فیلم به دنبال روباه After the Fox 1966 | معرفی، داستان، نقد و تحلیل

جهان کمدی‌های کلاسیک دهه ۱۹۶۰ میلادی مملو از تجربه‌های عجیبی است که در مرز میان سینمای روشنفکری اروپا و جریان عامه‌پسند هالیوود حرکت می‌کردند. در این میان، برخی آثار به دلیل عدم درک متقابل فرهنگی در زمان اکران خود با بی‌مهری مواجه شدند اما به مرور زمان توسط سینمادوستان جدی کشف و بازخوانی شدند. فیلم به دنبال روباه یکی از همین نمونه‌های منحصربه‌فرد است که همکاری عجیب غول‌های نئورئالیسم ایتالیا و نوابغ کمدی آمریکایی و بریتانیایی را به نمایش می‌گذارد.

در این مقاله قصد داریم به نقد، تحلیل و کالبدشکافی همه‌جانبه فیلم به دنبال روباه (After the Fox 1966) بپردازیم و ابعاد پنهان تولید، ساختار روایی، و چالش‌های پشت صحنه آن را بررسی کنیم. اگر علاقه‌مند هستید بدانید چگونه پیتر سلرز شگفت‌انگیز با ویتوریو دسیکای بزرگ همکار شد و چرا این فیلم کمدی امروز به یک اثر کالت برای خوره‌های فیلم تبدیل شده است، با ما در این سفر به اعماق سینمای دهه شصت همراه باشید.

💡مختصر و مفید

فیلم کمدی به دنبال روباه محصول ۱۹۶۶، اثری جذاب به کارگردانی ویتوریو دسیکا و نویسندگی نیل سایمون است که در آن پیتر سلرز نقش یک سارق نابغه و سلطان تغییر چهره به نام آلدو وانوچی را بازی می‌کند. داستان حول محور قاچاق شمش‌های طلای دزدیده شده به ایتالیا از طریق راه‌اندازی یک پروژه فیلم‌سازی جعلی می‌چرخد که در حقیقت هجویه‌ای هوشمندانه بر صنعت سینما و کارگردانان هنری زمانه خود است. این اثر با وجود عدم موفقیت تجاری اولیه در اکران، به دلیل بازی درخشان سلرز و نگاه طنزآمیز به سینمای آوانگارد، امروزه جایگاه ویژه‌ای در میان دوست‌داران کمدی‌های کلاسیک و مخاطبان خاص سینما پیدا کرده است.

شناسنامه فیلم به دنبال روباه

فیلم به دنبال روباه با عنوان اصلی After the Fox محصول سال ۱۹۶۶ میلادی است که با همکاری مشترک کمپانی‌های فیلم‌سازی ایتالیا و بریتانیا ساخته شد. کارگردانی این اثر را ویتوریو دسیکا (Vittorio De Sica)، یکی از پیشگامان جنبش نئورئالیسم ایتالیا، بر عهده داشت. فیلمنامه این اثر کمدی توسط نیل سایمون (Neil Simon) با همکاری چزاره زاواتینی (Cesare Zavattini) به نگارش درآمد و موسیقی متن آن توسط برت باکاراک (Burt Bacharach) ساخته شد.

در این فیلم بازیگران مطرحی چون پیتر سلرز (Peter Sellers) در نقش آلدو وانوچی یا همان روباه، بریت اکلند (Britt Ekland) در نقش جینا وانوچی، ویکتور ماتیور (Victor Mature) در نقش تونی پاول، آکیم تمیروف (Akim Tamiroff) در نقش اوکرا، پائولو استوپا (Paolo Stoppa) در نقش پولیو و مارتین بالزام (Martin Balsam) در نقش کارگزار تونی به ایفای نقش پرداخته‌اند. مدیریت فیلمبرداری بر عهده لئونیدا باربونی بود و تدوین نهایی فیلم را راسل لوید انجام داد.

داستان مشروح فیلم

داستان فیلم در قاهره با سرقت بزرگ سه میلیون دلار شمش طلا آغاز می‌شود که گروهی از دزدان بین‌المللی آن را به چنگ می‌آورند. این تبهکاران برای انتقال محموله سنگین دو تنی به خاک اروپا با مشکل بزرگی مواجه هستند و نیاز به یک مغز متفکر دارند. از میان چهار نابغه بزرگ دنیای جرم و جنایت، تنها کسی که توانایی اجرای این عملیات پیچیده را دارد، آلدو وانوچی با بازی پیتر سلرز است که به دلیل هوش سرشار و مهارت در تغییر چهره به روباه شهرت دارد. وانوچی در این زمان در زندانی در ایتالیا به سر می‌برد و در ابتدا تمایلی به فرار و همکاری ندارد.

اما هنگامی که دوستان قدیمی وانوچی خبر می‌دهند خواهر جوانش جینا با بازی بریت اکلند از کنترل خارج شده و دیر به خانه بازمی‌گردد، رگ غیرت سیسیلی او به جوش می‌آید. وانوچی با نقشه‌ای مضحک و با تغییر چهره به جای پزشک زندان، موفق به فرار می‌شود. پس از بازگشت به خانه و مواجهه با مادری که مدام او را سرزنش می‌کند و خواهری که سودای ستاره شدن در سینما را دارد، وانوچی تصمیم می‌گیرد پیشنهاد انتقال طلاها را در ازای دریافت سهمی کلفت بپذیرد. او متوجه می‌شود دو کارآگاه سمج محلی سایه به سایه تعقیبش می‌کنند و باید راهی برای فریب هم‌زمان پلیس و مردم محلی پیدا کند.

در جریان یکی از تعقیب و گریزها، ایده‌ای ناب به ذهن وانوچی خطور می‌کند؛ او تصمیم می‌گیرد خود را به عنوان یک کارگردان بزرگ و پیشرو به نام فدریکو فابریتزی جا بزند. او به مردم یک دهکده ساحلی و پلیس اعلام می‌کند که در حال ساخت یک فیلم آوانگارد به نام طلاهای قاهره است و شمش‌های طلای واقعی را به عنوان لوازم صحنه در برابر چشمان همگان از کشتی تخلیه می‌کند. او حتی تونی پاول با بازی ویکتور ماتیور، ستاره افول‌کرده هالیوود را فریب می‌دهد تا در فیلمش بازی کند. همه‌چیز به خوبی پیش می‌رود تا اینکه طمع شریک جرمش عملیات را به آشوب می‌کشد و پس از یک تصادف زنجیره‌ای همگی بازداشت می‌شوند و دادگاه نهایی شکل می‌گیرد.

پیوند عجیب نئورئالیسم ایتالیا و طنز آمریکایی

یکی از عجیب‌ترین جنبه‌های ساختاری این فیلم، کنار هم قرار گرفتن ویتوریو دسیکا و نیل سایمون است. دسیکا که با شاهکارهایی همچون دزد دوچرخه و واکسی به عنوان پدر نئورئالیسم شناخته می‌شد، در اواسط دهه شصت به سمت سینمای تجاری‌تر گرایش پیدا کرد. نیل سایمون نیز که در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود قرار داشت، با نوشتن این سناریو تلاش کرد شوخی‌های کلامی برادوی را وارد اتمسفر پر سر و صدای جامعه ایتالیا کند و این تضاد، فضایی غریب به فیلم بخشید.

دسیکا اصرار داشت که یار دیرینه‌اش چزاره زاواتینی نیز در نگارش فیلمنامه دخالت داشته باشد تا روح ایتالیایی کار حفظ شود. حاصل این همکاری دوگانه، کمدی پر هرج‌ومرجی شد که لحن آن میان کمدی‌های بزن‌بکوب هالیوودی و هجویه‌های تند اجتماعی سینمای اروپا در نوسان است. این فیلم تلاشی جسورانه برای پیوند زدن دو مکتب کاملاً متفاوت سینمایی بود که تا پیش از آن کمتر کسی جرات ترکیب آن‌ها را داشت.

بازیگری که در فیلم درخشید

بدون شک برگ برنده اصلی فیلم، حضور بی‌نظیر پیتر سلرز در نقش‌های متعدد و تغییر چهره‌های پیاپی اوست. سلرز که در آن دوران به خاطر بازی در فیلم دکتر استرنج‌لاو و مجموعه پلنگ صورتی در اوج شهرت بود، در این فیلم نیز توانایی شگرف خود را در تقلید لهجه‌ها و تیپ‌سازی به نمایش می‌گذارد. او با چنان انرژی و دقتی در قالب کارگردان قلابی با عینک معروف گداری فرو می‌رود که گویی واقعاً در حال هدایت یک پروژه سینمایی است.

از سوی دیگر، حضور ویکتور ماتیور در نقش تونی پاول یکی از غافلگیری‌های بزرگ فیلم به شمار می‌آید. ماتیور که سال‌ها از سینما دور بود، با پذیرش این نقش به هجو پرسونای سینمایی خود به عنوان یک ستاره عضلانی و سن‌گذشته تن داد. بازی متین و خودآگاه ماتیور در کنار بازی برون‌گرایانه و جنون‌آمیز سلرز، تضاد کمدی بسیار موثری را در طول فیلم ایجاد کرده است.

چالش‌های زبانی و تدوین مجدد اثر

تولید فیلم به دنبال روباه با مشکلات ارتباطی و فنی متعددی در پشت صحنه مواجه بود که روی نسخه نهایی تاثیر گذاشت. نیل سایمون و چزاره زاواتینی زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدند و تمام ایده‌های خود را از طریق مترجم رد و بدل می‌کردند. این مشکل زبانی در زمان تدوین اولیه نیز تکرار شد، زیرا تدوینگران مورد اعتماد دسیکا که دو خانم مسن ایتالیایی بودند، متوجه شوخی‌های انگلیسی فیلمنامه نمی‌شدند و کات‌های اشتباهی می‌زدند.

به دلیل همین ناهماهنگی‌ها، کمپانی سازنده مجبور شد فیلم را دوباره به رم بفرستد و راسل لوید را برای سرهم کردن مجدد فیلم استخدام کند. سایمون بعدها در کتاب خاطراتش با اندوه نوشت که بسیاری از صحنه‌های فوق‌العاده خنده‌دار فیلم در جریان این تدوین‌های دوباره و اصلاحات پس از تولید برای همیشه حذف شدند و فیلم پتانسیل واقعی خود را از دست داد.

نقد و بررسی ساختار سینمایی فیلم

از منظر نقد سینمایی، این فیلم اثری دوپاره است که در بخش اول به معرفی شخصیت‌ها و فرار از زندان می‌پردازد و در بخش دوم به یک هجویه ناب درباره فیلم‌سازی تبدیل می‌شود. قاب‌بندی‌های لئونیدا باربونی به خوبی توانسته‌اند فضای آفتابی و پر هرج‌ومرج سواحل ایتالیا را ثبت کنند. دسیکا با استفاده از لوکیشن‌های واقعی، اتمسفر زنده شهرهای کوچک ایتالیایی را به تصویر می‌کشد که در تضاد با نقشه شیطانی دزدان قرار دارد.

بزرگ‌ترین ایرادی که منتقدان به فیلم وارد کرده‌اند، ریتم نامتوازن آن در نیمه نخست است که با ریتم تند و کوبنده بخش ساحل همخوانی ندارد. با این حال، تعلیق و کمدی در سکانس‌های پایانی دادگاه به اوج خود می‌رسد، جایی که هنر کمدی موقعیت نیل سایمون با نگاه هجوآمیز دسیکا به منتقدان مدعی سینما ترکیب می‌شود و یکی از بهترین پایان‌بندی‌های کمدی دهه شصت را رقم می‌زند.

هجویه سینمای پیشرو و موج نو

در اواسط دهه ۱۹۶۰، تب سینمای روشنفکری و موج نوی فرانسه در سراسر جهان داغ بود و کارگردانانی مانند ژان لوک گدار و میکل‌آنجلو آنتونیونی با آثار خود قواعد سنتی سینما را به چالش می‌کشیدند. نیل سایمون با تیزهوشی از این جریان برای نوشتن فیلمنامه استفاده کرد تا ادعاهای بزرگ این دسته از فیلم‌سازان را به سخره بگیرد. در فیلم، شخصیت فابریتزی با بازی سلرز مدام از هنر ناب، واقع‌گرایی افراطی و اهمیت فیلم‌برداری بدون سناریو صحبت می‌کند تا کارهای غیرقانونی خود را توجیه کند.

دسیکا نیز که خود روزگاری با سینمای واقع‌گرا شناخته می‌شد، در این هجویه سنگ تمام گذاشت. او با طراحی صحنه‌هایی که در آن دوربین روی شانه تکان می‌خورد و بازیگران کارهای بی‌معنی انجام می‌دهند، به نوعی به انتقاد از مقلدان سطحی موج نو پرداخت. سکانس نهایی دادگاه که در آن یک منتقد فیلم‌های آشفته و تصادفی وانوچی را شاهکار می‌نامد، اوج این بیانیه هجوآمیز علیه شبه‌روشنفکران سینماست.

موسیقی متن خاطره‌انگیز و همکاری با گروه بریتانیایی

موسیقی متن فیلم یکی از نقاط قوت ماندگار آن است که توسط برت باکاراک، آهنگساز افسانه‌ای ساخته شد. باکاراک با ترکیب سازهای بادی برنجی و ریتم‌های پاپ دهه شصتی، تم اصلی پویا و سرزنده‌ای را برای فیلم خلق کرد. این موسیقی به خوبی با تغییر چهره‌های سریع پیتر سلرز و فرارهای مداوم او هماهنگ شده و اتمسفر کارتونی اثر را تقویت می‌کند.

نکته جالب‌تر، اجرای ترانه عنوان فیلم توسط گروه معروف بریتانیایی هولیز (The Hollies) به همراه خود پیتر سلرز است. این همکاری که موسیقی پاپ بریتانیا را به یک کمدی ایتالیایی پیوند داد، در زمان خود بسیار نوآورانه بود. ترانه به دنبال روباه با لحن شوخ‌طبعانه خود توانست به یکی از قطعات محبوب رادیویی در زمان اکران فیلم تبدیل شود.

مفهوم کلی، استعارات و نمادهای اجتماعی

پشت ظاهر خنده‌دار و ساده فیلم، یک نقد اجتماعی جدی نسبت به جامعه مصرف‌زده و شیفته شهرت پنهان شده است. اهالی دهکده ساحلی که نمادی از مردم ساده و محروم هستند، به راحتی فریب واژه جادویی سینما را می‌خورند. آن‌ها حاضرند برای تبدیل شدن به ستاره فیلم فابریتزی، دست به هر کاری بزنند و حتی ناخواسته به بازوان اجرایی یک سرقت بزرگ طلا تبدیل شوند.

این فیلم نشان می‌دهد که چگونه رسانه و تصویر می‌توانند حقیقت را دگرگون کنند و زشت‌ترین اقدامات جنایتکارانه را زیر لوای هنر آوانگارد تطهیر نمایند. وانوچی عملاً با استفاده از توهم سینما، مرز میان واقعیت و مجاز را از بین می‌برد و این استعاره‌ای درخشان از قدرت فریبندگی صنعت سرگرمی در قرن بیستم است.

چرا باید امروز این فیلم را تماشا کرد؟

پس از گذشت چندین دهه، فیلم به دنبال روباه همچنان پویایی و طراوت خود را حفظ کرده است. تماشای این اثر به عنوان یک سند تاریخی از برخورد فرهنگ‌های مختلف فیلم‌سازی در دهه شصت جذاب است. تماشای بازی پیتر سلرز در دوران اوج خلاقیتش، کلاس درسی برای علاقه‌مندان به بازیگری کمدی و طراحی تیپ‌های متنوع است.

علاوه بر این، شوخی‌های نیل سایمون با گذشت زمان کهنه نشده‌اند و نقد فیلم به دنیای هنر و رسانه همچنان در عصر شبکه‌های اجتماعی و فیک‌نیوزها معنادار به نظر می‌رسد. این فیلم یک اثر سرگرم‌کننده و در عین حال هوشمندانه است که می‌تواند لبخند را بر لبان مخاطبان سخت‌پسند سینما بنشاند.

پنج فیلم پیشنهادی که پس از این اثر باید دید

اگر از تماشای فیلم به دنبال روباه لذت بردید، تماشای فیلم دکتر استرنج‌لاو (Dr. Strangelove 1964) به کارگردانی استنلی کوبریک به شدت توصیه می‌شود. در این فیلم نیز پیتر سلرز در سه نقش کاملاً متفاوت بازی می‌کند و اوج نبوغ خود را در کمدی سیاه به نمایش می‌گذارد. فیلم دوم، پارتی (The Party 1968) به کارگردانی بلیک ادواردز است که بازی فوق‌العاده خنده‌دار سلرز در نقش یک بازیگر هندی دست‌وپاچلفتی را به تصویر می‌کشد.

فیلم سوم پیشنهاد ما، جاده (La Strada 1954) ساخته فدریکو فلینی است تا با سینمای دیگر کارگردانان بزرگ ایتالیایی آن دوران آشنا شوید. فیلم چهارم، کازینو رویال (Casino Royale 1967) است که یک کمدی جاسوسی شلوغ با بازی سلرز و جمعی از ستارگان آن دوران به شمار می‌رود. در نهایت، تماشای فیلم شیرین‌کاری (The Stunt Man 1980) که نگاهی هجوآمیز و پیچیده به پشت صحنه فیلم‌سازی و دستکاری واقعیت دارد، تجربه لذت‌بخش شما را کامل خواهد کرد.

جمع‌بندی نهایی

فیلم به دنبال روباه اثری فراتر از یک کمدی ساده است؛ این فیلم حاصل تلاقی جسورانه ذهن خلاق نیل سایمون، نگاه تیزبین ویتوریو دسیکا و بازی نابغه کمدی جهان، پیتر سلرز است. اگرچه فیلم در گیشه جهانی سال ۱۹۶۶ به موفقیت بزرگی دست نیافت، اما گذر زمان ارزش‌های فنی و کمدی آن را آشکار کرد. هجویه تند فیلم بر موج نوی سینما و فریبندگی رسانه‌ها، امروزه حتی بیش از گذشته معنا پیدا کرده است. این فیلم پیوندی منحصر‌به‌فرد میان سادگی نئورئالیسم و پیچیدگی شوخی‌های مدرن است که تماشای آن برای هر خوره سینما یک ضرورت به شمار می‌رود.

سوالات متداول

۱. آیا فیلم به دنبال روباه بر اساس یک رمان یا داستان واقعی ساخته شده است؟
خیر، داستان این فیلم کاملاً غیراقتباسی و زاییده ذهن خلاق نیل سایمون آمریکایی است. او این سناریو را به عنوان اولین کار بلند سینمایی خود نوشت تا بتواند شوخی‌های خاص خود را در ابعاد بین‌المللی تجربه کند. چزاره زاواتینی، سناریست بزرگ ایتالیایی نیز بعدها برای بومی‌سازی شوخی‌ها به پروژه اضافه شد. به این ترتیب فیلم از پایه و اساس به عنوان یک فیلمنامه کمدی اصیل خلق شد.
۲. چرا ویتوریو دسیکا با وجود کارنامه نئورئالیستی‌اش کارگردانی این کمدی تجاری را پذیرفت؟
دسیکا در اواسط دهه شصت برای تامین هزینه‌های زندگی و همچنین پروژه‌های شخصی خود به سینمای تجاری‌تر روی آورده بود. علاوه بر این، او پتانسیل بالایی در فیلمنامه سایمون دید تا بتواند با سیستم تولید فیلم در ایتالیا شوخی کند. او می‌خواست از این طریق به تهیه‌کنندگان و منتقدانی که مدام کار او را قضاوت می‌کردند کنایه بزند. در نهایت این فرصت به او اجازه داد تا با ستاره بزرگی مثل پیتر سلرز همکاری کند.
۳. نقش بریت اکلند در این فیلم چه بود و چرا حضور او با انتقاداتی همراه شد؟
بریت اکلند سوئدی در این فیلم نقش جینا، خواهر ایتالیایی شخصیت پیتر سلرز را بازی می‌کرد. او در واقع به اصرار همسر وقتش، یعنی خود پیتر سلرز، این نقش را به دست آورد. منتقدان معتقد بودند لهجه سوئدی و چهره سرد اروپای شمالی او هیچ تناسبی با یک دختر پرشور سیسیلی ندارد. با این حال دسیکا برای راضی نگه داشتن ستاره اصلی فیلمش با حضور او موافقت کرد.
۴. لوکیشن‌های اصلی فیلم‌برداری این اثر در کدام مناطق قرار داشتند؟
بخش عمده‌ای از فیلم در دهکده ساحلی و زیبای سنت آنجلو واقع در جزیره ایسکیا در نزدیکی خلیج ناپل فیلم‌برداری شد. این لوکیشن واقعی به فیلمبردار اجازه داد تا تصاویر درخشان و آفتابی طبیعی را ثبت کند. از طرفی دیگر، صحنه‌های مربوط به خیابان معروف ویتو ونتو در رم به دلیل شلوغی زیاد در استودیوهای معروف چینه چیتا بازسازی شدند. این کار هزینه‌های تولید فیلم را تا حد زیادی افزایش داد.
۵. واکنش منتقدان و تماشاگران در زمان اکران اولیه فیلم در سال ۱۹۶۶ چطور بود؟
فیلم در زمان اکران خود با استقبال سردی از سوی منتقدان انگلیسی‌زبان و فرانسوی مواجه شد. تماشاگران عادی نیز به دلیل تفاوت لحن کمدی ایتالیایی و انگلیسی ارتباط خوبی با آن برقرار نکردند. بسیاری از منتقدان زمانه، فیلم را اثری آشفته می‌دانستند که نتوانسته پتانسیل نیل سایمون را آزاد کند. سال‌ها طول کشید تا ارزش‌های پنهان فیلم توسط نسل‌های بعدی نویسندگان سینمایی درک شود.
۶. آیا پیتر سلرز واقعاً در ساخت موسیقی متن فیلم نقشی ایفا کرده است؟
بله، پیتر سلرز که به کارهای صوتی و خوانندگی کمدی علاقه داشت، در ترانه اصلی فیلم با گروه هولیز همخوانی کرد. این قطعه کمدی-پاپ با آهنگسازی برت باکاراک ضبط شد و صدای سلرز جذابیت خاصی به آن بخشید. ترانه مذکور به عنوان تک‌آهنگ تبلیغاتی فیلم منتشر شد و در جدول موسیقی بریتانیا نیز به رتبه‌های خوبی دست یافت. این همکاری نشان‌دهنده علاقه شدید سلرز به تلفیق موسیقی و کمدی بود.
۷. چرا این فیلم امروزه به عنوان یک فیلم کالت در میان سینماگران شناخته می‌شود؟
علت اصلی کالت شدن فیلم، ترکیب نامتعارف سازندگان آن و شوخی‌های هوشمندانه با مفهوم فیلم‌سازی و سینمای موج نو است. خوره‌های فیلم به خوبی ارزش نقد تند فیلم به منتقدان سینما و هنر شیک آن دوران را درک می‌کنند. همچنین بازی‌های خارج از هنجار سلرز و ویکتور ماتیور جذابیتی نوستالژیک به اثر بخشیده است. این ویژگی‌ها باعث شده فیلم فراتر از یک کمدی گیشه‌ای معمولی ارزیابی شود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]