روایت زندگی در سال ۱۹۲۱؛ دفترچه خاطرات یک جوان در عصر تغییرات بزرگ
در این مقاله، ما به سال ۱۹۲۱ سفر میکنیم تا از نگاه یک جوان ۲۴ساله، تحولات شگرف جهان پس از جنگ جهانی اول را لمس کنیم. من جولین هستم، جوانی از شهر لیون در کشور فرانسه که در دورانی پر از بیم و امید زندگی میکنم. کلمه کلیدی این سال برای من و همنسلانم «نوسازی» است؛ چرا که پس از سالها ویرانی، حالا جهان به دنبال بازتعریف مفاهیمی چون هنر، تکنولوژی و روابط اجتماعی است. در این نوشتار، جزئیات زندگی روزمره، از جستجوی کار در رشته اقتصاد گرفته تا موسیقیهای محبوب جاز و دغدغههای بهداشتی آن زمان را به صورت یک تقویم تاریخی مصور بررسی خواهیم کرد تا درک عمیقتری از پیوند گذشته و حال به دست آوریم.
من کی هستم؟
نام من جولین (Julien) است و در قلب شهر تاریخی لیون (Lyon)، در کشور فرانسه زندگی میکنم. در این سال ۱۹۲۱، من دقیقا بیست و چهار سال دارم و حس میکنم جهان با تمام شکوه و وحشتش در برابر چشمانم گشوده شده است. من در یک خانواده متوسط بزرگ شدهام؛ پدرم در یک کارگاه نساجی کار میکرد و مادرم همیشه تلاش میکرد خانهای گرم برای ما فراهم کند. تحصیلات من در رشته اقتصاد و بازرگانی (Economics and Commerce) به پایان رسیده است و حالا با مدرکی در دست، آمادهام تا جایگاه خودم را در این دنیای جدید پیدا کنم.
در لیون، بوی ابریشم و صدای چرخهای کارخانهها همیشه به گوش میرسد اما من به دنبال چیزی فراتر از سنتهای خانوادگی هستم. تحصیلات عادی من به من آموخته که چطور با اعداد کلنجار بروم و ترازنامههای مالی را تحلیل کنم، اما روحم تشنه تجربه کردن پاریس و شاید لندن است. من بخشی از نسلی هستم که از خاکستر جنگ برخاسته و حالا با سری پر از رویا، به دنبال استقلال مالی و شخصی میگردد. این شروع داستان من در سالی است که همه چیز در حال تغییر به نظر میرسد.
جستجوی کار و رویای درآمد
جستجوی کار در این روزها بیشتر از طریق آگهیهای دیواری و ستونهای استخدام در روزنامههای محلی انجام میشود. من هر روز صبح زود به کافه نزدیک خانهمان میروم تا اولین کسی باشم که روزنامه «لو پروگره» (Le Progrès) را ورق میزند. کار ایدهآل من، فعالیت به عنوان تحلیلگر مالی در یک بانک معتبر یا یک شرکت صادرات و واردات کالا است. دوست دارم در محیطی کار کنم که با بازارهای جهانی در ارتباط باشد و بتوانم از دانش اقتصادیام برای پیشبینی روندهای تجاری استفاده کنم.
در مورد درآمد، آرزو دارم ماهیانه حدود ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ فرانک درآمد داشته باشم که برای یک جوان مجرد در لیون، زندگی بسیار راحتی را فراهم میکند. از نظر ساعات کاری، معمولا در این دوره ۹ تا ۱۰ ساعت کار در روز مرسوم است، اما من ترغیب شدهام که در محیطهایی با ساختار مدرنتر کار کنم. حقوقی که مد نظرم است باید بتواند هزینه اجاره یک آپارتمان کوچک در مرکز شهر و البته هزینههای گشتوگذار در شبهای آخر هفته را پوشش دهد. پیدا کردن کار در این دوران رقابتی است، اما اعتماد به نفس یک فارغالتحصیل جوان میتواند برگ برنده من باشد.
پوشش و استایل شخصی
لباس برای من ابزاری برای نشان دادن شخصیت و نظم درونی است، به خصوص وقتی میخواهم در جلسات استخدامی شرکت کنم. من به کت و شلوارهای سه تکه پشمی با رنگهای خنثی مثل زغالی یا سرمهای علاقه زیادی دارم. جلیقهای که زیر کت پوشیده میشود، به من حس امنیت و جدیت میدهد و همیشه سعی میکنم یقه پیراهنم کاملا آهارخورده و سفید باشد. کلاه شاپو (Fedora) یا کلاههای لبهدار تخت، بخش جداییناپذیر پوشش من هنگام خروج از منزل هستند که بدون آنها احساس برهنگی میکنم.
کفشهای من همیشه باید واکسزده و براق باشند، زیرا معتقدم اولین چیزی که یک کارفرما به آن دقت میکند، تمیزی پای افزار است. با اینکه مد در حال تغییر است و شلوارهای کمی گشادتر دارند محبوب میشوند، من هنوز به برشهای کلاسیک وفادارم. البته اعتراف میکنم که برای روزهای تعطیل و پیادهروی در کنار رودخانه «رون»، به پوشیدن ژاکتهای بافتنی سبک و راحتتر روی آوردهام. آراستگی در این سالها نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتماعی برای هر جوانی است که میخواهد در جامعه جدی گرفته شود.
زنگ تفریح: سبیلهای نایاب و مالیات عجیب!
آیا میدانستید که در همین سالها در برخی مناطق، داشتن سبیل پرپشت نشانهای از اقتدار نظامی بود و حتی شایعاتی درباره وضع مالیات بر روی صورتهای تراشیده در برخی صنفها شنیده میشد؟ یا مثلا اینکه در برخی کافههای پاریس، اگر با کلاه وارد میشدید و آن را از سر برنمیداشتید، باید هزینه نوشیدنی همراهانتان را میپرداختید! این قوانین نانوشته باعث میشد که ما جوانها همیشه با احتیاط و البته لبخندی بر لب، مراقب آداب معاشرت عجیب و غریب بزرگترهایمان باشیم.
رسانهها و تیترهای داغ
من یک خواننده حریص روزنامه هستم و روزم بدون بوی جوهر کاغذ آغاز نمیشود. روزنامههایی مثل «لو فیگارو» (Le Figaro) و «لو تان» (Le Temps) منابع اصلی من برای پیگیری اخبار سیاسی و اقتصادی هستند. آخرین تیتری که واقعا نظرم را جلب کرد، مربوط به نوسانات شدید ارزش مارک آلمان و بحران غرامتهای جنگی بود که مستقیما بر بازارهای مالی ما تاثیر میگذارد. همچنین مجلات هنری که درباره جنبشهای جدید مثل سوررئالیسم مینویسند، برایم بسیار جذاب هستند چون پنجرهای به دنیای تخیل باز میکنند.
گاهی اوقات هم به سراغ مجلات طنز میروم تا کمی از فضای جدی سیاست دور شوم و به کاریکاتورهای سیاستمداران بخندم. مطالعه این نشریات به من کمک میکند تا در بحثهای شبانه در کافهها، حرفی برای گفتن داشته باشم و عقب نمانم. پیگیری اخبار تکنولوژی و اختراعات جدید هم از اولویتهای من است، چرا که معتقدم آینده در دستان مهندسان و مخترعان خواهد بود. دنیای رسانه در سال ۱۹۲۱ بسیار پویا است و هر روز خبر از کشفی جدید یا توافقی سیاسی در گوشهای از جهان میدهد.
ازدواج و تصورات خانوادگی
صادقانه بگویم، در سن بیست و چهار سالگی هنوز برای ازدواج کمی عجول نیستم، اما به آن فکر میکنم. دوست دارم وقتی حدود بیست و هشت یا سی ساله شدم، با دختری ازدواج کنم که نه تنها زیبا، بلکه دارای استقلال فکری و تحصیلات باشد. دختر مورد علاقه من باید کسی باشد که بتوانیم با هم درباره کتابها و سیاست حرف بزنیم و از پیادهروی در خیابانهای پاریس لذت ببریم. ویژگیهایی مثل شوخطبعی و شجاعت برای پذیرش تغییرات دنیای جدید برای من بسیار اهمیت دارد.
در مورد فرزندان، همیشه تصور کردهام که داشتن دو بچه، یک دختر و یک پسر، ایدهآل است تا بتوانم تمام امکانات آموزشی را برایشان فراهم کنم. دلم میخواهد آنها در دنیایی امنتر و با فرصتهای بیشتر نسبت به دوران نوجوانی من بزرگ شوند. ازدواج برای من یک قرارداد سنتی نیست، بلکه یک شراکت عاطفی و عقلانی در مسیری است که به سمت آیندهای نامعلوم میرود. البته فعلا باید بر روی پیشرفت شغلیام تمرکز کنم تا بتوانم زندگی شایستهای برای خانواده آیندهام بسازم.
موسیقی و نواهای ماندگار
موسیقی در سال ۱۹۲۱ جادویی است؛ سبک جاز (Jazz) به سرعت در حال نفوذ از آمریکا به کلوپهای شبانه لیون و پاریس است. من عاشق ریتمهای پرانرژی و بداهه این موسیقی هستم که انگار بازتابی از تپش قلب دنیای مدرن است. گوش دادن به صفحههای گرامافون هنرمندانی که ساکسیفون را به لرزه در میآورند، یکی از لذتبخشترین سرگرمیهای من در پایان یک روز کاری سخت است. موسیقی کلاسیک همچنان جایگاه خود را دارد، اما من ترجیح میدهم با نواهای جدیدی که روح آزادی در آنها دمیده شده، همراه شوم.
در کافهها، گروههای کوچک نوازندگی آهنگهایی را مینوازند که همه را به رقص و شادی وا میدارد و تلخیهای گذشته را از یاد میبرد. آهنگهایی که در این سال گل کردهاند، حسی از رهایی را منتقل میکنند که توصیفناپذیر است. من گاهی سعی میکنم با سوت زدن، ملودیهای محبوب را تکرار کنم، هرچند هیچ وقت به خوبی نوازندگان اصلی نمیشوم. موسیقی برای نسل ما فقط یک سرگرمی نیست، بلکه بیانیهای است علیه جمود و سکونی که سالها بر جهان حاکم بود.
سینما و کتابهای تازه
سینما رفتن برای من یک آیین مقدس است؛ تماشای تصاویر متحرک روی پرده بزرگ نقرهای همیشه مرا به وجد میآورد. امسال فیلم «پسربچه» (The Kid) اثر چارلی چاپلین محبوبیت عجیبی پیدا کرده و من هم با دیدنش هم خندیدم و هم اشک ریختم. سینما به ما اجازه میدهد که برای ساعتی از دنیای واقعی جدا شویم و در داستانهای دیگران غرق شویم. همچنین فیلمهای اکسپرسیونیستی آلمانی با آن فضاهای سایهروشن و عجیبشان، ذهن مرا به شدت درگیر مسائل روانشناختی و فلسفی کرده است.
در دنیای ادبیات، امسال شاهد انتشار آثار بسیار مهمی هستیم که نگاه ما را به زندگی تغییر میدهند. من به تازگی خواندن کتابهایی را شروع کردهام که به تحلیل درونی انسان میپردازند و از کلیشههای قدیمی فاصله گرفتهاند. کتاب در این دوران، بهترین همدم برای شبهای تنهایی در اتاق کوچکم است و به من کمک میکند تا جهان را از دیدگاههای مختلف ببینم. سینما و ادبیات در سال ۱۹۲۱، ابزارهایی برای فهمیدن این هستند که انسان بودن در قرن بیستم به چه معناست.
زنگ تفریح: رادیوهای غولآسا و باتریهای اسیدی!
تصور کنید برای گوش دادن به یک ایستگاه رادیویی، باید دستگاهی به اندازه یک کمد لباس کوچک را تنظیم میکردید که با باتریهای اسیدی بزرگ کار میکرد! گاهی اوقات در میان پخش موسیقی، ناگهان صدای خشخشی بلند میشد که انگار ارواح در حال صحبت هستند. ما جوانها با هیجان دور این جعبههای سخنگو جمع میشدیم و با هر سیگنال ضعیفی که از لندن یا برلین میگرفتیم، طوری خوشحال میشدیم که انگار فاتح جهان هستیم؛ واقعا دوران عجیبی برای تکنولوژی بود!
سفرها و تحولات سیاسی
امسال توانستم سفری کوتاه به کوههای آلپ داشته باشم تا از هوای تازه لذت ببرم و کمی از هیاهوی شهر دور شوم. این سفر به من یادآوری کرد که با وجود تمام پیشرفتها، طبیعت هنوز قدرت آرامشبخشی بینظیری دارد. از نظر سیاسی، تشکیل «جامعه ملل» (League of Nations) و تلاشها برای حفظ صلح جهانی، موضوع اصلی بحثهای ما در لیون است. من فکر میکنم این تحولات سیاسی مستقیما بر آینده شغلی من تاثیر میگذارند، چون ثبات سیاسی به معنای رونق اقتصادی و باز شدن مرزها برای تجارت است.
اخبار مربوط به استقلالطلبی در مستعمرات و تغییر نقش زنان در جامعه پس از جنگ، نشاندهنده لرزههای بزرگی در ساختار قدیمی قدرت است. من با امیدواری به این تغییرات نگاه میکنم و معتقدم که جهان به سمت عدالت و برابری بیشتری حرکت خواهد کرد. با این حال، همیشه ترسی ته دلم هست که نکند دوباره اختلافات ملیگرایانه، این آرامش نسبی را بر هم بزند. به عنوان یک اقتصاددان جوان، میدانم که سیاست و اقتصاد دو روی یک سکه هستند و باید با دقت هر دو را زیر نظر داشته باشم.
تکنولوژی ارتباطی و حمل و نقل
در سال ۱۹۲۱، ارتباطات من هنوز عمدتا بر پایه نامهنگاری است و من عاشق نوشتن نامههای طولانی با قلم و مرکب برای دوستانم هستم. برای موارد اضطراری از تلگراف استفاده میکنیم، اما استفاده از تلفنهای سکهای در باجههای عمومی شهر هم در حال گسترش است. هرچند که کیفیت صدا گاهی بسیار بد است، اما شنیدن صدای کسی از فرسنگها دورتر هنوز برایم شبیه معجزه است. ما هنوز با اپلیکیشنهای چت آشنا نیستیم، اما سرعت انتقال اطلاعات نسبت به دوران پدرم بسیار افزایش یافته است.
در مورد حمل و نقل، من اغلب از ترامواهای شهری یا دوچرخه برای رفتوآمد استفاده میکنم، اما آرزوی بزرگم داشتن یک اتومبیل شخصی است. دیدن مدلهای جدید شرکت «سیتروئن» (Citroën) در خیابانها دل هر جوانی را میبرد، هرچند که قیمت آنها فعلا فراتر از بودجه من است. درشکه هنوز در گوشه و کنار شهر دیده میشود، اما بوی بنزین و صدای موتورها نشان میدهد که دوران اسبها رو به پایان است. من به خرید تسلا یا خودروهای برقی فکر نمیکنم، چون در دنیای من، موتورهای احتراقی اوج مهندسی بشر هستند.
بهداشت و سرگرمیهای خانگی
دغدغه اصلی بهداشتی امسال ما، بقایای آنفولانزای اسپانیایی و البته بیماریهایی مثل سل و آبله است که هنوز جان بسیاری را میگیرند. ما یاد گرفتهایم که بهداشت فردی را جدیتر بگیریم و به توصیههای پزشکان درباره تهویه اتاقها عمل کنیم. سلامت روان هنوز به عنوان یک علم همگانی مطرح نیست، اما من متوجه شدهام که قدم زدن در پارکها چقدر به آرامش ذهنم کمک میکند. بهداشت در این سالها ترکیبی از علم نوین و باورهای سنتی است که آرامآرام در حال تکامل به سمت پزشکی مدرن است.
سرگرمی من در خانه شامل گوش دادن به رادیو است که به تازگی به یکی از اعضای خانواده ما تبدیل شده است. من ساعتها وقت میگذارم تا موجها را تنظیم کنم و اخبار یا کنسرتهای زنده را از شهرهای دیگر بشنوم. خبری از نتفلیکس یا ویدئو کلوپ نیست، بنابراین خواندن کتاب و بحثهای خانوادگی دور میز ناهارخوری، اصلیترین راه گذران وقت است. گاهی هم با همسایهها جمع میشویم و بازیهای کارتی انجام میدهیم تا شبهای بلند زمستان را سپری کنیم. زندگی خانگی در سال ۱۹۲۱ ساده اما گرم و صمیمی است.
تخیل آینده؛ بیمها و امیدها
وقتی به آینده فکر میکنم، ترکیبی از هیجان و ترس وجودم را فرا میگیرد؛ تصور میکنم تا سال ۲۰۰۰ انسانها در شهرهای معلق زندگی کنند. امید دارم که علم بتواند تمام بیماریها را ریشهکن کند و فقر از بین برود، تا هیچ جوانی نگران نان شب نباشد. اما بیم آن را دارم که قدرتهای بزرگ دوباره برای تقسیم جهان به جان هم بیفتند و تمام این پیشرفتها در آتش جنگ بسوزد. من امیدوارم که تکنولوژی در خدمت صلح باشد، نه ابزاری برای تخریب بیشتر و هولناکتر در دستان سیاستمداران جاهطلب.
تخیل من از آینده، دنیایی است که در آن ارتباطات چنان سریع است که مردم میتوانند از یک قاره با قاره دیگر به صورت تصویری صحبت کنند. با اینکه اینها شبیه داستانهای علمی-تخیلی است، اما سرعت رشد اختراعات در همین چند سال اخیر، هر ناممکنی را ممکن جلوه میدهد. من میخواهم بخشی از این مسیر باشم، چه به عنوان یک شاهد و چه به عنوان کسی که با کارش به پیشرفت جامعه کمک میکند. سال ۱۹۲۱ برای من نقطه پرتابی به سوی ناشناختههای جذابی است که نامش را «فردا» گذاشتهایم.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
سال ۱۹۲۱ برای جوانی مانند جولین در لیون، نه تنها یک دوره زمانی، بلکه یک وضعیت ذهنی میان دو جهان بود؛ دنیایی که سنتهای قرن نوزدهم را پشت سر گذاشته و با شتاب به سمت مدرنیته قرن بیستم میتاخت. این مقاله به ما نشان داد که چگونه نیازهای اولیه انسانی مثل کار، عشق و سرگرمی در بستر تکنولوژیها و محدودیتهای آن زمان شکل میگرفت. مطالعه این تاریخچه شخصی به ما میآموزد که بیمها و امیدهای ما در طول قرنها تغییر چندانی نکردهاند، بلکه تنها ابزارهای ما برای مواجهه با آنها پیشرفتهتر شدهاند. درک زندگی در ۱۹۲۱، پلی است برای خردمندی بیشتر در فهم مسیر طی شده بشر و قدردانی از امکاناتی که امروز در اختیار داریم.
شما در سال ۱۹۲۱ چه کاره بودید؟
اگر قرار بود در سال ۱۹۲۱ زندگی کنید، فکر میکنید در کدام کشور و در چه شغلی مشغول به کار میشدید؟ آیا استایل جولین را میپسندید یا ترجیح میدادید یک هنرمند آوانگارد در پاریس باشید؟ نظرات و تخیلات خودتان را از این سفر زمانی در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره این دوران طلایی گفتگو کنیم!
نوشتههای مرتبط با تخیل 100 سال سبک زندگی
- روایت زندگی یک جوان ۲۴ ساله در سال ۱۹۲۶؛ تقویم خاطرات و آرزوها
- سفر به صد سال پیش؛ بازخوانی وقایع ۱۹۲۷ از دریچه نگاه یک جوان جویای نام
- زندگی در سال 1917؛ خاطرات تخیلی یک جوان 24 ساله در قلب تحولات جهانی
- زندگی در آستانه انفجار بزرگ؛ خاطرات یک جوان ۲۴ ساله از سال ۱۹۲۹
- زندگی و آرزوهای یک جوان 24 ساله در سال 1916 چطور بود؟ با هم تخیل کنیم!







فیلم predestination رو دیدم. برای من گیج کننده بود.
سلام
خواستم تشکر کنم بابت پست پر محتواتون
بسیار استقاده کردیم
شاد باشید
سلام بر آقا سینا
من همیششه مجله های هفتگی شما رو دنبال میکنم و پیشنهادهایی هم که میدی رو دوست داشتم و معمولا اگه قبلا اون فیلمها و کتاب ها رو نخونده بودم،میدیدمشون. اما این سری خیلی از معرفی فیلم گله مندم.فیلمی بود بسیار بی پایه و گیج کننده. بخصوص که من دانشجو هستم و خواستم برای استراحت میان امتحانات یه فیلمی ببینم. موقعی که خواستم فیلمو شروع کنم هم خوابگاهیام اومدند تا با هم فیلمو ببینیم و الان هممون گیج نشستیم و کلا درس تعطیله
لطفا یکم تو معرفی فیلم سلیقه به خرج بده و فیلمهای با پشتوانه قوی بذار
با سلام
لطفا لینکهایی که به پروفایلهای اینستاگرام داده شده را مجدد بررسی کنید. گویا http از اول آدرس لینک جا افتاده است.
متاسفانه بعد از چندین بار تلاش امکان ورود به سایت را پیدا نکردم. حتی سعی کردم تا رمز عبور را بازسازی کنم و نشد. در طول این تلاشها مرتبا با صفحه Authentication مربوط به وردپرس روبرو شدم.
ممنون عالی بود مخصوصن قسمت زد بازی عاشق این گروه و آهنگ هاشونم |>
درود بر سیناى عزیز
من ایران نیستم ولى سایت یک پزشکو سالهاست دنبال میکنم و مطالب مجله رو به دقت میخونم و خیلى چیزاازش یاد میگیرم امیدوارم تمام نیرویى که دارین صرف بهتر شدن زندگى و سطح آگاهى هم وطناتون میکنین تا دقایق بهترى رو در زندگیشون داشته باشن همون نیرو و انگیزه باعث موفقیت و شادى بیشتر در زندگى و کارتون بشه .
ممنون به خاطر نگاه نقادانه به دنیای سینما. از سینمای ترکیه گفتی، یکی دو هفته پیش “کیش اویکوسو” یا خواب زمستانی رو تو سینما دیدم به نظرم عالی بود فقط زیرنویس دار بود، اگه فرصت کردی یه نگاهی بهش بندازی، به نظرم کار خوبی از ترکیه بود.
به نظرم کتاب های جورج مارتین یا همون بازی تاج و تخت (Game of Thrones) خیلی الهام بخش هستند و باعث میشن گاهی اوقات توی نوشتن به خیلی از جزئیات دقت کنم که گاهی واقعا چیزای جالبی از توشون در میان. یکی دیگش جنگل های تاریک آمازون ژول ورن که هنوزم دنبال چاپ قدیمش هستم که پیدا نمیشه یکی دیگه هم آنه از گرین گیبلز اثر مونتگمری به نظرم چون همشون یه جورایی به طبیعت ارتباط دارن تاثیر خوبی دارن، آخرین روزهای یک محکوم به اعدام و بینوایان هوگو هم بهم ایده هایی برای نوشتن دادن ضمن اینکه الانش کتاب سیاه اورهان پاموک شاید به خاطر قرابت فرهنگی علاوه بر تاثیر روانیش، خاطرات خفته رو داره قلقلک میده که تبدیل به یه نوشته بشن.
راستی ممنون میشم در مورد تاثیرگذارترین کتاب های دنیا هم مطلبی بنویسی، تو دوره لیسانس یه کتاب جالب خوندم با عنوان کتاب هایی که دنیا را تغییر دادند از Robert Downs که به نظرم ارزش یه دور خوندن رو داره.
“تخیل را همه دارند و اندیشیدن هم کار سختی نیست” این جمله منو مطلبی انداخت در مورد تفاوت تخیل و تفکر که جایی خوندم یا شنیدم که “نتیجه تفکر، تغییر است، اگر تغییری در زندگی تان نمی بینید، پس فکر نمی کنید بلکه در حال تخیل هستید!” حرف من نیست، قضاوتی نمی کنم ولی به نظرم “تا حدی” درسته :)
در مورد الهام بخش بودن Nothing Else Matters هم تردیدی ندارم ولی در مورد بقیشون تردید دارم، بذار به حساب تفاوت در سلایق شخصی! ;) ایول سینا، مجله این هفته عالی بود. امیدوارم بتونم مقاومت کنم تا پریزون بریک رو دوباره نبینم
ممنون از سینا سلماسی عزیز بابت مجله ی خوب هفتگیش که خیلی لذت میبرم از خوندنش
فقط توی مجله این هفته یه سری لینک ها مشکل داره و بد لینک داده شده که متاسفانه ارور 404 میده
یه سوال کاملا صادقانه!
واقعا این همه کتاب و سایت و مقاله رو می خونید و این همه فیلم و سریال و تأتر و … رو می بینید و … یا نه، صرفا برای جمع کردن یه مطلب خوب می گردید دنبال محتوی و نقدها و اخبار رو دنبال می کنید و از دوستان کمک می گیرید و مطلب رو شکل می دید؟ منظورم اینه که خیلی وقت می گیره!
بستگی البته به فیلم و سازنده و نویسنده داره. بیشترشونو قبلا کامل دیدم و خوندم اما کتابهایی رو که معرفی میکنم سعی میکنم کامل بخونم و در کنار سایر نقدها معرفی کنم. فیلمارم بله کامل میبینم. اما سریالهارو بیشتر به صورت فصلی یا اپیزودی به علاوه نقدها معرفی میکنم. در کل میتونم بگم که تااینجا بیشتر چیزهایی که معرفی کردم، از گذشتم بودن و قطعا وقت نمیکنم همه اینارو یه هفتهای ببینم و بخونم : )
مسلما چنین مطلب حجیمی که خوشبختانه برخلاف مطالب معمول فارسی، بی پایه، بی هدف و بی پشتوانه نیست، وقت زیادی از شما می گیرد. و هرچه وقت بیشتری برای تدوین مطالب صرف کنید، احترام بیشتری به خوانندگان و دنبال کنندگانتون گذاشتید. خوندن مطلبتون لذت بخش و الهام بخش بود.الهام…
هرچند اونقدر جذاب نبود که آدم رو تا آخرش نگه داره.
همه بخش ها عالی بود.فقط معرفی یا یادآوری آهنگی از زد…بازی را بیهوده و اشتباه میدانم.البته نظر شخصی من است.
ببینید، من خودم خیلی از چیزایی که معرفی میکنم رو به خصوص کتابارو دوست ندارم چه برسه به مبحث موسیقی، اما دو دلیل دارم، یکی اینکه مطمئنا خیلی از اینا پایه و ریشه اجتماعی دارن و قطعا تاثیرگذار هستن و اینکه ازشون حرف نزنیم، داریم بخشی بزرگ رو نادیده میگیریم. دلیل دومم هم اینکه اگه من بخوام صرف چیزایی رو معرفی کنم که خودم دوست دارم، اون موقع میشم مثل خیلی از نشریات که یک طرفه عمل می کنن و به نظرم نویسندگی و نویسنده نباید اینطور باشن. منم قبول دارم، متنای مثلا این گروه زیاد شاید از نظر ما جالب به نظر نرسن اما خب نوشته های نویسنده ای مثل صادق هدایت و آلبرکامو هم برای من جالب نیستن، آیا این نوشته ها به خاطر فکر من بد محسوب میشن؟ به همین خاطر سعی میکنم همیشه در معرفیهام، علایق اجتماعی رو در نظر بگیرم، علایقی که در جامعه یا در شبکه های اجتماعی میبینم : )
خود یک پزشک ب من الهام می ده
سلام
به نظرم از ضعیفترین مجله های هفتگی بود
” آنجا تراولتا و ترومن درگیر مسابقه رقص عجیب و غریبی می شوند که البته در آن پیروز هم می شوند.”
اونا مسابقه رو نمی برند.بلکه جام رو می دزدند.اگر به سکانسی که تو ماشین هستند ، صدای رادیو دقت کنید، مجری میگه که جام مسابقه رقص ربوده شد.
البته من نقل قول کردم و نخواستم با نظر شخصیم زیاد در مورد این فیلم صحبت کنم : )
خسته نباشید
مطلب خیلی خوب و مفیدی بود
اما یه نکته
من خیلی از این مجله های هفتگی رو میخونم
بنظرم شما خیلی به موضوعات و مفهوم ها میپردازید یعنی 90% مجله های هفتگی تو یک چارچوب خیلی محدود و خاصی هست و این به نظر من حاصل تفکر شخصی شماست.
بنظر من شاید بهتر باشه هر چند وقتی از این چارچوب بیرون ببرید موضوعات رو
بازم این نظر من بود . ممکن درست نباشه :)
مرسی که وقت میزارید
بله قبول دارم. البته سبک علاقه من، بیشتر ادبی و این هاست و سعی میکنم کمبود تخصصی بودن رو با لینکها، کتابا و مجلات رفع کنم. ولی به نظرم بهتره هفتگی رو به چند هفته یا ماهانه تبدیل کنم تا دست خودمم برای ترجمه و مطالعه بیشتر باز بشه. به نظرم اینطوری بهتره : )
مرسی انتقاد پذیری :)
کاش این مجله هفتگی پارت بندی داشت!
مثلا من هیچ وقت بخش فیلم ها رو نمیخونم!
چون اعتقاد دارم که زندگی خودم ی فیلم کامله و نیازی به پر کردن وقتم با فیلم ها ندارم!
البته بجز فیلم هایی که یا زندگی نامست یا مستند هست!
ییخشید آقای سلماسی اگر کامنتم از نوع انتقاد بود!
ممنونم از زحمات شما و همکارهایتان.
خواهش میکنم : ) فقط کاش بیشتر توضیح میدادین که چطوری پارت بندی بشه، سپاس : )
ممنون از اینکه پیگیر بودید.
ببینید مثلا مثل خودتون که بالای هر بخش نوشتید “سریال هفته” و یا ” کتاب های هفته” ، بییایید این ها رو (اگر امکانش هست) هر کدوم توی یک صفحه جداگانه پست کنید تا هم مخاطبانش بتونند کامنت مرتبط با هر بخش رو بدن و هم دیگر صفحه پست مجله هفتگی انقدر طولانی نشه و هر کس خواست از هر قسمتی که دوست دارد مشاهده کند و کامنت خود رو مرتط با اون پست بگذارد و دیگر این مشکل که مثلا بازدید کننده یادش بره کامنت هایی که برای هر بخش میخواست بده رو حذف بشه.
بازم ممنون از اینکه وقت گذاشتید و پیگیر بودید.
موفق باشید همیشه.
اکثر شماره های این مجله هفتگی اونقدر غنی و قوی هستند که میتونند در چارچوب هایی فرا تر از یک پزشک هم جلب نظر کنن. به مجله های پر طرفدار یا روزنامه یا سایت های خبری، پیشنهاد انتشار و این بخش رو بدید، اونا بخرن از شما یا رایگان فقط با آدرس و QR code منتشرش کنن، شاید این حرف خیلی دور از واقعیت بازار رسانه ما باشه شاید اونا طلب پول بکنن از بس محتوی ذلیل نزد ما شاید برای انتشارشون سانسورهایی بش وارد بشه شاید از ریشه اصن نخوای یا نخوان اما اگه بشه هم برای رسانه مقصد افزایش مخاطب میاره هم برای یک پزشک.
خیلی عالی و مفید بود. ممنون
بی نظیر بود البته قسمت اپ خالی بود
بله متاسفانه از وقتی ios رو به 8 آپدیت کردم کلا استورش مشکل داره طوری که شما میبینی چند روز تو لیستِ بعد یهو دانلود میکنه! میخواستم اپ Deviant Art رو بررسی کنم که متاسفانه نگرفت : )
آقای سلماسی واقعا خسته نباشید.بازم یه مجله عالیه دیگه ازتون منتشر شد.به شدت به سبک نوشتنتون علاقه دارم و به نظرم تنها نویسنده یک پزشک هستید که کاملا وبلاگی مینویسید.
مجله هفتگی یک پزشک به نوعی پایان خوشی برای یک هفته پر از مطلبه.چیزی که آدم نیاز داره تا خودش رو جم و جور کنه و یه نتیجه بگیره.
واقعا بعضی مثال هاتون در مورد الهام گرفتن بی نظیر بود و تاثیر گذار.یکی از دلایلی که از سبک نوشتنتون خوشم میاد اینه که خیلی راحت چیزایی که میدونید رو با مخاطبا به اشتراک میزارید.این خیلی ارزش داره.