سقوطِ ستاره در فیلم یک ستاره متولد میشود A Star Is Born چرا جک نتوانست با موفقیت همسرش کنار بیاید؟
وقتی درباره فیلم یک ستاره متولد میشود (A Star Is Born) صحبت میکنیم، در واقع با یک مطالعه موردی عمیق در باب اضمحلال روح انسانی روبرو هستیم. این فیلم فقط یک درام موزیکال (Musical Drama) ساده نیست، بلکه کالبدشکافی دقیق رابطهای است که در آن، طلوع یک ستاره با غروب دردناک ستارهای دیگر گره خورده. جکسون مین با بازی خیرهکننده بردلی کوپر، نماد هنرمندی است که در چنبره اعتیاد و افسردگی گرفتار شده و هرچه شریک زندگیاش، الی، به قلههای موفقیت نزدیکتر میشود، او بیشتر در باتلاق احساس بیارزشی فرو میرود. در این مقاله قصد داریم از زاویهای متفاوت به این سوال پاسخ دهیم که چرا جک نتوانست با موفقیت همسرش کنار بیاید و چه پازلهای روانی او را به سمت آن پایان تلخ و خودخواسته سوق داد. بررسی پیوند میان شهرت، تروماهای کودکی و سایه سنگین موفقیت بر روابط عاطفی، هسته اصلی این واکاوی سینمایی خواهد بود.
شناسنامه فیلم یک ستاره متولد میشود (2018)
کارگردان: بردلی کوپر (Bradley Cooper) – شرکت سازنده: وارنر بروز (Warner Bros. Pictures) – بازیگران اصلی: بردلی کوپر در نقش جکسون مین (خواننده مشهور کانتری-راک که با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند)، لیدی گاگا (Lady Gaga) در نقش الی (پیشخدمتی که تبدیل به سوپراستار پاپ میشود)، سام الیوت در نقش بابی مین (برادر و مدیر برنامههای جک) و اندرو دایس کلے در نقش لورنزو (پدر الی).
داستان کلی و اتمسفر اثر
داستان درباره جکسون مین، یک ستاره موسیقی کانتری است که دوران اوجش را سپری کرده و به الکل پناه برده است. او به طور تصادفی با الی، زنی با استعداد فوقالعاده در یک کافه آشنا میشود و پتانسیل او را کشف میکند. جک، الی را به دنیای بزرگ موسیقی معرفی میکند و این دو عاشق هم میشوند. اما همانطور که ستاره بخت الی اوج میگیرد و او جوایز را درو میکند، وضعیت روحی و جسمی جک به دلیل اعتیاد مزمن و کاهش شنوایی (Tinnitus) وخیمتر میشود. فیلم فضای سنگین و پراحساسی دارد که تضاد میان شکوه صحنههای کنسرت و تنهایی عمیق اتاقهای هتل را به تصویر میکشد و در نهایت به یک بنبست عاطفی و تراژیک میرسد که قلب بیننده را به درد میآورد.
پارادوکس محافظ و ویرانگر؛ چرا جک از موفقیت الی ترسید؟
برخلاف تصور سطحی، جک از الی متنفر نبود و به موفقیت او حسادت زنانه یا مردانه مرسوم را نداشت. مشکل اصلی در آرک شخصیتی (Character Arc) جک، گره خوردن هویت او به نقش «ناجی» بود. جک کسی بود که الی را کشف کرد، به او اعتماد به نفس داد و او را روی استیج فرستاد. تا زمانی که الی زیر سایه او بود، جک احساس مفید بودن میکرد. اما وقتی الی به یک هویت مستقل تبدیل شد و حتی سبک موسیقیاش به سمت پاپ (Pop Music) رفت، جک احساس کرد دیگر جایگاهی در زندگی او ندارد. اینجاست که روانشناسی «احساس بیارزشی» وارد میشود. او حس میکرد نه تنها صدایش (به دلیل بیماری گوش) را از دست داده، بلکه تنها دلیلی که او را به زندگی متصل میکرد یعنی تکیهگاه بودن برای الی هم از بین رفته است. جک در واقع با موفقیت الی کنار نیامد چون آن موفقیت، آینهای بود که زوال و ناتوانی جک را با وضوح بیشتری به او نشان میداد.
زنگ تفریح: وقتی کارگردان از سگ خودش بازی میگیرد!
شاید برایتان جالب باشد بدانید که آن سگ باوفا و دوستداشتنی که در فیلم میبینید و اسمش چارلی است، در واقع سگ واقعی خود بردلی کوپر در زندگی شخصیاش است! کوپر ترجیح داد به جای استفاده از سگهای آموزشدیده هالیوودی، از پت (Pet) خودش استفاده کند تا رابطه عاطفی و نگاههای سگ به جک در فیلم کاملاً واقعی و غریزی باشد. حتی در سکانس پایانی که چارلی پشت در نشسته، غمی که در چشمانش میبینید، نتیجه پیوند عمیقی است که در واقعیت بین آنها وجود دارد. این فکت نشان میدهد که کوپر چقدر روی جزئیات حسبرانگیز فیلمش وسواس داشته است.
ریشههای تروما؛ بابی و پدری که هرگز نبود
برای درک خودکشی جک، باید به گذشته او و رابطهاش با برادر بزرگترش بابی نفوذ کنیم. جک محصول یک خانواده از هم پاشیده بود و پدری داشت که اساساً او را ندیده میگرفت. او تمام عمر سعی کرد خلأ عاطفیاش را با موسیقی و الکل پر کند. جک همیشه خودش را مدیون و در عین حال قربانی بابی میدانست. وقتی الی وارد زندگیاش شد، او فکر کرد بالاخره کسی را پیدا کرده که او را برای خودش میخواهد، نه برای صدای استثناییاش. اما وقتی صنعت موسیقی شروع کرد به تغییر دادن الی و تبدیل کردن او به یک محصول تجاری، جک دوباره همان حس «نادیده گرفته شدن» دوران کودکیاش را تجربه کرد. او احساس کرد الی هم دارد به بخشی از همان سیستمی تبدیل میشود که روح هنرمند را میبلعد. این تروماهای (Trauma) دفن شده در ضمیر ناخودآگاه، مانند بنزینی روی آتش اعتیاد او عمل کردند و او را به این نتیجه رساندند که بودنش تنها باعث آزار اطرافیانش است.
اعتیاد به مثابه یک مکانیزم دفاعی ناکارآمد
اعتیاد جک به الکل و قرص، یک انتخاب تفریحی نبود، بلکه نوعی خوددرمانی (Self-medication) برای فرار از درد فیزیکی گوشهایش و درد روانی تنهاییاش بود. در علم روانپزشکی، افراد مبتلا به اختلال مصرف مواد (Substance Use Disorder) اغلب از این مواد برای ساکت کردن صداهای سرزنشگر درونی استفاده میکنند. جک وقتی مست بود، میتوانست با واقعیت تلخ «افول ستارهاش» کنار بیاید. اما مشکل بزرگ زمانی رخ داد که او سعی کرد برای الی پاک بماند. در دوران هوشیاری، او با تمام قدرتِ واقعیت روبرو شد: اینکه او دیگر آن ستاره درخشان نیست، اینکه برادرش از او ناامید شده و اینکه همسرش برای مراقبت از او دارد فرصتهای طلاییاش را فدا میکند. این حجم از شرم (Shame) برای روحی که سالها پشت حصار الکل پنهان شده بود، غیرقابل تحمل بود. او خودش را یک بار اضافی (Burden) میدید که تنها راه سبک کردنش، حذف فیزیکی خودش بود.
تحلیل سکانس گرمی؛ تیر خلاص به غرور یک مرد
سکانس مراسم جوایز گرمی (Grammy Awards) نقطه عطف ویرانگر فیلم است. وقتی جک روی صحنه و در مقابل چشمان میلیونها بیننده، هنگام دریافت جایزه توسط الی، کنترلش را از دست میدهد و آن افتضاح را به بار میآورد، در واقع آخرین تکههای عزت نفسش را هم از دست میدهد. این لحظه برای او دیگر فقط یک سوتی ساده نبود، بلکه اثبات این فرضیه بود که «من باعث خجالت محبوبم هستم». او دید که چگونه درخشانترین لحظه زندگی الی را با تاریکی خودش لکهدار کرده است. از این نقطه به بعد، جک دیگر به دنبال بهبودی نیست؛ او به دنبال راهی برای خروج است. اینجاست که سندروم ایمپاستر (Impostor Syndrome) به شکلی معکوس عمل میکند؛ او خودش را یک متقلب در دنیای الی میبیند که باید هرچه سریعتر صحنه را ترک کند تا بازیگر اصلی بتواند به درخشش ادامه دهد.
تینیتوس و کابوس سکوت؛ وقتی صدا دشمن میشود
بیماری وزوز گوش یا تینیتوس (Tinnitus) در فیلم نقش یک نمادپردازی عمیق را دارد. برای یک موسیقیدان، از دست دادن شنوایی به معنای مرگ هنری است. صدای سوت ممتدی که جک در گوشهایش میشنید، استعارهای از ناهنجاریهای زندگیاش بود که هیچگاه قطع نمیشدند. این جنبه فنی فیلم به خوبی نشان میدهد که جک چگونه با یک ناتوانی جسمی روبرو بود که مستقیماً روی شغل و منبع درآمدش تاثیر میگذاشت. در حالی که الی هر روز با نتهای جدید و صداهای تازه شکوفا میشد، دنیای جک به سمت یک سکوت اجباری و دردناک میرفت. او نمیتوانست با دنیای جدید الی که پر از ضربآهنگهای مدرن و شلوغ بود ارتباط برقرار کند چون گوشهایش و روحش دیگر توانایی تفکیک زیبایی را از سر و صدا نداشتند.
زنگ تفریح: لیدی گاگا و شرطی که برای بردلی کوپر گذاشت!
میدانستید لیدی گاگا برای بازی در این فیلم یک شرط خیلی سفت و سخت برای بردلی کوپر گذاشته بود؟ او به کوپر گفت که من از لبخوانی (Lip-syncing) متنفرم و در هیچ سکانسی لبخوانی نخواهم کرد! او اصرار داشت که تمام اجراهای فیلم باید به صورت کاملاً زنده (Live) ضبط شوند. کوپر هم که میخواست فیلمش تا حد ممکن واقعی باشد، این شرط را قبول کرد و خودش هم ماهها کلاس آواز و گیتار رفت تا بتواند در کنار یک سوپراستار واقعی، واقعاً بخواند و بنوازد. نتیجه این شد که آن لرزش صداها و نفسنفس زدنها در حین اجراها، کاملاً واقعی است و از هیچ افکت استودیویی در آنها استفاده نشده است!
تفاوت چهار نسخه؛ از ۱۹۳۷ تا ۲۰۱۸
داستان «یک ستاره متولد میشود» یکی از بازسازیشدهترین (Remake) قصههای تاریخ سینماست. در نسخه ۱۹۳۷، قهرمان مرد یک بازیگر الکلی در حال افول بود. در نسخه ۱۹۵۴ با بازی جودی گارلند، باز هم تمرکز روی سینما بود. در نسخه ۱۹۷۶ با بازی باربارا استرایسند، داستان به دنیای موسیقی راک رفت. اما نسخه ۲۰۱۸ بردلی کوپر، انسانیترین و واقعگرایانهترین تصویر را از اعتیاد و بیماریهای روانی ارائه داد. در نسخههای قدیمی، خودکشی مرد بیشتر به عنوان یک فداکاری قهرمانانه برای آسیب نزدن به حرفه همسرش تصویر میشد، اما در نسخه کوپر، ما با یک فروپاشی روانی عمیق و لایهبرداری از افسردگی روبرو هستیم که نشان میدهد خودکشی راه حل نیست، بلکه نتیجه یک بیماری درماننشده و محیطی است که فشار بیش از حدی به فرد وارد میکند.
نقش مدیر برنامهها؛ کاتالیزوری برای فاجعه
یکی از شخصیتهای بحثبرانگیز فیلم، مدیر برنامههای الی است. او در سکانسی کلیدی، مستقیماً به جک میگوید که او باری بر دوش الی است و دارد باعث سقوط او میشود. این حرف، دقیقاً همان چیزی بود که جک در ذهن خودش با آن کلنجار میرفت. از منظر جامعهشناسی صنعت سرگرمی، مدیر برنامه نماینده نگاه سرمایهداری به هنر است؛ جایی که هنرمند تنها تا زمانی ارزش دارد که سودآور باشد. جک برای این سیستم یک مهره سوخته بود. شنیدن این کلمات از زبان کسی که مدیریت زندگی حرفهای محبوبش را بر عهده داشت، حکم تایید نهایی بر افکار خودویرانگر جک بود. او متقاعد شد که تنها راه نجات الی، نبودنِ خودش است. این نشاندهنده خطرناک بودن قضاوتهای بیرونی بر ذهن یک فرد افسرده است.
عشق سمی یا فداکاری ناب؟ تحلیل رابطه الی و جک
بسیاری منتقدان رابطه این دو را سمی (Toxic Relationship) میدانند. الی با تمام وجود تلاش میکرد جک را نجات دهد، اما در این مسیر خودش هم داشت فرسوده میشد. او حاضر بود تور کنسرتهایش را لغو کند تا مراقب جک باشد. از طرفی جک، با اینکه الی را میپرستید، اما اعتیادش به او اجازه نمیداد شریک خوبی باشد. این پارادوکس عشق و ویرانی، هسته دراماتیک فیلم است. جک در لحظه آخر، خودکشی را نه به عنوان یک عمل خصمانه، بلکه به عنوان آخرین هدیهاش به الی دید تا او بتواند بدون زنجیرِ مراقبت از یک معتاد، به پروازش ادامه دهد. البته که این یک منطق تحریف شده ناشی از بیماری است، اما از دید جک، این بالاترین شکل فداکاری بود. فیلم به زیبایی نشان میدهد که عشق به تنهایی برای نجات یک انسان از چنگال دیوهای درونیاش کافی نیست و گاهی حتی میتواند به کاتالیزوری برای فاجعه تبدیل شود.
سوالات متداولی که شاید ذهن شما را هم درگیر کرده باشد
جمعبندی نهایی
در نهایت، سقوط جکسون مین در فیلم یک ستاره متولد میشود، تنها داستانی درباره اعتیاد نیست؛ بلکه روایتی سوزناک از گم شدن هویت در هیاهوی شهرت است. جک نتوانست با موفقیت الی کنار بیاید چون در دنیایی که ارزش انسانها با تعداد جوایز و فروش آلبومها سنجیده میشد، او دیگر خودش را ارزشمند نمیدید. خودکشی او، فریادی خاموش علیه سیستمی بود که هنرمند را تا آخرین قطره نبوغش میمکد و سپس او را در تنهاییاش رها میکند. این فیلم به ما یادآوری میکند که پشت هر موفقیت درخشانی، ممکن است روحی در حال تقلا برای بقا باشد و عشق، با تمام قدرتش، گاهی در برابر دیوهای افسردگی کم میآورد. جک رفت تا الی بماند، اما حفرهای که از خود به جا گذاشت، تا ابد در صدای الی طنینانداز خواهد بود.
شما درباره پایان جک چه فکر میکنید؟
آیا به نظر شما جک راه دیگری هم برای نجات داشت یا این تقدیمِ غمانگیز تنها راه باقیمانده بود؟ حتماً نظرات و تحلیلهای شخصی خودتان را درباره این فیلم و بازی درخشان بردلی کوپر و لیدی گاگا در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید. منتظر خواندن نگاههای متفاوت شما هستیم!
نوشتههای مرتبط با سینمای نوین
- روانشناسیِ «زیبایِ آمریکایی» (American Beauty) |چرا بحرانِ میانسالی به رفتارهای تکانشی منجر میشود؟
- چرا سرباز «پایل» در شب آخر آن تصمیم وحشتناک را گرفت؟ در فیلم Full Metal Jacket 1987
- جادوی انیو موریکونه؛ چرا موسیقی در خوب، بد، زشت فقط یک ملودی نیست و نقش اول را بازی میکند؟
- درسِ پنهانِ فیلم «زن زیبا»؛ آیا پول واقعاً میتواند «عزتنفسِ» آسیبدیده را ترمیم کند؟
- چرا سکانس افتتاحیه ساحل اوماها تا این حد ترسناک و واقعگرایانه است در فیلم Saving Private Ryan 1998






