پیشنهاد و یادآوری تماشای فیلمهای خوبی که احتمالا چند سال پیش یادتان رفته ببینید!

آشنایی با برترین آثار سینمایی همیشه یکی از کاربردیترین راهها برای غنیسازی اوقات فراغت و افزایش دانش بصری ما باشد. در این مقاله قصد داریم با نگاهی دقیق، فیلمهایی را بررسی کنیم که از فیلتر سختگیرانه منتقدان و مخاطبان جدی سینما عبور کردهاند. این فیلمها وقتی ساخته شده بودند که دنیا درگیر بیماری کرونا بود اما این فیلمها توانسته بودند که کیفیت هنری خود را حفظ کنند.
چرا برخی از این آثار با وجود امتیازهای نهچندان بالا در مراجع عام، از نظر تکنیکی شاهکار محسوب میشوند؟ در پی آن هستیم که با هم مرور کنیم چگونه سینما در میان بحران، مفاهیم عمیقی مثل تنهایی، نژادپرستی و بقا را بازتعریف کرد.
فهرست مطالب (دسترسی سریع):
- ۱. دختران گمشده (Lost Girls)
- ۲. متأسفیم جا ماندی (Sorry We Missed You)
- ۳. آموزش بد (Bad Education)
- ۴. اِما (Emma)
- ۵. سوتزنها (The Whistlers)
- ۶. پاره شده: گلولههای تاریک (Torn: Dark Bullets)
- ۷. احمد جوان (Young Ahmed)
- ۸. راه بازگشت (The Way Back)
- ۹. کودکان ویندرمر (The Windermere Children)
- ۱۰. بانکدار (The Banker)
- ۱۱. مرد نامرئی (The Invisible Man)
- ۱۲. کوردیلرای رویاها (The Cordillera of Dreams)
- ۱۳. فرار از پرتوریا (Escape from Pretoria)
- ۱۴. قد بلند (Beanpole)
- ۱۵. هرگز بهندرت گاهی همیشه (Never Rarely Sometimes Always)
- ۱۶. قوش شب (Bacurau)
- ۱۷. گرتل و هانسل (Gretel and Hansel)
- ۱۸. دستیار (The Assistant)
- ۱۹. دریاچه غاز وحشی (The Wild Goose Lake)
- ۲۰. اولین گاو (First Cow)
- ۲۱. فرزند آبوهوا (Weathering with You)
- ۲۲. آوای وحش (The Call of the Wild)
- ۲۳. استخراج (Extraction)
- ۲۴. شکار (The Hunt)
- ۲۵. مقاومت (Resistance)
۱. دختران گمشده (Lost Girls)
شناسنامه اثر: این درام معمایی محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی لیز گرباس (Liz Garbus) است که پیش از این در مستندسازی درخشیده بود. بازیگرانی چون ایمی رایان (Amy Ryan)، گابریل بیرن (Gabriel Byrne) و توماسین مککنزی (Thomasin McKenzie) در این فیلم ایفای نقش کردهاند که بر اساس یک داستان واقعی تکاندهنده ساخته شده است.
داستان از جایی شروع میشود که ماری گیلبرت در جستجوی دختر ناپدید شدهاش، شانن، متوجه بیتفاوتی سیستماتیک پلیس نسبت به جان دخترانی میشود که در حاشیه جامعه زندگی میکنند. او با پیگیریهای شخصی، پرده از راز قتلهای زنجیرهای در ساحل اوک برمیدارد که تا آن زمان نادیده گرفته شده بود.

گرباس با تکیه بر سابقه مستندسازی خود، فضایی بسیار سرد و واقعگرایانه در فیلم ایجاد کرده است که از کلیشههای تریلرهای جنایی هالیوودی فاصله دارد. فیلم به جای تمرکز بر قاتل، بر «ترومای بازماندگان» و «شکست سیستم قضایی» متمرکز است که لایهای جامعهشناختی به اثر میبخشد. نکته جالب اینکه پرونده واقعی قاتل سریالی لانگ آیلند (LISK) که فیلم بر اساس آن ساخته شده، تا سال ۲۰۲۳ همچنان حلنشده باقی مانده بود تا اینکه پیشرفتهای جدید در تکنولوژی DNA منجر به دستگیری یک مظنون شد. این اثر یادآور این واقعیت تلخ است که چگونه طبقه اجتماعی قربانیان میتواند بر سرعت و کیفیت عدالت تاثیر بگذارد.
۲. متأسفیم جا ماندی (Sorry We Missed You)
شناسنامه اثر: کن لوچ (Ken Loach)، استاد واقعگرایی اجتماعی بریتانیا، در سال ۲۰۱۹ این فیلم را ساخت که اکران گستردهاش در ۲۰۲۰ بود. کریس هیچن در نقش ریکی و دبی هانیوود در نقش ابی، بازیگران اصلی این درام گزنده هستند که به شکلی عریان، طبقه کارگر مدرن را به تصویر میکشند.
داستان حول محور خانواده ترنر میچرخد که پس از بحران مالی ۲۰۰۸ هنوز کمر راست نکردهاند؛ ریکی به امید استقلال مالی، ون میخرد تا در سیستم تحویل کالا کار کند، اما به زودی میفهمد که در تله «اقتصاد گیگی» (Gig Economy) گرفتار شده که در آن هیچ حقوق ثابتی وجود ندارد. همسرش ابی نیز به عنوان پرستار روزمزدی با چالشهای مشابهی دست و پنجه نرم میکند که آرامش خانوادگی آنها را به مرز فروپاشی میبرد.

کن لوچ در این اثر، پوچی شعارهای «رئیس خودت باش» را در پلتفرمهای توزیع مدرن به چالش میکشد. فیلم نشان میدهد که چگونه اپلیکیشنها و الگوریتمها جایگزین وجدان انسانی در روابط کاری شدهاند و فردیت را از بین میبرند. از منظر روانشناختی، فرسودگی شغلی (Burnout) در این فیلم به دقیقترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده است. تماشای این اثر برای هر کسی که در سیستمهای پیمانکاری مدرن کار میکند، همزمان دردناک و ضروری است چون ریشههای استثمار نوین را فاش میکند.
۳. آموزش بد (Bad Education)
شناسنامه اثر: کوری فینلی (Cory Finley) این درام جنایی-کمدی را بر اساس یک رسوایی واقعی در مدارس عمومی آمریکا کارگردانی کرده است. هیو جکمن (Hugh Jackman) در یکی از بهترین بازیهای عمرش نقش فرانک تاسون را ایفا میکند و الیسون جنی (Allison Janney) نیز مکمل بینظیری برای اوست.
فرانک تاسون مدیر محبوب و شیکپوش منطقهای آموزشی در لانگ آیلند است که ظاهراً تنها دغدغهاش موفقیت دانشآموزان است. اما زمانی که یک خبرنگار دانشآموز شروع به تحقیق در مورد هزینههای مدرسه میکند، بزرگترین اختلاس در تاریخ سیستم آموزشی آمریکا با رقمی بیش از ۱۱ میلیون دلار فاش میشود.

این فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه فساد میتواند پشت چهرهای کاریزماتیک و اتو کشیده پنهان شود. تاسون در واقعیت مردی بود که میخواست همزمان یک مصلح اجتماعی و یک اشرافیِ خوشگذران باشد که همین تضاد شخصیت او را برای روانکاوی جذاب میکند. جالب است بدانید که نویسنده فیلمنامه، مایک مکووسکی، خود در آن زمان دانشآموز همان مدرسهای بود که این اتفاقات در آن رخ داد. فیلم از جنبه جامعهشناسی، به مفهوم «کمالگرایی سمی» در جوامع مدرن میپردازد که افراد را به سمت جعل هویت سوق میدهد.
۴. اِما (Emma)
شناسنامه اثر: آتمن دا وایلد (Autumn de Wilde) در اولین تجربه کارگردانی بلند خود، سراغ رمان کلاسیک جین آستین رفته است. آنیا تیلور-جوی (Anya Taylor-Joy) با آن چهره خاصش نقش اِما وودهاوس را ایفا میکند و جانی فلین و بیل نای نیز در کنار او حضور دارند.
اِما دختری ثروتمند و بیکار در انگلستان قرن نوزدهم است که سرگرمیاش دخالت در روابط عاطفی دیگران و نقش بازی کردن به عنوان واسطه ازدواج است. او در حالی که ادعا میکند هرگز ازدواج نخواهد کرد، سعی دارد برای دوستش هریت همسری مناسب پیدا کند، اما ندانمکاریهایش منجر به سوءتفاهمهای کمدی و عاطفی میشود.

نسخه ۲۰۲۰ «اِما» از نظر بصری یک ضیافت رنگ و تقارن است که شباهت زیادی به سبک آثار وس اندرسون دارد. کارگردان با هوشمندی، غرور و تکبر اِما را در کنار آسیبپذیریهای انسانیاش قرار داده تا شخصیتی چندبعدی خلق کند. این فیلم برخلاف نسخههای قدیمی، تندی و گزندگی طنز جین آستین را به خوبی حفظ کرده و به مسائل طبقاتی آن دوران طعنه میزند. طراحی لباس و صحنه در اینجا فقط تزیینی نیست، بلکه بازتابی از انجماد فرهنگی طبقهای است که اِما در آن زندگی میکند. در نهایت، فیلم یادآوری میکند که پیشداوری درباره قلب دیگران، خطرناکترین بازی ممکن است.
۵. سوتزنها (The Whistlers)
شناسنامه اثر: کورنلیو پورومبویو (Corneliu Porumboiu)، کارگردان نامآشنای موج نوی سینمای رومانی، این فیلم نئو-نوآر را ساخته است. ولاد ایوانوف در نقش کریستی، پلیسی فاسد، بازی میکند که بین وفاداری به قانون و دنیای جنایتکاران گرفتار شده است.
کریستی به جزیره «لا گومرا» در مجمعالجزایر قناری سفر میکند تا یک روش ارتباطی باستانی یعنی زبان سوت (El Silbo) را یاد بگیرد. او باید از این زبان رمزگذاری شده برای فراری دادن یک کلاهبردار از زندان استفاده کند، بدون اینکه پلیس متوجه پیامهای آنها شود.

فیلم ترکیبی نبوغآمیز از ژانر جنایی و مطالعهای بر زبانشناسی است که با طنز سیاه رومانیایی آمیخته شده است. استفاده از زبان سوت به عنوان یک ابزار ضد-جاسوسی در عصر دیجیتال، استعارهای زیبا از بازگشت به ریشهها برای دور زدن تکنولوژی است. ساختار غیرخطی فیلم و تقسیمبندی آن بر اساس شخصیتها، بیننده را تا لحظه آخر در حالت تعلیق نگه میدارد. پورومبویو نشان میدهد که در دنیای نظارتهای همهجانبه، هنوز راههایی برای پنهان شدن در «نویزهای طبیعت» وجود دارد. این اثر برای علاقهمندان به سینمای متفاوت که از فرمولهای تکراری خسته شدهاند، یک غنیمت واقعی است.
۶. پاره شده: گلولههای تاریک (Torn: Dark Bullets)
شناسنامه اثر: این فیلم درامی است که مستقیم به قلب یکی از ملتهبترین مسائل اجتماعی آمریکا، یعنی خشونت پلیس و نژادپرستی میزند. کارگردانی اثر سعی کرده با رویکردی چندجانبه، واقعهای تلخ را از دیدگاههای مختلف روایت کند تا قضاوت را برای بیننده دشوار سازد.
داستان با شلیک اشتباه یک افسر پلیس سفیدپوست به یک نوجوان سیاهپوست آغاز میشود که منجر به شعلهور شدن تنشهای نژادی در یک شهر کوچک میگردد. فیلم به جای تمرکز صرف بر دادگاه، به تاثیرات روانی این حادثه بر خانواده قربانی و زندگی شخصی افسر پلیس میپردازد.

این اثر در سالی منتشر شد که جنبشهای اعتراضی در واقعیت به اوج خود رسیده بودند و همین موضوع، تماشای آن را به یک تجربه جمعی تبدیل کرد. فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه رسانهها و سیاستمداران از یک تراژدی انسانی برای پیشبرد مقاصد خود استفاده میکنند. از نظر فنی، فیلم با استفاده از نورپردازیهای کمرمق و سایههای سنگین، فضای خفقانآور حاکم بر شهر را به خوبی منتقل میکند. این فیلم هشداری است درباره اینکه چگونه پیشداوریهای ناخودآگاه میتواند در کسری از ثانیه زندگی چندین انسان را نابود کند. پیام نهایی فیلم نه انتقام، بلکه درک عمق شکافی است که در بطن جامعه مدرن دهان باز کرده است.
۷. احمد جوان (Young Ahmed)
شناسنامه اثر: برادران داردن (Jean-Pierre & Luc Dardenne)، برندگان دو نخل طلای کن، در این فیلم به سراغ سوژه حساس افراطگرایی مذهبی رفتهاند. ایدیر بن آدی نوجوان، در اولین تجربه بازیگریاش، نقش احمد را با مهارت خیرهکنندهای ایفا کرده است.
احمد، نوجوانی بلژیکی است که تحت تاثیر القائات یک روحانی تندرو، از زندگی عادی فاصله گرفته و به سمت رادیکالیسم کشیده میشود. او به حدی در عقاید خود غرق میشود که تصمیم میگیرد معلم محبوب سابقش را به جرم ارتداد به قتل برساند که همین موضوع او را وارد مسیر بیبازگشتی میکند.

داردنها طبق سبک معمول خود، از دوربین روی دست و روایت مستندگونه استفاده کردهاند تا بدون قضاوت اخلاقی، فقط ناظر فرآیند مسخ شدن یک کودک باشند. فیلم به جای تحلیلهای سیاسی کلان، روی جزئیات رفتاری احمد و وسواسهای فکری او تمرکز میکند که بسیار ترسناکتر از هر بیانیه سیاسی است. این اثر شکاف عمیق بین نسلها و شکست پروژههای ادغام فرهنگی در اروپا را به تصویر میکشد. پایانبندی فیلم یکی از بحثبرانگیزترین لحظات سینمای داردنهاست که سوالات زیادی را در ذهن مخاطب باقی میگذارد. در واقع، فیلم هشداری است درباره اینکه چگونه معصومیت میتواند به سادگی به ابزار خشونت تبدیل شود.
۸. راه بازگشت (The Way Back)
شناسنامه اثر: گاوین اوکانر (Gavin O’Connor) این درام ورزشی را کارگردانی کرده که بن افلک (Ben Affleck) نقش اصلی آن را بر عهده دارد. افلک در اینجا نقشی را بازی کرده که با زندگی شخصی خودش در آن مقطع (مبارزه با اعتیاد به الکل) شباهتهای عجیبی داشت.
جک کانینگهام یک ستاره سابق بسکتبال است که حالا در چاه اعتیاد و افسردگی فرو رفته و روزهایش را با کارگری و شبهایش را با مستی میگذراند. وقتی به او پیشنهاد مربیگری تیم ضعیف دبیرستان سابقش داده میشود، او این شانس را میبیند که شاید از طریق نجات دیگران، خودش را هم نجات دهد.

فیلم «راه بازگشت» از کلیشههای معمول فیلمهای ورزشی «پیروزی در لحظه آخر» فاصله میگیرد و بیشتر به درونیات قهرمانش میپردازد. بازی بن افلک به قدری صادقانه و بیتکلف است که مرز بین بازیگر و کاراکتر کاملاً محو میشود. فیلم نشان میدهد که بهبودی یک فرآیند خطی نیست و شکستها بخشی از مسیر بازگشت هستند. از دیدگاه روانشناسی، این اثر مطالعهای دقیق بر مفهوم «سوگ حل نشده» است که منجر به رفتارهای خودتخریبی میشود. برخلاف انتظار، فیلم با یک پایانبندی واقعگرایانه، قدرت اراده انسان را نه در قهرمانی، بلکه در تلاش برای بیدار ماندن و ادامه دادن ستایش میکند.
۹. کودکان ویندرمر (The Windermere Children)
شناسنامه اثر: مایکل ساموئلز (Michael Samuels) این درام تاریخی را برای بیبیسی ساخته است که به یک فصل کمتر شنیده شده از دوران پس از جنگ جهانی دوم میپردازد. فیلم روایتگر داستان واقعی ۳۰۰ کودک بازمانده از هولوکاست است که به منطقه ویندرمر در انگلستان منتقل شدند.
این کودکان که سالها در اردوگاههای مرگ شاهد بدترین فجایع بشری بودهاند، حالا باید در محیطی آرام و زیبا، دوباره زندگی کردن را بیاموزند. فیلم بر روی فرآیند توانبخشی روانی آنها و پیوندهای دوستی که میانشان شکل میگیرد تمرکز دارد، در حالی که آنها منتظر خبری از خانوادههای گمشدهشان هستند.

فیلم به زیبایی تضاد بین طبیعت بکر انگلستان و خاطرات سیاه کودکان از کوره های آدمسوزی را به تصویر میکشد. نکته علمی جالب فیلم، نمایش روشهای اولیه رواندرمانی برای اطفال آسیبدیده از جنگ است که در آن زمان در مراحل ابتدایی خود بود. بازیگران نوجوان فیلم عملکردی بسیار تاثیرگذار دارند که معصومیت از دست رفته یک نسل را تداعی میکند. این اثر بیش از آنکه درباره مرگ باشد، درباره بقا و قدرت شگفتانگیز ذهن انسان برای بازسازی خود است. تماشای این فیلم در عصر حاضر که جهان دوباره با بحران پناهجویان درگیر است، بسیار معنادار و بیدارکننده به نظر میرسد.
۱۰. بانکدار (The Banker)
شناسنامه اثر: جورج نولفی (George Nolfi) کارگردانی این فیلم را بر عهده داشته که توسط اپل تیوی منتشر شد. ساموئل ال. جکسون (Samuel L. Jackson) و آنتونی مکی (Anthony Mackie) در نقشهای اصلی، تیمی کاریزماتیک را تشکیل دادهاند که بر اساس یک داستان واقعی در دهه ۵۰ میلادی است.
دو کارآفرین سیاهپوست به نامهای برنارد گرت و جو موریس برای دور زدن قوانین نژادپرستانه بانکی، یک مرد سفیدپوست از طبقه کارگر را آموزش میدهند تا به عنوان چهره شرکت آنها عمل کند. آنها در حالی که خودشان لباس سرایدار میپوشند، از پشت صحنه یکی از بزرگترین امپراتوریهای املاک و مستغلات را هدایت میکنند.

فیلم با زبانی ساده و سرگرمکننده، مفاهیم پیچیده اقتصادی و تبعیضهای ساختاری را نقد میکند. «بانکدار» نشان میدهد که چگونه دسترسی به سرمایه، ابزار اصلی قدرت است و محروم کردن گروههای خاص از آن، شکلی از بردهداری نوین محسوب میشود. بازی نیکولاس هولت در نقش کارآموز سفیدپوستی که باید آداب اشرافی را یاد بگیرد، لحظات کمدی هوشمندانهای به فیلم اضافه کرده است. این اثر فراتر از یک فیلم بیوگرافی، مانیفستی برای نبوغ و ایستادگی در برابر سیستمهای ناعادلانه است. جالب اینکه این فیلم به دلیل جنجالهای خانوادگی پشتپرده در زمان اکران، کمتر از لیاقتش دیده شد اما محتوای آن همچنان بسیار ارزشمند است.
۱۱. مرد نامرئی (The Invisible Man)
شناسنامه اثر: لی ونل (Leigh Whannell)، خالق سری اره، در این بازسازی مدرن از رمان اچ. جی. ولز، ژانر وحشت را با مسائل اجتماعی گره زده است. الیزابت ماس (Elisabeth Moss) با بازی خیرهکنندهاش، اضطراب و فروپاشی روانی یک زن تحت تعقیب را به کمال رسانده است.
سسلیا پس از فرار از دست نامزد نابغه و آزارگرش، خبر خودکشی او را میشنود. اما به زودی احساس میکند که او نمرده، بلکه با استفاده از تکنولوژی نامرئی شدن، در حال شکنجه دادن او و اطرافیانش است، در حالی که هیچکس حرفهای سسلیا را باور نمیکند.

فیلم به جای تکیه بر جامپاسکرهای ارزان، از «فضای خالی» برای ایجاد وحشت استفاده میکند؛ دوربین اغلب روی گوشههای خالی اتاق مکث میکند تا بیننده هم مثل قهرمان داستان دچار پارانویا شود. این اثر در واقع استعارهای است از «گسلایتینگ» (Gaslighting) یا همان سوءاستفاده روانی که در آن فرد آزارگر باعث میشود قربانی به عقل سلیم خود شک کند. استفاده از اپتیک پیشرفته و نانوتکنولوژی به جای معجونهای جادویی قدیمی، داستان را برای مخاطب امروزی باورپذیرتر کرده است. ونل ثابت کرد که میتوان یک هیولای کلاسیک را به نمادی از وحشتهای خانگی و مدرن تبدیل کرد. این فیلم یکی از موفقترین تجربههای سینمای وحشت در دهه اخیر از نظر نقد و فروش بوده است.
۱۲. کوردیلرای رویاها (The Cordillera of Dreams)
شناسنامه اثر: پاتریسیو گوزمن (Patricio Guzmán)، استاد مستندسازی شیلی، با این فیلم سهگانه خود درباره جغرافیا و حافظه تاریخی کشورش را تکمیل کرد. این مستند در جشنواره کن ۲۰۱۹ برنده جایزه بهترین مستند شد و در سال ۲۰۲۰ در دسترس جهانی قرار گرفت.
گوزمن در این اثر به کوههای عظیم آند (Cordillera) نگاه میکند که مانند دیواری دور تا دور شیلی را گرفتهاند. او از این شکوه سنگی به عنوان استعارهای برای حافظه ملی استفاده میکند که شاهد جنایات دوران دیکتاتوری پینوشه بوده و حالا در برابر فراموشی مدرن ایستادگی میکند.

تصاویر هوایی از کوهها به قدری باشکوه و انتزاعی هستند که گاهی شبیه به نقاشیهای مدرن به نظر میرسند. کارگردان با مصاحبه با هنرمندان و روشنفکرانی که در شیلی ماندهاند، تضاد بین ثبات کوهها و تزلزل سیاستهای انسانی را به نقد میکشد. فیلم با بیانی شاعرانه میپرسد که چگونه یک ملت میتواند با گذشته خونین خود کنار بیاید وقتی جغرافیایش همواره یادآور آن است؟ این مستند یک تجربه مراقبهگون (Meditative) است که ذهن را به چالش میکشد تا فراتر از سنگ و خاک، معنای وطن را جستجو کند. برای کسانی که به دنبال سینمایی فراتر از سرگرمی هستند، این یک اثر واجب است.
۱۳. فرار از پرتوریا (Escape from Pretoria)
شناسنامه اثر: فرانسیس انان (Francis Annan) کارگردانی این تریلر مهیج را بر عهده داشته که بر اساس خاطرات واقعی تیم جنکین ساخته شده است. دنیل رادکلیف (Daniel Radcliffe) با ریش و لهجه آفریقای جنوبی، فرسنگها از نقش هری پاتر فاصله گرفته و بازی متقاعدکنندهای ارائه داده است.
داستان در اوج دوران آپارتاید میگذرد؛ دو فعال سفیدپوست به دلیل توزیع اعلامیههای ضد نژادپرستی زندانی میشوند. آنها که در زندان مرکزی پرتوریا محبوس هستند، تصمیم میگیرند با ساختن کلیدهای چوبی از روی قفلهای زندان، نقشهای نبوغآمیز برای فرار طراحی و اجرا کنند.

فیلم بر روی جزئیات مکانیکی و فنی ساخت کلیدها تمرکز میکند که تعلیق بسیار بالایی را به وجود آورده است. صحنههای امتحان کردن کلیدها در حالی که نگهبانان در حال گشتزنی هستند، ضربان قلب بیننده را به شدت بالا میبرد. این اثر نشاندهنده قدرت تفکر خلاق در شرایط خفقان است و به نوعی ادای احترام به کسانی است که از امتیازات نژادی خود گذشتند تا با بیعدالتی مبارزه کنند. اگرچه فیلم به عمق ایدئولوژیک مبارزات نمیپردازد، اما به عنوان یک فیلم «فرار از زندان»، بسیار دقیق و خوشساخت است. واقعیت شگفتانگیز این است که آنها واقعاً موفق شدند ۱۰ درِ آهنی را با کلیدهای چوبی باز کنند!
۱۴. قد بلند (Beanpole)
شناسنامه اثر: کانتمیر بالاگوف (Kantemir Balagov)، کارگردان جوان و نابغه روس، این درام تکاندهنده را ساخته است. فیلم در جشنواره کن بسیار مورد توجه قرار گرفت و جوایز متعددی را برای کارگردانی و نگاه نو در سینما به دست آورد.
در لنینگرادِ پس از جنگ جهانی دوم، دو زن جوان به نامهای اییا (قد بلند) و ماشا تلاش میکنند تا در میان ویرانهها، معنایی برای ادامه زندگی بیابند. ترومای جنگ نه تنها جسم، بلکه روح آنها را نیز زخمی کرده و روابط عاطفیشان تحت تاثیر خشونتهایی است که تجربه کردهاند.

استفاده خیرهکننده از رنگهای سبز و قرمز در طراحی صحنه، تضادی عمیق با فضای خاکستری و مرده شهر ایجاد کرده که نمادی از تلاش برای جوانه زدن در شوره زار است. فیلم به بررسی مفهوم «مادری» و «ایثار» در شرایطی میپردازد که انسانیت به پایینترین سطح خود سقوط کرده است. بالاگوف با نشان دادن سکتههای عصبی اییا، تاثیر فیزیکی تروما بر مغز انسان را به شکلی سینمایی به تصویر میکشد. این فیلم تصویری عریان از «پیروزی» ارائه میدهد که در آن هیچ افتخاری نیست، بلکه فقط سایههایی از آدمهای سابق باقی مانده است. تجربهای سنگین اما به شدت هنرمندانه که تا مدتها در ذهن مخاطب حک میشود.
۱۵. هرگز بهندرت گاهی همیشه (Never Rarely Sometimes Always)
شناسنامه اثر: الیزا هیتمن (Eliza Hittman) با این درام مستقل، یکی از تحسینشدهترین فیلمهای سال ۲۰۲۰ را کارگردانی کرده است. سیدنی فلانیگان در اولین نقشآفرینیاش، تصویری به شدت انسانی و ملموس از سردرگمیهای دوران نوجوانی ارائه میدهد.
آتم، نوجوانی از شهر کوچکی در پنسیلوانیا، متوجه بارداری ناخواسته خود میشود. او به دلیل محدودیتهای قانونی ایالتش، به همراه دخترعموی وفادارش با اتوبوس به نیویورک سفر میکند تا تحت مراقبتهای پزشکی قرار بگیرد، در حالی که سفری پر از چالشهای مالی و اخلاقی را تجربه میکنند.

عنوان فیلم از گزینههای یک پرسشنامه در کلینیک بهداشت گرفته شده که دردناکترین سکانس فیلم را رقم میزند. هیتمن با دوربین نزدیک و سکوتهای طولانی، حس تنهایی و آسیبپذیری زنان در محیطهای مردسالار را به خوبی منتقل میکند. فیلم بدون اینکه شعاری باشد، به نقد سیستمهای حمایتی میپردازد که در مواقع بحرانی جوانان را تنها میگذارند. پیوند عاطفی بین دو دختر، تنها نقطه روشن در دنیای سرد و بیتفاوت فیلم است که با ظرافت بسیاری به تصویر کشیده شده است. این اثر یک نمونه عالی از سینمای «کمینهگرا» (Minimalist) است که با کمترین دیالوگ، بیشترین تاثیر حسی را میگذارد.
۱۶. قوش شب (Bacurau)
شناسنامه اثر: این فیلم برزیلی عجیب و غریب به کارگردانی مشترک کلبر مندونسا فیلیو و جولیانو دورنلی، تلفیقی از ژانرهای وسترن، علمی-تخیلی و ترسناک است. فیلم در جشنواره کن جایزه هیئت داوران را به صورت مشترک برنده شد.
دهکدهای دورافتاده در برزیل به نام باکوراو، پس از مرگ بزرگِ خاندانشان، متوجه اتفاقات عجیبی میشود: دهکده از روی نقشههای دیجیتال پاک شده، پهپادهایی به شکل بشقابپرنده بر فراز آنها پرواز میکنند و گروهی از توریستهای مسلح قصد شکار اهالی را دارند. اما اهالی باکوراو گذشتهای دارند که شکارچیان از آن بیخبرند.

باکوراو یک بیانیه سیاسی تند علیه استعمار نوین و امپریالیسم است که در قالب یک تریلر مهیج بستهبندی شده است. فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه قدرتهای خارجی، کشورهای در حال توسعه را به عنوان «زمین بازی» برای تمایلات سادیستی خود میبینند. استفاده از موسیقی سنتی در کنار صحنههای اکشن مدرن، تضاد فرهنگی جذابی ایجاد کرده است. جالب است بدانید که در فیلم، اهالی دهکده از داروهای توهمزای بومی برای آمادگی در جنگ استفاده میکنند که ریشه در سنتهای واقعی برخی قبایل دارد. این فیلم برای کسانی که به دنبال سینمایی جسور، غیرقابل پیشبینی و خونین هستند، انتخابی ایدهآل است.
۱۷. گرتل و هانسل (Gretel and Hansel)
شناسنامه اثر: آز پرکینز (Oz Perkins) این اقتباس تاریک از قصه پریان برادران گریم را کارگردانی کرده است. سوفیا لیلیس، بازیگر فیلم It، در نقش گرتل حضور دارد و فضاسازی فیلم به شدت تحت تاثیر سبک «وحشت فولکلور» است.
در دوران قحطی، گرتل و برادر کوچکش هانسل در جنگل سرگردان میشوند تا اینکه به خانه پیرزنی میرسند که سفرهای همیشه پهن دارد. اما گرتل به زودی متوجه میشود که بهای این غذاها بسیار سنگین است و پیرزن نقشههای شومی برای بیدار کردن قدرتهای تاریک درون گرتل دارد.

این فیلم بیش از آنکه یک اثر ترسناک معمولی باشد، یک تجربه بصری خیرهکننده با کادربندیهای هندسی و نورپردازیهای غلیظ است. پرکینز داستان را از زاویه دید گرتل روایت میکند و آن را به یک مسیر بلوغ دردناک و فمینیستی تبدیل مینماید. فیلم با ریتمی آرام پیش میرود تا فضای جادویی و سنگین جنگل را در ذهن مخاطب تثبیت کند. اگرچه نقدهایی به روند داستانی آن وارد شد، اما از نظر استتیک و زیباییشناسی، یکی از خاصترین آثار سال ۲۰۲۰ محسوب میشود. این فیلم ثابت میکند که قصههای قدیمی هنوز پتانسیل زیادی برای تفسیرهای مدرن و روانشناختی دارند.
۱۸. دستیار (The Assistant)
شناسنامه اثر: کیتی گرین (Kitty Green) در اولین تجربه داستانی خود، فیلمی ساخته که به شدت تحت تاثیر جنبش MeToo است. جولیا گارنر (Julia Garner) با میمیکهای کنترلشدهاش، استیصال یک کارمند ردهپایین را در یک محیط فاسد به زیبایی به تصویر کشیده است.
جین دستیار تازه فارغالتحصیل شدهای است که در یک شرکت بزرگ فیلمسازی در نیویورک کار میکند. تمام فیلم در طول یک روز کاری میگذرد و ما شاهد کارهای روتین او هستیم؛ از تمیز کردن لیوانها تا شنیدن مکالمات مشکوک رئیس بزرگ که هرگز چهرهاش را در فیلم نمیبینیم.

«دستیار» به جای نمایش صحنههای دراماتیک خشونت، بر روی «خشونت پنهان» و فرهنگ سکوت در سازمانها تمرکز میکند. فیلم نشان میدهد که چگونه همکاران با شوخیهای کوچک یا نادیده گرفتن حقیقت، شریک جرمِ سیستمهای آزارگر میشوند. فقدان موسیقی متن و تاکید بر صداهای محیطی (صدای چاپگر، تلفن و تهویه) حس خفقانآور محیط کار را دوچندان کرده است. این اثر یک مطالعه دقیق بر روی قدرت و نحوه بازتولید آن در لایههای زیرین جامعه است. تماشای این فیلم برای فهمیدن اینکه فساد چگونه در جزئیات روزمره رسوب میکند، الزامی است.
۱۹. دریاچه غاز وحشی (The Wild Goose Lake)
شناسنامه اثر: دیائو ینان (Diao Yinan)، که پیش از این با «زغالسنگ سیاه، یخ نازک» خرس طلای برلین را برده بود، این نئو-نوآر چینی را کارگردانی کرده است. فیلم در بخش مسابقه جشنواره کن حضور داشت و به دلیل سبک بصری خاصش تحسین شد.
ژو ژنونگ، رهبر یک باند سرقت موتورسیکلت، به طور تصادفی یک پلیس را میکشد و تحت تعقیب قرار میگیرد. او در حالی که در حاشیه شهر پنهان شده، با زنی مرموز آشنا میشود و تصمیم میگیرد ترتیبی دهد تا جایزه دستگیریاش به همسرش برسد که سالهاست او را ندیده است.

فیلم با استفاده از نورهای نئونی، بارانهای مداوم و کوچههای باریک، فضایی رویایی و در عین حال کثیف ایجاد کرده که یادآور آثار وونگ کار وای است. صحنههای اکشن فیلم به شدت خلاقانه و گاهی به طرز وحشیانهای غافلگیرکننده هستند (مانند سکانس معروف چتر). ینان در این فیلم به لایههای پنهان جامعه چین و آدمهایی میپردازد که در سایه رشد اقتصادی سریع، به حاشیه رانده شدهاند. این اثر بیش از آنکه بر پیرنگ داستانی متکی باشد، بر اتمسفر و حسرتهای انسانی سوار است. برای دوستداران سینمای شرق که به دنبال تکنیکهای بصری نو میگردند، این فیلم یک ضیافت تمامعیار است.
۲۰. اولین گاو (First Cow)
شناسنامه اثر: کلی رایکارد (Kelly Reichardt)، بانوی سینمای مستقل آمریکا، این فیلم ملایم و عمیق را ساخته است. فیلم بر اساس رمان «نیمخیز» نوشته جاناتان رایموند ساخته شده و در اوایل قرن نوزدهم در اورگان روایت میشود.
یک آشپز کمحرف به نام کوکی با یک مهاجر چینی فراری به نام کینگ لو دوست میشود. آنها برای کسب درآمد، شبانه شیرِ تنها گاو منطقه را که متعلق به یک ثروتمند انگلیسی است میدوشند تا با آن نانهای روغنی خوشمزهای درست کنند و بفروشند؛ تجارتی که هر لحظه خطر مرگ به همراه دارد.

«اولین گاو» برخلاف اکثر فیلمهای مربوط به غرب وحشی، به جای تفنگبازی بر روی «رفاقت مردانه» و «بنیانهای سرمایهداری» تمرکز میکند. رایکارد با استفاده از نسبت تصویر ۴:۳، فضایی صمیمی و قدیمی ایجاد کرده که بیننده را به عمق جنگلهای نمناک اورگان میبرد. فیلم به زیبایی نشان میدهد که چگونه یک اقدام ساده و انسانی (دوشیدن شیر) در دنیای مبتنی بر مالکیت، به یک جرم بزرگ تبدیل میشود. آرامش و طمأنینه فیلم، پادزهری برای سینمای پرهیاهوی امروزی است. در نهایت، این اثر قصیدهای در ستایش دوستیهای نابی است که حتی فراتر از مرگ نیز ادامه مییابند.
۲۱. فرزند آبوهوا (Weathering with You)
شناسنامه اثر: ماکوتو شینکایی (Makoto Shinkai)، پس از موفقیت خیرهکننده Your Name، این انیمه زیبا را کارگردانی کرد. فیلم در سال ۲۰۱۹ در ژاپن اکران شد اما پخش بینالمللی و خانگی آن در سال ۲۰۲۰ بود که مخاطبان جهانی را مسحور کرد.
هوداکا، پسری که از خانه فرار کرده و به توکیوی همیشه بارانی آمده، با دختری به نام هینا آشنا میشود. هینا قدرت عجیبی دارد؛ او میتواند با دعا کردن، آسمان را برای مدتی کوتاه آفتابی کند. اما آنها به زودی میفهمند که تغییر دادن طبیعت، بهای سنگینی برای روح و جسم هینا دارد.

کیفیت انیمیشن در این اثر، به خصوص نمایش قطرات باران و شکست نور در توکیو، مرزهای هنر دیجیتال را جابهجا کرده است. شینکایی در این داستان به موضوعاتی چون تغییرات اقلیمی و فداکاریهای نسل جوان برای اشتباهات گذشتگان میپردازد. موسیقی گروه Radwimps بار عاطفی صحنهها را به اوج میرساند و تجربهای حسی و عمیق خلق میکند. برخلاف داستانهای قهرمانانه کلاسیک، پایانبندی این فیلم انتخابی جسورانه بین «نجات جهان» و «وفاداری به عشق» ارائه میدهد که بحثهای زیادی را برانگیخت. این انیمه ثابت کرد که شینکایی استاد بلامنازع ترکیب رئالیسم جادویی با درامهای شهری است.
۲۲. آوای وحش (The Call of the Wild)
شناسنامه اثر: کریس سندرز (Chris Sanders) کارگردانی این اقتباس جدید از رمان کلاسیک جک لندن را بر عهده داشته است. هریسون فورد (Harrison Ford) با ریشهای جوگندمی، نقش جان تورنتون را ایفا میکند، اما ستاره واقعی فیلم، سگی به نام «باک» است که با تکنولوژی CGI خلق شده است.
باک، سگی اهلی که از خانهاش در کالیفرنیا دزدیده شده، سر از محیط خشن یوکان در دوران هجوم طلا درمیآورد. او پس از تجربههای سخت به عنوان سگ سورتمه، با جان تورنتون همراه میشود و در سفری به اعماق طبیعت، کمکم غرایز وحشی خود را بازمییابد و به ندای درونش پاسخ میدهد.

استفاده از جلوههای ویژه برای خلق سگ، اگرچه در ابتدا با انتقاداتی همراه بود، اما به کارگردان اجازه داده تا میمیکهای انسانی و احساسات پیچیدهای را در باک به نمایش بگذارد که با سگ واقعی غیرممکن بود. فیلم لحنی خانوادگیتر نسبت به رمان دارد و بر جنبههای ماجراجویانه و منظرههای باشکوه آلاسکا تاکید میکند. بازی هریسون فورد حس گرمی و پختگی به فیلم بخشیده که رابطه بین انسان و حیوان را بسیار باورپذیر کرده است. این اثر یادآور این نکته است که گاهی برای پیدا کردن خود واقعی، باید از تمدن فاصله گرفت و به ریشههای طبیعی بازگشت. سفری دلپذیر برای تمام سنین که ارزشهای وفاداری و شجاعت را ارج مینهد.
۲۳. استخراج (Extraction)
شناسنامه اثر: سم هارگریو (Sam Hargrave)، بدلکار باسابقه مارول، در اولین تجربه کارگردانیاش یک اکشن تمامعیار ساخته است. کریس همسورث (Chris Hemsworth) در نقش تایلر ریک و حضور گلشیفته فراهانی به عنوان همکار او، جذابیتهای بینالمللی فیلم را دوچندان کرده است.
تایلر ریک، یک مزدور سیاهپوست و بیباک، برای نجات پسر دزدیده شده یک قاچاقچی هندی به داکا در بنگلادش فرستاده میشود. آنچه قرار بود یک عملیات سریع باشد، به یک جنگ تمامعیار در خیابانهای پرجمعیت شهر تبدیل میشود، جایی که تایلر باید بین پول و وجدانش یکی را انتخاب کند.

نقطه قوت اصلی فیلم، سکانسهای اکشن خیرهکننده و به ویژه یک برداشت بلند (Long Take) ۱۲ دقیقهای است که بیننده را در وسط آشوب قرار میدهد. هارگریو با استفاده از دوربینهای چابک، استانداردهای جدیدی برای فیلمبرداری صحنههای تعقیب و گریز تعریف کرده است. فیلم اگرچه در پیرنگ داستانی ساده است، اما در اجرای فنی و کوریوگرافی مبارزات، یک شاهکار مهندسی به حساب میآید. حضور بازیگران محلی و نمایش فضای واقعی داکا، رنگ و بوی متفاوتی به این اکشن هالیوودی بخشیده است. این اثر به سرعت به یکی از پربینندهترین فیلمهای تاریخ نتفلیکس تبدیل شد و ژانر اکشن نظامی را دوباره احیا کرد.
۲۴. شکار (The Hunt)
شناسنامه اثر: کریگ زوبل (Craig Zobel) کارگردانی این کمدی سیاه و تریلر سیاسی را بر عهده داشته که قبل از اکران با حواشی سیاسی زیادی روبرو شد. بتی گیلپین (Betty Gilpin) در نقش کریستال، بازی خیرهکنندهای ارائه داده که ترکیبی از خشونت و هوش سرشار است.
دوازده غریبه در مکانی ناشناخته بیدار میشوند و متوجه میشوند که توسط گروهی از نخبگان ثروتمند برای تفریح شکار میشوند. اما شکارچیان نمیدانند که یکی از طعمهها، یعنی کریستال، در فنون رزمی و بقا از آنها ماهرتر است و بازی را به نفع خود برمیگرداند.

فیلم «شکار» یک هجویه تند و تیز بر دوقطبیهای سیاسی مدرن (چپ و راست) در آمریکا است که هر دو طرف را به سخره میگیرد. نویسندگان فیلم با استفاده از استعاره «مزرعه حیوانات» اورول، به پوچی پیشداوریهای جناحی و تئوریهای توطئه میپردازند. خشونت فیلم اغراقآمیز و کارتونی است که با طنز سیاهی آمیخته شده تا پیامهای گزنده خود را راحتتر منتقل کند. بتی گیلپین با آن چهره سنگی، به یکی از بهیادماندنیترین قهرمانان زن اکشن تبدیل شده است. این فیلم به ما میگوید که در دنیای قضاوتهای آنلاین، واقعیت اولین قربانی است و هیچکس آنقدر که ادعا میکند، بر حق نیست.
۲۵. مقاومت (Resistance)
شناسنامه اثر: جاناتان جاکوبوویچ (Jonathan Jakubowicz) این درام بیوگرافی را کارگردانی کرده که به بخشی نادیده گرفته شده از زندگی مارسل مارسو، هنرمند مشهور پانتومیم، میپردازد. جسی آیزنبرگ (Jesse Eisenberg) با ظرافت خاصی نقش این هنرمند را ایفا کرده است.
در زمان اشغال فرانسه توسط نازیها، مارسل مارسو که یک یهودیِ هنرمند است، به جنبش مقاومت میپیوندد. او از استعداد خود در هنر پانتومیم استفاده میکند تا با سرگرم کردن و آموزش کودکان یتیم یهودی، آنها را در سفری خطرناک از مرزهای کوهستانی عبور داده و به سوئیس برساند.

فیلم به زیبایی نشان میدهد که چگونه هنر میتواند در تاریکترین دوران تاریخ، به ابزاری برای نجات و مقاومت تبدیل شود. آیزنبرگ توانسته حرکات بدنی مشهور مارسو را به خوبی بازسازی کند و به نقش عمق عاطفی ببخشد. تقابل بین معصومیت هنر پانتومیم و قساوت نیروهای اساس (SS) به رهبری کلاوس باربی، لحظات دراماتیک تکاندهندهای خلق کرده است. این اثر یادآوری میکند که قهرمانی همیشه با اسلحه نیست، بلکه گاهی با سکوت و لبخند نشاندن بر لب کودکان در میان میدان جنگ است. فیلمی انسانی و الهامبخش که لایهای جدید از تاریخ جنگ جهانی را برای مخاطب باز میکند.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
سینمای سال ۲۰۲۰ ثابت کرد که قدرت قصه و تصویر، حتی در دوران انزوا و تعطیلی همگانی، راه خود را به سوی ذهن مخاطب پیدا میکند. از درامهای گزنده اجتماعی کن لوچ تا فضاسازیهای نئونی نئو-نوآر چینی، همگی نشاندهنده پویایی هنری هستند که به مرزهای جغرافیایی و فیزیکی محدود نمیشود. این آثار به ما یادآوری میکنند که سینما تنها ابزار سرگرمی نیست، بلکه آینهای برای بازخوانی بحرانها، ترمیم تروماها و درک عمیقتر مفاهیم انسانی چون رفاقت، مقاومت و بقا است. انتخاب هر یک از این ۲۵ اثر، فراتر از یک تماشا، دعوتی است به تفکر در لایههای پنهان دنیایی که هر روز در حال تغییر است و سینما به خوبی این دگرگونی را ثبت میکند.








سلام . اگه نویسنده واسه بازی و گیم بخواید تو زمینه کنسول ، ویندوز ، و موبایل ،و معرفی فیلم سینمایی ، میتونم باهاتون کار کنم . از هر جایی تو هر سایتی باشم گیر میارم بازی های خوب رو