیلم بیگانه (Alien 1979) او زنی است که برای بقا دست‌وپا می‌زند و تحت تأثیر ترس و پروتکل‌های شرکتی است؛ اما در فیلم بیگانه‌ها (Aliens 1986) او به یک ماشین جنگی با انگیزه مادری تبدیل می‌شود. در این مقاله می‌خواهیم بررسی کنیم که جیمز کامرون چگونه از یک افسر فنی که در پایان فیلم اول فقط می‌خواست زنده بماند، یک لیدر نظامی و جنگجوی تمام‌عیار ساخت که در برابر ملکه بیگانه قد علم می‌کند.

۰۱

شناسنامه فرنچایز بیگانه (نسخه ۱۹۷۹ و ۱۹۸۶)

کارگردانان: ریدلی اسکات (Ridley Scott) – جیمز کامرون (James Cameron)

شرکت سازنده: فاکس قرن بیستم (20th Century Fox)

بازیگران اصلی و نقش‌ها: سیگورنی ویور در نقش الن ریپلی، تام اسکریت در نقش دالاس (قسمت اول)، یافت کوتو در نقش پارکر (قسمت اول)، مایکل بین در نقش سرجوخه هیکس (قسمت دوم)، کری هن در نقش نیوت (قسمت دوم) و لانس هنریکسن در نقش بیشاپ (قسمت دوم).

ژانر: علمی تخیلی، وحشت، اکشن نظامی

۰۲

داستان کلی و اتمسفر دو فیلم؛ از راهروهای تنگ تا میدان نبرد

در فیلم اول با نام «بیگانه» ما با یک خدمه هفت‌نفره در سفینه تجاری نوسترومو (Nostromo) طرف هستیم که به اشتباه یک موجود انگل‌مانند را وارد سفینه می‌کنند. حال و هوای فیلم یک «خانه جن‌زده در فضا» است که در آن ریپلی فقط یکی از خدمه است که سعی دارد طبق قانون پیش برود اما در نهایت تنها بازمانده می‌شود. اما در فیلم دوم «بیگانه‌ها»، ریپلی بعد از ۵۷ سال خواب مصنوعی بیدار شده و متوجه می‌شود سیاره‌ای که موجود در آن پیدا شد حالا مستعمره انسان‌هاست. اتمسفر فیلم از ترس کلاستروفوبیک به یک اکشن نظامی (Military Action) پرفشار تغییر می‌کند. ریپلی دیگر آن زنِ در حال فرار نیست؛ او مشاور گروهی از تفنگداران دریایی است که برای پاکسازی به آن جهنم برمی‌گردد. اینجا ما شاهد شکوفایی قدرت رهبری او هستیم که از ترس‌های گذشته‌اش به عنوان سوخت برای جنگیدن استفاده می‌کند.

۰۳

تفاوت در سلسله مراتب قدرت؛ از تبعیت تا فرماندهی

در فیلم ۱۹۷۹ ریپلی یک افسر رده‌بالا است اما هنوز تحت فرمان دالاس (Dallas) عمل می‌کند. او کسی است که بر اجرای قرنطینه پافشاری می‌کند (فکتی که نشان‌دهنده پایبندی او به منطق است) اما توسط دیگران نادیده گرفته می‌شود. او در فیلم اول یک بازمانده منفعل-فعال است؛ یعنی تا زمانی که مجبور نشود دست به سلاح نمی‌برد. اما در فیلم ۱۹۸۶ جیمز کامرون جایگاه او را کاملاً تغییر می‌دهد. وقتی تفنگداران دریایی زبده در برابر هجوم بیگانگان مستأصل می‌شوند، این ریپلی است که کنترل اوضاع را به دست می‌گیرد. او دیگر منتظر دستور نمی‌ماند. این تحول از یک کارمند وظیفه‌شناس به یک استراتژیست جنگی، یکی از جذاب‌ترین آرک‌های شخصیتی (Character Arc) در تاریخ سینماست. او در فیلم دوم به سربازان یاد می‌دهد که چگونه با موجودی که هیچ ترسی نمی‌شناسد بجنگند چون او تنها کسی است که وحشت واقعی را لمس کرده است.

زنگ تفریح: گربه نوسترومو کجاست؟

یکی از فکت‌های جالب و فان فیلم اول این است که ریپلی برای نجات «جونزی» (Jonesy) گربه سفینه، جان خودش را به خطر انداخت. در فیلم دوم، وقتی ریپلی از خواب ۵۷ ساله بیدار می‌شود، جونزی هنوز زنده است! جیمز کامرون می‌گفت ریپلی تنها کسی است که در کل کهکشان هم با هیولاهای اسیدی می‌جنگد و هم نگران غذای گربه‌اش است. این نشان می‌دهد که حتی در میانه تبدیل شدن به یک جنگجو، او هنوز آن بخش انسانی و مهربانش را حفظ کرده است؛ البته در فیلم دوم جونزی را در ایستگاه فضایی می‌گذارد و با خودش به میدان جنگ نمی‌برد، چون احتمالاً گربه باهوش‌تر از تفنگداران دریایی بود!

۰۴

تأثیر تروما و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

یکی از ظریف‌ترین تفاوت‌های ریپلی در دو فیلم، وضعیت روانی اوست. در ابتدای فیلم دوم ما ریپلی را می‌بینیم که از کابوس‌های شبانه رنج می‌برد. او دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شده است. در فیلم اول او یک شخصیت سالم و باثبات بود که با یک بحران ناگهانی روبرو شد. اما در فیلم دوم او با سنگینی خاطرات مرگ دوستانش دست و پنجه نرم می‌کند. نکته کلیدی اینجاست که او برای فرار از این تروما، به جای پناه بردن به دارو یا انزوا، تصمیم می‌گیرد با منشأ ترسش روبرو شود. روان‌شناسان سینمایی معتقدند که تحول او به یک جنگجو، در واقع یک مکانیسم دفاعی برای بازیابی کنترل بر زندگی‌اش است. او به سیاره LV-426 برمی‌گردد تا به خودش ثابت کند دیگر آن قربانی ضعیف داخل کپسول نجات نیست. این عمق روانشناختی چیزی است که در اکشن‌های معمولی دهه ۸۰ به ندرت دیده می‌شد.

۰۵

غریزه مادری به عنوان محرک جنگاوری

در نسخه کارگردان (Director’s Cut) فیلم دوم، ما متوجه می‌شویم که ریپلی دختری به نام آماندا داشته که در زمان خواب مصنوعی او، در سن ۸۱ سالگی از دنیا رفته است. این فکت، تفاوت ریپلی در فیلم دوم را به کلی تغییر می‌دهد. او حالا با یک حس گناه عظیم روبروست؛ حس گناه مادری که در کنار فرزندش نبوده است. پیدا کردن «نیوت» (Newt) در سیاره، فرصتی برای رستگاری اوست. در فیلم اول، محرک ریپلی فقط «بقا» بود؛ اما در فیلم دوم محرک او «محافظت» است. اینجاست که او از یک بازمانده به یک جنگجو تبدیل می‌شود. او برای نجات نیوت، به تنهایی به دل کندوی بیگانگان می‌زند. این لایه مادری باعث می‌شود که خشونت او در برابر ملکه بیگانه، نه یک خشونت کور، بلکه یک دفاع مقدس از کیان خانواده (حتی خانواده‌ای قراردادی) جلوه کند. تماشای ریپلی که با یک دست اسلحه شعله‌افکن و با دست دیگر نیوت را گرفته، تصویری نمادین از ترکیب قدرت و عطوفت است.

۰۶

تغییر در مهارت‌های فنی و کار با اسلحه

اگر فیلم اول را به یاد داشته باشید، ریپلی به سختی با یک نیزه دست‌ساز یا شعله‌افکن ابتدایی کار می‌کرد. او یک تکنیسین بود، نه یک سرباز. اما در فیلم دوم، یکی از سکانس‌های کلیدی، یادگیری کار با تفنگ پالسی (Pulse Rifle) از سرجوخه هیکس است. او با چنان سرعتی تکنیک‌های نظامی را یاد می‌گیرد که حتی سربازان حرفه‌ای را متعجب می‌کند. او یاد می‌گیرد که چگونه نارنجک‌انداز را با شعله‌افکن ترکیب کند (M41A Pulse Rifle/Flamethrower combo). این تغییر فیزیکی و مهارتی، نشان‌دهنده پذیرش سرنوشت جدیدش است. او می‌فهمد که در برابر چنین موجودی، منطق و پروتکل‌های شرکت وایلند یوتانی کارساز نیست و تنها زبان موجود، آتش و سرب است. این تحول فنی، ریپلی را از یک «Final Girl» کلاسیک فیلم‌های ترسناک به یک «Action Hero» مدرن تبدیل کرد.

۰۷

ریپلی و تقابل با سیستم سرمایه‌داری

در هر دو فیلم، دشمن واقعی ریپلی فقط زنومورف (Xenomorph) نیست، بلکه شرکت «وایلند یوتانی» است. اما نوع برخورد ریپلی با این سیستم در دو فیلم متفاوت است. در فیلم اول، او هنوز به سیستم اعتماد دارد و وقتی متوجه خیانت «اش» (Ash) می‌شود، شوکه می‌گردد. او در اینجا یک قربانی سیستم است. اما در فیلم دوم، او از همان ابتدا با گارد بسته با «کارتر برک» روبرو می‌شود. او دیگر فریب کلمات پرزرق و برق شرکت را نمی‌خورد. او مستقیماً در برابر برک می‌ایستد و او را تهدید می‌کند. این آگاهی طبقاتی و سیاسی، ریپلی را به شخصیتی تبدیل می‌کند که نه تنها با هیولاهای بیولوژیک، بلکه با هیولاهای کت‌وشلواری هم می‌جنگد. او در فیلم دوم به یک «آنتی‌سیستم» تبدیل شده که فقط به اخلاقیات خودش پاسخگوست، نه به سودآوری شرکت.

زنگ تفریح: سیگورنی ویور و شرط عجیب برای بازگشت!

وقتی به سیگورنی ویور پیشنهاد بازی در قسمت دوم را دادند، او ابتدا تمایلی نداشت چون فکر می‌کرد داستان تمام شده است. جیمز کامرون برای راضی کردن او، ایده‌ی «مادرانگی» ریپلی را مطرح کرد. ویور هم یک شرط گذاشت: «ریپلی نباید در تمام فیلم اسلحه به دست باشد و فقط آدم بکشد، او باید دلیلی برای این کار داشته باشد.» کامرون هم سناریوی نیوت را نوشت. نکته خنده‌دار اینجاست که ویور در دنیای واقعی از اسلحه متنفر است و برای صحنه‌های تیراندازی، مجبور بود ساعت‌ها تمرین کند تا پلک نزند و مثل یک جنگجوی واقعی به نظر برسد!

۰۸

تغییر در ظاهر و زبان بدن؛ از شکنندگی تا صلابت

اگر به زبان بدن ریپلی در دو فیلم دقت کنید، تفاوت فاحشی می‌بینید. در فیلم ریدلی اسکات، حرکات ریپلی سریع، عصبی و پر از اضطراب است. او اغلب در گوشه‌ها پناه می‌گیرد و چشمانش نشان‌دهنده وحشت خالص است. لباس او یک لباس کار ساده و گشاد است که شکنندگی او را در برابر محیط صنعتی سفینه نشان می‌دهد. اما در فیلم بیگانه‌ها، سیگورنی ویور با بدنی آماده‌تر ظاهر می‌شود. شانه های او پهن‌تر به نظر می‌رسند و قدم‌هایش استوارتر است. لباس او در انتهای فیلم دوم، یعنی آن تیشرت نظامی و شلوار چندجیبی، به لباس رزم تغییر یافته است. حتی نحوه نگه داشتن نیوت در بغلش، به جای اینکه او را ضعیف نشان دهد، به او ابهتی مثل مجسمه‌های باستانی مادران جنگجو می‌دهد. این تغییر بصری، مستقیماً به تماشاگر القا می‌کند که این زن دیگر اجازه نمی‌دهد کسی یا چیزی او را بترساند.

۰۹

ریپلی و مفهوم فداکاری؛ از نجات خود تا نجات بشریت

در پایان فیلم اول، هدف ریپلی صرفاً فرار از سفینه در حال انفجار است. او برای نجات خودش و گربه‌اش می‌جنگد که رفتاری کاملاً غریزی و انسانی است. اما در فیلم دوم، او بارها فرصت فرار دارد اما می‌ماند تا دیگران را نجات دهد. اوج این فداکاری زمانی است که او به داخل مرکز پردازش اتمی می‌رود تا نیوت را پیدا کند، در حالی که می‌داند کل تشکیلات تا چند دقیقه دیگر منفجر می‌شود. این تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم نشان‌دهنده رشد اخلاقی اوست. او از یک بازمانده خودمحور (به معنای بیولوژیک) به یک قهرمان ایثارگر تبدیل می‌شود که حاضر است جانش را برای نسل آینده فدا کند. این گذار از «من» به «ما»، ریپلی را از دایره شخصیت‌های فیلم‌های ترسناک خارج کرده و به جرگه اسطوره‌های سینمایی وارد می‌کند.

۱۰

مقایسه با سارا کانر؛ الگوی مشابه در آثار کامرون

نمی‌توان از تحول ریپلی گفت و به سارا کانر (Sarah Connor) در ترمیناتور اشاره نکرد. جیمز کامرون تخصص عجیبی در تبدیل زنان عادی به جنگجویان پولادین دارد. سارا کانر هم در فیلم اول یک پیشخدمت ساده بود و در فیلم دوم به یک چریک تبدیل شد. اما تفاوت ریپلی در این است که او برخلاف سارا کانر، مهربانی و احساساتش را سرکوب نمی‌کند. سارا در ترمیناتور ۲ تبدیل به یک فیگور خشک و نظامی شده که حتی نمی‌تواند پسرش را بغل کند، اما ریپلی تا لحظه آخر یک «مادر» باقی می‌ماند. این توازن بین خشونت جنگی و لطافت مادری، ریپلی را به شخصیتی پیچیده‌تر و قابل‌باورتر از سارا کانر تبدیل کرده است. او ثابت می‌کند که برای جنگجو بودن، لازم نیست قلبت را به سنگ تبدیل کنی.

۱۱

سواد رسانه‌ای و بازتاب ریپلی در فرهنگ عامه

تحول ریپلی تأثیر شگرفی بر بازی‌های ویدئویی و کتاب‌های مصور گذاشت. شخصیت‌هایی مثل «سموس آران» در بازی متروید (Metroid) یا «لارا کرافت» در نسخه‌های جدید تامب رایدر، همگی از آرک شخصیتی ریپلی الگوبرداری شده‌اند. در رسانه‌ها، ریپلی به عنوان نماد غلبه بر ترس شناخته می‌شود. مستندهای زیادی درباره نحوه خلق این شخصیت ساخته شده که نشان می‌دهند چگونه سیگورنی ویور با همکاری کامرون، لایه‌های جدیدی به نقش اضافه کردند. ریپلی به ما یاد داد که قهرمان بودن یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه مسیری است که از دل درد، تروما و تصمیمات سخت می‌گذرد. او به جای اینکه منتظر یک شوالیه با اسب سفید باشد، خودش سوار بر ربات پاور لودر (Power Loader) شد و به جنگ اژدهای زمانه رفت.

۱۲

خطاهای علمی و سوءبرداشت‌ها درباره ریپلی

یک سوءبرداشت رایج این است که ریپلی در فیلم دوم به یک موجود فرازمینی یا ابرقهرمان تبدیل شده است. اما فیزیک فیلم و بازی ویور نشان می‌دهد که او هنوز یک انسان عادی با تمام محدودیت‌هاست. مثلاً در صحنه نبرد با ملکه، او بدون کمک دستگاه پاور لودر هیچ شانسی نداشت. از نظر علمی، ۵۷ سال خواب مصنوعی باید عوارض عضلانی شدیدی برای او به همراه می‌داشت که فیلم به راحتی از کنار آن می‌گذرد تا او را زودتر وارد فاز جنگی کند. همچنین، برخی منتقدان در گذشته معتقد بودند که ریپلی در فیلم دوم «مردانه» شده است، در حالی که تحلیل‌های مدرن نشان می‌دهند تمام حرکات او ریشه در غریزه «مادری» دارد که یکی از زنانه‌ترین غرایز بشری است. او در واقع تعریف قدرت زنانه را در سینما بازنویسی کرد، نه اینکه ادای مردان را در بیاورد.

سوالات متداول که گیک‌های سینما می‌پرسند (Smart FAQ)

۱. چرا ریپلی در فیلم دوم با وجود ترس شدید، دوباره به سیاره برگشت؟
او به دو دلیل اصلی بازگشت؛ اول اینکه شرکت به او قول داد گواهینامه پروازش را پس می‌دهد و او می‌تواند دوباره کار کند. دلیل دوم و مهم‌تر، جنبه روانشناختی داشت چون او متوجه شد که تنها راه رهایی از کابوس‌ها، روبرو شدن با واقعیت است. ریپلی می‌خواست با نابود کردن منشأ ترسش، آرامش را به زندگی خود برگرداند و به نوعی به جستجوی پاسخی برای مرگ دوستانش بود. او در ابتدا به عنوان مشاور رفت، اما وقتی پای جان انسان‌ها وسط آمد، غریزه قهرمانی‌اش بیدار شد.
۲. آیا ریپلی در فیلم اول هم قصد داشت به یک جنگجو تبدیل شود؟
خیر، ریدلی اسکات در فیلم اول قصد داشت ریپلی را به عنوان یک بازمانده کاملاً معمولی نشان دهد که فقط به دلیل هوش و رعایت پروتکل‌ها زنده می‌ماند. در واقع در سناریوی اصلی، قرار بود تمام شخصیت‌ها بمیرند یا حتی بیگانه سر ریپلی را قطع کند و با صدای او پیام بفرستد. تبدیل شدن به جنگجو ایده جیمز کامرون برای قسمت دوم بود تا تم فیلم را از وحشت به اکشن تغییر دهد. بنابراین ریپلی فیلم اول، صرفاً زنی باهوش در یک موقعیت وحشتناک بود.
۳. تفاوت اصلی اسلحه ریپلی در فیلم اول و دوم چیست؟
در فیلم اول، او از یک شعله‌افکن دست‌ساز و ضعیف استفاده می‌کرد که بیشتر برای دور کردن موجود بود تا کشتن آن. اما در فیلم دوم، او از یک تفنگ پالسی M41A که با یک شعله‌افکن M240 ترکیب شده بود استفاده کرد. این ترکیب تسلیحاتی به او اجازه می‌داد هم از دور شلیک کند و هم لانه‌های بیگانه‌ها را بسوزاند. این تغییر سخت‌افزاری نمادی از تغییر رویکرد او از تدافعی به تهاجمی است.
۴. نقش “نیوت” در تحول شخصیتی ریپلی چقدر حیاتی بود؟
نیوت مهم‌ترین کاتالیزور برای تبدیل ریپلی از یک بازمانده به یک جنگجو بود چون به او “هدفی بزرگتر از خود” داد. بدون نیوت، ریپلی احتمالاً فقط سعی می‌کرد با بقیه سربازان فرار کند و هرگز به تنهایی به دل کندوی بیگانه‌ها نمی‌زد. نیوت جای خالی دختر از دست رفته ریپلی را پر کرد و به او انگیزه داد تا بر ترس‌های فلج‌کننده‌اش غلبه کند. در واقع نیوت قلب تپنده داستان در فیلم دوم است که باعث می‌شود ریپلی فراتر از توانایی‌های یک انسان عادی عمل کند.
۵. آیا سیگورنی ویور برای فیلم دوم آموزش نظامی خاصی دیده بود؟
بله، او به همراه بقیه بازیگرانی که نقش تفنگداران دریایی را داشتند، در یک دوره آموزشی فشرده نظامی شرکت کرد. او باید یاد می‌گرفت که چگونه مثل یک سرباز حرفه‌ای بدود، اسلحه سنگین را حمل کند و در شرایط پراسترس فرمان بدهد. این آموزش‌ها باعث شد که حرکات او در فیلم بسیار متقاعدکننده باشد و تماشاگر باور کند که او واقعاً به یک جنگجو تبدیل شده است. جیمز کامرون روی این جزئیات نظامی بسیار حساس بود تا واقع‌گرایی فیلم حفظ شود.
۶. چرا ملکه بیگانه در فیلم دوم به عنوان رقیب اصلی ریپلی انتخاب شد؟
ملکه بیگانه در واقع آینه تمام‌نمای ریپلی در دنیای هیولاهاست؛ هر دو مادرانی هستند که برای بقای نسل خود می‌جنگند. تقابل این دو در انتهای فیلم، نبرد دو غریزه قدرتمند مادری است که یکی برای تخم‌هایش و دیگری برای فرزندخوانده‌اش می‌جنگد. این انتخاب باعث شد نبرد نهایی فقط یک مبارزه اکشن نباشد، بلکه یک تقابل تماتیک و نمادین عمیق باشد. جیمز کامرون با این کار، سطح درگیری را از یک مبارزه فیزیکی به یک جنگ حیثیتی بین دو گونه متفاوت ارتقا داد.
۷. سرنوشت ریپلی بعد از فیلم دوم چه شد؟
در فیلم بیگانه ۳، داستان ریپلی به سمتی بسیار تاریک‌تر رفت و او در نهایت برای نابودی آخرین جنین بیگانه، خودش را فدا کرد. این پایان‌بندی نشان داد که سفر او از بازمانده به جنگجو، در نهایت به مقام “شهید” و ناجی بشریت ختم می‌شود. هرچند طرفداران از مرگ او و نیوت در ابتدای قسمت سوم ناراحت بودند، اما این مسیر دایره قهرمانی او را کامل کرد. او از زنی که از سایه‌ها می‌ترسید به کسی تبدیل شد که با آغوش باز به استقبال مرگ رفت تا جهان را نجات دهد.

جمع‌بندی نهایی

تفاوت ریپلی در فیلم اول و دوم، گواهی بر قدرت نویسندگی و شخصیت‌پردازی در سینمای جریان اصلی است. الن ریپلی از راهروهای تاریک نوسترومو که در آن فقط یک قربانی وحشت‌زده بود، به عرشه سفینه سولاکو رسید تا در قامت یک رهبر و مادری جنگجو، با بزرگترین ترس کهکشان روبرو شود. این تحول، نه از طریق قدرت‌های ماورایی، بلکه از طریق پذیرش تروما، پرورش غریزه مادری و یادگیری مهارت‌های جدید به دست آمد. ریپلی به ما آموخت که قهرمان بودن به معنای نترسیدن نیست، بلکه به معنای پیدا کردن دلیلی بزرگتر برای جنگیدن، علیرغم وجود ترس است. او برای همیشه به عنوان نماد ایستادگی در برابر ظلمِ شرکتی و وحشتِ بیولوژیک در قلب تاریخ سینما باقی خواهد ماند.

شما کدام ریپلی را بیشتر دوست دارید؟

آیا ریپلیِ شکننده و باهوش فیلم اول برای شما جذاب‌تر است یا ریپلیِ جنگجو و مقتدر فیلم دوم؟ به نظر شما اگر جیمز کامرون کارگردان قسمت دوم نبود، آیا باز هم شاهد چنین تحول شگفت‌انگیزی بودیم؟ نظرات و تحلیل‌های خودتان را درباره این آرک شخصیتی در بخش دیدگاه‌ها بنویسید تا با هم درباره یکی از بزرگترین قهرمانان تاریخ سینما گپ بزنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]