زندگی در سال 1924؛ روایت شخصی یک جوان بیست‌ و چهار ساله از دنیای مدرن قرن بیستم

سال 1924 برای من، نه فقط یک عدد در تقویم، بلکه نقطه عطفی در جوانی و استقلال است. در این سال که جهان هنوز زخم‌های جنگ بزرگ را بر تن دارد اما با ولع به سمت مدرنیته می‌دود، من به عنوان یک جوان 24 ساله در تلاش هستم تا جایگاه خود را در این دنیای پرهیاهو پیدا کنم. این مقاله در واقع یک تقویم تاریخ شخصی و اجتماعی از سال 1924 است که به بررسی دقیق جزئیات زندگی روزمره، از مد و موسیقی گرفته تا تحولات تکنولوژیک و سیاسی می‌پردازد. با من همراه شوید تا از دریچه چشم یک جوان قرن بیستمی، به دنیایی بنگریم که در آن رادیو جادو می‌کند و اتومبیل‌ها به تدریج جای درشکه‌ها را می‌گیرند و امید به آینده‌ای درخشان در دل‌ها زنده است.

۰۱

من کیستم؟ معرفی هویت و خاستگاه

نام من «آرتور ویلیامز» (Arthur Williams) است و در شهر سرزنده شیکاگو (Chicago) در ایالات متحده زندگی می‌کنم. متولد سال 1900 هستم و حالا در سال 1924، دقیقاً بیست و چهار سال دارم و حس می‌کنم تمام دنیا زیر پاهای من است. خانواده من یک خانواده متوسط و زحمت‌کش هستند؛ پدرم در یک چاپخانه کار می‌کند و مادرم خانه‌دار است و همیشه سعی کرده‌اند من را با اصول اخلاقی محکم بزرگ کنند. من در رشته حسابداری تحصیل کرده‌ام، رشته‌ای که شاید به نظر برخی خشک بیاید اما در این سال‌های رشد اقتصادی، بسیار کاربردی است. شیکاگو شهر فرصت‌هاست، جایی که بوی صنعت و جاز با هم آمیخته شده و هر روز صبح که از خانه بیرون می‌روم، حس می‌کنم حادثه‌ای تازه در انتظار من است.

۰۲

جستجوی کار و رویای استقلال مالی

پیدا کردن کار در این روزها هم نیاز به تخصص دارد و هم کمی شانس و پارتی‌بازی که البته من بیشتر بر اولی تکیه کرده‌ام. هر روز صبح زود روزنامه «شیکاگو تریبون» (Chicago Tribune) را می‌خرم و مستقیم سراغ بخش آگهی‌های استخدام می‌روم تا ببینم کدام شرکت‌های بزرگ به یک حسابدار جوان نیاز دارند. با کت و شلواری اتو کشیده و رزومه‌ای که با دقت تایپ شده، به دفاتر مختلف سر می‌زنم و سعی می‌کنم با اعتماد به نفس صحبت کنم. کار ایده آل من این است که در یک شرکت واردات و صادرات بزرگ یا یک بانک معتبر به عنوان کمک‌حسابدار ارشد استخدام شوم.

دوست دارم حقوقم ماهانه حدود 150 تا 170 دلار باشد که برای یک جوان مجرد در این سال ثروت خوبی محسوب می‌شود و اجازه می‌دهد آپارتمان کوچکم را اجاره کنم. در حال حاضر حاضرم روزی 9 ساعت کار کنم، از ساعت 8 صبح تا 5 بعد از ظهر، و شنبه‌ها هم نیمی از روز را در دفتر بگذرانم. فکر می‌کنم با این درآمد می‌توانم هم به خانواده کمک کنم و هم برای خرید یک اتومبیل مدل تی (Model T) پس‌انداز مختصری داشته باشم. البته رقابت شدید است چون جوانان زیادی مثل من با تحصیلات مشابه در شهر هستند که همگی به دنبال سهم خود از رویای آمریکایی می‌گردند.

۰۳

مد، پوشش و استایل مردانه در دهه بیست

در سال 1924، ظاهر یک مرد نشان‌دهنده شخصیت و جایگاه اجتماعی اوست و من به این موضوع اهمیت زیادی می‌دهم. کت و شلوارهای سه تکه با جلیقه، بخش جدایی‌ناپذیر کمد لباس من هستند که معمولاً از پارچه‌های پشمی با طرح‌های چهارخانه ریز یا ساده انتخاب می‌شوند. شلوارهای ما کمی گشادتر شده‌اند و به اصطلاح به آن‌ها «آکسفورد بگ» (Oxford bags) می‌گوییم که در میان جوانان تحصیل‌کرده بسیار محبوب است. حتماً باید یک کلاه لبه‌دار (Fedora) یا کلاه حصیری برای روزهای تابستان داشته باشم تا تیپم کامل شود.

کفش‌های دو رنگ چرمی هم که به «کفش‌های تماشاگر» (Spectator shoes) معروف هستند، برای مهمانی‌های شبانه و رقص جاز عالی به نظر می‌رسند. راستش را بخواهید، گاهی اوقات بستن این کراوات‌های ابریشمی با گره‌های دقیق وقت زیادی از من می‌گیرد اما نتیجه‌اش می‌ارزد. مد در این دوره به سمت راحتی بیشتر می‌رود اما هنوز هم رعایت سلسله مراتب در پوشش، احترامی خاص به همراه دارد که نمی‌توان از آن گذشت. پوشیدن یک پالتوی بلند در زمستان‌های سخت شیکاگو نه تنها یک ضرورت برای حفظ سلامتی است، بلکه وقار خاصی به راه رفتن من در خیابان‌های مه گرفته می‌دهد.

زنگ تفریح: سبیل‌های مومی و دردسرهای چای خوردن!

شاید باورتان نشود اما یکی از بزرگترین چالش‌های ما جوانان در سال 1924، نگهداری از فرم سبیل‌هایمان است که با موم مخصوص حالت می‌دهیم. تصور کنید در یک مهمانی مجلل نشسته‌اید و می‌خواهید یک فنجان چای داغ بنوشید؛ بخار چای می‌تواند تمام زحمات نیم‌ساعته شما برای حالت دادن به سبیل را در یک لحظه نابود کند! حتی فنجان‌های مخصوصی اختراع شده که لبه‌ای برای محافظت از سبیل دارند تا آقایان با خیالی آسوده نوشیدنی خود را میل کنند. این از آن جزئیات مضحک تاریخ است که آیندگان احتمالاً به آن خواهند خندید، اما برای ما یک دغدغه جدی در حفظ پرستیژ است.

۰۴

دنیای رسانه؛ روزنامه‌ها و تیترهای داغ

من یک خواننده مشتاق هستم و معتقدم بدون دانستن اخبار روز، نمی‌توان در جامعه مدرن دوام آورد. علاوه بر «شیکاگو تریبون»، مجله «تایم» (Time) را که همین سال گذشته تاسیس شده، با دقت دنبال می‌کنم چون خلاصه اخبار جهان را بسیار هوشمندانه ارائه می‌دهد. یکی از تیترهای مورد علاقه من در ماه‌های اخیر مربوط به افتتاح رسمی اولین بازی‌های المپیک زمستانی در شامونی فرانسه بود که حس هیجان انگیزی از همبستگی جهانی را القا می‌کرد. همچنین اخبار مربوط به اکتشافات باستان‌شناسی، به ویژه کشفیات در مصر، همیشه در صفحات اول خودنمایی می‌کنند.

خواندن مقالات علمی درباره پیشرفت‌های رادیو و هوانوردی هم برایم بسیار جذاب است و همیشه به این فکر می‌کنم که تکنولوژی تا کجا پیش خواهد رفت. در ستون‌های طنز روزنامه هم گاهی به مسائل اجتماعی و تغییر رفتار دختران جوان که به «فلپر» (Flapper) معروف شده‌اند، با کنایه پرداخته می‌شود. دنیای مطبوعات در این سال‌ها تنها منبع واقعی ما برای درک جهان پیرامون است و هر تیتر تازه، دریچه‌ای به سوی یک اتفاق نایاب باز می‌کند. گاهی هم در صفحات اقتصادی، تحلیل‌هایی درباره ثبات بازار سهام می‌خوانم که برای حرفه حسابداری من بسیار مفید و آموزنده هستند.

۰۵

عشق، ازدواج و آرزوهای خانوادگی

اگرچه فعلاً تمرکزم روی کار است، اما دوست دارم حدود سه یا چهار سال دیگر، یعنی وقتی به ثبات مالی رسیدم، ازدواج کنم. دختر مورد علاقه من باید فردی کنجکاو، مستقل و البته باهوش باشد که بتوانیم ساعت‌ها درباره کتاب‌ها و فیلم‌های جدید با هم صحبت کنیم. ترجیح می‌دهم او هم به هنر یا موسیقی علاقه داشته باشد و بتوانیم با هم به کلوب‌های جاز برویم و از شب‌های شیکاگو لذت ببریم. در ذهنم، خانواده‌ای با دو یا سه فرزند را تصور می‌کنم که در خانه‌ای دنج در حومه شهر زندگی می‌کنیم، جایی که بچه‌ها فضای کافی برای بازی داشته باشند.

در این دوران که نقش‌های سنتی در حال تغییر است، من از داشتن همسری که نظر و عقیده خودش را داشته باشد، استقبال می‌کنم. ازدواج برای من نه فقط یک قرارداد اجتماعی، بلکه یک شراکت عاطفی عمیق برای طی کردن مسیر پرپیچ و خم زندگی در این قرن جدید است. البته مادرم مدام اصرار دارد که با دختر یکی از دوستانش که بسیار متین و خانه‌دار است آشنا شوم، اما من به دنبال آن جرقه خاص در نگاه هستم. امیدوارم تا سال 1928 بتوانم خانه‌ای کوچک خریداری کنم و زندگی مشترکمان را با اطمینان خاطر از آینده‌ای روشن آغاز نماییم.

۰۶

هنر و سرگرمی؛ موسیقی، فیلم و کتاب‌های 1924

سال 1924 سال درخشش جاز است و من عاشق شنیدن قطعه «راپسودی در بلو» (Rhapsody in Blue) اثر جرج گرشوین هستم که به تازگی اجرا شده است. این موسیقی ترکیبی از کلاسیک و جاز است که دقیقاً روح بیقرار عصر ما را نمایندگی می‌کند و در هر کافه‌ای شنیده می‌شود. در سینما هم فیلم‌های صامت هنوز پادشاهی می‌کنند و من امسال از دیدن فیلم «دزد بغداد» (The Thief of Bagdad) با بازی داگلاس فربنکس واقعاً لذت بردم. تکنولوژی سینما با سرعت در حال پیشرفت است و شنیده‌ام که به زودی صدا هم به تصاویر اضافه خواهد شد که تصور آن هم هیجان‌انگیز است.

در دنیای ادبیات، کتاب‌های نویسندگانی مثل اف. اسکات فیتزجرالد (F. Scott Fitzgerald) غوغا می‌کنند و من با ولع داستان‌های آن‌ها را می‌خوانم تا با روح زمانه آشنا شوم. امسال کتاب‌هایی منتشر شده‌اند که به نقد جامعه مدرن می‌پردازند و ذهن ما جوانان را به چالش می‌کشند تا فراتر از مادیات را ببینیم. رفتن به سالن‌های تئاتر و دیدن نمایش‌های موزیکال هم یکی دیگر از سرگرمی‌های محبوب من است که معمولاً آخر هفته‌ها با دوستانم انجام می‌دهیم. موسیقی و هنر در این دوره نه فقط برای سرگرمی، بلکه راهی برای ابراز هویت جدیدی است که پس از پایان جنگ در حال شکل‌گیری است.

۰۷

تکنولوژی و حمل و نقل در زندگی روزمره

ارتباطات در سال 1924 هنوز عمدتاً بر پایه نامه‌نگاری است و من هر هفته برای دوستانم در شهرهای دیگر نامه می‌نویسم و با اشتیاق منتظر پاسخ می‌مانم. البته برای موارد فوری از تلگراف استفاده می‌کنم و گاهی هم از تلفن‌های سکه‌ای که در ایستگاه‌های قطار یا هتل‌ها هستند، برای تماس‌های ضروری بهره می‌برم. داشتن تلفن در خانه هنوز یک وسیله لوکس محسوب می‌شود که امیدوارم روزی من هم بتوانم یکی از آن‌ها را روی میزم داشته باشم. جابه‌جایی در شهر شیکاگو عمدتاً با ترامواهای برقی یا اتوبوس‌های دو طبقه انجام می‌شود که بسیار ارزان و در دسترس هستند.

آرزوی بزرگ من داشتن یک اتومبیل شخصی است تا بتوانم در روزهای تعطیل به خارج از شهر بروم و از طبیعت لذت ببرم. اگرچه درشکه‌ها هنوز در برخی خیابان‌های فرعی دیده می‌شوند، اما آینده متعلق به موتورهای احتراقی است که با سرعت و قدرت جاده‌ها را فتح می‌کنند. تکنولوژی به سرعت در حال کوچک کردن جهان است و شنیدن صدای رادیو در خانه که اخبار را از فرسنگ‌ها دورتر پخش می‌کند، هنوز برایم مثل یک معجزه است. من فکر می‌کنم تا چند سال دیگر، هر خانواده‌ای یک رادیو و شاید یک اتومبیل داشته باشد و این یعنی شروع یک عصر طلایی برای بشریت.

زنگ تفریح: وقتی رادیو باعث ترس از ارواح می‌شد!

در همین سال‌ها، وقتی رادیو برای اولین بار به خانه‌های مردم راه پیدا کرد، برخی از افراد مسن‌تر واقعاً وحشت‌زده می‌شدند! آن‌ها تصور می‌کردند که صداهای پخش شده از جعبه رادیو، در واقع صدای ارواح یا جادوگرانی است که در داخل دستگاه حبس شده‌اند و به آن «جعبه سخنگوی شیطان» می‌گفتند. حتی گزارش‌هایی وجود داشت که برخی از مردم با شنیدن صدای موسیقی از رادیو، خانه را ترک می‌کردند تا دچار طلسم نشوند. حالا که به این موضوع فکر می‌کنیم خنده‌دار است، اما برای نسلی که تمام عمرش را با نور شمع و سکوت گذرانده بود، رادیو چیزی فراتر از درک بشری به نظر می‌رسید.

۰۸

بهداشت و سلامت؛ از بیماری‌های واگیر تا مراقبت‌های نوین

دغدغه اصلی بهداشتی ما در این سال، بیماری‌هایی مثل آبله و سل است که هنوز در کمین هستند و خانواده‌ها را نگران می‌کنند. اگرچه واکسیناسیون در حال گسترش است، اما هنوز خاطره تلخ آنفولانزای اسپانیایی چند سال پیش در ذهن همه ما زنده مانده و باعث می‌شود به بهداشت عمومی اهمیت بدهیم. من سعی می‌کنم با ورزش کردن در پارک‌ها و تغذیه سالم، بدنم را قوی نگه دارم تا در برابر این بیماری‌های ناگهانی مقاوم باشم. در روزنامه‌ها هم تبلیغات زیادی برای صابون‌های جدید و مواد ضدعفونی‌کننده می‌بینیم که نشان‌دهنده افزایش آگاهی مردم نسبت به میکروب‌هاست.

سلامت روان هم موضوعی است که به تازگی در محافل علمی درباره‌اش صحبت می‌شود، هرچند برای عموم مردم هنوز کمی غریب است. من فکر می‌کنم داشتن یک ذهن آرام به اندازه بدن سالم اهمیت دارد و برای همین سعی می‌کنم با مطالعه و گوش دادن به موسیقی، استرس‌های کاری را از خود دور کنم. بیمارستان‌ها در شیکاگو مجهزتر شده‌اند و استفاده از اشعه ایکس (X-ray) برای تشخیص بیماری‌ها، یک پیشرفت علمی خیره‌کننده به حساب می‌آید. امیدوارم در سال‌های آینده داروهای جدیدی کشف شوند که دیگر کسی به خاطر یک عفونت ساده جان خودش را از دست ندهد و علم پزشکی بر تمام دردها پیروز شود.

۰۹

تحولات سیاسی و تاثیر آن بر آینده شخصی

سیاست در سال 1924 بسیار پرالتهاب است و انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده که در نوامبر برگزار می‌شود، بحث داغ تمام محافل است. من به دقت برنامه‌های کاندیداها را دنبال می‌کنم چون معتقدم تصمیمات آن‌ها بر مالیات‌ها، فرصت‌های شغلی و حتی قیمت کالاهای اساسی تاثیر مستقیم دارد. در اروپا هم اوضاع چندان باثبات نیست و اخبار مربوط به تغییرات حکومتی و فشارهای اقتصادی بر آلمان، گاهی نگران‌کننده به نظر می‌رسد. به عنوان یک حسابدار، می‌دانم که ثبات سیاسی به معنای ثبات اقتصادی است و هرگونه تنش بین‌المللی می‌تواند روی بازار کار من تاثیر بگذارد.

تصویب برخی قوانین جدید در مورد مهاجرت هم موضوعی است که در شهر مهاجرپذیری مثل شیکاگو بسیار مورد بحث قرار می‌گیرد و بافت اجتماعی ما را تغییر می‌دهد. من امیدوارم که رهبران جهان با خرد و تدبیر، از تکرار فجایع جنگ بزرگ جلوگیری کنند و اجازه دهند نسل ما در صلح و رفاه رشد کند. سیاست برای من فقط یک خبر در روزنامه نیست، بلکه نقشه راهی است که نشان می‌دهد آیا می‌توانم به آرزوهایم برسم یا خیر. اگر صلح پایدار بماند، من به آینده بسیار خوش‌بین هستم و فکر می‌کنم دهه پیش‌رو، درخشان‌ترین دوران تاریخ مدرن خواهد بود.

۱۰

سفرهای امسال و تخیل از دنیای آینده

امسال شانس این را داشتم که با قطار به شهر نیویورک سفر کنم و از دیدن آسمان‌خراش‌های عظیم آنجا شگفت‌زده شوم. تماشای مجسمه آزادی و قدم زدن در خیابان‌های شلوغ منهتن، تجربه‌ای بود که هرگز فراموش نخواهم کرد و به من فهماند که دنیا چقدر بزرگ و متنوع است. وقتی در قطار نشسته بودم و مناظر را با سرعت تماشا می‌کردم، به این فکر افتادم که شاید در آینده مردم با هواپیماهای مسافربری به راحتی بین قاره‌ها جابه‌جا شوند. آینده در تخیل من جایی است که در آن الکتریسیته همه جا را روشن کرده و کارهای سخت یدکی توسط ماشین‌های هوشمند انجام می‌شود.

البته بیم‌هایی هم دارم؛ اینکه شاید این سرعت بالای زندگی باعث شود آرامش و پیوندهای انسانی کمرنگ شوند یا تکنولوژی ابزاری برای نابودی بشر شود. اما امید من همیشه بر ترس‌هایم غلبه می‌کند و فکر می‌کنم ما در آستانه کشفیات بزرگی در فضا و اعماق اقیانوس‌ها هستیم. دوست دارم در سال‌های پیری، به عقب نگاه کنم و ببینم که چطور از فرصت‌های این سال‌های پرشور به خوبی استفاده کرده‌ام. سال 1924 برای من شروع یک سفر طولانی است، سفری به سوی ناشناخته‌ها با قلبی سرشار از کنجکاوی و پاهایی که آماده دویدن در مسیر پیشرفت هستند.

Smart FAQ: سوالات متداول درباره زندگی در سال 1924

۱. در سال 1924 رژیم غذایی رایج مردم طبقه متوسط در شهرهای بزرگ چه بود؟
مردم در این سال بیشتر از غذاهای خانگی شامل گوشت، سیب‌زمینی و سبزیجات فصلی استفاده می‌کردند که بسیار مقوی بودند. با ظهور یخچال‌های برقی اولیه، نگهداری مواد غذایی طولانی‌تر شد اما هنوز غذاهای کنسروی جایگاه ویژه‌ای در سبد خرید داشتند. صبحانه‌ها معمولاً مفصل و شامل تخم‌مرغ و نان بود و صرف شام در کنار خانواده یک سنت مقدس محسوب می‌شد. رستوران‌های سلف‌سرویس هم به تدریج در شهرهای بزرگی مثل شیکاگو پدیدار گشتند تا به سرعت زندگی مدرن پاسخ دهند.
۲. وضعیت حقوق زنان و حضور آن‌ها در اجتماع در این سال به چه صورت بود؟
پس از به دست آوردن حق رای، زنان در سال 1924 آزادی‌های اجتماعی بیشتری را تجربه می‌کردند و در مشاغلی مانند منشی‌گری و تدریس فعال بودند. پوشش زنان به شدت تغییر کرد و دامن‌های کوتاه‌تر و مدل موهای پسرانه نشان‌دهنده تمایل آن‌ها به استقلال و رهایی از قید و بندها بود. اگرچه هنوز نابرابری‌های دستمزد وجود داشت، اما زنان بیشتری به دانشگاه‌ها راه یافته و در فعالیت‌های سیاسی و هنری مشارکت می‌کردند. این دوران آغازی برای تغییرات بنیادین در ساختار خانواده و نقش‌های جنسیتی در جوامع غربی به شمار می‌رفت.
۳. محبوب‌ترین سرگرمی‌های فضای باز برای جوانان در آن سال چه مواردی بود؟
پیک‌نیک در پارک‌های شهری و رفتن به سواحل دریاچه در تابستان از محبوب‌ترین فعالیت‌های تفریحی برای جوانان و خانواده‌ها بود. مسابقات بیسبال به اوج محبوبیت خود رسیده بود و تماشای بازی ستارگان بزرگ در استادیوم‌ها هیجان زیادی را به جامعه تزریق می‌کرد. همچنین دوچرخه‌سواری و تنیس به عنوان ورزش‌های شیک و پرطرفدار در میان طبقه متوسط رواج داشتند و فرصتی برای معاشرت بودند. شهربازی‌های مدرن با چرخ‌وفلک‌های بزرگ هم مقصدی جذاب برای گذراندن تعطیلات آخر هفته و تجربه هیجان در کنار دوستان به حساب می‌آمدند.
۴. سیستم آموزشی دانشگاهی در دهه بیست میلادی چه ویژگی‌های خاصی داشت؟
دانشگاه‌ها در این دوره بر تخصص‌گرایی متمرکز شده بودند و رشته‌های جدیدی مثل مدیریت بازرگانی و مهندسی برق بسیار پرطرفدار بودند. روابط استاد و دانشجو بسیار رسمی بود و لباس‌های متحدالشکل در بسیاری از کالج‌های معتبر اجباری به نظر می‌رسید. تمرکز زیادی بر فعالیت‌های فوق برنامه مانند تیم‌های ورزشی و گروه‌های مناظره وجود داشت تا شخصیت اجتماعی دانشجویان شکل بگیرد. در این سال‌ها تحصیلات دانشگاهی کلید اصلی برای ورود به طبقه متوسط رو به بالا و تضمین‌کننده یک آینده شغلی موفق در دنیای صنعتی بود.
۵. در سال 1924 چه نوع فناوری‌هایی برای گرمایش و سرمایش خانه‌ها استفاده می‌شد؟
بیشتر خانه‌ها با استفاده از زغال‌سنگ و کوره‌های مرکزی که حرارت را به رادیاتورها منتقل می‌کردند، در زمستان گرم می‌شدند. برای سرمایش، هنوز استفاده از پنکه‌های برقی سقفی یا رومیزی رایج‌ترین روش بود و سیستم‌های تهویه مطبوع پیشرفته هنوز به خانه‌ها نرسیده بودند. مردم در تابستان‌های گرم شیکاگو معمولاً به ایوان‌های جلوی خانه پناه می‌بردند یا از قطعات بزرگ یخ در محفظه‌های مخصوص استفاده می‌کردند. این محدودیت‌های تکنولوژیک باعث می‌شد که معماری خانه‌ها با سقف‌های بلند و پنجره‌های بزرگ برای گردش بهتر هوا طراحی شود.
۶. رایج‌ترین روش‌های پس‌انداز و سرمایه‌گذاری برای یک جوان در این دوره چه بود؟
حساب‌های پس‌انداز بانکی با نرخ بهره ثابت، امن‌ترین و متداول‌ترین راه برای ذخیره پول در میان طبقه متوسط بود. با رونق بازار سهام، برخی از جوانان جسورتر شروع به خرید سهام شرکت‌های صنعتی و راه‌آهن کردند تا از رشد اقتصادی بهره‌مند شوند. خرید بیمه عمر هم به عنوان یک ضرورت برای تامین آینده خانواده در حال گسترش بود و نمایندگان بیمه به شدت در شهر فعال بودند. بسیاری از مردم هم ترجیح می‌دادند بخشی از درآمد خود را به صورت نقد در خانه نگه دارند یا در خرید زمین سرمایه‌گذاری کنند.
۷. وضعیت نورپردازی خیابان‌ها و امنیت شبانه در شهرهای بزرگی مثل شیکاگو چگونه بود؟
خیابان‌های اصلی شیکاگو در سال 1924 با چراغ‌های برقی پرنور روشن می‌شدند که به شهر زندگی شبانه پرجنب‌وجوشی می‌بخشید. پلیس‌های گشت‌زن در محله‌ها حضور داشتند اما فعالیت‌های گروه‌های مافیایی در دوران ممنوعیت الکل، نوعی ناامنی زیرپوستی را ایجاد کرده بود. مردم معمولاً در شب‌های تعطیل با اطمینان در مناطق روشن قدم می‌زدند اما از رفتن به کوچه‌های تاریک و خلوت حومه شهر پرهیز می‌کردند. با این حال، شهر هرگز نمی‌خوابید و نور تابلوهای تبلیغاتی نئونی جدید، چهره‌ای مدرن و خیره‌کننده به مرکز شهر در شب‌ها می‌داد.

جمع‌بندی نهایی

سال 1924، فراتر از یک ایستگاه زمانی، نمادی از گذار بشریت از سنت‌های دیرین به سوی مدرنیته‌ای شتابان است. زندگی در این سال برای جوانی چون من، آمیزه‌ای از فرصت‌های بی‌شمار اقتصادی، هیجانات فرهنگی و چالش‌های بهداشتی و سیاسی بود که هر کدام نقشی در شکل‌گیری شخصیت ما داشتند. از موسیقی جاز که روحمان را نوازش می‌داد تا رادیو که جهان را به خانه‌هایمان می‌آورد، همه نشان از عصر جدیدی داشتند که در آن غیرممکن‌ها ممکن می‌شدند. درک این دوره به ما می‌آموزد که چطور پیشینیان ما با تکیه بر امید و پشتکار، پایه‌های دنیای مدرن امروز را بنا نهادند. نگاه به سال 1924، یادآور این حقیقت است که جوانی و اشتیاق برای تغییر، موتور محرک تاریخ در تمام اعصار بوده و خواهد بود.

شما در کدام دوره تاریخی دوست داشتید جوان باشید؟

خواندن این خاطرات تخیلی اما مستند از سال 1924، ما را به سفری در زمان برد. اگر شما هم می‌توانستید یک روز را در سال 1924 زندگی کنید، اولین جایی که می‌رفتید کجا بود؟ آیا دوست داشتید در یک کلوب جاز باشید یا سوار بر یک اتومبیل قدیمی در خیابان‌ها چرخ بزنید؟ نظرات و تخیلات خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره این دوران شگفت‌انگیز گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

66 دیدگاه

  1. سلام به سینای عزیز
    از مطلب قشنگت ممنون. ولی واقعاً فکر نمی کنید بهتره مطلب ویرایش بشه؟ اگه کسی باشه که مجله شما را ویرایش کنه، به نظرم خیلی بهتر میشه.
    دیگه اینکه من حس می کنم تسلط شما روی همه موضوعات به یک اندازه نیست. اگه میشد دو نفری مجله می نوشتید به همراه یک فرد خلاق مثل خودتون، گمونم کیفیت خیلی افزایش پیدا می کرد.

    1. حرفتون حقه ولی من تا شب جمعه بزور میتونم مجلرو اماده کنم و نمی رسم به ویرایش. عذر منو بپذیربن.
      در مورد تخصصی بالطبع من همه چی رو نمیدونم و چه بسا که وارد هر چیزی به صورت تخصصی نمیشم. از طرفی نمیتونم از کسی درخواست کنم که کمکم کنه چون اوم موقع خودخواهی میشه و رو زندگی فرد تاثیر میذاره اما هرکسی بخواد مقاله ای بفرسته بسیار خوشحال میشم و همونطور که میبینین سعی میکنم پیشنهادهایی که دوستان میدن و کتابایی که برام میفرستنو معرفی کنم : )

  2. با تشکر از مجله ی پر محتوای شما
    اینکه مطالب شما منو به فکر میبره خیلی واسم سودمند و ارزشمنده
    بازم ممنونم و خسته نباشید میگم بابت همچین مجله ی پرباری
    اینم صفحه ی ستارت گوشیم :)
    https://plus.google.com/u/0/+%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4/posts/Xj2NQRwZ9hn
    انتقاد (گِله) : به ویندوزفون کم توجهی میشه. کاربرای ایرانی این سیستم عامل خیلی زیاد شدن. پس جا داره بیشتر بهش پرداخته بشه

    1. در حقیقت دیگه هر سه سیستم عامل برای من یکی شدن، به همین خاطر میبینین هرازگاه از یه سیستم عامل عکس میذارم. به نظرم تو عصر حاضر، سه سیستم عامل به بلوغ رسیدن و احتمالا مدتی باید برای یه تحول اساسی صبر کنیم، البته احتمالا : )

  3. دارم فکر میکنم یعنی سریال فرینج اینقدر درپیت بوده که تو این مطلب با عنوان دنیاهای موازی یه اسم هم ازش نیومده؟ ینی من اونهمه وقت صرف یه سریال زرد کردم؟ :))
    یا صرفا بخاطر طولانی نشدن مطلب لزومی به اسم بردن ازش دیده نشده؟ :-\

    1. سریال فرینج سریال خاصیه که در پستی تقریبا علمی کامل میپردازم و مطمئنا انصاف نیست که من چند خط در موردش بنویسم : )

  4. فیلم black mirror ایده پردازی جالبی دارد. جالبه که سریالهای انگلیسی یک نوع پردازش تصویر یا ایده پردازی خاص دارند مثل utopia
    فیلم lucy نیز ایده جالبی دارد با بازیگرانی خوب ولی خوش ساخت نیست.

  5. با عرض سلام
    ممنون از مطلب جالبتون
    من یک سوالی دارم خواستم بدونم اون اسم برنامه ویجت نوت برداری (یا همان Todo List) که در صفحه موبایلتون گذاشتین چیست؟

    1. اپلیکیشن تقریبا تقویم Cal هستش که ساخت همون سازنده های Any.doعه. اپ خیلی خوبیه و رابط کاربری چشم نوازی داره. با تقویما هم خوم مچ میشه : )

  6. من هر شنبه این مجله رو می‌خونم، خیلی هم خوبه
    دو تا پیشنهاد دارم:
    1- توی چارچوب فعلی مطالب از مهمانان هم قرار بگیره
    2- آرشیو مجله هم تو سایت ایجاد بشه
    سپاس

    1. همونطور که گفتم از نوشته های صادقانه و از روی باور هر عزیزی استقبال می‌کنم، به خصوص که اگه نوشته ها من باب اتفاقات زندگیشون باشن. آرشیو رو دقیقا متوجه نشدم، کاش بیشتر توضیح میدادین، چون مطالب بصورت نوشتار هستن و فرمتی مثل pdf ندارم : )

  7. جدا‏ ‏از‏ ‏درصد‏ ‏بندی‏ ‏مغز‏ ‏اگر‏ ‏این‏ ‏فرض‏ ‏درست‏ ‏باشه‏ ‏که‏ ‏ما‏ ‏فقط‏ ‏از‏ ‏بخش‏ ‏کوچکی‏ ‏از‏ ‏مغز‏ ‏استفاده‏ ‏میکنیم‏ ‏‏ ‏همیشه‏ ‏برام‏ ‏سوال‏ ‏بود‏ ‏در‏ ‏استفاده‏ ‏از‏ ‏تمام‏ ‏مغز‏ ‏چه‏ ‏قابلیت‏ ‏هایی‏ ‏نهفته‏ ‏است‏ ‏‏!‏‏ ‏وقتی‏ ‏از‏ ‏اطرافیان‏ ‏پرسیدم‏ ‏بالاترین‏ ‏قدرتی‏ ‏که‏ ‏شنیدم‏ ‏معلق‏ ‏شدنمون‏ ‏بود‏ ‏‏!‏‏ ‏اما‏ ‏من‏ ‏فکر‏ ‏میکنم‏ ‏دیگه‏ ‏مرزی‏ ‏وجود‏ ‏نداره‏ ‏‏!‏‏ ‏من‏ ‏میتونم‏ ‏چشم‏ ‏رو‏ ‏ببندم‏ ‏و‏ ‏در‏ ‏آنی‏ ‏روی‏ ‏خورشید‏ ‏بشینم‏ ‏بدونه‏ ‏اینکه‏ ‏بسوزم‏ ‏یا‏ ‏به‏ ‏هوا‏ ‏نیاز‏ ‏داشته‏ ‏باشم‏ ‏یا‏ ‏میتونم‏ ‏سر‏ ‏از‏ ‏اون‏ ‏ور‏ ‏کهکشان‏ ‏ها‏ ‏در‏ ‏بیارم‏ ‏‏!‏‏ ‏نه‏ ‏نیازی‏ ‏به‏ ‏سرعت‏ ‏نور‏ ‏دارم‏ ‏نه‏ ‏وسیله‏ ‏ای‏ ‏برای‏ ‏جابجایی‏ ‏.‏ ‏من‏ ‏به‏ ‏ذرات‏ ‏تبدیل‏ ‏میشم‏ ‏به‏ ‏انرژی‏ ‏به‏ ‏ماده‏ ‏جدید‏ ‏…

    1. از اون روزی که ما به معنای تفکر رسیدیم و اندیشه رو کمی درک کردیم، مرزا از بین رفتن. شما فکر کنید به یه انسان مثلا 2000 سال پیش ما بیایم و تصویری از یه کامپیوتر نشون بدیم. قطعا سردرگم میشه و خودمونی بگم، ممکنه قاطی کنه. اما الان من و شما دیگه از اختراعات و پیشرفتها تعجب نمی کنیم چون به جایی رسیدیم که میدونیم هرچیزی ممکنه : ) اندیشه زیبایی دارید : )

  8. یه دنیای دیگه در کنار این دنیا. اما اونجا هرکسی اجازه نداره زندگی کنه . یه سری انسان وجود دارن مثل داور .
    اونا انتخاب میکنن کیا حق زندگی تویه اون دنیا رو دارن. یکی از اونا شما هستید. شمایی که بدون آلایش زندگی رو واسه
    خواننده های سایت زیبا کردی. آدمایی مثل شما زیاد نیستن. شما انتخاب میکنید اون دنیا کیا حق دارند زندگی کنند.آدمایی که زیبایی رو میفهمن .منعی کلمه انسان هستن
    یه دنیا که میشه بدون جنگ و خونریزی. به دور از دروغ زندگی کرد. یکی از ویژگی هاش اینه که به وسیله فقط یه شیشه از این دنیا جدا شده و آدمایی که تویه این دنیا هستند میتونن ببینن میشه بدون در نظر گرفتن منافع شخصی و خیلی
    مسائل دیگه چقدر زیبا میشه در کنار هم زندگی کرد. بدون اینکه زندگی خسته کننده بشه . دنیایی که آدمایی این طرف شیشه دوست دارن تمام ثروت و قدرتشون رو با یک روز زندگی در اون طرف شیشه عوض کنن
    دنیایی که خوشحالی من دیدن شادی هم نوعم هست. دنیایی که یه روز فانتزی من بود….

    1. دیدی که شما دارین بسیار زیباتر و بالاتر از سطح دید منه : ) هممون آرزو داریم که جنگ و خونریزی ای نباشه اما برای چنین خواسته ای باید از انسان ها طمع، جاه طلبی و به نوعی جهل و خودپرستی رو گرفت و اگه چنین چیزی رو بگیریم، میشه انسانی که برنامه ریزیش کردن نه انسانی که اندیشه میکنه. جنگ شکل زیبایی نداره اما بخشی از انسانیت و نشون میده که آدمی قابل برنامه ریزی نیست. دنیا همیشه در تعادل و تضاد خواهد بود و همیشه نیرویی با نیرویی خواهد جنگید. انسان هم همینطوره و هیچ وقت به خاطر قدرت فکرش، دست از جنگ یا مقابله با اون برنمیداره : )

  9. ممنون سینا. مجله این هفته مثل همیشه عالی بود.
    چند هفته پیش فرصت کردم لوسی رو تو سینما ببینم که مطمئنا تعدادی از صحنه های اکشن، از لوسی اون کم می کرد و با وجود اینکه به نظرم یک بار تماشا کردنش می ارزه ولی دو موضوع برام آزار دهنده بود: 1. دیدگاه بسیار متریالیستی و داروینیستی به دنیا و اینکه بالاخره با استفاده از مواد مخدر قادر خواهیم بود در زمان و مکان سیر کنیم! نمی شد لوسی رو به روش دیگری که باورکردنی تر باشه سوپرزن کرد؟ 2. ایجاد کلیشه و استرئوتایپ علیه چینی ها. این موضوع توی خیلی از فیلم های غربی علیه شرق وجود داره و مخصوصا علیه روسیه و چین بیشتر دیده می شه، بگذریم که بعد از یازده سپتامبر، مسلمانان هم به این جمع پیوستن و متاسفانه کم کم داره برای بینندگان هم عادی می شه و در کمتر نقدی به این مواضع ضدملیتی اشاره می شه. این دو مورد منو به فکر فرو برد که چطور غرب داره ایدئولوژی خودش رو به شکل نژادپرستانه ای با عنوان ایدئولوژی برتر به خورد همه می ده. بدون ایدئولوژی فردی هم آدم گرسنه ی خوردن هر ایدئولوژی یی هست.
    در مورد دنیاهای موازی هم با همین عقل ناکامل اگر قرار باشه نظر بدم، صادقانه ترجیح می دادم به دنیا نیایم نه این دنیا نه هیچ دنیای دیگه ای. ولی ممکنه در آینده با عقلی کمتر ناکامل در این مورد تجدید نظر کنم و دنیایی رو انتخاب کنم که حق تاثیرگذاری و تغییر از آدمی گرفته نشه، یعنی همینی که هست!

    1. در مورد پرسش اول، راهی ندارم که جواب بدم چون فکر و تحقیقات در حدی نیست که آدم بتونه با اون بگه من با این به آخر مغزم میرسم و ما نمیدونیم که آخر مغز اصلا یعنی چی. به همین خاطر منو به خاطر کم اطلاعیم در مورد پرسش اول ببخشین.
      اما در مورد پرسش دوم، متاسفانه همیشه در خیلی از فیلما باید یه دشمنی باشه و این دشمن چه کسی بهتر از رقیب! سینماست دیگه، همیشه بخشی از من دوستش داشته و همیشه بخشی از من ازش بدش اومده. نمیتونم بگم توی کارگردان داری به خاطر ایدئولوژیت کار بدی میکنی چون اون وقت خودم میرم زیر سوال و کارگردان از من میپرسه تو چرا فکر میکنی کارت درسته. به هرحال افکار همیشه خواهند بود و ما آدما خواسته با ناخواسته دست به مقایسه و بالا یا پایین مقامی میکنیم. حال در سطحی بزرگ مثل هیتلر، در سطحی متوسط مثل فیلم یا سطحی کوچیک مثل جوکای قومیتی که هرروز بدون فکر خودمون شیر میکنیم : )

      1. درسته فعلا اطلاعات کافی نیست. فکر نمی کنم این ایدئولوژی مربوط به کارگردان باشه بلکه تهیه کننده ها و اسپانسرها هستند. همه چیز هم نسبی نیست گاهی تشخیص درست و غلط سخت نیست، برتری جنسی، نژادی، سنی، شغلی، ملیتی، قومیتی و هر گونه برترجویی منفور است ولی با پول می شه این نفرت رو برای مردم عادی کرد. البته در هر مقایسه ای می شه تفاوت ها و شباهت رو در نظر گرفت ولی اینها باعث برتر بودن جنس، نژاد، سن، شغل، ملیت، قومیت یا ایدئولوژی نیست.
        ضمنا به نظر بهتره بگیم جوک های غیراخلاقی نه قومیتی، چون در مواردی، هدف این جوک ها، جنسیت، سن یا شغل یا یک ایدئولوژیه.
        حالا معلوم نیست تک تک ما اگر جای هیتلر بودیم، دنیا الان چطور بود ولی طوری در مورد بزرگترین جنایت کار تاریخ نظر می دهیم که انگار تمام بدبختی ها به خاطر یک نفر بوده نه به خاطر یک ایدئولوژی.
        ممنون از پاسخت. بعد از خوندن مجله هفتگی برای اولین بار اسم Black Mirror رو شنیدم و دیشب رفتم سراغش، سه قسمتش رو دیدم. عالی بود. به همه توصیه می کنم که هر چه زودتر ببینن. با وجود اینکه از کل تکنولوژی یه لپ تاپ بیشتر ندارم، برام خیلی جالب بود.

        1. البته اگه کارگردان بخواد اثر خاص خودشو خلق کنه، هدفو پول قرار نمیده و چیزی میسازه که خودش قبول کنه. اما خوب، حاشیه سود و به قول شما راضی نگه داشتن و ایناست و در کل یه روند پیچیده.
          بله، درسته، جوک های غیراخلاقی به نظرم واژه بهتری باشه.
          در مورد هیتلر، اصلا قضاوتی نکردم و در جایگاهی نیستم که قضاوتش کنم. اما خوب در باورم هم ذره ای برای توجیه کارش وجود نداره. فقط منظورم این بود که اگه مثلا من جاش بودم چطور رفتار میکردم وگرنه دراینکه هیتلر به تنهایی کاره ای نبوده شکی نیست و چه بسا هرکس خودش انتخاب میکنه تا بخشی از کار نادرست و زیان رسان باشه یا نه: )

          1. ممنون سینا، منظورم این نبود که قضاوت کردی و با حرفت موافقم که بالاخره بخشیش انتخاب خود ماست.
            دارم قسمت آخر Black Mirror رو می بینیم. امیدوارم توی پست های بعدی، باز هم چنین اکتشافاتی رو گزارش کنی. باورم نمیشه مینی سریالی به این خوبی رو تا امروز از دست داده بودم. در پناه حق باشید

  10. سلام دوستان
    دنیا های موازی هنوز اثبات نشده ، چند هفته پیش اثباتشون رو با کشف ذره ی بوزون هیگز اعلام کرده بودند که الان به این موضوع شک کردند که آزمایشی که طول موج نور تغییر کرده بود ولی باز نور دیده شده بود درحالی که پرده جلویش بسته شده بوده ، اشتباه بوده و اصلا به کل موضوع بوزون هیگز ایراداتی وارد شده که نظریه دنیاهای موازی دوباره به فرضیه تبدیل شده

  11. جالبه تو داستان اونی که چاق و معتاد بوده و تغییر می کنه یه پارادوکس جالب هست یه جا میچه life is an inconvenient narrative ولی بعد که از تغییرات خوبه زندگیش میگه ادم میفهمه که طرف فکر میکنه خیلی تغییر کرده ولی از یه چاه به یه چاه دیگه افتاده چاهی که خیلیا کلی وقته توشن.امیدوارم منظورمو بفهمید.

    1. البته گیج شدن زیاد واژه ی کاملی نیست : ) گاهی اوقات نوشته ای میخونیم که سوالاتی برامون بوجود میاد و به نظرم همین ذات سوال بوجود اومدن یا همون گیج شدن، زیبایی خاصی داره که آدمو به فهمیدن و تحقیق وا میداره و هرچند گیج شدن کلمه ی کاملی نیست اما همونم چیز گران بهایی برای دونستن : )

  12. فیلم گرویتی با وجود اینکه از لحاظ افکت های سینمایی یک شاهکار بود اما جزئیات تکنیکی داستان برای علاقمندان به فضا که با کاوشهای فضایی آشنا هستند، یک فاجعه بود.

    1. سخت میشه فیلمی رو پیدا کرد که بر دانسته های علمی، پایبند و استوار بمونه و خوب کارگردان و سود و این چیزا و هرچقدر چشم نوازتر بهتر، اما بازم با همه اینا قسمتایی رو میشه پیدا کرد که برای یک آدم اندیشه دوست، مجالی برای تفکر رو محقق کنه : )

  13. مجله‌ی این هفته واقعا غافل‌گیر کننده بود.
    هم در مورد فرگشت (تکامل) نوشتید و هم در مورد آگاهی!… اما همون طور که خودتون هم اشاره کردید بحث تخصصی نبود و بنابراین نمیشه در موردش تخصصی بحث کرد.
    جالب بود. ممنون… سعی کردید با ایجاد یک تلنگر مغزی خواننده رو به خودش بیارید.

  14. درباره فیلم لوسی باید بگم به شخصه بعد از دیدنش ذهنم درگیر شد که واقعا اگه انسان میتونست به همچین قدرت ذهنی‌ای برسه چی میشد… و همینطور باید اضافه کنم کارگردانیش زیاد جالب نبود. وگرنه ارزش این فیلم خیلی بالا بود…
    هرچند اهل سریال نیستم ولی با این تعریفاتی که کردین احتمالا سریال این هفته رو سر فرصت تماشا کنم تا ببینم چطوره…
    این هم یک اسکرین شات از گوشیم به همراه z launcher
    http://upload.tehran98.com/upme/uploads/98e8f255e7da5ee71.png

    1. مطمئنا چیزایی که تو فیلم نشون دادن همونطور که دوست عزیزی کاریکاتوری گذاشتن، با صرف مغز ممکن نمیشن .
      سپاس بسیار بابت تصویر : )

  15. کامو یکی از نویسنده‌های محبوب منه … بیگانه هم یکی از شاهکارهاس محسوب میشه … علاوه بر این کامو ی جمله‌ی معروف داره که میگه ” ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که انگار خدایی هست و بعد از مرگم بدانم که خدایی نیست تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدایی نیست و بعد از مرگم بدانم که خدایی هست”

  16. من یک سوالی از خدمت شما داشتم، شما در مورد این موضوعات به صرف علاقه شخصی مطالعه می کنید و اونها رو به ما معرفی می کنید یا برای نوشتن مجله هفتگی فقط یه موضوع جذاب را انتخاب می کنید و مطالب خوب را در موردش پیدا می کنید و به ما معرفی می کنید؟
    در واقع سوالم اینجاست که وقتی به شخصه سیر تفکر و مطالعاتم را اگر بخواهم معرفی کنم و پیشنهاد دهم بعد از مدتی گرفتار یک جور نمایش می شوم، انگار که فقط می خواهم بگویم فلان کتاب را خوانده ام.آیا شما هم گرفتار این مشکل شده اید؟…

    1. باور کنید توضیح دادن طرز فکرم حتی برای خودم مشکله. اما بذارین چندتا چیزو بگم. من هیچ وقت دنبال موضوع نرفتم، یعنی حتی ذره ای بهش فکر نکردم و همیشه موضوع رو از محیط گرفتم. مثلا همین هفته پیش که در مورد شازده کوچولو نوشتم، تحت تاثیر فوت مرتضی پاشایی بود که خواستم با موضوعات مختلفی بهم وصلش کنم. به عبارتی هیچ وقت دنبال چیزی نبودم که به نظرم جذاب بیاد. اجازه بدین مثالی بزنم، فرض کنین مثلا من از سیستم عامل اندروید خوش میاد و میخوام در موردش مقاله ای بنویسم. میتونم مثلا سه مدل تیتر انتخاب کنم. اندروید بهترین سیستم عامل است. امکاناتی که اندروید دارد اما مثلا ios ندارد و تیتر سوم با این عنوان که من از اندروید لذت میبرم. دو تیتر اولی تیترایی هستن که من میخوام خواننده طرفدار اندروید رو ارضا کنم و خواننده طرفدار ios رو ناراحت تا بیان و اون مقاله رو بخونن و کامنت بذارن و اینا.

      اما در تیتر سوم من به صرف علاقم و چیزای جالبی که از اندروید دیدم مقاله ای رو مینویسم و فراتر از جذاب گرایی و خواننده محوری میرم. امیدوارم که منظورمو متوجه شده باشین. من هیچ وقت سعی نکردم دنبال موضوعی باشم که هدفش خواندن به صرف تیتر و مقالات باشه و چیزی که علاقه داشتمو نوشتم و امیدوارم بدونین که صرف نویسندگی واقعی و نه نوشتن برای دوست داشتن دیگران، یک چیز کاملا خودخواه گرایانه و بسته به علایق نویسندنست و صادقانه بگم، چیزایی که من مینویسم، کاملا نوشته هایی خودخواهانه و در رابطه تنگاتنگ با علایقم هستن.

      نوشته های بالامو با سوالتون در مورد کتاب کامل کنم. همونطور که گفتم خودخواهانه، اما همیشه سعی داشتم ذره ای هم که شده بین خودم و خودم اختلاف نظر داشته باشم تا حداقلی از بی طرفی رو رعایت کنم. صادقانه بگم، کتاب بیگانه برای من یک اثر کاملا بی ارزش بود، توجه کنین که میگن برای من و صادقانه دارم جواب میدم، اما با این همه خوندمش تا دیدگاه دیگری هم داشته باشم و بتونم با کسانی که اعتقاد به این نوع موضوعات دارن ارتباط برقرار کنم . بدونم که اونور باورهای من چیزهایی هست و فقط یه نویسنده خودخواه که دوست نداشت این کتاب رو معرفی کنه، نباشم.

      اما در مورد این که گفتید دچار یک نمایش می‌شوید. منم دقیقا میدونستم که قرار چنین کامنتی گذاشته بشه و از همین میترسیدم، به همین خاطر کتاب سومی معرفی کردم تا بهتون بگم که شما دچار نمایش نشدین، بلکه دارین یک نوع سردرگمی ای رو تجربه میکنین که همه ما، همه ماهایی که کتاب میخونیم، یه روزی کم و بیش دچارش میشیم و متاسفانه چیز دردناکیه که دنیای کتاب که باید خوب باشه بهمون ارمغان میده و به نوعی تو دنیاهای مختلفی گم میشیم.

      این مشکلو من نمیتونم حل کنم چون حل کردنش برای خودم سخت بود و به نظرم هرکسی باید خودش اینو حل کنه، اما میتونم بگم که به احساستون گوش بدین. اینا یه سری نوشتن که یه نویسنده خودخواه مثل من به خاطر علایقشون نوشتن. قدرت اندیشه و تفکر شما و احساس قلبیتون بزرگتر از یه سری نوشته خودخواهانه من و نویسنده ها هستن.

  17. این شماره مجله یکی از بهترین مجله هایی بود که تا الان خوندم
    عکس های تاریخی خیلی لذت بخش بودن علی الخصوص عکس اون مرد نازی :))
    بقلا وبلاگ مدیوم رو بوکمارک کرده بودم ولی متاسفانه وقت کافی ندارم که به همه ی سایتها سر بزنم
    بنظر این سایت پادکست ها بنظرم بهترین کمکی که میتونن به ما کنن ,یادگیری زبان انگلیسیه
    من واسه دانلود کتاب سایت های خیلی خوبی میشناسم ولی میترسم دکتر راضی نباشن اسمش رو ذکر نمیکنم
    ولی به سایت هایی همچون پرسه نیاز داشتم
    سینا جان خوش بحالت که وقت میکنی سریال و فیلم ببینی,من به هیچ عنوان نمیتونم وقت بذارم رو این چیزا:(

    راسی مجله میان هفته ای فقط واسه همون یه بار بود؟؟؟

    1. البته بگم که وقت میکنم اما موقعی که چشام دارن میترکن D :

      در مورد میان هفته ای من آگاهی ندارم : )

  18. سلام و روزتون بخیر
    مثل همیشه خیلی عالی بود.
    یکی از انگیزه هایی که جمعه صبح ها با اون بیدار میشم مجله هفتگی شماست.
    واقعا ممنون.

  19. سلام

    یه قسمت گفتین که ما فقط از 1 % دهنمون استفاده می کنیم

    در واقع تو سریال، مورگان فریمن میگه که از 10 % استفاده می کنیم

    تصحیح کنید

    ممنون

    1. نقل قول :
      دراین جاست که شاید من از ۱ درصد ۱۰ درصد یا کمی بیشتر از مغزم نمی‌توانم استفاده کنم

      هدف کلی من از این اعداد، تا حدودی ردش بود و میخواستم طوری بگم که اعداد و درصد در رابطه با استفاده از مغز، آن چنان مهم نیستن، بلکه ذات خود اندیشه و تفکر که عدد و درصد قادر به توصیفش نیستن : )

  20. هنوز کامل مجله را نخواندم ولى ایده ى اپلیکیشن رو خواندم و به نظرم واقعا ایده جالبى هست . خواستم تشکر کنم و بگم حتما این کار را انجام مى دهم.

  21. خیلی ممنون از مجله این هفته.در مورد نوشیدنی گرم که نوشتی به شخصه خودم علاقه به قهوه و مشتقاتش داشتم تا اینکه یه چای درجه یک پیدا کردم.البته شاید چای به خوشمزگی قهوه نباشه ولی خب تنوع هم بد نیست.اگه خواستید بخرید چای twining traditional English tea.
    یه لانچر هم برای اندروید خواستم معرفی کنم به اسم Aviat که برای شرکت yahoo.خیلی محیط جالب و کاربردی داره ولی یکی از بهترین قسمتاش اینه که هر روز یه تصویر زمینه از سایت flickr پیشنهاد میکنه که واقعا عالیه.سرعت نسبتا خوبی هم داره و دسترسی رو به اپ ها آسون میکنه.

    1. سپاس زیاد برای معرفی چای : ) البته یکی ام اینکه ما چای رو معمولا داغ مینوشیم و با چیزای دیگه ای مثل شیر و شیرینی جات مختلف تست نمی کنیم که به نظرم تنوع خوبی میشه و صدالبته که قهوه انعطاف پذیری زیادی داره و چون یه نوشیدنی مدرن برای ما محسوب میشه، بیشتر دنبال طعم های مختلفش میریم.
      در مورد لانچر، به نظرم جزو بهترین هاست و قبلا تو گوشیم زیاد ازش استفاده کردم. حتما کامل معرفیش می‌کنم : )

  22. درود
    من همیشه مجله های هفتگی شما رو دنبال می کنم. ولی مجلات اخیر بسیار جالبتر گیراتر شده است که جای تشکر شایان از شما دوستان عزیز دارد.
    مجله این هفته بسیار عالی بود حداقل برای من که باعث شد یک تجدید نظر کلی در خیلی از رفتارها و کارها بکنم.

    با سپاس فراوان از زحمات شما
    (این اولین بار که من نظرم رو جایی می نویسم. واقعا نوشتن عالیه!)

    1. بسیار خوشحالم. البته هدف من به هیچ وجه این نیست که خواننده رو مجبور به تغییر کنم بلکه دلم میخواد خواننده بعد مطالعه، نسبت به کاراش اندیشه کنه و با فکر کاری رو انجام بده. البته درست و غلط همونطور که گفتم مهم نیست بلکه انجام کاری با پشتوانه فکریه . همه هدفم همینه : )

      1. با این بخش از تحلیلتون مخالفم که درست و غلط وجود نداره و همینکه با پشتوانه فکری باشه کافیه. همین حرف شما به نظر شما درسته که به زبان اوردید یا غلط؟
        اگر به خاطر تحلیل ضعیف نتونیم حق رو از باطل، سره رو از ناسره، و تفکر صحیح و غلط رو تشخیص بدیم. نباید به کل منکر حق و باطل بشیم.
        اصلا کار تفکر تشخیص صحیح از غلطه.
        کلنجار رفتن بین درست و غلطه که به انسانیت معنی میده و باعث میشه راهتو پیدا کنید و از خواب بیدار بشی. اتفاقا این نویسنده ها فکرکردن راه و تفکرشون صحیح و به قلم در اوردنش.
        و با خوندن هر مطلبی بدون تحلیل مثل این میمونه هر غذایی رو بدون توجه به مفید یا مضر بودنش فقط قورت بدیم!

        1. البته اینو بگم که شما تقریبا همه نوشته های منو به درستی تو چند خط خلاصه کردین و احتمالا فکر کردین من تحلیل رو تو درستی یا غلطی دخیل کردم. نه اصلا، همونطور که گفتم، وقتی من مثلا یه کتاب به شما میدم، اون کتاب درست یا غلط نیست و این تحلیل شما بواسطه اندیشه هست که به اون درستی یا غلطی میده و نظرتون کاملا درسته و حرف منم همین بود که فکر کنم کامل ذکرش نکردم و عذر میخوام : )

  23. این که ما از ده درصد مغزمون استفاده می‌کنیم یه افسانه‌س که بارها و بارها نوروساینتیست و پزشک‌ها در موردش نوشتند. دیگه شما اگه به این نادرست بودن فاحش فیلم اشاره نمی‌کنید روی برعکش مانور ندید. این کاریکاتور هم در همین مورده: http://3.bp.blogspot.com/-xxjyjPZIMxI/VG3L46-ifNI/AAAAAAAAAto/bU4jqFSNN2E/s1600/lucy.jpg

    1. اصلا منظورم چند درصد مغز و اینا نبود و همونطور که اشاره کردم، اعداد ساخته خودمونن و اصلا باور ندارم که بشه مغز موجودی مثل انسان رو عددبندی کرد. هدف من از این درصد، آوردن اندیشه بود که خیلی وسیع تر و والاتر از اعداده : )

      1. تا جایی که من در زمینه ی این عددهای مربوط به عملکرد مغز اطلاعات دارم در اصل منظور این هست که اگر توانایی مغز انسان رو ۱۰۰ در نظر بگیریم ما در حال حاضر به عدد ۱۰ رسیدیم، برای متوجه شدن منظور یک پردازنده کامپیوتر رو مثال میزنم که قابلیت اجرای برنامه های خیلی سنگین رو داره اما در حال حاضر ما برنامه هایی که داریم حد اکثر ۱۰ درصد رو استفاده میکنه. مغز یکی از ناشناخته ترین چیزهای خلقت هستش که هنوز نمیشه ساختار کاکردش رو فهمید و توضیح داد.

  24. سلام.صبح جمعه قشنگی رو با مجله تون شروع کردم.
    موضوع قشنگی رو محور قرار دادین …
    گرایتی رو دیدم فیلم بسیار زیباو تفکر برانگیزی است!به بقیه هم پیشنهاد میکنم ببیننش
    لطفا تصاویر بیشتری از فیلم و سریال ها بذارید(شاید خیلی سخت گیرم ولی به نظرم برای سریال Black Mirror با اینکه سه تا عکس گذاشتید موضوع وتم داستان رو القا نمیکنه ولی فیلم گراویتی بایه عکس ، زمینه و تصور خوبی از فیلم میده…)
    (نمیدونم چرا از این دست کتابا( چه کسی پنیر مرا جابجا کرد و …) هیچ وقت خوشم نیومده!)

    1. به هیچ وجه نمیتونم با نظرتون مخالفتی داشته باشم و خودم هم براین باورم که نمیشه سریالی مثل BM رو با چنتا عکس نمایش داد، اما امیدوارم طولانی شدن بیش از حد مجله و خسته شدن خواننده رو به خاطر تصاویر زیاد در نظر بگیرین : )
      در مورد کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد بهتون حق میدم، چون یه کتاب داستان محور مثل شازده کوچولو نیست و خواننده ای که کتاب‌های زیادی مطالعه کرده باشه قطعا از این کتاب لذت خاصی نمی‌بره. اما به نظرم کتابی بود که کاملا در نقطه مقابل کتاب بیگانه بود و تضادشون برام جالب بود : )

    1. این ویندوزفون یه قابلیت داره که میشه تو پوشه ی صفحه اصلی هم کاشی هارو بزرگ و کوچیک و اینا کرد، واقعا برام قابلیت جالبیه.
      سپاس بسیار برای عکس : )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]