بنجامین باتن از مرگ تا تولد؛ چرا او در آغوش دیزی به آرامش رسید؟

فیلم مورد عجیب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button) یکی از عمیق‌ترین مراقبه‌های سینمایی درباره مفهوم زمان و زوال است. این اثر که بر اساس داستانی کوتاه از اف. اسکات فیتزجرالد ساخته شده، زندگی مردی را روایت می‌کند که پیر به دنیا می‌آید و نوزاد از دنیا می‌رود. اما سوال اصلی اینجاست که چرا بنجامین باتن در نهایت باید در آغوش دیزی، زنی که تمام عمر عاشقش بود، به عنوان یک نوزاد جان بسپارد؟ این پایان‌بندی نه تنها یک تراژدی شاعرانه، بلکه تحلیلی روان‌شناختی از نیاز ابدی انسان به مراقبت و آغوش است. در این مقاله قصد داریم با نگاهی به فلسفه زمان معکوس و تحلیل سلسله‌مراتب نیازهای انسانی، بفهمیم که چرا سفر بنجامین باتن از پیری به کودکی، بازتابی از حقیقت گریزناپذیر همه ماست: اینکه در آغاز و پایان مسیر، همه ما به یک اندازه بی‌دفاع و نیازمند عشق هستیم.

۰۱

شناسنامه فیلم مورد عجیب بنجامین باتن (2008)

کارگردان: دیوید فینچر (David Fincher)
شرکت سازنده: وارنر برادرز (Warner Bros.) و پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)
بازیگران اصلی:
برد پیت در نقش بنجامین باتن (Benjamin Button)
کیت بلانشت در نقش دیزی فولر (Daisy Fuller)
تراجی پی. هنسون در نقش کوئینی (Queenie)
تیلدا سوئینتن در نقش الیزابت ابوت (Elizabeth Abbott)
جرد هریس در نقش کاپیتان مایک (Captain Mike)

۰۲

داستان کلی و حال و هوای فیلم

فیلم با داستانی عجیب در نیواورلئان شروع می‌شود؛ جایی که در پایان جنگ جهانی اول، نوزادی به دنیا می‌آید که به جای لطافت کودکی، تمام نشانه‌های پیری و فرسودگی یک مرد ۸۰ ساله را دارد. پدرش که از ظاهر او وحشت کرده، او را در مقابل یک خانه سالمندان رها می‌کند. کوئینی، زنی مهربان که در آنجا کار می‌کند، او را به فرزندی می‌پذیرد. بنجامین در دنیایی بزرگ می‌شود که همه در آن رو به مرگ هستند، اما او هر روز جوان‌تر می‌شود. در این مسیر، او با دیزی آشنا می‌شود و عشقی بین آن‌ها شکل می‌گیرد که به دلیل حرکت معکوس زمان در بدن بنجامین، فقط در یک بازه کوتاه میانسالی به تعادل می‌رسد. حال و هوای فیلم به شدت نوستالژیک، بصری و سرشار از جادوی واقع‌گرایانه (Magical Realism) است که مخاطب را با مفهوم فقدان و غنیمت شمردن لحظه‌ها روبه‌رو می‌کند.

۰۳

چرا بنجامین در آغوش دیزی نوزاد شد؟ (فلسفه پایان)

پایان‌بندی فیلم یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ سینماست. بنجامین که تمام تجربیات یک مرد بالغ، یک ملوان و یک عاشق را پشت سر گذاشته، در نهایت به مرحله‌ای می‌رسد که حافظه‌اش را از دست می‌دهد و بدنش به اندازه یک نوزاد کوچک می‌شود. اینجاست که دیزی، در حالی که خودش پیر شده، نقش مادر-معشوق را برای او ایفا می‌کند. این سکانس نشان‌دهنده «چرخه کامل زندگی» است. فیلم می‌خواهد بگوید که فرقی نمی‌کند ما از کدام سمت زمان حرکت کنیم؛ در نهایت به نقطه‌ای می‌رسیم که هویت، خاطرات و توانایی‌هایمان را از دست می‌دهیم. آرامش بنجامین در آغوش دیزی، نمادی از بازگشت به اصل است. او در کودکی‌اش (که در واقع پایان عمرش است) به همان چیزی نیاز دارد که در نوزادی-پیری‌اش به آن نیاز داشت: امنیت و پذیرش بدون قضاوت. دیزی با در آغوش گرفتن بنجامین نوزاد، در واقع تمام سال‌های از دست رفته و تمام سختی‌های این زندگی غیرمعمول را تطهیر می‌کند. این پایان‌بندی به ما می‌گوید که عشق تنها عنصری است که خارج از سیطره زمان باقی می‌ماند.

زنگ تفریح: پیرمردی که ناهار نمی‌خورد!

برد پیت برای بازی در نقش بنجامین باتن پیر، مجبور بود هر روز بیش از ۷ ساعت زیر دست گریمورها بنشیند. او آنقدر از این گریم سنگین کلافه شده بود که می‌گفتند در زمان استراحت، حتی میل به غذا خوردن هم نداشت چون نمی‌خواست تکان خوردن فک‌اش باعث خراب شدن پروتزهای گران‌قیمت روی صورتش شود! جالب اینجاست که در ۵۲ دقیقه ابتدایی فیلم، ما عملاً صورت واقعی برد پیت را نمی‌بینیم و تمام آن چیزی که می‌بینید، ترکیبی از بدن یک بازیگر دیگر و سرهای دیجیتالی ساخته شده توسط تیم جلوه‌های ویژه است که بر اساس میمیک‌های برد پیت طراحی شده بودند. یعنی برد پیت نیمی از فیلم را عملاً بدون اینکه خودش جلوی دوربین باشد، بازی کرده است!

۰۴

چالش‌های فنی؛ جادوی معکوس کردن سن

از نظر فنی، بنجامین باتن یک دستاورد عظیم در جلوه‌های تصویری (VFX) محسوب می‌شود. دیوید فینچر نمی‌خواست فقط از گریم استفاده کند. او به دنبال چیزی بود که «واقع‌گرایی دیجیتال» نامیده می‌شود. تیم فنی مجبور شد سیستمی به نام «کانتور» (Contour) طراحی کند تا کوچکترین حرکات عضلات صورت برد پیت را ثبت کند. چالش اصلی اینجا بود که چطور سر یک مرد میانسال را روی بدن یک پیرمرد نحیف یا یک نوجوان قرار دهند بدون اینکه بیننده احساس ناخوشایندی (Uncanny Valley) داشته باشد. آن‌ها برای هر مرحله از سن بنجامین، مدل‌های سه‌بعدی دقیقی ساختند که بافت پوست و نحوه تابش نور بر آن کاملاً طبیعی به نظر برسد. این دقت وسواس‌گونه باعث شد که فیلم اسکار بهترین جلوه‌های ویژه را از آن خود کند و استانداردهای جدیدی برای فیلم‌های بیوگرافی یا تخیلی تعریف کند که امروزه در فیلم‌های مارول برای جوان‌سازی بازیگران (De-aging) استفاده می‌شود.

۰۵

ریشه‌های ادبی؛ تفاوت فاحش فیلم با داستان فیتزجرالد

اگر داستان کوتاه اف. اسکات فیتزجرالد (F. Scott Fitzgerald) را بخوانید، شاید متعجب شوید. در داستان اصلی، بنجامین باتن با قد ۱۸۰ سانتی‌متر و ریش سفید به دنیا می‌آید و از همان بدو تولد می‌تواند حرف بزند! داستان فیتزجرالد بیشتر یک کمدی سیاه و طعنه‌آمیز به جامعه اشرافی است، در حالی که دیوید فینچر و اریک راث (نویسنده فیلمنامه) آن را به یک درام حماسی و عاشقانه تبدیل کردند. در کتاب، رابطه بنجامین و دیزی (که نامش هیلدگارد است) بسیار تلخ و گزنده تمام می‌شود و بنجامین با جوان‌تر شدن، نسبت به همسر پیرش بی‌رحم می‌شود. اما در فیلم، ما با یک «تراژدی متقابل» طرف هستیم؛ جایی که هر دو شخصیت علی‌رغم تغییرات جسمی، تا انتها به هم وفادار می‌مانند. این تغییر مسیر از طنز اجتماعی به رمانتیسیسم فلسفی، همان چیزی است که باعث ماندگاری فیلم در ذهن مخاطب عام شده است.

۰۶

تحلیل روان‌شناختی؛ نیاز به مراقبت در دو سر طیف

از منظر روان‌شناسی، بنجامین باتن استعاره‌ای از «درماندگی آموخته شده» و نیاز ذاتی انسان به تعلق است. اریک اریکسون، روان‌شناس معروف، مراحل رشد انسان را به هشت مرحله تقسیم می‌کند که در هر مرحله فرد با یک بحران روبه‌روست. بنجامین این مراحل را به صورت معکوس طی می‌کند. او در ابتدای زندگی (که از نظر جسمی پیر است) با بحران «انسجام در برابر ناامیدی» دست و پنجه نرم می‌کند و در انتهای زندگی به «اعتماد در برابر بی‌اعتمادی» می‌رسد. پایان فیلم نشان می‌دهد که ناتوانی یک پیرمرد مبتلا به آلزایمر (که در فیلم به شکل بازگشت به کودکی تصویر شده) هیچ تفاوتی با ناتوانی یک نوزاد ندارد. هر دو به یک «دیگریِ مراقبت‌کننده» نیاز دارند. آغوش دیزی در انتهای فیلم، پاسخ به این نیاز بیولوژیک و روانی است. این بخش از فیلم به شدت با جامعه‌شناسی سالمندی گره می‌خورد و یادآور می‌شود که چطور جامعه باید با ضعیف‌ترین اعضای خود برخورد کند.

۰۷

نمادشناسی ساعت معکوس و رعد و برق

ساعتی که در ابتدای فیلم توسط ساعت‌ساز نابینا ساخته می‌شود و برعکس کار می‌کند، نماد اصلی اعتراض به جنگ و مرگ است. ساعت‌ساز می‌خواست زمان به عقب برگردد تا پسرش که در جنگ کشته شده، دوباره زنده شود. این ساعت روح کل فیلم است. از سوی دیگر، شخصیت پیرمردی که مدام می‌گوید «من هفت بار مورد اصابت رعد و برق قرار گرفتم»، نماد تصادفی بودن زندگی است. بنجامین باتن به ما یادآوری می‌کند که ما کنترلی روی زمان نداریم، اما روی چگونگی گذراندن آن کنترل داریم. رعد و برق و ساعت معکوس، دو نیروی متضاد هستند: یکی ناگهانی و ویرانگر، و دیگری مداوم و گریزناپذیر. بنجامین در میان این دو نیرو رشد می‌کند و یاد می‌گیرد که هیچ لحظه‌ای ابدی نیست. مرگ او به عنوان یک نوزاد، در واقع توقف نهایی این ساعت نمادین است؛ جایی که دیگر زمانی برای عقب رفتن باقی نمانده است.

زنگ تفریح: بدلکاری که واقعا پیر بود!

در صحنه‌هایی که بنجامین باتن را در سنین بسیار بالا (ابتدای فیلم) می‌بینیم، از چندین بازیگر با قد و قامت‌های متفاوت استفاده شد. یکی از این بازیگران، پیرمردی بود که واقعاً توانایی حرکتی کمی داشت. اما جالب است بدانید که در یکی از صحنه‌ها، تیم تولید متوجه شد که او بسیار تندتر از چیزی که در سن ۸۰ سالگی انتظار می‌رود حرکت می‌کند! آن‌ها مجبور شدند به او آموزش دهند که چطور «پیرتر» و با لرزش بیشتری راه برود. این یعنی گاهی اوقات واقعیت آنقدر که ما در سینما تصور می‌کنیم، دراماتیک نیست و باید برای واقعی‌تر به نظر رسیدن، کمی در آن اغراق کرد!

۰۸

ارتباط با بیماری‌های واقعی؛ سندرم پروگریا

اگرچه داستان بنجامین باتن کاملاً تخیلی است، اما در دنیای واقعی بیماری‌هایی وجود دارند که شباهت‌های ظاهری عجیبی به وضعیت او دارند. سندرم پیری زودرس یا پروگریا (Progeria) باعث می‌شود کودکان از بدو تولد با سرعتی باورنکردنی پیر شوند. با این حال، تفاوت اصلی اینجاست که در پروگریا، روند پیر شدن معکوس نمی‌شود و این کودکان متاسفانه عمر کوتاهی دارند. فیلم با استفاده از این کانسپت بصری، سعی می‌کند احساس همدردی مخاطب را نسبت به کسانی که «متفاوت» هستند برانگیزد. بنجامین در تمام طول زندگی‌اش یک وصله ناجور است، اما نحوه برخورد نامادری‌اش (کوئینی) با او، پیامی انسانی دارد: «تو هر چقدر هم که متفاوت باشی، لایق دوست داشته شدن هستی». این بخش از فیلم به نوعی ادای احترام به تمام کسانی است که با بیماری‌های نادر دست و پنجه نرم می‌کنند.

۰۹

تاثیر نیواورلئان بر اتمسفر داستانی

انتخاب شهر نیواورلئان (New Orleans) به عنوان لوکیشن اصلی فیلم، هوشمندی فینچر را نشان می‌دهد. این شهر به خاطر فرهنگ خاص، گورستان‌های عجیب و تاریخ پرفراز و نشیبش، حس و حالی ماورایی دارد. فیلمبرداری در خانه‌های قدیمی با ایوان‌های بزرگ و فضای شرجی جنوب آمریکا، به حس «در جا زدن زمان» کمک می‌کند. همچنین وقایع تاریخی مثل جنگ جهانی دوم و طوفان کاترینا در فیلم گنجانده شده‌اند تا زندگی بنجامین را به واقعیت‌های ملموس پیوند بزنند. طوفان کاترینا در پایان فیلم نمادی از پاک شدن همه چیز است؛ همان‌طور که بنجامین از دنیا می‌رود، خاطرات و اشیاء او نیز زیر آب دفن می‌شوند. این پیوند بین تاریخ یک شهر و تاریخ یک زندگی، عمق جغرافیایی عجیبی به فیلم بخشیده است.

۱۰

سوءبرداشت‌ها؛ آیا بنجامین باتن یک فیلم علمی تخیلی است؟

بسیاری از بینندگان در ابتدا سعی می‌کنند برای وضعیت بنجامین یک دلیل علمی پیدا کنند، اما واقعیت این است که فیلم اصلاً در ژانر علمی تخیلی (Sci-Fi) نمی‌گنجد. بنجامین باتن یک «افسانه مدرن» یا «رئالیسم جادویی» است. فیلم هیچ توضیحی درباره چرایی این اتفاق نمی‌دهد چون «چرا» اهمیت ندارد، بلکه «چگونه زندگی کردن» مهم است. سوءبرداشت دیگر این است که بنجامین با جوان‌تر شدن، باهوش‌تر یا داناتر می‌شود. در حالی که فیلم به وضوح نشان می‌دهد که او در اواخر عمر (کودکی جسمی) دچار زوال عقل مشابه آلزایمر می‌شود. او فقط ظاهرش جوان می‌شود، اما مغزش همچنان تابع قوانین فرسودگی بیولوژیک است، با این تفاوت که مسیر عصبی‌اش به سمت سادگی کودکی بازمی‌گردد.

۱۱

نقش زنان در زندگی بنجامین؛ از کوئینی تا الیزابت

بنجامین توسط زنان ساخته می‌شود. کوئینی به او یاد می‌دهد که مرگ بخشی از زندگی است و نباید از آن ترسید. الیزابت ابوت (با بازی تیلدا سوئینتن) به او یاد می‌دهد که هیچ‌وقت برای شروع دوباره دیر نیست و دیزی به او معنای واقعی «فقدان» و «اشتیاق» را می‌آموزد. هر کدام از این زنان در یک مرحله از سن معکوس او، قطعه‌ای از پازل شخصیتی او را کامل می‌کنند. برخلاف بسیاری از فیلم‌ها که قهرمان مرد همه چیز را تغییر می‌دهد، در اینجا بنجامین یک شخصیت منفعل (Passive) است که اجازه می‌دهد زندگی و زنانِ قدرتمند اطرافش به او شکل دهند. این نگاه فمینیستی پنهان در لایه‌های فیلم، یکی از دلایل لطافت و تاثیرگذاری آن بر مخاطبان است.

۱۲

پیام اخلاقی؛ از دست دادن به عنوان تنها دارایی

جمله معروف فیلم این است: «ما برای این به دنیا آمده‌ایم که کسانی را که دوست داریم از دست بدهیم». این شاید تلخ به نظر برسد، اما بنجامین باتن آن را به عنوان یک رهایی تصویر می‌کند. او چون می‌داند زمانش با دیگران همخوانی ندارد، قدر لحظه‌ها را بیشتر می‌داند. او تمام دارایی‌هایش را می‌بخشد و در نهایت با هیچ (Nothingness) از دنیا می‌رود. این فیلم یک مانیفست علیه مصرف‌گرایی و دلبستگی‌های مادی است. بنجامین به ما یاد می‌دهد که تنها چیزی که واقعاً مال ماست، لحظه حال و تاثیری است که روی دیگران می‌گذاریم. او در پایان، در حالی که در چشمان دیزی خیره شده، تمام جهان را در همان یک جفت چشم خلاصه می‌کند.

Smart FAQ: سوالات متداول درباره دنیای بنجامین باتن

۱. آیا بنجامین باتن در پایان فیلم حافظه‌اش را کاملاً از دست داده بود؟
بله، فیلم به وضوح نشان می‌دهد که بنجامین در بدن یک کودک، دچار زوال عقل شده و دیگر دیزی یا گذشته‌اش را نمی‌شناسد. این یکی از غم‌انگیزترین بخش‌های داستان است چون او تمام خرد تجربی‌اش را قبل از مرگ از دست می‌دهد. با این حال، در آخرین نگاهش به دیزی، جرقه‌ای از شناخت دیده می‌شود که بار عاطفی صحنه را دوچندان می‌کند. این زوال حافظه، نمادی از بازگشت کامل به معصومیت و پاک شدن لوح وجود اوست.
۲. چرا بنجامین بعد از تولد دخترش، خانواده را ترک کرد؟
او نمی‌خواست دخترش مجبور باشد از دو کودک (خودش و بنجامین که در حال جوان شدن بود) پرستاری کند. بنجامین می‌دانست که به زودی به یک نوجوان و سپس کودک تبدیل می‌شود و نمی‌خواست بار اضافی برای دیزی باشد. او با فداکاری، تمام اموالش را برای آن‌ها گذاشت تا زندگی راحتی داشته باشند و خودش به تنهایی با سرنوشتش روبه‌رو شود. این حرکت او نشان‌دهنده اوج پختگی روانی‌اش، علی‌رغم جوان شدن جسمی بود.
۳. معنای مرغ مگس‌خوار (Hummingbird) در فیلم چیست؟
مرغ مگس‌خوار در فیلم نماد بی‌زمانی و معجزه حیات در میان سختی‌ها است. کاپیتان مایک می‌گوید این پرنده تنها موجودی است که بال‌هایش را به شکل عدد ۸ (نماد بی‌نهایت) تکان می‌دهد. حضور این پرنده در لحظات کلیدی، مثل زمان مرگ شخصیت‌ها، نشان‌دهنده تداوم روح و زندگی فراتر از کالبد جسمانی است. این پرنده استعاره‌ای از خودِ بنجامین است که خارج از قواعد معمول زمان حرکت می‌کند.
۴. چرا مادر واقعی بنجامین در هنگام زایمان از دنیا رفت؟
مرگ مادر در بدو تولد، اولین تجربه «فقدان» در زندگی بنجامین است که لحن تراژیک کل داستان را پایه گذاری می‌کند. این اتفاق باعث شد که پدرش در یک لحظه جنون‌آمیز او را رها کند و مسیر زندگی بنجامین به سمت خانه سالمندان کج شود. در واقع مرگ مادر، بنجامین را به محیطی پرتاب کرد که در آن پیر بودن یک امر عادی بود. این تقارن مرگ و زندگی در ابتدای فیلم، یکی از تم‌های اصلی داستان یعنی «چرخه حیات» را تقویت می‌کند.
۵. آیا فیلم بنجامین باتن پیامی درباره جنگ جهانی دوم داشت؟
جنگ در فیلم به عنوان یک کاتالیزور برای بلوغ بنجامین عمل می‌کند و به او نشان می‌دهد که مرگ چقدر می‌تواند ناگهانی و بی‌رحم باشد. صحنه غرق شدن کشتی یدک‌کش، نقطه عطفی است که در آن بنجامین با واقعیت خشن جهان روبه‌رو می‌شود. جنگ در اینجا به عنوان نمادی از بیهودگی تلاش‌های بشر برای کنترل زمان و قدرت تصویر شده است. بنجامین در میان این آشوب جهانی، یاد می‌گیرد که صلح درونی و روابط انسانی تنها چیزهایی هستند که ارزش حفظ کردن دارند.
۶. چرا گریم برد پیت در این فیلم انقلابی محسوب می‌شد؟
این اولین بار بود که ترکیبی از گریم سنگین فیزیکی و ماسک‌های دیجیتالی سه‌بعدی به این گستردگی برای تغییر سن یک بازیگر استفاده می‌شد. تیم گریم به سرپرستی گرگ کنوم، توانستند بافت‌های پوستی بسازند که حتی در نماهای بسیار نزدیک هم مصنوعی به نظر نرسد. آن‌ها برای هر دهه از زندگی بنجامین، یک آناتومی منحصر به فرد طراحی کردند که تغییرات استخوانی و عضلانی را هم شامل می‌شد. این دقت در جزئیات، باعث شد تا بیننده تغییر سن بنجامین را به عنوان یک فرآیند بیولوژیک واقعی (هرچند معکوس) باور کند.
۷. تم اصلی لباس‌ها و رنگ‌بندی در فیلم چه بود؟
طراح لباس فیلم از رنگ‌های گرم و خاکی (مانند قهوه‌ای و کرم) استفاده کرد تا حس نوستالژی و قدیمی بودن عکس‌های آلبوم خانوادگی را تداعی کند. لباس‌های بنجامین با جوان‌تر شدن او، از کت‌وشلوارهای گشاد و رسمی به لباس‌های چرمی و کژوال‌تر تغییر می‌کنند که نشان‌دهنده تغییر روحیه اوست. رنگ سبز و زرد در صحنه‌های مربوط به نیواورلئان، نمادی از رطوبت و حیات در حال پوسیدگی است. این پالت رنگی به مخاطب کمک می‌کند تا بدون نیاز به کلمات، گذر زمان و تغییر حس و حال هر دوره تاریخی را درک کند.

جمع‌بندی نهایی

مورد عجیب بنجامین باتن، بیش از آنکه درباره یک پدیده پزشکی یا تخیلی باشد، درباره پذیرش گریزناپذیر بودن مرگ است. سفر معکوس بنجامین به ما ثابت می‌کند که زمان، هر چقدر هم که لجباز باشد، نمی‌تواند نیاز بنیادین انسان به «دوست داشتن و دوست داشته شدن» را تغییر دهد. بنجامین که در پیری متولد شده بود، در نهایت به همان آرامشی رسید که هر نوزادی در آغوش مادرش تجربه می‌کند؛ با این تفاوت که او یک عمر تجربه و عشق را در چشمانش داشت. این فیلم به ما می‌آموزد که مهم نیست چقدر وقت داریم یا زمان با ما چه می‌کند؛ مهم این است که در انتهای مسیر، کسی باشد که ما را همان‌گونه که هستیم، در آغوش بگیرد. بنجامین باتن پیروز شد، چون توانست دایره زندگی‌اش را در جایی که عشق ایستاده بود، ببندد.

شما هم مثل بنجامین فکر می‌کنید؟

اگر شما هم می‌توانستید زمان را به عقب برگردانید و جوان‌تر شوید، کدام مرحله از زندگی‌تان را برای همیشه نگه می‌داشتید؟ آیا فکر می‌کنید پایان بنجامین باتن عادلانه بود یا دیزی سزاوار سرنوشت بهتری بود؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی‌تان را درباره این شاهکار فینچر در بخش کامنت‌ها بنویسید تا با هم درباره جادوی زمان گپ بزنیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]