داستان اولین تزریق انسولین به لئونارد تامسون و انقلاب در دیابت
یازدهم ژانویه ۱۹۲۲ میلادی، روزی بود که تاریخ علم پزشکی برای همیشه تغییر کرد و امید به زندگی در دل میلیونها بیمار جوانه زد. نخستین تزریق انسولین به یک انسان، یعنی نوجوان چهاردهسالهای به نام لئونارد تامسون، نقطه عطفی بود که بیماری دیابت نوع ۱ را از یک حکم مرگ قطعی به یک وضعیت قابل مدیریت تبدیل کرد. در آن دوران، کودکان مبتلا به این بیماری تنها چند ماه فرصت زندگی داشتند و درمانهای موجود، چیزی جز گرسنگی کشیدن تا سرحد مرگ نبود. این مقاله به بررسی دقیق ابعاد فنی، تاریخی و دراماتیک این رخداد بزرگ میپردازد و جزئیاتی نایاب از تلاشهای بانتینگ، بهترین همکارانش و چالشهای تصفیه این هورمون حیاتبخش را بازگو میکند.
لئونارد تامسون؛ بیماری که به تاریخ پیوست
لئونارد تامسون (Leonard Thompson) زمانی که در دسامبر ۱۹۲۱ به بیمارستان عمومی تورنتو منتقل شد، سایهای از یک انسان بود و تنها ۲۹ کیلوگرم وزن داشت. او که از سال ۱۹۱۹ با تشخیص دیابت نوع ۱ دست و پنجه نرم میکرد، به مرحلهای رسیده بود که بدنش دیگر توان مقابله با اسیدی شدن خون را نداشت. پزشکان آن زمان میدانستند که بدون معجزه، لئونارد تنها چند هفته یا حتی چند روز با مرگ فاصله دارد و نفسهای او به شماره افتاده بود. پدر لئونارد در حالی که پسرش میان مرگ و زندگی دست و پا میزد، با ریسک بالایی موافقت کرد تا اولین عصاره آزمایشی لوزالمعده روی فرزندش تست شود.
در آن زمان، بخش دیابت بیمارستانها مکانهای غمانگیزی بودند که در آن کودکان با رژیمهای غذایی بسیار کمکالری نگهداری میشدند تا صرفاً زمان مرگشان کمی به تاخیر بیفتد. تامسون اولین کسی بود که این حصار ناامیدی را شکست و با دریافت اولین دوز، مسیری را باز کرد که امروزه میلیاردها تزریق انسولین در آن انجام میشود. داستان او نه فقط یک گزارش پزشکی، بلکه یک حماسه انسانی از شجاعت خانوادهای است که به علم اعتماد کردند تا جان فرزندشان را نجات دهند.
شکست اولیه و نبوغ جیمز کولیپ
تزریق اول در ۱۱ ژانویه ۱۹۲۲ برخلاف تصور عمومی، یک موفقیت کامل نبود و در واقع با یک بحران جدی همراه شد. عصارهای که فرد بانتینگ (Frederick Banting) و چارلز بست (Charles Best) تهیه کرده بودند، حاوی ناخالصیهای پروتئینی زیادی بود که باعث ایجاد واکنشهای شدید آلرژیک در بدن لئونارد شد. قند خون او از ۴۴۰ میلیگرم به ۳۲۰ کاهش یافت که تغییر اندکی بود، اما تشکیل آبسههای دردناک در محل تزریق باعث شد پزشکان سریعاً عملیات را متوقف کنند. اینجا بود که نقش حیاتی جیمز کولیپ (James Collip)، بیوشیمیدان تیم، بیش از پیش برجسته شد و او برای نجات پروژه وارد عمل گردید.
کولیپ با استفاده از الکل ۹۰ درصد توانست روشی برای خالصسازی انسولین ابداع کند که مواد سمی و پروتئینهای اضافی را از عصاره لوزالمعده گاو جدا میکرد. او شبانهروز در آزمایشگاه کار کرد تا بتواند عصارهای شفاف و ایمن تولید کند که بدن انسان آن را پس نزند. تلاشهای او نتیجه داد و دوازده روز بعد، یعنی در ۲۳ ژانویه، دومین تزریق انجام شد که این بار نتیجهای شبیه به یک معجزه واقعی داشت. قند خون لئونارد از ۵۲۰ به ۱۲۰ سقوط کرد و علائم کتواسیدوز دیابتی (Diabetic ketoacidosis) به طرز ناباورانهای ناپدید شدند.
این موفقیت فنی نشان داد که جداسازی هورمون تنها نیمی از راه است و خالصسازی آن برای استفاده انسانی، چالش اصلی علم بیوشیمی در آن دوران بود. بدون دقت وسواسگونه کولیپ در تصفیه عصاره، احتمالاً اولین تجربه انسانی با شکست مواجه میشد و پروژه انسولین برای سالها به تعویق میافتاد. این همکاری تیمی میان جراحان و دانشمندان علوم پایه، الگویی بینظیر از پژوهشهای میانرشتهای را در تاریخ علم به یادگار گذاشت.
شوخی با تاریخ؛ بانتینگ و سگهای بیچاره
شاید فکر کنید بانتینگ در یک آزمایشگاه فوقپیشرفته و با روپوش سفید اتو کشیده به کشف انسولین رسید، اما حقیقت بسیار متفاوت و کمی عجیب است! بانتینگ در ابتدا حتی یک جراح متخصص دیابت هم نبود و فقط یک ایده در سر داشت که بر اساس مطالعه یک مقاله به ذهنش رسیده بود. او با اصرار فراوان از جان مکلود (John Macleod) خواست که اجازه دهد در تابستان، وقتی همه در تعطیلات هستند، در آزمایشگاه او روی سگها آزمایش کند. مکلود هم که احتمالاً میخواست از شر اصرارهای او خلاص شود، آزمایشگاه و چند سگ و یک دستیار جوان به نام چارلز بست را در اختیارش گذاشت.
تصور کنید فضای آزمایشگاه در آن تابستان داغ تورنتو چقدر بوی عجیبی میداده و بانتینگ و بست چقدر ناشیانه کار را شروع کردند. آنها حتی مجبور شدند برای ادامه آزمایشهایشان، سگهای ولگرد را از خیابانهای تورنتو جمعآوری کنند که امروزه قطعاً با اعتراض شدید انجمنهای حمایت از حیوانات روبرو میشدند! اما خب، همین سگهای ولگرد قهرمانان گمنام تاریخ پزشکی شدند و اگر نبودند، الان باید به جای تزریق انسولین، هنوز نگران خوردن یک تکه نان کوچک میبودیم.
زنگ تفریح: سگی که با انسولین زنده ماند
جالب است بدانید که قبل از لئونارد تامسون، سگی به نام «مارجوری» (Marjorie) رکورددار زندگی با دیابت بود! او با تزریق عصارههای اولیه بانتینگ توانست ۷۰ روز زنده بماند که در آن زمان برای یک سگ بدون لوزالمعده، یک معجزه به حساب میآمد. بانتینگ آنقدر به این سگ وابسته شده بود که وقتی مارجوری مرد، واقعاً عزادار شد. مارجوری ثابت کرد که انسولین کار میکند و اگر او نبود، هیچ پزشکی جرات نمیکرد سوزن را در بازوی لئونارد ۱۴ ساله فرو کند.
تزریق انسولین؛ وقتی بخش مرگ به بخش زندگی تبدیل شد
یکی از دراماتیکترین لحظات تاریخ پزشکی در همان روزهای ژانویه ۱۹۲۲ رقم خورد که کمتر در کتابهای رسمی به آن اشاره میشود. گفته شده است که در یکی از بخشهای بیمارستان تورنتو، حدود ۵۰ کودک مبتلا به کتواسیدوز دیابتی در حالت اغما (Coma) روی تختها دراز کشیده بودند و خانوادههایشان منتظر مرگ آنها بودند. بانتینگ، بست و کولیپ تخت به تخت رفتند و به این کودکان که در آستانه مرگ بودند، عصاره جدید را تزریق کردند. قبل از اینکه پزشکان به آخرین کودک تزریق کنند، اولین کودکان تزریقشده از کما خارج شده و چشمانشان را باز کردند.
صدای شادی و گریه والدین فضای بخش را پر کرده بود و فضایی که تا دقایقی پیش بوی مرگ میداد، ناگهان لبریز از زندگی و امید شد. این صحنه، قدرت علم را به رخ کشید و نشان داد که چگونه یک کشف درست میتواند در عرض چند دقیقه، سرنوشت دهها خانواده را تغییر دهد. لئونارد تامسون هم یکی از همین نوجوانان بود که توانست از جایش بلند شود، غذا بخورد و دوباره قدرت راه رفتن پیدا کند. او به نمادی تبدیل شد که نشان میداد دیابت دیگر پایان راه نیست، بلکه آغاز یک سبک زندگی جدید با انسولین است.
نوبل جنجالی و ایثار مالی بانتینگ
در سال ۱۹۲۳، یعنی تنها یک سال پس از اولین تزریق موفق، جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی به بانتینگ و مکلود اهدا شد که سریعترین زمان اهدای نوبل پس از یک کشف محسوب میشد. اما بانتینگ از اینکه نام چارلز بست در لیست برندگان نبود، به شدت عصبانی شد و معتقد بود مکلود کار زیادی انجام نداده است. او در اقدامی شرافتمندانه، نیمی از جایزه نقدی خود را به چارلز بست داد و مکلود هم متقابلاً نیمی از جایزه خود را با جیمز کولیپ تقسیم کرد. این تقسیمبندی نشان داد که اخلاق حرفهای در آن دوران چقدر میان دانشمندان اهمیت داشته است.
نکته عجیبتر و تحسینبرانگیزتر، ثبت پتنت (Patent) یا حق امتیاز انسولین بود که بانتینگ و تیمش آن را تنها به قیمت یک دلار به دانشگاه تورنتو فروختند. بانتینگ مشهور است که گفته بود: «انسولین به من تعلق ندارد، بلکه متعلق به جهان است.» آنها میخواستند مطمئن شوند که هیچ شرکت دارویی نمیتواند انحصار این داروی حیاتی را در دست بگیرد و قیمت آن را بالا ببرد تا فقرا هم به آن دسترسی داشته باشند. این سطح از فداکاری در دنیای امروز که داروهای جدید با قیمتهای نجومی عرضه میشوند، بیشتر شبیه به یک افسانه باورنکردنی به نظر میرسد.
انسولین در آینه رسانه و فرهنگ
کشف انسولین و داستان لئونارد تامسون بارها در فیلمها و مستندهای مختلف به تصویر کشیده شده است تا اهمیت این انقلاب علمی فراموش نشود. یکی از معروفترین آثار، فیلم تلویزیونی «افتخار تمامعیار» (Glory Enough for All) است که به زیبایی تمام، تنشهای داخلی تیم بانتینگ و لحظات دلهرهآور اولین تزریق را بازسازی کرده است. این فیلم به خوبی نشان میدهد که علم صرفاً در لولههای آزمایش خلاصه نمیشود، بلکه ترکیبی از حسادتها، دوستیها و انگیزههای انسانی است. کتاب «کشف انسولین» نوشته مایکل بلیس (Michael Bliss) نیز دقیقترین منبع مکتوبی است که به جزئیات این رویداد پرداخته است.
در فرهنگ عامه، روز جهانی دیابت نیز به افتخار سالروز تولد فردریک بانتینگ در ۱۴ نوامبر انتخاب شده است تا یاد او همیشه زنده بماند. تصویر بانتینگ حتی بر روی اسکناسهای کانادایی و تمبرهای پستی کشورهای مختلف نقش بسته است که نشاندهنده جایگاه ملی و جهانی اوست. امروزه وقتی یک بیمار دیابتی به راحتی قلم انسولین خود را از داروخانه تهیه میکند، شاید نداند که پشت این راحتی، چه نبرد سنگینی در رسانهها و مجامع علمی دهه ۲۰ میلادی در جریان بود. انسولین تنها یک دارو نیست، بلکه نمادی از پیروزی اراده انسان بر یکی از مهلکترین بیماریهای تاریخ بشر است.
یک عمر کوتاه اما پربار؛ سرنوشت تامسون
لئونارد تامسون پس از دریافت انسولین، ۱۳ سال دیگر زندگی کرد که با توجه به شرایط آن زمان، یک موفقیت فوقالعاده محسوب میشد. او توانست به مدرسه برگردد، با دوستانش وقت بگذراند و طعم یک زندگی معمولی را بچشد که تا قبل از آن برایش محال بود. هرچند او در سن ۲۶ سالگی به دلیل ذاتالریه (Pneumonia) درگذشت، اما کالبدشکافی او نشان داد که عوارض دیابت به خوبی کنترل شده بودند. مرگ او ناشی از نارسایی انسولین نبود، بلکه در آن زمان هنوز آنتیبیوتیکهای موثر برای درمان عفونتهای ریوی کشف نشده بودند.
بسیاری فکر میکنند او باید عمر طولانیتری میداشت، اما باید در نظر گرفت که تامسون اولین داوطلب آزمایش انسانی بود و دوزبندی انسولین در آن زمان هنوز علمی نوپا بود. او با فداکاری خود و خانوادهاش، به دانشمندان اجازه داد تا اثرات طولانیمدت تزریق هورمون حیوانی به انسان را مطالعه کنند. زندگی او پلی شد میان عصر تاریک دیابت و عصر مدرن که در آن بیماران میتوانند تا سنین پیری با این بیماری زندگی کنند. تامسون هرگز یک دانشمند نبود، اما نامش به عنوان اولین انسانی که با انسولین از چنگال مرگ گریخت، در تالار افتخارات پزشکی حک شده است.
زنگ تفریح: نامگذاری به سبک جزیره!
آیا میدانستید کلمه «انسولین» عملاً به معنای «جزیرهنشین» است؟ شفر این نام را از کلمه لاتین «Insula» به معنای جزیره گرفت چون این هورمون در جزایر لانگرهانس لوزالمعده ساخته میشود. اگر او کمی خلاقتر بود شاید نامش را «آیلندین» میگذاشت! تصور کنید به داروخانه میرفتید و میگفتید: «ببخشید، دو تا خشاب جزیره میخواستم!» واقعاً خوششانس هستیم که دانشمندان آن زمان به زبان لاتین علاقه داشتند وگرنه الان اسامی داروهایمان خیلی خندهدارتر از اینها میشد.
از لوزالمعده گاو تا مهندسی ژنتیک
انسولینی که به لئونارد تامسون تزریق شد، مستقیماً از لوزالمعده گاو استخراج شده بود و فرآیند تولید آن بسیار دشوار و پرهزینه بود. برای تولید مقدار کمی انسولین، نیاز به صدها کیلوگرم اندامهای داخلی دامها بود که جمعآوری و تصفیه آنها یک کابوس لجستیکی به حساب میآمد. تا دههها، بیماران دیابتی از انسولینهای حیوانی (گاو و خوک) استفاده میکردند که اگرچه جانشان را نجات میداد، اما در درازمدت باعث ایجاد واکنشهای ایمنی در برخی افراد میشد. علم شیمی در آن سالها تمام تلاش خود را میکرد تا ساختار دقیق این مولکول پیچیده را شناسایی کند.
در اواخر دهه ۱۹۷۰، با ظهور تکنولوژی DNA نوترکیب (Recombinant DNA)، دانشمندان توانستند انسولین انسانی را در محیط آزمایشگاه و با استفاده از باکتریها تولید کنند. این جهش عظیم باعث شد که دیگر نیازی به کشتار حیوانات برای تامین انسولین نباشد و دارویی کاملاً مطابق با بدن انسان تولید شود. امروزه انسولینهای آنالوگ با سرعت اثرهای متفاوت (بسیار سریع یا طولانیاثر) در دسترس هستند که همگی ریشه در همان تزریق اولیه سال ۱۹۲۲ دارند. سیر تحول این دارو نشان میدهد که چگونه یک ایده اولیه میتواند با کمک تکنولوژیهای نوین، به کمال برسد.
اگر بانتینگ و بست امروز زنده بودند و قلمهای مدرن انسولین یا پمپهای هوشمند را میدیدند، احتمالاً از تعجب شاخ در میآوردند! آنها با ابتداییترین وسایل و در شرایطی بسیار سخت توانستند قفل این بیماری را باز کنند. امروزه مدیریت دیابت به قدری پیشرفت کرده که بیماران حتی میتوانند در مسابقات ورزشی حرفهای شرکت کنند. این مسیر طولانی، با یک سوزن ساده و یک نوجوان ناامید در بیمارستان تورنتو شروع شد و به یکی از بزرگترین صنایع دارویی جهان تبدیل گشت.
اخلاق در آزمایشگاه؛ هزینهی پیشرفت
یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای داستان کشف انسولین، آزمایشهای بانتینگ بر روی سگها است که امروزه بحثهای اخلاقی زیادی را برمیانگیزد. بانتینگ و بست برای رسیدن به عصاره نهایی، لوزالمعده دهها سگ را خارج کردند و آنها را به دیابت مبتلا کردند تا بتوانند اثر عصاره خود را تست کنند. بسیاری از این سگها در شرایط سختی تلف شدند و برخی معتقدند که این حجم از رنج برای حیوانات قابل توجیه نیست. با این حال، حامیان علم معتقدند که بدون این آزمایشها، جان میلیونها انسان در قرن گذشته از دست میرفت.
این پارادوکس اخلاقی همیشه در تاریخ پزشکی وجود داشته است؛ جایی که رنج موجودات آزمایشگاهی منجر به نجات انسانها میشود. بانتینگ خود از این وضعیت چندان خرسند نبود و تلاش میکرد تا جای ممکن آزمایشها را بهینه کند تا سگهای کمتری آسیب ببینند. در واقع، رابطه او با سگهای آزمایشگاهیاش، رابطهای پیچیده از شفقت و نیاز علمی بود. امروزه با وجود روشهای شبیهسازی کامپیوتری و کشت سلولی، نیاز به آزمایشهای حیوانی به شدت کاهش یافته است، اما در دهه ۱۹۲۰، هیچ راه دیگری برای نجات لئونارد تامسون وجود نداشت.
تأثیرات اجتماعی و تغییر دیدگاه به بیماری
قبل از ژانویه ۱۹۲۲، فرد مبتلا به دیابت نوع ۱ به عنوان یک «بیمار رو به موت» در جامعه شناخته میشد و خانوادهها اغلب بیماری فرزندشان را پنهان میکردند. کشف انسولین این انگ اجتماعی را از بین برد و دیابت را به یک وضعیت پزشکی قابل درمان تبدیل کرد که فرد میتواند با آن به کار و فعالیت اجتماعی بپردازد. این تغییر نگاه، باعث افزایش سرمایهگذاری در تحقیقات پزشکی و توسعه سیستمهای مراقبت بهداشتی در سراسر جهان شد. مردم متوجه شدند که علم میتواند پاسخهایی قطعی برای بیماریهای به ظاهر درمانناپذیر داشته باشد.
همچنین، داستان موفقیت انسولین باعث شد تا دولتها به اهمیت حمایت از پژوهشهای پایه پی ببرند و بودجههای بیشتری به دانشگاهها اختصاص دهند. دانشگاه تورنتو به لطف این کشف، به یکی از قطبهای اصلی پزشکی در جهان تبدیل شد و اعتبار علمی کانادا در سطح بینالمللی به شدت افزایش یافت. از منظر جامعهشناسی، انسولین نمادی از ورود به عصر مدرن پزشکی است؛ عصری که در آن پیشگیری و مدیریت، جایگزین انتظار برای مرگ شد. لئونارد تامسون نه تنها یک بیمار، بلکه پیشقراول لشکری از میلیونها انسان بود که با افتخار و به لطف علم، به زندگی لبخند زدند.
Smart FAQ: سوالات متداول درباره اولین تزریق انسولین
جمعبندی نهایی
داستان نخستین تزریق انسولین به لئونارد تامسون، فراتر از یک کشف آزمایشگاهی، روایتی از گذار بشریت از ناامیدی مطلق به سوی نوری از جنس دانش است. یازدهم ژانویه ۱۹۲۲ نه تنها برای بیماران دیابتی، بلکه برای کل تاریخ علم یک روز مقدس به شمار میرود، چرا که ثابت کرد همکاری میانرشتهای و فداکاری اخلاقی میتواند ناممکنها را ممکن سازد. فداکاری بانتینگ در بخشش حق امتیاز دارو و تلاش شبانهروزی کولیپ برای تصفیه عصاره، درسهای بزرگی از اخلاق حرفهای را به میراث گذاشت. امروز هر واحد انسولینی که تزریق میشود، پژواکی از همان اولین تپشهای قلب لئونارد است که با معجزه علم دوباره به تپش افتاد. این رویداد به ما یادآوری میکند که مرزهای میان مرگ و زندگی، گاهی تنها به اندازه یک سوزن و ارادهای راسخ برای تغییر جهان فاصله دارند.
شما هم از این معجزه علمی خاطرهای دارید؟
داستان لئونارد تامسون به ما نشان داد که علم چگونه میتواند مسیر زندگی را تغییر دهد. اگر شما یا اطرافیانتان با دیابت دست و پنجه نرم میکنید، حتماً از تجربیات خود در استفاده از تکنولوژیهای جدید دیابت یا حستان نسبت به این کشف بزرگ برای ما بنویسید. نظرات شما میتواند چراغ راهی برای دیگران باشد تا بدانند که در این مسیر تنها نیستند.
نوشتههای مرتبط با تاریخ پزشکی
- تئودور اشریش؛ میراث ماندگار کاشف اشریشیا کلی در دنیای میکروبها
- آلفرد آدلر؛ معمار روانشناسی فردی و منجی احساس تعلق در دنیای مدرن
- از فاژ لاندا تا فاکتور باروری؛ میراث ماندگار استر لدربرگ در ژنتیک
- ارنست مورو؛ نابغه طب اطفال و کاشف رفلکس «مورو»
- کیم پیک؛ مرد بارانی واقعی و معمای حلنشده نبوغ در دنیای پزشکی







بدبخت اونیه که تو ایران به دنیا اومده بدبخت تر اونیه که تو شهرهایی جز تهران به دنیا اومده :/
احتمالا از دید مدیران خیلی خلاق این مجموعه بالای 27 سال سن باعث میشه که خلاقیت فرد از بین بره، شاید هم افراد زیر 27 سال به خاطر تجربه کاری کمتر و شرایط سنیشون راحت تر حاضرن با حقوق کمتر کار کنن.
یه طور نوشته پر سرعت گفتم الان مینموم 50Mbps، همکار عزیز بنده الان 10Mbps روی DSL دارم قیمتشم 1/10 سرویس های شماست….
سن : زیر ۲۷ سال ؟؟
کسی تحلیلی داره که دقیقا چرا ؟
دقیق نمیشه گقت چون میتونه دلایل متعددی داشته باشه و ما قصد دقیق شرکت رو فقط میتونیم حدس بزنیم. ولی بشخصه یکی از منطقای خودم برای همچین شرطی انعطاف پذیری هرچه بیشتر اشخاص در سنین پایین و روحیه کار تیمی بالاست. شخص سن پایین احتمال مجرد بودنش بیشتره و همین نیاز کمتری رو به ارمغان میاره ک موجب میشه با حقوق پایین هم کنار میاد! تو سن پایین چون (طبق آمار و اکثریت) مسئولیت کمتری روی فرده تمرکز و وقت بیشتر و در نهایت کیفیت بالاتری رو میتونه برای کارش بوجود بیاره و خیلی چیزای دیگه مثه اینکه میخوان شور تیم بالا باشه که قاعدتا تو جوونا بیشتره و…..
پ.ن: باورم نمیشه تقریبا دارم آگهی های متنی رو هم دنبال میکنم!! تبلیغات در و دیوار و تلویزیون ماهواره و بنرای اینترنتی و مارک روی زیرپوشا کم بود ک من نشستم رو یک اگهی کلیک میکنم!!!
چون افراد کم سن و سال معمولاً تازه دانشگاه و سربازی رو تموم کردند و در به در دنبال کار هستند. پس احتمالن به اولین شغلی که مناسب بود جواب مثبت میدن و سر حقوق و مزایا چونه نمیزنند!
همچنین افراد بالای این سن هم احتمال متاهل بودنشون بیشتره و به حقوقهای معمولی راضی نمیشن! این یکی از مهمترین دلایل پایین آوردن سن استخدام در ایران هست.
وقتی حرف سرعت اینترنت میشه تن آدم میلرزه!
با اینکه 3G ایرانسل و همراه اول اومده ولی تو خیلی از شهرها حتی gprs هم قطع شده چه برسه به EDGE!
بیچاره روستا نشینان باید تا شهر برن یه سایت رو نگاه کنن برگردن.
دوست من برای مصاحبه رفته بود . از مدیرشون خیلی تعریف می کرد و همچنین محیط شرکتشون
اینترنت کم سرعت یک معضل بزرگ هست و واقعا فکر میکنم برای افزایش سرعتش ارزش داشته باشه هزینه کنی …
همه فرصتهای شغلی برنامهنویسی در تهرانه و همشون هم حضور در شرکت الزامیه ):