زندگی در آستانه انفجار بزرگ؛ خاطرات یک جوان ۲۴ ساله از سال ۱۹۲۹

سلام، من جولیان هستم. جوانی ۲۴ ساله که در سال ۱۹۲۹ در قلب شهر شیکاگو (Chicago) در ایالات متحده زندگی می‌کنم. به عنوان کسی که در یک خانواده متوسط بزرگ شده و تازه طعم استقلال را چشیده است، این سال برای من حکم یک دوراهی بزرگ را دارد. من تحصیلاتم را در رشته حسابداری بازرگانی (Commercial Accounting) به پایان رسانده‌ام و حالا با شور و اشتیاق به دنبال جایگاه خود در این دنیای پرهیاهو هستم. در این مقاله، قصد دارم شما را به سفری در زمان ببرم و جزئیات دقیق زندگی روزمره، آرزوها، تکنولوژی‌ها و حال و هوای سال ۱۹۲۹ را از زاویه دید خودم برایتان بازگو کنم تا بدانید زندگی در آن دوران چگونه بوده است.

۰۱

جستجوی کار و رویای استقلال مالی

جستجوی کار در شیکاگوی سال ۱۹۲۹ ترکیبی از پیاده‌روی‌های طولانی و ورق زدن روزنامه‌های قطور است. من هر روز صبح زود بیدار می‌شوم، کت و شلوار اتوکشیده‌ام را می‌پوشم و به مرکز شهر می‌روم تا آگهی‌های استخدام را در تابلوی اعلانات شرکت‌های بزرگ چک کنم. معمولاً با در دست داشتن یک کپی دستی از سوابق تحصیلی‌ام، مستقیماً به دفتر پذیرش ساختمان‌های اداری می‌روم تا شاید فرصتی برای یک مصاحبه کوتاه پیدا کنم. این روش بسیار شخصی‌تر از فرستادن رزومه است و برخورد چهره به چهره شانس آدم را برای دیده شدن توسط مدیران استخدامی به شدت بالا می‌برد.

کار ایده‌آل من در حال حاضر، استخدام به عنوان کمک‌حسابدار در یکی از بانک‌های معتبر یا شرکت‌های صادرات و واردات است. دوست دارم حقوق ماهانه‌ام حدود ۱۵۰ دلار باشد که برای یک جوان مجرد در این سال ثروت خوبی محسوب می‌شود و اجازه می‌دهد آپارتمان کوچکی برای خودم اجاره کنم. انتظار دارم روزانه حدود ۹ ساعت کار کنم، یعنی از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعدازظهر، و البته شنبه‌ها هم تا ظهر در دفتر باشم. این روال عادی زندگی اداری در این روزهاست و من برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنم.

۰۲

مد و استایل؛ شیک‌پوشی به سبک عصر جاز

برای من و هم‌نسلانم، لباس پوشیدن فراتر از یک نیاز ساده و در واقع نشانی از شخصیت و طبقه اجتماعی ماست. من عاشق کت‌وشلوارهای پشمی با برش‌های پهن هستم که به آن‌ها «کت‌وشلوارهای آکسفورد» می‌گوییم و با یک کلاه شاپو (Fedora) نمدی تکمیل می‌شوند. پیراهن‌های یقه‌دار سفید و کراوات‌های ابریشمی با طرح‌های هندسی، لباس فرم روزانه من برای حضور در اجتماع هستند. حتی وقتی با دوستانم به کافه می‌روم، سعی می‌کنم جلیقه‌ام را مرتب نگه دارم و کفش‌های چرمی واکس‌زده‌ام همیشه برق بزنند.

راستش را بخواهید، ست کردن لباس در این دوره کمی هم سخت‌گیرانه است و اگر بدون کلاه در خیابان ظاهر شوید، انگار چیزی کم دارید! البته در مهمانی‌های شبانه، پوشیدن یک پاپیون مشکی و کت رسمی‌تر رایج است که جذابیت خاصی به استایل مردانه می‌بخشد. من همیشه سعی می‌کنم ساعت جیبی یادگاری پدرم را در جیب کوچک جلیقه‌ام بگذارم تا حس یک مرد بالغ و مسئولیت‌پذیر را داشته باشم. مد این روزها به شدت تحت تاثیر ستاره‌های سینماست و همه ما می‌خواهیم کمی شبیه به جنتلمن‌های روی پرده نقره‌ای باشیم.

۰۳

رسانه‌ها و خبرهای داغ؛ از بورس تا اکتشافات

مطالعه روزنامه بخش جدایی‌ناپذیر از صبحانه‌های من است و معمولاً روزنامه «شیکاگو تریبون» (Chicago Tribune) را با دقت می‌خوانم. تیترهای این روزها بیشتر حول محور رشد بی‌سابقه بازار بورس و قیمت سهام می‌چرخد که همه را وسوسه کرده تا سرمایه‌هایشان را وارد بازار کنند. آخرین تیتری که نظرم را جلب کرد، درباره موفقیت‌های هوانوردی و جابه‌جایی رکوردها در پروازهای بین‌قاره‌ای بود که واقعاً هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد. علاوه بر روزنامه، مجله «تایم» (Time) را هم برای تحلیل‌های عمیق‌تر دنبال می‌کنم تا از غافله تمدن عقب نمانم.

باید اعتراف کنم که گاهی بخش حوادث و اخبار مربوط به گروه‌های مافیایی شهر را هم با کنجکاری دنبال می‌کنم، هرچند مادرم همیشه بابت این کار سرزنشم می‌کند. دنیای سیاست در سال ۱۹۲۹ کمی آرام به نظر می‌رسد اما همه از رونق اقتصادی حرف می‌زنند و معتقدند این دوران طلایی هرگز تمام نخواهد شد. من هم مثل بقیه، با خواندن این اخبار به آینده امیدوار می‌شوم و فکر می‌کنم در دهه‌ای ایستاده‌ایم که بشر به تمام آرزوهایش خواهد رسید.

زنگ تفریح: اختراعی که نان‌ها را نجات داد!

آیا می‌دانستید همین امسال یعنی ۱۹۲۹، دستگاه‌های نان‌تستر خودکار (Automatic Toaster) دارند حسابی در خانه‌ها جا خوش می‌کنند؟ تا همین چند وقت پیش، سوزاندن نان صبحانه یک فاجعه روزمره بود، اما حالا با این دستگاه‌های جدید، نان خودش بالا می‌پرد! دوستانم می‌گویند این بزرگترین پیشرفت بشر بعد از کشف آتش است. تصور کنید، دیگر لازم نیست بالای سر نان بایستید و نگران سیاه شدنش باشید؛ تکنولوژی واقعاً دارد زندگی ما را به یک تعطیلات دائمی تبدیل می‌کند!

۰۴

ازدواج و تصورات من از شریک زندگی

راستش را بخواهید، فکر می‌کنم برای ازدواج هنوز کمی زود است و دوست دارم ابتدا جایگاهم را در شغلم تثبیت کنم. شاید در سن ۲۷ یا ۲۸ سالگی زمان مناسبی باشد تا به فکر تشکیل خانواده بیفتم و خانه رویاهایم را بسازم. دختر مورد علاقه من باید کسی باشد که علاوه بر خانه‌داری، به موسیقی و ادبیات هم علاقه داشته باشد و بتوانیم ساعت‌ها درباره موضوعات مختلف با هم گفتگو کنیم. من از دخترانی که مستقل هستند و به دنبال یادگیری مهارت‌های جدید می‌روند، بسیار خوشم می‌آید و فکر می‌کنم چنین زنی همراه بهتری برای زندگی است.

در مورد تعداد بچه‌ها، همیشه فکر می‌کنم داشتن دو فرزند، یک پسر و یک دختر، ایده‌آل است تا بتوانم امکانات خوبی برایشان فراهم کنم. دوست دارم پدر مدرنی باشم و بچه‌هایم را به تحصیل در دانشگاه تشویق کنم تا آن‌ها هم مثل من دنیا را کشف کنند. البته در این سال‌ها خانواده‌های پرجمعیت هنوز مرسوم هستند، اما من ترجیح می‌دهم کیفیت زندگی را فدای تعداد نکنم. ازدواج برای من یک قرارداد طولانی‌مدت بر پایه احترام و علایق مشترک است که امیدوارم به زودی با فرد درستی آن را تجربه کنم.

۰۵

موسیقی و جاز؛ تپش قلب خیابان‌های شیکاگو

۱۹۲۹ سال درخشش موسیقی جاز (Jazz) است و من نمی‌توانم زندگی بدون ریتم‌های پرانرژی لویی آرمسترانگ (Louis Armstrong) را تصور کنم. وقتی گرامافون را روشن می‌کنم یا به کلوب‌های شبانه می‌روم، جادوی شیپورها و پیانو تمام خستگی کار را از تنم بیرون می‌کند. موسیقی بلوز (Blues) هم در این سال‌ها طرفداران زیادی پیدا کرده و عمق احساسی عجیبی دارد که گاهی در تنهایی به آن گوش می‌دهم. رقص‌های سریع مثل «چارلستون» هم که دیگر جای خود دارند و در هر مهمانی جوان‌ها را به وجد می‌آورند.

گاهی اوقات با دوستانم صفحه موسیقی جدیدی می‌خریم و دور هم جمع می‌شویم تا به قطعات نوین ارکسترال گوش دهیم. این سبک‌های جدید موسیقی به ما حس رهایی و مدرن بودن می‌دهند، چیزی که نسل قدیمی‌تر ممکن است آن را پرسرصدا و بی‌معنی بداند. اما برای من، این صداها نماد تغییر و حرکت رو به جلوی جهان هستند. موسیقی در این دوران فقط سرگرمی نیست، بلکه زبانی برای بیان آزادی‌های اجتماعی جدیدی است که به دست آورده‌ایم.

۰۶

سینما؛ معجزه تصاویر ناطق

امسال رفتن به سینما به یک تجربه کاملاً متفاوت تبدیل شده است، چون فیلم‌های ناطق (Talkies) دارند جای فیلم‌های صامت را می‌گیرند. تماشای فیلم «ملودی برادوی» (The Broadway Melody) واقعاً هیجان‌انگیز بود و شنیدن صدای بازیگران روی پرده هنوز هم برایم مثل یک معجزه می‌ماند. سالن‌های سینما در شیکاگو بسیار باشکوه هستند و با آن دکوراسیون مجلل، آدم احساس می‌کند به یک قصر واقعی قدم گذاشته است. من معمولاً آخر هفته‌ها را برای دیدن جدیدترین آثار هالیوود اختصاص می‌دهم.

یکی دیگر از فیلم‌هایی که امسال خیلی سر و صدا کرد، آثار کمدی با بازیگران محبوب است که لبخند را بر لبان همه می‌آورد. جالب اینجاست که در سال ۱۹۲۹ اولین مراسم اسکار هم برگزار شد که نشان می‌دهد سینما چقدر در زندگی ما جدی شده است. تماشای این فیلم‌ها به من اجازه می‌دهد برای چند ساعت از دنیای واقعی فاصله بگیرم و در رویاهای قهرمانان داستان شریک شوم. سینما در این دوره، پنجره‌ای به سوی جهان‌های ناشناخته و سبک‌های زندگی لوکس است که همه ما آرزوی تجربه کردنشان را داریم.

۰۷

کتاب‌هایی که جهان ذهنی مرا می‌سازند

ادبیات در سال ۱۹۲۹ بسیار غنی و تأمل‌برانگیز است و آثار بزرگی همین امسال منتشر شده‌اند که نمی‌توان از آن‌ها گذشت. کتاب «وداع با اسلحه» (A Farewell to Arms) نوشته ارنست همینگوی یکی از آن‌هایی است که بلافاصله خریدم و با ولع خواندم. روایت او از جنگ و عشق به قدری واقعی و ملموس است که تا روزها ذهنم را درگیر کرده بود. همچنین کتاب «خشم و هیاهو» از ویلیام فاکنر هم منتشر شده که اگرچه خواندنش کمی دشوار است، اما سبک نوآورانه‌اش دنیای ادبیات را تکان داده است.

مطالعه این کتاب‌ها به من کمک می‌کند تا دید عمیق‌تری نسبت به مسائل انسانی و عواقب جنگی که چند سال پیش تمام شد پیدا کنم. در کتابخانه‌ام همیشه جایی برای نویسندگان مدرن باز می‌کنم چون معتقدم آن‌ها نبض زمانه ما را در دست دارند. خواندن در شب‌های بلند زمستان شیکاگو، در حالی که کنار رادیو نشسته‌ام، یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهای دنیاست. ادبیات به من یاد می‌دهد که فراتر از اعداد و ارقام حسابداری، دنیایی از احساسات و پیچیدگی‌های انسانی وجود دارد که باید آن‌ها را کشف کرد.

زنگ تفریح: وقتی پاپای به کمک کشاورزان آمد!

باورتان می‌شود شخصیت محبوب «پاپای» یا همان ملوان زبل (Popeye the Sailor) دقیقاً در همین سال ۱۹۲۹ در یک کمیک‌استریپ متولد شد؟ جالب‌تر اینکه او با خوردن اسفناج قدرت می‌گرفت و این کار باعث شد مصرف اسفناج در کل کشور ۳۳ درصد افزایش پیدا کند! کشاورزان بیچاره که محصولاتشان روی دستشان مانده بود، حالا باید از یک ملوان کارتونی ممنون باشند. انگار مردم در این سال بیشتر از توصیه‌های پزشک، به قدرت بازوهای یک شخصیت خیالی اعتماد داشتند؛ دنیای عجیبی است، نه؟

۰۸

سفرها و کشف کرانه‌های جدید

امسال شانس این را داشتم که یک سفر کوتاه با قطار به سمت سواحل شرقی داشته باشم و نیویورک را از نزدیک ببینم. سفر با قطارهای سریع‌السیر امروزی بسیار مجلل است؛ واگن‌های غذاخوری با رومیزی‌های سفید و پیشخدمت‌های مودب، حس سفری اشرافی را به آدم منتقل می‌کنند. دیدن آسمان‌خراش‌های در حال ساخت در منهتن واقعاً مبهوت‌کننده بود و به من یادآوری کرد که چقدر با سرعت در حال تغییر هستیم. این سفر باعث شد دیدگاهم نسبت به وسعت کشور و فرصت‌هایی که در شهرهای دیگر وجود دارد، کاملاً تغییر کند.

همچنین یک بار هم با اتومبیل جدید دوستم به مناطق ییلاقی اطراف شیکاگو رفتیم که تجربه رانندگی در جاده‌های خاکی اما با صفایی بود. سفر در این دوره هنوز کمی با دشواری همراه است، مخصوصاً اگر ماشین خراب شود یا بنزین تمام کنید، اما هیجانش به تمام این‌ها می‌ارزد. من آرزو دارم روزی بتوانم با کشتی‌های اقیانوس‌پیما به اروپا سفر کنم و پاریس را ببینم. هر سفر برای من مثل یک کلاس درس است که در آن با فرهنگ‌ها و آدم‌های جدیدی آشنا می‌شوم و تجربیاتی کسب می‌کنم که در هیچ کتابی پیدا نمی‌شود.

۰۹

تکنولوژی ارتباطی و حمل‌ونقل؛ دنیای کوچک‌تر می‌شود

ارتباطات در زندگی من هنوز بر پایه نامه‌های کاغذی و تمبرهای رنگارنگ می‌چرخد که برای دوستان دوردستم می‌فرستم. البته استفاده از تلفن‌های عمومی و سکه‌ای هم رو به افزایش است، هرچند برقراری تماس راه دور هنوز گران و گاهی دشوار است. برای پیام‌های خیلی فوری هم به سراغ تلگراف می‌روم که با کلمات کوتاه و موجز، خبرهای مهم را منتقل می‌کند. شنیدن صدای کسی از فرسنگ‌ها دورتر هنوز هم برای پدربزرگ من مثل جادوست، اما برای نسل ما بخشی از زندگی مدرن شده است.

در زمینه حمل‌ونقل، آرزوی قلبی من داشتن یک «فورد مدل A» (Ford Model A) است که این روزها خیابان‌ها را فتح کرده است. فعلاً برای رفت‌وآمد در شهر از ترامواهای برقی استفاده می‌کنم که بسیار منظم و ارزان هستند و من را به موقع به مقصدم می‌رسانند. درشکه دیگر به ندرت در مرکز شهر دیده می‌شود و جای خود را به اتومبیل‌های پرسرعت و دودزا داده است. سرعت جابه‌جایی در این سال‌ها به شدت افزایش یافته و این حس را به ما می‌دهد که زمان برایمان باارزش‌تر از قبل شده است.

۱۰

بهداشت و سرگرمی‌های خانگی؛ رادیو پادشاه است

دغدغه اصلی بهداشتی ما در این سال‌ها بیماری‌هایی مثل سل (Tuberculosis) و آبله است که هنوز هم خطرناک تلقی می‌شوند. اگرچه علم پزشکی پیشرفت‌های زیادی داشته، اما ما همچنان با رعایت بهداشت فردی و تغذیه سالم سعی می‌کنیم از بیماری‌ها دوری کنیم. سلامت روان هنوز موضوعی نیست که مردم به راحتی درباره‌اش صحبت کنند، اما کتاب‌های روانشناسی جدید کم‌کم دارند در کتابفروشی‌ها ظاهر می‌شوند. ما به واکسن‌های جدید و کشفیات پزشکی با دیده امید نگاه می‌کنیم و فکر می‌کنیم به زودی تمام بیماری‌ها ریشه‌کن خواهند شد.

شب‌ها در خانه، رادیو تنها و بزرگترین وسیله سرگرمی ماست که تمام خانواده را دور هم جمع می‌کند. گوش دادن به نمایش‌های رادیویی، اخبار و کنسرت‌های زنده موسیقی، لذتی است که هیچ‌چیز جای آن را نمی‌گیرد. ما ساعت‌ها وقت صرف تنظیم آنتن می‌کنیم تا شفاف‌ترین صدا را دریافت کنیم و از شنیدن قصه‌های صوتی لذت ببریم. رادیو برای ما مثل پنجره‌ای به کل دنیاست که اطلاعات و شادی را مستقیماً به اتاق نشیمنمان می‌آورد. این جعبه جادویی باعث شده تا دنیا برای ما بسیار کوچک‌تر و در عین حال هیجان‌انگیزتر از قبل به نظر برسد.

۱۱

آینده؛ بین بیم‌ها و امیدهای یک جوان

وقتی به آینده فکر می‌کنم، ترکیبی از هیجان و کمی ترس وجودم را فرا می‌گیرد. من به قدرت تکنولوژی و هوش بشر ایمان دارم و تصور می‌کنم در سال‌های آینده ماشین‌های پرنده و سفرهای فضایی ممکن خواهد شد. اما از طرفی، صحبت‌هایی که درباره حباب بورس و شکنندگی اقتصاد شنیده می‌شود، گاهی شب‌ها مرا نگران می‌کند. امیدوارم که این رونق اقتصادی پایدار بماند و نسل ما بتواند جهانی بدون جنگ و فقر بسازد که در آن همه از رفاه برخوردار باشند.

تخیل من از سال‌های دور، مثلاً سال ۲۰۰۰، جهانی است که در آن ارتباطات آنی است و دیگر کسی از تنهایی یا بیماری رنج نمی‌برد. شاید تا آن زمان ما بتوانیم با تمام نقاط جهان در یک لحظه صحبت کنیم و خبری از مرزهای سفت و سخت نباشد. هدف من این است که از تمام فرصت‌های فعلی استفاده کنم تا در ساختن آن آینده درخشان، سهمی کوچک اما مثبت داشته باشم. با وجود تمام چالش‌ها، من یک خوش‌بین هستم و فکر می‌کنم بهترین روزهای تاریخ بشریت هنوز در پیش است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا در سال ۱۹۲۹ جوانان به تحصیلات دانشگاهی اهمیت می‌دادند؟
در آن زمان تحصیلات دانشگاهی به اندازه امروز همگانی نبود اما ارزش اجتماعی بسیار بالایی داشت. اکثر جوانان طبقه متوسط تلاش می‌کردند حداقل دوره‌های تخصصی بازرگانی یا فنی را بگذرانند تا شغل بهتری پیدا کنند. دانشگاه رفتن بیشتر مخصوص قشر مرفه بود اما خانواده‌های متوسط هم با پس‌انداز زیاد فرزندانشان را به کالج می‌فرستادند. داشتن مدرک تحصیلی در اواخر دهه بیست میلادی، کلید ورود به دنیای جدید اداری و مدیریتی محسوب می‌شد.
۲. نقش زنان در محیط‌های کاری سال ۱۹۲۹ چگونه بود؟
پس از جنگ جهانی اول، حضور زنان در مشاغلی مثل تایپیست، منشی و اپراتور تلفن بسیار پررنگ شد. اگرچه هنوز تبعیض‌های زیادی در حقوق و مزایا وجود داشت، اما زنان جوان استقلال مالی بیشتری را تجربه می‌کردند. این دوره شاهد ظهور نسل جدیدی از زنان بود که به دنبال حقوق برابر و مشارکت اجتماعی فعال‌تر بودند. با این حال، هنوز پس از ازدواج، فشار اجتماعی زیادی برای خانه‌دار شدن روی زنان وجود داشت.
۳. وضعیت تفریحات شبانه در دوران ممنوعیت الکل در آمریکا چطور بود؟
با وجود قوانین سخت‌گیرانه، کلوب‌های زیرزمینی موسوم به Speakeasy در هر گوشه از شهرهای بزرگ فعالیت می‌کردند. این مکان‌ها مرکز تجمع جوانان برای رقص، گوش دادن به موسیقی جاز و معاشرت‌های اجتماعی پرشور بودند. ممنوعیت نه تنها مصرف را متوقف نکرد، بلکه باعث ایجاد یک فرهنگ مخفیانه و هیجان‌انگیز در میان نسل جوان شد. پلیس معمولاً با دریافت رشوه یا به دلیل گستردگی این کلوب‌ها، توان مقابله کامل با آن‌ها را نداشت.
۴. آیا خرید قسطی در سال ۱۹۲۹ رواج داشت؟
بله، سیستم خرید اعتباری یا اقساطی در این دهه به شدت توسعه یافت و خرید کالاهای گران را ممکن کرد. مردم برای اولین بار می‌توانستند اتومبیل، رادیو و حتی یخچال را با پرداخت ماهانه تهیه کنند. این موضوع باعث رونق بی‌سابقه بازار شد اما در عین حال بدهی‌های زیادی را برای خانواده‌ها ایجاد کرد. بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند همین وابستگی شدید به اعتبار، یکی از دلایل بحران‌های اقتصادی بعدی بود.
۵. مد موی سر در میان مردان جوان آن دوره چگونه بود؟
مردان معمولاً موهای خود را بسیار کوتاه و مرتب نگه می‌داشتند و از روغن‌های مخصوص برای براق کردن استفاده می‌کردند. مدل موی «فرق از وسط» یا «رو به عقب» که با واکس مو ثابت می‌شد، بسیار محبوب بود. داشتن ظاهری آراسته و تراشیده، بخشی از استانداردهای جنتلمن بودن در آن دوران به شمار می‌رفت. آرایشگاه‌های مردانه در آن زمان پاتوقی برای بحث‌های سیاسی و تبادل اخبار روزمره شهر بودند.
۶. رژیم غذایی یک خانواده متوسط در شیکاگو شامل چه چیزهایی بود؟
غذاهای سنتی مثل گوشت کباب شده، سیب‌زمینی و سبزیجات پخته هسته اصلی وعده‌های غذایی را تشکیل می‌دادند. کنسروها هم کم‌کم داشتند راه خود را به آشپزخانه‌ها باز می‌کردند و تنوع غذایی را افزایش می‌دادند. با این حال، مصرف میوه‌های تازه و لبنیات روزانه هنوز بخش مهمی از سبد خرید خانواده‌ها بود. دسرها هم معمولاً شامل پای سیب یا کیک‌های خانگی ساده بودند که در مناسبت‌ها پخته می‌شدند.
۷. چرا سال ۱۹۲۹ به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ یاد می‌شود؟
این سال مرز باریکی بین رفاه بی حد و حصر دهه بیست و بحران بزرگ دهه سی است. در این سال، نوآوری‌های تکنولوژیک و تغییرات فرهنگی به اوج خود رسیدند و زندگی مدرن شکل گرفت. اما سقوط ناگهانی بورس در انتهای این سال، تمام معادلات جهانی را برای همیشه تغییر داد. بنابراین ۱۹۲۹ نمادی از پایان یک عصر طلایی و آغاز دورانی سخت و بازسازی‌کننده در کل جهان است.

جمع‌بندی نهایی

سال ۱۹۲۹ برای من و هم‌نسلانم، سالی سرشار از تناقضات شیرین و امیدهای بی‌پایان بود. ما در جهانی زندگی می‌کردیم که هر روز با یک اختراع جدید یا یک آهنگ جاز تازه، شگفت‌زده‌مان می‌کرد و به ما نوید آینده‌ای درخشان می‌داد. از استایل‌های شیک خیابانی تا جادوی سینمای ناطق، همه‌چیز بوی تغییر و مدرنیته می‌داد. اگرچه ابرهای تیره بحران اقتصادی در اواخر سال نمایان شدند، اما روحیه جستجوگری و نشاط آن دوران، درس‌های بزرگی از ایستادگی و نوآوری به ما آموخت. درک آن روزها به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چگونه بشر از دل رفاه و سپس سختی، راه خود را به سوی تمدن پیچیده امروزی باز کرده است.

شما درباره این دوران چه فکر می‌کنید؟

اگر می‌توانستید برای یک روز در سال ۱۹۲۹ زندگی کنید، اولین جایی که می‌رفتید کجا بود؟ آیا دوست داشتید در یک کلوب جاز برقصید یا ترجیح می‌دادید اولین فیلم‌های ناطق تاریخ را ببینید؟ نظرات و تصورات خودتان را از این سال عجیب و سرنوشت‌ساز در بخش دیدگاه‌ها با من در میان بگذارید تا با هم درباره آن دوران جذاب گپ بزنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

42 دیدگاه

  1. بهتون تبریک میگم آقای سلماسی به خاطر انتخاب Hugo
    من هم عاشق این فیلمم منتها هر وقت به کسی میگم این فیلم یکی از بهترین هاست من رو مسخره میکنن
    خوشحالم از اینکه یکی مثل شما با نظر من موافقه
    موفق باشیذ

  2. سلام سینا جان

    و درود به آقای مجیدی عزیز

    سیناجان می خواستم بدونم برای تهیه مجله Learn Hot English Magazine به چه صورت می تونم اقدام کنم

    ممنون میشم راهنمایی بفرمائی

    پیشاپیش مچکرم از پاسخگویت

    1. بله خواهش میکنم : )

      راستش میشه از جاهایی مثل آیتیونز وگوگل پلی خریداری کرد.

      اما اگه نمیتونید، سایتایی مثل مجله ها راحت ترن و آرشیو قوی ای دارن که تقریبا ماهی 3 هزار تومن اشتراک میگیرن.

      با همه اینا میتونید به صورت تورنت یا از بیشتر سایتای دانلود دریافتش کنین : )

      http://majaleha.ir/

  3. این مجله هفته یکی از همون مجله هفتگیهایی بود خیلی بیشتر دوستش داشتم مخصوصاٌ اینکه با آلبوم بسیار زیبای Indila مطالعه اش کردم خیلی آلبوم زیبایی بود همه کارهاشو دوست داشتم

  4. ممنون بابت معرفی آلبوم فرانسوی. ترانه های فرانسوی و ایتالیایی همیشه خوش آهنگ بوده اند هرچند آدم چیزی متوجه نمیشه!

  5. مثل همیشه عالی خصوصا معرفی آلبوم Mini World که خیلی خوشم اومد اگه بتونید هر هفته دو آلبوم یا خواننده رو معرفی کنید عالی میشه خصوصا خواننده هایی که صدایی نرم و آهنگهایی آروم دارن
    اما در مورد فلیپ بورد من این آپ رو فقط برای یک پزشک نصب کردم اما متاسفانه برای من بسیار کند هست بعد از اینکه رو هر مطلب تب میکنم برای ادامه خوندنش کلی الاف میشم و آخرش هم اون پست لود نمیشه اگه تنطیمات خاصی داره ممنون میشم بگید

    1. راستش فلیپ بورد انگار با بعضی اینترنتا نمیخونه چون من خودم باور کنید با 128 که دانلود هم میکرد تست کردم و خیلی سریع مطالب لود میشد. انگار با بعضی فیدها و سایتا مشکل داره : )

    1. باور کنید مستند اونقدرا زیاد نیست و مثلا میشه به مستندای در مورد حیات وحش اشاره کرد اما فکر نمیکنم اونقدرا این مستندا آموزنده باشن : ) به همین خاطر سعی میکنم اونایی که بیشتر جنبه علمی دارنو معرفی کنم و حق بدین که نمیتونم هر هفته مستندای مختلفو بررسی کنم

  6. سینای عزیز
    مثل همیشه بسیار زیبا نوشته اید و آن علاقه شخصیتان به نویسندگی در انتخاب واژگان هویداست. تلاش شما و جناب دکتر محیدی جدا شایسته ستایش است.
    لطفا قدری در مورد این بخش از نوشته تان توضیح دهید: استفاده من از سرویس‌هایی مثل ایفت هست که کمک زیادی در سازماندهی لینک‌هایم داشته. منظورم ایفت است.
    و یک سوال از آقای مجیدی: چطور می توان یک پزشک را در فلیپ بورد یافت؟ آیا لینک خاصی دارد؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.

      1. بسیار ممنون آقای دکتر.
        من دیده ام که در فلیپ بورد می توان مطالب مورد علاقه را با استفاده از علامت + به مجله شخصی منتقل و بعد سر فرصت مطالعه کرد. آیا امکانی هست که در مواقع عدم دسترسی به ایتنرنت بتوان مطالبی را که به مجله شخصی منتقل کرده ایم بصورت آفلاین هم مطالعه کنیم یا فقط در موقع اتصال به اینترنت می توان مطالب را در محله شخصی دید؟

        1. برای این کار از پاکت استفاده کنید. به شیوه‌های مختلفی می‌توانید مقاله‌هایی را که خوانده اید به پاکت بفرستید.
          مثلا در همین فلیپ بورد، می‌توانید هر مطلب مورد علاقه را به پاکت بفرستید.

    1. بسیار سپاس : )

      سرویس ایفت یا همون ifttt رو در ابتدا میتونین از وبسایتش :

      https://ifttt.com/

      استقاده کنین یا اپشو برای ios یا اندروید دانلود کنین که پیشنهاد خود من برای بار اول سایتش هست که بعد که بیشتر آشنا شدین بتونین از اپش استقاده کنین.

      خود ایفت اما کارای فوق العاده زیادی میتونه انجام بده که یکی از مهم تریناش، راحت تر کردن فیدخوانی و به عبارتی وب گردیه. روزانه بخش اعظمی از وقت ما صرف وبگردی میشه که حالا خوب یا بد، یه زمانی فقط صرف لود وبلاگ و بعد لود تک تک مطالبش میشه. شما با ایفت میتونین کاری کنین که مثلا مطالب وبلاگ مورد نظرتون مستقیما به سرویس پاکتتون بره و بعدا هر وقت که خواستین مطالبتونو مطالعه کنین : )

      1. سینای عزیر
        ممنون از وقتی که گذاشتی و پاسخ دادی.
        راستی پیشنهاد می کنم هر هفته چند تا سایت اینترنتی خوب هم معرفی کنی. یه زمانی مجله همشهری جوان این کار رو می کرد ولی متاسفانه خیلی وقته اون بحش رو دیگه ندارن. چند سال قبل من سایت ویکی پدیا را از همون طریق شناختم.
        البته گاهی وقتها توی همین یک پزشک لینکهای خوبی داده میشه مثل 7Faz.com ولی فکر می کنم بد نباشه یه بخش کوچیکی به معرفی سایتهای جالبی که برحورد کرده ای اختصاص بدی. حالا در مورد هر موضوعی بویژه اونها که توی یک پزشک بیشتر بهشون پرداخته میشه.

        1. بله در نظر دارم فقط میخوام دایرکتوری وبلاگ های فارسیمو زیاد کنم تا لینکا بیشتر مربوط به وبلاگای شناخته شده نباشن : )

      1. اگه این مجله ها به صورت رنگی در قالب یه مجله کاغذی چاپ می شد،چقدر عالی و با کیفیت بود.واقعا عالی.موفق باشی.ممنون

  7. چاوشی بهترین خواننده حال حاضر هست
    واقعا من از کارهاش لذت میبرم
    این آلبومش هم بی نظیره
    بار اول که گوش دادم به دلم خیلی ننشست
    اما چند بار که گوش دادم تازه متوجه شدم چه شاهکاری هست.
    پیشنهاد میکنم حتما چندین و چندبار آهنگ هاش رو گوش بدین.
    آهنگ های خواب-کمد یا کلنجار-دزیره-یه خونه کوچیک-جز-و قهوه قجری خیلی خیلی قشنگ بود

    1. خیلی جالبه که من حتا تحمل 15 ثانیه شنیدن این بشر را ندارم و همیشه فکر میکردم ایشون برای چی اصولن با اون صدای نچسب و خواندن سرتاپا غلطش آهنگ میده بیرون! بعد می بینم یک نفر اونو بهترین خواننده می دونه. خیلی عجیبه طیف سلایق آدمها…

  8. بد نیست یادآوری کنیم که contact براساس کتابی از حکیم بزرگ کارل ساگان بود که با مجموعه cosmos الهام بخش بسیاری بود و با همین کانتکت عده دیگه ای رو معتاد علم کرد،هیچ وقت صحنه ای که جودی فاستر داره یه کهکشان رو از نزدیک نگاه می کنه، از یادم نمی ره، یه پسر 10 12 ساله بودم، حک شد توی مغزم اون زیبایی
    اینها بذارین در کنار نقشش در برنامه های ناسا به عنوان دانشمند علوم سیاره ای

    1. بسیار سپاس برای این نظر… بله واقعا فردی مثل ساگان نقش بزرگی برای خیلیا داشت. پوریا ناظمی جالب توضیح دادن : )

      pourianazemi.com/1392/12/به-استقبال-سری-جدی-کاسموس-ترجمه-گفتگو-ب/

      pourianazemi.com/1392/01/مرور-فیلم-های-علمی-تخیلی-در-خبرآنلاین-۸/

      http://www.masoudz.com/1392/12

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]