روان‌شناسی فیلم کوییلز (Quills)؛ ۱۲ تحلیل عمیق درباره والایش تکانه‌های ممنوعه که ذهن شما را به چالش می‌کشد

در دنیای سینما کمتر اثری مثل فیلم کوییلز (Quills) توانسته است مرز باریک میان نبوغ، جنون و غریزه را به شکلی چنین عریان و در عین حال هنرمندانه به تصویر بکشد. این فیلم که به روزهای پایانی زندگی مارکی دو ساد (Marquis de Sade) در تیمارستان شارنتون می‌پردازد، صرفاً یک درام تاریخی نیست؛ بلکه یک مطالعه موردی عمیق در روان‌شناسی «والایش» (Sublimation) است. جایی که نوشتن از تابوها، نه به عنوان یک عمل غیراخلاقی، بلکه به مثابه تنها راه نجات روح از فروپاشی در محیطی بسته و سرکوبگر جلوه می‌کند. در این مقاله قصد داریم با نگاهی سینمایی و روان‌شناختی، بررسی کنیم که چرا کلمات گاهی از داروهای روان‌پزشکی برای حفظ بقای روان، کارآمدتر عمل می‌کنند و چطور هنر، تاریک‌ترین بخش‌های وجود ما را به نوری برای درک حقیقت تبدیل می‌کند.

شناسنامه فیلم کوییلز (2000)

نام فیلم: قلم‌پرها (Quills)
کارگردان: فیلیپ کافمن (Philip Kaufman)
شرکت سازنده: فاکس سرچ‌لایت پیکچرز (Fox Searchlight Pictures)
بازیگران اصلی:
– جفری راش (Geoffrey Rush) در نقش مارکی دو ساد
– کیت وینسلت (Kate Winslet) در نقش مادلین (خدمتکار و رابط خروج نوشته‌ها)
– واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) در نقش آبه کولمیر (کشیش تیمارستان)
– مایکل کین (Michael Caine) در نقش دکتر رویر کولارد (پزشک سادیست و سرکوبگر)

داستان کلی و اتمسفر اثر

داستان در اواخر قرن هجدهم و در تیمارستان شارنتون (Charenton) روایت می‌شود. مارکی دو ساد، نویسنده‌ای بدنام که به دلیل نوشته‌های هنجارشکن و زندگی جنجالی‌اش زندانی شده، از طریق مادلین، خدمتکار جوان، نوشته‌های خود را به بیرون قاچاق می‌کند تا چاپ شوند. آبه کولمیر، کشیشی مهربان، معتقد است که هنر و تئاتر می‌تواند به درمان بیماران کمک کند و به ساد اجازه نوشتن می‌دهد. اما با ورود دکتر رویر کولارد، یک پزشک مقتدر و سخت‌گیر که معتقد به تنبیه جسمانی برای اصلاح روح است، همه چیز تغییر می‌کند. تقابل میان آزادی بیان ساد و سرکوب دکتر، به یک تراژدی هولناک ختم می‌شود که در آن ساد حتی وقتی قلم و کاغذ را از او می‌گیرند، با خون خود بر روی ملافه‌ها و لباس‌هایش به نوشتن ادامه می‌دهد تا ثابت کند روح انسان را نمی‌توان در قفس محبوس کرد.

۰۱

مکانیسم والایش؛ وقتی تاریکی به هنر تبدیل می‌شود

در روان‌کاوی، والایش (Sublimation) به فرآیندی گفته می‌شود که در آن فرد تکانه‌های غیرقابل‌قبول اجتماعی یا غرایز سرکوب‌شده خود را به فعالیت‌های مفید و ارزشمند هنری یا علمی تبدیل می‌کند. مارکی دو ساد در فیلم کوییلز، نمونه بارز این فرآیند است. او که در محیطی بسته محصور شده و امکان تخلیه فیزیکی تنش‌های درونی خود را ندارد، تمام آن انرژی عظیم را صرف خلق واژگانی می‌کند که اگرچه از نظر جامعه تابو محسوب می‌شوند، اما برای ذهن او نقشی حیاتی دارند. در واقع، نوشتن برای او یک سوپاپ اطمینان (Safety Valve) است که مانع از انفجار روانی و جنون کامل می‌شود. او با بازآفرینی تخیلات خود روی کاغذ، میان «خودِ غریزی» و «واقعیت بیرونی» پلی می‌سازد تا تعادل روانی‌اش را حفظ کند. این همان جادویی است که باعث می‌شود یک بیمار در محیطی مثل تیمارستان، به جای فروپاشی، به تولید خلاقانه دست بزند.

۰۲

کاتارسیس؛ نوشتن به مثابه جراحی روح

ارسطو اولین کسی بود که از واژه کاتارسیس (Catharsis) یا تزکیه برای توصیف اثر تراژدی بر تماشاگر استفاده کرد. در کوییلز، این مفهوم برای خودِ خلق‌کننده اثر نیز صادق است. ساد با نوشتن درباره مسائل ممنوعه و امیال پنهانی، در واقع دست به یک «برون‌ریزی» می‌زند. این تخلیه هیجانی باعث می‌شود که سنگینی بارِ امیال سرکوب‌شده از دوش روان او برداشته شود. برای مخاطبی که در آن دوره آثار او را می‌خواند نیز نوعی کاتارسیس رخ می‌داد؛ آن‌ها از طریق کلمات ساد، با بخش‌های تاریک وجود خود (که یونگ آن را سایه یا Shadow می‌نامد) روبرو می‌شدند بدون آنکه نیاز باشد در واقعیت به آن‌ها عمل کنند. این فرآیند به ذهن اجازه می‌دهد تا در یک فضای امن (دنیای خیال)، با ترس‌ها و ممنوعیت‌های خود کلنجار برود و به یک ثبات نسبی برسد.

۰۳

تقابل علم و مذهب در مدیریت تابوها

فیلم به زیبایی تضاد دو رویکرد را در برخورد با ذهن‌های ناهنجار نشان می‌دهد. آبه کولمیر نماینده مذهبِ اصلاح‌گر و هنردرمانی است. او معتقد است که ساد باید بنویسد تا سموم ذهنش خارج شود. در مقابل، دکتر رویر کولارد نماینده علمِ پزشکیِ سنتی و تنبیهی آن زمان است که معتقد به سرکوب مطلق (Repression) است. از منظر روان‌شناسی مدرن، حق با کولمیر بود. سرکوب کردنِ تکانه‌ها نه تنها باعث از بین رفتن آن‌ها نمی‌شود، بلکه آن‌ها را به زیرلایه ناخودآگاه رانده و باعث ایجاد روان‌رنجوری (Neurosis) شدیدتر می‌شود. فاجعه‌ای که در انتهای فیلم رخ می‌دهد، نتیجه مستقیم سرکوبِ خشنِ دکتر است که منجر به شورش روانی و فیزیکی ساد و در نهایت ویرانی کل سیستم تیمارستان می‌شود.

زنگ تفریح: وقتی قلم‌پر به شمشیر تبدیل می‌شود!

جالب است بدانید جفری راش برای بازی در این نقش، چنان با کاراکتر مارکی دو ساد عجین شده بود که در تمام مدت فیلم‌برداری اصرار داشت با قلم‌پر واقعی و مرکب بنویسد. او می‌گفت حسِ خراشیده شدن کاغذ توسط قلم‌پر، نوعی حسِ قدرت به او می‌دهد که انگار دارد با هر واژه، به صورتِ سنت‌های پوسیده جامعه سیلی می‌زند! همچنین لباس‌های فاخر او در فیلم علی‌رغم اینکه در تیمارستان بود، برای این طراحی شده بود که نشان دهد او «پادشاهِ قلمرویِ خیالِ» خویش است و هیچ زندانی نمی‌تواند شکوهِ ذهنی او را از بین ببرد.

۰۴

نقش مادلین؛ پیوند میان خیال و واقعیت

مادلین (با بازی درخشان کیت وینسلت) در این ساختار روانی، نقش «واسطه» یا «ابژه انتقال» را بازی می‌کند. برای ساد، او تنها یک خدمتکار نیست؛ او پلی است که تخیلات ممنوعه او را به دنیای واقعی می‌رساند و به آن‌ها هویت می‌بخشد. بدون مادلین، نوشته‌های ساد در خلاء باقی می‌ماندند و والایش کامل نمی‌شد. از دیدگاه جامعه‌شناختی، مادلین نماینده طبقه فرودستی است که تشنه شنیدن چیزهایی است که طبقه حاکم و کلیسا آن‌ها را پنهان می‌کنند. او با خواندن و انتشار این متون، در واقع به ساد کمک می‌کند تا «منِ برترِ» (Superego) جامعه را به چالش بکشد. این همکاری مخفیانه نشان می‌دهد که تابوها چقدر برای ذهنِ تشنه‌ی حقیقت، جذاب و رهایی‌بخش هستند.

۰۵

زبان به مثابه سلاح در محیط‌های بسته

در محیط‌هایی مانند زندان یا تیمارستان که عاملیت (Agency) فرد از او گرفته می‌شود، زبان تنها ابزار قدرت باقی‌مانده است. ساد در کوییلز از زبان نه برای ارتباط ساده، بلکه برای بازپس‌گیری کنترل استفاده می‌کند. وقتی او را از داشتن قلم منع می‌کنند، او از خون خود استفاده می‌کند. این عمل، نمادین‌ترین بخش روان‌شناسی کوییلز است؛ تبدیل «دردِ جسمانی» به «معنایِ زبانی». این نشان می‌دهد که میل به بیان کردن (Expression) در انسان، حتی از میل به بقای جسمانی هم می‌تواند فراتر برود. او با خون خود می‌نویسد تا ثابت کند که حتی اگر بدنش در بند باشد، حقیقتِ درونی‌اش جاری خواهد شد. این موضوع در تاریخ روان‌پزشکی بارها دیده شده که زندانیان با حکاکی روی دیوارها، سعی در حفظ هویت و انسجام ذهنی خود داشته‌اند.

۰۶

پارانویای قدرت و ترس از کلمات

دکتر رویر کولارد در فیلم، دچار نوعی «ترس از واژه» (Logophobia) است. او به عنوان نماینده نظم و انضباط، می‌داند که کلماتِ ساد قدرت دارند تا پایه‌های اخلاقیاتِ تحمیلی او را بلرزانند. این جنبه از فیلم به خوبی نشان می‌دهد که چرا سیستم‌های توتالیتر همیشه با نویسندگانِ تابوشکن مشکل دارند. کلماتِ ساد، آینه‌ای هستند که زشتی‌های پنهانِ خودِ دکتر کولارد را به او نشان می‌دهند. دکتر در حالی ساد را به خاطر نوشته‌هایش شکنجه می‌کند که خودش در زندگی شخصی، همان رفتارهای ظالمانه را (به شکلی دیگر) در حق همسرش روا می‌دارد. این فرافکنی (Projection) دکتر کولارد، یکی از ظرافت‌های روان‌شناختی فیلم است؛ او می‌خواهد ساد را ساکت کند تا صدای وجدانِ تاریکِ خودش را نشنود.

زنگ تفریح: مارکی دو ساد واقعی و رژیم غذایی عجیب!

آیا می‌دانستید مارکی دو ساد واقعی در دوران زندان، به شدت وسواسی شده بود؟ او به همسرش نامه‌های طولانی می‌نوشت و با دقتِ یک میلی‌متری، تعداد خطوط و کلمات را می‌شمرد تا مطمئن شود چیزی کم نشده است! او همچنین عاشق شیرینی‌جات بود و می‌گفت کیک‌های شکلاتی تنها چیزی هستند که به او کمک می‌کنند تا وحشتِ تنهایی در سلول را تاب بیاورد. در فیلم کوییلز، این اشتهای سیری‌ناپذیر او به لذت (چه در کلام و چه در خوراک) به خوبی در بازیِ حریصانه‌ی جفری راش بازتاب یافته است.

۰۷

زیبایی‌شناسی زشتی؛ پارادوکس هنر سادیستی

یکی از چالش‌های اصلی فیلم این است: آیا نوشته‌هایی که درباره خشونت و رفتارهای غیرمتعارف هستند، می‌توانند «هنر» باشند؟ روان‌شناسی هنر پاسخ می‌دهد که هنر، بازنمایی واقعیت نیست، بلکه بازنمایی «تجربه روانی» است. ساد با استفاده از صراحت لهجه و توصیفات بی‌پرده، در واقع دارد لایه‌های زیرین تمدن را کنار می‌زند. او معتقد است که انسان در درون خود دارای تکانه‌هایی است که اگر نادیده گرفته شوند، به شکل‌های وحشتناک‌تری بروز می‌کنند. سبک نگارش او (و به تبع آن، کارگردانی کافمن) از نوعی زیبایی‌شناسی گروتسک (Grotesque) پیروی می‌کند. جایی که امر حال‌به‌زن و امر زیبا با هم ترکیب می‌شوند تا واکنشی شدید در مخاطب ایجاد کنند و او را از خوابِ غفلتِ اخلاقی بیدار سازند.

۰۸

ارتباط با روان‌پزشکی مدرن؛ هنردرمانی یا تحریک؟

امروزه در بسیاری از مراکز درمانی، از نوشتن خلاق (Creative Writing) به عنوان ابزاری برای تخلیه تروماها استفاده می‌شود. اما تفاوت ساد با بیماران عادی در این است که او از تابوها برای درمان خود استفاده نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به عنوان یک مانیفست سیاسی و فلسفی ارائه می‌دهد. او می‌خواهد بگوید که «انحراف» بخشی از طبیعت انسان است که تمدن سعی در انکارش دارد. روان‌شناسی کوییلز ما را با این سوال مواجه می‌کند: آیا باید به بیمار اجازه داد تا هر آنچه در ذهن دارد (حتی وحشتناک‌ترین‌ها) را بیرون بریزد؟ تجربه آبه کولمیر نشان می‌دهد که این کار در ابتدا جواب می‌دهد، اما وقتی با سرکوبِ بیرونی برخورد می‌کند، منجر به فاجعه می‌شود. در واقع، هنر زمانی درمان‌گر است که فضایی برای شنیده شدن داشته باشد.

۰۹

تحلیل شخصیت کشیش؛ قربانیِ جذابیتِ ممنوعه

شخصیت آبه کولمیر (واکین فینیکس) شاید تراژیک‌ترین بخش فیلم باشد. او که سعی دارد با مهربانی با ساد برخورد کند، ناخودآگاه مجذوب نوشته‌های او می‌شود. این نشان‌دهنده یک پدیده روان‌شناختی به نام «وسوسه سایه» است. هر چقدر فرد سعی کند پاک‌تر و مقدس‌تر زندگی کند، بخش‌های سرکوب‌شده وجودش تشنه‌تر برای چشیدن طعمِ ممنوعه‌ها می‌شوند. سقوط اخلاقی کولمیر در انتهای فیلم، پیروزیِ نهاییِ فلسفه ساد است. ساد با کلماتش، کشیش را به سمتی می‌برد که بفهمد او هم انسانی است با تمام امیال و ضعف‌های بشری. این فیلم به ما یادآوری می‌کند که هیچ‌کس در برابر قدرتِ کلمات و تخیل مصون نیست.

۱۰

تابو به مثابه ابزار شناخت هویت

چرا ما از خواندن داستان‌های جنایی یا تاریک لذت می‌بریم؟ روان‌شناسی تکاملی می‌گوید این راهی است برای تمرینِ مواجهه با خطر در شرایط امن. در کوییلز، نوشتن درباره تابوها برای ساد، روشی است برای تعریف هویتش در مقابل سیستمی که می‌خواهد او را به یک عدد یا یک «بیمار» تبدیل کند. او با نوشتن، اعلام می‌کند: «من هستم، چون میل دارم». این تاکید بر میل (Desire) به عنوان هسته اصلی وجود انسان، قرن‌ها بعد توسط ژاک لاکان (Jacques Lacan) بسط داده شد. از نظر لاکان، میل انسان همیشه میلِ دیگری است و ساد با نوشتن، میل خود را به خوردِ جامعه‌ای می‌دهد که تشنه و در عین حال هراسان از آن است.

۱۱

تکنیک‌های سینمایی برای نمایش فشار روانی

فیلیپ کافمن در کارگردانی کوییلز از زوایای دوربین بسته و نورپردازی پرکنتراست (Chiaroscuro) استفاده کرده تا حسِ خفقانِ تیمارستان را منتقل کند. اما وقتی ساد شروع به نوشتن یا روایت داستان‌هایش می‌کند، دوربین پویاتر می‌شود و رنگ‌ها گرم‌تر به نظر می‌رسند. این تمایز بصری نشان‌دهنده تفاوت میان «واقعیتِ زندان‌گونه» و «آزادیِ ناشی از خیال» است. موسیقی فیلم نیز با ضرب‌آهنگی تند و گاه ناهماهنگ، آشفتگی ذهنی ساد و در عین حال شور و اشتیاق او را برای خلق کردن نشان می‌دهد. سینما در اینجا به کمک روان‌شناسی می‌آید تا نشان دهد که عملِ نوشتن، چطور فضا را برای فرد تغییر می‌دهد.

۱۲

میراث کوییلز؛ آیا کلمات واقعاً خطرناک‌اند؟

در سکانس نهایی فیلم، ما می‌بینیم که حتی پس از مرگ ساد، کلمات او همچنان تکثیر می‌شوند. این پیام نهایی فیلم است: فکر را نمی‌توان کشت. روان‌شناسیِ «کوییلز» به ما می‌آموزد که تابوها، نه به خاطر محتوایشان، بلکه به خاطر قدرتی که در افشای ریاکاری‌های انسانی دارند، خطرناک شمرده می‌شوند. نوشتن درباره تابوها برای ذهن انسان رهایی‌بخش است چون به ما اجازه می‌دهد تمامیتِ وجود خود را (با تمام زشتی‌ها و زیبایی‌ها) به رسمیت بشناسیم. این فیلم یک وصیت‌نامه هنری است که می‌گوید: «تا زمانی که می‌توانیم بنویسیم، آزاد هستیم»، حتی اگر این آزادی در سلولی تنگ و تاریک باشد.

Smart FAQ: سوالات متداولی که شاید پس از دیدن کوییلز از خود بپرسید

۱. آیا والایش (Sublimation) همیشه منجر به سلامت روان می‌شود؟
والایش به عنوان یکی از پخته‌ترین مکانیسم‌های دفاعی شناخته می‌شود که به فرد کمک می‌کند تنش‌های درونی را به خروجی‌های سازنده تبدیل کند. با این حال، اگر این فرآیند صرفاً به منظور انکار واقعیت یا فرار مطلق از حل مشکلات اساسی باشد، ممکن است به تنهایی کافی نباشد. در مورد شخصیت ساد، والایش به او کمک کرد تا در زندان دوام بیاورد اما لزوماً ناهنجاری‌های شخصیتی او را درمان نکرد. به طور کلی، هنر ابزاری برای مدیریت رنج است، نه لزوماً حذف کامل ریشه‌های آن در روان انسان.
۲. چرا مارکی دو ساد حتی با خون خود به نوشتن ادامه داد؟
این عمل نمادی از پیوند ناگسستنی میان جسم، درد و هویت خلاقانه در روان انسان است. وقتی تمام ابزارهای بیرونی برای ابراز وجود از فرد گرفته می‌شود، بدن به آخرین سنگر برای ثبتِ معنا تبدیل می‌گردد. در روان‌کاوی، این حرکت نشان‌دهنده غلبه رانشِ زندگی (Eros) بر رانشِ مرگ (Thanatos) از طریق خلق اثر است. ساد با این کار ثابت کرد که میل به بیان کردن، عمیق‌ترین نیاز روانی اوست که حتی از حفظ سلامت جسمی‌اش نیز فراتر می‌رود.
۳. تفاوت اصلی نگاه آبه کولمیر و دکتر کولارد به جنون در چه بود؟
آبه کولمیر به جنون به عنوان یک رنجِ روحی می‌نگریست که نیازمند همدلی، هنر و شفقت برای برون‌ریزی است. در مقابل، دکتر کولارد جنون را یک خطای فیزیولوژیک یا اخلاقی می‌دید که باید با ابزارهای فیزیکی و شکنجه اصلاح شود. این تقابل نشان‌دهنده گذار تاریخی روان‌پزشکی از دوران تاریکِ زنجیر و شکنجه به دوران مدرنِ درمان‌های انسانی و روان‌شناختی است. متاسفانه در فیلم می‌بینیم که رویکرد سرکوبگرانه دکتر، در نهایت تمام تلاش‌های اصلاحی کشیش را به نابودی می‌کشاند.
۴. آیا نوشتن درباره خشونت می‌تواند باعث ترویج آن در جامعه شود؟
این یکی از بحث‌برانگیزترین سوالات در حوزه روان‌شناسی رسانه و هنر است که در فیلم نیز به آن اشاره می‌شود. بسیاری از نظریه‌پردازان معتقدند که بازنمایی تابوها در هنر، در واقع نوعی واکسیناسیون روانی برای جامعه است که نیاز به انجام واقعی آن‌ها را کاهش می‌دهد. هنر فضایی است که در آن می‌توان زشتی‌ها را تماشا کرد و درباره‌شان اندیشید، بدون آنکه آسیبی به کسی وارد شود. در واقع، سرکوبِ این تصاویر در هنر ممکن است باعث شود آن‌ها به شکل‌های خطرناک‌تری در دنیای واقعی فوران کنند.
۵. نقش «مادلین» در تکامل روانی مارکی دو ساد چه بود؟
مادلین برای ساد نقشِ «دیگریِ بزرگ» یا مخاطبی را داشت که به خیالات او رسمیت و هستی می‌بخشید. او تنها کسی بود که بدون قضاوت اخلاقی، به دنیای ذهنی ساد گوش می‌سپرد و به او حسِ دیده شدن می‌داد. در روان‌شناسی، وجود یک شاهد یا شنونده برای فرآیند والایش حیاتی است تا هنرمند احساس نکند در خلاء مطلق فریاد می‌زند. مرگ مادلین در فیلم، در واقع تیر خلاصی بود بر انگیزه ساد برای ادامه زندگی در دنیایی که دیگر هیچ گوشی برای شنیدن کلماتش نداشت.
۶. چرا فیلم کوییلز با وجود تمِ تاریخی، همچنان برای مخاطب مدرن جذاب است؟
جذابیت فیلم در این است که به موضوعات بنیادین بشری مثل آزادی بیان، سانسور و ماهیتِ امیال انسانی می‌پردازد. چالش‌هایی که ساد در قرن ۱۸ با آن‌ها روبرو بود، امروزه در قالب‌های جدیدی مثل نظارت‌های دیجیتال و فرهنگِ کنسل (Cancel Culture) همچنان وجود دارند. مخاطب مدرن با تماشای کوییلز، در واقع شاهد جدالِ همیشگیِ غریزه با قانون و فردیت با اجتماع است. این اثر فراتر از یک بیوگرافی، یک مانیفست درباره ضرورتِ وجودِ صداهای ناهنجار در یک جامعه سالم است.
۷. آیا فیلم کوییلز از نظر تاریخی کاملاً دقیق است؟
خیر، این فیلم بیشتر یک اقتباس هنری از نمایشنامه‌ای به همین نام است و در بیان وقایع تاریخی آزادی‌های زیادی به خرج داده است. برای مثال، مرگ ساد در واقعیت بسیار آرام‌تر از چیزی بود که در فیلم به تصویر کشیده شده و بسیاری از شخصیت‌ها دستخوش تغییر شده‌اند. اما هدف فیلم نه روایتِ دقیقِ تاریخ، بلکه استفاده از بستر تاریخی برای بیان یک حقیقتِ روان‌شناختیِ عمیق‌تر درباره روحِ انسان بوده است. به همین دلیل، نباید آن را به عنوان یک مستند تاریخی، بلکه به عنوان یک اثرِ تمثیلی (Allegorical) تماشا کرد.

جمع‌بندی نهایی

کوییلز فراتر از یک درام سینمایی، یک سفر جسورانه به تاریک‌خانه‌های ذهن انسان است که نشان می‌دهد چگونه کلمات می‌توانند به مثابه ناجیِ روح عمل کنند. والایشِ تکانه‌های ممنوعه، نه یک گناه، بلکه راهکاری هوشمندانه برای حفظ انسجام روانی در برابر فشارهای خردکننده محیط است. مارکی دو ساد در این اثر، نمادی از ایستادگی تخیل در برابر زنجیرهای واقعیت است؛ کسی که با قلم (و حتی با خونش) مرزهای آزادی را بازتعریف می‌کند. تماشای این فیلم و تامل در روان‌شناسی آن به ما یادآوری می‌کند که برای درک کاملِ روشنایی، ناگزیر به پذیرش و والایشِ سایه‌های درونی خود هستیم و هنر، تنها پلی است که این مسیر پرمخاطره را ممکن می‌سازد.

شما درباره کلمات ممنوعه چه فکر می‌کنید؟

آیا به نظر شما هم نوشتن از تابوها می‌تواند ذهن را از بند رها کند یا معتقدید برخی چیزها باید همیشه در صندوقچه ناخودآگاه باقی بمانند؟ کوییلز برای شما چه پیامی داشت؟ نظرات ارزشمند و تجربیات خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما و دیگر رفقای سینمادوست در میان بگذارید تا این گفتگوی جذاب ادامه پیدا کند.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]