فیلم آخرین کریسمس | داستان و نقد Last Christmas (2019)

قصه‌ای دلنشین درباره شفا، امید و فرصتی دوباره برای دوست داشتن خودمان

پال فیگ (Paul Feig) کارگردانی است که نامش معمولاً با فیلم‌های سرگرم‌کننده و شخصیت‌محور گره خورده است. فیلم آخرین کریسمس / Last Christmas (2019) در کارنامه او اثری متفاوت به نظر می‌رسد، چون همزمان که حال‌وهوای یک فیلم مناسبتی دارد، تلاش می‌کند داستانی شخصی و انسانی درباره رنج، ترمیم و پذیرفتن خود روایت کند. فیگ در این فیلم به‌جای تکیه صرف بر شوخی‌ها، تمرکز را روی مسیر رشد شخصیت اصلی می‌گذارد و از دل روابط روزمره، احساس را بیرون می‌کشد.

فیگ پیش از این با فیلم‌هایی مانند «Bridesmaids» و «Spy» نشان داده بود که نگاه دقیقی به کاراکترهای زن و پیچیدگی‌های زندگی آن‌ها دارد. در فیلم آخرین کریسمس نیز همین ویژگی دیده می‌شود. قهرمان داستان، دختری است که اشتباه می‌کند، می‌لغزد، ناامید می‌شود و به‌تدریج یاد می‌گیرد دوباره روی پای خود بایستد.

فیگ در دنیای سینما جایگاهی قابل توجه به دست آورده، چون در کنار طنز، به احساسات واقعی نیز اهمیت می‌دهد. فیلم آخرین کریسمس شاید یک کمدی رمانتیک کلاسیک نباشد، اما تلاش می‌کند از دل فضای شلوغ کریسمس، حرفی درباره درمان زخم‌های عاطفی بزند. همین رویکرد باعث می‌شود فیلم فراتر از یک محصول صرفاً مناسبتی به نظر برسد و برای تماشاگر امروز هم قابل ارتباط باقی بماند.

شناسنامه فیلم آخرین کریسمس / Last Christmas (2019)

نام کارگردان: پال فیگ
نام بازیگران: امیلیا کلارک، هنری گلدینگ، میشل یئو، اما تامپسون، لیدیا لئونارد، بوریس ایزمند

داستان فیلم آخرین کریسمس / Last Christmas

کیت با بازی امیلیا کلارک، دختر بیست‌وچندساله‌ای است که در لندن زندگی می‌کند و ظاهراً همه چیز را به شوخی می‌گیرد. او آرزو دارد خواننده شود و فکر می‌کند صدایش می‌تواند آینده‌ای تازه برایش بسازد. اما فعلاً مجبور است در یک فروشگاه مخصوص تزئینات و هدایا کار کند؛ جایی که صاحب مغازه، سانتا با بازی میشل یئو، از او انتظار جدی‌تر بودن دارد. کیت سال سختی را پشت سر گذاشته و بیماری‌ای که داشته، هنوز سایه‌اش را روی زندگی او انداخته است. خانواده‌اش دوستش دارند، اما خود کیت ترجیح می‌دهد فاصله بگیرد و بیشتر وقتش را در خیابان‌ها و خانه دوستان بگذراند.

رفتارهای بی‌برنامه و گاهی خودویرانگرانه، او را در موقعیت‌های ناخوشایند قرار می‌دهد، تا اینکه ناگهان با تام، با بازی هنری گلدینگ، آشنا می‌شود. تام جوانی آرام و مثبت‌اندیش است که به کیت یادآوری می‌کند زندگی هنوز می‌تواند مهربان باشد. او به کیت کمک می‌کند دوباره به شهر، آدم‌ها و حتی به خودش نگاه کند. رابطه میان این دو آهسته شکل می‌گیرد و کیت به‌تدریج می‌فهمد که باید گذشته را بپذیرد و مسئولیت زندگی‌اش را برعهده بگیرد. اما در دل این صمیمیت تازه، سوءتفاهم‌ها، ترس‌ها و خاطرات دردناک هم وجود دارند. کیت باید بفهمد آیا می‌تواند برای کسی که به زندگی‌اش معنا داده، همراه مطمئنی باشد یا نه، و این پرسش، مسیر احساسی فیلم را جلو می‌برد.

حس و حال فیلم

فیلم آخرین کریسمس ظاهراً در قالب کمدی رمانتیک معرفی شده، اما بیشتر حال‌وهوای یک درامِ گرم و امیدبخش را دارد. شوخی‌ها وجود دارند، فضا رنگارنگ و شلوغ است و حال‌وهوای کریسمس همه جا جریان دارد، اما خط اصلی قصه درباره بهبود یافتن از آسیب و بازگشتن به زندگی است. فیلم تلخ نمی‌شود، اما همواره اندکی اندوه ملایم در پس‌زمینه‌اش حضور دارد.

امیلیا کلارک با بازی پرانرژی‌اش، ضعف‌ها و دوست‌داشتنی‌بودن کیت را همزمان نشان می‌دهد و هنری گلدینگ حضوری آرام و دلگرم‌کننده دارد. یکی از سکانس‌های به‌یادماندنی، قدم‌زدن‌های شبانه شخصیت‌ها میان چراغ‌های شهری است که به ساده‌ترین شکل، حس گفت‌وگوی صمیمانه را منتقل می‌کند.

ضرب‌آهنگ فیلم معتدل است؛ نه خیلی سریع، نه بیش از حد کند. منطق داستانی بر پایه تغییر تدریجی شخصیت‌ها پیش می‌رود و هرچه جلوتر می‌رویم، حس می‌کنیم پیام اصلی فیلم درباره توجه به خود و دیگران، آرام‌آرام روشن‌تر می‌شود. موسیقی و حضور ترانه «Last Christmas» نیز بیشتر نقش فضاسازی دارند تا غافلگیری. نتیجه، فیلمی است که برای یک تماشای آرام در روزهای سرد زمستان مناسب است.

بازگشت به خود در فیلم آخرین کریسمس

در فیلم آخرین کریسمس، سفر اصلی نه بیرونی، که درونی است. کیت در آغاز داستان، زنی خسته و رنجیده است که ترجیح می‌دهد از خودش فاصله بگیرد. او اشتباه می‌کند، قول می‌دهد و عمل نمی‌کند و مدام از روبه‌رو شدن با احساسات واقعی‌اش فرار می‌کند. اما به‌تدریج درمی‌یابد که شفا، هدیه‌ای از بیرون نیست؛ فرآیندی است که باید از درون آغاز شود. فیلم نشان می‌دهد که چگونه یک اتفاق ساده یا یک آشنایی غیرمنتظره، می‌تواند نگاه فرد به خودش را تغییر دهد. در این مسیر، عشق به‌عنوان درمان نهایی معرفی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان عاملی برای بیدار شدن و پذیرش مسئولیت مطرح می‌شود.

معنای «بخشیدن» در فیلم آخرین کریسمس

یکی از مضمون‌های پررنگ فیلم آخرین کریسمس، مفهوم بخشش است. کیت باید گذشته‌اش را ببخشد؛ هم اشتباه‌های خودش را و هم رنج‌هایی را که خارج از اراده‌اش رخ داده است. این بخشش، راهی است تا دوباره بتواند به آدم‌ها نزدیک شود. داستان به آرامی نشان می‌دهد که وقتی خودمان را سخت قضاوت می‌کنیم، رابطه با دیگران هم شکننده می‌شود. فیلم در قالب موقعیت‌های ساده و روزمره، اهمیت مهربانی‌های کوچک را یادآوری می‌کند. کمک به غریبه‌ها، گوش دادن، و حتی یک لبخند به‌موقع، در این جهان کوچک معنای بزرگی پیدا می‌کند.

شهر، صحنه‌ای برای تغییر

لندن در فیلم آخرین کریسمس فقط پس‌زمینه نیست؛ بخش مهمی از روایت است. خیابان‌های شلوغ، فروشگاه‌های درخشان و تزئینات کریسمس، تضادی جالب با تنهایی درونی کیت دارند. هر گوشه از شهر، فرصتی برای مواجهه است: برخورد با آدم‌های غریبه، دیدن شادی‌ها و رنج‌ها، و کشف اینکه زندگی بیرون از حباب شخصی ما جریان دارد. این نگاه شهری، پیام فیلم را ملموس‌تر می‌کند: گاهی لازم است از اتاق‌های امن‌مان بیرون بیاییم تا بفهمیم هنوز چیزهایی برای دوست داشتن وجود دارد.

نقش روابط در یافتن هویت

در فیلم آخرین کریسمس، هر رابطه تکه‌ای از پازل هویت کیت است. رابطه او با خانواده، هم پر از عشق است و هم آمیخته با سوءتفاهم. رابطه‌اش با سانتا، یادآوری مسئولیت و نظم است. و آشنایی‌اش با تام، فرصتی برای یادگیری دوباره اعتماد. فیلم نشان می‌دهد که هیچ‌کس در خلأ تغییر نمی‌کند؛ این برخوردها هستند که ما را شکل می‌دهند. با این حال، پیام اثر روشن است: همه این روابط تنها زمانی معنا دارند که خودمان نیز تصمیم بگیریم تغییر کنیم.

امیدی که ساده می‌ماند

فیلم آخرین کریسمس، امید را بزرگ و شعاری تصویر نمی‌کند. امید در این داستان، بیشتر شبیه نوری کوچک است که کم‌کم پررنگ می‌شود. حتی وقتی فیلم به موضوعات جدی مثل بیماری، شکست یا احساس ناکامی نزدیک می‌شود، از لحن آرام خود فاصله نمی‌گیرد. این رویکرد، باعث می‌شود پیام فیلم باورپذیرتر باشد. شادی در اینجا به معنای بی‌مشکلی نیست؛ به معنای ادامه دادن است. در نهایت، فیلم به ما یادآوری می‌کند که شاید هیچ کریسمس کاملی وجود نداشته باشد، اما همیشه می‌شود در دل همان کاستی‌ها، راهی برای مهربان‌تر بودن پیدا کرد.

واکنش منتقدان و تماشاگران به فیلم آخرین کریسمس / Last Christmas

فیلم آخرین کریسمس پس از اکران، بازخوردهای متفاوتی دریافت کرد. بسیاری از تماشاگران از فضای گرم، شوخی‌های ملایم و پیام امیدوارکننده فیلم لذت بردند و آن را گزینه‌ای مناسب برای تماشای خانوادگی دانستند. حضور امیلیا کلارک، برای کسانی که او را از سریال‌های محبوب می‌شناختند، جذابیت ویژه‌ای داشت و بازی شاد و صمیمانه‌اش باعث شد شخصیت کیت قابل همدلی شود.

در مقابل، بخشی از منتقدان معتقد بودند فیلم بیش از حد به کلیشه‌های آثار مناسبتی نزدیک می‌شود و می‌توانست در پرداخت به لایه‌های اجتماعی یا روانی، جسورانه‌تر عمل کند. همچنین برخی اشاره کردند که تبلیغ فیلم به‌عنوان کمدی رمانتیک، انتظاراتی متفاوت ایجاد کرد و بخشی از مخاطبان را دچار سرخوردگی کرد. با این حال، حتی منتقدان سخت‌گیر نیز دیالوگ‌های گرم و حضور بازیگران را از نقاط قوت اثر دانستند.

به طور کلی، Last Christmas به‌عنوان فیلمی «خوش‌تماشاگر» شناخته شد؛ نه شاهکار ژانر، اما اثری که در فصل کریسمس، لبخند و حال خوب به مخاطب هدیه می‌دهد.

آیا هنوز فیلم Last Christmas تماشایی است؟

با توجه به این‌که کمتر از یک دهه از ساخت فیلم آخرین کریسمس گذشته است، این اثر همچنان حال‌وهوای تازه‌ای دارد. موضوع شفا، بخشش و دوباره شروع کردن، محدود به زمان و مکان خاصی نیست و برای تماشاگر امروز هم قابل لمس است.

اگرچه ممکن است برای کسانی که به دنبال پیچیدگی‌های زیاد یا داستانی غیرقابل‌پیش‌بینی هستند، فیلم کمی ساده به نظر برسد، اما درست همین سادگی است که آن را دلنشین می‌کند. طراحی صحنه‌ها، موسیقی و حال و هوای زمستانی، تماشای فیلم را مخصوصاً در روزهای تعطیل لذت‌بخش می‌سازد.

در جمع‌بندی می‌توان گفت: فیلم Last Christmas اگرچه اثر تعیین‌کننده‌ای در ژانر نیست، اما برای یک تماشای آرام، احساسی و خانوادگی، همچنان انتخابی مناسب باقی مانده است.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]