راز بوسه واقعی در مالیفیسنت؛ چرا پرنس جذاب قصه شکست خورد؟

دنیای سینمای فانتزی در سال ۲۰۱۴ با یک زلزله بزرگ روبرو شد که تمام ستون‌های نوستالژیک دوران کودکی ما را لرزاند. فیلم مالیفیسنت (Maleficent) نه تنها چهره پلیدترین شرور دیزنی را بازسازی کرد بلکه یکی از مقدس‌ترین کلیشه‌های تاریخ انیمیشن یعنی بوسه عشق واقعی را زیر سوال برد. در حالی که همه منتظر بودند پرنس فیلیپ با یک ماچ جادویی طلسم را باطل کند، کارگردان و نویسنده تصمیم گرفتند به ما بفهمانند که عشق واقعی لزوما آن چیزی نیست که در نگاه اول و بین دو غریبه رخ می‌دهد. این مقاله قرار است با ذره‌بین سینمایی و کمی چاشنی روان‌شناسی سراغ این تغییر پارادایم برود و تحلیل کند که چرا بوسه یک پری که خودش طلسم را گذاشته بود، از بوسه پادشاه آینده کارآمدتر بود.

شناسنامه فیلم مالیفیسنت (2014)

کارگردان: رابرت استرومبرگ (Robert Stromberg)

شرکت سازنده: والت دیزنی پیکچرز (Walt Disney Pictures)

بازیگران اصلی: آنجلینا جولی در نقش مالیفیسنت (پری قدرتمند مورس)، ال فانینگ در نقش پرنسس آرورا (Aurora)، شارلتو کوپلی در نقش پادشاه استفان، سم رایلی در نقش دیاوال (کلاغ وفادار) و برنتون توایتز در نقش پرنس فیلیپ.

داستان و اتمسفر فیلم؛ وقتی شرور، قهرمان می‌شود

داستان فیلم مالیفیسنت در واقع بازخوانی مدرن انیمیشن زیبای خفته است اما این بار از زاویه دید جادوگر شاخ‌دار! ماجرا از دوران کودکی مالیفیسنت شروع می‌شود؛ پری مهربان و قدرتمندی که در سرزمین جادویی مورس (The Moors) زندگی می‌کند. او عاشق پسری به نام استفان می‌شود اما جاه‌طلبی استفان باعث می‌شود به مالیفیسنت خیانت کند و بال‌های او را برای رسیدن به پادشاهی بدزدد. قلب مالیفیسنت به سنگ تبدیل شده و برای انتقام، دختر استفان یعنی آرورا را طلسم می‌کند: در شانزده سالگی با سوزن چرخ خیاطی دستش می‌خالد و به خوابی ابدی فرو می‌رود که تنها راه بیداری‌اش بوسه عشق واقعی است. اتمسفر فیلم ترکیبی از فانتزی تاریک، درام روان‌شناختی و جلوه‌های ویژه بصری خیره‌کننده است که تلاش می‌کند مفهوم خیر و شر مطلق را در سینما جابه‌جا کند.

۰۱

چرا بوسه پرنس فیلیپ یک شوخی بود؟

در نسخه‌های کلاسیک، پرنس فیلیپ قهرمانی بود که با اژدها می‌جنگید و با یک بوسه، آرورا را بیدار می‌کرد. اما در نسخه ۲۰۱۴، پرنس عملا یک رهگذر است! او و آرورا تنها چند دقیقه با هم صحبت کرده‌اند. فیلم به شدت به مفهوم عشق در نگاه اول (Love at first sight) حمله می‌کند. از دیدگاه منطقی و دراماتیک، پسری که هنوز نام خانوادگی دختر را نمی‌داند و هیچ چالشی را با او پشت سر نگذاشته، چطور می‌تواند صاحب قدرتمندترین نیروی کائنات یعنی عشق واقعی باشد؟ فیلم‌نامه با هوشمندی تمام، بوسه او را بی‌اثر نشان می‌دهد تا به مخاطب بفهماند عشق یک فرآیند است، نه یک جرقه غریزی و ناگهانی که بین دو نوجوان زیبا شکل می‌گیرد. این یک پیام مدرن برای نسلی است که باید تفاوت بین کشش جنسی و عشق عمیق را درک کند.

۰۲

معجزه پشیمانی و عشق مراقبتی

بوسه‌ای که آرورا را بیدار کرد، از طرف مالیفیسنت بود. چرا؟ چون مالیفیسنت سال‌ها از دور مراقب آرورا بود. او شاهد بزرگ شدن، خندیدن و حتی اشتباهات آرورا بود. او در واقع نقش یک مادرخوانده یا والد معنوی را ایفا کرد. عشقی که بین این دو شکل گرفت، بر پایه شناخت، فداکاری و حضور مداوم بود. مالیفیسنت حتی سعی کرد طلسم خودش را باطل کند اما نتوانست. این نشان‌دهنده یک پارادوکس بزرگ است؛ کسی که بیشترین آسیب را زده، حالا بیشترین عشق را نثار می‌کند. در روان‌شناسی، این نوع عشق که از دل مراقبت (Caregiving) بیرون می‌آید، بسیار پایدارتر و قدرتمندتر از عشق‌های رمانتیک زودگذر است. معجزه اینجا رخ داد چون مالیفیسنت در آن لحظه حاضر بود جان و قدرت خودش را بدهد تا آرورا دوباره چشمانش را باز کند.

۰۳

شکستن ساختار پدرسالارانه در افسانه‌ها

قرن‌هاست که افسانه‌ها به ما می‌گویند زن‌ها باید منتظر بمانند تا یک مرد (پرنس) بیاید و آن‌ها را نجات دهد. مالیفیسنت این ساختار پدرسالارانه (Patriarchy) را در هم می‌شکند. در این فیلم، مردها یا خیانت‌کار هستند (مثل پادشاه استفان) یا بی‌عرضه و فرعی (مثل پرنس فیلیپ). نجات‌دهنده و نجات‌یافته هر دو زن هستند. این تغییر مسیر، بازتابی از جامعه‌شناسی مدرن است که در آن زنان لزوما برای تکمیل شدن یا نجات یافتن به یک عنصر مردانه نیاز ندارند. قدرت ترمیم‌کنندگی در اینجا یک قدرت زنانه و مادرانه است که از غریزه محافظت از نسل بعد سرچشمه می‌گیرد. دیزنی با این کار، برند خودش را از یک کارخانه رویاسازی سنتی به یک رسانه پیشرو در حوزه توانمندسازی زنان تبدیل کرد.

زنگ تفریح: وقتی دختر واقعی آنجلینا جولی وارد صحنه شد!

آیا می‌دانستید که در صحنه ملاقات مالیفیسنت با آرورای کوچک، هیچ بازیگر خردسالی جرات نمی‌کرد به آنجلینا جولی نزدیک شود؟ گریم ترسناک آنجلینا با آن شاخ‌های بزرگ و استخوان‌های گونه برجسته، همه بچه‌ها را فراری می‌داد! تنها کسی که از مامان آنجلینا نترسید و با لبخند به سمتش رفت، دختر واقعی‌اش ویوین جولی پیت (Vivienne Jolie-Pitt) بود. به همین دلیل کارگردان مجبور شد او را برای نقش کودکی آرورا استخدام کند تا صحنه طبیعی از آب دربیاید. بقیه بچه‌ها فکر می‌کردند مالیفیسنت واقعا یک جادوگر بدجنس است که می‌خواهد آن‌ها را بخورد!

۰۴

ریشه‌های تاریخی و تغییر در مفهوم جادو

در نسخه‌های شارل پرو (Charles Perrault) و برادران گریم، جادو یک پدیده بیرونی و تغییرناپذیر بود. اما در مالیفیسنت، جادو تابعی از احساسات درونی است. بال‌های مالیفیسنت نماد آزادی و قدرت او بودند و از دست دادن آن‌ها به مثابه یک تجاوز روحی بود. طلسمی که او بر آرورا گذاشت، در حقیقت تجسم خشم و تروما (Trauma) بود. فیلم نشان می‌دهد که «عشق واقعی» جادویی نیست که از بیرون تزریق شود، بلکه یک فرآیند درمانی (Therapeutic) است. وقتی مالیفیسنت آرورا را می‌بوسد، در واقع در حال بوسیدن و بخشیدن بخش آسیب‌دیده خودش است. این بازتعریف باعث می‌شود که جادو از یک ابزار فانتزی به یک استعاره برای سلامت روان تبدیل شود.

۰۵

روانکاوی پادشاه استفان؛ عشق قربانیِ قدرت

پادشاه استفان نقطه مقابل مفهوم عشق است. او کسی است که عشق واقعی را داشت (مالیفیسنت) اما آن را به بهای تاج و تخت فروخت. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی، استفان نماد سیستمی است که در آن پیشرفت مادی بر پیوندهای انسانی ارجحیت دارد. پارانویا و جنون او در انتهای فیلم نشان می‌دهد که حذف عشق از زندگی، چه بلایی سر روح انسان می‌آورد. او حتی به دختر خودش هم به عنوان یک ابزار نگاه می‌کند. در مقابل، مالیفیسنت که توسط سیستم طرد شده، پیوند خونی با آرورا ندارد اما پیوند قلبی‌اش او را به «مادر واقعی» تبدیل می‌کند. این تقابل نشان می‌دهد که خانواده همیشه آن چیزی نیست که در شناسنامه نوشته شده، بلکه جایی است که در آن امنیت و محبت وجود دارد.

۰۶

تکنیک‌های سینمایی برای القای حس عشق

رابرت استرومبرگ، کارگردان فیلم که سابقه طولانی در طراحی صحنه (Production Design) دارد، از رنگ‌ها برای نشان دادن تحول عشق استفاده کرده است. در ابتدای فیلم، دنیای مالیفیسنت پر از رنگ‌های درخشان و زنده است. بعد از خیانت، پالت رنگی فیلم به سمت خاکستری، مشکی و سبز تیره مایل به سمی (Toxic Green) می‌رود. اما هر چقدر رابطه مالیفیسنت و آرورا عمیق‌تر می‌شود، نورهای گرم و طلایی دوباره به کادر برمی‌گردند. در صحنه بوسه نهایی، نورپردازی به گونه‌ای است که چهره مالیفیسنت دیگر ترسناک نیست، بلکه هاله‌ای از قداست و پشیمانی آن را در بر گرفته است. این زبان بصری به مخاطب کمک می‌کند تا بدون نیاز به دیالوگ، تغییر ماهیت عشق را حس کند.

۰۷

تاثیر جهانی و تغییر استانداردهای دیزنی

موفقیت مالیفیسنت باعث شد دیزنی در پروژه‌های بعدی‌اش مثل منجمد (Frozen) هم سراغ بازتعریف عشق برود. در منجمد هم دیدیم که این بوسه کریستوف نبود که السا یا آنا را نجات داد، بلکه فداکاری خواهرانه بود. این موج جدید نشان می‌دهد که سینمای تجاری هالیوود بالاخره فهمیده است که مخاطب قرن بیست و یکم دیگر با قصه‌های «و آن‌ها تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردند» (Happily ever after) به آن شکل سنتی اشباع نمی‌شود. ما تشنه قصه‌هایی هستیم که در آن آدم‌ها خاکستری باشند، اشتباه کنند و برای جبران آن بجنگند. مالیفیسنت الگوی جدیدی از یک «قهرمان آسیب‌دیده» (Tragic Hero) را ارائه داد که جذابیتش از بی‌نقص بودنش نمی‌آید، بلکه از قدرت بخشش‌اش سرچشمه می‌گیرد.

زنگ تفریح: شاخ‌های گران‌قیمت و رژ لب جادویی!

تیم گریم برای ساختن شاخ‌های مالیفیسنت از چندین مدل مختلف استفاده کردند که با آهنربا به سر آنجلینا وصل می‌شد تا گردنش زیر بار سنگین آن‌ها نشکند! همچنین رنگ رژ لب قرمزی که آنجلینا در فیلم استفاده کرده، به یکی از پرفروش‌ترین محصولات آرایشی سال تبدیل شد. جالب اینجاست که آنجلینا خودش اصرار داشت ظاهرش تا حد ممکن غیرانسانی و عجیب باشد تا تضاد بین ظاهر ترسناک و قلب مهربانش در انتهای فیلم، تاثیر بیشتری روی بیننده بگذارد. او حتی از لنزهای تماسی استفاده کرد که چشم‌هایش را شبیه به خزندگان می‌کرد!

۰۸

آرورا؛ نماد معصومیتی که قضاوت نمی‌کند

یکی از دلایلی که بوسه مالیفیسنت اثر کرد، پذیرش بی‌قید و شرط آرورا بود. او با اینکه می‌دانست مالیفیسنت یک پری تاریک است، او را به عنوان مادرخوانده (Fairy Godmother) پذیرفت. در حقیقت، عشق یک جاده دوطرفه است. آرورا با ندیدن زشتی‌ها و گناهان گذشته مالیفیسنت، به او این فضا را داد تا خودش را تغییر دهد. این درس بزرگی برای روابط انسانی است؛ گاهی اوقات عشق واقعی یعنی دادن فرصت دوباره به کسی که دنیا او را هیولا می‌بیند. آرورا برخلاف پدرش، به دنبال انتقام یا قدرت نبود و همین روح پاک باعث شد که پیوند بین او و جادوگر، پتانسیل معجزه‌آسا پیدا کند. او تنها کسی بود که توانست بال‌های شکسته مالیفیسنت را در سطح روحی ترمیم کند.

۰۹

دیاوال؛ کلاغی که مفهوم وفاداری را تغییر داد

نمی‌توان از عشق در این فیلم حرف زد و یادی از دیاوال نکرد. او که توسط مالیفیسنت از مرگ نجات یافته، نه به خاطر جادو، بلکه به خاطر دین و محبتی که حس می‌کند به او وفادار می‌ماند. دیاوال در طول فیلم نقش وجدان بیدار مالیفیسنت را بازی می‌کند. او شاهد تمام لحظات تنهایی و غصه جادوگر است. حضور او ثابت می‌کند که عشق و وفاداری می‌تواند فراتر از گونه‌ها (انسان، پری، حیوان) باشد. دیاوال تنها کسی است که جرات می‌کند با مالیفیسنت مخالفت کند و همین صداقت، شکلی از عشق افلاطونی و حمایتی است که در نهایت به نجات آرورا کمک می‌کند. او در واقع چشم‌های مالیفیسنت بود وقتی که او نمی‌خواست حقیقتِ قلب مهربان خودش را ببیند.

۱۰

چرا این فیلم یک بیانیه سیاسی-اجتماعی است؟

برخی منتقدان معتقدند مالیفیسنت استعاره‌ای از «بازماندگان سوءاستفاده» است. کسی که به او خیانت شده، تکه‌ای از وجودش دزدیده شده (بال‌ها) و حالا با خشم به جهان نگاه می‌کند. پیام فیلم این است که تروما نباید تعریف‌کننده هویت ما باشد. مالیفیسنت با انتخاب عشق به جای نفرت، بر سرنوشت تلخی که استفان برایش رقم زده بود پیروز می‌شود. این یک زاویه دید بسیار عمیق برای یک فیلم فانتزی است. فیلم به ما می‌گوید که حتی اگر بال‌هایتان را چیده‌اند، هنوز می‌توانید پرواز کنید، اما این بار با بال‌های روحی و از طریق پیوند با دیگران. این قدرت بخشش، هم خودِ فرد را آزاد می‌کند و هم به اطرافیان زندگی دوباره می‌بخشد.

۱۱

تفاوت طلسم در انیمیشن و فیلم

در انیمیشن ۱۹۵۹، طلسم مالیفیسنت یک شرارت محض بود که هیچ راه بازگشتی نداشت مگر توسط یک نیروی خارجی. اما در نسخه ۲۰۱۴، خودِ جادوگر سعی می‌کند طلسم را بردارد. این یعنی مسئولیت‌پذیری. فیلم به ما می‌گوید کلمات و اعمال ما عواقبی دارند که حتی خودمان هم ممکن است نتوانیم به سادگی آن‌ها را کنترل کنیم. ناتوانی مالیفیسنت در باطل کردن طلسم با جادو، نشان می‌دهد که اشتباهات بزرگ با «حرف» یا «ورد» درست نمی‌شوند، بلکه به «عمل» و «تغییر ماهیت» نیاز دارند. به همین دلیل است که فقط یک بوسه از ته دل و ناشی از یک استحاله درونی می‌توانست آن سد جادویی را بشکند.

۱۲

پایانی برای دوران قهرمانان تک‌بعدی

مالیفیسنت ثابت کرد که دوران قهرمانانی که همیشه لبخند می‌زنند و هیچ اشتباهی نمی‌کنند به پایان رسیده است. مخاطب امروز با شخصیتی که رنج کشیده، فریاد زده و حتی به دیگران آسیب زده اما در نهایت راه درست را پیدا کرده، بیشتر همذات‌پنداری می‌کند. این فیلم یک کلاس درس در مورد «سایه» (Shadow) در روان‌شناسی یونگ است. مالیفیسنت با پذیرش سایه خود و تبدیل آن به نوری محافظ، به کمال رسید. بوسه نهایی فقط یک حرکت رمانتیک یا مادرانه نبود؛ آن بوسه مُهری بود بر پایان یک جنگ داخلی درونی که سال‌ها در قلب مالیفیسنت جریان داشت. او با نجات آرورا، در حقیقت خودش را از زندان نفرتی که استفان ساخته بود، آزاد کرد.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا قسمت دوم مالیفیسنت هم به همین موضوع عشق غیرمنتظره می‌پردازد؟
در قسمت دوم یا همان معشوقه اهریمن (Mistress of Evil)، تمرکز داستان بیشتر بر ریشه‌های نژادی مالیفیسنت و تقابل دو دنیای انسان‌ها و پری‌هاست. البته رابطه مادر و دختری بین آرورا و مالیفیسنت همچنان هسته اصلی درام را تشکیل می‌دهد و با چالش‌های جدیدی روبرو می‌شود. در این بخش می‌بینیم که چطور دخالت‌های خارجی سعی در خراب کردن این پیوند عمیق دارند. در نهایت باز هم ثابت می‌شود که پیوندهای عاطفی ساخته شده بسیار قوی‌تر از تعصبات نژادی و خونی هستند.
۲. چرا پرنس فیلیپ در این فیلم تا این حد منفعل و ضعیف طراحی شده است؟
هدف نویسندگان این بود که تمرکز اصلی داستان کاملا بر روی تحول شخصیت مالیفیسنت و رابطه او با آرورا باقی بماند. اگر فیلیپ یک قهرمان قدرتمند بود، باز هم داستان به همان مسیر کلیشه‌ای نجات زن توسط مرد برمی‌گشت که با پیام فیلم در تضاد بود. انفعال او تعمدی است تا نشان دهد عشق واقعی چیزی فراتر از یک قهرمان‌بازی فیزیکی یا جذابیت ظاهری است. او در واقع نمادی از «احتمال عشق» در آینده است، نه راه حل نهایی برای مشکلات فعلی آرورا.
۳. نقش کلاغ (دیاوال) در بیداری آرورا چقدر اهمیت داشت؟
دیاوال به عنوان پل ارتباطی بین دنیای تاریک مالیفیسنت و دنیای معصومانه آرورا عمل می‌کرد و بارها مالیفیسنت را به سمت مهربانی سوق داد. او کسی بود که ایده بوسه عشق واقعی را جدی گرفت و حتی پرنس فیلیپ را با اصرار به قصر آورد تا شانسش را امتحان کند. اگر وفاداری و پافشاری‌های دیاوال نبود، شاید مالیفیسنت هرگز جرات نمی‌کرد با احساسات واقعی‌اش روبرو شود. او در واقع کاتالیزوری بود که فرآیند تبدیل نفرت به عشق را در قلب جادوگر تسریع کرد.
۴. آیا این فیلم برای کودکان مناسب است یا محتوای آن خیلی تاریک است؟
فیلم مالیفیسنت دارای رده‌بندی PG است، به این معنی که مشاهده آن برای کودکان با همراهی والدین توصیه می‌شود. با وجود صحنه‌های اکشن و گریم‌های کمی ترسناک، پیام‌های اخلاقی فیلم درباره بخشش و عشق بسیار ارزشمند هستند. کودکان بالای ۹ سال معمولا می‌توانند لایه‌های داستانی آن را درک کنند و از جلوه‌های بصری لذت ببرند. با این حال والدین باید آمادگی پاسخگویی به سوالات آن‌ها درباره خیانت پادشاه و غم مالیفیسنت را داشته باشند.
۵. چرا مالیفیسنت بال‌های خود را در انتهای فیلم دوباره به دست آورد؟
بازگشت بال‌ها نمادی از کامل شدن فرآیند شفای روحی و بازگشت هویت اصیل مالیفیسنت پس از سال‌ها رنج بود. آرورا با آزاد کردن بال‌ها از محفظه شیشه‌ای، در واقع آزادی را به ناجی خودش هدیه داد که پاسخی به عشق او بود. این صحنه نشان داد که وقتی ما به کسی عشق می‌ورزیم، در واقع به او کمک می‌کنیم تا قطعات گمشده وجودش را پیدا کند. بال‌ها دیگر فقط ابزار پرواز نبودند، بلکه نشانی از پیروزی نهایی خیر بر شر درونی و بیرونی محسوب می‌شدند.
۶. آیا بوسه پادشاه (پدر آرورا) نمی‌توانست او را بیدار کند؟
پادشاه استفان در آن زمان غرق در جنون، نفرت و پارانویا بود و هیچ عشق خالصی در وجودش باقی نمانده بود. او حتی زمانی که آرورا به خواب رفت، بیشتر به فکر شکست دادن مالیفیسنت بود تا نجات جان دخترش. عشق او مدت‌ها پیش قربانی جاه‌طلبی شده بود و به همین دلیل هیچ قدرت جادویی برای شکستن طلسم نداشت. در منطق این فیلم، عشق واقعی نیاز به قلبی دارد که از کینه و طمع پاک شده باشد، ویژگی‌هایی که استفان کاملا فاقد آن‌ها بود.
۷. چرا آرورا بعد از بیداری از مالیفیسنت نترسید؟
آرورا در تمام طول دوران رشدش، حضور سایه‌وار اما حمایتی مالیفیسنت را حس کرده بود و او را به عنوان محافظ خودش می‌شناخت. او پیش از بیداری ابدی، با مالیفیسنت وقت گذرانده بود و مهربانی‌های پنهان او را دیده بود. از نظر آرورا، مالیفیسنت تنها کسی بود که واقعا در کنارش حضور داشت و از او مراقبت می‌کرد. به همین دلیل بیدار شدن با بوسه او، برای آرورا نه یک اتفاق ترسناک، بلکه بازگشت به آغوش امن‌ترین فرد زندگی‌اش بود.

جمع‌بندی نهایی

فیلم مالیفیسنت با هوشمندی تمام، یکی از قدیمی‌ترین معماهای بشری یعنی ماهیت عشق واقعی را از نو نوشت. شکست بوسه پرنس فیلیپ، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه یک بیانیه هنری علیه سطحی‌نگری در روابط انسانی بود. این اثر به ما یادآوری می‌کند که عشق واقعی محصول زمان، مراقبت، پشیمانی و فداکاری است، نه معجزه لحظه‌ای بین دو غریبه. مالیفیسنت ثابت کرد که حتی از دل سیاه‌ترین تروماها و خشن‌ترین انتقام‌ها، می‌توان با تکیه بر غریزه مراقبت و پذیرش مسئولیت اشتباهات، به نوری دست یافت که هر طلسمی را باطل می‌کند. این فیلم پیروزی پیوندهای انتخابی بر پیوندهای تحمیلی و خونی بود که در کالبد یک افسانه، درس زندگی بزرگی به مخاطب مدرن داد.

نظر شما درباره این تغییر بزرگ چیست؟

به نظر شما آیا دیزنی با تغییر مفهوم بوسه عشق واقعی، خاطرات کودکی ما را خراب کرد یا به آن‌ها عمق بیشتری بخشید؟ آیا شما هم موافقید که عشقِ مراقبتی مالیفیسنت ارزشمندتر از عشقِ رمانتیک پرنس بود؟ مشتاقانه منتظر خواندن تحلیل‌های شما در بخش نظرات هستیم تا با هم درباره این جادوی متفاوت گپ بزنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]