چرا فیلم بعضی‌ها داغشو دوست دارند، هنوز خنده‌دار است و قدیمی نشده؟

وقتی صحبت از ماندگاری در سینما می‌شود، کمتر اثری مثل بعضی‌ها داغشو دوست دارند (Some Like It Hot) می‌تواند ادعا کند که گرد پیری روی چهره‌اش ننشسته است. این شاهکار بیلی وایلدر نه تنها یک کمدی کلاسیک، بلکه یک ماشین زمان است که هر بار تماشایش، همان تازگی و طراوت سال ۱۹۵۹ را دارد. اما سوال اصلی اینجاست که چرا کمدی Some Like It Hot (1959) بعد از ۶۰ سال هنوز خنده‌دار است و قدیمی نشده؟ پاسخ در ترکیبی جادویی از نبوغ نویسندگی، جسارت در شکستن تابوهای جنسیتی و بازی‌های خیره‌کننده‌ای نهفته است که فراتر از زمان خود بودند. در این مقاله قصد داریم کالبدشکافی کنیم که چطور یک فیلم سیاه و سفید درباره دو نوازنده فراری، هنوز هم درس‌نامه‌ای برای کمدی‌سازان مدرن است و چرا جوک‌های آن منقضی نمی‌شوند.

۰۱

شناسنامه فیلم بعضی‌ها داغشو دوست دارند (1959)

کارگردان: بیلی وایلدر (Billy Wilder)
شرکت سازنده: مریش کمپانی (Mirisch Company) با همکاری یونایتد آرتیستس
بازیگران اصلی و نقش‌ها:
مریلین مونرو (Marilyn Monroe) در نقش شوگر کین کوالچیک (خواننده و نوازنده یوکللی)
تونی کرتیس (Tony Curtis) در نقش جو / جوزفین / جونیور (نوازنده ساکسیفون)
جک لمون (Jack Lemmon) در نقش جری / دفنی (نوازنده کنترباس)
جو ای براون (Joe E. Brown) در نقش ازگود فیلدینگ سوم (میلیاردر عاشق‌پیشه)
جورج رفت (George Raft) در نقش «دندان‌سیاه» کلمبو (رئیس گانگسترها)

۰۲

داستان فیلم؛ وقتی مرگ بهانه‌ای برای رژ لب زدن می‌شود

داستان در شیکاگوی سال ۱۹۲۹ می‌گذرد. دو نوازنده تنگدست به نام‌های جو و جری، به طور تصادفی شاهد قتل‌عام وحشیانه گانگسترها در روز ولنتاین می‌شوند. آن‌ها که حالا تنها شاهدان ماجرا هستند، باید از شهر فرار کنند، اما هیچ پولی ندارند. تنها فرصت آن‌ها پیوستن به یک گروه موسیقی است که عازم فلوریداست؛ اما یک مشکل بزرگ وجود دارد: این گروه فقط نوازنده زن استخدام می‌کند! جو و جری با پوشیدن لباس زنانه و تغییر هویت به جوزفین و دفنی، وارد دنیای غریبه‌ای می‌شوند. در این مسیر، جو عاشق شوگر (خواننده گروه) می‌شود و جری ناخواسته دل یک پیرمرد میلیاردر را می‌برد. فیلم با ریتمی تند، شوخی‌های کلامی بی‌نظیر و موقعیت‌های متناقض، تماشاگر را تا لحظه آخر بین خنده و هیجان نگه می‌دارد.

۰۳

فرمول جادویی بیلی وایلدر؛ کمدی موقعیت در برابر جوک‌های تاریخ‌مصرف‌دار

اولین دلیل ماندگاری فیلم، فیلمنامه بی‌نقص بیلی وایلدر و آی. ای. ال. دایموند است. برخلاف بسیاری از کمدی‌های امروزی که بر پایه ارجاعات فرهنگی (Pop Culture References) همان سال ساخته می‌شوند، این فیلم بر «موقعیت» (Situation) تمرکز دارد. موقعیتِ دو مرد که در لباس زنانه گیر افتاده‌اند و هر لحظه ممکن است لو بروند، یک موقعیت انسانی و جهانی است که در هر قرنی خنده‌دار است. وایلدر از تکنیک «چیدمان و برداشت» (Setup and Payoff) به بهترین شکل استفاده می‌کند. هر دیالوگی که در دقیقه ۱۰ گفته می‌شود، بمب خنده‌ای است که در دقیقه ۶۰ منفجر می‌شود. این مهندسی دقیق باعث می‌شود که ساختار کمدی فیلم هرگز قدیمی نشود، چون بر اساس منطق روایی بنا شده، نه فقط شوخی‌های سطحی.

زنگ تفریح: رقص تانگو با یک رز در دهان!

یکی از خنده‌دارترین سکانس‌های فیلم، رقص تانگوی جک لمون (دفنی) با ازگود است. جالب است بدانید جک لمون چنان در نقش خود غرق شده بود که در تمام طول فیلمبرداری این صحنه، واقعاً سعی می‌کرد مثل یک زنِ ناشی برقصد. بیلی وایلدر به او گفته بود: «جک، زیاد از حد خوب نرقص، یادت نره تو یه مَردی که داره ادای زن رو در میاره!». خنده‌های عوامل پشت صحنه در این سکانس به قدری زیاد بود که وایلدر مجبور شد چندین بار ضبط را قطع کند. حتی مریلین مونرو هم از دیدن حرکات موزون جک لمون نمی‌توانست جلوی خنده‌اش را بگیرد.

۰۴

ساختارشکنی جنسیتی؛ فراتر از زمانه خود

در سال ۱۹۵۹، هالیوود تحت نظارت شدید کدهای اخلاقی (Production Code) بود که هرگونه اشاره به ابهامات جنسی را ممنوع می‌کرد. اما وایلدر با زیرکی تمام، فیلمی ساخت که مرزهای جنسیت را به چالش می‌کشید. فیلم به جای مسخره کردن زنان، مردانی را نشان می‌دهد که با پوشیدن لباس زنانه، تازه با سختی‌های زندگی زنان (مثل راه رفتن با کفش پاشنه بلند یا نگاه ابزاری مردان) آشنا می‌شوند. این نگاه مترقی و مدرن باعث شده که فیلم در قرن بیست و یکم هم کاملاً قابل درک و محترم باقی بماند. برخلاف بسیاری از کمدی‌های قدیمی که ممکن است امروز توهین‌آمیز به نظر برسند، بعضی‌ها داغشو دوست دارند با احترام و هوشمندی با سوژه خود برخورد می‌کند.

۰۵

مریلین مونرو؛ فراتر از یک نماد زیبایی

حضور مریلین مونرو در نقش شوگر کین، یکی از ستون‌های اصلی ماندگاری فیلم است. او در این فیلم فقط یک «بلوند زیبا» نیست، بلکه بازی کمدی درخشانی ارائه می‌دهد که سرشار از معصومیت و آسیب‌پذیری است. مونرو با تکنیکِ خاص خود، طنز را با نوعی تراژدی ملایم ترکیب می‌کند که مخاطب را به شدت با خود درگیر می‌کند. اگرچه او در پشت صحنه مشکلات زیادی برای گروه ایجاد کرد (مثل فراموش کردن مکرر دیالوگ‌ها)، اما نتیجه نهایی روی پرده چنان مغناطیسی دارد که تماشاگر نمی‌تواند چشم از او بردارد. حضور او به فیلم وزنی بخشیده که باعث شده از یک کمدی ساده به یک اثر هنری جاودانه تبدیل شود.

۰۶

چرا سیاه و سفید؟ یک تصمیم فنی هوشمندانه

بسیاری می‌پرسند چرا فیلمی در اواخر دهه ۵۰ میلادی که دوران شکوه تکنیکالر (Technicolor) بود، به صورت سیاه و سفید ساخته شد؟ پاسخ در گریم تونی کرتیس و جک لمون نهفته است. در تست‌های اولیه که به صورت رنگی ضبط شد، آرایش غلیظ و سنگین این دو نفر روی پوستشان به شدت مصنوعی و حتی ترسناک به نظر می‌رسید (شبیه به دلقک‌ها). بیلی وایلدر متوجه شد که در فیلمبرداری سیاه و سفید، تضادها نرم‌تر می‌شوند و تماشاگر راحت‌تر می‌تواند بپذیرد که این دو مرد واقعاً زن هستند. این محدودیت فنی در نهایت به نفع فیلم تمام شد و به آن حال و هوایی کلاسیک و نوستالژیک بخشید که به کمدیِ آن اصالت بیشتری می‌دهد.

۰۷

ریشه‌های جاز و دوران ممنوعیت؛ بستری برای تضاد

انتخاب دوران ممنوعیت الکل (Prohibition Era) به عنوان بستر داستان، یک تصمیم استراتژیک بود. در این دوران، همه چیز بر پایه «پنهان‌کاری» و «ظاهرسازی» بود؛ از کلوب‌های شبانه مخفی گرفته تا نوشیدنی‌هایی که در فنجان چای سرو می‌شدند. این تمِ پنهان‌کاری، به طور کامل با پیرنگِ اصلی فیلم (پنهان کردن هویت مردانه) جفت‌وجور است. موسیقی جاز (Jazz) هم که در آن زمان نماد آزادی و شکستن قواعد بود، ریتم تند و پرانرژی فیلم را دیکته می‌کند. این هماهنگی بین محتوا و فرم (تاریخ و ژانر)، باعث شده فیلم مثل یک قطعه موسیقیِ خوش‌ساخت، هرگز از ریتم نیفتد.

زنگ تفریح: وصیت‌نامه روی سنگ قبر!

بیلی وایلدر چنان به دیالوگ پایانی فیلمش یعنی «هیچ‌کس کامل نیست» (Nobody’s Perfect) افتخار می‌کرد که دستور داد همین جمله را روی سنگ قبرش بنویسند. او معتقد بود این جمله چکیده تمام فلسفه زندگی و سینمای اوست. جالب اینجاست که در زمان نوشتن فیلمنامه، او و همکارش دایموند، این جمله را فقط به عنوان یک گزینه موقت نوشته بودند تا بعداً چیز بهتری پیدا کنند. اما وقتی زمان فیلمبرداری رسید، فهمیدند هیچ جمله‌ای نمی‌تواند به این اندازه کامل و تکان‌دهنده باشد.

۰۸

بازی دوگانه تونی کرتیس؛ از نوازنده تا میلیونر قلابی

تونی کرتیس در این فیلم عملاً سه نقش بازی می‌کند: جو نوازنده، جوزفینِ زن و جونیور (میلیونر وارث شرکت شل). توانایی او در تغییر صدا و میمیک چهره برای هر کدام از این نقش‌ها خیره‌کننده است. ادایِ کلامی او در نقش جونیور، در واقع شوخی مستقیمی با صدای کری گرانت (Cary Grant) بود که در آن زمان ستاره بزرگی محسوب می‌شد. این لایه‌های مختلف بازیگری، باعث می‌شود فیلم از یک کمدی بزن‌بکوب (Slapstick) به یک کمدی پیچیده شخصیتی تبدیل شود. تماشای تلاش‌های او برای تعویض سریع لباس و شخصیت، هنوز هم هیجان‌انگیز و خنده‌آور است.

۰۹

شیمی بی‌نظیر لمون و کرتیس؛ الگوی رفاقت در کمدی

برخلاف بسیاری از کمدی‌های دو نفره (Buddy Comedy) که یکی عاقل است و دیگری احمق، در این فیلم هر دو به یک اندازه درگیر حماقت و نبوغ هستند. تضاد بین جو (که جدی‌تر و نقشه‌کش است) و جری (که احساساتی و بی‌خیال است)، موتور محرک فیلم است. سکانس‌هایی که این دو نفر در کوپه قطار با هم بحث می‌کنند یا سعی دارند با کفش‌های پاشنه‌بلند راه بروند، به دلیل شیمی طبیعی بین لمون و کرتیس به شدت واقعی به نظر می‌رسند. آن‌ها نه به عنوان دو بازیگر، بلکه به عنوان دو رفیق واقعی که در یک دردسر بزرگ افتاده‌اند، دیده می‌شوند و همین صمیمیت است که خنده را از مخاطب می‌گیرد.

۱۰

تکنیک کمدی بزن‌بکوب در خدمت داستان

وایلدر از عناصر کمدی فیزیکی به شکلی استفاده می‌کند که هرگز لوس یا اضافی به نظر نمی‌رسند. هر زمین خوردن، هر نگاه دزدکی و هر حرکت بدنی، در خدمت پیشبرد داستان است. برای مثال، سکانس قتل‌عام در پارکینگ که کاملاً جدی و گانگستری است، بلافاصله با فرار خنده‌دار دو نوازنده پیوند می‌خورد. این کنتراست (تضاد) بین خشونت واقعی و کمدیِ پوچ، باعث می‌شود که شوخی‌ها بُرنده‌تر و اثرگذارتر باشند. فیلم به ما می‌آموزد که کمدی وقتی بهتر کار می‌کند که خطری واقعی (مثل مرگ به دست گانگسترها) در پشت آن نهفته باشد.

۱۱

تاثیر روان‌شناختی؛ فرار از خود و پذیرش دیگری

در لایه‌های زیرین فیلم، مضامین روان‌شناختی عمیقی وجود دارد. شخصیت‌ها برای نجات جانشان مجبور می‌شوند «خودِ» قبلی‌شان را رها کنند و در کالبد دیگری زندگی کنند. این تغییر هویت باعث می‌شود که آن‌ها به درک جدیدی از همدلی (Empathy) برسند. جری (جک لمون) چنان در نقش دفنی غرق می‌شود که واقعاً از هدایای ازگود لذت می‌برد و حتی برای لحظاتی فراموش می‌کند که مرد است. این بازی با مفهوم «هویت»، فیلم را از یک اثر صرفاً خنده‌دار به یک مطالعه روان‌شناختی در باب انعطاف‌پذیری بشر تبدیل می‌کند که در هر دوره‌ای برای انسان‌ها جذاب است.

۱۲

تدوین و ریتم؛ کمدی یعنی زمان‌بندی (Timing)

آرتور اشمیت، تدوینگر فیلم، کار بزرگی انجام داده است. کمدی بر پایه زمان‌بندی بنا شده؛ اگر یک دیالوگ یک ثانیه زودتر یا دیرتر گفته شود، خنده‌اش را از دست می‌دهد. در بعضی‌ها داغشو دوست دارند، ریتم تدوین چنان تند و دقیق است که بیننده فرصتی برای خسته شدن پیدا نمی‌کند. وایلدر اجازه نمی‌دهد تماشاگر بیش از حد روی منطقِ داستان مکث کند و با سرعت بالا، او را از یک موقعیت خنده‌دار به موقعیت بعدی پرتاب می‌کند. این مهندسی ریتم باعث شده که فیلم حتی برای نسل‌های جدید که به ریتم تندِ کلیپ‌های مدرن عادت دارند، همچنان جذاب و پرکشش باقی بماند.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا فیلم بعضی‌ها داغشو دوست دارند برنده جایزه اسکار شد؟
بله، این فیلم در سال ۱۹۶۰ برنده جایزه اسکار بهترین طراحی لباس (برای فیلم سیاه و سفید) شد. همچنین در پنج رشته دیگر از جمله بهترین کارگردانی برای بیلی وایلدر و بهترین بازیگر مرد برای جک لمون نامزد دریافت جایزه بود. اگرچه در آن سال جوایز اصلی به فیلم‌های درام رسید، اما جایگاه تاریخی این کمدی به مراتب از رقبای درامش فراتر رفت. این فیلم امروزه به عنوان یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینما در لیست‌های معتبر قرار دارد.
۲. بودجه ساخت فیلم چقدر بود و چقدر در گیشه فروخت؟
بودجه تولید فیلم حدود ۲.۹ میلیون دلار بود که در زمان خودش مبلغ قابل توجهی برای یک کمدی به حساب می‌آمد. فیلم در اکران اولیه خود موفق شد بیش از ۲۵ میلیون دلار در سینماهای آمریکا بفروشد و به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال ۱۹۵۹ تبدیل شود. این موفقیت تجاری ثابت کرد که مخاطبان حتی در دوران سخت سانسور، به دنبال آثار جسورانه و متفاوت هستند. سودآوری عظیم فیلم راه را برای ساخت کمدی‌های بزرگ‌تر توسط بیلی وایلدر هموار کرد.
۳. آیا مریلین مونرو در فیلم واقعاً آواز می‌خواند؟
بله، تمام قطعات موسیقی که توسط شخصیت شوگر کین در فیلم اجرا می‌شود، با صدای واقعی خودِ مریلین مونرو ضبط شده است. او برای اجرای آهنگ‌های مشهوری مثل “I Wanna Be Loved by You” ماه‌ها تمرین آواز و یادگیری ساز یوکللی را پشت سر گذاشت. صدای خش‌دار و سبکِ خاص خواندن او، بخشی جدایی‌ناپذیر از جذابیت و هویت کاراکتر شوگر در داستان فیلم است. این اجراها به قدری محبوب شدند که آلبوم موسیقی متن فیلم نیز به موفقیت بالایی در بازار موسیقی دست یافت.
۴. برخورد اداره سانسور هالیوود با موضوع تغییر لباس مردان به زنان چگونه بود؟
اداره کد تولید (Production Code Administration) به شدت با ساخت فیلم مخالفت کرد و آن را برای اخلاق عمومی خطرناک دانست. بیلی وایلدر اما با لجاجت و اطمینان به کارش، فیلم را بدون مهر تایید آن‌ها روانه سینماها کرد که در آن زمان حرکتی بسیار ریسکی بود. موفقیت خیره‌کننده فیلم باعث شد که قدرت این نهاد سانسورچی به شدت تضعیف شود و عملاً راه برای آزادی بیان بیشتر در دهه ۶۰ باز شود. این فیلم یکی از دلایل اصلی فروپاشی سیستم قدیمی سانسور در هالیوود محسوب می‌شود.
۵. لوکیشن هتل مجلل در فیلم کجاست و آیا هنوز وجود دارد؟
سکانس‌های مربوط به هتل فلوریدا در هتل تاریخی «دل کورونادو» (Hotel del Coronado) در سن‌دیگو فیلمبرداری شده است. این هتل چوبی بزرگ که در اواخر قرن نوزدهم ساخته شده، هنوز هم باز است و به عنوان یک اثر ملی تاریخی در آمریکا شناخته می‌شود. به دلیل شهرت فیلم، این هتل هنوز هم مقصد بسیاری از گردشگران و طرفداران سینماست که می‌خواهند در همان سواحلی که مریلین مونرو قدم زده، راه بروند. معماری خاص هتل نقش مهمی در ایجاد اتمسفر باشکوه و در عین حال کمدی فیلم ایفا کرده است.
۶. واکنش گانگسترهای واقعی به تصویر کشیده شده در فیلم چه بود؟
جالب است بدانید که بازیگر نقش رئیس گانگسترها یعنی جورج رفت، در زندگی واقعی با برخی از سران مافیا رفاقت داشت. او با الهام از رفتارهای واقعی آن‌ها، شخصیتی را خلق کرد که هم ترسناک بود و هم به دلیل وسواس‌هایش (مثل سکه انداختن) خنده‌دار به نظر می‌رسید. گزارش‌های غیررسمی حاکی از آن است که برخی از اعضای دنیای زیرزمینی از تماشای فیلم لذت بردند و آن را یک شوخی محترمانه با دنیای خود دانستند. این ترکیب واقعیت و خیال، به سکانس‌های گانگستری فیلم اعتبار عجیبی بخشیده است.
۷. چرا مریلین مونرو با بیلی وایلدر در پشت صحنه اختلاف داشت؟
اختلاف اصلی آن‌ها به دلیل تاخیرهای مداوم مریلین و نیاز او به تکرار بیش از حد برداشت‌ها برای جملات ساده بود. وایلدر که کارگردانی کمال‌گرا و وقت‌شناس بود، از این موضوع کلافه می‌شد و بارها با مریلین تندی کرد. با این حال، وایلدر بعد از اتمام فیلم گفت که مریلین مونرو تنها بازیگری است که حتی وقتی اشتباه می‌کند، باز هم خیره‌کننده به نظر می‌رسد. او اعتراف کرد که خروجی نهایی مریلین روی پرده، ارزش تمام آن سختی‌ها و فشارهای عصبی پشت صحنه را داشته است.

جمع‌بندی نهایی

بعضی‌ها داغشو دوست دارند گواهی بر این مدعاست که کمدی خوب، فراتر از زمان، تکنولوژی و مدهای روز است. بیلی وایلدر با استفاده از هوش سرشار و درک عمیق از طبیعت انسان، اثری خلق کرد که پس از ۶ دهه، هنوز هم حرف‌های تازه‌ای برای گفتن دارد. راز ماندگاری این فیلم در این است که به جای مسخره کردنِ تفاوت‌ها، آن‌ها را به آغوش می‌کشد و با صدای بلند فریاد می‌زند که در پایان روز، هیچ‌کس کامل نیست و همین نقص‌هاست که زندگی را زیبا و خنده‌دار می‌کند. این فیلم نه تنها یک کمدی، بلکه یک بیانیه انسانی در ستایشِ رفاقت، عشق و جسارت است که تماشایش برای هر عاشق سینمایی، یک فریضه واجب محسوب می‌شود.

نظر شما درباره این کمدی بی‌زمان چیست؟

آیا به نظر شما هم کمدی‌های کلاسیک مثل Some Like It Hot هنوز جذاب‌تر از آثار امروزی هستند؟ خنده‌دارترین سکانس فیلم از نظر شما کدام است؟ تجربیات و خاطرات خودتان را از تماشای این شاهکار در بخش دیدگاه‌ها برای ما بنویسید تا با هم درباره دنیای بی‌انتهای بیلی وایلدر گپ بزنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]