چرا شخصیت آپام در لحظه حساس از شلیک کردن ناتوان شد در فیلم Saving Private Ryan 1998

فیلم نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) شاهکاری است که با گذشت سال‌ها هنوز بحث‌های داغی را میان سینمادوستان برمی‌انگیزد. اما هیچ شخصیتی به اندازه شرکت‌کننده تازه‌وارد، یعنی شرکت‌بان تیموتی آپام (Corporal Timothy Upham)، حرص مخاطب را درنیاورده است. لحظه‌ای که او روی پله‌ها با جعبه‌های مهمات خشکش می‌زند و رفیقش ملیش در یک نبرد تن‌به‌تن وحشتناک کشته می‌شود، یکی از دردناک‌ترین و واقعی‌ترین تصویرسازی‌های سقوط اخلاقی و روانی در سینماست. سوال اصلی اینجاست: آیا آپام یک بزدل بود یا قربانی شوک روانی؟ در این مقاله عمیق، قصد داریم با نگاهی به لایه‌های پنهان کارگردانی استیون اسپیلبرگ و تحلیل‌های روان‌شناختی نوین، به این پرسش پاسخ دهیم که چرا آپام در آن لحظه حیاتی از شلیک کردن ناتوان ماند و این انفعال چه پیامی برای ما دارد.

۰۱

شناسنامه فیلم نجات سرباز رایان (1998)

نام کارگردان: استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) – شرکت سازنده: دریم‌ورکس (DreamWorks) و پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures) – بازیگران اصلی: تام هنکس در نقش کاپیتان میلر، مت دیمون در نقش جیمز رایان، جرمی دیویس در نقش شرکت‌بان آپام، آدام گلدبرگ در نقش سرباز ملیش و وین دیزل در نقش سرباز کاپارزو. این فیلم برنده ۵ جایزه اسکار از جمله بهترین کارگردانی شده است.

۰۲

داستان کلی و حال و هوای فیلم

نجات سرباز رایان روایتی است سرراست از ماموریتی غیرممکن در دل جنگ جهانی دوم. پس از نبرد خونین اوماها، تیمی به فرماندهی کاپیتان میلر مامور می‌شود تا تنها برادر باقی‌مانده از خانواده رایان را پیدا کرده و به خانه بازگرداند. فیلم فضایی به شدت واقع‌گرایانه (Realistic) و خشن دارد که در آن قهرمان‌بازی‌های کلیشه‌ای جایی ندارند. شما در این فیلم با خون، ترس، صدای گوش‌خراش گلوله‌ها و مهم‌تر از همه، تردیدهای انسانی روبرو هستید. اتمسفر فیلم به گونه‌ای طراحی شده که مخاطب احساس می‌کند در کنار سربازان در گل و لای می‌غلطد و هر لحظه ممکن است با یک تصمیم اشتباه، جان خود یا هم‌رزمانش را به خطر بیندازد.

۰۳

تضاد شخصیت آپام با دنیای خشن جنگ

تیموتی آپام اساساً یک سرباز جنگی (Combat Soldier) نیست. او یک مترجم و نقشه‌خوان است که تمام وقتش را پشت میز و با ماشین تحریر گذرانده. اسپیلبرگ تعمداً او را با یک کلاه نظامی که همیشه کج روی سرش می‌ایستد و نگاهی کنجکاو و معصومانه تصویر می‌کند. آپام نماد روشنفکری و مدنیت است که ناگهان به مسلخ پرتاب شده. او کتاب می‌خواند و درباره اخلاقیات جنگ صحبت می‌کند، در حالی که بقیه اعضای گروه زخم‌خورده و خشن هستند. انفعال او روی پله‌ها، در واقع برخورد شدید دنیای تئوری و کتابی با واقعیت کریه و عریان مرگ است. آپام تا آن لحظه فکر می‌کرد جنگ هم مثل ترجمه متون، قواعد مشخصی دارد، اما وقتی با بوی خون و فریاد ملیش روبرو شد، تمام ساختارهای ذهنی‌اش فرو ریخت. او دچار چیزی شد که در روان‌شناسی به آن انجماد (Freezing) می‌گویند.

زنگ تفریح: آپام در دنیای واقعی!

جالب است بدانید که جرمی دیویس، بازیگر نقش آپام، در طول فیلمبرداری به قدری در نقش خود فرو رفته بود که سربازان واقعی که به عنوان مشاور در صحنه بودند، گاهی واقعاً از دست او شاکی می‌شدند! اسپیلبرگ از او خواسته بود تا حد ممکن با بقیه بازیگران که دوره آموزشی نظامی سختی را گذرانده بودند، صمیمی نشود تا آن حس غریبگی و ترس در نگاهش کاملاً طبیعی باشد. حتی گفته می‌شود در برخی صحنه‌ها، لرزش دست او واقعی بوده چون او واقعاً از صدای بلند انفجارها می‌ترسید. این یعنی متد اکتینگ در حد اعلا که حرص همه ما را درآورد!

۰۴

تحلیل پدیده بی‌حرکتی تونیک یا قفل کردن عصبی

بسیاری از مخاطبان آپام را بزدل (Coward) خطاب می‌کنند، اما از منظر فیزیولوژیکی، آنچه او تجربه کرد بی‌حرکتی تونیک (Tonic Immobility) بود. این یک واکنش دفاعی غیرارادی است که در آن بدن در مواجهه با خطر بسیار بزرگ، قفل می‌شود. مغز آپام در آن لحظه حساس قادر به پردازش حجم عظیم استرس نبود. او صدای فرو رفتن چاقو در سینه ملیش را می‌شنید، اما عضلاتش فرمان نمی‌گرفتند. این دقیقاً برخلاف واکنش جنگ یا گریز (Fight or Flight) است. در واقع اسپیلبرگ می‌خواست نشان دهد که شجاعت یک ویژگی ذاتی نیست که همه داشته باشند، بلکه مهارتی است که تحت آموزش‌های سخت به دست می‌آید. آپام هرگز آموزش ندیده بود که چگونه در یک اتاق تاریک با یک دشمن خونی بجنگد؛ او فقط بلد بود آلمانی صحبت کند.

۰۵

نقش آپام به عنوان آینه مخاطب در فیلم

یکی از تحلیل‌های نایاب سینمایی این است که آپام در واقع خودِ ما هستیم. اکثر ما تماشاگران سینما هرگز در یک جنگ واقعی نبوده‌ایم و تمام تصوراتمان از قهرمانی، محدود به پرده نقره‌ای است. ما فکر می‌کنیم اگر جای او بودیم، با لگد در را باز می‌کردیم و دشمن را به رگبار می‌بستیم، اما حقیقت تلخ این است که احتمالاً ۹۰ درصد آدم‌های عادی در چنین موقعیتی دقیقاً مثل آپام روی پله‌ها می‌نشستند و گریه می‌کردند. اسپیلبرگ با خلق آپام، غرور مخاطب را نشانه می‌گیرد و او را با این واقعیت روبرو می‌کند که جنگ جای آدم‌های معمولی نیست. آپام دریچه‌ای است برای درک اینکه چقدر راحت می‌توان در لحظه حساس فرو ریخت و تمام شعارهای اخلاقی را فراموش کرد.

۰۶

پیامدهای اخلاقی رها کردن دشمن در رادار

ناتوانی آپام از شلیک در انتهای فیلم به یک تراژدی کامل ختم می‌شود. پیش‌تر در فیلم، آپام مانع کشته شدن یک سرباز آلمانی در ایستگاه رادار (Radar Station) شده بود و با اصرار بر کنوانسیون‌های بین‌المللی، جان او را نجات داد. اما همان سرباز آلمانی در فینال فیلم برمی‌گردد و کاپیتان میلر را هدف قرار می‌دهد. اینجاست که آپام با حقیقت ترسناک «رحم بی‌جا» روبرو می‌شود. ناتوانی او از شلیک در میانه فیلم، ریشه در اعتقادات صلح‌جویانه او داشت، اما در پایان، او مجبور می‌شود برای اولین بار ماشه را بکشد و همان سرباز را بکشد. این تحول شخصیت (Character Arc)، از یک انسان ایده‌آل‌گرا به یک قاتل انتقام‌جو، یکی از تلخ‌ترین بخش‌های فیلم است که نشان می‌دهد جنگ چگونه معصومیت را سلاخی می‌کند.

زنگ تفریح: راز کلاه آپام!

آیا تا به حال دقت کرده‌اید که کلاه آپام در طول فیلم همیشه تمیزتر از بقیه است؟ طراح لباس فیلم فاش کرده که آن‌ها عمداً کلاه او را کمتر از بقیه خاکی می‌کردند تا نشان دهند او هنوز با محیط اطرافش غریبه است و با خاک و خون جنگ یکی نشده. اما در سکانس نهایی، بعد از اینکه او بالاخره شلیک می‌کند، کلاهش می‌افتد و سرش خاکی می‌شود. این یعنی او بالاخره غسل تعمید جنگ را انجام داد، اما به قیمت از دست دادن روحش. سینما یعنی همین جزئیات ریز که داستان را بدون حرف زدن روایت می‌کنند!

۰۷

بررسی جامعه‌شناختی ترس در جوخه‌های نظامی

از منظر جامعه‌شناسی نظامی، آپام نمونه‌ای از عدم یکپارچگی (Non-integration) در گروه است. در یک جوخه، افراد بر اساس اعتماد متقابل به توانایی‌های رزمی یکدیگر زنده می‌مانند. آپام به دلیل نداشتن تجربه مشترک در اردوگاه‌های آموزشی با بقیه اعضا، نتوانست پیوند عاطفی و حرفه‌ای لازم را برقرار کند. وقتی ملیش در حال مرگ بود، او نه به عنوان یک هم‌رزم، بلکه به عنوان یک شاهد وحشت‌زده عمل کرد. این موضوع در تاریخ جنگ‌ها بسیار دیده شده؛ سربازانی که به صورت ناگهانی به واحدهای باسابقه اضافه می‌شوند، در اولین درگیری‌های جدی اغلب دچار شوک شده و از انجام وظیفه باز می‌مانند. آپام قربانی سیستم جایگزینی ارتش بود که یک مترجم را بدون آمادگی روانی به خط مقدم فرستاد.

۰۸

چرا سرباز آلمانی آپام را نکشت؟

یکی از معماهای بزرگ فیلم این است که چرا سرباز آلمانی (که ملیش را کشت) وقتی روی پله‌ها با آپام روبرو شد، از کنار او گذشت و او را نکشت؟ دو فرضیه وجود دارد: اول اینکه سرباز آلمانی آپام را به قدری رقت‌انگیز و درهم‌شکسته دید که او را اصلاً یک تهدید یا سرباز به حساب نیاورد. او با نگاهی تحقیرآمیز از کنار آپام گذشت، چون کشتن کسی که حتی نمی‌تواند سلاحش را بلند کند، برای او افتخاری نداشت. فرضیه دوم، یک نوع جبران نمادین است؛ آپام قبلاً جان یک آلمانی را نجات داده بود و حالا جنگ (در قالب این سرباز) جان او را به او پس می‌دهد، اما با طعم تلخ ذلت. این لحظه، تیر خلاص به غرور آپام بود؛ زنده ماندن به قیمت تماشای مرگ رفیق و تحقیر شدن توسط دشمن.

۰۹

ارتباط با روان‌شناسی گناه و مسئولیت

آپام بعد از آن واقعه دچار گناه بازمانده (Survivor’s Guilt) شد، اما از نوعی بسیار حادتر. گناه او ناشی از تصادف نبود، بلکه ناشی از انتخاب (یا عدم انتخاب) بود. او در تمام لحظاتی که پشت دیوار ایستاده بود، آگاه بود که دارد خیانت می‌کند. این بارِ سنگین مسئولیت، شخصیت او را در انتهای فیلم به کلی دگرگون کرد. وقتی او در سکانس پایانی به سربازان آلمانی ایست می‌دهد و Steamboat Willie را می‌کشد، در واقع دارد سعی می‌کند آن گناه را پاک کند. اما این شلیک نه از روی شجاعت، بلکه از روی نفرت و انزجار از خودش بود. او متوجه شد که در دنیای جنگ، دستان تمیز وجود ندارد و برای زنده ماندن باید کثیف شد. این یک شکست اخلاقی کامل برای شخصیتی بود که با نقل‌قول‌های ادبی وارد داستان شده بود.

۱۰

تکنیک‌های سینمایی اسپیلبرگ برای افزایش تنش

اسپیلبرگ برای اینکه درماندگی آپام را به ما تحمیل کند، از صداگذاری (Sound Design) فوق‌العاده‌ای استفاده کرده است. صدای ناله ملیش و درگیری او در طبقه بالا، به صورت مبهم و از پشت دیوار شنیده می‌شود که دقیقاً همان حسی را به ما می‌دهد که آپام دارد. دوربین روی چهره مستاصل جرمی دیویس قفل می‌شود و ما لرزش لب‌ها و تعریق او را می‌بینیم. تدوین موازی (Parallel Editing) بین نبرد مرگبار ملیش و سکون مرگبار آپام، پارادوکس عجیبی ایجاد می‌کند. این انتخاب کارگردان باعث می‌شود که زمان برای مخاطب طولانی‌تر به نظر برسد. ما هم مثل آپام ثانیه‌شماری می‌کنیم که او کاری انجام دهد، اما هر ثانیه که می‌گذرد، امیدمان ناامیدتر می‌شود و این همان جادوی سیاه سینما در نمایش واقعیت است.

۱۱

مقایسه آپام با سایر شخصیت‌های ترسو در سینما

آپام با شخصیت‌های ترسوی سنتی در فیلم‌های جنگی متفاوت است. معمولاً ترسوها افرادی هستند که فرار می‌کنند یا به بقیه خیانت می‌کنند، اما آپام در صحنه حضور دارد، مهمات را حمل می‌کند و می‌خواهد کمک کند، اما بدنش خیانت می‌کند. او شبیه کاراکتر «فِرِد» در برخی مستندهای جنگی است که از شدت ترس دچار لالی موقت می‌شدند. او برخلاف بزدل‌های کلیشه‌ای، آگاهی اخلاقی بالایی دارد و همین آگاهی است که او را زجر می‌دهد. در فیلم‌های دیگر، ترسوها معمولاً برای کمدی یا به عنوان ویلن (Villain) استفاده می‌شوند، اما در نجات سرباز رایان، آپام یک شخصیت تراژیک است که تماشاگر به جای خندیدن به او، از او متنفر می‌شود چون آینه دق خود اوست.

۱۲

تأثیر فرهنگی آپام بر مخاطبان و کهنه‌سربازان

جالب است بدانید که پس از اکران فیلم، بسیاری از کهنه‌سربازان جنگ جهانی دوم از شخصیت آپام دفاع کردند. آن‌ها معتقد بودند که نمایش آپام، واقعی‌ترین بخش فیلم است. آن‌ها می‌گفتند که در هر واحد، همیشه کسی وجود داشت که در اولین درگیری قفل می‌کرد و این واقعیتی است که هالیوود همیشه سعی کرده آن را زیر سایه قهرمان‌بازی پنهان کند. اما مخاطبان جوان‌تر معمولاً نسبت به او بی‌رحم هستند. این تفاوت نگاه نشان می‌دهد که آپام چقدر در بازنمایی «حقیقتِ زشتِ جنگ» موفق بوده است. او به ما یادآوری می‌کند که در جنگ، بزرگترین دشمن انسان ممکن است نه سرباز مقابل، بلکه ترس درونی خودش باشد که در لحظه حساس، او را به مجسمه‌ای سنگی تبدیل می‌کند.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا آپام بعد از پایان فیلم محاکمه نظامی شد؟
در فیلمنامه یا سرنوشت رسمی کاراکتر، اشاره‌ای به محاکمه نظامی آپام نشده است. با توجه به اینکه او در نهایت دشمن را کشت و ماموریت با موفقیت (پیدا کردن رایان) به پایان رسید، احتمالاً او به عنوان یک قهرمان یا دست‌کم یک سرباز وظیفه‌شناس به خانه بازگشته است. اما بار روانی تماشای مرگ دوستانش و ناتوانی‌اش، قطعاً او را تا آخر عمر با اختلال استرس پس از سانحه درگیر کرده است. ارتش معمولاً در شرایط آشوبناک اواخر جنگ، به دنبال تنبیه سربازانی که دچار شوک شده بودند نمی‌رفت، مگر در موارد فرار صریح از خدمت.
۲. چرا ملیش قبل از مرگ به آپام التماس نکرد که کمکش کند؟
ملیش در آن لحظات پایانی چنان درگیر مبارزه برای زندگی و حفظ چاقو بود که تمام تمرکزش روی مهار حریف آلمانی قرار داشت. او احتمالاً می‌دانست که آپام پشت در است، اما غریزه بقا به او اجازه نمی‌داد که انرژی‌اش را صرف فریاد زدن برای کسی کند که می‌دانست توانایی رزم ندارد. همچنین، فضای اتاق به قدری تنگ و نبرد به قدری نزدیک بود که هرگونه حواس‌پرتی منجر به مرگ سریع‌تر می‌شد. سکوت ملیش در آن لحظه، بیشتر ناشی از تمرکز فوق‌العاده و در نهایت ناامیدی از رسیدن کمک بود.
۳. آیا سرباز آلمانی که ملیش را کشت همان سربازی بود که آپام در رادار آزاد کرد؟
این یک سوءبرداشت بسیار رایج است اما از نظر فنی خیر، آن‌ها دو بازیگر متفاوت هستند. سربازی که ملیش را با چاقو کشت، یک سرباز اس‌اس (SS) با سر تراشیده بود، در حالی که سرباز رادار (Steamboat Willie) به واحد دیگری تعلق داشت. با این حال، اسپیلبرگ تعمداً این دو را از نظر ظاهری شبیه هم انتخاب کرد تا حس گناه آپام و ابهام اخلاقی را تقویت کند. آپام در پایان فیلم Steamboat Willie را می‌کشد، چون او را مسئول مرگ کاپیتان میلر می‌داند، نه ملیش.
۴. چرا کاپیتان میلر از ابتدا آپام را برای چنین ماموریتی انتخاب کرد؟
میلر به یک مترجم مسلط به آلمانی و فرانسوی نیاز مبرم داشت تا بتواند در خاک دشمن اطلاعات کسب کند. در آن مقطع از نبرد نورماندی، دسترسی به نیروهای متخصص محدود بود و آپام تنها گزینه در دسترس در آن واحد محلی بود. میلر می‌دانست که آپام تجربه جنگی ندارد، اما چاره‌ای جز اعتماد به او برای پیشبرد جنبه‌های ارتباطی ماموریت نداشت. او امیدوار بود که حضور در کنار سربازان باتجربه، آپام را به سرعت با شرایط وفق دهد که متأسفانه این اتفاق رخ نداد.
۵. آیا آپام در دنیای واقعی نماد گروه خاصی از سربازان است؟
بله، او نماد نیروهای پشتیبانی و غیررزمی (Non-combatants) است که به ناچار در خط مقدم قرار می‌گیرند. این افراد شامل مترجمان، کاتبان، آشپزها و کادر درمانی بودند که گاهی در محاصره‌ها مجبور به جنگیدن می‌شدند. تجربه آپام نشان‌دهنده شکاف عمیق بین آموزش‌های تئوریک و واقعیت‌های خشن فیزیکی جنگ است. او همچنین نماد «وجدان معذب» در جنگ است که سعی می‌کند قوانین دنیای متمدن را در جنگل وحشی اعمال کند.
۶. واکنش منتقدان به بازی جرمی دیویس در نقش آپام چه بود؟
منتقدان بازی او را یکی از درخشان‌ترین و در عین حال آزاردهنده‌ترین بازی‌های مکمل تاریخ سینمای جنگ دانسته‌اند. توانایی او در نمایش استیصال، ترس فیزیکی و فروپاشی روانی بدون استفاده از کلمات زیاد، ستایش شد. بسیاری معتقدند که اگر مخاطب از آپام متنفر شده، یعنی جرمی دیویس وظیفه‌اش را به بهترین شکل انجام داده است. او توانست شخصیتی بسازد که بعد از دهه‌ها هنوز مورد بحث و تحلیل‌های روان‌شناختی قرار می‌گیرد.
۷. اگر آپام شلیک می‌کرد، آیا پایان فیلم تغییر می‌کرد؟
از نظر داستانی، اگر آپام ملیش را نجات می‌داد، آن‌ها احتمالاً می‌توانستند با هم به کمک کاپیتان میلر روی پل بروند. حضور یک سرباز باتجربه مثل ملیش می‌توانست درگیری‌های نهایی را به نفع آمریکایی‌ها تغییر دهد و شاید میلر زنده می‌ماند. اما از نظر دراماتیک، اسپیلبرگ به این تراژدی نیاز داشت تا پیام ضدجنگ خود را کامل کند. نجات سرباز رایان قرار نبود یک فیلم با پایان خوش مطلق باشد، بلکه قرار بود هزینه سنگین هر زندگی نجات‌یافته را نشان دهد.

جمع‌بندی نهایی

شخصیت آپام در نجات سرباز رایان، یکی از صادقانه‌ترین و در عین حال بی‌رحمانه‌ترین پرتره‌هایی است که سینما از ضعف انسانی ترسیم کرده است. انفعال او روی آن پله‌های لعنتی، نه ناشی از بدذاتی، بلکه ناشی از برخورد تمدن با بربریت بود. آپام به ما یادآوری کرد که در میانه نبرد، دانش و زبان‌دانی بدون اراده و آموزش رزمی، هیچ ارزشی ندارند. او با پله‌هایی که هرگز از آن‌ها بالا نرفت، پلی ساخت به سوی درک عمیق‌تر وحشت جنگ. در نهایت، آپام نه یک بزدل ساده، بلکه آینه‌ای است که در آن، هر یک از ما ممکن است با ترس‌های پنهان خود روبرو شویم و از خود بپرسیم: اگر من آنجا بودم، آیا توان شلیک کردن داشتم؟ پاسخ به این سوال، همان چیزی است که این فیلم را به تجربه‌ای ابدی تبدیل می‌کند.

شما درباره آپام چه فکر می‌کنید؟

آیا شما هم در زمان تماشای فیلم از دست آپام فریاد زدید یا با او همدلی کردید؟ به نظر شما آیا او حق داشت که در لحظه آخر انتقام بگیرد یا این کار او فقط یک واکنش بزدلانه دیگر بود؟ خوشحال می‌شویم نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا این بحث سینمایی داغ‌تر شود!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]