فیلم قول‌های شرقی – نقد، تحلیل و خلاصه داستان – Eastern Promises 2007

فیلم جنایی و دلهره‌آور قول‌های شرقی یکی از تاریک‌ترین و در عین حال واقع‌گرایانه‌ترین آثار سینمایی درباره مافیای روسیه در قلب لندن است. دیوید کراننبرگ با این اثر نشان داد که چگونه می‌توان از سینمای تجربی و ژانر وحشت جسمانی به سینمای بدنه و جریان اصلی پل زد بدون اینکه امضای شخصی خود را از دست بدهد. تماشای این فیلم به ما درک عمیقی از مناسبات قدرت در دنیای تبهکاران مهاجر و پیوندهای خونی و وفاداری‌های مرگبار ارائه می‌دهد.

در این مقاله می‌خواهیم ببینیم چرا این فیلم پس از گذشت سال‌ها همچنان به عنوان یکی از قله‌های سینمای گنگستری قرن بیست و یکم شناخته می‌شود. آیا کراننبرگ توانسته تصویر درستی از فرهنگ جنایتکاران روسیه موسوم به «دزدان قانون» ارائه دهد و رازهای پشت پرده خالکوبی‌های عجیب آن‌ها چیست؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این شاهکار سینمایی، بازی درخشان ویگو مورتنسن و نقدها و تحلیل‌های پیرامون آن را مرور کنیم.

فهرست مطالب

💡مختصر و مفید

فیلم قول‌های شرقی اثری درخشان در ژانر جنایی به کارگردانی دیوید کراننبرگ است که به افشای ساختار تاریک و بی‌پروای مافیای روسیه در لندن می‌پردازد. داستان با مرگ یک دختر نوجوان باردار و تلاش یک قابله برای نجات فرزند او و کشف هویت مادر از طریق یک دفترچه خاطرات آغاز می‌شود. بازی خیره‌کننده ویگو مورتنسن در نقش یک راننده مرموز و سکانس‌های واقع‌گرایانه و خشن، این اثر را به یکی از ماندگارترین فیلم‌های گنگستری تبدیل کرده است. فیلم با تلفیق درام خانوادگی و تعلیق پلیسی، وفاداری، هویت و بهای بقا در دنیای زیرزمینی را به چالش می‌کشد.

شناسنامه فیلم قول‌های شرقی

فیلم قول‌های شرقی (Eastern Promises) محصول سال ۲۰۰۷ میلادی، اثری مشترک از کشورهای بریتانیا، کانادا و ایالات متحده آمریکا است. کارگردانی این اثر بر عهده فیلمساز برجسته کانادایی دیوید کراننبرگ (David Cronenberg) بوده و فیلمنامه آن را استیون نایت به رشته تحریر درآورده است. این فیلم پس از اکران موفق شد توجه منتقدان سخت‌گیر سینما را به خود جلب کند و نامزد جوایز متعددی از جمله اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای ویگو مورتنسن شود.

بازیگران اصلی فیلم و نقش‌های آن‌ها عبارتند از: ویگو مورتنسن (Viggo Mortensen) در نقش نیکولا راننده و محافظ مافیا، نائومی واتس (Naomi Watts) در نقش آنا خیتروا قابله بیمارستان، ونسان کسل (Vincent Cassel) در نقش کیریل پسر سرکش رئیس مافیا، آرمین مولر اشتال (Armin Mueller-Stahl) در نقش سیمون پدرخوانده مهربان‌نما و دانلد سامپتر (Donald Sumpter) در نقش یوری. موسیقی متن سحرانگیز فیلم نیز توسط آهنگساز نامدار و برنده جایزه اسکار، هاوارد شور (Howard Shore) ساخته شده که فضایی سرد و غم‌افزا به این اثر بخشیده است.

داستان مشروح و کامل فیلم

داستان فیلم در شهر بارانی و خاکستری لندن روایت می‌شود، جایی که آنا خیتروا با بازی نائومی واتس، یک قابله بااصالت روسی-بریتانیایی، در بیمارستانی دولتی مشغول به کار است. شبی دختری چهارده ساله و باردار به نام تاتیانا در وضعیت بحرانی به بیمارستان منتقل می‌شود و بلافاصله پس از به دنیا آوردن نوزاد دخترش جان می‌بازد. آنا که به شدت تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته، تصمیم می‌گیرد نوزاد را نجات دهد و برای یافتن خانواده او، کیف دستی تاتیانا را جستجو می‌کند. او به یک دفترچه خاطرات به زبان روسی و کارت ویزیت یک رستوران سنتی روسی به مدیریت مردی مهربان به نام سیمون با بازی آرمین مولر اشتال می‌رسد.

آنا دفترچه را نزد دایی پیر خود، استپان، می‌برد تا ترجمه کند اما دایی‌اش که از خطرات مافیای سرخ آگاه است، او را برحذر می‌دارد. آنا بدون توجه به هشدارها به رستوران سیمون می‌رود تا اطلاعاتی کسب کند؛ غافل از اینکه سیمون در واقع رئیس مخوف شاخه لندن مافیای روسیه موسوم به «ووری وی زاکونه» یا همان دزدان قانون است. تاتیانا در واقع قربانی سوءاستفاده جنسی توسط این باند و شخص سیمون بوده و دفترچه حاوی مدارکی است که می‌تواند امپراتوری سیمون را نابود کند. در این میان، آنا با نیکولا با بازی ویگو مورتنسن آشنا می‌شود که راننده و کارچاق‌کن خونسرد و تتوکار گروه و رفیق نزدیک کیریل، پسر روان‌پریش سیمون با بازی ونسان کسل است.

نیکولا که وظیفه پاک کردن ردهای جنایات خانواده را دارد، به تدریج وارد رابطه‌ای پیچیده با آنا می‌شود تا دفترچه را به دست آورد. تنش‌ها زمانی بالا می‌گیرد که سیمون برای نجات پسرش کیریل از انتقام یک باند رقیب چچنی، نیکولا را به عنوان طعمه قربانی معرفی می‌کند. نیکولا در یک حمام عمومی مورد حمله وحشیانه آدمکش‌های چچنی قرار می‌گیرد اما به طرز معجزه‌آسایی زنده می‌ماند. پس از این رخداد مشخص می‌شود که نیکولا در واقع یک مامور مخفی پلیس فدرال روسیه است که به عمیق‌ترین لایه‌های مافیا نفوذ کرده و در پایان برای نجات نوزاد و افشای سیمون دست به اقدامات مخاطره‌آمیزی می‌زند.

ریشه‌های واقعی مافیای سرخ در لندن

فیلم قول‌های شرقی به یکی از دوره‌های تاریک مهاجرت و گسترش باندهای تبهکاری اروپای شرقی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌پردازد. لندن در اواخر دهه نود و اوایل دهه دوهزار به پناهگاهی امن برای سرمایه‌داران و البته گنگسترهای روسی تبدیل شده بود که پول‌های کثیف خود را در بازار املاک این شهر شستشو می‌دادند. استیون نایت با تحقیق عمیق در این جهان زیرزمینی، تصویری فراتر از کلیشه‌های هالیوودی خلق کرد که در آن جنایتکاران پشت ماسک رفتارهای محترمانه و کسب‌وکارهای قانونی پنهان شده‌اند.

این گروه مافیایی که به عنوان برادری جنایتکاران شناخته می‌شوند، قوانین بسیار سخت‌گیرانه‌ای دارند که هرگونه همکاری با پلیس یا دولت را خیانت محض می‌دانند. فیلم به درستی نشان می‌دهد که چگونه این شبکه‌های خانوادگی با استفاده از نقاط ضعف سیستم مهاجرتی و قاچاق انسان، دختران جوان را از کشورهای فقیرتر به لندن کشانده و آن‌ها را استثمار می‌کنند. کراننبرگ با تمرکز بر این جزییات، واقعیتی هولناک از سایه بلند این سازمان‌ها بر زندگی شهروندان عادی لندن را به تصویر می‌کشد.

هنر بازیگری ویگو مورتنسن در نقش نیکولا

ویگو مورتنسن برای ایفای نقش نیکولا دست به یک متد اکتینگ همه‌جانبه زد که در تاریخ سینما تحسین شده است. او هفته‌ها پیش از شروع فیلمبرداری به روسیه و سیبری سفر کرد تا با لهجه، فرهنگ رفتاری و سبک زندگی مردم آن مناطق از نزدیک آشنا شود. او کتاب‌های متعددی درباره سیستم زندان‌های شوروی سابق خواند و حتی با زندانیان سابق گفتگو کرد تا بتواند خونسردی مرگبار و رفتارهای دقیق یک تبهکار واقعی را بازسازی کند.

بازی مورتنسن در نقش نیکولا نمونه بارزی از بازیگری زیرپوستی است که در آن احساسات نه از طریق کلمات، بلکه با نگاه‌ها و سکوت‌های معنادار منتقل می‌شوند. او به خوبی توانسته لایه دوگانه شخصیت نیکولا را حفظ کند؛ از یک سو راننده‌ای بی‌رحم که اجساد را مثله می‌کند و از سوی دیگر مردی با کدهای اخلاقی خاص که تلاش دارد نوزاد بی‌گناه را نجات دهد. این نقش‌آفرینی درخشان شایسته نامزدی اسکار بود و استانداردهای جدیدی برای بازی در نقش‌های مافیایی تعریف کرد.

زبان‌شناسی خالکوبی‌ها در فرهنگ جنایی روسیه

یکی از مهم‌ترین و جذاب‌ترین جنبه‌های نمادین فیلم، پرداختن به فرهنگ خالکوبی در زندان‌های روسیه است. در دنیای دزدان قانون، تتوها صرفاً یک تزیین نیستند بلکه شناسنامه، کارنامه جنایی و نشان‌دهنده رتبه فرد در سلسله‌مراتب مافیا هستند. هر خط و هر تصویر روی پوست معنای خاصی دارد؛ از تعداد سال‌های زندان گرفته تا نوع جرایم ارتکابی و میزان وفاداری به اصول تبهکاری.

در فیلم صحنه‌ای کلیدی وجود دارد که در آن سران مافیا در یک جلسه مخفیانه بدن نیکولا را بررسی می‌کنند تا صلاحیت او را برای ارتقا به درجه دزد قانون تایید کنند. خالکوبی ستاره‌های هشت‌پر روی زانوهای نیکولا به این معناست که او هرگز در مقابل هیچ قدرتی زانو نخواهد زد. کراننبرگ با وسواسی بی‌نظیر این نقوش پوستی را به تصویر می‌کشد تا نشان دهد چگونه بدن این افراد به دفترچه یادداشتی از تاریخچه درد و خشونت تبدیل شده است.

سبک بصری و امضای کارگردانی دیوید کراننبرگ

دیوید کراننبرگ که به خاطر فیلم‌های ترسناک روان‌شناختی و بادی هارور شناخته می‌شود، در این فیلم از سبک همیشگی خود فاصله نگرفته بلکه آن را بازتعریف کرده است. او لندن را نه به عنوان یک شهر توریستی و زیبا، بلکه به صورت فضایی خفه، بارانی با رنگ‌های مرده و سایه‌های تیره به تصویر می‌کشد. دوربین او با طمانینه حرکت می‌کند و به جای هیجان‌زده کردن مخاطب، او را در تعلیقی مداوم و آزاردهنده نگه می‌دارد.

امضای کراننبرگ در نمایش عریان خشونت و تاثیر آن بر فیزیک انسان در سراسر فیلم مشهود است. او از کات‌های سریع در صحنه‌های اکشن پرهیز می‌کند تا بیننده زشتی و درد ناشی از ضربات چاقو و تیغ را با تمام وجود حس کند. این سبک بصری سرد و واقع‌گرایانه به فیلم هویتی متمایز بخشیده و آن را از فیلم‌های گنگستری جریان اصلی هالیوود جدا می‌سازد.

بررسی موسیقی متن تحسین‌شده هاوارد shore

موسیقی متن فیلم قول‌های شرقی اثری از هاوارد شور، آهنگساز بزرگ کانادایی است که همکاری‌های موفقی با کراننبرگ در کارنامه دارد. شور برای این فیلم از سازهای زهی به ویژه ویولن تک‌نواز استفاده کرده تا ملودی‌های محزون و با تم‌های فولکلور روسی خلق کند. این موسیقی به جای ایجاد هیجان کاذب، حس انزوا، غربت و تقدیرگرایی حاکم بر شخصیت‌های فیلم را تقویت می‌کند.

موسیقی شور به خوبی فضای دوگانه لندن و دنیای مهاجران روسی را پیوند می‌دهد و در صحنه‌های دراماتیک به صدای درونی کاراکترها تبدیل می‌شود. قطعات موسیقی این فیلم به گونه‌ای تنظیم شده‌اند که شنونده حس می‌کند در راهروهای سرد بیمارستان یا خیابان‌های تاریک و نمور لندن قدم می‌زند. این موسیقی متن نه تنها مکمل تصاویر است، بلکه به عنوان یک المان روایی مستقل عمل می‌کند.

خشونت عریان و سکانس معروف حمام عمومی

بدون شک سکانس نبرد در حمام عمومی لندن یکی از معروف‌ترین و تاثیرگذارترین سکانس‌های اکشن در تاریخ سینمای مدرن است. در این صحنه، نیکولا که کاملاً برهنه و بی‌دفاع است توسط دو آدمکش چچنی مجهز به چاقوهای لوله‌بر بزرگ مورد حمله قرار می‌گیرد. کراننبرگ این صحنه را بدون هیچ‌گونه فیلتر سنتی هالیوودی و با واقعیتی تکان‌دهنده فیلمبرداری کرده است.

برهنگی کامل ویگو مورتنسن در این سکانس نشان‌دهنده آسیب‌پذیری مطلق فیزیکی انسان در برابر خشونت افسارگسیخته است. مورتنسن تمام بدلکاری‌های این صحنه سخت را خودش انجام داد که منجر به کبودی‌ها و جراحات واقعی در حین کار شد. این نبرد تن به تن خونین به خوبی فلسفه کراننبرگ درباره تقابل بدن با ابزارهای برنده و درد فیزیکی را به نمایش می‌گذارد.

فیلمنامه استیون نایت و تحلیل لایه‌های اجتماعی

استیون نایت که پیش از این فیلمنامه درخشان چیزهای زیبای کثیف را نوشته بود، در قول‌های شرقی بار دیگر به سراغ حاشیه رانده‌شدگان لندن می‌رود. او با مهارت توانسته تقابل میان طبقه کارگر مهاجر و باندهای جنایتکار سازمان‌یافته را به تصویر بکشد. فیلمنامه به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه فقر و آرزوی یک زندگی بهتر، مهاجران را به دامباندهای بهره‌کشی جنسی و قاچاق می‌اندازد.

دیالوگ‌های فیلم بسیار موجز و فاقد زیاده‌گویی‌های مرسوم هستند و اطلاعات داستانی به آرامی به مخاطب تزریق می‌شوند. نایت با هوشمندی روابط خانوادگی در درون مافیا را با روابط خانوادگی آنا مقایسه می‌کند تا نشان دهد مرز میان بقا و نابودی چقدر باریک است. ساختار روایی محکم فیلمنامه اجازه می‌دهد که تعلیق داستانی تا آخرین لحظات حفظ شود.

تقابل هویت و بقا در دنیای سرد لندن زیرزمینی

مفهوم هویت یکی از درون‌مایه‌های اصلی فیلم قول‌های شرقی است که در تمام کاراکترها به شکلی بروز پیدا می‌کند. آنا که بین هویت بریتانیایی و ریشه‌های روسی خود معلق است، تلاش دارد با نجات نوزاد به نوعی آرامش درونی و هویتی دست یابد. در سوی دیگر، نیکولا مجبور است هویت واقعی خود به عنوان یک مامور قانون را در زیر خالکوبی‌های جنایتکارانه مافیا دفن کند تا زنده بماند.

این تضاد در شخصیت کیریل نیز دیده می‌شود که برای اثبات مردانگی و هویت خود به عنوان وارث سیمون، دست به رفتارهای جنون‌آمیز می‌زند. کراننبرگ نشان می‌دهد که در این دنیای بی‌رحم، حفظ هویت واقعی گران‌ترین بهایی است که یک انسان باید بپردازد. کاراکترها مدام ناچارند میان اصول اخلاقی خود و قوانین سخت‌گیرانه بقا در تاریکی دست به انتخاب بزنند.

معرفی پنج فیلم مشابه که باید تماشا کنید

اگر از تماشای فیلم قول‌های شرقی لذت برده‌اید، اولین پیشنهاد ما فیلم سابقه خشونت (A History of Violence) محصول ۲۰۰۵ به کارگردانی خود کراننبرگ و بازی مورتنسن است که مضمونی مشابه درباره گذشته پنهان و هویت‌های دوگانه دارد. فیلم دوم، جاده کارلیتو (Carlito’s Way) ساخته برایان دی‌پالما است که تلاش یک گنگستر برای خروج از چرخه خشونت را به تصویر می‌کشد. اثر سوم فیلم رفقای خوب (Goodfellas) ساخته مارتین اسکورسیزی است که نگاهی واقع‌گرایانه به ساختار درونی خانواده‌های مافیایی دارد.

فیلم چهارم پیشنهادی، لوک خوش‌دست (Cool Hand Luke) به خاطر بررسی فضاهای بسته و قوانین نانوشته در جوامع کوچک مجرمانه است. در نهایت، فیلم مرثیه‌ای برای یک رویای از دست رفته یا فیلم ایرلندی (The Irishman) اسکورسیزی می‌تواند ابعاد دیگری از وفاداری، پیری و تنهایی در دنیای جرم و جنایت را به شما نشان دهد که تماشای آن‌ها مکمل بسیار خوبی برای درک عمیق‌تر قول‌های شرقی خواهد بود.

تحلیل پایان‌بندی و سرنوشت شخصیت‌ها

پایان‌بندی فیلم قول‌های شرقی برخلاف بسیاری از فیلم‌های مشابه، با پیروزی مطلق یا شکست کامل همراه نیست بلکه حسی از تعلیق و تقدیرگرایی ملانکولیک را به همراه دارد. نیکولا پس از فروپاشی تقریبی خانواده سیمون، به عنوان رئیس جدید گروه منصوب می‌شود تا بتواند نفوذ خود را در عمیق‌ترین لایه‌های مافیا حفظ کند. او در آخرین تصویر فیلم در رستوران مجلل سیمون تنها نشسته است؛ مردی که برای انجام ماموریتش تمام هویتی را که داشته فدا کرده است.

آنا موفق می‌شود نوزاد را نجات دهد و او را به سرپرستی بگیرد و به زندگی عادی خود بازگردد، اما سایه این تجربه هولناک همیشه با او خواهد بود. نیکولا اکنون یک شاه تازه در دنیای تاریک مافیاست اما او در واقع یک زندانی در لباس پادشاه است که هرگز نمی‌تواند به زندگی عادی برگردد. کراننبرگ با این پایان‌بندی هوشمندانه نشان می‌دهد که پیروزی در دنیای جنایت، چیزی جز تنهایی ابدی و از دست رفتن روح انسان نیست.

جمع‌بندی نهایی

فیلم قول‌های شرقی یک درام جنایی فوق‌العاده تاثیرگذار است که با کارگردانی مقتدرانه دیوید کراننبرگ و بازی بی‌نقص ویگو مورتنسن، تصویری عریان و بدون روتوش از دنیای مافیای روسیه در لندن ارائه می‌دهد. فیلم با بررسی دقیق مفاهیمی چون هویت، وفاداری و بهای سنگین بقا در دنیای زیرزمینی، فراتر از یک فیلم ژانر معمولی می‌رود. با تلفیق درخشان موسیقی متن هاوارد شور و سناریوی منسجم استیون نایت، این اثر به یک کلاس درس سینمایی در زمینه خلق اتمسفر و پرداخت واقع‌گرایانه خشونت تبدیل شده که تماشای آن برای هر دوستدار جدی سینما ضروری است.

سوالات متداول

۱. آیا خالکوبی‌های ویگو مورتنسن در فیلم واقعی بودند؟
خیر، خالکوبی‌های روی بدن ویگو مورتنسن واقعی نبودند و هر روز پیش از فیلمبرداری توسط گریمورهای حرفه‌ای روی پوست او نقاشی می‌شدند. این تتوها به قدری واقع‌گرایانه بودند که مورتنسن در یک رستوران روسی در لندن با پوشاندن آن‌ها توجه مشتریان را جلب کرد و آن‌ها گمان کردند او یک دزد قانون واقعی است. طراحی دقیق این نقوش بر اساس کتاب‌های معتبر فرهنگ جنایی روسیه انجام شده بود.
۲. چرا شخصیت نیکولا در طول فیلم رفتارهای متناقضی نشان می‌دهد؟
این تناقض به دلیل ماموریت مخفی نیکولا به عنوان یک مامور نفوذی پلیس فدرال روسیه در دل مافیا است. او برای حفظ پوشش خود ناچار به انجام کارهای خشن و غیرانسانی است اما در عین حال تلاش می‌کند جان افراد بی‌گناه مانند آنا و نوزاد را نجات دهد. این درگیری درونی لایه‌ای پیچیده و جذاب به شخصیت او بخشیده است.
۳. سکانس معروف حمام عمومی چگونه فیلمبرداری شد؟
این سکانس طی سه روز و با برنامه‌ریزی بسیار دقیق در یک دکور بازسازی‌شده از حمام سنتی فیلمبرداری شد. مورتنسن و بدلکاران به دلیل لغزنده بودن زمین و برهنگی کامل با چالش‌های حرکتی زیادی روبرو بودند که کار را بسیار خطرناک می‌کرد. کراننبرگ برای واقعی‌تر شدن صحنه از کات‌های بسیار کمی استفاده کرد تا خشونت فیزیکی کاملاً ملموس باشد.
۴. آیا قرار بود دنباله‌ای برای فیلم قول‌های شرقی ساخته شود؟
بله، استیون نایت فیلمنامه‌ای برای قسمت دوم نوشت و قرار بود داستان بلافاصله پس از اتفاقات فیلم اول روایت شود. با این حال به دلیل مشکلات مالی و عدم توافق تهیه‌کنندگان با دیوید کراننبرگ، تولید این پروژه چندین بار به تعویق افتاد و در نهایت به طور کامل لغو شد. در سال‌های بعد تلاش‌هایی برای ساخت اسپین‌آف انجام شد که آن‌ها نیز به نتیجه نرسیدند.
۵. نقش موسیقی هاوارد شور در ایجاد اتمسفر فیلم چیست؟
موسیقی هاوارد شور با تمرکز بر سازهای تک‌نواز و ملودی‌های غمگین، حس غربت و تنهایی مهاجران روسی را به تصویر می‌کشد. این آواها به فیلم هویتی شاعرانه و در عین حال به شدت تلخ می‌بخشند که با تصاویر خاکستری لندن همخوانی عجیبی دارد. موسیقی به جای تشدید اکشن، عمق عاطفی و تراژدی پنهان در داستان را برجسته می‌کند.
۶. اصطلاح «دزدان قانون» که در فیلم مطرح می‌شود به چه معناست؟
این اصطلاح ترجمه عبارت روسی «ووری وی زاکونه» است که به نخبگان دنیای جنایتکاران روسیه اشاره دارد. این افراد دارای کدهای اخلاقی بسیار سفت و سختی هستند که زندگی آن‌ها را به طور کامل از جامعه قانونی جدا می‌کند. پذیرفته شدن در این گروه مستلزم تحمل زندان‌های سخت، داشتن وفاداری اثبات‌شده و تتوهای تاییدکننده جایگاه فرد است.
۷. چرا فیلم قول‌های شرقی به عنوان یک اثر غیرمعمول در کارنامه کراننبرگ شناخته می‌شود؟
این فیلم نخستین تجربه فیلمسازی دیوید کراننبرگ در خارج از کانادا و ورود جدی او به ساختار سینمای جریان اصلی با استودیوهای بزرگ بود. با وجود این تغییر مسیر، کراننبرگ توانست دغدغه‌های همیشگی خود مانند تحلیل روان‌شناختی جرم و بررسی آسیب‌های جسمانی را در قالب یک درام جنایی سرراست حفظ کند. این اثر تعادلی بی‌نظیر میان سینمای هنری شخصی و سینمای سرگرم‌کننده جنایی ایجاد کرده است.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]