مانس اشپربر؛ روانشناسی که بوی خون و استبداد را از فرسنگها تشخیص میداد
مانس اشپربر (Manès Sperber) یکی از چهرههای تابناک و در عین حال کمتر شناخته شده در سپهر اندیشه قرن بیستم است که زندگیاش با تلاطمهای سیاسی و فکری اروپا گره خورد. او که از شاگردان وفادار و سپس منتقدان آلفرد آدلر بود، توانست با تلفیق روانشناسی فردی و تجربههای زیسته در احزاب سیاسی، نگاهی عمیق به ریشههای تمامیتخواهی بیندازد. اشپربر تنها یک نظریهپرداز نبود؛ او در میدان جنگ جنگید، از چنگ گشتاپو گریخت و در نهایت با قلم خود به جنگ با جباریت رفت. در این مقاله جامع، به بررسی زوایای پنهان زندگی، اندیشههای روانشناختی و میراث ادبی این متفکر بزرگ میپردازیم که هنوز هم تحلیلهایش درباره قدرت و توده، راهگشای درک بحرانهای معاصر است.
از زابولوتیف تا وین؛ ریشههای یک اندیشه آواره
مانس اشپربر در سال ۱۹۰۵ در منطقهای به نام زابولوتیف (Zablotow) متولد شد که امروزه بخشی از خاک اوکراین محسوب میشود. دوران کودکی او در یک خانواده یهودی مذهبی سپری شد، اما با شروع جنگ جهانی اول، شعلههای آتش جنگ خانوادهاش را به سمت وین سوق داد. این مهاجرت اجباری، اولین برخورد او با مفهوم آوارگی و ناامنی بود که بعدها در آثارش به وفور دیده میشود.
او در شهر وین، که در آن زمان قطب تپنده تفکر روانکاوی بود، با جنبشهای جوانی صهیونیست آشنا شد. این دوران برای او زمان پرسشگریهای بزرگ بود؛ جایی که مذهب سنتی جای خود را به آرمانهای اجتماعی و سیاسی داد. اشپربر در همین سالها دریافت که روان انسان نمیتواند جدا از بستر اجتماعی و فشارهای سیاسی محیط پیرامونش تحلیل شود.
وین برای اشپربر حکم یک دانشگاه تمامعیار را داشت که در هر گوشهاش بحثهای داغی درباره مارکسیسم و روانکاوی جریان داشت. او به سرعت جذب ایدههایی شد که به دنبال تغییر جهان بودند، نه فقط تفسیر آن. این روحیه جستجوگر، او را به سمتی برد که در سنین نوجوانی مسیر زندگی حرفهای خود را انتخاب کند و به جرگه پیروان آلفرد آدلر بپیوندد.
آدلر و اشپربر؛ رابطهای میان مرید و مرتد
آشنایی اشپربر با آلفرد آدلر (Alfred Adler) در ۱۳ سالگی، نقطه عطفی بود که آینده او را به عنوان یک روانشناس رقم زد. آدلر که از پیشگامان روانشناسی فردی (Individual Psychology) بود، نگاهی متفاوت به عقده حقارت و تلاش برای برتری داشت. اشپربر به مدت چندین سال نزدیکترین همکار آدلر بود و به توسعه تئوریهای او در زمینه پیوند روانشناسی با مسائل اجتماعی کمک شایانی کرد.
اما راستش را بخواهید، ماندن زیر سایه یک غول فکری مثل آدلر برای جوانی پرشور مثل مانس اصلاً کار راحتی نبود! او میخواست روانشناسی را با تئوریهای مارکسیستی ترکیب کند، در حالی که آدلر ترجیح میداد روی جنبههای تربیتی و درمانی تمرکز کند. این تضاد در نهایت در سال ۱۹۳۲ منجر به یک جدایی دراماتیک شد؛ جدایی که نه تنها یک رابطه استاد و شاگردی، بلکه یک رفاقت عمیق را هم به پایان رساند.
اشپربر معتقد بود که روانشناسی فردی بدون در نظر گرفتن مبارزه طبقاتی ناقص است. او پس از جدایی از آدلر، به برلین رفت تا ایدههای خود را در بوته آزمایش سیاست بگذارد. این حرکت جسورانه نشاندهنده استقلال فکری او بود، هرچند که هزینههای سنگینی برایش به همراه داشت و او را در معرض تیغ تیز تصفیههای سیاسی قرار داد.
کالبدشکافی جباریت؛ پیشگویی خودکشی هیتلر
کتاب «نقد و تحلیل جباریت» (Analysis of Tyranny) که در سال ۱۹۳۹ منتشر شد، شاهکار نظری اشپربر در تحلیل روانشناختی دیکتاتوری است. او در این اثر با دقتی جراحگونه، مکانیسمهای روانی را که یک ملت را به دام استبداد میاندازد، تشریح کرد. اشپربر معتقد بود که دیکتاتورها از عقدههای درونی تودهها تغذیه میکنند و رابطهای سادیستی-مازوخیستی با پیروان خود برقرار میسازند.
نکته شگفتانگیز این کتاب، پیشبینی دقیق او درباره سرنوشت آدولف هیتلر (Adolf Hitler) بود. در حالی که هیتلر در اوج قدرت بود، اشپربر با تحلیل ساختار شخصیتی او، پیشبینی کرد که این مسیر تنها به خودکشی ختم خواهد شد. او استدلال کرد که جبار به دلیل وحشت از سقوط و ناتوانی در پذیرش واقعیت، در نهایت به نابودی خود دست میزند تا کنترل نهایی را حفظ کند.
او در بخشی از کتاب مینویسد که قدرت مطلق، جبار را از واقعیت جدا میکند و او را در هالهای از توهمات خودبزرگبینی محصور میسازد. این تنهایی عمیق، در نهایت منجر به پارانویا میشود؛ جایی که دیکتاتور حتی به سایه خود نیز مشکوک است. تحلیلهای اشپربر امروزه به عنوان متون کلاسیک در رشتههای علوم سیاسی و روانشناسی سیاسی تدریس میشوند.
زنگ تفریح: وقتی اشپربر از دست گشتاپو «پرواز» کرد!
شاید فکر کنید یک روانشناس و فیلسوف همیشه در حال مطالعه است، اما مانس اشپربر یک قهرمان اکشن واقعی هم بود. در زمان بازداشت توسط نازیها در برلین، او چنان با اعتماد به نفس و زیرکی رفتار کرد که نگهبانان تصور کردند او یک مهره بسیار دانه درشت با نفوذ بالاست! او حتی در زندان هم شروع به تحلیل روانشناختی زندانبانان کرد. جالب اینجاست که او بعد از فرار به پاریس، به قدری در کافههای این شهر به بحثهای روشنفکری مشغول بود که دوستانش میگفتند: «مانس، تو حتی اگر در جهنم هم باشی، یک حلقه بحث درباره مارکسیسم راه میاندازی!» او یک بار گفته بود تنها چیزی که از گشتاپو ترسناکتر است، یک منتقد ادبی است که کتابت را نخوانده باشد!
قطره اشکی در اقیانوس؛ حماسه سرخوردگی سیاسی
سهگانه داستانی «قطره اشکی در اقیانوس» (A Tear in the Ocean) مشهورترین اثر ادبی اشپربر است که بسیاری آن را اتوبیوگرافی فکری او میدانند. این رمان عظیم، داستان نسلی از انقلابیون را روایت میکند که با امید به تغییر جهان به احزاب کمونیست پیوستند، اما در نهایت با واقعیت تلخ استالینیسم و خیانت به آرمانها روبرو شدند. اشپربر در این کتاب، فروپاشی اخلاقی و روانی انسان را در مواجهه با ماشینیسم حزبی به تصویر میکشد.
اشپربر خودش هم این مسیر را طی کرده بود؛ او که زمانی عضو حزب کمونیست بود، در جریان تصفیههای خونین استالین در سال ۱۹۳۸، از این حزب جدا شد. این تجربه برای او بسیار دردناک بود، گویی بخشی از هویت خود را از دست داده باشد. او در رمانش نشان میدهد که چگونه یک آرمان متعالی میتواند به ابزاری برای شکنجه و سرکوب تبدیل شود و فردیت انسان را در پای «مصلحت حزب» قربانی کند.
این اثر فراتر از یک رمان سیاسی، یک جستار عمیق در روانشناسی تعهد و خیانت است. اشپربر با مهارت بالایی، دیالوگهای فلسفی را در دل حوادث هیجانانگیز جنگی جای داده است. او به ما میگوید که حتی در اقیانوس بیکران بیعدالتی، ریزش یک قطره اشک (نشانه انسانیت و شفقت) معنای بزرگی دارد و میتواند مانع از مسخ کامل انسان شود.
روانشناسی ترس و امنیت در اندیشه اشپربر
یکی از مفاهیم کلیدی در آثار اشپربر، نقش «ترس» (Fear) در شکلگیری رفتارهای اجتماعی است. او بر خلاف بسیاری از روانشناسان زمانه خود که بر غرایز جنسی یا قدرت تمرکز داشتند، معتقد بود که نیاز به امنیت و ترس از تنهایی، رانههای اصلی رفتار انسان در جامعه هستند. جباران با بهرهبرداری از این ترس، قول امنیت میدهند و در مقابل، آزادی فرد را طلب میکنند.
اشپربر در تحلیلهای خود به این نکته اشاره میکند که چرا مردم حتی وقتی میدانند حاکمانشان دروغ میگویند، باز هم از آنها پیروی میکنند. پاسخ او در مفهوم «تعلق» نهفته است. انسانها از اینکه خارج از دایره «ما» قرار بگیرند، چنان وحشتی دارند که ترجیح میدهند با جمع دروغ بگویند تا اینکه در تنهایی حقیقت را بیان کنند. این مکانیزم دفاعی، زیربنای ثبات بسیاری از رژیمهای توتالیتر است.
او در مقالاتی که بعد از جنگ جهانی دوم نوشت، هشدار داد که دموکراسی بدون آگاهی روانشناختی تودهها، همواره در معرض خطر بازگشت به استبداد است. از نظر او، شجاعت مدنی یک مهارت است که باید آموخته شود. او بر این باور بود که روانشناسی باید به انسانها کمک کند تا بر ترسهای بیهوده غلبه کنند و مسئولیت فردی خود را در قبال تاریخ بپذیرند.
مواجهه با یهودیت؛ هویتی در جستجوی معنا
هویت یهودی برای اشپربر، همواره یک موضوع چالشبرانگیز بود. او که در محیطی مذهبی بزرگ شده بود، بعدها به یک سکولار تمامعیار تبدیل شد، اما هیچگاه ریشههای خود را انکار نکرد. واقعه هولوکاست و نابودی میلیونها یهودی، از جمله بسیاری از بستگانش، زخمی عمیق بر روان او گذاشت که در آثار متأخرش به وضوح دیده میشود.
او به جای پناه بردن به صهیونیسم سیاسی یا مذهب، سعی کرد معنای یهودی بودن را در حفظ میراث فرهنگی و اخلاقی جستجو کند. اشپربر معتقد بود که یهودیان به دلیل تاریخ پر فراز و نشیبشان، نوعی «حسگر حساس» نسبت به بیعدالتی پیدا کردهاند. او این ویژگی را نه یک برتری نژادی، بلکه یک مسئولیت سنگین تاریخی میدانست که باید در خدمت کل بشریت باشد.
در سالهای پایانی زندگی، او به یکی از چهرههای مهم گفتگوهای بینالادیانی و بینفرهنگی در اروپا تبدیل شد. او با زبانی صلحآمیز اما قاطع، علیه هرگونه نژادپرستی و بیگانهستیزی سخن میگفت. از دیدگاه او، هویت واقعی انسان نه در خون و نژاد، بلکه در انتخابهای اخلاقی او در لحظات بحرانی خلاصه میشود.
میراث اشپربر در دنیای امروز؛ چرا هنوز باید او را خواند؟
مانس اشپربر در سال ۱۹۸۴ در پاریس درگذشت، اما ایدههای او به طرز عجیبی با چالشهای قرن بیست و یکم همخوانی دارد. در عصر اخبار جعلی (Fake News) و ظهور پوپولیسم، تحلیلهای او درباره «روانشناسی تودهها» بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. او به ما یادآوری میکند که ریشههای استبداد نه در تانکها و مسلسلها، بلکه در ذهنهایی است که تفکر انتقادی را فدای امنیت کاذب میکنند.
امروزه جوایز متعددی به نام او در اروپا اهدا میشود که نشاندهنده احترام جامعه علمی و ادبی به اوست. جایزه مانس اشپربر که توسط دولت اتریش بنیان نهاده شده، به نویسندگانی تعلق میگیرد که در آثارشان به ترویج آزادی و حقوق بشر میپردازند. او به عنوان «پلساز» میان فرهنگها و ایدئولوژیها شناخته میشود؛ کسی که جرئت کرد از جزماندیشی فاصله بگیرد.
خواندن اشپربر یک تجربه رهاییبخش است. او به خواننده یاد میدهد که چگونه میتوان در میان طوفانهای سیاسی، استقلال فکری خود را حفظ کرد. او به ما میگوید که تاریخ تکرار نمیشود، مگر اینکه ما درسهای روانشناختی گذشته را فراموش کنیم. اشپربر روانشناس تمام اعصار است، چون با بخشهایی از روح انسان سر و کار داشت که با تغییر تکنولوژی و سیاست، تغییر نمیکنند.
زنگ تفریح: پیشگویی که با پیپ میآمد!
اشپربر همیشه یک پیپ (Pipe) به همراه داشت و دوستانش به شوخی میگفتند او دود پیپ را طوری بیرون میدهد که انگار دارد با ارواح گذشتگان ارتباط برقرار میکند. یک بار در یک کنفرانس، وقتی از او پرسیدند چرا اینقدر به تحلیل دیکتاتورها علاقه دارد، با لبخندی شیطنتآمیز جواب داد: «چون دیکتاتورها خستهکنندهترین آدمهای دنیا هستند؛ آنها هیچوقت غافلگیرت نمیکنند، همیشه همان اشتباهات تکراری را با قیافههای جدید انجام میدهند!» او همچنین به شدت از اینکه کسی او را «پیشگو» خطاب کند متنفر بود و میگفت: «من پیشگو نیستم، فقط کتابهای تاریخ را با دقت بیشتری ورق زدهام.»
تأثیر اشپربر بر سینما و هنرهای نمایشی
آثار اشپربر به دلیل قدرت تصویرسازی و عمق دراماتیک، توجه هنرمندان بسیاری را به خود جلب کرده است. فیلم «قطره اشکی در اقیانوس» (Une larme dans l’océan) که بر اساس رمان او ساخته شد، توانست با بازسازی فضای خفقانآور اروپای درگیر جنگ، جوایز معتبری را از آن خود کند. کارگردانان معتقدند که دیالوگهای اشپربر به قدری قوی هستند که گویی برای صحنه تئاتر نوشته شدهاند.
او معتقد بود که هنر باید «بیدارکننده» باشد، نه صرفاً سرگرمکننده. در بسیاری از نمایشنامههایی که از روی آثار او اقتباس شده، تمرکز اصلی بر کشمکشهای درونی قهرمانانی است که بین وفاداری به حزب و ندای وجدان خود درماندهاند. این درامهای اخلاقی، مخاطب را وادار میکنند تا خود را در موقعیت مشابه تصور کرده و از خود بپرسد: «من اگر بودم، چه میکردم؟»
همچنین مستندهای متعددی درباره زندگی پرفراز و نشیب او ساخته شده است که در آنها مصاحبههای قدیمیاش با شبکههای تلویزیونی فرانسه و آلمان به نمایش درآمده است. تماشای اشپربر در این مصاحبهها، مردی را نشان میدهد که با وجود دیدن زشتیهای بسیار، هنوز به قدرت کلمات و منطق ایمان دارد. او سینما را ابزاری برای ثبت حافظه جمعی و جلوگیری از فراموشی فجایع تاریخی میدانست.
نقد روانکاوی سنتی؛ نگاهی نو به روان انسان
اشپربر در آثار خود به تندی از برخی جنبههای روانکاوی سنتی فرویدی انتقاد میکرد. او بر این باور بود که تمرکز بیش از حد بر لیبیدو و غرایز جنسی، مانع از درک ابعاد اجتماعی و سیاسی روان انسان میشود. از نظر او، «روانکاوی آزاد» (Free Psychoanalysis) باید به دنبال رها کردن انسان از قید و بندهای درونی و بیرونی باشد، نه فقط درمان علائم بیماری.
او در رمان «شارلاتان و زمانه او» (The Charlatan and His Time) که در جوانی نوشت، به نقد سوءاستفادههای احتمالی از روانکاوی پرداخت. او هشدار داد که روانشناس نباید به یک «کشیش جدید» تبدیل شود که به جای کلیسا، در مطب خود به صدور احکام اخلاقی میپردازد. این نگاه انتقادی، او را به یکی از پیشگامان روانشناسی انسانگرا (Humanistic Psychology) تبدیل کرد که بر اراده و مسئولیت فردی تأکید دارند.
اشپربر معتقد بود که سلامت روان بدون آزادی سیاسی معنا ندارد. او روانپزشکی را که بیماری را در یک محیط استبدادی درمان میکند اما به ریشههای استبداد بیتوجه است، مورد سرزنش قرار میداد. از دید او، درمان واقعی زمانی رخ میدهد که فرد بتواند در برابر ناملایمات جامعه قد علم کند و «نه» بگوید. این پیوند میان سلامت روان و کنشگری اجتماعی، یکی از درخشانترین بخشهای اندیشه اوست.
پایان یک سفر؛ آرامش در قلب پاریس
مانس اشپربر سالهای پایانی عمر خود را در پاریس سپری کرد، شهری که آن را وطن دوم خود میدانست. او در این دوران به نوشتن خاطرات خود مشغول بود و به عنوان یکی از وجدانهای بیدار اروپا شناخته میشد. او تا آخرین لحظات زندگی، به نسلهای جوان هشدار میداد که فریب ایدئولوژیهای تمامعیار را نخورند و همیشه سهمی از شک و تردید را برای خود نگه دارند.
درگذشت او در ۵ فوریه ۱۹۸۴، بازتاب گستردهای در محافل فرهنگی جهان داشت. بسیاری از متفکران بزرگ از او به عنوان کسی یاد کردند که «حقیقت را بر مصلحت ترجیح داد». او در گورستان مونپارناس پاریس به خاک سپرده شد، اما کلماتش همچنان در کتابخانهها و دانشگاهها طنینانداز است. میراث او نه یک مکتب فکری بسته، بلکه یک شیوه نگریستن به جهان با چشمانی باز و قلبی حساس است.
اشپربر به ما آموخت که حتی در تاریکترین دوران تاریخ، انسانیت میتواند زنده بماند. او با زندگی خود ثابت کرد که یک روشنفکر میتواند همزمان یک مبارز، یک دانشمند و یک هنرمند باشد. زندگی او گواهی است بر اینکه قدرت قلم در نهایت بر قدرت جباران پیروز خواهد شد، به شرطی که نویسنده شجاعت ایستادن بر روی «پلی که وجود ندارد» را داشته باشد.
سوالات متداول (Smart FAQ)
جمعبندی نهایی
مانس اشپربر فراتر از یک روانشناس یا نویسنده، یک قطبنمای اخلاقی در قرن پرآشوب بیستم بود. او با شجاعتی کمنظیر، از لایههای تاریک روان جباران پرده برداشت و نشان داد که چگونه ترس و نیاز به امنیت میتواند یک ملت را به بیراهه ببرد. اشپربر به ما آموخت که رهایی واقعی از درون آغاز میشود و سلامت روان با آزادی سیاسی و اجتماعی گره خورده است. میراث او، دعوتی همیشگی به تفکر مستقل و پرهیز از افتادن در دام ایدئولوژیهای فریبنده است. در دنیایی که هنوز سایه خودکامگی بر بسیاری از نقاط آن سنگینی میکند، بازخوانی آثار اشپربر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای حفظ انسانیت و خرد است. او به راستی روانشناس تمام اعصار باقی خواهد ماند.
شما درباره روانشناسی قدرت چه فکر میکنید؟
آیا تا به حال در زندگی شخصی یا اجتماعی خود با مفاهیمی که اشپربر مطرح کرده، مثل ترس از تنهایی در برابر جمع، روبرو شدهاید؟ به نظر شما چطور میتوان در دنیای امروز استقلال فکری خود را حفظ کرد؟ خوشحال میشویم تجربیات و دیدگاههای ارزشمندتان را در بخش نظرات با ما و دیگر خوانندگان به اشتراک بگذارید.
نوشتههای مرتبط با تاریخ پزشکی
- الزهراوی؛ جراحی که هزار سال از زمانه خود جلوتر بود
- ولتر و هنر بیمار بودن؛ کالبدشکافی ذهن یک فیلسوف هیپوکندریا
- داستان اولین تزریق انسولین به لئونارد تامسون و انقلاب در دیابت
- آسم در مصر باستان | نگاهی به نسخه شگفتانگیز پاپیروس ایبرس و درمانهای جادویی تنفس
- بوریس یگوروف؛ نخستین پزشک در مدار زمین و ماجرای فشردهترین سفر فضایی تاریخ







سلام.واقعیت اینه که من هنوز تو ایران به این فروشگاهها از نظر تخفیف اعتقاد زیادی ندارم.نمی دونم چرا.
فکر میکنم اون چیزی که گفته میشه با اون چیزی که مشتری در پایان میبینه تفاوت داره.
وای! گرسنم شد!!!!!
من که خیلی راضیم
سیستم سفارشش خوبه چون توضیحات داره
مث یه سری سایت های دیگه هم نیست که دیزاینش بد باشه
هرکی تست نکرده وقتی تست کنه مشتری میشه
کلی باگ رو این سایت هست! 1 زمانی تبلیغ میکردید که سیستمتون دوره تست رو بگذرونه، امیدوارم موافق باشید ولی قبلا هم سایتهای مشابهی تو این زمینه کارکردن که موفق نبودن
وقتی انتقاد میشه اگر پشتش مثال یا پیشنهاد باشه خیلی مطلوب و با حسن نیت بالا محسوب میشه. ممنون ;)
ممنونم لاله جان
ایده خوبیه، حتما در آینده استفاده میکنم فقط امیدوارم رستورانهای بیشتری اضافه شه و تعداد کاربران به قدری بالا بره که بشه امتیازهای داده شده رو مد نظر قرار داد. طراحی سایت هم خوبه فقط فونت اصلا مناسب نیست و رنگها هم زیاد همخونی ندارند (مخصوصا اون رنگ خاکستری و قرمز تند).
به نظر منم رپرتاژ- آگهی رو زود کار کردین. این سایت هنوز خیلی کار داره تا کامل بشه. من گزینههای مختلف رو انتخاب کردم ولی نتیجه جستجو یا به کلی “هیچ موردی یافت نشد” بود یا خیلی خیلی محدود. با توجه به این که سایتهایی مثل فیدیلیو و دورموند و مثل اینها از خیلی قبلتر فعال هستن و مجموعه بزرگی از رستورانها و کافیشاپها و … رو پوشش میدن، بنابراین معرفی این سایت کمی زود انجام شد. از طریق سایت زودفود هم میشه سفارش اینترنتی غذا داد. امیدوارم اینها هم در کارشون موفق باشن و با توجه به تجربههای قبلی، ضعفها و ناکارآمدیهای سایتهای مشابه رو جبران کنن. بنابراین شاید بد نباشه یه قسمت پیشنهادات هم به سایت اضافه کنن. :)
از نظر محتوا حتماً سایتی یک ماهه رسماً افتتاح شده با سایتی که سابقه ی 5 سال داره قابل مقایسه نیست، و مقایسه وقتی شیرین میشه که نقاط قوت سایت جدید از نظر برنامه نویسی و طراحی و امکانات بسیار بالاتره، اما خب اینکه جست و جو ضعیفه منطقیه ولی چون این سایت تخصصی سفارش آنلاینه و نه بانک اطلاعاتی نتیجه ی جست وجو پایینه و فعلاً با یک سری مناطق کم شروع شده. من بیش از ده بار سفارش دادم و راضی بودم در مجموع البته کاستی هم کم ندیدم.
جالب بود اگه رتبه بندی کیفیت رو هم از نظر مشتریان بزاره خیلی خوب میشه چون عکسای همه ته کیفیته ولی وقتی از نزدیک ببینی میپوکی
رتبه بندی بر اساس ریتینگ رستوران هاسن، و ریتینگ رستوران ها را کاربران مشخص می کنند.
سایت خوبی بود من با مبایلم چک کردم نسخه مبایلش هم قویه
من ثبت نام کردم از همون تایید موبایل و ایمیل معلومه که مجموعه قوی هستش و الکی نیست حالا سفارش دادم ببینم کی میرسه ممنون بابت معرفی
فونت های استفاده شده چشم رو اذیت میکنند. برنامه نویسی سایت هم مشکلات زیادی داره.در کل منو جذب نکرد و شاید باید رپورتاژ رو میذاشتید واسه وقتی که از هر جهت کامل باشه
محمد جان، استفاده از font-face در سایت به حجم دانلود سایت اضافه می کنه و سرعت لود شدن سایت برای ما خیلی مهم بوده. در حال حاضر به ندرت پیش میاد که پروفایل یک رستوران بیشتر از 1 ثانیه زمان بارگذاری داشته باشه.
در مورد مشکلات برنامه نویسی هم خوشحال می شم که یک مقدار جزئیات بیشتری رو مطرح کنی. البته فرم گزارش خطا، تماس با ما، ایمیل، تلفن و … همه در سایت موجود هستن. نظرات سازنده شما خیلی ما رو خوشنود می کنه.
سپاس
یک مقدار تنوع پایین بود.
تنوع کدوم منطقه پایین بود ؟
در حال حاضر نزدیک به 400 رستوران تحت پوشش غذانت هستند.
منظورم تنوعات مربوط به غذا نبود پیاده سازی و طراحی وب سایت را عرض کردم!