تقویم تاریخ سال ۱۹۲۸؛ زندگی یک جوان در آستانه تغییرات بزرگ

سال ۱۹۲۸ برای من که جوانی بیست‌وچهار ساله هستم، زمانی برای کشف فرصت‌های بی‌پایان در دنیایی است که با سرعت به سمت مدرنیته حرکت می‌کند. من جک واتسون (Jack Watson) هستم، ساکن شهر منچستر (Manchester) در انگلستان، که در خانواده‌ای متوسط بزرگ شده‌ام و حالا پس از پایان تحصیلاتم در رشته حسابداری، به دنبال ساختن آینده‌ای مستقل در قلب تپنده صنعت بریتانیا هستم. این مقاله سفری است به جزئیات زندگی، آرزوها و واقعیت‌های تاریخی سال ۱۹۲۸، از موسیقی جاز و سینمای ناطق گرفته تا چالش‌های اقتصادی و تکنولوژی‌های نوظهور که دنیای ما را تغییر داده‌اند. در این تقویم تاریخ، من تجربیات شخصی‌ام را با وقایع جهانی گره می‌زنم تا تصویری دقیق از حال و هوای این دوران پرشور ارائه دهم.

۰۱

جستجوی کار و رویای استقلال مالی

پیدا کردن کار در منچسترِ این سال‌ها، ترکیبی از پیاده‌روی‌های طولانی و بررسی دقیق ستون آگهی‌های روزنامه گاردین (The Guardian) است. من هر روز صبح کت و شلوار پشمی‌ام را می‌پوشم و به دفترخانه‌های مرکز شهر سر می‌زنم تا شاید برای یک حسابدار تازه‌کار (Junior Accountant) جای خالی داشته باشند. حقیقت این است که رقابت سنگین است اما رشد شرکت‌های نساجی و بازرگانی هنوز هم کورسوی امیدی برای ما جوانان طبقه متوسط باقی گذاشته است.

کار ایده‌آل من شغلی است که در آن بتوانم با اعداد و ارقام کلان سر و کار داشته باشم و ماهیانه حدود ۱۵ پوند درآمد کسب کنم. این مبلغ برای من که می‌خواهم یک آپارتمان کوچک اجاره کنم و زندگی مستقلی داشته باشم، یک رقم رویایی محسوب می‌شود. در حال حاضر بیشتر شرکت‌ها انتظار دارند ۶ روز در هفته و روزانه حدود ۹ ساعت کار کنیم که البته شنبه‌ها کمی زودتر تعطیل می‌شویم.

میزان درآمد در این دوران بسیار متغیر است، اما برای کسی با تحصیلات من، رسیدن به پایداری مالی نیازمند صبر و دقت در ثبت دفاتر کل است. من به دنبال دفتری هستم که نورگیر باشد و همکارانی مبادی آداب داشته باشد تا بتوانم آداب معاشرت تجاری را هم در کنار کار یاد بگیرم. استقلال برای من یعنی بتوانم بدون پرسیدن از پدرم، برای خودم یک جفت کفش چرمی نو بخرم.

۰۲

مد و پوشش؛ ظاهری برای جلب اعتماد

در سال ۱۹۲۸، لباس پوشیدن یک بیانیه جدی درباره شخصیت و جایگاه اجتماعی فرد است و من هم از این قاعده مستثنی نیستم. کلاه شاپو (Fedora) جزء جدایی‌ناپذیر پوشش من هنگام خروج از خانه است و بدون آن احساس برهنگی می‌کنم. شلوارهای گشاد که به آکسفورد بگ (Oxford bags) معروف شده‌اند، بین هم‌سن و سال‌های من بسیار محبوب است و من هم یکی از آن‌ها را با رنگ خاکستری تیره تهیه کرده‌ام.

جلیقه‌های دکمه‌دار و پیراهن‌هایی با یقه سفت و جداشونده، استایل رسمی مرا در مصاحبه‌های کاری تکمیل می‌کنند. البته در مهمانی‌های عصرانه، کمی راحت‌تر لباس می‌پوشم و از کراوات‌های رنگی با طرح‌های هندسی استفاده می‌کنم که تازگی‌ها مد شده است. واکس زدن کفش‌ها هر شب قبل از خواب، آیینی است که مادرم از کودکی به من آموخته و من هنوز به آن وفادارم.

۰۳

رسانه‌ها و تیترهایی که جهان را تکان می‌دهند

من هر روز صبح نسخه‌ای از دیلی میل (Daily Mail) را از دکه سر خیابان می‌خرم تا از اخبار دنیا بی‌خبر نمانم. مجله پانچ (Punch) هم با کاریکاتورهای هوشمندانه‌اش، تفریح آخر هفته من است که به مسائل اجتماعی با نگاهی طنز می‌پردازد. یکی از جذاب‌ترین تیترهایی که اخیراً خواندم مربوط به تصویب قانون برابری حق رای برای زنان در بریتانیا بود که بحث‌های داغی را در خانواده ما به راه انداخت.

علاوه بر اخبار سیاسی، بخش حوادث و اکتشافات علمی همیشه برایم جذابیت خاصی دارد، مخصوصاً وقتی درباره پروازهای طولانی صحبت می‌شود. خواندن درباره سفرهای هوایی باعث می‌شود فکر کنم دنیای ما چقدر کوچک شده و چطور تکنولوژی می‌تواند مرزها را جابه‌جا کند. گاهی اوقات هم در میان آگهی‌ها، به دنبال اخبار مربوط به اختراعات جدید خانگی می‌گردم که قول زندگی آسان‌تری را به مردم می‌دهند.

زنگ تفریح: اشتباهات عجیب در دنیای تبلیغات

آیا می‌دانستید که همین امسال در برخی مجلات، سیگار را به عنوان دارویی برای تسکین گلودرد و بهبود تارهای صوتی تبلیغ می‌کنند؟ من دیروز در یک مجله دیدم که ادعا شده بود فلان برند سیگار توسط پزشکان برای هضم بهتر غذا توصیه شده است! واقعاً خنده‌دار است که چطور علم و تجارت گاهی دست به دست هم می‌دهند تا ما را متقاعد کنند که دود برای ریه‌هایمان مفید است، هرچند بوی بد آن روی کتم همیشه آزارم می‌دهد.

۰۴

آرزوی ازدواج و تشکیل خانواده

صادقانه بگویم، من دوست دارم تا قبل از رسیدن به ۲۸ سالگی ازدواج کنم، یعنی زمانی که جایگاهم در کار کاملاً تثبیت شده باشد. دختر مورد علاقه من باید فردی مستقل، باهوش و البته علاقه‌مند به موسیقی و مطالعه باشد تا بتوانیم ساعت‌ها درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ایم بحث کنیم. برای من مهم نیست که او از خانواده‌ای ثروتمند باشد، بلکه وقار و داشتن لبخندی صادقانه بیش از هر چیزی نظرم را جلب می‌کند.

در مورد فرزندان، همیشه به داشتن دو بچه فکر کرده‌ام؛ یک پسر و یک دختر که بتوانم بهترین امکانات تحصیلی را برایشان فراهم کنم. دلم می‌خواهد خانه‌ای کوچک با یک باغچه باصفا داشته باشیم که بچه‌ها در آن بازی کنند و من عصرها بعد از کار، در کنار همسرم چای بنوشم. تشکیل خانواده برای من به معنای رسیدن به یک آرامش پایدار در میانه دنیای پرهیاهوی مدرن است که هر روز رنگی تازه به خود می‌گیرد.

۰۵

موسیقی و سینما؛ جادوی صدا و تصویر

سال ۱۹۲۸ سال شکوفایی موسیقی جاز (Jazz) است و من شیفته ریتم‌های پرانرژی لوئی آرمسترانگ (Louis Armstrong) شده‌ام. صفحات گرامافون هنوز گران هستند، اما من چندتایی از بهترین‌هایشان را خریده‌ام و شب‌ها در اتاقم به آن‌ها گوش می‌دهم. موسیقی به من کمک می‌کند تا خستگی یک روز طولانی حساب‌وکتاب را فراموش کنم و به دنیایی از شور و هیجان پرتاب شوم.

در سینما هم انقلابی بزرگ در حال وقوع است؛ فیلم‌های ناطق (Talkies) دارند جای فیلم‌های صامت را می‌گیرند. امسال تماشای انیمیشن «کشتی بخار ویلی» (Steamboat Willie) که در آن یک موش کوچک به نام میکی‌ماوس برای اولین بار سوت می‌زند، واقعاً شگفت‌انگیز بود. سینما رفتن برای ما یک تفریح دسته‌جمعی است که در آن می‌توانیم برای چند ساعت از واقعیت‌های زندگی فاصله بگیریم و غرق در جادوی پرده نقره‌ای شویم.

۰۶

دنیای کتاب و سفرهای کوتاه

مطالعه بخش بزرگی از زندگی مرا تشکیل می‌دهد و امسال کتاب‌های بسیار جالبی منتشر شده‌اند که افکار مرا به چالش کشیده‌اند. من به تازگی خواندن رمان «به سوی فانوس دریایی» اثر ویرجینیا وولف را تمام کرده‌ام که سبک نوشتاری‌اش واقعاً متفاوت و نوآورانه بود. ادبیات در این سال‌ها دارد به سمت درونیات انسان حرکت می‌کند و این برای من که به روانشناسی هم علاقه دارم، بسیار جذاب است.

در مورد سفر، امسال توانستم یک هفته به سواحل بلک‌پول (Blackpool) بروم که برای ما منچستری‌ها محبوب‌ترین مقصد گذران تعطیلات است. دیدن دریا و قدم زدن روی شن‌ها خستگی یک سال تلاش را از تنم به در کرد، هرچند که آب دریا همیشه سرد است. آرزو دارم روزی بتوانم با کشتی‌های اقیانوس‌پیما به پاریس یا حتی نیویورک سفر کنم و شکوه جهان را از نزدیک ببینم.

زنگ تفریح: وقتی پنی‌سیلین اتفاقی کشف شد!

داستانی شنیده‌ام که در یکی از آزمایشگاه‌های لندن، دانشمندی به نام الکساندر فلمینگ (Alexander Fleming) به خاطر اینکه ظرف‌های آزمایشش را قبل از تعطیلات نشست، متوجه شد که یک نوع کپک توانسته باکتری‌ها را بکشد! تصور کنید، کثیف بودن ظرف‌ها منجر به بزرگترین کشف پزشکی قرن شده است. از این به بعد اگر مادرم بابت نشستن فنجان چای به من اعتراض کرد، حتماً می‌گویم شاید در حال کشف داروی جدیدی هستم؛ هرچند بعید می‌دانم این بهانه برای او پذیرفتنی باشد.

۰۷

تکنولوژی ارتباطی؛ نامه‌ها و تلگراف‌ها

ارتباطات در سال ۱۹۲۸ هنوز کند اما باوقار است و من بیشتر برای دوستانم نامه می‌نویسم. بوی کاغذ و جوهر و انتظاری که برای رسیدن پاسخ می‌کشیم، لذتی دارد که شاید در هیچ وسیله دیگری پیدا نشود. البته برای موارد خیلی فوری، به اداره پست می‌روم و تلگراف (Telegraph) می‌زنم، چون هزینه‌اش بر اساس تعداد کلمات است و باید خیلی کوتاه و مختصر منظورم را برسانم.

تلفن هنوز یک وسیله لوکس در منچستر محسوب می‌شود و فقط در خانه‌های اشرافی یا دفاتر بزرگ تجاری دیده می‌شود. گاهی از تلفن‌های عمومی سکه‌ای استفاده می‌کنم تا با خانواده‌ام در شهر دیگر تماس بگیرم، اما صدای خش‌خش پشت خط گاهی کلافه‌کننده است. با این حال، حس شنیدن صدای کسی که کیلومترها از تو دور است، هنوز هم برای من شبیه به یک معجزه علمی است که به آن عادت نکرده‌ام.

۰۸

حمل و نقل؛ از تراموا تا رویای اتومبیل شخصی

رفت‌وآمد روزانه من با ترامواهای برقی شهر انجام می‌شود که هم ارزان هستند و هم به موقع می‌رسند. دیدن درشکه‌های اسبی که هنوز در برخی کوچه‌های فرعی تردد می‌کنند در کنار اتومبیل‌های مدرن، تضاد جالبی میان گذشته و حال ایجاد کرده است. من با حسرت به مدل‌های جدید فورد (Ford Model A) نگاه می‌کنم که با رنگ‌های براقشان در خیابان‌ها خودنمایی می‌کنند و آرزو دارم روزی پشت فرمان یکی از آن‌ها بنشینم.

دوچرخه‌سواری هم یکی دیگر از روش‌های محبوب من برای جابه‌جایی است، مخصوصاً در روزهای آفتابی که می‌خواهم کمی ورزش کنم. داشتن یک وسیله نقلیه موتوری برای من نماد پیروزی و موفقیت شغلی است که امیدوارم در چند سال آینده به آن برسم. هر بار که صدای غرش موتور یک اتومبیل را می‌شنوم، ناخودآگاه به یاد سرعت پیشرفت تکنولوژی می‌افتم که چطور فاصله بین شهرها را از بین برده است.

۰۹

بهداشت و سلامت؛ دغدغه‌های یک عصر نو

در سال ۱۹۲۸، ترس از بیماری‌های واگیردار مثل سل (Tuberculosis) هنوز در جامعه وجود دارد و بهداشت عمومی اولویت اصلی است. ما یاد گرفته‌ایم که شستن دست‌ها و تهویه هوای اتاق‌ها چقدر می‌تواند در پیشگیری از بیماری موثر باشد، هرچند هنوز درمان‌های قطعی برای خیلی از دردها وجود ندارد. دغدغه امسال من بیشتر سلامت روان است، چرا که فشار کارهای اداری و سرعت زندگی شهری گاهی باعث خستگی مفرط می‌شود.

ورزش کردن در فضای باز و رژیم غذایی سالم که شامل میوه‌های تازه باشد، توصیه‌هایی است که در روزنامه‌ها زیاد می‌بینم. من سعی می‌کنم آخر هفته‌ها به پیاده‌روی در تپه‌های اطراف شهر بروم تا ریه‌هایم را از دود کارخانه‌های منچستر پاک کنم. سلامت برای من یعنی داشتن انرژی کافی برای پیگیری آرزوهایم و نترسیدن از بیماری‌هایی که نسل‌های قبلی را به کام مرگ کشانده است.

۱۰

سرگرمی در خانه و تخیل آینده

بزرگترین سرگرمی ما در خانه، رادیو است که تمام اعضای خانواده را دور هم جمع می‌کند تا به اخبار یا نمایش‌های رادیویی گوش دهیم. شب‌ها که صدای گوینده از دستگاه چوبی بزرگ گوشه اتاق پخش می‌شود، حس می‌کنم عضوی از یک جامعه بزرگتر هستم که همگی در یک لحظه به یک چیز گوش می‌دهیم. رادیو برای ما پنجره‌ای رو به جهان است که موسیقی، تئاتر و دانش را به رایگان به خانه‌هایمان می‌آورد.

وقتی به آینده فکر می‌کنم، ترکیبی از بیم و امید در دلم زنده می‌شود؛ از یک طرف پیشرفت‌های علمی خیره‌کننده مرا به وجد می‌آورد. از طرف دیگر، نوسانات اقتصادی و سایه سیاست بر روابط بین‌الملل کمی نگران‌کننده است، اما من ترجیح می‌دهم خوش‌بین باقی بمانم. تصور می‌کنم در سال‌های آینده، انسان‌ها بتوانند با استفاده از الکتریسیته، کارهای سخت را به ماشین‌ها بسپارند و وقت بیشتری برای هنر و تفکر داشته باشند.

سوالات متداول هوشمند (Smart FAQ)

۱. وضعیت حقوقی زنان در سال ۱۹۲۸ در انگلستان به چه صورت بود؟
در این سال قانون مهمی به تصویب رسید که به تمام زنان بالای ۲۱ سال حق رای برابر با مردان را اعطا کرد. این یک پیروزی بزرگ برای جنبش‌های برابری‌خواه بود که سال‌ها برای رسیدن به این حق تلاش کرده بودند. پیش از این، محدودیت‌های سنی و مالی بسیاری برای رای دادن زنان وجود داشت که مانع مشارکت سیاسی آن‌ها می‌شد. این تغییر قانونی باعث شد تا سیاستمداران توجه بیشتری به نیازها و مطالبات جامعه زنان نشان دهند.
۲. چرا سال ۱۹۲۸ را دوران طلایی جاز می‌نامند؟
در این دوره موسیقی جاز از کلوپ‌های کوچک زیرزمینی خارج شد و به لطف رادیو و صفحات گرامافون به میان توده‌های مردم راه یافت. هنرمندان بزرگی با نوآوری در ریتم و بداهه‎‌نوازی، استانداردهای جدیدی برای موسیقی مدرن تعریف کردند که بسیار محبوب شد. جاز به نوعی صدای آزادی و فرار از سنت‌های خشک دوران پس از جنگ جهانی اول بود که جوانان به شدت از آن استقبال می‌کردند. این موسیقی نه تنها یک هنر، بلکه یک سبک زندگی جدید را برای نسل جوان آن زمان به همراه آورد.
۳. آیا در سال ۱۹۲۸ بحران اقتصادی بزرگی وجود داشت؟
در واقع سال ۱۹۲۸ آرامش قبل از طوفان بود و بازارهای مالی هنوز با خوش‌بینی زیادی به رشد خود ادامه می‌دادند. اگرچه در برخی صنایع مثل نساجی نشانه‌هایی از رکود دیده می‌شد، اما بحران بزرگ اقتصادی (Great Depression) تا سال بعد رخ نداد. مردم در این سال به شدت در بورس سرمایه‌گذاری می‌کردند و تصور می‌کردند که ثروت آن‌ها هر روز بیشتر خواهد شد. این خوش‌بینی کاذب باعث شد که بسیاری از خانواده‌ها بدون آمادگی با بحران سال ۱۹۲۹ روبرو شوند و دارایی خود را از دست بدهند.
۴. سیستم گرمایشی خانه‌ها در آن زمان بیشتر بر چه پایه‌ای بود؟
بسیاری از خانه‌های طبقه متوسط در انگلستان هنوز از شومینه‌های زغال‌سنگی برای گرم کردن اتاق‌های اصلی استفاده می‌کردند. زغال‌سنگ منبع اصلی انرژی بود و به همین دلیل شهرهای صنعتی همیشه لایه‌ای از دود سیاه و غلیظ بر فراز خود داشتند. اگرچه سیستم‌های گرمایش مرکزی در ساختمان‌های بسیار مدرن در حال ظهور بود، اما برای عموم مردم هنوز یک رویا محسوب می‌شد. تمیز کردن خاکستر شومینه و جابه‌جا کردن سطل‌های زغال‌سنگ یکی از کارهای دشوار روزمره در هر خانه‌ای بود.
۵. محبوب‌ترین ورزش در بریتانیای سال ۱۹۲۸ چه بود؟
فوتبال بدون شک محبوب‌ترین ورزش میان طبقه کارگر و متوسط بود و استادیوم‌ها همیشه مملو از تماشاگران مشتاق می‌شدند. در کنار فوتبال، کریکت به عنوان یک ورزش سنتی و باوقار، طرفداران خاص خود را در فصل تابستان داشت و مسابقاتش با هیجان دنبال می‌شد. ورزش برای مردم آن زمان راهی برای تخلیه انرژی و ایجاد همبستگی اجتماعی در شهرهای شلوغ و صنعتی بود. همچنین تنیس روی چمن در حال تبدیل شدن به یک ورزش محبوب برای گذران اوقات فراغت در کلوب‌های محلی بود.
۶. تکنولوژی فیلم‌های ناطق چه تغییری در صنعت سینما ایجاد کرد؟
ورود صدا به سینما باعث شد بسیاری از بازیگران دوران صامت که صدای مناسبی نداشتند، به سرعت از صحنه رقابت حذف شوند. فیلمنامه‌ها از تمرکز بر حرکات بدنی اغراق‌آمیز به سمت دیالوگ‌های دقیق و داستان‌گویی کلامی تغییر مسیر دادند که تجربه‌ای واقع‌گرایانه‌تر بود. سالن‌های سینما مجبور شدند تجهیزات صوتی گران‌قیمتی نصب کنند تا بتوانند فیلم‌های جدید را برای مخاطبان مشتاق پخش کنند. این تحول عظیم، سینما را از یک سرگرمی ساده بصری به یک هنر پیچیده و تاثیرگذار اجتماعی تبدیل کرد.
۷. تحصیلات دانشگاهی در آن دوره چقدر برای یافتن کار ضرورت داشت؟
داشتن تحصیلات تخصصی یا مدارک حرفه‌ای مثل حسابداری، امتیازی بزرگ بود اما هنوز تجربه عملی حرف اول را در بازار کار می‌زد. بسیاری از جوانان از طریق دوره‌های کارآموزی طولانی‌مدت وارد حرفه‌های مختلف می‌شدند و به تدریج مهارت‌های لازم را کسب می‌کردند. با این حال، رشد بروکراسی اداری در شرکت‌های بزرگ باعث شد تقاضا برای افرادی با تحصیلات آکادمیک و رسمی افزایش یابد. برای من، داشتن مدرک حسابداری به معنای باز شدن درهایی بود که به روی کارگران ساده همیشه بسته می‌ماند.

جمع‌بندی نهایی

سال ۱۹۲۸ برای من و بسیاری از هم‌نسلانم، پلی میان دنیای سنتی گذشته و آینده‌ای مبهم اما هیجان‌انگیز بود. ما در دورانی زندگی کردیم که صدا به سینما آمد، پنی‌سیلین کشف شد و حق رای به همه رسید؛ وقایعی که پایه و اساس دنیای مدرن امروز را شکل دادند. اگرچه چالش‌های اقتصادی و محدودیت‌های تکنولوژیک وجود داشت، اما روحیه جستجوگری و امید به پیشرفت در تک‌تک لحظات زندگی ما جاری بود. نگاه به این سال، یادآور این حقیقت است که هر تغییری در تاریخ، ریشه در آرزوها و تلاش‌های روزمره جوانانی دارد که به دنبال استقلال و هویت خود در میانه تحولات بزرگ بوده‌اند.

شما در کدام سال تاریخ دوست داشتید جوان باشید؟

داستان زندگی جک در سال ۱۹۲۸ ترکیبی از سادگی و نوآوری بود. اگر شما می‌توانستید با ماشین زمان به هر دوره‌ای سفر کنید، کدام سال را برای شروع زندگی مستقل خود انتخاب می‌کردید؟ نظرات و تخیلات خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا درباره تفاوت‌های جذاب گذشته و امروز بیشتر گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

31 دیدگاه

  1. سلام ، امیدوارم جمعه خوبی داشته باشید ، مجله مثل همیشه پر بار بود ، توصیه من به همه خوانندگان ۱ پزشک اینه که ذره ذره مجله رو بخونن،درست مثل خوردن ذره ذره یک غذای خوشمزه و لذت بردن از تک تک طعم ها …

  2. خیلی دوست داشتم مخصوصا معرفی کتاب که تفکر خلاقشو خریدم و همچنین تجربیات ادمها که تو وبلاگهاشون اورده بودن ممنون به خاطر جمع اوری هوشمندانه و مفید مطالبتون موفق باشید اقای دکتر

  3. از اینکه بعد 2 روز موفق شدم مجله این هفته رو هم بخونم خوشحالم
    مجله این هفته هم عالی بود
    در مورد کتاب واقعا به این اعتقاد دارم که:”گاهی اوقات فکر می‌کنم کتاب‌ها، هرکتابی، یک میان‌بر برای ما هستند تا به آرامش مورد نیازمان برسیم”

  4. عااالی مثل همیشه
    من مجله رو میذارم واسه اخر جمعه شب ک خستگی رو ازتنم بیرون کنه و فکرمو خلاااق
    راجع به دی کاپریو گفتین واقعا منم در عجبم، همه کاراش محشرن، البته لئو خودش باعث این کار میشه
    به قول یکی از دوستا تایتانیک دیکاپریو رو مشهور نکرد، دی کاپریو تایتانیک رو مشهور کرد

  5. سلام.
    سریال deathnote تا قسمت 21 سیر خوبی رو طی میکنه ولی بعدش افت محسوسی پیدا میکنه.اونم به این دلیل هست که داستان خود انیمه با داستان مانگا تفاوت پیدا میکنه.

  6. انیمه death note جزو بهترین انیمه هایی که دیدم جدا از داستان عالی , روند داستان هم سریعه و تقابل یاگامی لایت و ال فوق العاده اس (البته از یه جایی به بعد داستان یکمی افت میکنه )
    به دوستان توصیه میکنم کتاب “هنرمندانه بقاپید” از Austin Kleon رو که ترجمه هم شده حتما بخونن

  7. من شخصا مدتی هست که از برد canban استفاده میکنم خیلی توی بهبود برنامه ریزی ام تاثیر مثبت داشته فکر میکنم میتونه جایگزین مناسبی برای CLIPBOARDS باشه یه جورایی نسخه پیشرفته ترش شاید

  8. اقا البوم هفته پیش مینی ورلد محشر بوووووووود!!!
    مخصوصا ترک اول و دوم. مخصوصا دومی!!! واقعا عالی بود
    بازم اهنگای فرانسوی معرفی کن. حس میکنم به اهنگای خودمون شبیه

  9. در مورد ساعت4:30 دقیق صبح کم نیستن افرادی که این موقع و یا حتی زودتر از خواب بیدار میشن تا به نماز صبح شون برسن.
    خیلی از چیزهارو از دست می دیم و بعد سعی می کنیم به صورت کمپین و ….. دوباره زنده شون کنیم. این مد کردن دوباره از یادرفته ها و از دست داده ها صفای چندانی نداره و یا اگه هم داره موقتی هست، چون دوباره از مد می یفتن. بعد می ریم دوباره سراغ چیزیای دیگه تا باهاش باز هم صفحات فیسبوک و اینستاگرام و….. پر کنیم و سرشار از احساسات نوستالژیک و فانتزی بشیم.
    گاهی احساس می کنم یه فضای پوچی داره بر فضای مجازی حاکم میشه و …………………

    1. البته بیشتر منظور من چیزای واقعی و قابل لمس بود. البته این صفحات نوستالژی هم جالبن اما هدف من ساختن و دادن و گرفتن چیزاییه که پشتشون یه تاریخ و روحی هست : )

  10. فکر کنم کم کم دارم به خوندن مجله هفتگی معتاد می شم!
    کاش مجله های وبلاگی بیشتری داشتیم، چون ادبیات متفاوتی و آزادی بیشترشون واقعا باعث ارجحیتشون به خیلی از مجله ها می شه

  11. سلام مثل همیشه عالی بود، یک پیشنهاد داشتم یک موزیک از آندره آ بوچلی شنیدم به اسم canto della terra اگر پسندیدین فکر کنم خاطره انگیز باشه…

  12. مجله این هفته مثل همیشه عالی بود
    به احتمال زیاد کتاب محمود دولت آبادی رو سفارش میدم
    راستی,مطمنی این اکانهای ایرانی عکس ها رو خودشون میگیرن؟؟؟
    در ضمن سینا جان
    به سایت هایsorkhsiah.com و koocheha.com هم سری بزن
    و اگه خب بودن معرفیشون کن

  13. بسیار عالی بود این مجله هم! لذت بردیم..
    و کتاب «نون نوشتن» کتاب محشری است برای آشنایی با عقاید و افکار و حتی زندگی آقای دولت ابادی که خواندنش رو پیشنهاد میکنم.

  14. سلام

    سپاس از نوشته زیبایتان:)

    می‌خواستم ببینم اگر من خواننده هم چیزی به نظرم جالب باشد می‌توانم برایتان ارسال کنم و چگونه ؟

  15. آقای سلماسی مجله هفتگی شما صبحانه ی ایده آل یه روز تعطیله ! خیلی جالبه که من همین دیشب به ایده ی 4 صبح بیدار شدن فکر میکردم ! اردیبهشت آینده امتحان تخصص دارم و چون در حال حاضر طرحمو میگذرونم وقتم واسه مطالعه بسیار محدوده، با خوندن مقاله تصمیم گرفتم این ایده رو عملی کنم ، تنکس گاد ! :)

  16. شعار هفته : آری به آزادی تفکر نه به قانع کردن

    قشنگ بود:x اون قسمت اولش رو که همه شعار میدن :/ ولی قسمت دومش محشره “نه به قانع کردن”…چه دنیای خوب و ساکتی میشد 8->

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]