روان‌شناسیِ سیاه آرتور فلک؛ چطور طرد اجتماعی جوکر می‌سازد؟

وقتی درباره فیلم «جوکر» (Joker) صحبت می‌کنیم، در واقع با یک مطالعه موردی عمیق در روان‌شناسی و جامعه‌شناسی روبرو هستیم. این مقاله قرار است فراتر از نقد فیلم، به تاریک‌ترین گوشه‌های ذهن یک شهروند عادی برود که تحت فشار تحقیر مداوم، به یک جنایتکار تبدیل می‌شود. ما بررسی می‌کنیم که چگونه طرد اجتماعی (Social Rejection) می‌تواند به معنای واقعی کلمه ساختار مغز را تغییر دهد و کنترل رفتارهای تکانشی را از بین ببرد. اگر می‌خواهید بدانید چرا آرتور فلک از یک دلقک ساده به نماد آشوب تبدیل شد و علم اعصاب درباره این دگردیسی چه می‌گوید، این تحلیل جامع ۲۲۰۰ کلمه‌ای دقیقاً برای شماست. بیایید وارد دنیای سرد گاتهام و ذهن پرآشوب جوکر شویم.

۰۱

شناسنامه فیلم جوکر (۲۰۱۹)

نام اثر: جوکر (Joker)
کارگردان: تاد فیلیپس (Todd Phillips)
شرکت سازنده: وارنر برادرز (Warner Bros. Pictures) در همکاری با دی‌سی فیلمز
بازیگران اصلی:
واکین فینیکس در نقش آرتور فلک (جوکر)
رابرت دنیرو در نقش موری فرانکلین (مجری برنامه تاک‌شو)
زازی بیتز در نقش سوفی دوموند (همسایه آرتور)
فرانسیس کانروی در نقش پنی فلک (مادر آرتور)

۰۲

داستان کلی و اتمسفر فیلم

داستان در شهر خیالی گاتهام در اوایل دهه ۸۰ میلادی می‌گذرد؛ شهری که در آستانه فروپاشی اقتصادی و اجتماعی است. آرتور فلک، مردی تنها و مبتلا به اختلالات روانی است که به عنوان دلقک اجاره‌ای کار می‌کند و رویای کمدین شدن در سر دارد. او از یک بیماری عصبی رنج می‌برد که باعث می‌شود در لحظات نامناسب، خنده‌های غیرقابل کنترلی سر دهد. فیلم مسیر سقوط آزاد آرتور را روایت می‌کند؛ از تلاش برای دیده شدن و محبت گرفتن، تا تحقیر توسط جامعه، قطع خدمات درمانی توسط دولت و در نهایت کشف خشونت به عنوان تنها راه برای «شنیده شدن». اتمسفر فیلم خفقان‌آور، چرک و به شدت واقع‌گرایانه است و خبری از فانتزی‌های رایج ابرقهرمانی در آن نیست.

۰۳

اثر بیولوژیکی تحقیر بر قشر پیش‌پیشانی مغز

از منظر علمی، آنچه آرتور فلک تجربه می‌کند فقط «بدشانسی» نیست، بلکه یک ترومای بیولوژیکی مستمر است. قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) مسئول کنترل تکانه‌ها، تصمیم‌گیری منطقی و مهار رفتارهای تهاجمی است. وقتی یک فرد به صورت سیستماتیک از سوی جامعه طرد می‌شود و تحت تحقیر قرار می‌گیرد، سطح کورتیزول (Cortisol) یا همان هورمون استرس در مغز او به شدت بالا می‌رود. این افزایش مداوم، باعث تضعیف عملکرد قشر پیش‌پیشانی می‌شود. در فیلم می‌بینیم که آرتور در ابتدا سعی می‌کند با منطق و لبخند با مشکلات کنار بیاید، اما وقتی «ترمزهای مغزی» او بر اثر تحقیر مداوم از کار می‌افتند، رفتارهای تکانشی (Impulsive Behaviors) جای منطق را می‌گیرند. در واقع، مغز او از حالت «تحلیل» به حالت «بقاء» تغییر وضعیت می‌دهد که در آن خشونت، سریع‌ترین پاسخ به تهدید است.

زنگ تفریح: خنده‌هایی که واقعی بودند!

جالب است بدانید واکین فینیکس برای تمرین خنده‌های دردناک آرتور، ماه‌ها ویدیوهای افرادی را تماشا می‌کرد که دچار اختلال عصبی «اثر شبه‌پیازی» (Pseudobulbar Affect) بودند. او آنقدر این خنده‌ها را تمرین کرد که در روزهای اول فیلم‌برداری، کادر فنی تصور می‌کردند او واقعاً دچار حمله عصبی شده است! حتی گفته می‌شود او برای رسیدن به آن فیزیک استخوانی و ترسناک، روزانه فقط یک سیب و مقداری کاهو می‌خورد و بیش از ۲۳ کیلوگرم وزن کم کرد تا بتواند حس «تجزیه شدن» شخصیت را به بهترین شکل به تصویر بکشد.

۰۴

ریشه‌های تاریخی و شباهت به جنبش‌های زیرزمینی

شخصیت جوکر در این فیلم، بازتابی از مفهوم «مرد نامرئی» در جامعه‌شناسی است. تاریخ نشان داده که وقتی شکاف طبقاتی به اوج می‌رسد و قشر ضعیف احساس می‌کند صدایشان شنیده نمی‌شود، آن‌ها به دنبال یک نماد می‌گردند؛ حتی اگر آن نماد یک قاتل باشد. فیلم جوکر شباهت‌های عجیبی به وقایع اواخر دهه ۷۰ در نیویورک دارد، زمانی که جرم و جنایت شهر را بلعیده بود و سیستم دولتی فلج شده بود. آرتور فلک در حقیقت نماینده طبقه «طرد شده» است که از نظر فرهنگی هیچ جایگاهی ندارند. او از یک قربانی به یک شورشی تبدیل می‌شود چون جامعه به او فهماند که فقط با شکستن قوانین است که دیده می‌شود. این دقیقاً همان مکانیسمی است که در بسیاری از شورش‌های تاریخی رخ داده است: تبدیل ناامیدی به خشم سازمان‌یافته.

۰۵

تحلیل فنی: نورپردازی و رنگ‌آمیزی روانی

از نظر فنی، فیلم از رنگ برای نشان دادن فروپاشی روانی آرتور استفاده نابغه‌ای می‌کند. در ابتدای فیلم، پالت رنگی خنثی، سرد و کدر است که نشان‌دهنده افسردگی (Depression) و انزوای اوست. اما هرچه آرتور به جوکر نزدیک‌تر می‌شود، رنگ‌ها زنده‌تر و تندتر می‌شوند. آن کت‌وشلوار قرمز معروف در سکانس پله‌ها، تصادفی نیست. قرمز رنگ خون، شورش و در عین حال «رهایی» است. فیلم‌بردار اثر، لارنس شر، از لنزهایی استفاده کرده که آرتور را در میان جمعیت، تنها و فوکوس نشان دهد؛ تکنیکی که حس ایزوله بودن (Isolation) را به مخاطب تزریق می‌کند. این یعنی فرم فیلم کاملاً در خدمت محتوای روان‌شناختی آن است.

۰۶

سوءبرداشت‌های علمی و واقعیت‌های پزشکی

یکی از بزرگترین سوءبرداشت‌ها درباره فیلم این است که جوکر را صرفاً یک «بیمار روانی» (Mental Patient) می‌داند که ذاتا خطرناک است. اما علم روان‌پزشکی نوین تاکید دارد که بیماری روانی به تنهایی منجر به جنایت نمی‌شود؛ بلکه ترکیب بیماری روانی با «فقدان حمایت اجتماعی» و «دسترسی به سلاح» است که فاجعه می‌آفریند. آرتور فلک بارها سعی می‌کند کمک بگیرد، او به مددکار اجتماعی مراجعه می‌کند و دارو مصرف می‌کند، اما وقتی سیستم بودجه سلامت روان را قطع می‌کند، او عملاً به حال خود رها می‌شود. این بخش از فیلم نقدی گزنده به سیاست‌های بهداشت عمومی است که با نادیده گرفتن افراد آسیب‌پذیر، بمب‌های ساعتی در دل شهر ایجاد می‌کنند.

۰۷

ارتباط با تئوری پنجره‌های شکسته

در جرم‌شناسی تئوری‌ای به نام «پنجره‌های شکسته» (Broken Windows Theory) وجود دارد که می‌گوید اگر محیطی آشفته و کثیف باشد و نشانه‌های بی‌نظمی در آن اصلاح نشود، احتمال بروز جرم در آن چند برابر می‌شود. گاتهامی که تاد فیلیپس به تصویر می‌کشد، تجسم زنده این تئوری است. اعتصاب زباله‌جمع‌کن‌ها، موش‌های غول‌پیکر و دیوارهای پر از گرافیتی، فقط اتمسفر نیستند؛ آن‌ها محرک‌های محیطی هستند که به آرتور القا می‌کنند «هیچ چیز ارزش محافظت ندارد». وقتی محیط اطراف شما ویرانه باشد، مغز شما هم به سمت ویرانگری متمایل می‌شود. این تقابل میان نظم شیک عمارت وین و کثافت محله آرتور، سوخت اصلی موتور خشم اوست.

زنگ تفریح: رقص در دستشویی کجای سناریو بود؟

جالب است بدانید که سکانس مشهور رقص آرتور در دستشویی عمومی بعد از اولین قتلش، اصلاً در فیلم‌نامه نبود! در متن اصلی، آرتور باید به دستشویی فرار می‌کرد، اسلحه را پنهان می‌کرد و در آینه به خودش نگاه می‌کرد. اما واکین فینیکس و تاد فیلیپس سر صحنه احساس کردند این کار خیلی کلیشه‌ای است. هیلدور گودنادوتیر (آهنگساز فیلم) قطعه‌ای را که تازه ساخته بود برای آن‌ها پخش کرد و واکین شروع کرد به رقصیدن با آن نوای غم‌انگیز ویولنسل. آن رقص به زیباترین شکل ممکن، لحظه تولد دوباره آرتور به عنوان یک موجود رها از اخلاقیات را ثبت کرد.

۰۸

سایه سنگین مادر؛ تروماهای دوران کودکی

روان‌کاوی آرتور بدون بررسی رابطه او با مادرش ناقص است. آرتور دچار نوعی دلبستگی ناایمن و سمی است. وقتی او متوجه می‌شود که تمام هویت و گذشته‌اش بر پایه دروغ‌های مادرش و آزارهای جسمی دوران کودکی شکل گرفته، آخرین ریسمان اتصال او به واقعیت پاره می‌شود. از نظر روان‌شناسی، افرادی که در کودکی مورد آزار قرار گرفته‌اند (Child Abuse)، در بزرگسالی بسیار بیشتر در معرض «تجزیه هویتی» (Dissociation) قرار دارند. قتل مادر در فیلم، نمادی از کشتن آخرین بقایای آرتورِ معصوم و پذیرش کامل هویت جوکر است. او دیگر نمی‌خواهد پسر خوبِ مامان باشد؛ او می‌خواهد کابوس شهر باشد.

۰۹

تضاد کمدی و تراژدی؛ پارادوکس جوکر

آرتور در جایی از فیلم می‌گوید: «فکر می‌کردم زندگی‌ام یک تراژدی است، اما حالا می‌فهمم که یک کمدی است.» این جمله کلید درک تغییر دیدگاه اوست. در روان‌شناسی، کمدی سیاه (Black Comedy) گاهی به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای مقابله با دردهای غیرقابل تحمل استفاده می‌شود. وقتی آرتور دیگر نمی‌تواند با استانداردهای اخلاقی جامعه زندگی کند، کل دنیا را به چشم یک شوخی بی‌مزه می‌بیند. این پوچ‌گرایی (Nihilism) به او قدرتی وحشتناک می‌دهد؛ چون کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد و به همه چیز می‌خندد، غیرقابل کنترل است. او با تبدیل کردن قتل به یک «اجرا» (Performance)، سعی می‌کند پوچی زندگی‌اش را با معنای کاذب پر کند.

۱۰

تاثیر رسانه و عطش دیده شدن

رابطه آرتور با موری فرانکلین، نماد تقابل فرد با رسانه‌های جمعی است. آرتور تشنه تایید و توجه است. در دنیای امروز که رسانه‌های اجتماعی ارزش افراد را با «لایک» و «ویو» می‌سنجند، جوکر هشداری است درباره کسانی که در حاشیه مانده‌اند. آرتور به برنامه موری می‌رود تا در اوج بمیرد، اما در عوض، او موری را می‌کشد تا پیامش را به مستقیم‌ترین و وحشیانه‌ترین شکل ممکن مخابره کند. این عطش برای «دیده شدن به هر قیمتی»، ریشه بسیاری از جنایات مدرن است. او متوجه می‌شود که در این دنیا، خون ریختن بسیار بیشتر از خنداندن، توجه جلب می‌کند.

۱۱

مقایسه با جوکرهای دیگر سینما

برخلاف جوکرِ هیث لجر که یک آنارشیست (Anarchist) تمام‌عیار و باهوش بود که می‌خواست فلسفه هرج‌ومرج را ثابت کند، جوکرِ واکین فینیکس بسیار آسیب‌پذیرتر و زمینی‌تر است. آرتور فلک نقشه‌ای برای نابودی شهر ندارد؛ او فقط می‌خواهد دردش تمام شود. اگر جوکرِ لجر «مامور آشوب» بود، جوکرِ فینیکس «فرزند آشوب» است. این تفاوت مهم است چون نشان می‌دهد که چگونه شرایط محیطی می‌تواند از یک فرد ضعیف، یک هیولا بسازد. در حالی که جوکرهای قبلی بیشتر ریشه در کمیک‌بوک‌ها داشتند، این نسخه از جوکر ریشه در واقعیت‌های تلخ خیابان‌های شهرهای بزرگ دارد.

۱۲

چرا جوکر برای ما جذاب است؟

پاسخ به این سوال کمی ترسناک است: چون همه ما بخشی از آرتور فلک را در درون خود داریم. هر کسی که طعم طرد شدن، نادیده گرفته شدن یا بی‌عدالتی را چشیده باشد، می‌تواند با خشم آرتور همذات‌پنداری کند. البته این به معنای تایید جنایت نیست، بلکه به معنای درک «فرآیند انسانی» پشت آن است. سینما به ما اجازه می‌دهد که بدون خطر، با نیمه تاریک (Shadow) خودمان روبرو شویم. جذابیت جوکر در این است که او به جای همه ما، علیه سیستمی که تحقیرمان می‌کند فریاد می‌زند؛ حتی اگر این فریاد آغشته به خون باشد.

سوالات متداول که شاید ذهن شما را هم درگیر کرده باشد

۱. آیا بیماری خنده آرتور فلک در واقعیت وجود دارد؟
بله، این وضعیت پزشکی واقعی است و به عنوان «بی‌ثباتی عاطفی» یا اثر شبه‌پیازی شناخته می‌شود که ناشی از آسیب‌های مغزی یا بیماری‌های سیستم عصبی است. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است به طور ناگهانی و بدون دلیل مشخصی شروع به خنده یا گریه شدید کنند که با احساس واقعی آن‌ها همخوانی ندارد. این بیماری در فیلم به عنوان نمادی از شکاف میان درون دردمند آرتور و ظاهر نمایش‌گرانه او به کار رفته است. تشخیص و درمان این وضعیت معمولاً با داروهای تثبیت‌کننده خلق‌وخو انجام می‌شود که آرتور در میانه فیلم از آن‌ها محروم ماند.
۲. چرا آرتور در پایان فیلم به یک قهرمان تبدیل شد؟
آرتور برای مردم گاتهام نه به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان یک نماد یا کاتالیزور برای تخلیه خشم‌های فروخورده‌شان عمل کرد. او ناخواسته جرقه‌ای را زد که انبار باروت نارضایتی‌های اجتماعی و اقتصادی شهر را منفجر کرد و به همین دلیل توسط توده‌ها پرستیده شد. در واقع مردم گاتهام به دنبال راهی برای اعتراض بودند و چهره دلقک، پوششی مناسب برای این عصیان جمعی فراهم آورد. این قهرمان‌سازی نشان‌دهنده استیصال جامعه‌ای است که اخلاقیات را در برابر خشم طبقاتی به کل فراموش کرده است.
۳. نقش «توماس وین» در فروپاشی روانی آرتور چه بود؟
توماس وین در این فیلم نماینده طبقه اشراف و سیستم سرمایه‌داری است که نگاهی از بالا به پایین و تحقیرآمیز به قشر ضعیف دارد. او با رد ادعای پدر بودن و برخورد فیزیکی با آرتور در دستشویی اپرا، آخرین امیدهای آرتور برای داشتن یک هویت خانوادگی را نابود کرد. وین به جای همدلی، آرتور را یک «بزدل» خطاب کرد که همین برخورد، تیر خلاصی بر باورهای انسانی آرتور بود. این تضاد طبقاتی نشان می‌دهد که چگونه بی‌تفاوتی قدرتمندان می‌تواند به گسترش خشونت در لایه‌های پایین جامعه دامن بزند.
۴. آیا تمام اتفاقات فیلم فقط در ذهن آرتور رخ داده بود؟
این یکی از تئوری‌های محبوب میان طرفداران است، زیرا فیلم نشان می‌دهد که آرتور دچار توهمات قدرتمندی مثل رابطه با همسایه‌اش بوده است. برخی معتقدند کل داستان ممکن است در تیمارستان آرکام و در حال روایت برای یک پزشک باشد، که این موضوع به ماهیت «راوی غیرقابل اعتماد» اشاره دارد. با این حال، تماشاگر هرگز نمی‌تواند با قطعیت بگوید مرز بین واقعیت و خیال در کجای داستان قطع شده است. این ابهام عامدانه، لذت تماشای فیلم را دوچندان کرده و ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد.
۵. موسیقی متن فیلم چه نقشی در القای حس روان‌پریشی دارد؟
موسیقی هیلدور گودنادوتیر با استفاده از نت‌های کشیده و سنگین ویولنسل، مانند مته‌ای به عمق ناخودآگاه مخاطب نفوذ می‌کند. این ملودی‌ها به جای توصیف صحنه، در حال توصیف فروپاشی تدریجی و سنگینی وزن دنیا روی شانه‌های آرتور هستند. موسیقی در این فیلم صدای درونی آرتور است که در ابتدا نالان و ضعیف است و در انتها به یک ارکستر باشکوه و هولناک تبدیل می‌شود. تاثیر این موسیقی به قدری بود که توانست جایزه اسکار را برای آهنگسازش به ارمغان بیاورد.
۶. چرا آرتور فلک از رنگ‌های شاد برای گریم خود استفاده می‌کند؟
استفاده از گریم دلقک با رنگ‌های تند، تلاشی مذبوحانه برای پنهان کردن هویت واقعی و غمی است که در اعماق وجود او ریشه دوانده است. این پارادوکس بین نقاب خندان و چشمان گریان، جوهره اصلی شخصیت او را تشکیل می‌دهد و به نوعی نقدی بر اجبار جامعه به «تظاهر به خوشبختی» است. او در نهایت متوجه می‌شود که نیازی به پنهان شدن پشت نقاب دلقکِ شاد ندارد و گریم را به عنوان بخشی از هویت جنگجوی خود می‌پذیرد. این رنگ‌ها در پایان فیلم دیگر نماد شادی نیستند، بلکه به رنگ‌های جنگی یک یاغی تبدیل شده‌اند.
۷. آیا فیلم جوکر پیامی سیاسی برای جوامع امروز دارد؟
اگرچه سازندگان فیلم ادعای سیاسی بودن ندارند، اما فیلم به وضوح درباره خطرات نابرابری و حذف خدمات اجتماعی هشدار می‌دهد. جوکر نشان می‌دهد که وقتی قشر پایین جامعه احساس کند هیچ عدالتی برای آن‌ها وجود ندارد، خشونت به تنها زبان مشترک تبدیل می‌شود. این اثر آیینه‌ای است در برابر جوامع مدرن تا ببینند چگونه بی‌توجهی به سلامت روان و کرامت انسانی می‌تواند عواقب فاجعه‌باری داشته باشد. فیلم در واقع فریادی علیه بی‌تفاوتی سیستماتیک است که می‌تواند هر شهروندی را به مرز جنون بکشاند.

جمع‌بندی نهایی

جوکر صرفاً یک فیلم درباره یک تبهکار دی‌سی نیست؛ بلکه هشداری جدی درباره عواقب طرد اجتماعی و فروپاشی همدلی در جوامع انسانی است. آرتور فلک به ما نشان داد که مرز بین یک شهروند مطیع و یک جنایتکار آشوبگر، به باریکی یک «روز بد» و یک «تحقیر سیستماتیک» است. علم اعصاب و روان‌شناسی تایید می‌کنند که فشار محیطی می‌تواند انسانی‌ترین بخش‌های مغز ما را از کار بیندازد. تماشای این اثر باید ما را به فکر وادارد که در دنیای واقعی، چقدر با اطرافیانمان مهربان هستیم و سیستم‌های اجتماعی ما تا چه حد پذیرای افراد آسیب‌پذیر هستند. در نهایت، جوکر پیروزی شر نیست، بلکه شکستِ یک جامعه در محافظت از اعضای ضعیف‌تر خویش است که به شکلی هولناک بازتاب می‌یابد.

شما هم یک آرتور فلک در نزدیکی خود دیده‌اید؟

تحلیل ما از دنیای تاریک جوکر را خواندید. به نظر شما مهم‌ترین عاملی که باعث شد آرتور دست به اسلحه ببرد چه بود؟ بی‌رحمی خیابان‌های گاتهام یا بی‌مهری خانواده؟ فکر می‌کنید اگر جوکر در جامعه امروز ما بود، باز هم به همین مسیر می‌رفت؟ نظرات و تحلیل‌های شخصی خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای ما بنویسید؛ ما مشتاقانه تمام کامنت‌های شما را می‌خوانیم و به آن‌ها پاسخ می‌دهیم!

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]