فیلم Promising Young Woman (2020) – تحلیل و نقد و بررسی و خلاصه داستان

وقتی در سال ۲۰۲۰ فیلم سینمایی «زن جوان نویدبخش» به کارگردانی امرالد فنل روی پرده نقرهای رفت، کمتر کسی تصور میکرد که یک تریلر روانشناختی با ظاهری رنگارنگ و پاپ بتواند چنین بحثهای عمیق و چالشبرانگیزی را در سراسر جهان به راه اندازد. این اثر سینمایی با بازی خیرهکننده کری مولیگان، تصویری جسورانه و تا حد زیادی ترسناک از پیامدهای تروما و خشم فروخورده زنانه را به تصویر میکشد که از کلیشههای رایج ژانر انتقام فرسنگها فاصله دارد. در این مقاله قصد داریم به شکلی موشکافانه داستان، لایههای پنهان روانشناختی، ساختار فنی و پیامهای اجتماعی این اثر ماندگار را تحلیل کنیم تا دریابیم چرا تماشای آن برای هر دوستدار سینمای مدرن ضروری است.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه فیلم زن جوان نویدبخش
- ۲. داستان کامل و پرپیچوخم فیلم
- ۳. امرالد فنل و خلق یک تریلر روانشناختی سنتشکن
- ۴. بازیگری و درخشش بیبدیل کری مولیگان
- ۵. بررسی زیرمتنهای فمینیستی و ساختارشکنی جنسیتی
- ۶. تحلیل موسیقی متن و تضاد آهنگهای پاپ با فضای تاریک اثر
- ۷. جنبههای فنی، رنگآمیزی بصری و کارگردانی هنری
- ۸. کالبدشکافی تروما، سوگ و مفهوم عدالت شخصی
- ۹. بررسی پایانبندی قطبنما و واکنش مخاطبان
- ۱۰. فرهنگ تجاوز، مسئولیتپذیری اجتماعی و بازتاب در رسانهها
- ۱۱. تفاوتها و شباهتها با سینمای انتقامجویانه کلاسیک
- ۱۲. پنج اثر سینمایی مشابه که پس از این فیلم باید تماشا کنید
💡مختصر و مفید
فیلم زن جوان نویدبخش یک تریلر روانشناختی تکاندهنده به کارگردانی امرالد فنل است که داستان انتقام شخصیِ زنی به نام کاسی با بازی کری مولیگان را پس از خودکشی بهترین دوستش به تصویر میکشد. این فیلم با به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی پیرامون رضایت جنسی و فرهنگ پنهانکاری در دانشگاهها، برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شد. تضاد آشکار میان بصری پاستلی و شاد با لحن تاریک و تراژیک اثر، تجربهای بینظیر برای مخاطب خلق میکند. پایان غیرمنتظره و واقعگرایانه فیلم، نقدی ساختاری بر سیستمهای قضایی و فرهنگ مردسالار حاکم بر جوامع امروزی است.
شناسنامه فیلم زن جوان نویدبخش
فیلم سینمایی «زن جوان نویدبخش» (Promising Young Woman) محصول سال ۲۰۲۰ میلادی، اثری در ژانر تریلر روانشناختی و کمدی سیاه است. نویسندگی و کارگردانی این اثر بر عهده امرالد فنل (Emerald Fennell) بوده و تهیهکنندگی آن را مارگو رابی در کنار چندین تهیهکننده دیگر بر عهده داشته است. در این فیلم بازیگرانی همچون کری مولیگان در نقش کاسی توماس، بو برنهام در نقش رایان کوپر، آلیسون بری در نقش مدیسون مکفی، آلفرد مولینا در نقش جردن گرین، کریس لاول در نقش آل مونرو، کانی بریتون در نقش دین الیزابت واکر و لاورن کاکس در نقش گیل به ایفای نقش پرداختهاند. موسیقی متن این اثر با مدیریت و آهنگسازی آنتونی ویلیس (Anthony Willis) ساخته شده که تلفیقی از قطعات ارکسترال و بازسازیهای تاریک از ترانههای پاپ مشهور است.
این اثر اولین تجربه کارگردانی فیلم بلند برای امرالد فنل به شمار میرفت و با بودجهای محدود توانست توجه بازارهای جهانی و محافل آکادمیک را به خود جلب کند. فیلم نامزد پنج جایزه اسکار در نود و سومین دوره این جوایز شد و در نهایت توانست اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را برای فنل به ارمغان آورد. فیلمبرداری این پروژه در مدتزمان کوتاه ۲۳ روز در شهر لسآنجلس انجام شد و از نظر ساختار تولیدی، یکی از نمونههای موفق سینمای مستقل در سالهای اخیر محسوب میشود که توانست مرزهای ژانری را جابهجا کند و به یکی از جریانسازترین فیلمهای دهه تبدیل شود.
داستان کامل و پرپیچوخم فیلم
داستان فیلم حول محور زندگی کاسی توماس (با بازی کری مولیگان) میچرخد؛ دختر جوانی که در آستانه ۳۰ سالگی، پس از رها کردن تحصیل در دانشکده پزشکی، در یک کافه کوچک کار میکند و با پدر و مادرش زندگی کسالتباری دارد. با این حال، کاسی یک زندگی مخفیانه شبانه دارد؛ او هر هفته به کلوپهای شبانه میرود، وانمود میکند که به شدت مست است و منتظر میماند تا مردانی که خود را نجیبزاده نشان میدهند، او را به خانه ببرند و سعی کنند از وضعیت آسیبپذیرش سوءاستفاده کنند. درست در لحظهای که این مردان قصد تعرض دارند، کاسی ناگهان هوشیاری کامل خود را نشان میدهد و با آنها روبهرو میشود تا درسهای اخلاقی تکاندهندهای به آنها بدهد. این کارآزماییهای شبانه ناشی از تروما و خشم عمیق او از خودکشی بهترین دوست دوران دانشگاهش، نینا، است که سالها پیش مورد تجاوز گروهی قرار گرفت و هیچکس، از مسئولان دانشگاه گرفته تا سیستم قضایی، حاضر به دفاع از او نشد.
جریان زندگی کاسی با ورود تصادفی رایان کوپر (با بازی بو برنهام)، همکلاسی سابق او در دانشکده پزشکی که اکنون جراح اطفال است، تغییر میکند. رابطه عاشقانه و شیرینی میان آن دو شکل میگیرد که به نظر میرسد میتواند کاسی را از باتلاق خشم و انتقام نجات دهد. با این حال، صحبتهای رایان درباره ازدواج آل مونرو (با بازی کریس لاول)، متجاوز اصلی نینا که اکنون زندگی موفقی دارد، شعلههای انتقام را دوباره در دل کاسی روشن میکند. او تصمیم میگیرد تمام کسانی را که در پرونده نینا کوتاهی کرده بودند، مجازات کند. او ابتدا مدیسون (با بازی آلیسون بری) را فریب میدهد تا طعم بیدفاع بودن را بچشد، سپس رئیس دانشگاه (با بازی کانی بریتون) را با تهدید به آسیب زدن به دخترش به زانو درمیآورد و در نهایت به سراغ جردن گرین (با بازی آلفرد مولینا)، وکیل سابق پرونده میرود؛ مردی که از کارهای گذشتهاش پشیمان است و کاسی او را میبخشد.
بخش نهایی و تراژیک داستان زمانی آغاز میشود که کاسی متوجه میشود رایان نیز در شب تجاوز به نینا در اتاق حضور داشته و سکوت کرده است. او رابطه خود را با رایان قطع کرده و با لباس مبدل پرستاری به مهمانی مجردی آل مونرو در یک کلبه جنگلی نفوذ میکند. او آل را به تخت زنجیر میکند تا نام نینا را روی بدن او حک کند، اما در یک درگیری فیزیکی هولناک، آل با بالشت کاسی را خفه میکند و با کمک دوستش جسد او را میسوزاند. با این حال، کاسی که پیشبینی چنین فرجامی را میکرد، بستهای حاوی مدارک جرم را نزد وکیل توبهکار گذاشته بود. در روز عروسی آل مونرو، پلیس به سراغ او میآید و پیامهای زمانبندیشده کاسی برای رایان ارسال میشود تا نشان دهد او حتی پس از مرگش نیز عدالت را به سرانجام رسانده است.
امرالد فنل و خلق یک تریلر روانشناختی سنتشکن
امرالد فنل با ساخت این فیلم ثابت کرد که تسلط شگرفی بر ابزارهای بیانی سینما دارد و به راحتی میتواند انتظارات مخاطب را بازیچه خود قرار دهد. او به جای استفاده از کلیشههای مرسوم فیلمهای انتقامجویانه که معمولاً پر از خشونت فیزیکی افسارگسیخته و فضاهای تاریک و بارانی هستند، مسیری کاملاً متضاد را انتخاب کرد. فیلم او پر از رنگهای روشن، طراحیهای صحنه پاستلی و تصاویری است که بیشتر به یک کمدی رمانتیک شباهت دارند، اما دقیقاً زیر این لایه فریبنده و زیبا، کابوسی تاریک و گزنده جریان دارد که بیننده را شوکه میکند.
کارگردانی فنل به دلیل نگاه واقعگرایانه و بدون تعارف به رفتارهای سمی جامعه بسیار ارزشمند است. او از قهرمان خود یک ابرقهرمان بینقص نمیسازد، بلکه زنی آسیبدیده و در مرز فروپاشی ذهنی را به تصویر میکشد که روشهای مبارزهاش بازتابدهنده ناتوانی او در مواجهه با سوگ است. فنل با این اثر نشان داد که سینمای هیجانانگیز امروز برای تأثیرگذاری نیازی به جلوههای ویژه سنگین ندارد، بلکه نیاز به شناخت دقیق روانشناسی انسانها و ساختارهایی دارد که سکوت در برابر ظلم را ترویج میکنند.
بازیگری و درخشش بیبدیل کری مولیگان
کری مولیگان در نقش کاسی توماس یکی از پیچیدهترین بازیهای کارنامه هنری خود را ارائه داده است. او با مهارتی شگفتانگیز بین دو لبه پر از تضاد حرکت میکند: از یک سو دختری غمگین، بیتفاوت و بیانگیزه که در خانه والدینش روزگار میگذراند و از سوی دیگر، زنی باهوش، سرد و محاسبهگر که در شب کارهای عجیبی انجام میدهد. مولیگان با کنترل دقیق میمیک صورت و لحن صدای خود، به مخاطب اجازه میدهد تا درد عمیق و خشم سردی را که در زیر نقاب بیتفاوتی کاسی پنهان شده است، به خوبی لمس کند.
بازیگران مکمل نیز به خوبی در خدمت روایت فیلم قرار گرفتهاند؛ بو برنهام در نقش رایان تصویری بسیار ملموس از یک مرد معمولی و دوستداشتنی را ارائه میدهد که همین ویژگی، ضربه نهایی فیلم را دردناکتر میکند. آلفرد مولینا در نقش وکیل پشیمان، در تکسکانس درخشان خود پشیمانی و فروپاشی روحی یک انسان را به زیباترین شکل ممکن به تصویر میکشد. بازی هماهنگ این تیم بازیگری باعث شده تا شخصیتها هرگز به کاریکاتورهای تکبعدی خیر و شر تبدیل نشوند، بلکه انسانهایی خاکستری باشند که تصمیماتشان سرنوشت تلخی را رقم میزند.
بررسی زیرمتنهای فمینیستی و ساختارشکنی جنسیتی
این فیلم به عنوان یکی از مهمترین آثار سینمایی دوران پس از جنبشهای اجتماعی زنان شناخته میشود، زیرا به شکلی مستقیم به ساختارهای حمایتکننده از متجاوزان میتازد. کاسی در مسیر انتقام خود متوجه میشود که زنان نیز به اندازه مردان میتوانند در بازتولید این چرخه ستمگر نقش داشته باشند؛ همانطور که در تقابل او با شخصیت مدیسون یا رئیس دانشگاه میبینیم که هر دو با توجیههایی چون «مستی دختران» یا «حفظ آبروی دانشگاه»، چشم خود را بر فاجعه بستهاند. فیلم نشان میدهد که فرهنگ توجیه تجاوز جنسی تا چه اندازه در لایههای مختلف جامعه نهادینه شده است.
همچنین فیلم مفهوم «پسران خوب» را به چالش میکشد؛ مردانی که در ظاهر بسیار محترم، دلسوز و حامی به نظر میرسند اما در شرایط حساس یا زمانی که منافع شخصیشان به خطر میافتد، به همان رفتارهای درنده و محافظهکارانه روی میآورند. امرالد فنل با این رویکرد، مخاطب را مجبور میکند تا تعریف خود از امنیت اخلاقی جامعه را بازنگری کند. او نشان میدهد که خطر واقعی همیشه از سوی اراذل و اوباش خیابانی نیست، بلکه گاهی از سوی پزشکان، وکلا و همکلاسیهای محترمی است که در زندگی روزمره با آنها تعامل داریم.
تحلیل موسیقی متن و تضاد آهنگهای پاپ با فضای تاریک اثر
موسیقی متن «زن جوان نویدبخش» یکی از ارکان اصلی فضاسازی و انتقال حس تعلیق در فیلم است. استفاده هوشمندانه از آهنگهای پاپ دهه ۲۰۰۰ میلادی مانند کارهای بریتنی اسپیرز یا پاریس هیلتون، نه تنها به جنبههای نوستالژیک فیلم کمک میکند، بلکه ابزاری برای نشان دادن دنیای از دست رفته جوانی کاسی و نینا است. نسخه ارکسترال و تاریک آهنگ معروف «سمی» (Toxic) بریتنی اسپیرز در بخشهای پایانی فیلم، تنش بصری را به بالاترین حد خود میرساند و حس خطر را به شکلی ملموس القا میکند.
این تضاد شنیداری زمانی به اوج میرسد که ما صحنههای شاد و رمانتیک خرید در فروشگاه با آهنگهای عامهپسند را در کنار صحنههای تعقیب و نقشه کشیدن برای انتقام تماشا میکنیم. موسیقی فیلم به عنوان صدای درونی کاسی عمل میکند؛ صدایی که میان رویای یک زندگی عادی و سقوط به اعماق تاریکی سوگ در نوسان است. آهنگساز با انتخاب سازهای زهی کشیده در کنار بیتهای الکترونیک، اتمسفری منحصربهفرد خلق کرده که به سختی از ذهن تماشاگر پاک میشود.
جنبههای فنی، رنگآمیزی بصری و کارگردانی هنری
از نظر بصری، فیلم یک شاهکار در زمینه استفاده از تئوری رنگها در سینما است. طراحان صحنه و لباس با استفاده گسترده از رنگهای صورتی، آبی آسمانی و بنفش کمرنگ، دنیایی شبیه به خانههای عروسکی ساختهاند که در ظاهر بسیار امن و کودکانه به نظر میرسد. این طراحی هوشمندانه به عنوان یک پوشش فریبنده عمل میکند تا نشان دهد چگونه جنایات هولناک میتوانند در پشت دیوارهای شیک و فضاهای آراسته رخ دهند و پنهان بمانند.
قاببندیها و حرکات دوربین نیز کاملاً مهندسیشده هستند؛ دوربین در بسیاری از صحنهها در فواصل دور میایستد تا تنهایی عمیق کاسی را در میان کادرهای عریض نشان دهد. لباسهای کاسی که در طول فیلم از پیراهنهای گلدار دخترانه به لباسهای چرمی تیره در شب و در نهایت به لباس پرستاری فانتزی تغییر میکند، نشاندهنده هویتهای چندگانه اوست. این تغییرات بصری به مخاطب کمک میکند تا بدون نیاز به دیالوگهای طولانی، روند فروپاشی هویتی و روانی شخصیت اصلی را درک کند.
کالبدشکافی تروما، سوگ و مفهوم عدالت شخصی
بسیاری از منتقدان این فیلم را یکی از بهترین آثار در زمینه نمایش تروما و سوگ طولانیمدت میدانند. کاسی عملاً در زمان گذشته و در لحظه وقوع فاجعه برای نینا متوقف شده است؛ او تحصیلاتش را رها کرده، هیچ دوستی ندارد و رابطهاش با والدینش به سردی گراییده است. تمام وجود او به ابزاری برای احقاق حق دوست مردهاش تبدیل شده است، به طوری که او دیگر زندگی شخصی خود را فراموش کرده و ارزشی برای آینده خود قائل نیست.
اینجا چالش بزرگی درباره عدالت شخصی مطرح میشود: آیا انتقام میتواند روح آسیبدیده را آرام کند؟ فیلم نشان میدهد که اقدامات کاسی هرچند باعث تنبیه متجاوزان میشود، اما در نهایت روح خود او را آزاد نمیکند. این چرخه مخرب خشم، او را به سمتی هدایت میکند که خودش نیز قربانی نهایی این بازی خطرناک میشود. فیلم به ما یادآوری میکند که تروماهای درماننشده چگونه میتوانند پتانسیلهای یک نسل از زنان جوان را نابود کنند و آنها را به کام مرگ بکشانند.
بررسی پایانبندی قطبنما و واکنش مخاطبان
پایانبندی فیلم یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای سینمای مدرن در سالهای اخیر بوده است. مرگ قهرمان داستان در انتهای فیلم و در حین اجرای نقشه انتقام، تصمیمی بسیار شجاعانه از سوی امرالد فنل بود که انتظارات هالیوودی مخاطبان برای پیروزی نهایی قهرمان را به شدت سرکوب کرد. برخی از مخاطبان این پایان را ناامیدکننده دانستند زیرا معتقد بودند فیلم با کشتن کاسی، بار دیگر قربانی شدن زنان را ترویج کرده است.
اما در نگاهی عمیقتر، این پایانبندی بسیار واقعگرایانه و تکاندهنده است. در دنیای واقعی، تقابل یک زن تنها با گروهی از مردان ثروتمند و قدرتمند معمولاً به پیروزی فیزیکی او ختم نمیشود. فنل با این تصمیم نشان داد که هزینه افشای حقیقت چقدر سنگین است. با این حال، نقشه نهایی کاسی که پس از مرگش اجرا میشود، نشاندهنده پیروزی اخلاقی و فکری او بر سیستمی است که سعی داشت او را هم مانند دوستش نینا سایلنت و فراموش کند.
فرهنگ تجاوز، مسئولیتپذیری اجتماعی و بازتاب در رسانهها
اکران فیلم در بحبوحه جنبشهای جهانی افشاگری علیه آزار جنسی، آن را به یک پدیده فرهنگی تبدیل کرد. فیلم با بررسی دقیق مفهوم رضایت نشان میدهد که چگونه مرزهای اخلاقی در روابط اجتماعی امروزی مخدوش شدهاند. این اثر به وضوح به این مسئله میپردازد که چگونه جامعه ترجیح میدهد به جای مجازات متجاوزان، آینده آنها را به بهانه «جوان بودن و داشتن پتانسیلهای بزرگ» نجات دهد، در حالی که آینده قربانی به طور کامل نابود میشود.
رسانهها و منتقدان واکنشهای بسیار متفاوتی به این تصویرسازی داشتند؛ بسیاری آن را آینهای تمامنما از ریاکاریهای مدرن دانستند و برخی دیگر ساختار روایی آن را به دلیل داشتن طنز سیاه به نقد کشیدند. با این حال، ارزش اصلی فیلم در این است که مانع از فراموشی این موضوعات حیاتی میشود و تماشاگر را مجبور میکند تا در خلوت خود به سهم شخصیاش در سکوت یا همدستی با رفتارهای ناهنجار جامعه فکر کند.
تفاوتها و شباهتها با سینمای انتقامجویانه کلاسیک
در سینمای کلاسیک، فیلمهای انتقامجویانه زنان معمولاً در زیرژانری به نام «تجاوز-انتقام» طبقهبندی میشوند که نمونههای آن در دهههای ۷۰ و ۸۰ میلادی پر از صحنههای خشن و ارضای حس انتقامجویی فیزیکی مخاطب بود. اما «زن جوان نویدبخش» این فرمول قدیمی را به طور کامل بازنویسی میکند. کاسی از اسلحه یا چاقو استفاده نمیکند؛ او از کلمات، حقیقت و آشکار کردن ترسهای درونی متجاوزان به عنوان سلاح بهره میبرد.
تمرکز فیلم به جای لذت آنی از خشونت فیزیکی، بر روی تخریب روانی و اجتماعی خطاکاران است. کاسی میخواهد آنها بفهمند که چه کاری انجام دادهاند و ترس از بیآبرویی را تجربه کنند. این رویکرد خردمندانه باعث میشود که فیلم بیشتر یک بیانیه روانشناختی باشد تا یک اثر اکشن ساده. فیلم به جای تخلیه هیجانی مخاطب، او را با احساسی از غم، تفکر و مسئولیتپذیری رها میکند که نشان از بلوغ این ژانر سینمایی دارد.
پنج اثر سینمایی مشابه که پس از این فیلم باید تماشا کنید
اگر از تماشای این تریلر روانشناختی لذت بردهاید و به دنبال آثاری با تم مشابه هستید، اولین پیشنهاد فیلم «شیرینی سخت» (Hard Candy) محصول ۲۰۰۵ است؛ اثری نفسگیر که در آن دختری نوجوان با بازی الیوت پیج به مقابله با یک عکاس شکارچی میرود و بازی روانشناختی بینظیری را آغاز میکند. فیلم دوم، «دختری با خالکوبی اژدها» (The Girl with the Dragon Tattoo) ساخته دیوید فینچر است که به بررسی تروما، عدالتخواهی زنانه و افشای فسادهای خانوادگی و ساختاری با لحنی بسیار تاریک و کارآگاهی میپردازد.
فیلم سوم «ام.اف.ای» (M.F.A.) محصول ۲۰۱۷ است که به طور مستقیم به موضوع تجاوز در دانشگاهها و انتقامجویی یک دانشجوی هنر میپردازد و شباهتهای مضمونی زیادی با اثر فنل دارد. اثر چهارم فیلم فرانسوی «او» (Elle) ساخته پل ورهوون با بازی درخشان ایزابل هوپر است که واکنشهای غیرمعمول یک زن به آزار را نشان میدهد. در نهایت، فیلم «انتقام» (Revenge) محصول ۲۰۱۷ به کارگردانی کورالی فارژا، یک اکشن مهیج و نمادین است که بقا و انتقام خونین یک زن در صحرا را با رویکردی کاملاً فمینیستی و بصری خیرهکننده به تصویر میکشد.
جمعبندی نهایی
فیلم «زن جوان نویدبخش» اثری فراتر از یک تریلر سرگرمکننده است؛ این فیلم مانیفستی گزنده درباره دردهای پنهان بازماندگان تروما و بیتفاوتی ساختاری جامعه است. امرالد فنل با ترکیب هوشمندانه رنگهای پاستلی و حقیقت تاریک، آینهای در برابر مخاطب قرار میدهد تا نقابهای تزویر و هنجارهای سمی دنیای مدرن را برملا کند. بازی درخشان کری مولیگان در نقش کاسی، تصویری ماندگار از سوگی بیپایان را به نمایش میگذارد که تا مدتها ذهن بیننده را رها نمیکند. در نهایت، این فیلم با پایان واقعگرایانه خود ما را به تفکر درباره معنای واقعی عدالت و بهای سنگینی که برای افشای حقیقت پرداخت میشود، دعوت میکند.
سوالات متداول
این مقاله جذاب و جالب بود؟! پس برای خواندن این نوشتههای مرتبط کلیک کنید:
- فیلم Extraction (2020) یا استخراج – تحلیل و بررسی و نقد و خلاصه داستان
- فیلم از شکلات شما متشکرم | داستان و نقد Merci pour le chocolat (2000)
- فیلم توتسی Tootsie (1982) | معرفی، داستان، نقد و تحلیل
- فیلم The Odd Couple (1968) جفت ناجور | معرفی، داستان، نقد و تحلیل
- فیلم خون آشام کُشهایِ بی باک – نقد، تحلیل و خلاصه داستان – The Fearless Vampire Killers 1967
- فیلم به دنبال روباه After the Fox 1966 | معرفی، داستان، نقد و تحلیل
- فیلم The Nutty Professor (1963) پروفسور دیوانه | معرفی، داستان، نقد و تحلیل
- فیلم قولهای شرقی – نقد، تحلیل و خلاصه داستان – Eastern Promises 2007
- فیلم The Kingdom (2007) پادشاهی | معرفی، داستان، نقد و تحلیل
- معرفی فیلم آدمِ شجاع – نقد، تحلیل و خلاصه داستان – The Brave One 2007
- فیلم 28 Weeks Later (2007) | معرفی، داستان، نقد و تحلیل
- فیلم داستان اسباببازی ۲ – خلاصه داستان، نقد و بررسی – Toy Story 2 (1999)





