چرا عصر جدید چاپلین هنوز وحشتناک‌ترین و دقیق‌ترین تصویر از استثمار کارگران در تاریخ سینماست؟

فیلم عصر جدید (Modern Times) ساخته نابغه بی‌تکرار سینما، چارلی چاپلین، صرفاً یک کمدی کلاسیک برای خندیدن به حرکات بامزه یک ولگرد نیست؛ بلکه مانیفستی تند و تیز علیه نظام سرمایه‌داری و استثمار کارگران (Labor Exploitation) است که با گذشت نزدیک به یک قرن، هنوز نفس می‌کشد. در دورانی که هوش مصنوعی و الگوریتم‌ها جای چرخ‌دنده‌های عظیم دهه ۳۰ میلادی را گرفته‌اند، تماشای ولگردی که در میان ماشین‌آلات غول‌پیکر بلعیده می‌شود، بیش از هر زمان دیگری یادآور بیگانگی انسان از کار خویش است. چاپلین در این اثر، با ظرافتی مثال‌زدنی نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای صنعتی، کرامت انسانی را قربانی بهره‌وری می‌کنند. در این مقاله مفصل، به تحلیل لایه‌های پنهان این شاهکار و چرایی زنده ماندن پیام‌های ضد استثماری آن در عصر دیجیتال می‌پردازیم و بررسی می‌کنیم که چرا چارلی هنوز هم بهترین سخنگوی طبقه کارگر است.

۰۱

شناسنامه فیلم عصر جدید (1936)

نام فیلم: عصر جدید (Modern Times)
کارگردان، نویسنده و آهنگساز: چارلی چاپلین (Charlie Chaplin)
شرکت سازنده: چارلز چاپلین پروداکشنز (توزیع توسط یونایتد آرتیستس)
بازیگران اصلی: چارلی چاپلین در نقش ولگرد (The Tramp)، پولت گادرد در نقش دختر یتیم (The Gamin)، هنری برگمن در نقش صاحب کافه، استنلی سندفورد در نقش کارگر بزرگ کارخانه و چستر کانکلین در نقش مکانیک.

۰۲

داستان کلی و حال‌وهوای فیلم؛ از خط تولید تا خیابان

عصر جدید داستان تلاش‌های شخصیت ولگرد برای بقا در دنیایی است که سرعت، حرف اول را می‌زند. او به عنوان کارگر یک کارخانه عظیم، وظیفه‌اش محکم کردن پیچ‌هایی است که با سرعتی سرسام‌آور از مقابلش رد می‌شوند. فشار روانی و تکرار مکانیکیِ این کار باعث می‌شود ولگرد دچار فروپاشی عصبی شود و حتی بیرون از کارخانه هم بخواهد دکمه‌های لباس زنان را مثل پیچ سفت کند! پس از مرخص شدن از بیمارستان، او به اشتباه به عنوان لیدر اعتصابات دستگیر می‌شود و در زندان طعم آرامش را می‌چشد. پس از آزادی، با دختری یتیم آشنا می‌شود که او هم قربانی فقر است. این دو تلاش می‌کنند در خانه‌ای محقر و با مشاغل نیم‌بند، رویای زندگی انسانی را در میانه بحران اقتصادی بزرگ آمریکا (Great Depression) حفظ کنند. حال‌وهوای فیلم ترکیبی از کمدی بزن‌بکوب (Slapstick) و تراژدیِ عمیق اجتماعی است.

۰۳

ماشین علیه انسان؛ وقتی بدن بخشی از ابزار می‌شود

در همان دقایق ابتدایی فیلم، چاپلین با نبوغی مثال‌زدنی نشان می‌دهد که استثمار صرفاً گرفتن وقت کارگر نیست، بلکه تصاحب فیزیکی بدن اوست. سکانسی که ولگرد بین چرخ‌دنده‌های عظیم دستگاه گیر می‌افتد، نمادی از بلعیده شدنِ فردیت توسط صنعت است. چاپلین با این تصویر به ما می‌گوید که در نظام سرمایه‌داریِ لجام‌گسیخته، کارگر دیگر یک انسان با احساسات و نیازها نیست، بلکه قطعه‌ای از ماشین است که اگر فرسوده شود، به راحتی تعویض می‌گردد. این استثمار فیزیکی در فیلم با طنز همراه شده اما زیرپوست آن، ترسی عمیق از مسخ شدنِ بشریت وجود دارد. جالب است که حتی در دنیای امروز، بسیاری از کارگران در انبارهای شرکت‌های بزرگ توزیع کالا، با همان فشارهای زمانی و مکانیکی روبرو هستند که ولگرد در سال ۱۹۳۶ تجربه می‌کرد. تکرار حرکات دست ولگرد حتی پس از تعطیلی کارخانه، دقیق‌ترین توصیف از بیماری‌های شغلی و روانیِ ناشی از کارِ اجباری است.

زنگ تفریح: ساندویچ‌های اجباری و دردسرهای تکنولوژی!

یکی از خنده‌دارترین و در عین حال وحشتناک‌ترین سکانس‌های فیلم، مربوط به دستگاه غذاخوری خودکار (Feeding Machine) است. چاپلین برای اینکه این سکانس را ضبط کند، هفته‌ها تمرین کرد چون دستگاه واقعاً کار می‌کرد و چندین بار سوپ داغ و ذرت‌های سفت را به صورت او کوبید! جالب است بدانید که در آن زمان، برخی شرکت‌ها واقعاً به دنبال ساخت چنین دستگاه‌هایی بودند تا زمان ناهار کارگران را حذف کنند و بهره‌وری را بالا ببرند. چاپلین با دیدن یک کاتالوگ تبلیغاتیِ مسخره برای چنین ایده‌ای، تصمیم گرفت آن را به فیلم اضافه کند. نتیجه شد یکی از بهترین لحظات تاریخ کمدی که در آن یک دستگاهِ به ظاهر پیشرفته، دهانِ چارلی را با پیچ‌ومهره اشتباه می‌گیرد و او را به مرز دیوانگی می‌برد!

۰۴

نقد تیلوریسم؛ علمی کردنِ استثمار در محیط کار

عصر جدید مستقیماً به نظریات فردریک تیلور (Frederick Taylor) و مدیریت علمیِ کار حمله می‌کند. در نظام تیلوریسم (Taylorism)، هر حرکت کارگر باید به ثانیه‌ها و میلی‌مترها تجزیه شود تا هیچ اتلاف وقتی صورت نگیرد. چاپلین در فیلم، رئیس کارخانه را نشان می‌دهد که حتی در دستشویی هم مانیتوری دارد تا کارگران را چک کند و به آن‌ها دستور بازگشت به کار بدهد! این سطح از نظارت و کنترل (Surveillance)، که امروزه با اپلیکیشن‌های ردیابیِ کارمندان به اوج رسیده، در سال ۱۹۳۶ توسط چاپلین پیش‌بینی شده بود. او نشان می‌دهد که وقتی علم در خدمت سودجویی محض قرار می‌گیرد، به ابزاری برای شکنجه‌ی روحِ انسانی تبدیل می‌شود. ولگرد در فیلم عصر جدید، قربانیِ این نظمِ ریاضی‌وار است؛ نظمی که در آن هیچ جایی برای خستگی، اشتباه یا حتی خارشِ بینی وجود ندارد و هرگونه خروج از ریتمِ ماشین، منجر به فاجعه می‌شود.

۰۵

ارتباط با جامعه‌شناسی؛ بیگانگی کارگر از محصول خود

یکی از مفاهیم عمیق جامعه‌شناختی که در عصر جدید به وضوح دیده می‌شود، مفهوم بیگانگی (Alienation) است. ولگرد در طول تمام ساعات کاری، فقط پیچ‌ها را سفت می‌کند؛ او هرگز نمی‌داند محصول نهایی چیست، برای چه کسی ساخته می‌شود و چه کاربردی دارد. او فقط یک حلقه از زنجیره‌ای طولانی است که معنای کار را گم کرده است. چاپلین با نمایش این بیهودگی، نشان می‌دهد که چرا کارگران در نظام‌های استثماری دچار افسردگی و بی‌هویتی می‌شوند. وقتی کارگر هیچ پیوند عاطفی یا فکری با محصولِ دستِ خود نداشته باشد، کار تبدیل به یک زندانِ متحرک می‌شود. در فیلم، خانه‌ی خیالی و رویایی که ولگرد و دختر یتیم در ذهن دارند، در تضاد مطلق با محیط کارخانه است؛ یکی پر از رنگ و میوه‌های خیالی و دیگری خاکستری، فلزی و بی‌روح. این تضاد، جوهره‌ی نقد چاپلین به مدرنیته‌ای است که شکم‌ها را (شاید) سیر کند، اما روح‌ها را گرسنه می‌گذارد.

۰۶

سیاست و سانسور؛ چرا چاپلین را کمونیست خواندند؟

عصر جدید در زمان خودش با حواشی سیاسیِ بسیار زیادی همراه بود. نمایش فقر، صف‌های بیکاران و برخورد خشن پلیس با تظاهرات کارگری باعث شد که بسیاری در آمریکا چاپلین را متهم به ترویج عقاید کمونیستی کنند. در یک سکانس مشهور، ولگرد پرچم قرمزی را که از پشت یک کامیون افتاده برمی‌دارد تا به راننده پس بدهد، اما همزمان دسته‌ای از کارگران معترض از پشت سر او می‌آیند و پلیس گمان می‌کند او لیدر تظاهرات است! این سکانس نه تنها شوخی با سوءتفاهم‌های سیاسی است، بلکه نشان می‌دهد که در فضای استثماری، هرگونه حرکتِ ساده‌ای می‌تواند برچسب سیاسی بخورد. چاپلین با این فیلم عملاً در برابر مک‌کارتیسمِ (McCarthyism) نوظهور ایستاد و هزینه‌اش را هم سال‌ها بعد با اخراج از آمریکا پرداخت. او معتقد بود که وظیفه هنرمند، نشان دادن واقعیتِ عریانِ خیابان است، حتی اگر به قیمت متهم شدن به خیانت تمام شود.

۰۷

ارتباط با روان‌پزشکی؛ وقتی استرسِ کار تبدیل به جنون می‌شود

فروپاشی روانی ولگرد در فیلم، شباهت عجیبی به اختلالات اضطرابی و روان‌پریشی‌های ناشی از کار (Work-related Psychosis) دارد. چاپلین نشان می‌دهد که مغز انسان برای انجام یک حرکت تکراری در سرعت بالا طراحی نشده است. وقتی او شروع به رقصیدن در کارخانه می‌کند و روغن روی صورت همکارانش می‌پاشد، در واقع یک واکنش دفاعیِ روانی (Defense Mechanism) به یک محیط غیرانسانی نشان می‌دهد. روان‌پزشکانِ آن دوره معتقد بودند که سرعتِ تمدن از سرعتِ تکامل بشر جلو زده است و چاپلین با بدنِ خود، این ناهماهنگی را به تصویر کشید. او در فیلم به جای کلمات، با لرزش دست‌ها و تیک‌های عصبی‌اش حرف می‌زند. این نمایشِ دقیق از تأثیر محیط کار بر سلامت روان، هنوز هم در بحث‌های مربوط به فرسودگی شغلی (Burnout) در شرکت‌های بزرگ فناوری مورد ارجاع قرار می‌گیرد؛ جایی که کارمندان به جای پیچ، با کدها و ایمیل‌های بی‌پایان مسخ می‌شوند.

زنگ تفریح: چاپلین و ترس از حرف زدن!

می‌دانستید عصر جدید آخرین فیلم صامتِ بزرگ تاریخ است؟ در سال ۱۹۳۶ همه فیلم‌ها ناطق شده بودند، اما چاپلین می‌ترسید اگر ولگرد حرف بزند، جادوی او بشکند. او برای اینکه به منتقدان دهن‌کجی کند، در سکانس رستوران کاری کرد که ولگرد برای اولین بار جلوی دوربین آواز بخواند، اما با زبانی من‌درآوردی (Gibberish) که هیچ معنایی نداشت! او می‌خواست ثابت کند که زبانِ بدن و هنرِ پانتومیم بسیار گویاتر از هر دیالوگِ سیاسی است. جالب اینجاست که در طول فیلم‌برداری، چارلی چنان وسواسی داشت که بیش از ۳۰۰ هزار فوت فیلم گرفت، در حالی که نسخه نهایی فقط ۸ هزار فوت بود! او می‌خواست مطمئن شود که هر حرکتِ کوچکش، به درستی دردِ طبقه کارگر را منتقل می‌کند.

۰۸

تضاد طبقاتی در بشقاب غذا؛ فقر در عصر فراوانی

یکی دیگر از جنبه‌های درخشان استثمار در عصر جدید، نمایش شکاف عمیق طبقاتی است. ولگرد و دختر یتیم در حسرت یک لقمه نان هستند، در حالی که در مغازه‌های لوکس، کوهی از غذا و کالاهای مصرفی دیده می‌شود. چاپلین با نمایشِ دزدیِ نان توسط دختر، به این سوال اخلاقی پاسخ می‌دهد: در جامعه‌ای که بر اساس استثمار بنا شده، آیا قانون معنایی دارد؟ او پلیس را نه به عنوان محافظِ مردم، بلکه به عنوان محافظِ اموالِ ثروتمندان نشان می‌دهد. هر بار که ولگرد سعی می‌کند به آرامش برسد، یک مأمور قانون ظاهر می‌شود تا او را از آن فضا بیرون کند. این تمِ «بی‌خانمانی در میانه شهر» یکی از واقع‌گرایانه‌ترین تصاویر از رکود بزرگ است. چاپلین با طنزِ تلخ خود نشان می‌دهد که کارگر در این نظام، فقط تا زمانی حق حیات دارد که بتواند چرخ‌دنده‌ای را بچرخاند؛ به محض توقف کار، او تبدیل به یک مجرم و سربار جامعه می‌شود.

۰۹

مقایسه با جهان امروز؛ از خط تولید فورد تا انبارهای دیجیتال

بسیاری فکر می‌کنند عصر جدید متعلق به گذشته است، اما واقعیت این است که ساختار استثمار فقط تغییر شکل داده است. اگر در زمان چاپلین، کارگر با چکش و آچار استثمار می‌شد، امروز کارگرانِ پلتفرم‌های دیجیتال با الگوریتم‌ها تحت فشار هستند. در انبارهای بزرگِ تجارت الکترونیک، کارگران باید در هر ساعت تعداد مشخصی کالا را بسته‌بندی کنند، وگرنه توسط سیستمِ خودکار اخراج می‌شوند. این دقیقاً همان فشارِ خط تولیدی است که ولگرد را دیوانه کرد. حتی کارمندانِ اداری که زیر فشارِ بی‌پایانِ اعلان‌ها و مهلت‌های زمانی (Deadlines) هستند، نسخه‌های مدرنِ همان ولگردِ سرگردانند. چاپلین به ما هشدار داد که اگر تکنولوژی در خدمتِ سرمایه باشد و نه انسان، هر عصری برای کارگر، یک عصرِ سنگی و وحشیانه خواهد بود. به همین دلیل است که هر بار اعتصابی در جهان رخ می‌دهد، تصاویرِ فیلم عصر جدید دوباره در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود؛ چون حقیقتِ استثمار منقضی نمی‌شود.

۱۰

تأثیر بر سینما و رسانه؛ میراثِ اعتراضِ صامت

عصر جدید الگوی بسیاری از فیلم‌های اعتراضی بعد از خود شد. از سینمای نئورئالیسم ایتالیا گرفته تا آثارِ کارگردانانی مثل کن لوچ (Ken Loach)، همگی مدیون نگاهِ انسانیِ چاپلین به طبقه کارگر هستند. این فیلم به ما آموخت که می‌توان سیاسی‌ترین حرف‌ها را در قالبِ سرگرم‌کننده‌ترین صحنه‌ها زد. نفوذ این فیلم حتی به دنیای موسیقی و ادبیات هم رسیده است. ایده «انسان علیه ماشین» که در این فیلم به اوج رسید، در آثار علمی-تخیلیِ بعدی مثل بلاد رانر (Blade Runner) یا ماتریکس (The Matrix) نیز به شکلی دیگر تکرار شد. چاپلین ثابت کرد که کمدی، قدرتمندترین اسلحه برای نقدِ قدرت است. او با کفش‌های بزرگ و عصای چوبی‌اش، مسیری را در سینما باز کرد که در آن هنر نه برای تزیینِ واقعیت، بلکه برای افشایِ ستم به کار گرفته می‌شود. عصر جدید، شناسنامه‌ی سینماییِ تمامِ کسانی است که زیر فشارِ چرخ‌دنده‌های روزگار، هنوز به دنبالِ یک لبخندِ انسانی می‌گردند.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. چرا در ابتدای فیلم عصر جدید، کارگران با گله گوسفند مقایسه می‌شوند؟
این یکی از صریح‌ترین استعاره‌های چاپلین برای نشان دادنِ مطیع بودنِ طبقه کارگر در نظام‌های صنعتی است. او با برش زدن (Dissolve) از نمای گله گوسفندان به نمای خروج کارگران از ایستگاه مترو، نشان می‌دهد که سیستم آن‌ها را به موجوداتی بی‌اراده تبدیل کرده است. این تصویر به این معناست که کارگران همانند دام، فقط برای بهره‌کشی پرورش یافته و به سوی سرنوشتی نامعلوم هدایت می‌شوند. چاپلین با این حرکت هوشمندانه، در همان ثانیه‌های اول فیلم، موضعِ انتقادیِ خود را به بیننده اعلام می‌کند.
۲. آیا دستگاه غذاخوری واقعاً در آن زمان وجود داشت یا تخیل چاپلین بود؟
اگرچه دقیقاً چنین دستگاهی با آن ظاهرِ مضحک وجود نداشت، اما ایده‌ی ناهارِ سریع (Speed Feeding) یک دغدغه‌ی واقعی برای مدیران کارخانه‌های آن دوران بود. در دوران اوجِ فوردیسم، هر دقیقه‌ای که کارگر صرفِ ناهار خوردن یا استراحت می‌کرد، به عنوانِ ضررِ مالی دیده می‌شد. چاپلین با بزرگ‌نماییِ (Exaggeration) این ایده، پوچیِ محضِ بهینه‌سازیِ افراطی را به چالش کشید. این دستگاه در واقع نمادی از طمعِ سیری‌ناپذیرِ صنعت برای دزدیدنِ حتی خصوصی‌ترین لحظات زندگی انسان است.
۳. منظور از «تیک عصبی» ولگرد بعد از کار در کارخانه چیست؟
این تیک‌ها نشان‌دهنده پدیده‌ای به نام تکرار جبری یا حافظه عضلانیِ آسیب‌دیده است که در اثر کارهای بدنیِ مکرر ایجاد می‌شود. ولگرد نمی‌تواند حرکت سفت کردن پیچ را متوقف کند چون بدن او توسط ماشین تسخیر شده و اراده‌اش را از دست داده است. این نمایشِ فیزیکی، بهترین توصیف برای این است که چگونه استثمار، حتی پس از ساعت کاری هم دست از سر کارگر برنمی‌دارد. چاپلین با این شوخی، عملاً یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های پزشکیِ دوران صنعتی را به تصویر کشید.
۴. نقش شخصیت زن (پولت گادرد) در نقدِ استثمار چیست؟
شخصیت الن یا همان دختر یتیم، نشان‌دهنده قربانیانِ غیرمستقیمِ سیستم است؛ کسانی که حتی شغلی برای استثمار شدن ندارند و در فقرِ مطلق رها شده‌اند. او مایه عاطفیِ فیلم را تأمین می‌کند و نشان می‌دهد که در کنار استثمارِ در محیط کار، یک استثمارِ وسیع‌ترِ اجتماعی هم وجود دارد. همراهی او با ولگرد ثابت می‌کند که تنها راهِ نجات از این سیستمِ بی‌رحم، همبستگی و عشقِ میانِ خودِ قربانیان است. او در واقع مکملِ وجهِ اعتراضیِ شخصیت ولگرد است و بُعدِ خانوادگیِ فقر را به نمایش می‌گذارد.
۵. چرا چاپلین در پایان فیلم اجازه نمی‌دهد ولگرد به ثبات اقتصادی برسد؟
چاپلین می‌خواست صادق بماند؛ او می‌دانست که در نظامِ استثماری، پایانی خوش به معنایِ ثروتمند شدنِ ناگهانی وجود ندارد. او به جای ثروت، «امید» و «آزادی در حرکت» را به عنوان پایان‌بندی انتخاب کرد. اگر ولگرد ثروتمند می‌شد، فیلم به یک اثر تبلیغاتی برای رویاهای دروغینِ آمریکایی تبدیل می‌گشت. اما با انتخاب جاده و افق، چاپلین تأکید کرد که مبارزه برای کرامت، بسیار ارزشمندتر از انطباق با یک سیستمِ فاسد برای رسیدن به پول است.
۶. آیا فیلم عصر جدید در کشورهای دیگر هم سانسور شد؟
بله، این فیلم در آلمانِ نازی و ایتالیایِ فاشیست به دلیلِ داشتنِ مضامینِ اعتراضی و تحریکِ احتمالیِ کارگران ممنوع شد. آن‌ها می‌ترسیدند که طنزِ چاپلین باعث شود کارگران به جای اطاعت، به ریشِ صاحبانِ قدرت بخندند. حتی در برخی ایالت‌های آمریکا هم بخش‌هایی از تظاهراتِ فیلم سانسور شد تا حساسیت‌برانگیز نباشد. این واکنش‌های تند نشان می‌دهد که قدرتِ تصویرِ چاپلین، بسیار فراتر از یک فیلمِ کمدیِ ساده بوده و لرزه بر تنِ دیکتاتورها می‌انداخته است.
۷. چرا موسیقی متنِ فیلم (Smile) اینقدر ماندگار شد؟
این ملودی که توسط خودِ چاپلین ساخته شده، تضادِ نهاییِ فیلم را رقم می‌زند؛ تلخیِ فقر در برابرِ شیرینیِ امید. موسیقی به بیننده می‌گوید که حتی وقتی چرخ‌دنده‌ها می‌خواهند تو را خرد کنند، قدرتِ لبخند زدن، آخرین سنگرِ مقاومتِ توست. این قطعه به یک سرودِ جهانی برای تمامِ کسانی تبدیل شد که در میانه تاریکی به دنبالِ نور می‌گردند. ماندگاریِ آن مدیونِ این است که احساسِ انسانیِ پشتِ آن، صادقانه‌ترین پاسخ به تمامِ استثمارها و بی‌رحمی‌های تاریخِ مدرن است.

جمع‌بندی نهایی

«عصر جدید» نه‌تنها بهترین تصویر از استثمار کارگران در قرن بیستم است، بلکه آینه‌ای تمام‌نما برای درکِ رنج‌های بشری در هر سیستمِ مکانیکی و بی‌روحی است. چاپلین با نبوغ خود به ما نشان داد که دشمنِ اصلی، نه تکنولوژی، بلکه نگاهِ ابزاری به انسان است. او با کاراکتر ولگرد، به تمامِ دنیا ثابت کرد که روحِ انسانی را نمی‌توان با هیچ پیچ‌وشهره‌ای به زنجیر کشید. این فیلم یادآوری می‌کند که ارزشِ هر جامعه، نه با سرعتِ خط تولیدش، بلکه با احترامی که برای کرامتِ ضعیف‌ترین اعضای خود قائل است، سنجیده می‌شود. چارلی با لبخندِ نهایی‌اش در انتهای جاده، مانیفستِ ناتمامی را علیه ستم نوشت که هنوز هم خواندنی و تماشایی است.

شما هم در چرخ‌دنده‌های زندگی مدرن گیر کرده‌اید؟

به نظر شما در دنیای امروز که با نوتیفیکیشن‌ها و تسک‌های بی‌پایان محاصره شده‌ایم، چقدر شبیه «ولگرد» چاپلین هستیم؟ آیا هنوز هم می‌توان مثل چارلی، در برابر این فشارها لبخند زد و راهِ خود را پیدا کرد؟ خوشحال می‌شویم اگر تجربه یا نگاه متفاوت خودتان را درباره استثمار مدرن و شاهکار چاپلین در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]